تنها منجی

تنها منجی

کربلا پس از شهادت قمربنی هاشم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٧
 

کربلا پس از شهادت قمربنی هاشم (ع) :
یکی از مسایلی که ذهن را مشغول میکند این است که آیا امام حسین(ع) به عباس (ع) اجازه جنگ دادندیا نه ؟
علامه محقق محمد مهدی حایری میگوید :
به خدا سوگند اگردر لوح قضا وقدر الهی نرفته بود که آن حضرت در آن روز شهید شود وکمر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) از شهادت آن حضرت بشکند همانا حضرت عباس تنها با دست چپ همه اهل کوفه را نابود میکرد
لولا القضالمحی الوجود بسیفه
والله یقضی مایشاء ویحکم

اگر قضا وقدر الهی نبود با شمشیرش همه هستی را نابود میکرد وخداوند است که حکم میکند به آنچه میخواهد(1)
نداشت رخصت پیکار آن امیردلیر
نبود عازم جنگ آن غضنفر غران
وگرنه حمله اول زتیغ خود دادی
به دشت کرب وبلا جنگ خصم راپایان
میان معرکه اش هرکه دید با خود گفت
دوباره شیر خدا کرده روی در میدان (2)
بنابر روایات حضرت عباس علیه السلام در کربلا چنان شجاع بود که در جنگ تن به تن تعداد زیادی را به هلاکت رسانید (بنابر برخی روایات 250 الی 500 نفر ) به گونه اى که دشمن انگشت حیرت به دهان گرفت و گفت :
که یا رب چه زور و چه بازوست این
مگر با قدر هم ترازوست این

لازم به ذکراست که رخصت خواستن، اجازه است پس از آنکه اجازه ای بر کاری داده نشده باشد(3) بنابراین معلوم میشود حضرت عباس چندین نوبت از امام اجازه رفتن خواسته اند وحضرت اجازه نداده اند
آنچه تاریخ برای ما به ارمغان آورده است این است که امام بعد از آن همه التماس عباس (ع) اجازه به ایشان ندادند بلکه به ایشان فرمودند برای کودکان کمی آب بیاور
عباس ستون لشگر،فرمانده وپرچمداروحافظ خیمه های امام بودامام میخواست او را درکنار خود تا آخرین لحظات داشته باشد وحفظ کند ....اما دشمنان چنان پست بودند که او را ناجوانمردانه به شهادت رساندند وبا شهادت او کمر امام شکست
بنا بر آنچه که تاریخ نقل کرده در تمام واقعه عاشورا حضرت عباس فقط نقش نگهبان ومدافع را داشته و اگر میخواست واقعا بجنگد واجازه داشت کسی را توان ایستادن در مقابل او نبوداما سرنوشت عباس (ع) این بود که در آن روز به شهادت برسد و ازطرفی این خواست خداوحکمت او بود که عباس اینگونه به شهادت برسد ولقب سقا را بگیرد


 
 
ماه خدا
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
 

ماه خدا

مژده ای منتظران ماه خدا آمده است

ماه شبهای مناجات و دعاآمده است

ماه پر مغفرت و رحمت و برکت آمده

ماه زیبای عنایات خداآمده است

ماه دلدادگی بنده به معبود رسید

بر سر سفره شاهانه گداآمده است

ای که دل خسته به وسواس شیاطین هستی

دل قوی دار بشارت زصبا آمده است

رفت بی عفتی و هرزگی و بدبختی

ای گنه پیشه بیا ماه حیا آمده است

ای به دام گنه افتاده رهیدن سر کن

ماه پرواز بسوی شهدا امده آست

دل بیمار بیا مژده طبیب آمده است

دردمندانه بیا اذن شفا آمده است

حضرت دوست در این ماه تماشا دارد

یار در جلوه سر کوی وفاآمده است

آن سفر کرده که سالیست از او بی خبریم

بهر شادی دل اهل بکاآمده است

آمده ماه خدا وقسم تنها نیست

هم رهش منتقم آل عبا آمده است


 
 
قمر بنی هاشم (ع) وحماسه ساحل فرات
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٢
 

