زندگینامه قمر بنی هاشم قسمت اول - تنها منجی

تنها منجی

زندگینامه قمر بنی هاشم قسمت اول
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۳
 

بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

زندگینامه قمر بنی هاشم قسمت اول  

مقدمه :
با میلاد ماه بنی هاشم (ع) جهان فروغی دیگر یافت واز افق مجد علوی اختری تابناک درخشیدن گرفت مولودی که از کانون شجاعت شیر نوشید ،در دامان خلیفه الهی رشد یافت واز پدر ائمه (ع) در سرشتش بهره ها داشت
پس عباس اگرگام مینهاد به راه شرف وسیادت بود اگرسخن میگفت به رشد وهدایت لب می گشود اگرمینگریست به سوی حق بود اگرروی میگرداند از باطل بود اگر عزت نفس میورزید از ستم وتعدی بود وبالاخره اگر جان باخت در طریق دین مبین بود
آری براستی که عباس (ع) استوانه فضیلتها بود وبهترین اسوه در کرامت وبزرگ منشی واینها همه پرتو انوار سید الشهدا (ع) بود که در آیینه تمام نمای وجود قدسی وی تجلی می یافت وبی شک یکی از مصادیق بارز آیات :
« قسم به خورشید وآن هنگام که فروغ میبخشد وقسم به ماه آن زمان که دنبال خورشید روان است» حسین وعباس (ع) می باشند او در همه حال در پشت سر امامش حرکت میکرد حتی در ظهور جسم شریفش به این عالم شهود هم یک گام از مولایش عقب است !!چنانچه میلاد امام حسین (ع) در سوم شعبان است وولادت عباس (ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری است (1) هنگامی که به دنیا آمد امیرالمومنین بسیار شادمان شد وبسیار گریست واو را بوسه باران کرد چون میدانست او چگونه به شهادت میرسد
میلاد او به اشک وفقدان او به گریه
گویا که ارتباطی است مابین این تو را
میلاد او بگریاند مولی الموحدین را
در ماتش نشاندند سلطان کربلا را
بعد از حسین آمدو پیش از برادرش رفت
یعنی ادب به جایش هروقت وهرکجارا

این زندگینامه علمدار عشق است که تقدیم میکنم به پیشگاه سردار کربلا ،قهرمان نینوا ،علمدارکوی وفا ،پیشتاز شهیدان دشت صفا ،ماه تابان آل طاها ،شیر بیشه فضیلتها وبرآورنده حاجتها : باب الحوائج قمربنی هاشم ابوالفضل عباس


بیوگرافی ماه بنی هاشم :
اسم : عباس بن على بن ابیطالب علیه السلام
کنیه : ابوالفضل
لقب : قمر بنى هاشم ، باب الحوائج ، طیار، اطلس، سقا و غیره
تولد: 4 شعبان سال 26 هجرى در مدینه طیبه (اقوال دیگر نیز در تاریخ آمده است)
شهادت : محرم الحرام سال 61 هجرى ، در کربلاى معلى ، کنار نهرعلقمه
پدر: امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام ، مولود کعبه ، شهید محراب و مظلوم تاریخ
مادر: فاطمه کلابیه ، معروف به ام البنین سلام الله علیه
عمر مبارک : 34 الی 35 سال
سمت در کربلا: پرچمدار و فرمانده ارتش سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و سقاى تشنه لبان
خلیفه غاصب زمان به هنگام شهادت: یزیدبن معاویه لعنة الله علیه
قاتل : حکیم بن طفیل سنبسى
از مجموع کتب انساب و تاریخ بر مى آید که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، بر حسب زمان تولد، پنجمین پسر حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام بوده است :
1- حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ، تولد سال 3 هجرى ، شهادت سال 50.
2- حضرت امام حسین علیه السلام ، تولد سال 4 هجرى ، شهادت سال 61.
3- حضرت محسن که در سال 11 سقط و شهید شد.
4- محمد حنفیه ، تولد سال 16، وفات سال 81
5- عباس اکبر، تولد بین سالهاى 24 - 26، شهادت سال 61
لازم به ذکر است که حضرت عباس (ع) با امیرالمومنین 14 سال وبا امام حسن مجتبی (ع) 24 سال وبا امام حسین (ع) نزدیک 34 سال زندگانی کردند بنابراین در روز شهادت ایشان 34 ساله بودند

پدر ومادر حضرت ابوالفضل (ع):
حسب و نسبى والاتر و درخشان‌تر از نسب حضرت، در دنیاى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است، یکى از والاترین و شریف‌ترین خاندان‌هایى که بشریت در طول تاریخ خود شناخته است، خاندانى تناور و ریشه‏دار در بزرگى و شرافت که با قربانى دادن در راه نیکى و سود رسانى به مردم، دنیاى عربى و اسلامى را یارى کرد و الگوهایى از فضیلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را با روح تقوا و ایمان منور ساخت. در این جا اشاره‏اى کوتاه به ریشه‏هاى گرانقدرى که «قمر بنى هاشم» و «افتخار عدنان» از آنها بوجود آمد، مى‏کنیم. پدر بزرگوار حضرت عباس(ع) امیرالمؤمنین وصى رسول خدا(ص) در مدینه علم نبوت، اولین ایمان آورنده به پروردگار و مصدق رسولش، همسر دخت پیامبرش، همپایه «هارون» براى «موسى» نزد حضرت ختمى مرتبت، قهرمان اسلام و نخستین مدافع کلمه توحید است که براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزدیکان و بیگانگان جنگید. تمام فضیلت‌هاى دنیا در برابر عظمت او ناچیزند و در فضیلت و عمل، کسى را یاراى رقابت با او نیست. مسلمانان به اجماع او را پس از پیامبر اکرم(ص) داناترین، فقیه‏ترین و فرزانه‏ترین کسى مى‏دانند. آوازه بزرگیش در همه جهان پیچیده است و دیگر نیازى به تعریف و توصیف ندارد. عباس را همین سرافرازى و سربلندى بس که برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پیامبر اکرم(ص) است. مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس(ع) بانوى پاک فاطمه دخت حزام بن خالد است. حزام از استوانه‏هاى شرافت در میان عرب به شمار مى‏رفت و در بخشش، مهمان‌نوازى، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان این بانو از خاندان‌هاى ریشه‏دار و جلیل‌القدر بود که به دلیرى و دستگیرى معروف بودند. هنگامى که امام امیرالمؤمنین(ع) به سوگ پاره تن و ریحانه پیامبر اکرم(ص) و بانوى زنان عالمیان، فاطمه زهرا(س) نشست، برادرش عقیل را که از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برایش همسرى برگزیند که زاده دلاوران باشد تا پسر دلیرى به عرصه وجود برساند و سالار شهیدان را در کربلا یارى کند. عقیل، بانو ام‌البنین از خاندان بنى‌کلاب را که در شجاعت بى‏مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد. بنى‏کلاب در شجاعت و دلاورى در میان عرب زبان‌زد بودند. امام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنین فرستاد. پدر خشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى با مولاى متقیان، امیرمؤمنان(ع) بست. حضرت در همسرش، خردى نیرومند، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید. ام البنین بر آن بود تا جاى مادر را در دل نوادگان پیامبر اکرم و ریحانه رسول خدا و آقایان جوانان بهشت، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پر کند؛ مادرى که در اوج شکوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسول خدا در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى‏دیدند و از فقدان مادر، کمتر رنج مى‏بردند. ام‌البنین فرزندان دخت گرامى پیامبر اکرم(ص) را بر فرزندان خود که نمونه‏هاى والاى کمال بودند مقدم مى‏‌دانست و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى‏کرد، لیکن، ام البنین توجه به فرزندان پیامبر را فریضه‏اى دینى مى‏شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنان امانت و ریحانه پیامبر بودند؛ ام‌البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و حق آنان را ادا کرد. محبت بى‌شائبه ام‌البنین در حق فرزندان پیامبر و فداکاری‌هاى فرزندان او در راه سید‌الشهدا(ع) بى‏پاسخ نماند، بلکه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در احترام و بزرگداشت آنان کوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نکردند. رفتن نواده پیامبر اکرم، شریک نهضت حسینى و قلب تپنده قیام حسین، زینب کبرى، نزد ام‌البنین و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان‌دهنده منزلت والاى ام‌البنین نزد اهل بیت(ع) است. این بانوى بزرگوار، جایگاهى ویژه نزد مسلمانان دارد و بسیارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد، لذا به هنگام سختی‌ها و درماندگى این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى‏دهند، البته بسیار طبیعى است که ام‏البنین نزد پروردگار مقرب باشد؛ زیرا در راه خدا و استوارى دین حق، فرزندان و پاره‏هاى جگر خود را خالصانه تقدیم داشت. نخستین فرزند پاک بانو ام‏البنین، علمدار کربلا ابوالفضل العباس(ع) بود که با تولدش، مدینه به گل نشست، دنیا پر فروغ گشت و موج شادى، خاندان علوى را فرا گرفت. قمرى تابناک به این خاندان افزوده شده بود و مى‏رفت که با فضایل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گیتى بنگارد. هنگامى‌که مژده ولادت عباس به امیرالمؤمنین(ع) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد.
باید آری چون ابوالفضل از علی مرتضی
والدی را آنچنان مولودی اینچنین
زین نور روشن چشم شاه اولیاء
جاودان از این کرامت شادمان ام البنین


درمورد چگونگی ماجرای ازدواج وزندگی عاشقانه حضرت امیرالمومنین (ع) با بانو ام البنین (س) به زندگینامه بانوی عشق وادب ام البنین (س) در وبلاگ تنها منجی مراجعه کنید


تاریخ تولد عباس :
در سال تولد حضرت ابوالفضل (ع) اختلاف وجود دارد و از میان همه احتمالات می‌توان سال‌های 24 یا 26 هجری را برگزید ولی قول مشهور این است که عباس (ع) سحرگاه روز جمعه در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه دیده به جهان گشوده است.اکثرمورخان هم همین تاریخ را قبول دارند
موضوع شایان تذکر، این است که روز سوم شعبان سال سوم یا چهارم هجری حضرت امام حسین (ع) تولد یافته و برادرش عباس (ع) روز چهارم شعبان به دنیا آمده است.
مطلع شعبان همایون اثر
بر ادب توست دلیلی دگر
سوم این ماه ،چون نور امید
شعشعه صبح حسینی دمید
چهارم این مه که پراز عطر وبوست
نوبت میلاد علمدار اوست
شد به هم آمیخته از مشرقین
نور ابوالفضل وشعاع حسین
ای به فدای سروجان وتنت
وین ادب آمدن ورفتنت
وقت ولادت قدمی پشت سر
وقت شهادت قدمی پیشتر !!

