ابوالفضائل ! (جلوه هایى از دریاى فضیلت قمر بنى هاشم علیه السلام) - تنها منجی

تنها منجی

ابوالفضائل ! (جلوه هایى از دریاى فضیلت قمر بنى هاشم علیه السلام)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸
 

ابوالفضائل ! (جلوه هایى از دریاى فضیلت قمر بنى هاشم علیه السلام)
سرورمان عباس ( علیه السّلام ) دنیایى از فضایل و نیکى بود. هر صفت نیک و گرایش والا را که بتوان تصور کرد، جزء ذاتیات او بود و همین افتخار او را بس که زاده امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) داراى تمامى فضایل دنیا بود. ابوالفضل همه فضیلتها و صفات پدر را به ارث برد تا آنکه نزد مسلمانان سَمبل هر فضیلتى و نماد هر ارزشى والا گشت
کتاب فضل تورا آب بحر کافی نیست
که تر کنم سرانگشت وصفحه بشمارم

فضیلت ومقام عباس از این نکته بیشتر مشخص میشود :
غسل امام را فقط امام میتواند انجام دهد این ویژگی را بهتر آن است که از قلم دانشمند ژرف اندیش سید مقرم بهره ببریم « به سبب همین مراتب عالی است که اهل بیت (ع) او را در کارهای بلند مرتبه خود که افراد عادی را در آن وارد نمی کردند شرکت میبخشیدند که از آن جمله است مشارکت او در غسل حضرت امام حسن (ع) با حضرت امام حسین (ع) وخواننده بعد از اینکه مرتبت امامت ومقام دست نیافتنی امام را دانست وتوجه نمود که امر تغسیل وتکفین امام را جز امام انجام نمی دهد وچاره ای نمی یابد جز آنکه اذعان آورد کسی که در کنار حجت معصوم بدین امر میپردازد بزرگترین فرد در عالم وجود بعد از ائمه طاهرین (ع) می باشد ...»(1) یکی از ویژگی های معصوم آن است که غسل کفن نماز ودفن او را باید معصوم انجام دهد واین حقیقتی است که به نور عقل وروشنی نقل باید بر آن اعتقاد کرد زیرا جسم معصوم در این چهار حالت خصوصیاتی دارد که هیچ کس غیر از معصوم تحمل دیدن آن را ندارد واز همین روی وقتی ابن عباس بن عبدالمطلب در غسل دادن حضرت رسول اکرم (ص) به امام علی (ع) کمک می کرد چشمان او را بست چرا که در آن حال اگر چشمش به بدن حضرت می افتاد کور میشد (2)اما عباس در غسل دادن امام حسن(ع) شرکت میکند بدون اینکه چشمانش راببندد واین خود گویای مقام والای اوست
عباس کمالات انسانى را در تمام ابعادش دارد و مى‏تواند الگویى عملى براى جوانان ما باشد در اینجا به اختصار برخى صفات حضرت را یاد مى کنیم :


1- ایمان به خدا:
قوت ایمان به خدا و استوارى در آن ، یکى از بارزترین و بنیادى ترین ویژگیهاى ابوالفضل بود. حضرت در دامان ایمان ، مرکز تقوا و آموزشگاه خداپرستى و خداخواهى ، تربیت یافت و پدرش ، پیشواى موحّدان و سرور متقیان ، جانش را با جوهر ایمان و توحید حقیقى پرورش داد و تغذیه کرد. پدر، او را با ایمان مبتنى بر آگاهى و تعمّق در حقایق هستى و رازهاى طبیعت ، تغذیه نمود؛ ایمانى که خود چنین وصفش کرده بود:
« اگر پرده ها برایم کنار زده شوند، بر یقینم افزوده نخواهد شد»
این ایمان ژرف و ریشه دار با ذرّات وجود حضرت عباس عجین شد و او را به یکى از بزرگان تقوا و توحید بدل ساخت . و بر اثر همین ایمان پایدار و عظیم بود که ایشان ، خود، برادران و شمارى از فرزندانش را در راه خدا و تنها براى خدا قربانى کرد.
عباس ( علیه السّلام ) با دلاورى به دفاع از دین خدا و حمایت از عقاید اسلامى که در آستانه تحریف شدن و نابودى در زمان حکومت امویان قرار گرفته بود، برخاست و در این کار فقط خداوند و رضاى حق و جایگاه اخروى را مد نظر داشت .
نمونه‏اى از ایمان قوى عباس را مى‏توان در پاسخ عمیق به پدرش در کودکى (که بعد از یک، دو نگفت) مشاهده کرد. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمود: «کان عمُّنا العباس بن علىّ نافِذُ البَصیرَة، صلب الایمان، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلاءً حسنا و مضى شهیدا»؛ عموى ما عباس بن على، بصیرتى نافذ و ایمانى استوار داشت و همراه ابا عبدالله جهاد کرد و به نیکویى از امتحان برآمد و شهید شد.(3)
قمر بنى هاشم علیه السلام در صلابت ایمان و فضل علم و ایقان و شرایف آداب و اخلاق ، بعد از دو برادر خود - حسن و حسین علیه السلام - اول شخص بود، و پس از معصومین علیه السلام ، در جمیع صفات کمالیه کسى با او همتراز نبود. عبارات زیارتهاى مرویه در حق وى و نیز اخبار صادره از امام زین العابدین و امام صادق علیه السلام در باب آن بزرگوار شاهد شخصیت یگانه وى پس از معصومین است . چنانچه فى المثل امام سجاد علیه السلام مى فرماید: رحمت حق بر روان عمویم عباس علیه السلام باد که ایمان او همانند صخره صما و از حیث بینایى در دین بیهمتا بود. چه او، نصیحت و زهد و جهاد و صبر و ثبات خود را به درجه اعلا رسانید و در شداید و سختى جان خود را در راه یارى به برادرش نثار کرد(4) اصبغ بن نباته مى‏گوید: مردى از بنى‏ابان را دیدم که چهره‏اش سیاه شده بود و من مى‏دانستم که قبلاً صورتش سفید بود. از او پرسیدم: چرا چنین شده‏اى؟ گفت: من جوانى را کشتم که بین دو چشمانش اثر سجود بود، شبى نخوابیدم مگر این که آمد و مرا به جهنم انداخت. او گفت: مقتول عباس بن على بود.(5) در مقاتل الطالبین نیز مى‏خوانیم: «بین عینیه اثر السجود»(6)؛ بین دو چشمانش اثر سجده بود.