قمر بنی هاشم (ع) وحماسه ساحل فرات :
برای دلاورِ غیوری همچون عباس، دشوارترین مسؤولیت، ماندن برای نوبت آخر است. برای او که جانی لبریز از ایمان و قلبی سرشار از شور و شهادت طلبی داشت، ماندن تا آخرین لحظات عاشورا و تحمّل آن همه داغِ برادران و یاران و غربت و مظلومیّتِ سیدالشهدا بسیار سنگین بود، امّا تکلیفی بود که بر عهده داشت.
نیروهای تحت فرمان عباس به شهادت رسیدند. او به‏ عنوان فرمانده بی ‏سپاه چه می‏توانست بکند؟


 
 
با مصائب عباس(ع) در حماسه عاشورا
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۸
 

با مصائب عباس(ع) در حماسه عاشورا

 

 روز دهم ماه محرم ، تلخ ‌ترین ، پرحادثه ترین و غم انگیزترین روز تاریخ است . فاجعه و محنتى نبود مگر آنکه در آن روز بر ریحانه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) نازل شد و عاشورا در جهان غم ، جاودانه گشت .
چون می‏خواهیم عباس بن علی(ع) را در صحنة حماسه کربلا بشناسیم، ناچار به نقل حوادثی می‏پردازیم که اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بیان این صحنه‏ ها و واقعه‏ ها، هم ایمان عباس را نشان می‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگی‏ اش را، هم تابش یقین و باور بر تیغهء شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثبات در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.
درجبهه کربلا مردی را می‏ بینیم که در درگیری حق و باطل، بی‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداری از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بیکران دریا؛ صدایش رعد آسا و با صلابت. با آن همه شکوه و شجاعت و قوّت قلب، یک «سرباز» و یک «جانباز» در اردوی ابا عبدالله الحسین.
شب عاشوراست ودیدیم که سپاه کوفه و فرماندهان آن، با خیالی خام، همچنان امید داشتندکه فردا شود و حسین بن علی تسلیم گردد و او را نزد امیر،عبیدالله بن زیاد ببرند.
عباس، جانِ جدایی ناپذیر از حسین بود. در همین ایام، در دیدار شبانه امام حسین(ع) و عمر سعد، که در محلّی میان دو اردوگاه انجام گرفت و امام می‏کوشید که عمر سعد را از دست زدن به جنگ باز دارد، امام به همة همراهان فرمود که بروند؛ تنها عباس و علی اکبر را با خود داشت. عمر سعد هم فقط پسر وغلام خود را در کنار خویش داشت. حضور عباس در کنار امام حسین(ع) در دیدار و مذاکره ‏ای با آن حساسیّت، جایگاه والای او را نزد امام نشان می‏دهد. او دل به امام سپرده وعاشق امام بود. تصوّر جدایی از امام در ذهن او راه نداشت:
دل رهاندن ز دست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
بندگانیم جان و دل برکف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان

و او هم دل به امام باخته بود و هم گوش به فرمانش سپرده بود.


 
 
دفاع از اسلام وبرملا کردن راز اسقف مسیحی
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧
 

درزمان امام حسن عسکری (ع) یک سال در سامرّأ قحطى سختى پیش آمد. معتمد، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقأ (طلب باران‏بروند. مردم سه روز پى در پى براى نماز به مصلاّ رفتند و دست به دعا بر داشتند، ولى باران نیامد. روز چهارم «جاثِلیق»، بزرگ اسقفان مسیحى، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکى از راهبان هر وقت دست خود را به سوى آسمان بلند مى‏کرد بارانى درشت فرو مى‏بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضاى باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیارى از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام حسن عسکری (ع) را که زندانى بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند!

امام فرمودند: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروندخلیفه گفت: مردم دیگر باران نمى‏خواهند، چون به قدر کافى باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‏اى دارد؟

امام فرمودند: براى آنکه ان شأ الله تعالى شک و شبهه را برطرف سازم

خلیفه فرمان داد پیشواى مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکرى - علیه السلام - نیز در میان جمعیت عظیمى از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان براى طلب باران دست به سوى آسمان برداشتند. آسمان ابرى شد و باران آمد. امام فرمان دست راهب معینى را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آوردند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامى از استخوانهاى آدمى یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‏اى پیچید و به راهب فرمودند: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما بعکس ابر کنار رفت و خوشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید:

این استخوان چیست ؟

امام فرمودند: این استخوان پیامبرى از پیامبران الهى است که از قبور برخى پیامبران برداشته‏اند و استخوان هیچ پیامبرى ظاهر نمى‏گردد جز آنکه باران نازل مى‏شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام مى‏فرمایداین حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومى بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادى یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد

منبع :  شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص .167 * ر.ک به: ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج‏4، ص 425 * على بن عیس الاربلى، کشف العمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‏3، ص 219* ابن حجر الهیتمى، الصواعق المحرقة، قاهره‘ مکتبة القاهرة، ص 207 * ابن صبّاغ المالکى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 304 – 305* پیشوای یازدهم، ص‏22، به نقل از احقاق الحق، ج‏12، ص‏464.