چون در دستگاه منظم خلقت هرگز چیزی به تصادف واقع نمی‌شود، بلکه همه چیز را خداوند حساب شده و دقیق آفریده و می‌آفریند، از این رو تولد امام حسین (ع) را در روز سوم شعبان و تولد برادرش عباس (ع) را روز چهارم شعبان نمی‌توان امری تصادفی دانست.باتوجه به تاریخ تولد او میتوان گفت که وی درزمان خلافت عثمان به دنیا آمده است با این ترتیب کودک زیباروی ام البنین که بعدها، قمربنی هاشم لقب یافت، 7الی 8سال در زمان خلافت عثمان بوده ، لذا زمانی که خلیفه سوم مقتول گشته و پدرش علی (ع) به خلافت انتخاب شده 9 ساله بوده است. از آن جا که نوابغ عالم، رشد فکری فوق العاده دارند، عباس (ع) که از نیروی جسمانی چشمگیری نیز برخوردار بود، به زودی مقام والایی را در اجتماع احراز کرد و قبل از بلوغ به عباس رشید شهرت یافت.

میلاد ابو الفضل عباس (ع):
ام البنین در خانه على(ع) به سر مى برد و به زندگى پر افتخار با مولا و فرزندانِ گرامى او ادامه مى داد تا اینکه احساس نمود باردار شده است. بیان این احساس براى على(ع) بسیار خوشایند بود، تا آنجا که گل لبخند بر لبان و نور امید را در دل و جان مولا نشاند. معناى آن به ثمر نشستن میوه آرزوى على(ع) یعنى تولد یافتن فرزند دلاورى چون ابوالفضل العباس(ع) بود؛ همان شخصیت بزرگوار و باوفایى که در آینده اى نه چندان دور مى بایست اصلى ترین یار و تنها سردار و سقاى باوفاى برادرش ـ حسین(ع) در صحراى کربلا و ذوب در ولایت او باشدنتظار على(ع)، ام البنین و فرزندان فاطمه زهرا(س) به سر آمد و خانه مولا به قدوم مبارک عباس روشن گشت. تولد وى بیش از همه موجبات خوشحالىِ اصلى ترین حادثه جویان دشت کربلا یعنى برادرش ـ حسین(ع) ـ و خواهرشان ـ زینب(س) ـ را فراهم آورد
در بعضى از کتب معتبر نقل شده که ، در روز ولادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ام البنین سلام الله علیه قنداقه او را به دست امیر المؤ منین علیه السلام داد تا بر وى نامى بگذارد. حضرت زبان مبارک را به دیده و گوش و دهان اوگردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
ثم اذن فى اذنه الیمنى و اقام فى لیسرى . سپس در گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یکى از سنتهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله که براى مسلمین ارث گذارده این است که در حین تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش ‍ چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامى خدا و رسول خدا و امام و ولى خدا آشنا گردد. حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام به ام البنین علیه السلام فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید؟ عرض کرد: من در هیچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم ، عباس ، عباس نامیدم . پس دستهاى او را بوسیده و اشک به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دستها در یوم الطف در کنار شریعه فرات در راه یارى دین خدا قطع خواهد شد(2) علی(ع) در هفتمین روز میلاد، فرزند دلبند خود را خواست. طبق سنت پسندیده اسلام، موهای زیبایش را تراشید و هم وزن آن ها، طلا یا نقره به مستمندان داد. سپس گوسفندی، به عنوان عقیقه، ذبح کرد تا به برکت آن صدقات و این قربانی پیکر پاک عباس عزیز پا برجا و سالم ماند و ایام زندگانی اش طوبای برکاتی جاودان شود. گفتار امام(ع) و نام حماسی نوزاد دفتر طلایی خاطرات او را در مقابل دیدگان آشنایان می گشود. از این رو بر بینش علی(ع) آفرین می گفتند و انتخاب عقیل را می ستودند. آن ها از روزی یاد می کردند


عباس به چه معناست؟
دانی عباس از چه آمده نامش
عابس وعباس را تو واژه آن خوان
یعنی با هیبت وابهت وقدرت
آن سان کزوی شد ی حریف هراسان
آری از یک نهیب شیر دلاور
روبهکان میشوند جمله گریزان

عباس صیغه مبالغه یعنی حداکثر عبوس وترش رو بودن ،از عبس به معنی درهم شدن بشیره وعبوس شدن صورت است عباس =عبوس : ترش رو بودن (3)
امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) از پس پرده هاى غیب ، جنگاورى و دلیرى فرزند را در عرصه هاى پیکار دریافته بود و مى دانست که او یکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دُژم : شیر بیشه)(4) نامید؛ زیرا در برابر کژیها و باطل ، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نیکى ، خندان و چهره گشوده . همان گونه که پدر دریافته بود، فرزندش در میادین رزم و جنگهایى که به وسیله دشمنان اهل بیت ( علیهم السّلام ) به وجود مى آمد، چون شیرى خشمگین مى غرّید، گردان و دلیران سپاه کفر را درهم مى کوفت و در میدان کربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس ‍ مرگ آورى کرد. شاعر درباره حضرتش مى گوید:
عبست وجوه القوم خوف الموت
والعباس فیهم ضاحک متبسّم

« هراس از مرگ ، چهره دشمن را درهم کشیده بود، لیکن عباس در این میان خندان و متبسم بود»
دیدیم که عباس علیه السلام ، صیغه مبالغه از ماده عبس است که به معنى در هم شدن بشره و قبض و گرفتگى صورت مى باشد. به مضمون الاسماء تنزل من السماء( اسامى ، از آسمان نازل مى شود) خداوند در اسم گذارى فرزند الهام مى فرماید و اسامى اشخاص غالبا منطبق با احوال و اوصاف مى باشد. آن جناب نیز چون به مفاد اشداء على الکفار(5) بر دشمنان حق عبوس و در جنگ عیور و مهیب بوده ، یا آنکه بر اثر صولت و شجاعت و غیرتى که آن حضرت در قبال دشمن به هنگام قتال با قوم داشت ، از خوف و بیم وى در وجود کریهه و خبثیه آن قوم کافر لعیم کراهت و عبوست ظاهر مى شده است ، لذا مسما به اسم عباس شده است(6)
منتخب طریحى و دیگر کتب ، در وصف آن حضرت آورده اند: که« کالجبل العظیم و قلبه کالطود الجسیم لانه کان فارسا هماما و بطلا و ضرغاما و کان جسورا على الطعین و الضرب فى میدان الکافر و الحروب»(7)
فرزند رشید امیر المؤ منین ، در جنگها و غزوات با شجاعان عرب پنجه در افکنده داد مردانگى و جرات و قوت را از حیدر کرار میراث داشت در منتخب تواریخ در مورد نام حضرت عباس آمده :« نام قمر بنی هاشم عباس است وبه حساب ابجد میشود 133 وکلمه باب حسین هم به شماره حساب ابجد 133 است ویکی از ختمهای تجربه شده این است که کسی که حاجت داشته باشد 133 مرتبه به عدد نام عباس بخواند: «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (ع) الکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع) » حاجتش برآورده شود ان شاء الله
چه خوب گفته سید محمد علی ریاضی:
درگه والای تو در نشاتین
هست در رحمت وباب حسین
هرکه به دردی به غمی شد دچار
گوید اگر یکصدو سی بار
ای علم افراخته در عالمین
اکشف یا کاشف کرب الحسین
از کرم ولطف جوابش دهی
تشنه اگر آمده آبش دهی


کودکی ماه بنی هاشم :
امیر المؤ منین علیه السلام دستهاى عباس علیه السلام را مى بوسد :
مورخان نقل مى کنند: در دوران طفولیت حضرت عباس علیه السلام یک روز امیرالمؤ منین علیه السلام وى را در دامان خود گذاشت و آستینهایش را بالا زد و در حالیکه که بشدت مى گریست به بوسیدن بازوهاى عباس علیه السلام پرداخت ام البنین سلام الله علیه ، حیرت زده از این صحنه ، از امام علیه السلام پرسید: چرا گریه مى کنید؟! حضرت با صداى آرام و اندوه زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را که بر سرشان خواهد آمد به یاد آوردم ام البنین سلام الله علیه ، شتابان و هراسان ، پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!
امام علیه السلام با لحن مملو از غم و اندوه و تاثر گفت : آنها از بازو قطع خواهد شد کلام حضرت چون صاعقه اى بر ام البنین سلام الله علیه فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با دهشت بسرعت پرسید: چرا دستهایش قطع مى شوند؟! و امام علیه السلام به او خبر داد که دستان فرزندش در راه یارى اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شریعت الهى و ریحانه رسول الله صلى الله علیه و آله قطع خواهد شد. ام البنین سلام الله علیه گریست و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریک شدند سپس ام البنین سلام الله علیه به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت که فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا صلى الله علیه و آله و ریحانه او خواهد گردید(8)
امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود: ام البنین ، فرزندت عباس علیه السلام را نزد خداى تبارک و تعالى منزلتى عظیم دارد و خداى متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با آنها با ملائکه در بهشت پرواز کند، همان گونه که قبلا این عنایت را به جعفربن ابى طالب علیه السلام نموده است . ام البنین سلام الله علیه با شنیدن این بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد(9)
با تولّد عبّاس، خانة علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شده بود : شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشک برای آینده‏ ای که برای این فرزند و دستان او در کربلا خواهد بود
چون مرتضی قنداقه عباس در برگرفت
گفتا فلک : بر دست خود ،مهری مه انور گرفت
یا از گلستان شرف وی لاله احمر گرفت
چونان که گفتی مصطفی بر دست خود حیدر گرفت
بوسه بر دستانش زدو از دیدگان گوهر گرفت
زان ماجرا غم بر دل وبر جان آن مادر گرفت
گفتا مگر عیبی بود در این دو دست نازنین !؟
شگفت نی در کربل گردد جدا از ظلم وکین!
آری که خود این دستها باید علمداری کند
در راه سبط مصطفی از جان وفاداری کند
بهر رواج دین حق دفع ستمکاری کند
از قتل قوم مشرکین سیلاب خون جاری کند
بر حفظ ناموس خدا نیکو فداکاری کند
تا از حریم شاه دین آن سال نگهداری کند
آن دم فداکاری وی مقبول ومستحسن شود
کو همچو جعفر ،عم خود ،دستش جدا از تن شود