2- عصمت حضرت عباس (ع):
برای عصمت آن حضرت می توان به دو دسته دلیل تمسک کرد دسته اول فرمایشات خود آن حضرت دسته دوم کلمات نورانی امامان معصوم (ع)
دسته اول فرمایشات خود حضرت :
من پسر علی هستم که از هماوردی با امثال خود ناتوان نیستم وبه اندازه یک چشم بهم زدن به خدای متعال شرک نورزیدم ومخالفت دستورات خدا ننموده ام .شیخ طه نجف در مورد عباس میگوید : او مقامش بلندتر از آن است که در این مقاله از او یاد شود بلکه مناسباست ازاو به هنگام ذکر ائمه معصومین (ص) سخن رود(7)عبدالرزاق مقرم در توضیح کلام استاد خود مرحوم طه نجف می فرماید :همانگونه که مشاهده میشود استاد نفرمودند به هنگام ذکر بزرگواران خاندان وحی بلکه فرموده به هنگام ذکر ائمه معصومین واین نیست مگر بیانگر این امر که وی قمر بنی هاشم را در جمله اهل بیت واز آنان میداند نمونه دیگر فراز دیگر از خطاب حضرت عباس به ماردبن صدیف است که فرمود : من شاخه تنومندم که پیوسته به آن درختم (درخت نبوت ) وتحفه ای نفیس وارزشمند از نور ذات اویم

دسته دوم کلمات نورانی امامان معصوم (ع) :

1- امام سجاد علیه السلام مى فرماید: رحمت حق بر روان عمویم عباس علیه السلام باد که ایمان او همانند صخره صما و از حیث بینایى در دین بیهمتا بود. چه او، نصیحت و زهد و جهاد و صبر و ثبات خود را به درجه اعلا رسانید و در شداید و سختى جان خود را در راه یارى به برادرش نثار کرد(8)
2- امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمود: «کان عمُّنا العباس بن علىّ نافِذُ البَصیرَة، صلب الایمان، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلاءً حسنا و مضى شهیدا»؛ عموى ما عباس بن على، بصیرتى نافذ و ایمانى استوار داشت و همراه ابا عبدالله جهاد کرد و به نیکویى از امتحان برآمد و شهید شد(9)
جملات بسیاری در خصوص حضرت هست که بعدا در جای خود بیان می شود

3- سیمای زیبای قمربنی هاشم :
هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، که همه ستارگانِ کمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان کشیده و صورت همچون ماهش بسنده کرد؛ فضیلتهای او نیز، که درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشکیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یکجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمکین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت کشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در رکاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید حضرت ابا الفضل علیه السلام بس خوش صورت و نیک منظر بود، او را ماه بنى هاشم مى گفتند و هر وقت در کوچه ها عبور مى کرد، مردم به تماشاى جمالش جمع مى شدند.

4- فصاحت وزیبا سخن گفتن حضرت عباس (ع):
وی در فصاحت وزیبا سخن گفتن چهره ای شناخته شده است(10)
فاضل دربندی میگوید :یکی از شخصیتهای جسور وصاحب جلال ورعب ،حضرت را تهدید کرد ولی حضرت اباالفضل اعتنایی به او نکرد وبا یک ثبات واطمینان خاطر جوابش را داد وفرمود :گفتارت مثل سراب وآب نمایی می باشد که هر تشنه ای را به خود دعوت میکند ولی وقتی جوینده آب به طرفش میرود زمینی بی آب وهلاک کننده می یابد آرزو داری که من تسلیم تو شوم این امری است که لباس عمل نخواهد پوشید وراه به او سخت وناهموار است .ای دشمن خدا ورسول !من با قهرمانان پنجه نرم میکنم ودر رویدادها صبر وشکیبایی دارم ،با اسب سواران در ستیز قرار میگیرم ،واز خدا کمک میگیرم ،کسی که چنین صفات برجسته در اوست نمی ترسد واز حریفش گریزان نیست وای برتو ،آیا نیست برای من پیوندی با رسول خدا ،من شاخه متصل به درخت نبوت هستم وگلی از ثمره نور این درخت هستم ،کسی که از درخت نبوت شد بند نمی شود،واز شمشیر نمی هراسد ،من پسر علی هستم ،ناتوانی ندارم واز ستیز جنگجویان هراسی ندارم ،مقدار چشم بر هم زدنی به خدا شرک نیاوردم ،از امرونهی رسول خدا سرپیچی نکردم ،من شاخه درخت نبوت هستم ،وشاخه ها بر ریشه می روید ،پس آرزویت رااز ما برگردان که من بر زندگی دنیا تاسف نمی خورم ،من شاخه درخت نبوت هستم وشاخه ها بر ریشه می روید ،پس آرزویت رااز مابرگردان که من بر زندگی دنیا تاسف نمی خورم ،واز مرگ هراس ندارم ،از شوخی درگذر وسخن از جد بگو

5- علم و معرفت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام :
حضرت عباس (ع) یکی از بزرگان علم وفقاهت ویکی از مراجع علمی بود محقق دانشمند مرحوم سید عبدالرزاق مقرم در کتاب العباس مى نویسد: در روایتى که از امامان معصوم علیه السلام به ما رسیده ، فرمودند: «ان العباس بن على زق العلم زقا »
همانا عباس فرزند على علیه السلام علم را چون غذا در کودکى از پدرش وارد جانش نموده است. (11) سپس مى نویسد: این تعبیر، تشبیه بسیار لطیفى است زیرا هرگاه کبوترى غذا را نرم و گوارا کند و به بچه اش بخوراند، به آن تعبیر به زق مى شود، این بیان حاکى است که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در دوران خردسالى ، از پستان مادرش علم و حکمت را چون شیر، شیره جانش ‍ نموده ، و در دامان علم و حکمت ، رشد و نمو نموده و داراى علم لدنى بوده است(12) و نیز در شان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام گفته شده :« انه کان من فقها اولاد الائمه»
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از عالمان فقیه فرزندان امامن علهیم السلام مى باشد. و دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند:
هو البحر من اى النواحى اتیته
فلجته المعروف و الجواد ساحله

حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از هر کرانه که به جانبش آیى ، دریایى است که موجهایش نیکى ها است و کرانه آن سرشار از سخاوت و کرم است(13).
روزى على علیه السلام به ابوالفضل العباس علیه السلام که در دوران کودکى به سر مى برد، فرمود: بگو یک عباس گفت : یک حضرت على علیه السلام فرمود بگو دو عباس در پاسخ گفت :
« استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحدا، اقول اثنان ، من با آن زبانى که یک گفته ام (و به یکتایى خدا اقرار نموده ام ) شرم مى کنم که بگویم : دو و از دایره یکتایى خدا خارج گردم »
فقبل على عینیه حضرت على علیه السلام دو چشمان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را بوسید (14) طبق پاره اى از روایات ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در این هنگام پنج سال داشت . بر همین اساس ، امام صادق علیه السلام در شان عباس علیه السلام فرمود:
« کان عمنا العباس نافذا البصیره »عموى ما، عباس بصیرت نافذ (چشم تیز بین و عمق نگر) داشت . (15)
نیز بر همین اساس ، مرحوم علامه محمد باقر بیرجندى مى نویسد: ان العباس من اکابر الفقها و افاضل اهل البیت ، بل انه عالم غیر متعلم و لیس فى ذلک منافاه لتعلم ابیه ایاه همانا عباس علیه السلام از فقهاى بزرگ و از برجستگان خاندان نبوت بود، بلکه او دانشمند درس نخوانده بود و این مطلب منافاتى با علم آموزى پدرش حضرت على علیه السلام به او ندارد. (16) علامه مامقانى نیز مى نویسد:
«و قد کان من فقها اولاد الائمه ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از فقهاى فرزندان امامان علیهم السلام بود.» (17) مسلم است که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از اکابر و افاضل فقها و علماى اهل بیت علیهم السلام بوده و معلوم است کسى که در پرتو آفتاب ولایت و در مدرسه امامت حضرت على بن ابیطالب علیه السلام و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهاالسلام تربیت شده و کسب علم و نورانیت نموده است ، درک مقام و مرتبه فضل او براى ما میسر نیست
یک دهن خواهم به پهناى فلک
بگویم وصف آن رشک ملک

حسن بصری گوید :
کشته شد با امام حسین شانزده نفر از اهل بیتش که هیچ شبیهی برای آنها نبود نه در علم ونه در سایر کمالات (18)

6- خویشتندارى  علمدار عشق:
یکى دیگر از صفات برجسته ابوالفضل علیه السّلام عزّت نفس و خویشتندارى بود. حضرت از زندگى خفت بار زیر سایه حکومت اموى ابا داشت ؛ حکومتى که بندگان خدا را برده خود و اموال بیت المال را دارایى شخصى کرده بود و به دنبال برادرش ، پدر آزادگان که صلاى عزّت و کرامت در داده بود و مرگ زیر سایه هاى نیزه ها را سعادت و زندگى با ظالمان را اندوهبار اعلام کرده بود، دست به قیامى خونین زد و به میدان نبرد و جهاد پا گذاشت .
ابوالفضل ( علیه السّلام ) در روز عاشورا عزّت نفس و خویشتندارى را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت . امویان او را به شرط کناره گیرى از برادرش ، وعده فرماندهى کل قوا دادند، لیکن حضرت بر آنان تمسخر زد و فرماندهى سپاه آنان را لگدمال کرد و با شوق و اخلاص ، به سوى آوردگاه شتافت و در راه دفاع از حرّیت ، دین و آزادگى خود، کُندآوران را به خاک انداخت و سرها را درو کرد.

7- ادب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام :
یکى از فضایل والاى انسانى و اسلامى ، رعایت ادب است . ادب در برابر بزرگان و مقدسات و در همه موارد زندگى ، زینت اخلاق بوده و از عوامل و ارکان مهم شخصیت معنوى انسان است . امیرمومنان على علیه السلام ضمن سفارش به فرزندش امام حسن علیه السلام در فراگیرى ادب ،فرمود:« یا بنى ! الادب لقاح العقل ، و ذکا القلب و عنوان الفضل»
پسرم ادب ، مایه بارور شدن عقل و بیدارى قلب و سرلوحه فضل و بزرگوارى است . نیز فرمود: «من اخر عدم ادبه ، لم یقدمه کثافه حسبه» کسى که بى ادبى ، او را عقب انداخت ، عظمت و کثرت فامیل ، او را به جلو نخواهد انداخت . (19) نیز فرمود: « لا میراث کالادب ، هیچ ارثى ارزشمندتراز ادب نیست»(20)
بر همین اساس حضرت على علیه السلام فرزندانش را بخوبى تربیت کرد، و آنها از باادبترین افراد جامعه خود بودند. حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام از همین مکتب درخشان ، درس ادب آموخته بود، که از ویژگیهاى زندگى سراسر درخشان وى ادب او در همه دورانهاى زندگیش از کودکى تا آخر عمر بود. در این زمینه نظر شما را به چند نمونه زیر جلب مى کنیم :
1- روایت شده : حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بدون اجازه در کنار امام حسین علیه السلام نمى نشست ، و اگر پس از اجازه مى نشست ، مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولایش مى نشست(21)

2- روایت شده : در طول 34 سال عمر حضرت ابوالفضل العباس ‍ علیه السلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسین علیه السلام برادر خطاب نکرد، بلکه با تعبیراتى مانند سیدى ، مولاى ، یابن رسول الله ، آقاى من ، سرور من ، اى پسر رسول خدا، آن حضرت را صدا مى زد، جز در آخرین ساعت عمر، در آستانه شهادت ، که صدا زد: برادر، برادرت را دریاب ! این تعبیر نیز یک نوع ادب بود، زیرا بیانگر آن بود که برادرت رسم برادرى را با بهترین وجه ادا کرد، اکنون تو نیز اى برادر، با مهر برادرى به من بنگر! در کتاب مستطرف الاحادیث آمده است : روزى امام حسین علیه السلام در مسجد آب خواست . حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که در آن هنگام کودک بود، بى آنکه به کسى بگوید باشتاب از مسجد بیرون آمد. پس از چند لحظه دیدند، ظرفى را پر از آب کرده و با احترام خاصى ظرف آب را به برادرش امام حسین علیه السلام تقدیم مى کند. روز دیگر، خوشه انگورى را به او دادند. او با اینکه کودک بود، با شتاب از خانه بیرون آمد، پرسیدند: کجا مى روى ؟ فرمود: مى خواهم این انگور را براى مولایم حسین علیه السلام ببرم (22) در همان خردسالى حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام حضرت امام على علیه السلام توجه خاصى به ادب وى داشت و او را به تلاشها و کارهاى مهم و سخت مانند کشاورزى ، تقویت روح و جسم ، تیراندازى و شمشیر زنى و سایر فضایل اخلاقى ، تعلیم و عادت داده بود. حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام گاهى در کنار پدر مشغول کشاورزى و باغدارى و نخلستانها بود و زمانى احادیث و برنامه هاى اسلام را در مسجد به دیگران مى آموخت و به تهیدستان و بینوایان کمک مى کرد. او به برادران و خواهرانش احترام شایان مى نمود و دوش به دوش آنان در بالا بردن سطح فرهنگ مردم مى کوشید و در یک کلام ، بازوى پرتوان پدر و چشم نافذ اسلام و مطیع برادرانش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بود. سخن حضرت على علیه السلام در زبان ، سیماى حضرت امام حسن علیه السلام در چهره ، و خون حضرت امام حسین علیه السلام را در رگها داشت . (23) دوستى خاندان اهل بیت علیهم السلام واجب است (قل لا اسئلکم عیله اجرا الا الموده فى القربى(24)