 
 
محاسبه اول ماه رمضان
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦
 

محاسبه اول ماه رمضان
مرحوم سیّد بن طاووس رضوان اللّه تعالی علیه ، به نقل یکی از اصحاب به نام ابوالهیثم ، محمّد بن ابراهیم حکایت کند: روز اوّل ماه رمضان ، پدرم خدمت امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شد و مردم در آن روز اختلاف داشتند که آیا آخر ماه شعبان است یا آن که اوّل ماه رمضان می باشد؟! موقعی که پدرم بر آن حضرت وارد شد، فرمود: جزء کدام گروه هستی و در چه حالی می باشی ؟ پدرم عرضه داشت : ای سرورم ! یاابن رسول اللّه ! من فدای شما گردم ، امروز را قصد روزه کرده ام . امام علیه السلام فرمود: آیا مایل هستی که یک قانون کلّی را برایت بگویم تا برای همیشه مفید باشد و نیز دیگر بعد از این ، نسبت به روزهای اوّل ماه رمضان شکّ نکنی ؟ پدرم اظهار داشت : بلی ، بر من منّت گذار و مرا راهنمائی فرما. حضرت فرمود: دقّت کن که اوّل ماه محرّم چه روزی خواهد بود که اگر آن را شناختی برای همیشه سودمند است و دیگر برای ماه رمضان مشکلی نخواهی داشت . پدرم گفت : چگونه با شناختن اوّل محرّم ، دیگر مشکلی برای ماه رمضان نخواهد بود؟! و سپس افزود: خواهشمندم چنانچه ممکن باشد، برایم توضیح بفرما، تا نسبت به آن آشنا بشوم ؟ امام علیه السلام فرمود: خوب دقّت کن ، هنگامی که روز اوّل ماه محرّم فرا می رسد - که با تشخیص صحیح آن را که به دست آورده باشی -. پس اگر اوّل محرّم ، روز یک شنبه باشد، عدد یک را نگه بدار. و اگر دوشنبه باشد، عدد دو، نیز اگر سه شنبه بود عدد سه و برای چهارشنبه عدد چهار و برای پنج شنبه عدد پنج ، همچنین برای جمعه عدد شش و برای شنبه ، عدد هفت را در نظر بگیر. بعد از آن ، حضرت افزود: سپس همان عدد مورد نظر را - که مصادف با اوّلین روز محرّم شده است - با عدد ائمّه اطهار علیهم السلام - که عدد دوازده می باشد - جمع کن . سپس از مجموع اعداد، هفت تا هفت تا، کم بکن و در نهایت ، دقّت داشته باش که عدد باقیمانده چیست ؟ اگر عدد باقیمانده هفت باشد پس اول ماه رمضان شنبه خواهد بود و اگر شش باشد ماه رمضان جمعه است و اگر پنح باشد ماه رمضان پنج شنبه است و اگر چهار باشد ماه رمضان چهارشنبه خواهد بود؛ و به همین منوال تا آخر محاسبه را انجام بده ، که انشاءاللّه موافق با واقع در خواهد آمد.

این مطلب  رومدتها پیش در یک سایت ایینترنتی خوندم  البته منبعش یادم نیست  اماخیلی برام جالب بود


 
 
عاشقان دست دادند دم نزدند،ما چگونه ایم؟
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤
 