اینکه حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام دست فرزند خود را، عباس ، را مى بوسید، میزان کثرت عطوفت آن حضرت به وى معلوم مى گردد (چنانکه ، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز دست حضرت زهرا سلام الله علیه را مى بوسید و وى را در جاى خود مى نشاند)
عبّاس در خانة علی(ع) و در دامان مادرِ با ایمان و وفادارش و در کنار حسن و حسین(علیهماالسلام) رشد کرد و از این دودمان پاک و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانیت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت تربیت خاص امام علی(ع) بی‏ شک، در شکل دادن به شخصیت فکری و روحی بارز و برجسته عباس، سهم عمده‏ ای داشت و درک بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت نشانه های فضل از طفولیت در چهره آن حضرت نمایان بود ومهمترین فضل که در وجود نورانی حضرت عباس نمود داشت وجلوه گری میکرد معرفت الله بود
محقق بیرجندی چنین نقل میکند :
استاد ما در مستدرک الوسائل روایت کرده از یکی از سه سفینه یعنی کشکول شهید اول که :
در دوران کودکی حضرت امیرالمومنان او رابر زانوی خود وزینب عالمه را درکنارخود  نشانده بود وعباس تازه به تکلم آمده وزبان باز کرده بود 
امام به این کودک عزیز گفت: بگو یک. عبّاس گفت: یک. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری کرد و گفت: ای پدر به زبانی که گفته ام یک دو نمی گویم . شرم می‏کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید با شنیدن این سخنان حکیمانه ، محبت امیر المؤ منین على علیه السلام نسبت به ایشان افزایش یافت (10) حضرت زینب کبرى سلام الله علیه ، ناظر این جریان بود، عرض کرد: پدر جان شما ما را دوست مى دارى ؟ حضرت فرمود: آرى ، فرزندان ما پاره جگرهاى ما مى باشند. زینب کبرى علیه السلام عرض مرد: یا اءبتاه ، حب خدا و حب اولاد چگونه در یک دل جمع مى شود؟ محبت شما نسبت به ما همانا شفقت مى باشد و محبت خالص ‍ براى خداست . (11). این مقام ورتبه توحیدی را حضرت را تا آخر عمر با خود داشت تا آنجا که در روز عاشورا ودرمعرکه کارزار در ضمن خطابه ای غراء وکلامی فصیح میفرماید: من پسر علی میباشم از مبارزه شجاعان نا توان نیستم وچشم برهم زدنی ،شرک نورزیدم ونافرمانی رسول الله (ص) را در آنچه دستور داده اند نکرده ام(12)
در کتاب مستطرف الاحادیث نقل شده :
روزی امام حسین (ع) در مسجد آب خواست عباس (ع) که در آن هنگام کودک بود بی آنکه به کسی بگوید با شتاب از مسجد بیرون آمد وپس از چند لحظه دیدند ظرفی را پر از آب کرده وبا احترام خاصی ظرف آب را به برادرش تقدیم میکند
البته لازم به ذکر است که کتاب لولو ومرجان محدث نوری آب آوردن ابوالفضل در کودکی برای امام حسین (ع) را قصه ای بیش نمی داند که ص 191 این کتاب میباشد الله اعلم
روایاتی دیگر میگوید :
روزی خوشه انگوری را به حضرت عباس دادند او با اینکه کودک بود با شتاب از خانه بیرون آمد پرسیدند کجا میروی فرمود : می خواهم این انگوررا برای مولایم امام حسین (ع) ببرم(13) در روزهای کودکی عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی تاثیر می نهاد. او از دانش و بینش علی(ع) بهره می برد. حضرت در باره تکامل و پویایی فرزندش فرمود: ان ولدی العباس زق العلم زقا؛ همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف فرا گرفت.

نوجوانی حضرت عباس (ع) :

محبت پدری گاه علی(ع) را بر آن می داشت تا پاره پیکرش را ببوسد، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامی آشنا سازد. از این رو لحظه ای عباس را از خود دور نمی ساخت. فرزند پاکدل علی(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت و.این علاقه شدید این دو را بهم میرساند عباس (ع) از پدر شنیده بود که: بهترین یاران تو کسی است که تو را دلباخته آخرت سازد و در دنیا به زهد و پارسایی ات وادارد و بر فرمان خدا یاری ات دهد. و عباس (ع) این سخن را تا پایان عمر در گوش داشت و در آزمایشگاه کربلا دروس فرا گرفته را به نیکوترین وجه امتحان داد. حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام آیتى از جمال و زیبایى بود. رخساره اش زیبا چهره اش ‍ پر شکوه ، اندامش متناسب ، و در عین حال چنان نیرومند بود که آثار دلیرى و شجاعت را بخوبى نمایان مى ساخت .زیباییش آنچنان بود که هنگامی که در کوچه ها قدم میگذاشت مردم برای تماشایش از هم سبقت میگرفتند ام البنین سلام الله علیه مى گفت : پسرم ، به خدا مى سپارمت ! قلب مادر آکنده از محبت به عباس علیه السلام بود و براى وى از جانش عزیزتر و گرامیتر مى نمود. مادر از چشم حسودان بر او نگران بود و مى ترسید که مبادا به او آسیبى برسانند و رنجورش کنند، لذا او را در پناه خداوند متعال قرار داد و ابیات زیر را در باره اش سرود:
اعیذه بالواحد
من عین کل حاسد
قائهم و القائد
مسلمهم و الجاحد
صادرهم و الوارد
مولدهم و الوالد(14)

یعنى : فرزندم را، از چشم حسودان نشسته و ایستاده ، آینده و رونده ، مسلمان و منکر، بزرگ و کوچک ، و زاده و پدر، در پناه خداوند یکتا قرار مى دهد(15) آنگونه که در منابع تاریخی آمده، حضرت عباس(علیه‎السلام) دارای ورزیدگی اندام و تناسب اعضایی که بیانگر توان جسمی و از ویژگی‎های ارثی او بوده است. چرا که هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار می‎رفته و هم خاندان مادری او (ام البنین )گرُد میدان بوده اند،
از دیگر دلایل این قدرت جسمی، افزون بر فرآیند ارثی، این بوده که او از کودکی با ورزش و چالاکی انس داشت. ورزش و کار در مزرعه و آموزش‎های نظامی و همچنین تعلیمات معنوی پدر عالی مقامش علی(ع) دست به دست هم داد و از عباس (علیه‎السلام)، جوانی نیرومند، شجاع، مطیع ولایت وبسیار مودب ساخت.
نقل شده است روزی امیرمؤمنان حضرت علی(علیه‎السلام) در مسجد نشسته بود و مردم را پند می‎داد. مردی اعرابی وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقی را که همراه داشت، بر زمین گذاشت و به حضرت گفت: «ای پیشوای من! پیش‎کشی برای شما آورده‎ام.» آنگاه صندوقچه را گشود و شمشیری آب دیده و منحصر به فرد را از آن بیرون آورد و به حضرت تقدیم کرد.
در همین هنگام، حضرت عباس (علیه‎السلام) که نوجوانی رشید بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه‎ای ایستاد. نگاهش در برق شمشیر گره خورد. حضرت علی(علیه‎السلام) متوجه علاقه و شگفت‎زدگی عباس شد و از او پرسید: «پسرم دوست داری این شمشیر برای تو باشد؟» عباس، با شادی پاسخ داد: «آری، پدر!» حضرت، برخاست و با دست خود، شمشیر را بر بلندای قامت استوار او حمایل کرد. سپس به برازندگی شمشیر بر اندام رشید و تناور فرزندش نگریست و اشک بر محاسن سفیدش جاری شد. حاضران پرسیدند: «یا امیرالمؤمنین! چرا گریه می‎کنید؟» حضرت فرمودند: «روزی را می‎بینم که او با این شمشیر، نفس دشمن را در سینه حبس می‎کند و بی امان بر آنان می‎تازد و سرانجام به شهادت می‎رسد.»(16)
چهارده سال از عمر عبّاس در کنار علی(ع) گذشت، دورانی که علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شرکت داشت، در حالی که نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان که در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیکار نمی‏داد به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای کربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد مگر برادرزاده‏ اش حضرت قاسم سیزده ساله نبود که آن حماسه را در رکاب عمویش آفرید و تحسین همگان را برانگیخت؟ مگر پدرش علی بن ابی طالب(ع) در جوانی با قهرمانان نام آور عرب، همچون «مرحب» در جنگ خیبر و «عمروبن عبدودّ» در جنگ خندق درگیر نشد و آنان را به هلاکت نرساند؟ مگر عباس، برادر امام حسن و امام حسین ومحمد حنفیّه و زینب و کلثوم نبود؟ مگر نیاکانش ازناحیة مادر در قبیلة «کلاب» همه از سلحشوران و تکسواران عرصه ‏های رزم وشجاعت و شمشیرزنی و نیزه افکنی نبودند؟ عباس، محلّ تلاقی دو رگ و ریشة شجاعت بود، هم از سوی پدر که علی(ع) بود و هم از طرف مادر.