8- کرم وبخشش حضرت ابالفضل :
شکی نیست که حضرت عباس با کریمترین خلق وبا بخشش ترین افراد مثل امیرالمومنین (ع) معاشرت داشت وخواه وناخواه این سجایای نیک به انسان سرایت میکند ولیکن حضرت عباس چون ملازم امیرالمومنین وامام حسن وامام حسین (ع) بودند کرم وبخشش های حضرت پنهان شده ولی در عین حال گواه بر کرم عباس است
1-جان خود را در راه امام حسین بخشید واین بالاترین جود وبخشش وکرامت است وابوتمام طائی در این زمینه گفته :« بخشید جان خود را چون عزیزترین عطاء بخشش جان است وبخشش جان بالاترین بخشش است چه بسا افرادی دارای بخشش مال زیاد هستند ولی نسبت به جانشان بخششی ندارند
2- ایثار کردن عباس آب را بر تشنگان کربلا ،ونیاشامیدن خود
3- انجام دادن حاجات مردم در عالم حیات وبعد از شهادت

9- مهربانى
محبت و مهربانى به محرومان و ستمدیدگان بر وجود ابوالفضل مستولى بود و این پدیده به زیباترین شکل خود در کربلا آشکار شد و جلوه کرد؛ سپاه امویان آبشخور فرات را بر اهل بیت بستند تا آنان بر اثر تشنگى بمیرند یا تسلیم گردند. ابوالفضل که لبهاى خشکیده و چهره هاى رنگ پریده فرزندان برادرش ‍ و دیگر کودکان را از شدت تشنگى دید، قلبش فشرده گشت و از عطوفت و مهربانى دلش آتش گرفت . سپس به مهاجمان حمله کرد، راهى براى خود گشود و براى کودکان آب آورد و آنان را سیراب کرد. در روز دهم محرم نیز بانگ ((العطش )) کودکان را شنید، دلش به درد آمد و مهر به آنان ، او را از جا کند. مشکى برداشت و در میان صفوف به هم فشرده دشمنان خدا رفت ، با آنان درآویخت و از فرات دورشان ساخت ، مشتى آب برداشت تا تشنگى خود را برطرف کند، لیکن مهربانى او اجازه نداد قبل از برادر و کودکانش سیراب شود، پس آب را فرو ریخت . حال در تاریخ امتها و ملتها بگردید آیا چنین محبت و رحمتى را جز در قمر بنى هاشم و افتخار عدنان خواهید یافت ؟!
اینها پاره اى از صفات و فضایل ابوالفضل است که با داشتن آنها چون پدرش به بالاترین قلّه مجد و کرامت دست یافت

10- ایثار ابالفضل (ع):
این واژه ریشه در اثر دارد که به اصطلاح دانشمندان علم به باب افعال رفته وکلمه ایثار از آن به وجود آمده است ایثار در سه معنا به کار رفته است :
1- انتخاب کردن وبرگزیدن ،یعنی هرگاه انسان بین دوچیز یکی را برگزید می گویند ایثار کرده است
2- برتر داشتن ،یعنی هرگاه چیزی یا کسی نسبت به شخص دیگری برتری یافت ومقدم شد مانند آیه شریفه : « سوگند به خداوند که تو را بر ما برتری داد ومقدم داشت »
3- پیروی کردن وفرمان پذیری ودر پی کسی رفتن
گرچه لغت شناسان عرب برای این واژه سه معنای متفاوت آورده اند اما با دقت وژرف اندیشی معلوم میشود این واژه فقط یک کاربرد دارد آن در جایی است که گزینش کسی یا چیزی به خاطر برتری وفضیلت آن باشد
می توان فرمایش علی بن الحسین (ع) را که فرمودند : « حضرت عباس (ع) آثرالحسین » بر سه معنا حمل کرد چرا حضرت عباس همواره در انتخاب وبرگزیدن آزاد بود اول در شب عاشورا که امام حسین بیعت خود را برداشت واجازه رفتن به همه داد دوم هنگام آوردن امان نامه از طرف عبیدالله بن زیاد توسط غلام ابن محمل سوم امان شمر در عصر تاسوعا ودر هر سه مورد ایشان امام حسین را برگزید

11- ولایت پذیرى :
عباس در روز عاشورا ضمن تهییج برادران به نبرد، آنان را به نکته‏اى ظریف توجه مى‏دهد و مى‏گوید: امروز روزى است که باید بهشت را بگیریم و جان خود را فداى سید وامام خود نماییم ... اى برادران من! امروز در جان نثارى تقصیر نکنید و کوتاهى ننمایید و خیال نکنید که حسین برادر ماست و ما پسران یک پدر هستیم، نه چنان است. آن بزرگوار امام و سید و بزرگ و پیشواى ما بوده و حجت خداوند عالمیان در روى زمین و فرزند حضرت فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام و نور دیده‏ى حضرت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است.(25)

12- جهاد حضرت ابالفضل عباس :
حضرت عباس (ع) در راه اقامه ایمان وبه پاداشتن ولایت همگام با خود امام به جهاد پرداختند آنجا که امام به جهاد پرداختند حضرت عباس به یاری وکمک حضرت امام حسین (ع) شتافت حضرت امام صادق (ع) فرمود :« وجاهد مع ابی عبدالله » واین فضیلتی است ویژه که به حضرت عباس عنایت شد وراز آن رادر این نکته باید جستجو کرد که همانگونه که حضرت امام حسین (ع) بالاترین شخص جهان هستی بود جهاد آن حضرت نیز بالاترین وعظیم ترین وبا شکوه ترین جهاد است وروشن است که قابل مقایسه با دیگران نیست وبه فرمایش امام صادق (ع) شریک ویاور آن حضرت در جهاد حضرت عباس بود بنابراین جهاد عباس (ع) را باجهاد هیچ کدام از یاران واصحاب حضرت امام حسین (ع) نمیتوان مقایسه کرد ارباب تاریخ آخرین لحظات جنگ حضرت عباس را چنین گزارش کرده اند :حضرت عباس (ع) ثابت واستوار در پیش روی امام حسین (ع) به جنگ وکشتن دشمنان می پرداخت وهر طرف که امام روی میکرد حضرت عباس نیز به آن جانب روی می آورد تا آنکه حضرت عباس (ع) به شهادت رسید وامام (ع) تنها ماند(26)


13- قوّت اراده:
استوارى و قدرت اراده از مهمترین و بارزترین صفات بزرگان جاوید تاریخ است که در کار خود موفق بوده اند؛ زیرا محال است افراد سست عنصر و ضعیف الاراده بتوانند کمترین هدف اجتماعى را محقق کنند یا کارى سیاسى را به پایان برند.
ابوالفضل ( علیه السّلام ) در اراده نیرومند و عزم و جزم ، در بالاترین سطح قرار داشت . به اردوگاه حق پیوست و بدون تزلزل یا تردید، پیش رفت و در عرصه تاریخ به عنوان بزرگترین فرمانده بى مانند شناخته شد و اگر این صفت در او نبود، افتخار و جاودانگى در طول تاریخ برایش ثبت نمى شد.

