دفاع از اسلام وبرملا کردن راز اسقف مسیحی - تنها منجی

تنها منجی

دفاع از اسلام وبرملا کردن راز اسقف مسیحی
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧
 

درزمان امام حسن عسکری (ع) یک سال در سامرّأ قحطى سختى پیش آمد. معتمد، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقأ (طلب باران‏بروند. مردم سه روز پى در پى براى نماز به مصلاّ رفتند و دست به دعا بر داشتند، ولى باران نیامد. روز چهارم «جاثِلیق»، بزرگ اسقفان مسیحى، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکى از راهبان هر وقت دست خود را به سوى آسمان بلند مى‏کرد بارانى درشت فرو مى‏بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضاى باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیارى از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام حسن عسکری (ع) را که زندانى بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند!

امام فرمودند: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروندخلیفه گفت: مردم دیگر باران نمى‏خواهند، چون به قدر کافى باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‏اى دارد؟

امام فرمودند: براى آنکه ان شأ الله تعالى شک و شبهه را برطرف سازم

خلیفه فرمان داد پیشواى مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکرى - علیه السلام - نیز در میان جمعیت عظیمى از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان براى طلب باران دست به سوى آسمان برداشتند. آسمان ابرى شد و باران آمد. امام فرمان دست راهب معینى را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آوردند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامى از استخوانهاى آدمى یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‏اى پیچید و به راهب فرمودند: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما بعکس ابر کنار رفت و خوشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید:

این استخوان چیست ؟

امام فرمودند: این استخوان پیامبرى از پیامبران الهى است که از قبور برخى پیامبران برداشته‏اند و استخوان هیچ پیامبرى ظاهر نمى‏گردد جز آنکه باران نازل مى‏شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام مى‏فرمایداین حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومى بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادى یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد

منبع :  شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص .167 * ر.ک به: ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج‏4، ص 425 * على بن عیس الاربلى، کشف العمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‏3، ص 219* ابن حجر الهیتمى، الصواعق المحرقة، قاهره‘ مکتبة القاهرة، ص 207 * ابن صبّاغ المالکى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 304 – 305* پیشوای یازدهم، ص‏22، به نقل از احقاق الحق، ج‏12، ص‏464.