حماسه آفرینی در سنّ نوجوانی:
در یکی از روزهای نبرد صفّین، نوجوانی از سپاه علی(ع) بیرون آمد که نقاب بر چهره داشت و از حرکات او نشانه‏ های شجاعت و هیبت و قدرت هویدا بود. از سپاه شام کسی جرأت نکرد به میدان آید. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاویه یکی از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»که دلیرمردی برابر با هزاران نفر بود صدا کرد و گفت: به جنگ این جوان برو. آن شخص گفت: ای امیر، مردم مرا با ده هزار نفر برابر می‏دانند، چگونه فرمان می‏دهی که به جنگ این نوجوان بروم؟ معاویه گفت: پس چه کنیم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، یکی از آنان را می‏فرستم تا او را بکشد. گفت: باشد. یکی از پسرانش را فرستاد، به دست این جوان کشته شد. دیگری را فرستاد، او هم کشته شد. همه پسرانش یک به یک به نبرد این شیر سپاه علی(ع) آمدند و او همه را از دم تیغ گذراند خود ابن شعثاء به میدان آمد، در حالی که میگفت: ای جوان، همه پسرانم را کشتی، به خدا پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند. حمله کرد و نبرد آغاز شد و ضرباتی میان آنان ردّ و بدل گشت. با یک ضربت کاری جوان، ابن ‏شعثاء به خاک افتاد و به پسرانش پیوست. همه حاضران شگفت زده شدند. امیرالمؤمنین او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش کنار زد و پیشانی او را بوسه زد. دیدند که او قمر بنی هاشم عباس بن علی(ع) است
نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی که سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏کرد، فرمانی که حضرت به یاران خود داد و جمعی را در رکاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در کنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است
استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد که در کمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی کامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلکه در خِرد، برتر و درجلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست که برای چه روزی عظیم، ذخیره شده است تا در یاری حجّت خدا جان نثاری کند. او برای عاشورا به دنیا آمده بود.
این حقیقت، موردتوجّه علی(ع) بود، آنگاه که می‏خواست با امّ البنین ازدواج کند. وقتی هم که حضرت امیر در بستر شهادت افتاده بود، این «راز خون» را به یاد عبّاس آورد و در گوش او زمزمه کرد
سال چهلم هجری رسید و فاجعه خونین محراب کوفه اتّفاق افتاد شب 21 رمضان سال 41 هجری بود. علی(ع) در آخرین ساعات عمر خویش،عبّاس را به آغوش گرفت و به سینه چسبانید و به این نوجوان دلسوخته، که شاهد خاموش شدن شمع وجود علی بود، فرمود: پسرم، به زودی در روز عاشورا، چشمانم به وسیلة تو روشن میگردد؛ پسرم، هرگاه روز عاشورا فرا رسید و بر شریعة فرات وارد شدی، مبادا آب بنوشی در حالی که برادرت حسین(ع) تشنه است این نخستین درس عاشورا بود که در شب شهادت علی(ع) آموخت و تا عاشورا پیوسته در گوش داشت شاید در همان لحظات آخر عمر علی(ع) که فرزندانش دور بستر او حلقه زده بودند و نگران آینده بودند ، حضرت به فراخور هر یک، توصیه‏ هایی داشته است. بعید نیست که دست عبّاس را در دست حسین(ع) گذاشته باشد و عبّاس را سفارش کرده باشد که: عباسم، جان تو و جان حسینم در کربلا! مبادا از او جدا شوی و تنهایش گذاری!(17)
وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شک این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تکیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوکت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را که پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد
او می‏دانست که روزهای تلخی در پیش دارد و باید کمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق درکربلا شود تا به ابدیّت برسد

فصل جوانی قمربنی هاشم :
عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شکوه و عزّتی داشت و آنان برگرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و رکاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شکوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود
عباس چند سال پس از شهادت پدر در سنّ هجده سالگی در اوائل امامت امام مجتبی با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج کرد. ابن عباس راوی حدیث و مفسّر قرآن و شاگرد لایق و برجستة علی(ع) بود. شخصیّت معنوی و فکری این بانو نیز در خانه این مفسّر امّت شکل گرفته و به علم و ادب آراسته بود.
عباس ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهایی که برادرش امام حسن مجتبی(ع) به امامت رسید، حیله گری‏های معاویه، آن حضرت را به صلح تحمیلی وا داشت. ستمهای امویان اوج گرفته بود. حجربن عدی و یارانش شهید شدند؛ عمروبن حمق خزاعی شهید شد، سختگیری به آل علی ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطبای وابسته به دربارِ معاویه، پدرش علی(ع) را ناسزا میگفتند. عباس بن علی شاهد این روزهای جانگزای بود تا آن که امام حسن به شهادت رسید. وقتی امام مجتبی، مسموم و شهید شد، عباس بن علی 24 سال داشت. باز هم غمی دیگر برجانش نشست
پس از آن که امام مجتبی(ع) بنی هاشم را در سوگ شهادت خویش، گریان نهاد و به ملکوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار دیگر تجربة رحلت رسول خدا و فاطمة زهرا وعلی مرتضی را تکرار کردند و غمهایشان تجدید شد. خانة امام مجتبی پر از شیون و اشک شد. عباس بن علی نیز ازجمله کسانی بود که با گریه و اندوه برای برادرش مرثیه خواند و خاک عزا بر سر و روی خود افکند و از جان صیحه کشید امّا چاره ‏ای نبود، می‏بایست این کوه غم را تحمل کند و دل به قضای الهی بسپارد و خود را برای روزهای تلخ‏ تری آماده سازد. امام حسن مجتبی(ع) را غسل دادند و کفن کردند.

عبّاس در مراسم غسل پیکر مطهّر امام:
امام حسن(ع) با برادران دیگرش (امام حسین و محمد حنفیّه) همکاری و همراهی داشت و شاهد غمبارترین وتلخ‏ترین صحنه مظلومیّت اهل‏بیت بود. آنگاه که تابوت امام مجتبی(ع) را وارد حرم پیامبر(ص) کردند تا تجدید دیداری با آن حضرت کنند، مروانیان پنداشتند که می‏خواهند آن جا دفن کنند و جلوگیری کردند و تابوت امام حسن(ع) را تیرباران نمودند.در این صحنه ‏ها بود که خشم جوانان غیرتمند بنی هاشم برانگیخته شد و اگر سید الشهدا(ع) آنان را به خویشتن‏داری و صبر دعوت نکرده بود، دستهایی که به قبضه‏ های شمشیر رفته بود زمین را از خون دشمنانِ بدخواه سیراب می‏کرد. عباس رشید نیز در جمع جوانان هاشمی، جرعه جرعه غصه می‏خورد و بنابه تکلیف، صبر می‏کرد. می‏خواست که شمشیر برکشد و حمله کند، امّا حسین بن علی نگذاشت و او را به بردباری و خویشتن‏داری دعوت کرد و وصیّت امام مجتبی(ع) را یادآور شد که گفته بود خونی ریخته نشود
این سالها نیز گذشت. عباس بن علی(ع) زیر سایة برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) و در کنار جوانان دیگری از عترت پیامبر خدا می‏زیست و شاهد فراز و نشیبهای روزگار بود. آن حضرت، در مدینه و در جمع بنی هاشم می‏زیست و زمان همچنان میگذشت تا آن که سال شصت هجری رسید و حادثة کربلا و نقش عظیمی که وی در آن حماسه آفرید. با این بخش از زندگی الهام بخش او در آینده آشنا خواهیم شد.
آن روز هم که پس از مرگ معاویه، حاکم مدینه می‏خواست درخواست و نامة یزید را دربارة بیعت با امام حسین(ع) مطرح کند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانة ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشارة امام بودند که اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. کسانی هم که از مدینه به مکه و از آن‏جا به کربلا حرکت کردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن که حماسة عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاکان بر او باد

کنیه های حضرت عباس علیه السلام
1- ابوالفضل : مشهورترین کنیه آن حضرت ، ابوالفضل است ، از آن‌جا که حضرت را فرزندى به نام«فضل» بود، او را به «ابوالفضل» کنیه داده بودند.(18)
شاعرى در سوگ ایشان مى‏گوید:
ابا الفضل یا من اسّس الفضل والابا
ابى الفضل الاّ ان تکون له ابا
«اى ابوالفضل! اى بنیانگذار فضیلت و خویشتندارى! «فضیلت» جز تو را به پدرى نپذیرفت» این کنیه با حقیقت وجودى حضرت هماهنگ است و او اگر به فرض فرزندى به نام فضل نداشت، باز به راستى ابوالفضل (منبع فضیلت) بود و سرچشمه جوشان هر فضیلتى به شمار مى‏رفت؛ زیرا در زندگى خود با تمام هستى به دفاع از فضایل و ارزش‌ها پرداخت و خون پاکش را در راه خدا بخشید. حضرت پس از شهادت، پناهگاه دردمندان شد و هر کس با ضمیرى صاف او را نزد خداوند شفیع قرار داد، پروردگار رنج و اندوهش را برطرف ساخت، مى توان گفت او پدر تمام فضایل انسانیت و کمال بوده است

2- ابو القربة وابوالقاسم : در کتاب العباس دو کنیه دیگر براى آن حضرت نقل کرده است : یکى ابو القربة(پدر مشک( که آن را از کتاب مزار سرائر ابن ادریس و مقاتل الطالبیین ابوالفرج و انوار النعمانیه سید جزایرى و تاریخ خمیس ‍ ابوالحسن دیاربکرى نقل فرموده ؛وچون آب دادن وسقایی ملازم با داشتن مشک است این کنیه را برای حضرت انتخاب کرده اند و دیگرى ابوالقاسم(پدر تقسیم کننده ) است و مستند ایشان ، زیارت روز اربعین مى باشد که از جابر نقل شده و در آن آمده است که وى در روز اربعین متوجه قبر آن بزرگوار گردید و گفت : اسلام علیک یا اءباالقاسم ، اسلام علیک یا عباس بن على علیه السلام الخ و چون جابر از اکابر صحابه بوده و در این خانواده تربیت شده است ، البته سبب آن را مى داند، چه آنکه آن حضرت فرزندى به نام قاسم نداشت تا مکنى به آن شود(19) . مورخان ونسب شناسان ذکر کرده اند : حضرت را فرزند دیگرى بود به نام «قاسم»، لذا ایشان را «ابوالقاسم» کنیه داده بودند. برخى از مورخان معتقدند قاسم همراه پدر و در راه دفاع از ریحانه رسول اکرم در سرزمین کربلا به شهادت رسید و پدر، او را در راه خدا فدا کرد.