14- وفادارى عباس:
ایمان ووفا سایه بالای تو بود
ایثار علی ،نقش به سیمای تو بود
گرلب نزدی به آب دریا ،عباس
دریای ادب میان لبهای تو بود

یکى دیگر از صفات ابوالفضل که از برترین و برجسته ترین صفات است ، ((وفادارى )) است . حضرت در این صفت ، گوى سبقت از همگان ربود و رکوردى جاودانى برجاى گذاشت و به بالاترین حد آن رسید. نمونه هاى وفادارى حضرت را در اینجا مى آوریم
الف: وفادارى به دین:
ابوالفضل العباس علیه السّلام از وفادارترین کسان به دین خود بود و بشدت از آن دفاع کرد. هنگامى که اسلام در خطر نابودى قرار گرفت و دشمنان کمر بسته آن امویان با تمام وجود به انکار آن برخاستند و شبانه روز محو آن را وجهه نظر خود قرار دادند و با آن جنگیدند، ابوالفضل به رزمگاه پاگذاشت و در راه دین خود، مخلصانه جهاد کرد تا آنکه کلمه توحید در زمین برقرار باشد و در آرمانهاى اعتقادیش دستانش قطع گشت و به خون خوددرغلتید.

ب وفادارى به امت:
سرور ما حضرت عباس ( علیه السّلام ) مى دید که امت اسلامى در زیر کابوس تیره امویان دست و پا مى زند و زندگى مرگبار سراسر ذلت و خوارى را سپرى مى کند. گروهى از مجرمان اموى سرنوشت آنان را در دست گرفته ، ثروتهاى آنان را به باد مى دهند، با مقدرات آنان بازى مى کنند و حتى یکى از سپاسگزاران اموى با وقاحت و بدون شرم و حیا اعلام مى کند که : (( (منطقه ) سواد؛ باغستان قریش است )) و چه اهانتى به امت بیش از این .
در برابر وضعیت طاقت فرسا، ابوالفضل وفادارى به امت را در قیام دید. پس همراه با برادرش و گروهى از رادمردان اهل بیت و آزادگان دلباخته آنان بپاخاست و شعار آزادى از یوغ بندگى امویان را سر داد و رهایى امت اسلامى از بردگى آنان را هدف خود کرد و جهادى مقدّس براى بازگرداندن زندگى کریمانه براى آنان را آغاز کرد و در راه این هدف والا، خود و تمامى بپاخاستگان به شهادت رسیدند. پس کدام وفادارى به امت مثل این وفادارى است ؟

ج وفادارى به وطن :
سرزمین اسلامى در گرداب محنت و رنجهاى توانفرسا در ایام حکومت امویان ، غوطه ور بود. استقلال و کرامت خود را از دست داده بود و به باغستانى براى امویان ، سرمایه داران قریش و دیگر مزدوران بدل گشته بود.
تهیدستى و فقر، همه گیر و مصلحان و آزادگان خوار شده بودند و مجالى براى آزادى فکر و نظر نمانده بود. حضرت عباس تحت رهبرى برادرش ‍ سیدالشهداء براى درهم شکستن این حکومت سیاه و فروپاشى پایه هاى آن ، قیام کرد و بر اثر فداکاریهاى آنان بود که طومار حکومت اموى پس از چندى درهم پیچیده شد؛ در حقیقت بزرگترین وفادارى به وطن اسلامى همین است .

د: وفادارى به برادر:
ابوالفضل پیمانى را که با خداوند براى حفظ بیعت خود با برادرش ریحانه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) و اولین مدافع حقوق مظلومان و محرومان بسته بود، بدان وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفادارى در حق برادر را ندیده اند و قطعاً زیباتر از این وفادارى در کارنامه وفاى انسانى به ثبت نرسیده است ؛ وفاداریى که هر آزاده شریفى را به خود جذب مى کند.
درکفم آب ولی بی تو ننوشم هرگز
تا در آئین وفا کس نبرد ابهامی

15- فداکارى عباس:
السلام على العباس بن امیرالمؤمنین، المواسى اخاه بنفسه؛ سلام بر عباس؛ فرزند امیر مؤمنان که جانش را در راه فداکارى به برادرش تقدیم کرد.(27 ) این فقره، بخشى از زیارت نامه‏ى منسوب به ولى عصر (عج) است و در زیارت نامه‏هاى دیگر نیز بارها به این گونه عبارات برمى‏خوریم. از جمله در زیارت نقل شده از امام صادق علیه‏السلام مى‏خوانیم: نِعم الأخ المواسى؛ چه خوب برادرى که فداکارى کرد! ...(28). و صحنه‏ى کربلا آکنده از فداکارى‏هاى فرزند على علیه‏السلام است تا آن‏جا که دست راستش را از تن جدا مى‏کنند و او مى‏فرماید: به خدا قسم اگر چه دست راستم را جدا کرید من همچنان از دین خود حمایت مى‏کنم.
والله ان قطعتم یمینى انّى احامى ابدا عن دینى انّى احامى ابدا عن دینى انّى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقین

16- صبرماه بنی هاشم:
یکى از ویژگیهاى ابوالفضل ( علیه السّلام ) شکیبایى و بردبارى در برابر حوادث تلخ و دشوار بود. مصایبى که در روز عاشورا بر سر حضرت آمد، کوهها را مى گداخت ، لیکن ایشان همچنان استوار بودند و کمترین سخنى دالّ بر دردمندى بر زبان نیاوردند. حضرت همچون برادرش ، سیدالشهداء که صبرش ‍ از صلابت و سنگینى کوههاى سر به فلک کشیده ، بیش بود و به پیروى از امامش ، خود و اراده اش را تسلیم پروردگار بزرگ کرد و هرچه را بر خود و خاندانش نازل شد با چشم رضامندى نگریست . حضرت ابوالفضل ، ستارگان تابناک و اصحاب باوفا را مى دید که بر دشت سوزان کربلا چون قربانیها به خون تپیده اند و آفتاب ، آنان را مى گدازد، مویه و فریاد کودکان را مى شنید که بانگ ((العطش )) سر داده اند، نوحه بانوان حرم وحى بر کشتگان خود را مى شنید، تنهایى برادرش ، سیدالشهداء را در میان کرکسهاى کوفه و مزدوران ابن مرجانه که براى کشتنش بر یکدیگر پیشى مى گرفتند تا به رهبرشان نزدیک شوند، مى دید. آرى ، همه این حوادث سنگین را مى دید، لیکن امر خود را به خداى متعال واگذار کرده بود و بدون کمترین تزلزلى پاداش را از پروردگارش ‍ درخواست میکرد


