تنها منجی

تنها منجی

ابوالفضائل ! (جلوه هایى از دریاى فضیلت قمر بنى هاشم علیه السلام)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸
 

ابوالفضائل ! (جلوه هایى از دریاى فضیلت قمر بنى هاشم علیه السلام)
سرورمان عباس ( علیه السّلام ) دنیایى از فضایل و نیکى بود. هر صفت نیک و گرایش والا را که بتوان تصور کرد، جزء ذاتیات او بود و همین افتخار او را بس که زاده امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) داراى تمامى فضایل دنیا بود. ابوالفضل همه فضیلتها و صفات پدر را به ارث برد تا آنکه نزد مسلمانان سَمبل هر فضیلتى و نماد هر ارزشى والا گشت
کتاب فضل تورا آب بحر کافی نیست
که تر کنم سرانگشت وصفحه بشمارم

فضیلت ومقام عباس از این نکته بیشتر مشخص میشود :
غسل امام را فقط امام میتواند انجام دهد این ویژگی را بهتر آن است که از قلم دانشمند ژرف اندیش سید مقرم بهره ببریم « به سبب همین مراتب عالی است که اهل بیت (ع) او را در کارهای بلند مرتبه خود که افراد عادی را در آن وارد نمی کردند شرکت میبخشیدند که از آن جمله است مشارکت او در غسل حضرت امام حسن (ع) با حضرت امام حسین (ع) وخواننده بعد از اینکه مرتبت امامت ومقام دست نیافتنی امام را دانست وتوجه نمود که امر تغسیل وتکفین امام را جز امام انجام نمی دهد وچاره ای نمی یابد جز آنکه اذعان آورد کسی که در کنار حجت معصوم بدین امر میپردازد بزرگترین فرد در عالم وجود بعد از ائمه طاهرین (ع) می باشد ...»(1) یکی از ویژگی های معصوم آن است که غسل کفن نماز ودفن او را باید معصوم انجام دهد واین حقیقتی است که به نور عقل وروشنی نقل باید بر آن اعتقاد کرد زیرا جسم معصوم در این چهار حالت خصوصیاتی دارد که هیچ کس غیر از معصوم تحمل دیدن آن را ندارد واز همین روی وقتی ابن عباس بن عبدالمطلب در غسل دادن حضرت رسول اکرم (ص) به امام علی (ع) کمک می کرد چشمان او را بست چرا که در آن حال اگر چشمش به بدن حضرت می افتاد کور میشد (2)اما عباس در غسل دادن امام حسن(ع) شرکت میکند بدون اینکه چشمانش راببندد واین خود گویای مقام والای اوست
عباس کمالات انسانى را در تمام ابعادش دارد و مى‏تواند الگویى عملى براى جوانان ما باشد در اینجا به اختصار برخى صفات حضرت را یاد مى کنیم :


 
 
نامه عاشقانه ای از طرف خدا برای تو
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٦
 

نامه عاشقانه ای از طرف خدا برای تو
سلام عزیزم  امروز صبح وقتی از خواب بر خاستی تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف خواهی زد فقط در چند کلمه و یا از من به خاطر چیزهای خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد.اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی.
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی میدانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کرده و به من سلام کنی اما تو خیلی سرگرم بودی.
زمانی که پانزده دقیقه بیهوده بر روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دادی فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی.من با صبر و شکیبایی در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم و تو آنقدر مشغول بودی که به من چیزی نگفتی.
موقع نهار خوردن متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند اما تو چنین کاری نکردی.باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی.
به خانه رفتی و به نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری و بعد از انجام چند کار تلویزیون را روشن کرده و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی.
من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم که بعد از تماشای تلویزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی. هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای. بعد از گفتن شب به خیر به خانواده سریعا به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی. مهم نیست شاید نمی دانستی که من همیشه آن جا با تو هستم.
من بیش از آن که تو بدانی صبر پیشه کردم. من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی.
من به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی.
چقدر مکالمه یک طرفه و یک جانبه سخت است!
بسیار خوب تو یک بار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یک بار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر خواهم ماند. به امید این که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی.
روز خوبی داشته باشی.
                                                              امضاء :دوست تو خدا
منبع : شبکه لقمان -تزکیه نفس