3- ابوفرجه: یعنی کسی که پناهنده به او شود زود گشایش در کارش بنماید واز گرفتاریها نجاتش بخشد

4- ابوراس الحار :کنایه است از زود غضب کردن نسبت به امور الهی ومهلت ندادن به خیانتگر واز مجرم نگذشتن

5- ابوالشارة : یعنی صاحب کرامتهای مشهوره ای که شک در آن نیست


القاب حضرت عباس علیه السلام :
معمولاً القاب ، ویژگیهاى نیک و بد آدمى را مشخص مى سازد و هر کس ‍ را بر اساس خصوصیتى که دارد لقبى مى دهند. ابوالفضل را نیز به سبب داشتن صفات والا و گرایشهاى عمیق اسلامى ، لقبهایى داده اند،وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم که هرکدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر کدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه. چه زیباست که اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هرکس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد که با آن خوانده و یاد می‏شود از آن جمله

1- قمر بنى هاشم:
شهسواری که نگهبان حریم دین است
قمربرج شجاعت علوی آیین است
لقبش ماه بنی هاشم ونامش عباس
ساقی تشنه لبان از شرف وتمکین است

حضرت عباس با رخسار نیکو و تلألو چهره، یکى از آیات کمال و جمال به شمار مى‏رفت در حقیقت نه تنها قمر خاندان گرامى علوى بود، بلکه قمرى درخشان در جهان اسلام به شمار مى‏رفت که بر راه شهادت پرتو افشانى مى‏کرد و مقاصد آن‌را براى همه مسلمانان آشکار می‌کرد.
نوشته اند: و کان العباس رجلا و سیما جمیلا یر کب الفرس و رجلاه یخطان فى الاءرض و کان یقال له قمر بنى هاشم و کان لواء الحسین علیه السلام معه
یعنى : حضرت عباس علیه السلام مردى خوش سیما، خوش صورت و خوش قیافه بود و چون سوار بر اسب مى شد پاهایش از کثرت بلند بودن به زمین مى رسید.(البته به نظر من شاید این سخن کنایه از قدبلند بودن ایشان باشدنه اینکه واقعاحضرت اینقدر بلند بوده چون به به نظر میرسد این سخن مبالغه باشد چون اگر کسی رااینگونه مجسم کنیم به نظر نمی رسد تناسب اندام جالبی داشته باشد آنهم ماه زیبای بنی هاشم که از هر لحاظ به زیبایی ورعنایی مشهور بوده الله اعلم ) به او قمر بنى هاشم مى گفتند و در روز عاشورا لواى امام حسین علیه السلام در دست او بود.
از آنجا که آن حضرت در میان بنى هاشم از نظر زیبایى ممتاز بد، وى ار ماه بنى هاشم مى نامیدند. صباحت وجه و خوش صورتى ، از نعیم الهى است ؛ چنانچه در ذیل آیه شریفه یزید فى الخلق ما یشاء ان الله على شى ء قدیر(20)
در آفرینش ، آنچه مى خواهد، مى افزاید که خدا بر بعث و ایجاد هر چیز قادر است ) وارد شده که خداوند جمیل است و دوست دارد جمال را. روشنایى صورت حضرت ابوالفضل العباس ‍ علیه السلام هر تاریکى یى را روشن مى کرد و جمال وم هیئت او به اندازه اى بود که هر گاه دست به دست على اکبر داده و در کوچه مدینه عبور مى کردند، زن و مرد کوچه براى زیارت جمال آن دو جوان از هم سبقت مى گرفتند.کسی که چهار خصلت از بلندای اندام وگردن وبازو وقدم رادارا باشد بطوله میگویند وچون حضرت عباس این چار خصلت راداشت اورا بطوله عرب می نامیدند
بهترین خوبى آن است که در آن خوبى صورت با خوبى سیرت ، و حسن جمال با حسن اعمال و افعال جمع شوند. بنى امیه ، قبیح صورت و کریه منظر بودند و بنى هاشم صورت دلجو و سیرت نیکو داشتند. حضرت هاشم معروف به حسن جمال بود و خال هاشمى معروف است و حضرت عبد المطلب و عبدالله و عباس و موسى مبرقع و حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز در نکویى منظر شهره بودند؛ چنانچه در وصف صورت آن حضرت نقل شده است که جمال ایشان از ماه روشنتر و درخشنده تر بود (اضواءمن القمر)
حضرت رسول صلى الله علیه و آله خود در باب حسن یوسف مى فرماید ان یوسف کان فى اللیل قمرا و فى النهار شمسا و فى السحر کوکبا یعنى یوسف پیامبر صلى الله علیه و آله در سب مثل ماه بود، و در روز مانند آفتاب ، و در سحرگاهان همچون ستاره مى درخشید.
از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدند: وجه اختصاص حسن به یوسف چه بود؟ فرمود: روز قرعه فضائل ، قرعه حسن جمال به نام یوسف برآمد. گویند: این خبر در بازارهاى مدینه و خانه ها حتى در میان زنها شهرت یافت و عایشه آن را شنید، چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله به خانه آمد، او ار محزون دید و وقتى از سبب حزن وى پرسید، عرض نمود: حسن و جمال ، از آن شماست یا یوسف ؟ فرمود: او خوش ‍ صورت تر و من نمکینتر مى باشم . و لکن بر اهل دوق و معرفت مخفى نیست که از جمال یوسف پرده برداشتند تا همه کس او را آشکار بدید، ولى از جمال محمد صلى الله علیه و آله پرده برنداشتند زیرا هیچ کس دیده اى را طاقت دیدن مستقیم نبود! و آنگهى محبوب ار در پرده نگاه مى دارند: در شب معراج از مصدر جلال خطاب به جبرئیل رسید که : من محمد صلى الله علیه و آله را به زیر هفتاد هزار پرده غیرت متوارى گردانیده ام ، امشب یک پرده از جمال او بردار تا نظاره کنندگان عالم اعلا حسن و جمال وى را ببینند؛ و چون جبرئیل یک پرده برداشت نورى پدید آمد که از پرتو آن نه نور عرش را جلوه اى ماند و نه کرسى را ونه آفتاب و ماه و ستارگان را. بعد از آن ، خطاب آمد: یا محمد، چه غم امت دارى ؟! امشب یک پرده از هفتاد هزار پرده را برداریم عجب مدار که تمام معاصى امت در جنب آن ناچیز و نابود گردد.
حال که سخن بدینجا رسید مقتضى است اشاره به قول حکما کنیم که گفته اند بایستى بین ظل و ذى تناسب بوده باشد، و نظام موجود در ظل ، کاشف از نظام موجود در ذى ظل است . به مصداق آیه مبارکه الم تر الى ربک کیف مد الظل و لو شاء لجعله ساکنا ثم جعلنا علیه دلیلا(21)
ترجمه اجمالى آیه : یا پندارى که اکثر این کافران حرفى مى شنوند و یا تعقلى دارند؟ (حاشا) اینان در بى عقلى مانند چهار پایانند، بلکه داناتر و گمراهتر، آیا ندیدى که لطف خدا چگونه سایه را با آنکه اگر خواستى ساکن کردى بر سر عالمیان بگسترانید، آنگاه افتاب را بر آن دلیل قرار دادیم ) همه عالم ، ظل وجود حق مى باشند، و دیگر انکه جمال هر چیز جز همان تناسب اجزاى موجود در شى ء نیست ، بنابراین ، جمالى که در سلسله موجودات عالم ناسوت مشاهده مى شود ظل جمال تناسب عقول مى باشد تابرسد به نظام عقلانى (عقل اول ) و نظام در مرتبه فیض مقدس و اقدس الخ .
دیگر اینکه بدن ظل نفس است و هر قدر نفس داراى بها و روشنى باشد در بدن اثر مى کند و آثارش از بدن ظاهر مى گردد، و این است که در حدیث دارد: اطلب الحاجة من حسان الوجوه ، یعنى حاجات خود را از نیکو رویان و خوش طینیان بخواهید که صورت خوب ، نشانه سیرت خوب است .
حال اگر کسى گوید: دیده ایم بعضى مردمان خوش صورت داراى سیرتهاى سوء یابالعکس مى باشند، جوابش آن است که آن قاعده کلیه جارى است ؛ منتهاى مراتب ، اخلاق رذیله در بعضى کسبى مى باشد. مقصود آن است که چون انوار مقدسه محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله مجارى و مجالى جمال و کمال حق - جل و علا - بوده واسطه فیض اقدس و نظام احسن مى باشند، در عالم ناسوت و جسمانیت نیز از تمام مردم خوش صورت تر و نمکینتر بوده و در ظاهر و باطن ، نیکو صورت و سیرتند.
از دیگر شواهد اعلاى حسن ، حضرت امام حسن علیه السلام است که آن قدر خوش ‍ صورت بود که زنها حریص بودند براى جناب و مى آمدند و خواهش ترویج داشتند براى خوش صورتى آن جناب ، و در اسلام مستحب است اگر زنى خواهش ترویج کند مرد اجابت او کند. حضرت امام حسین علیه السلام نیز نور از پیشانى و دهان و نحر مبارکش ‍ مى بارید. و الفضل ما شهدت به الاعداء یعنى : فضل و برترى آن است که دشمن هم بر آن فضیلت شهادت دهد و اعتراف نماید. دشمن و قاتل امام حسین علیه السلام ، یزید پلید، در مدح صورت و سر مقدس او گفت :
یا حبذا بر دک فى الیدین
و لو نک الاحمر فى الخدین
و در اشعر دیگرش گفت :
لما بدت تلک الرؤ وس و اءشرقت
تلک الشموس على ربى جیرون(22)