17- .شفاعت:
در معالى السبطین مى‏خوانیم: در روز قیامت حضرت رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: از فاطمه بپرس براى شفاعت امت چه دارى؟ على سؤال را مطرح مى‏کند و فاطمه علیهاالسلام مى‏فرماید: یا امیرالمؤمنین «کفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنى العباس»(29) ؛ اى امیر مؤمنان! براى این مقام دو دست قطع شده از فرزندم عباس، ما را کفایت مى‏کند

18- شجاعت علمدارکربلا:
عرب به مار نر : عربد وعربید وتوده مردم شجاع گویند زیرا همانگونه که ما نر در بن دندانش سم هلاک کننده است مرد شجاع هم برسر شمشیرش مرگ قرار گرفته ابن اثیر در نهایة گوید : شجاع به ضم شین وکسر آن مارنر راگویند وبعضی به هر ماری شجاع گویند فیومی در مصباح المنیر گوید :شجیع وشجاع به ضم شین کسی که قلبش قوی ودر میدان جنگ جرات واقدام دارد . دلیرى و شجاعت ، گویاترین نشان مردانگى است ؛ زیرا نشانه قوت و استوارى و ایستادگى در برابر حوادث مى باشد. ابوالفضل این صفت والا را از پدرش که شجاعترین انسان هستى است و داییهایش که از دلاوران نامدار عرب بودند و در میان سایر قبایل بدین صفت مشهور بودند، به ارث برده بود.وچه زیبا گفته اند:« ولد سر ابیه» فرزند محل اسرار ونهفته های پدر خود میباشد واز اینرو مرحوم نراقی بعد از شرح وبسط فراوان درباره این حدیث شریف میگوید : یکی از معانی این حدیث این است که انسان بیشتر دارای صفات وخصال پدر خواهد شد چه صفات نیکو وپسندیده وچه صفات ناپسند ونکوهیده
دهد ثمرزرگ وریشه درخت خبرها
نهفته پدر از پسر شود هویدا

گویى عباس ذخیره‏ى علوى براى کربلاست و على علیه‏السلام به شجاعت‏هاى او چشم امید دوخته است. ابوالفضل دنیایى از قهرمانیها بود و آنگونه که مورخان گفته اند در جنگهاى همراه پدرش هرگز ترسى به خود راه نداد. روز عاشورا نیز آنچنان شجاعتى از خود نشان داد که زبانزد تاریخ گشت . ابوالفضل در این روز که از حماسى ترین روزهاى تاریخ اسلام است ، در برابر انبوه دشمنان که دشت را پر کرده بودند آنقدر دلاورى نشان داد که شجاعان قوم را متزلزل و عامه سپاهیان را هراسان کرد و زمین ، زیر پایشان لرزید و مرگ بر آنان سایه افکند شجاعت او پشت آنان را مى لرزانید و لذا براى دفع این خطر، در نظر گرفته بودند که به هر نحو شده اباالفضل العباس علیه السلام را از امام حسین جدا کنند و به مناسبت نسبتى که شمر از سوى مادر با وى داشت این ماموریت را بر عهده او گذاشتند ولى او نیز از این ماموریت ناکام و نومید برگشت(30)
حتی به حضرتش پیشنهاد فرماندهى کل سپاه را در صورت کناره گیرى از یارى برادرش دادند. لیکن عباس بر آن تمسخر زد و بر ایمان و عقیده اش و دفاع از آرمان مقدسش افزوده شد.
شجاعت و دلاورى حضرت عباس ( علیه السّلام ) در روز عاشورا براى به دست آوردن سودى مادى از این زندگى نبود، بلکه دفاع از مقدّسّترین آرمانهاى مجسم در نهضت برادرش سیدالشهداء بزرگترین مدافع حقوق محرومان و ستمدیدگان به شمار مى رفت
صاحب کتاب کبریت احمر پس از نقل داستانى شگفت از شجاعت و جنگاورى حضرت عباس علیه السلام مى گوید: صحت این داستان استبعادى ندارد، زیرا عمر آن جوان به طور تقریب هفده سال بوده ، خوارزمى در کتاب مناقب مى گوید: وى جوانى کامل بوده است .
داستان مذبور، به روایت خوارزمى (31) چنین است : در جنگ صفین ، مردى از لشگر معاویه خارج شد که او را کریب مى گفتند. وى به قدرى شجاع و قوى بود که هرگاه درهمى را به انگشت ابهام خود مى فشرد، نقش سکه آن محو مى گردید!
کریب به میدان آمد و فریاد کشید و بر ان شد که حضرت على بن ابى طالب علیه السلام را به قتل برساند. مرتفع بن وضاح زبیدى گام پیش نهاد و براى مبارزه با کریب به میدان رفت ولى شهید شد. بعد از او، شرجبیل بن بکر براى مبارزه با کریب شتافت و او نیز به شهادت رسید. پس از وى ، حرث بن حلاج شیبانى براى قتال کریب قیام کرد، ولى او هم کشته شد. مشاهده این صحنه براى على بن ابى طالب علیه السلام موجب نگرانى و ناراحتى گردید، لذا فرزند بزرگوارش ، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ، را که مردى کامل بود خواست و به وى دستور داد از اسب خود پیاده شود و لباسهاى خویش را از تن بیرون آورد.
حضرت امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام لباسهاى فرزندش ، قمر بنى هاشم علیه السلام را پوشید و بر اسب وى سوار شد. آنگاه لباسهاى خود را به تن عباس پوشانید و اسب خویش را نیز به او داد.
امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام این عمل را بدین لحاظ انجام داد که وقتى به میدان کریب برود، کریب آن حضرت را نشناسد، مبادا بترسد و فرار کند. هنگامى که حضرت امیرالمؤ منین على بن ابى طالب على علیه السلام در مقابل کریب قرار گرفت ، وى را به یاد عالم آخرت آورد و او را از غضب و سخط خداوند بر حذر داشت .
ولى کریب در جواب اسد الله الغالب گفت : من با این شمشیر افراد زیادى را از قبیل تو کشته ام ! این را گفت و به حضرت امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام حمله کرد. آن شیر بیشه شجاعت نیز با فرصتى که بر برق کریب زد او را دو شقه نمود.
موقعى که على بن ابى طالب را به خود رسانید، به مکان خویشتن بازگشت و به فرزند برومندش ، محمد بن حنفیه ، فرمود: تو در کنار کشته کریب توقف کن ، زیرا خونخواه وى پیش خواهد آمد.
محمد امر پدر را اجرا کرد و نزدیک پیکر کریب ایستاد. یکى از عموزادگان کریب به میدان آمد راجع به قاتل وى از او سؤ ال کرد. محمد گفت : من به جاى قاتل کریب مى باشم . وى با محمد به جنگ پرداخت محمد او را کشت . پس از وى دیگرى آمد و محمد او را نیز به اولى ملحق کرد. بدینگونه ، خونخواهان کریب یکى پس از دیگرى به جنگ محمد آمدند تا تعداد کشتگان به هفت نفر رسید(32).