غلام سیاهی را خدمت امیر المومنین آوردند که دزدی کرده بود.حضرت فرمود ای غلام دزدی کردی؟عرض کرد بله یا علی،حضرت فرمود قیمت آن چه دزدیدی به دانک و نیم می رسد(واحد قیمت گذاری آن زمان)؟غلام عرض کرد بله،حضرت فرمود بار دیگر از تو می پرسم اگر اعتراف کنی انگشت دست راست تو را قطع می کنم.
غلام عرض کرد بله یا امیر المومنین؛حضرت بار دیگر از وی پرسیدن و او اعتراف کرد.به فرمان امام انگشتان دست راست او را بریدند.غلام سیاه انگشتان دست بریده را بر دست دیگر گرفته و بیرون رفت،درحالی که خون از آن می چکید.
عبدالله بن الکواء(یکی از منافقین مدینه)به وی رسید و گفت:غلام سیاه دست راستت را چه کسی بریده؟غلام گفت:شاه ولایت امیر مومنان پیشوای متقیان مولای من و جمیع مردمان و وصی رسول آخر الزمان.
ابن الکواء گفت:او دست تو را بریده است و تو مدح و ثنای او می کنی؟غلام گفت چکونه مدح او نگویم که دوستی او با خون و گوشت من آمیخته شده است آن حضرت دست من را به حق برید.
ابن الکواء به خدمت حضرت امیر رسید و آن چه از غلام شنیده بود را به حضرت عرضه داشت.حضرت فرمود:ما را دوستانی است که اگر به حق قطعه قطعه شان کنیم به جزء دوستی ما نی افزایند،و دشمنانی می باشد که اگر عسل به گلویشان فرو کنیم جزء دشمنی ما نی افزایند .
پس حضرت امام حسن را فرستاد که برود و غلام را بیاورد حضرت غلام را احضار کرد و خضرت امیر فرمود:ای غلام من دست تو را بریدم و تو مدح و ثنایم می کنی؟!
غلام عرض کرد:مدح و ثنای شما را حق تعالی کردمی کند،من که باشم که مدح شما را کنم یا نکنم!حضرت دست او را به معجزه به جای خود گذاشت و رادای خود را بر روی آن انداخت و دعایی بر آن خواند و در همان لحظه انگشتان غلام به حالت اول برگشت و خوب شد.مثل این که اصلا آن انگشتان را نبریده اند.
آدرس:یکصد موضوع پانصد داستان ج 1 ص 540
ادرس منبع دیگر:تحفه المجالس ص  113

منبع :سایت راه فضیلت  


 
 
جلوه گری خورشید پشت ابر وچگونگی استفاده از امام غائب
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
 

جلوه گری خورشید پشت ابر وچگونگی استفاده از امام غائب
هر چند که غایب است آن گل ز چمن
از فیض وجود اوست گیتی گلشن
هرچند که در ابر نهان باشد هست
از پرتو آفتاب، عالم، روشن

یکی از مباحث بسیار مهم در باب غیبت امام زمان (عج) پنهان بودن ایشان است همین مساله هم دست آویزی شده برای معاندان آن حضرت . از زمانی که امام عصر(ع) از دیده ها پنهان شده و در پس پرده غیبت زندگی خود را شروع کرده است، انبوهی از پرسش‌ها، پیرامون مسائل غیبت مطرح شده است که بسیاری از آنها از یک پیشینه دیرینه ای برخوردار است، به گونه ای که بسیاری از این سؤال‌‌ها در نوشته های نویسندگان کتاب‌های مربوط به امام زمان(ع)در قرن چهارم و پنجم اسلامی مطرح گردیده و علما پاسخ‌های مناسبی به آن داده اند.
از جمله پرسش‌های رایج درباره امام زمان(ع) این است که:
ـ به فرض قبول امامی که فرزند بلافصل امام عسکری(ع) است چه خاصیتی بر وجود ایشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پیشوای مردم است باید ظاهر باشد. بر وجود امام ناپیدا چه فایده ای می توان یافت؟
ـ امامی که صدها سال است، غایب است، نه دین را ترویج می کند، نه مشکلات جامعه را حل می نماید، نه پاسخ مخالفان را می دهد، نه امر به معروف و نهی از منکر می کند، نه از مظلومی حمایت می کند و نه حدود و احکام الهی را جاری می سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتی دارند؟
ـ در دوران غیبت که آن جمال الهی از دیدگان ما ناپیداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟
پیش از پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها ذکر نکاتی چند دراین‌باره ضروری است:

1- ظاهراً این اشکالات از زبان کسانی مطرح می گردد که در واقع نه امام را شناخته اند و نه به معنای حقیقی امامت پی برده اند. و امام را مانند رهبری عادی که کارش مسئله گویی و حداکثر، اجرای حدود و احکام است می دانند، در حالی‌که مقام امامت و ولایت به مراتب از این مقامات ظاهری شامخ تر و والاتر است و باید دانست که مفهوم غایب بودن امام مهدی(عج) این نیست که وجودی نامرئی دارد و به یک وجود پنداری شبیه تر است، بلکه او نیز از یک زندگی طبیعی عینی خارجی برخوردار است و تنها استثنایی که در زندگی او وجود دارد، عمر طولانی اوست و الاّ آن وجود نازنین، در جامعه انسانی به طور ناشناس زندگی می کند.