شعر ظاهرا از مسلم جصاص است که مى گوید: این نور و تشعشع که از سرها تلاءلو مى کند، پیداست که آفتابى درخشان از منظومه شمسى ربوبى است و به دست بدترین مردم جنایتکار این فاجعه برپا شده است . همو مى گوید: سر مقدس امام حسین علیه السلام را در بازار کوفه دیدم و هو راءس قمرى زهرى اءشبه الخلق برسول الله صلى الله علیه و آله یعنى آن سر چون ماه درخشنده بود و از همه مردم بیشتر به رسول خدا صلى الله علیه و آله شباهت داشت
نیز حضرت جواد الائمه علیه السلام در بین ائمه علیه السلام بسیار خوش صورت بود به حدى که وقتى که ام الفضل او را دید حالش دگرگون شد، چونانکه زنان مصر در وقت دیدن یوسف صلى الله علیه و آله از خود بى خود شدند و دست خویش را بریدند. در مورد حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام گفته اند: کفلقة قمر. یعنى مثل پاره ماه بود و در مورد دو طفلان مسلم علیه السلام نیز نوشته اند که وقتى سرهاى آنها ار برابر ابن زیاد گذردند قام ثلاث مرات متعجبا من حسینهما یعنى سه مرتبه به علت تعجب از حسن آنها برخاست و نشست . از اینکه به حضرت ابوالفضل علیه السلام قمر بنى هاشم مى گفتند، معلوم مى شود بعد از مقام امام ، خوش صورت تر از او در بنى هاشم نبوده است(23)امام حسین وقتی هنگام شهادت عباس تشریف آوردند بالای سر ش فرمودند :
ای ماه نورافشان من !تودر هرمشکل وتنگنایی کمک من بودی(24)
در حدیث ریان بن شبیب از حضرت رضا(ع) نقل میکند :با امام حسین (ع) هجده مرد از اهل بیتش کشته شدند که شبیه ونظیری برای آنها در زیبایی وعبادت وملکات انسانی و... نبود این لقب را مناقب ابن شهر آشوب 4/108،ومقاتل الطالبین ص 85 وجفات الخلود والعباس ص 148 ذکرکرده اند
ای روی دل افروزت آیینه زیبایی
وی عشق جهانسوزت سرمایه شیدایی
رخسار بدیع تو دیباچه نیکویی
اخلاق شریف تو مجموعه زیبایی
دام دل مشتاقان زلفت به دلاویزی
سروچمن گیتی قدت به دل آرایی
گرسرو توراگویم زین گفته خجل گردم
کی سرو کسی دیده با این همه رعنایی
گرماه توراخوانم از عجز فرو مانم
زیراکه ندارد ماه این جلوه ورخشانی
ای مهر سپهرحسن ای ماه بنی هاشم
کی ماه کند هرگز با روی تو همتایی


2- باب الحوائج:
که بر اثر بروز کرامات و قضاى حاجات متوسلین به او در السنه و افواه و خاصه به این لقب مشهور گردید. باب الحوائج ، لقب شهرت دو تن از خاندان بنى هاشم علیه السلام است :
الف : حضرت امام ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام ، امام هفتم شیعیان جهان ، که آستانه ایشان از همان آغاز مورد توجه خاصه و عامه بوده است ، به گونه اى که کسى چون محمدبن ادریس شافعى - پیشواى شافعیان - مرقد مطهر آن حضرت ار تریاق القلوب یعنى داورى امراض روحى و قلبى خوانده است . شیعه و سنى از اقصى بلاد به زیارت قبر مطهر امام موسى کاظم علیه السلام مى شتافتند و از دیر باز تاکنون کرامات بسیارى از مرقد آن امام همام نسبت به شیعه و سنى ظاهر گردیده است . خطیب که از اهل سنت است در تاریخ بغداد (1/120) مى نویسد: شیخ حنابله حسن بن ابراهیم ابوعلى خلال مى گفت : هرگاه حاجتى داشتم ، به مقابر قریش در باغ شونیزیه رفته و به قبر مطهر باب الحوائج موسى بن جعفر علیه السلام متوسل مى گشتم و خدا حاجتم را بر آورده مى کرد.(25) باب الحوائج ، در افواه عامه ، کنایه از امام هفتم موسى کاظم علیه السلام است .
ب - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام : یکى از مشهورترین القاب فرزند شهید امیرالمؤ منین على علیه السلام نیز باب الحوائج است . شیعه و سنى از نقاط گوناگون جهان به زیارت ان حضرت مى شتابند و استجابت دعا در تحت قبه آن بزرگوار، کرارا به تجربه خواهد آمد -شامل همه فرق (حتى مسیحیان و یهودیان و زردشتیان ) نیز بوده است . ابوالفضل نسیمى از رحمتهاى الهى، در رحمتى از درهایش و وسیله‏اى از وسایل اوست و او را نزد خداوند منزلتى والاست. این موقعیت نتیجه جهاد خالصانه در راه خدا و دفاع از آرمان‌ها و اعتقادات اسلامى و پشتیبانى از سالار شهیدان در سخت‏ترین شرایط است. دفاع از ریحانه رسول خدا تا آخرین مرحله و جانبازى در راه اهداف مقدسش.
تا قهر علی ،بهرخوارج باشد
تا مهرعلی ،سکه رایج باشد
تا پرچم کربلاست ،همرنگ شفق
عباس علی ،باب حوائج باشد


3- طیار:
دیگر از القاب حضرت ابوالفضل علیه السلام طیار است ، یعنىپرواز کننده در فضاى عالم قدس و درجات و مقامات بهشت(26) . چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی که از پیکرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در با فرشتگان پرواز کند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در کودکی عباس، آن هنگام که دستهای او را می‏بوسید و میگریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد

4- اطلس:
ظاهرا یکى از معانى اطلس شجاعت وچابکی است و چون آن حضرت شجاع بوده واز کثرت شجاعت ، صفوف دشمنان را شکافته ، به وى اطلس مى گفتند.معین میگوید :اطلس نام رب النوع قدرت میباشد وچون حضرت صفهای دشمنان را میشکافت یااینکه بر زشتیهای دشمن جسور بوده این لقب را به او داده اند(27)

5- الشهید:
لقب دیگر آن جناب شهید است که در کتب انساب ذکر شده است . ابوالحسن عمرى بعد از اینکه اولاد آن حضرت را ذکر می کند مى گوید هذا آخر نسببنى العباس السقاء الشهید بن على بن ابى طالب علیه السلام
در سرالسلسلة تالیف ابن نصربخاری روایتی از معاویة بن عمار آمده است : به امام صادق عرضه داشتم وقتی فدک به شما برگردانده شده چگونه تقسیم شد ؟امام فرمودند به فرزندان عباس شهید ربع آن وبقیه آن ازآن ماگشت(28)
امام سجاد (ع) وقتی که روز 13 محرم سال 61 همراه بنی اسد کنارپیکر مطهر عباس (ع) آمد تا آن را به خاک بسپارد خطاب به او فرمود : ای شهید مخلص راه خدا ،سلام من برتو باد(29) لازم به ذکر است حضرت عباس مقامش از تمامی شهدا چه در کربلا وچه در صدر اسلام بالاتر است امام سجاد (ع) فرموده اند : او در قیامت دارای مقامی خواهد بود که همه شهیدان برمقام او حسرت می برند (30)
ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس
بر قدر وجاه تو شهدا غبطه میخورند
پرچم به دست توست به میدان افتخار
ای حرمت قبله حاجات ما
یاد تو تسبیح ومناجات ما
تاج همه شهیدان عالمی
دست علی ماه بنی هاشمی


6- العبدالصالح:
دیگر از القاب آن جناب ، عبدالصالح است ، چنانکه درزیارت او مى خوانیم ... السلام علیک اءیها العبدالصالح المطیع لله و لرسوله الخ .عالیترین مرتبه یک انسان کامل همین است که به درجه ومرتبه ای برسد که بتوان اورا بنده صالح نامید وچنانکه می دانیم یکی از القاب امام هفتم (ع) العبدالصالح است وشیعیان در مقام تقیه حضرتش رابه این لقب یاد میکردند
حضرت ابوالفضل (ع) براستی عبد صالح بود وچه خوب است نمازگزاران توجه داشته باشند که وقتی سلام آخر نماز را می دهند ومیگویند :السلام علینا وعلی ناوعلی عبادالله الصالحین ،سلام برآن حضرت هم میدهند درهرکجا باشند

7- السقاء:
از بزرگ‌ترین و بهترین القاب حضرت که بیش از دیگر القاب مورد علاقه‏اش بود، سقا است. پس از بستن راه آب‌رسانى به تشنگان اهل بیت(ع) به وسیله نیروهاى فرزند مرجانه، جهت از پا درآوردن فرزندان رسول خدا‌(ص) قهرمان اسلام بارها صفوف دشمن را شکافت و خود را به فرات رساند و تشنگان اهل بیت(ع) و اصحاب امام را سیراب کرد. لقب مزبور در کتاب انساب و مقاتل بسیار دیده شده است(31)
در کتب تاریخ ، 17 منصب براى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام نوشته اند که مهمتر از همه منصب سقایت است ، زیرا در طریق انجام این وظیفه ، حداکثر خدمت و بروز حسن نیت را به امام عصر خویش نشان داده است . آن حضرت ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خیام حرم برد(32)
هر کسى حاجتى داشت یا آب مى خواست ، به قمر بنى هاشم علیه السلام مراجعه مى کرد و او را باب الحسین مى گفتند.درهنگام تولد حضرت عباس (ع) امیرالمومنین درحالی که عباس رابرزانو گرفته بود ومراسم اذان واقامه را درگوش راست وچپش اجرا میکند اشک از دیدگان پرفروغش جاری میشود ومیگوید:« مالی ولیزید» یزید رابامن چه کار است!در این حال زینب کبری میپرسد :پدر نام وکنیه برادرم چیست ؟ حضرت میفرمایند نامش عباس وکنیه اش اباالفضل والقابش بسیار است وماه بنی هاشم سقا از القاب اوست زینب میگوید :پدر در نام عباس نشانی از شجاعت وجوانمردی ودر کنیه اباالفضل نشانی از شهامت وتفضیل ودر لقب ماه بنی هاشم نشانی از زیبایی وجمال است اما لقب سقا یعنی چه ؟مگربرادرم آب آور است ؟!فرمود : نه دخترم او حرفه اش آب آوری وسقایت نیست بلکه او عشیره وبستگان خود را آب میدهد یعنی تشنگان اهل بیت درکربلا.
ساقی کوثر ،پدرت مرتضی است
کارتو سقایی کرب وبلااست