جوان نقابدار
علامه محمد باقر بیرجندى (متوفى 1352ق ) در کبریت احمر (33) مى گوید: در بعضى کتب معتبر دیدم که در جنگ صفین هنگامى که قشون معاویه آب را بر روى اصحاب امیر المؤ منین علیه السلام بسته بودند، قمر بنى هاشم علیه السلام در حمله به لشگر معاویه و بیرون آوردن آب از تصرف ایشان با برادرش امام حسین علیه السلام همراه بود. نیز مى گوید: روایت شده که در یکى از روزهاى جنگ صفین ، مردم دیدند از لشگر امیرالمؤ منین علیه السلام جوانى نقاب به صورت انداخته ، هیبت و صلابت و شجاعت از او ظاهر و هویداست و تقریبا به سن شانزده ساله مى باشد، بیرون آمد و اسب خود را در میدان جولانى داد و مبارز طلبید. معاویه ابوالشعثاء را به حرب او فرمان داد. ابوالشعثاء گفت : مردم شام مرا با هزار سوار مقابل مى دانند و تو مى خواهى مرا به جنگ کودکى بفرستى ؟! من هفت پسر دارم ، یکى از آنان را به جنگ او مى فرستم تا حساب او را برسد! ابوالشعثاء پسر اولش را به میدان فرستاد ولى او کشته شد و پس از وى بترتیب یکایک پسران وى گام در میدان نهادند و جوان نقابدار آنان را نیز به جهنم فرستاد.
ابوالشعثاء، که اوضاع را اینچنین دید، دنیا در نظرش تاریک شده و خود به میدان آمد اما او نیز کشته شد و دیگر کسى جرات میدان رفتن را نکرد. آنگاه جوان نقابدار عنان به جانب لشگر امیرالمؤ منین علیه السلام برگردانید. اصحاب امیر المؤ منین علیه السلام از شجاعت وى سخت در حیرت بودند و از خود مى پرسیدند که این جوان نقابدار کیست ؟ تا آنکه امیرالمؤ منین على علیه السلام آن جوان را طلبید و نقاب از صورت مبارک وى برداشت ، آنگاه بود که دید وى قمر بنى هاشم اباالفضل العباس است . (34)

شاعران وشجاعت عباس:
شاعران از شجاعت ، دلیرى ، رادمردى حضرت و شکستى که یک تنه به سپاه اموى وارد کرد، همواره در شگفت بوده اند و شیفته شخصیت والاى او گشته اند. براى مثال ، شمارى از آنان را که در این باب داد سخن داده اند مى آوریم .
الف سید جعفر حلى :
شاعر علوىسید جعفر حلى در قصیده درخشان خود، ترس و هراس ‍ سپاه اموى از پیکارهاى حضرت را چنین تصویر مى کند:
« از شیر کارآزموده نبردها، بر سپاهیان اموى ، عذاب فرو ریخت . جز هجوم شیرى خشمگین و غرّان که خواسته اش را نیک آشکار کرده بود، چیزى آنان را هراسان نکرد. ترس از مرگ ، چهره هاى آنان را اندوهگین کرده بود. اما عباس در آن میانه خندان بود.
میمنه و میسره سپاه را درهم مى ریخت ، آنان را درهم مى کوفت و سرهایشان را درو مى کرد. دلاورى به او حمله نمى کرد مگر آنکه مى گریخت و سرش ، پیشاپیش او حرکت مى کرد. اسبان را چنان با نیزه اش رنگ آمیزى کرد که سیاه و سپیدشان یکسان شدند. بر شکارش خشمناکانه هجوم نمى آورد مگر آنکه بلاى محتوم را بر او سرازیر مى کرد. پیشروى او رنگى از درنگ و هراس ‍ داشت ، گویى براى تسلیم پیش مى رود. قهرمانى که شجاعت را از پدرش به ارث برد و بدان ، دماغ پرباد گمراه زادگان رابه خاک مالید»
مى بینید چگونه حلى هراس فراگیر امویان را از هجوم قمربنى هاشم ، قهرمان اسلام وصف مى کند و آشفتگى صفوف آنان را تصویر مى نماید.
عباس با قلبى آرام و چهره اى خندان به لشکر دشمن مى تازد و از کشته ، پشته مى سازد و اسبان آنان را با خونشان رنگین مى کند. تا جایى که مى دانیم هرگز کسى شجاعت و دلیرى را چنین ترسیم نکرده است و بدون گزافگویى ، عباس همانگونه که مورخان نوشته اند خسارتهاى سنگینى به اهل کوفه وارد کرد.
سید جعفر حلى همچنان دروصف شجاعت ابوالفضل ، داد سخن مى دهد و مى گوید:
« قهرمانى که هنگام سوار شدن بر اسب بزرگ ، گویى کوهى سرافراز، بر اسب نشسته است و شگفتا که اسبى ، چنین کوهى را خوب تحمل مى کند و رهوار مى تازد! سوگند به برق شمشیرش و من جز به آذرخش آسمانى ، سوگند نمى خورم اگر شهادت او مقدّر نبود، با شمشیرش هستى را مى زدود؛ لیکن این خداوند است که هرچه اراده کند، مقدر مى سازد و بر آن حکم مى راند».(35)
تیغ ابوالفضل صاعقه اى ویرانگر بود که برکوفیان فرود آمد و اگر قضاى الهى نبود، آنان را از صفحه روزگار محو مى کرد.

ب :کاشف الغطاء:
امام حمد کاشف الغطاء شیفته شجاعت ابوالفضل شده و طى قصیده درخشانى او را چنین مى ستاید:
« هنگامى که عباس خندان به رزمگاه پا مى گذاشت ، چهره هاى امویان را هراس از مرگ ، دژم (اندوهگین) مى کرد.
به مرگ آورى ، آگاه بود و شمشیرش کارآزمودگان را از پا درمى آورد.
وقتى که تیرگى و سختى جنگ ، چون شبى تاریک به اوج مى رسید، مرگبارترین روز دشمنانش آغاز مى شد»
هراس از ابوالفضل چهره هاى امویان را تیره کرده ، زیرا سرهاى قهرمانان آنان را درو کرد و روحیه آنان را درهم شکست و بارانى از عذاب بر آنان فروبارید.(36)