2- باید گفت، اگر چه حضور شخصی امام غایب در بین مردم سبب می شود که مسلمانان از برکات بیشتر و در سطح وسیع تری بهره مند شوند، ولی این چنین نیست که اگر شخص امام غایب بود هیچ گونه فایده و ثمره ای برای امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلکه مردم را تحت نفوذ شخصیتی خود می گیرد زیرا آثار امام که بقیة الله در زمین است، بر دو قسم می باشد:
الف : آثار حضور؛
ب: آثار ظهور؛
و غیبت امام به معنای عدم ظهور اوست، نه عدم حضور(1).

3- مسئله فوائد وجودی امام غایب از طرق ذیل قابل بررسی و محل بحث است:
الف : از طریق محاسبات اجتماعی؛
ب: از طریق قرآن و نهج البلاغه؛
ج: از طریق روایات متعدد معصومین(ع).

تا هر فردی به فراخور فکر خود، یکی از این طرق یا هر سه را بپذیرد؛ به گونه ای که شخص غیر معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طریق اول می تواند فایده وجود امام غایب را به خوبی درک کند.


 
 
قمر بنی هاشم (ع)و نهضت حسینى
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩
 

قمر بنی هاشم (ع)و نهضت حسینى:
ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) با نهضت بزرگ اسلامى که برادرش سرورآزادگان و سیدالشهداء امام حسین ( علیه السّلام ) آغاز کرد، همگام و همراه شد؛ نهضت عظیمى که از بزرگترین نهضتهاى جهانى و پرثمرترین آنها براى ملتهاى روى زمین به شمار مى رود. این نهضت ، سیر تاریخ را دگرگون کرد، همه عالم را تکان داد، انسان مسلمان را آزاد نمود و گروههاى ملى مسلمان را به سرپیچى از حکومت ظلم و ظالم ستیزى ، برانگیخت .
قمر بنى هاشم و افتخار عدنان در این نهضت ، فعالانه شرکت کرد و نقشى مثبت ایفا نمود، در تمام مراحل آن با برادرش حسین ( علیه السّلام ) همکارى کرد، تمام اهداف و خواسته هاى رحیمانه و خیرخواهانه اش را براى محرومان و ستمدیدگان ، دانست و به آنها ایمان آورد.
عباس ، برجسته ترین عضو این نهضت درخشان بود. مطیعانه ملازمت برادر را پى گرفت ، خواسته هاى او را برآورد، بازوى توانمند او گشت ، به گفته اش ‍ ایمان آورد، مواضع و آرمانهایش را تصدیق کرد و در سیر جاودانه اش از مدینه به مکه و سپس به سرزمین کرامت و شهادت ، از برادر جدا نشد. در هر موقف و موضعى از نهضت امام حسین ( علیه السّلام ) عباس همراه و شریک او بود.
در اینجا به اختصار از برخى فصلهاى تاریخى این نهضت بزرگ که عباس ‍ چهره برجسته آن بود، سخن مى گوییم .


 
 
زندگینامه قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل عباس (ع)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦
 

زندگینامه قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع)

 

فصل اول :از میلاد تا جوانی 

مقدمه

بیوگرافی ماه بنی هاشم

پدر ومادر حضرت ابوالفضل (ع)

تاریخ تولد عباس

میلاد ابو الفضل عباس (ع)

عباس به چه معناست؟

کودکی ماه بنی هاشم

نوجوانی حضرت عباس (ع)

حماسه آفرینی در سنّ نوجوانی

فصل جوانی قمربنی هاشم

عبّاس در مراسم غسل پیکر مطهّر امام

کنیه های حضرت عباس علیه السلام

القاب حضرت عباس علیه السلام

 