اشک از دیدگان زینب جاری شد ولی امیرالمونین فرمود : گریه نکن تورابااورابطه وشانی است زینب نوزاد را پیش مادر می برد واو را از نام وکنیه ولقبش آگاه میسازد او خوشحال میشود وخداوند را ستایش میکند واز اینکه تعبیر خوابش آشکار شد سپاسگذاری خداوند را میکند زینب از خوابش میپرسد واو خوابی را که قبل از ازدواج با امیرالمونین دیده بود تعریف میکند وهمگی شاد میشوند(33)

8- باب الحسین :
پیامبر (ص) در شان علی (ع) فرمودند: من شهر علم هستم وعلی (ع) در آن شهر است کسی که خواهان ورود به این شهر است باید از در آن وارد شود(34) حضرت علی (ع) در همه امور پیشکار ودربان وواسطه بین مردم وپیامبر بود حضرت عباس (ع) فرزند علی (ع) نیز در حیات وممات دربان وپیشکار امام حسین (ع) بود تا عباس بن على علیه السلام زنده بود. لشگر بنى امیه جرات تعرض به خیام حرم را نداشتند. و لذا امام حسین علیه السلام بالاى سر او فرمودند: الان انکسر ظهرى و قلت حیلتى و افزود: چشمهایى که دیشب از بیم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهایى که دیشب از بیم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهایى که به اتکاى وجود تو خوش مى خفتند امشب مضطرب و بى خواب خواهند شد. اگر کسى بخواهد به سیدنا و سید الکونین حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام توسل و تقرب جوید بابش مولانا باب الحوائج آقا ابوالفضل العباس علیه السلام است .
در تایید این مطلب مرحوم علامه طباطبایى صاحب تفسیرالمیزان فرموده اند که مرحوم سیدالسالکین و برهان العارفین آقاى آقا سیدعلى قاضى قدس السره الشریف فرموده است : در حین کشف بر من روشن و آشکار شد که مظهر رحمت کلیه الهیه در عالم هستى وجود مقدس حضرت سیدالشهدا ابى عبدالله الحسین علیه السلام است ، و باب آن حضرت و پیشکارش سقاى کربلا سر حلثه ارباب وفا و آقا باب الحوائج الى الله ابوالفضل العباس صلوات الله و سلامه علیه است(35)

9- سپهسالار(36)
لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت فرماندهى و ستادنظایم داده مى شود و آن حضرت را نیز، به سبب انکه فرماندهى نیروهاى مسلح امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بود و رهبرى نظامى سپاه ایشان را بر عهده داشت ، سپهسالارنامیده اند.

10- حامى الظعینه:
از القاب مشهور حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام حامى الظعینه به معنى حامى بانوان است . مرحوم سیدجعفر حلى در قصیده استوار و زیباى خود که در سوگ آن حضرت سروده ، به این نکته چنینن اشاره مى کند:
حامى الظعینه این منه ربیعة
ام ابن من علیا اءبیه مکرم

«حامى الظعینه کجا، ربیعه کجا، پدر حامى الظعینه، امام متقیان کجا و مکدم کجا»
به دلیل نقش حساسى که حضرت عباس در حمایت بانوان حرم اهل بیت نبوت بر عهده داشت ، این لقب به ایشان داده شده است . آن حضرت تمام تلاش خود را مصرف رسیدگى و رعایت حال بانوان رسالت و مخدرات اهل بیت نمود و مسؤ ولیت فرود آوردن از هودجها یا سوار کردن به آنها را بر عهده داشت و در طول سفر کربلا این وظیفه دشوار را بخوبى انجام داد(37) لازم به ذکر است که این لقب را به یکى از جنگاوران و دلاوران عرب به نام ((ربیعة بن مُکَدَّم .)) که در راه دفاع از همسرش ، شجاعت بى نظیرى از خود نشان داد، داده بودند.

11- المستجار(پناهگاه ):
دیگر از القاب حضرت مستجار است .مستجار به کسی گویند که در مشکلات به او پناهنده میشوند شیخ محمد رضا ازرى در شان ومقام عباس (ع) قصیده ای سرود که شعر این قصیده در منتخب التواریخ ص 260 ذکر شده وی زمانى که در قصیده خود این مصرع را گفت:
یومابوالفضل استجار به الهدى(روز عاشورا روزی است که حسین (ع) مخزن هدایت به عباس(ع) پناه برد )
صحت آن را در نظر بعید شمرده و با خود گفت که شاید مقبول حضور امام حسین علیه السلام نباشد؛ لذا بیت را تمام نکرد شب در عالم رؤیادید که حضرت امام حسین علیه السلام به او مى فرماید: آنچه گفته اى صحیح است ، من به برادرم ابوالفضل العباس علیه السلام پناهنده شدم و آنگاه مصرع باقى را خودحضرت فرمود:
و الشمس من کدر العجاج لثامها
(یعنی در آن هنگام به عباس پناه بردم که بر اثر حمله ها ودرگیری ها وگردوغبار ،بین زمین وآسمان تیره وتارشده بودبه طوری که نقاب نقاب گردوغبار جلو نور خورشید راگرفته بود وهواراتاریک نموده بود)(38)

12- قهرمان علقمى (علقمه ):
علقمى نام رودى است که حضرت در کنار آن به شهادت رسید. آن رودخانه به وسیله صفوف به هم فشرده سپاه ابن زیاد محافظت مى شدتا کسى از یاران حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را یاراى دستیابى به آب نباشد و همراهان امام و اهل بیت ایشان تشنه بمانند. حضرت عباس علیه السلام با عزم نیرومند و صلابت بى نظیر خود توانست بارها به نگهبانان پلید علقمى حمله کند، وآنان را در هم شکسته و متوارى سازد، و پس از برداشتن آب سر بلند به خیمه ها بازگردد. در آخرین دفعه نیز حضرت در کنار همین رود ناجوانمردانه به شهادت رسید، لذااو را قهرمان علقمى لقب دادند(39) لازم به ذکر است که نهر علقمه از شط فرات سرچشمه گرفته وانشعاب پیداکرده واز کنار مشهد ومدفن ایشان میگذرد

13- پرچمدار(علمدار):
از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار وحامل اللواء است ، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها، پرچم سرور آزادگان امام حسین علیه السلام ، را در دست داشتند. حضرت به دلیل دیدن تواناییهاى نظامى فوق العاده در برادر خود، از میان یاران شجاع خویش پرچم را تنها به ایشان سپردندو از میان اهل بیت(ع) و اصحاب، او را نامزد این مقام کردند؛ زیرا در آن هنگام سپردن پرچم سپاه از بزرگ‌ترین مقام‌هاى حساس در سپاه به شمار مى‏رفت و تنها دلاوران و کارآمدان، بدین امتیاز مفتخر مى‏گشتند. حضرت عباس(ع) نیز پرچم را با دستانى پولادین برفراز سر برادر بزرگوارش به اهتزاز درآورد و از هنگام خروج از مدینه تا کربلا همچنان در دست داشت. پرچم از دست حضرت به زمین نیفتاد مگر پس از آن‌که دو دست خود را فدا کرد و در کنار رود علقمه به خاک افتاد(40)
درتاریخ نقل کرده اند :پرچم حضرت اباالفضل (ع) را با اموال غارت شده به شام بردند یزید وقتی نظرش به پرچم افتاد با دقت نگاهی کرد ودر فکرفرو رفت وسه بار از روی تعجب برخواست ونشست سئوال کردند :ای یزید چه شده اینگونه شگفت زده شدی یزید درجواب گفت :این پرچم در کربلا دست چه کسی بوده ؟
گفتند به دست برادر حسین (ع) ،که نامش عباس بود یزید گفت :تعجبم از شجاعت عجیب این پرچمداراست !
خوب به این پرچم بنگرید می بینیدکه تمام قسمتهای آن از پارچه گرفته تاچوب آن براثر تیرها وسلاحهای دیگر که به آن رسیده آسیب دیده است جزدستگیره آن واین موضع که کاملا سالم مانده حاکی از آن است که تیرها به دست پرچمدار اصابت کرده ولی او پرچم را رهانکرده است وتاآخرین توان خود پرچم را نگه داشته است وتنها وقتی که آخرین رمق خویش را از دست داده پرچم از دستش افتاده است یا با دست او با هم افتاده است ولذا دستگیره پرچم اینگونه سالم مانده است !!(41)

14- کبش الکتیبه:
یعنی قوچ گله که جلو گوسفند حرکت میکند ولیکن به طور مجاز به کسی که جلو لشکر با شجاعت حرکت کند نیز گفته میشود ،فیروز آبادی میگوید مقصود سید قوم وقائد آنها است ،واین لفظ به افراد زیادی گفته شده این لقبى است که به بالاترین رده فرماندهى سپاه به سبب حسن تدبیر و دلاورى که از خود نشان مى‏دهد و نیروهاى تحت امر خود را حفظ مى‏کند، داده مى‏شود. این نشان دلیرى، به دلیل رشادت بى‏مانند حضرت عباس(ع) در روز عاشورا و حمایت بى‏دریغ از لشکر امام حسین(ع) به او داده شده است. ابوالفضل در این روز، نیرویى کوبنده در سپاه برادر و صاعقه‏اى هولناک بر دشمنان اسلام و پیروان باطل بود.
شعرای عرب به عنوان زبان حال در اشعار خود آورده اند واز آنها است :
عباس کبش کتیبی وکنانتی
وسری قومی بل اعز حصونی