ج :فرطوسى :
شاعر دلباخته اهل بیت ، شیخ عبدالمنعم فرطوسى نور به قبرش ببارد در حماسه جاویدان خود، دلیرى و شجاعت ابوالفضل در میدان نبرد را چنین مى ستاید:
« در هر هجومى در جهاد، کوه است و در استوارى هنگام رویارویى کوهى است . تمامى گُردى و عزت پدرش على در او ریشه دواند و بارور گشت . در هر دلى و جانى ، نقشى از خود به یادگار گذاشته و در هر دیدار، هراسى در روان دشمن افکنده است».
سپس همو، شکستهاى سنگین سپاه اموى به وسیله ابوالفضل را چنین ترسیم مى کند:
« چون پرچمى برفراز دژى ، بر پشت اسب خود نشست و در تیرگى چون شب جنگ ، ماهوار درخشید. دلهاى دلاوران از دیدن هیبت او فرو ریخت و چون هوا از پهلوهایشان به درآمد و بدنهاى درهم شکسته شان بر زمین افتاد در حالى که سرهایشان پرّان بود و او انبوه لشکریان را با ید بیضاى خود به سوى مرگ مى راند»(37)
شجاعت و دلاورى ابوالفضل ، شاعران بزرگ را شیفته خود کرد و ضرب المثل تاریخ گشت .
آنچه بر اهمیت این شجاعت مى افزاید للّه بودن آن است . حضرت ، شجاعت خود را در راه یارى حق و دفاع از آرمانهاى والاى اسلام به کار گرفت و هرگز دربند دستاوردهاى مادى زندگى زودگذر نبود.

مقالات مرتبط دیگر 


منابع وپی نوشتها :
1- عباس بن علی ص 129 سردار کربلا ص 241 به نقل از ذخائر العقبی ص 141
2- ترتیب الامالی ج 2 ص 578 حدیث 1064 به نقل از امالی الطوسی مجلس 35 حدیث 9 واصول کافی ج 3 ص 221
3- تنقیح المقال، ج 2، ص 128.
4-فرسان الهیجاء: صفحه 192.
5- العباس، مقرم، ص 76.
6- مقاتل الطالبین، ص 33.
7- سردار کربلا ص 251 ترجمه العباس تالیف فقیه محقق عباس مقرم به نقل از اتقال المقال ص 75
8- فرسان الهیجاء: صفحه 192.
9- تنقیح المقال، ج 2، ص 128.
10- اسرار الشهادة ص 320
11- بحار، ج 45، ص 138
12- اقتباس از فرسان الهیجاء: ج 1، ص 192
13- اقتباس از فرسان الهیجاء: ج 1ص 191 و 189 بنابراین شخصیت حضرت علیه السلام صرفنظر از ماجراى کربلا نیز ممتاز بود و در مقیاس با فرزندان دیگر على علیهم السلام مثلا محمد حنفیه نیز برترى داشت
14- مستدرک الوسائل : ج 2، ص 635، العباس عبدالرزاق مقرم ، ص 92
15- فرسان الهیجاء: ج 1، ص 191، تنقیح المقال : ج 2، ص 70
16- الکبریت الاحمر: ج 2، ص 45
17- تنقیح المقال : ج 2، ص 128
18- بحارالانوار 45/63،عوالم العلوم 17/342
19- غرر الحکم : کلمه 513
20- نهج البلاغه : حکمت 51
21- معالى السبطین : ج 1، ص 443
22- شخصیت ابوالفضل العباس علیه السلام از: عطایى خراسانى ، ص 116 - 117
23- اقتباس از پرچمدار نینوا، تحلیلى از زندگانى حضرت عباس علیه السلام ، اثر دانشمند محترم نویسنده درد آشنا و دلسوز، مروج مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام آقاى حاج شیخ محمد محمدى اشتهاردى .
24- سوره شورا، آیه 23.
25- محن الابرار، ترجمه‏ى عاشر بحار، ص 279، نقل از چهره‏ى درخشان قمر بنى‏هاشم، ج 1، ص 192.
26- بطل العلقمی ج 3 ص 229 به نقل از اخبارالطوال ص 255 ،معالی السبطین ج 1 ص 432 به نقل از مقاتل الطالبین
27- بحار الانوار، ج 45، ص 66.
28- مفاتیح الجنان
29- سوگنامه‏ى آل محمد، نقل از معالى السبطین، ج1، ص 452؛ مولد العباس، ص 88.
30-در کربلا چه گذشت : ترجمه نفس المهموم ، آیت الله محمد باقر کمره اى (قدس السره)
31- در کتاب ، مناقب ، صفحه 147
32- ستارگان درخشان : جلد 15 قمر بنى هاشم علیه السلام صفحه 54 چاپ پنجم ، چاپ اسلامیه
33- کبریت احمر بیرجندی جلد 3، صفحه 24
34- فرسان الهیجاء: جلد 1، صفحه 193.
35- وقع العذاب على جیوش امیة
من باسل هو فی الوقایع معلم
ما راعهم الاتقحم ضیغم
غیران یعجم لفظه ویدمدم
عبست وجوه القوم خوف الموت
والعباس فیهم ضاحک یتبسم
قلب الیمین على الشمال وغاص فى
الاوساط یحصد للرؤ وس ویحطم
ماکرّذوباءس له متقدماً
الا وفرو راءسه المتقدم
صبغ الخیول برمحه حتى غدا
سیّان اشقر لونها والادهم
ماشدّ غضباناً على ملمومة
الاوحل بها البلاء المبرم
وله الى الاقدام نزعة هارب
فکاءنّما هو بالتقدم یسلم
بطل تورث من ابیه شجاعة
فیها انوف بنى الضلالة ترغم
بطل اذا رکب المطهم خلته
جبلا اشمّ یخف فیه مطهم
قسماً بصارمه الصیقل واننى
فی غیر صاعقة السماء لااقسم
لولا القضا لمحا الوجود بسیفه
واللّه یقضی مایشاء ویحکم
36- وتعبس من خوف وجوه امیة
اذا کرّ عباس الوغى یتبسّم
علیم بتاءویل المنیّة سیفه
تزول على من بالکریهة معلم
وان عادلیل الحرب بالنقع الیلا
فیوم عداه منه بالشرایوم
37- ملحمة اءهل البیت ، ج 3، ص 329330:
علم للجهاد فی کل زحف
علم فی الثبات عند اللقاء
قد نمافیه کل باءس وعز
من على بنجدة واباء
هو ثبت الجنان فی کل روع
وهو روع الجنان من کل راء
فارتقى صهوة الجواد مطلاً
علما فوق قلعة شمّاء
وتجلى والحرب لیل قثام
قمراً فی غیاهب الظلماء
فاستطارت من الکماة قلوب
افرغت من ضلوعها کالهواء
تهاوت جسومهم وهى صرعى
واستطارت رؤ وسهم کالهباء
وهو یرمى الکتائب السود رجماً
بالمنایا من الید البیضاء