 فصل دوم :ابوالفضائل ! (جلوه هایى از دریاى فضیلت قمر بنى هاشم علیه السلام)

1- ایمان به خدا

2- عصمت حضرت عباس (ع)

3- سیمای زیبای قمربنی هاشم

4- فصاحت وزیبا سخن گفتن حضرت عباس (ع)

5- علم و معرفت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام

6- خویشتندارى  علمدار عشق

7- ادب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

8- کرم وبخشش حضرت ابالفضل

9- مهربانى

10- ایثار ابالفضل (ع)

11- ولایت پذیرى

12- جهاد حضرت ابالفضل عباس

13- قوّت اراده:

14- وفادارى عباس

15- فداکارى عباس

16- صبرماه بنی هاشم

17- .شفاعت

18- شجاعت علمدارکربلا

 

 فصل سوم :رخدادهای مهم زندگی ابوالفضل عباس (ع) تا هلاکت معاویه

دوران امام علی (ع)

دوران امام حسن (ع)

دوران امام حسین (ع)

 فصل چهارم : قمر بنی هاشم (ع)و نهضت حسینى

حسین (ع ) بیعت نمى کند

به سوى مکّه

هراس حاکم مکّه

نامه هاى کوفیان

فرستادن مسلم به کوفه

به سوى سرزمین شهادت 

علمدار عشق در کربلا

چرا عباس علیه السلام را سقا نامیدند

امان نامه براى عباس (ع)

هجوم سپاهیان براى جنگ با امام حسین (ع)

امام (ع) اصحاب را آزاد مى گذارد

پاسخ اهل بیت(ع)

شب زنده دارى

چراعباس علمدار سپاه امام حسین (ع) بود؟

پرچم و پرچمدارى در تاریخ

پرچمدارى ؛ میراث از پدر

یزید به حیرت مى افتد!

  

فصل پنجم :با مصائب عباس(ع) در حماسه عاشورا
شب تجلّی وفا
سپهسالار عشق ونگهبانى خیام حسینى علیه السلام
روز خون، روز شهادت
ملاقات زهیر بن قین با قمر بنى هاشم علیه السلام
جنگ باقهرمان دشمن ،ماردبن صدیق(صدیف )
به غنیمت گرفتن اسب تیزپا طاویه وکشتن مارد
بردن طاویه پیش امام حسین (ع)
علمدارعشق وحفاظت از یاران وفرماندهی لشکر
یل کربلا وشهادت خاندان نبوت
قمربنی هاشم و برادرانش در روز عاشورا
تحریف تاریخ وسخن سست
شهادت برادران عباس (ع)
شهادت فرزندان عباس


فصل ششم : قمر بنی هاشم (ع) وحماسه ساحل فرات
علمدار کربلا وپند واندرز دادن دشمنان
عباس اجازه جنگ می خواهد
حمایت عباس از مولایش امام حسین (ع)
چگونگی شهادت سپهسالار عشق
به یاد وصیت پدر
شهادت در آغوش برادر
پس از شهادت عباس (ع)
مرثیه خوانی امام حسین برای برادر
بردن خبر شهادت عباس به خیمه ها

فصل هفتم :کربلا پس از شهادت قمربنی هاشم
آیا امام حسین به عباس اجازه جنگ دادندیا نه ؟
براهل حرم چه گذشت هنگامی که قمربنی هاشم (ع) به شهادت رسید؟
عباس حافظ و نگهبان توست
سرنوشت اجساد شهدا خصوصا قمربنی هاشم چه شد؟
سخن امام رضا (ع) در باب دفن شهدای کربلا
سرنوشت قاتلین حضرت عباس (ع) چه شد ؟
ماجراى دستگیرى قاتل حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام
سه ماجراى شگفت !

/strongcolor: #993300;


 
 
ندای مرگ را می شنوم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦
 

از خواب بر می خیزم
خدا به یادم می آید
صدای نسیم را می شنوم
خدا موسیقی می نوازد
آب و رنگ دشت را می بینم
خدا نقاشی می آموزد
بوی خوش گل ها را حس می کنم
خدا عطر می سازد
انسانها را دوست می دارم
خدا عشق می آفریند
وفای یار می بینم
خدا صفا می آرد
گاه شهری می نویسم
خدا در آن موج می زند
ندای مرگ را می شنوم
خدا بندگانش را می خواند
و سرانجام به خواب می روم
و در خواب نیز خدا تنهایم نمی گذارد
منبع سایت حرف روز