فاضل دربندی وشیخ کربلایی گویند وقتی امام حسین (ع) خم شد که اباالفضل رابه خیام حرم برساند،حضرت عباس چشمانشان را باز کردند ونگاهی به برادر انداختند وعرض کردند :برادر به حق جدت رسول خدا مرابه خیمه ها مبر ،زیرا :
1- وعده آب به سکینه دادم برای او آب نبردم خجالت میکشم
2- من کبشه کتیبه شما هستم ،وقتی اصحاب شما مرا کشته ببینند شاید عزم آنها سست شود حضرت فرمودند :خدابه شما جزای خیر دهد درحال زندگی ومرگ حمایت برادرت کردی(42)

15- المستعجل :
المستعجل از القابی است که بین مردم شایع است المستعجل یعنی هرکه به او واهلش متوسل شود بسرعت اجابت فرماید ووجدان وتجربه بهترین گواه این امر است

16- المضهضب:
این لقب بین مردم معروف است وبه معنای شدت دهنده است واین کنایه است از اینکه تجاوز کننده به حقوق حضرت وکسی که به جرات به ایشان قسم دروغ میخورد ویاایشان راانکار کند و...زود به جزای عملش میرساند

17- الواقی (نگهبان ) :
خصلت دیگر عباس (ع) نگهبانی وپاسداری محکم وپرتلاش او ازامام حق بود از این رو امام هادی (ع) در زیارت ناحیه او را نگهبان وپاسدار خوانده پاسداری که با اخلاص تمام به نگهبانی حق پرداخت تا حدی که بودن او ،دشمنان خواب واستراحت نداشتند ولی اهل بیت امام حسین (ع)خود را درپناه کوهی استوار میدیدند
شاعر اهل بیت ازری قصیده پرمحتوایی درمورد زبان حال امام حسین (ع) سروده :
امروز بین سردارلشکر،فرمانده کل ،با گردانهای سپاه جدایی افتاد ،امروز پیشوای هدایت یافتگان از آنها پنهان شد ،امروز چشمهای دشمن که با بودن تو به خواب نمی رفت ،به خواب میرود ،ولی چشمهای دوست بی تاب وپریشان شد ،وخوابش دشوار واندک گردید(43)
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: نگهبانی وپاسداری یک شب در راه خداوند متعال ،از عبادت هزار شب که انسان روزش را روزه بگیرد بهتر است(44)

18- الساعی (تلاشگر):
از لقبهای عباس که در زیارت ناحیه امام هادی (ع) آمده است لقب ساعی است یعنی او نهایت سعی وتلاش را برای تحقق نهضت امام حسین (ع) نمود امام صادق (ع) خطاب به او میفرمایند : گواهی میدهم که تو در راه دین ودفاع ز امام برحق ،هیچگونه سستی وتوقف نکردی(45) تلاش او به جایی رسید که وقتی دست راستش را قطع کردند چنین رجز خواند :
سوگند به خدا اگردست راستم را قطع نمودید من بدون درنگ تا جان در بدن دارم از دینم واز حریم امام راستگو وراستین فرزند پیامبر (ص) پاک وامین حمایت میکنم (46)

19- الضیغم :
گاهی عباس راضیغم وگاهی ضرغام که هردو معنی شیر ژیان وچابک است میخواندند همانگونه که حضرت حمزه عموی پدرش شیرخدا وشیر رسول خدا بود وهمان گونه که پدرش علی (ع) اسدالله الغالب شیر غالب وچابک خدا بود واو نیز این خصلت را از آنان به ارث برده بود

20- الفادی :
حضرت عباس (ع) به راستی فداکاری را به آخرین حد ومرز خود رسانید خود وبرادران خود وهستی خود وحتی دو پسر خود را فدای دین وامام حسین (ع) وآرمان آن حضرت کرد علامه سید محسن امین دو پسر حضرت عباس به نام محمد وعبدالله را درشمار شهیدان کربلا شمرده است(47) وابن شهر آشوب یک پسر حضرت عباس به نام محمد راجز شهدای کربلا شمرده است(48)

21- صدیق :
در زیارت حضرت عباس (ع) درروز عید فطر وقربان آمده : سلام برتو ای بنده صالح وراستین وفداکار .واژه صدیق به اصطلاح ادبی مبالغه در صدق وصداقت است این لقب برای عباس (ع) بیانگر خلوص وراستی ودرستی اوست

22- مواسی:
از لقبهای دیگر اوست و اشاره به مواسات و ازخود گذشتگی و فدا شدن او در راه برادرش امام حسین(ع) داردحضرت عباس را امام زمان (عج) در زیارت ناحیه ،با لقب مواسی خوانده است مواسات حضرت عباس (ع) برای برادرش امام حسین (ع) سه نوع بود : مواسات در جان ومال وگفتار ،زیرا سخنانی از نثر ونظم برای هدایت اهل کوفه بیان کرد امام حسین در هنگام شهادت برادر فرمودند : ابوالفضل همان کسی است که حسین را اینک یاری کرده وبا او با مواسات رفتار کرده وهیچ خوف وبیمی اورا از تصمیم واراده خود باز نداشت وجان خود را با لب تشنه برای حسین (ع) فداکرد

23- یکی دیگر از لقبهای او «رئیس عسکر الحسین» است، فرمانده سپاه حسین(ع) .
24- از دیگر لقبهایی که برای عباس (ع) ذکر کرده اند المصفی است (49)
  
                                                 ادامه دارد ....

مقالات مرتبط دیگر

منابع وپی نوشتها :
1- انیس الشیعه ،المجدی ،انوار نعمانیه ج 1 ص 124 ،قمر بنی هاشم ص 22 به نقل از وقایع الایام بیرجندی
2- .خصایص العباسیه ص 122 و239
3- فرهنگ معین 2/2272 چاپ 1371 امیر کبیر
4- منتهى الارب .ص ؟
5-سوره الفتح : آیه 29.
6-خصائص العباسیه : صفحه 118.
7- منتخب طریحى : شیخ فخر الدین الطریحى (متوفى 1085) ص 312
8- زندگانى حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام .
9- سردار کربلا: صفحه 164. قمر بنی هاشم ص 21 والعباس ض 138
10- کبریت احمر ص 406
11- فرسان الهیجاء: صفحه 191
12- البطل العلقمی ج 2 ص 210 واسرار الشهادة ج 2 ص 399
12- شخصیت ابوالفضل از عطای خراسانی ص 116 و117
14- به نقل از منقل فى اخبار قریش : صفحه 437.
15- زندگانی حضرت ابوالفضل العباس ص 290،
16- مولد العباس بن علی علیه السلام، ناصری، محمدعلی، ص 61.
17- سردار کربلا: صفحه 317.
18- سرالسلسله العلویه عمدة الطالب 356 ،مقاتل الطالبین 84 والعباس ص 147
19- بحارالانوار 98/230
20- سوره فاطر: آیه 1.
21- سوره فرقان : آیه 45.
22- ربى جیرون : نام مکان و محل اقامت یزید بوده است .
23- خصایص العباسیه : صفحه 124.
24- اسرارالشهادة ص 323 وبطل العلقمی 2/151
25- دائرة المعارف تشیع : از یادداشت عبد الحسین شیهدى .
26- فضائل العباسیه ص 131،
27- کتاب حضرت ابوالفضل مظهر کمالات وکرامات ج1 ص 177-178 از سید مرتضی موحد ابطحی موسوی اصفهانی
28- العباس ص 149
29- مقتل الحسین مقرم ص 398
30- امالی صدوق مجلس 70
31- بنگر به : ابوالحسن درالمجدی ،داودی در عمدة الطالب ،ابن ادریس در مزار سرائر ،تاریخ خمیس ج 2 ص 317 ،نویری در نهایة الارب ج 2 ص 341 ،شبلنجی در نورالابصار ص 93 ،علامه حجت الاسلام محمد باقر قاینی درالکبریت الاحمر ج 2 ص 34
32- تنقیح المقال ج 2 ص 128
33-مولدالعباس بن علی ،تالیف محمد علی الناصری ،ص 50 و51
34- مستدرک حاکم ج 3 ص 126
35- این چند خط اخیر از یادداشت شاعر دلسوخته اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام آقا سید مصطفى آرنگ استفاده شده است .
36- در متن عمید آمده است که امروز معادل سر تیپ در فارسى است ، لذا سپهسالار که ؛ عربى لواء است ارجح به نظر رسید. نقل از: سید حسن اسلامى ، مترجم محترم کتاب شریف العباس بن على علیه السلام تاءلیف علامه شیخ باقر شریف قرشى
37- زندگانى حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام : صفحه 26.
38- فرسان الهیجاء ج 1 ص 189 ومعالی السبطین ج 2 ص 441
39-زندگانى حضرت ابوالفضل علیه السلام : صفحه 25.
40- همان مدرک .
41- داستان دوستان ج 2 ص 234 داستان 164 به نقل از کتاب دین وتمدن محمد علی حرمانی لبنانی وچهره درخشان قمر بنی هاشم ص 190 ح 1
42- اسرار الشهادة ص 321 ومعالی السبطین 1/247 وبطل علقمی 1/53-92
43- منتخب التواریخ ص 260
44- نهج الفصاحه حدیث 1355
45- کامل الزیارات ص 208
46- اعیان الشیعه ج 1 ص 608
47- اعیان الشیعه ج 1 ص 610
48- مناقب آل ابی طالب ج 4 ص 112
49- فرسان الهیجاء 1/190،بطل العلقمی ص 2/112