 
 
گفتگوبا خدا
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤
 

گفتگو باخدا

شبی در خواب دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا از من پرسید: دوست داری با من صحبت کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما فرصت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و گفت: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی در آدمها شما را بیشتر از هر چیزی متعجب می کند؟
خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره بازیابند.
- اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.
- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز نزیسته اند.

دست خدا مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت…
بعد از مدتی به خدا گفتم: به عنوان پروردگار دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد، تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه ای زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابد.
- یاد بگیرند که غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که نیازمند کمترین هاست.
- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند، بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که در اختیار من گذاشتید سپاسگذارم.
و افزودم: چیز دیگری هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم
همیشه…

نویسنده ناشناس


 
 
زندگینامه قمر بنی هاشم قسمت اول
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۳
 

بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

زندگینامه قمر بنی هاشم قسمت اول  

مقدمه :
با میلاد ماه بنی هاشم (ع) جهان فروغی دیگر یافت واز افق مجد علوی اختری تابناک درخشیدن گرفت مولودی که از کانون شجاعت شیر نوشید ،در دامان خلیفه الهی رشد یافت واز پدر ائمه (ع) در سرشتش بهره ها داشت
پس عباس اگرگام مینهاد به راه شرف وسیادت بود اگرسخن میگفت به رشد وهدایت لب می گشود اگرمینگریست به سوی حق بود اگرروی میگرداند از باطل بود اگر عزت نفس میورزید از ستم وتعدی بود وبالاخره اگر جان باخت در طریق دین مبین بود
آری براستی که عباس (ع) استوانه فضیلتها بود وبهترین اسوه در کرامت وبزرگ منشی واینها همه پرتو انوار سید الشهدا (ع) بود که در آیینه تمام نمای وجود قدسی وی تجلی می یافت وبی شک یکی از مصادیق بارز آیات :
« قسم به خورشید وآن هنگام که فروغ میبخشد وقسم به ماه آن زمان که دنبال خورشید روان است» حسین وعباس (ع) می باشند او در همه حال در پشت سر امامش حرکت میکرد حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود هم یک گام از مولایش عقب است !!چنانچه میلاد امام حسین (ع) در سوم شعبان است وولادت عباس (ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری است (1) هنگامی که به دنیا آمد امیرالمومنین بسیار شادمان شد وبسیار گریست واو را بوسه باران کرد چون میدانست او چگونه به شهادت میرسد
میلاد او به اشک وفقدان او به گریه
گویا که ارتباطی است مابین این تو را
میلاد او بگریاند مولی الموحدین را
در ماتش نشاندند سلطان کربلا را
بعد از حسین آمدو پیش از برادرش رفت
یعنی ادب به جایش هروقت وهرکجارا

این زندگینامه علمدار عشق است که تقدیم میکنم به پیشگاه سردار کربلا ،قهرمان نینوا ،علمدارکوی وفا ،پیشتاز شهیدان دشت صفا ،ماه تابان آل طاها ،شیر بیشه فضیلتها وبرآورنده حاجتها : باب الحوائج قمربنی هاشم ابوالفضل عباس


 
 
عاشقانه ای با خدا
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٠
 

خدایا

چه لحظه هایی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو را که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی

چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برایم فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است

خدایا

وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی

وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی

خدایا

تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی

وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی

وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها

و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم

دادن هایت، ندادن هایت، گرفتن هایت

دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت


 
 
زندگینامه شیطان قسمت دهم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٦
 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زندگینامه شیطان قسمت دهم