 
 
بوی باران میـدهد امشب هـوای انتـظار
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤
 

 بوی باران میـدهد امشب هـوای انتـظار
چتر دل را می‎‎گشــایم در هـوای انتـظار

پر شـده از ابر هجـرت آسـمان اشـتیاق
میـدهم تـاوان هجـرت در ازای انتـظار

میـزنم قـاب خیـالت را به دیــوار دلم
می نشینم سـر به دیوار از جفـای انتـظار

حجمی از یادت نمـایان شد ز پشت پنجره
میـرسد از پشت در اینک صـدای انتـظار

یـاد تـو گل کرده امشب تا به گلـدان دلم
پر کشـد بـوی نجیبت در فضـای انتـظار

بسکه چشم من ز لای در به سوی کوچه است
جـا گرفته در نگــاهم رد پـای انتـظار

من رهــا سـازم عنان اختـیارم را دگر
تـا فـدا سـازد وجودش را بـرای انتـظار...

میلاد حضرت حجت"عجل الله تعالی فرجه الشریف" بر عاشقان و منتظرانش تهنیت و مبارک باد...


 
 
رخدادهای مهم زندگی ابوالفضل عباس (ع) تا هلاکت معاویه:
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳
 

رخدادهای مهم زندگی ابوالفضل عباس (ع) تا هلاکت معاویه:
اگر بخواهیم شخصیت والای حضرت عباس(ع) را درک کنیم باید تمام زندگی سراسر مصیبت وسختی اورا مورد بررسی قرار دهیم تا ببینیم چه عوامل ورویدادهایی در زندگی پربرکت ایشان تاثیر داشته وموجب بالندگی هرچه بیشتر شخصیت والای ایشان شده است قبلا در مورد کودکی حضرت سخن گفتیم واینک دوران زندگی ایشان را از زوایایی دیگر یعنی در دوران سه امام بزرگوار توضیح میدهیم
رخدادهای مهم در زمان حیات امیرالمومنین (ع) :
ابوالفضل ( علیه السّلام ) از همان کودکى به بعد، همگام حوادث بزرگى بود که تنشى عمیق در بنیادهاى فکرى مسلمانان ایجاد کرد؛ حوادثى نه خرد و نه ساده بلکه بس پیچیده و ریشه دار که دقیقاً دور کردن اهل بیت از مراکز سیاسى جامعه و به زیر سلطه درآوردن آنان را هدف قرار داده بود. در این دوران ، اعمالى در زمینه هاى اقتصادى و سیاسى صورت گرفت که با بسیارى از اصول و دستورات اسلامى مغایرت داشت . جلوه آشکار این سیاستگذارى در حکومت عثمان بود که بخشیدن مناصب ادارى و امور دولتى به امویان وآل معیط و راندن بنى هاشم و یاران آنان از فرزندان صحابه از هرگونه مشاغل کلیدى را وجهه همت خود کرد.
امویان بر تمامى دستگاههاى دولتى مسلّط شدند و خواسته و ناخواسته ، بحرانهاى حادى در میان مسلمانان به وجود آوردند. به طور قطع اکثر آنان نه گرایشى به اسلام داشتند و نه کمترین شناختى نسبت به قوانین اسلامى براى ساختن جامعه اى بالنده و مبتنى بر محبت و همکارى و دورى از درجا زدن ، به دست آورده بودند. حکومت عثمان ، سرمایه دارى را در جامعه حاکم کرد، به امویان و برخى از فرزندان قریش امتیازات ویژه عطا کرد و راه گردآورى و انباشتن اموال به طور غیرمشروع را بر آنان گشود. این سیاست کجروانه موجب تنشهایى فراگیر، نه تنها در زندگانى اقتصادى مردم ، بلکه در تمام جلوه هاى زندگى مردم گشت و تمام محافل اسلامى را به خرده گیرى از این سیاست واداشت تا آنکه گروههایى از ارتش که در عراق و مصر به مرزدارى مشغول بودند راه مدینه را پیش گرفتند و از عثمان اعتدال در سیاست ، دور کردن امویان از دستگاه حکومت و مخصوصاً برکنارى مستشار و وزیرش مروان بن حکم را که به صورت آشکار آتش فتنه را در جامعه برمى افروخت خواستار شدند.