رقص شیطان:
از جاهایى که خوش آیند شیطان است ، و بى اختیار مى رقصد و کف مى زند، هنگامى است که زن با شوهر خود نزاع کند و سر و صدا راه بیندازد.
در گوشه گوشه خانه ها شیطانى کمین کرده و مراقب اوضاع و احوال زن و شوهر است که چه وقت شوهر وارد خانه مى شود. تا پیش زن بیاید و کارهاى روزانه او را پیش چشمش زینت و بزرگ جلوه دهد و کارهاى شوهر را کوچک و بى ارزش .
لذا وقتى شوهر، خسته از کار روزانه ، به خانه باز مى گردد، با وسوسه هاى شیطان و رفتارهاى نادرست زن ؛ در حالى که گرسنه و تشنه است ، در برابر پرخاش هاى زن و ایرادهایش از کوره در مى رود و بگو مگوها گاهى به قهر کردن از هم مى انجامد و گاهى هم به جدایى مى کشد. این جا است که شیطان خرسند و دو مؤمن از زندگى سرخورده مى شوند. او مى رقصد و این دو به سوگ مى نشینند.
کف زدن و رقصیدن شیاطین ادامه پیدا مى کند تا وقتى که میان آنها صلح و صفا برقرار شود. در این هنگام شیطان عزادار مى شود و مى گوید: خدا نور چشم آن کس را ببرد که نور چشم مرا برد.
در جاى خود گفته شد: شیطان با هر کس که داخل خانه شود و به اهل خانه سلام نکند، همراه شیطان است . شیطانى که اسمش داسم است او را همراهى مى کند و آن قدر وسوسه مى کند تا شر و فتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازدآن گاه رقص و پاى کوبى مى کند(1)


 
 
درد دلی باخدا
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٤
 

درددلی با خدا:

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/ ۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک بشم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/ ۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شماراببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/ ۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناهه و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/ ۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/ ۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی است که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب


 
 
رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳
 

بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام

گاهی اوقات دیده میشود که عده ای با استفاده از علم کلام ،منطق وغیره سعی دارند وجود نازنین آن حضرت را زیر سئوال ببرند وبا اغلب اوقات با استفاده از سفسطه سخن خود را برای عده بسیاری منطقی وحقیقی جلوه میدهند اصل امامت، باور همگانی مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلی، عقلی، جامعه شناختی و... پشتوانه‏ی این باور می‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامی است که: دارای ملکه‏ی عصمت و معرفی شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا که مشرب عقل مورد تأیید شرع و مقبول همگان است، این نوشتار به طرح و ارزیابی دلایلی عقلی اثبات امامت می‏پردازد.

 


 
 
اثبات امامت امام زمان در کودکى قسمت دوم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢
 

بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اثبات امامت امام زمان در کودکى قسمت دوم
در قسمت قبل مواردی را در مورد اثبات امامت امام زمان در کودکی بیان کردیم واکنون در دنباله آن بحث مباحثی را بیان میکنیم که تکمیل کننده بحث قبلی است
چه کسانى در امامت در سنین کودکى شک کرده‏اند؟
از جمله سؤال‏هاى مطرح در مورد امام زمان (ع) این است که آیا کسى مى‏تواند در سنین کودکى به مقام امامت وخلافت برسد.
ابن حجر هیتمى از علماى اهل سنّت مى‏گوید: «آنچه در شریعت مطهّر ثابت شده این است که ولایت طفل صغیر صحیح نیست، پس چگونه شیعیان به خود اجازه داده وگمان بر امامت کسى دارند که عمر او هنگام رسیدن به امامت، بیش از پنج سال نبوده است».( 1)
احمد کاتب مى‏نویسد: «معقول نیست که خداوند طفل صغیرى را به رهبرى مسلمین منصوب کند».(2)


 
 
اثبات ادعای دروغ جعفر کذاب مبنی بر عقیم بودن امام حسن عسکری (ع)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩
 

بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
اثبات ادعای دروغ جعفر کذاب مبنی بر عقیم بودن امام حسن عسکری (ع) :
یکی از دلایلی که بسیاری به آن اکتفا میکنند وآن را سند مهم وموثقی میدانند برای آنکه اثبات کنند امام حسن عسکری (ع) عقیم بوده وفرزندی نداشته است که بخواهد امام زمان باشد جعفر کذاب برادرامام است
زیرا اوکه برادر امام حسن (ع) بودهمواره چه هنگام زنده بودن برادرش امام حسن وچه هنگام شهادت برادرش ادعا میکرد که امام حسن (ع) عقیم بوده وهیچ فرزندی نداشته است وخود را امام وجانشین ایشان معرفی میکرد وی از طرف برخی مردم امام فرض می‌شد(1)
لازم به ذکر است که : شیعیان دوازده‌امامی، جعفر (برادر امام حسن عسکری (ع) و از مدعیان اصلی جانشینی او) را «جعفر کذّاب» می‌نامند. به عقیدهٔ شیعیان جعفر کذاب ویژگی‌های امامت را نداشته. و هنگام نماز گزاردن بر بدن امام، فرزندش حجت بن الحسن بر او نماز گزارد و شک را از شیعیان برداشت.زیرا به گفته ووصیت خود امام حسن عسکری (ع) در زمان حیاتش کسی که بر پیکر من نماز گزارد او جانشین من است ومیدانیم که امام بر پیکر امام نماز میگذارد ...
سئوالی که ما از این افراد داریم (خصوصا بعضی از سنی مذهبان )
آیا تاریخ را کامل خوانده اند وشناخت عمیق روی شخصیت مبتذل جعفر کذاب دارند که ادعای او را میپذیرند ؟آیا قبول ندارند که از خصوصیات مهم وشاخص امام معصومیت وعلم اوست در حالی که جعفر هیچ کدام را که نداشت هیچ ، بلکه فردی عیاش وگناهکار بود وحتی احکام معمولی دین را هم نمیدانست !!؟
این نوشتار بر آن است گذری اجمالی بر زندگی و عملکرد جعفر برای رسیدن به جایگاهی که مستحق آن نبوده داشته و بر بررسی روایات و مطالب پیرامون وی و اقداماتش بپردازد.
ما قضاوت را به خواننده گان گرامی میسپاریم


 
 
زندگینامه شیطان قسمت نهم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱
 

زندگینامه شیطان قسمت نهم
بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


اولین کسی که به دروغ قسم خورد، ابلیس بود:
در سوره الاعراف آیه 21 چنین می‌خوانیم:"و براى آنها سوگند یاد کرد که من براى شما از خیرخواهانم‏."
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت موسی از خدای تعالی در خواست کرد که با حضرت آدم، دیداری داشته باشد، در هنگام دیدار، حضرت موسی گفت: خدای تعالی تو را با قدرت خود آفرید و از روح خود در تو دمید و فرشتگان را فرمان به سجده‌ات داد و بهشت را ارزانی‌ات نمود و مقامی والا برای تو خواست. فقط تو را از یک درخت منع کرد و تو نتوانستی صبر کنی و نفس خود را مهار کنی. فرمانبرداری ابلیس نمودی و از اوج بلندی و بهشت برین فرود آمدی و همین نافرمانی‌ات، باعث محرومیت ما از بهشت و اخراجمان از آن شد.
حضرت آدم به او گفت: با پدرت با نرمی و مهربانی گفتگو کن! ای فرزند: گرفتاریهای این درخت را بسیار دیده‌ام. دشمن من با مکر و حیله وسوسه‌ام کرد. و به خداوند سوگند یاد کرد که در مشورت با من به روش نصیحت کنندگان باشد و به من گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی که زایل نمی‌شود، راهنمایی کنم. تو و همسرت از این درخت بخورید و برای همیشه با من در بهشت باشید و سوگند دروغ، به ذات پروردگار یاد کرد که او از پند دهندگان است.
ای موسی! تا آن روز خیال نمی‌کردم که کسی به دروغ به خدا سوگند یاد کند. لذا به سوگندش اطمینان کردم.