ماجرای شهادت امام حسن عسکرى (ع)واثبات امامت امام زمان (عج) - تنها منجی

تنها منجی

ماجرای شهادت امام حسن عسکرى (ع)واثبات امامت امام زمان (عج)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤
 

ماجرای شهادت امام حسن عسکرى (ع)واثبات امامت امام زمان (ع):
یکی ازمسائلی که میتوان از طریق آن وجود مقدس امام زمان (عج) را به اثبات رساند ماجرای شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری (ع)واتفاقات همراه آن است
همانطور که میدانیم و از روایت ها و حکایت های تاریخی به روشنی به دست می آید, سال ها پیش از آن که هشتم ربیع الاول سال260 هجری فرا رسد, پیشوایان معصوم و به ویژه واپسین فرستاده خداوند, پیامبر خاتم,(ص) امامت آخرین حجّت الهی, حضرت مهدی(عج) را نوید داده بودند. با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری (1)
در حالی که بیش از پنج بهار(2) از عمر آخرین ذخیره الهی سپری نشده بود, فصل بهره مندی انسان ها از امام ظاهر به پایان رسید. و در پی آن دورانی بسیار مهّم در زندگی پیروان اهل بیت پیش آمد. این دوران هم زمان با دو رخ داد مهمّ آغاز شد نخست: رسیدن آخرین حجّت الهی به مقام امامت؛ دیگر: قرار گرفتن آن حضرت در پرده پنهان زیستی. اگر چه برگزیدگانی از شیعه برای این مرحله آمادگی کامل داشتند, اما می بایست هر دو رخداد (امامت و غیبت(، برای عموم شیعیان به اثبات برسد, چرا که حضرت مهدی(عج) نخستین روز امامت را در حالی آغاز کرد, که جز افرادی اندک، ـ که پیش از آن، در دوره امام عسکری(ع) ایشان را دیده بودند(3)
کسی او را ندیده بوداو باید حاضر میشد وامامت خود را به اثبات میرساند اما چگونه ؟!!آیا کسی حرف کودکی 5 ساله راقبول دارد ؟
پیشتر امام حسن عسکری (ع) این روز را پیش بینی کرده بود وتدابیری برای آن اندیشیده بود: مثلا طبق گفته تاریخ امام حسن عسکری (ع) قبل از شهادت خود سه نشانه وعلامت را برای یار دیرینه خود ابوالادیان بیان میکند که هرکس هنگام شهادتش آن نشانه ها را داشته باشد او امام وجانشین وی خواهد بودآن سه نشانه از این قرار بودند:
1- کسی که بر پیکر امام نماز بخواند
2- کسی که جواب نامه ها را از ابوالادیان طلب کند
3- کسی که از اموال وهمیان خبر دهد
همانگونه که شاهد خواهیم بودزمان شهادت امام حسن عسکری (ع) امام زمان (عج) نشانه ها یی از خود نشان میدهد...ماجرایی که ده ها تن شاهد وجود مقدس امام زمان (عج) بودند ونشانهای بارز امامت ایشان رادیدند وآن را قبول داشتند

 واینک چگونگی ماجرا:


 

چگونگی شهادت امام حسن عسکری (ع) :
معتمد در ربیع الاول سال 260 هجری قمری بوسیله یکی از نزدیکانش امام حسن عسکری(ع) را با زهر مسموم نمود. امام در اثر آن ، چند روز در بستر بیماری قرار گرفتند و در این ایام معتمد پیوسته پزشکان درباری را بر بالین امام می فرستاد تا مردم گمان کنند که حضرت از بیماری طبیعی رنج می برد.از طرفی ضمن مداواى حضرت و کسب وجهه عمومى اوضاع و شرایط را زیر نظر بگیرند و رفت و آمدها را به کنترل در بیاورند اگر صحنه مشکوکى در رابطه با جانشینى و امامت پس از امام حسن(ع) دیدند آن را گزارش کنند(4)
امام پس از مدت کوتاهی بیماری شدید، در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری هنگام نماز صبح به شهادت میرسد
ایشان در بیست و هشت سالگى از دنیا رفتند و دوره‏ امامتشان فقط شش سال طول کشید. بنابر تواریخ، تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشر و ممنوع الملاقات بودند. از نظر معاشرت آزادى نداشتند

لحظه شهادت :
مرحوم شیخ طوسی و برخی دیگر از بزرگان ، به نقل از قول اسماعیل بن علی - معروف به ابوسهل نوبختی حکایت میکنند: در آن روزهائی که امام حسن عسکری علیه السلام در بستر بیماری قرار گرفته بود - که در همان مریضی هم به شهادت نائل آمد - به ملاقات و دیدار حضرت رفتم . پس از آن که لحظه ای در کنار بستر آن امام مظلوم با حالت غم و اندوه نشستم و به جمال مبارک حضرتش می نگریستم . ناگاه دیدم حضرت ، خادم خود را(که به نام عقید معروف و نیز سیاه چهره بود) صدا کرد و به او فرمود: ای عقید! مقداری آب - به همراه داروی مصطکی - بجوشان و بگذار سرد شود. همین که آب ، جوشانیده و سرد شد، ظرف آب را خدمت امام حسن عسکری علیه السلام آورد تا بیاشامد. موقعی که حضرت ظرف آب را با دست های مبارک خود گرفت ، لرزه و رعشه بر دست های حضرت عارض شد، به طوری که ظرف آب بر دندان های حضرت می خورد و نمی توانست بیاشامد. آب را روی زمین نهاد و به خادم خویش فرمود: ای عقید! داخل آن اتاق برو، آن جا کودکی خردسالی را می بینی که در حال سجده و عبادت می باشد، بگو نزد من بیاید. خادمِ حضرت گفت : چون داخل اتاقی که امام علیه السلام اشاره نمود، رفتم کودکی را در حال سجده مشاهده کردم که انگشت سبّابه خود را به سوی آسمان بلند نموده است ، بر او سلام کردم ، آن حضرت نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز عرض کردم که آقای من می‏فرماید شما نزد او بروید. در همین لحظه ، کنیزی صقیل نام نزد آن فرزند عزیز آمد و دست کودک را گرفت و پیش پدرش ‍برد. ابوسهل نوبختی گوید: هنگامی که کودک - که بسیار زیبا و همچون ماه نورانی بود موی سرش به هم پیچیده و مجعد است و ما بین دندانهایش گشاده است. - نزد پدر آمد، سلام کرد و همین که چشم پدر به فرزند خود افتاد، گریست و به او فرمود: ای سید اهل‏بیت خود مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‏روم. آن کودک قدح آب جوشانیده را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه فرمود: مرا آماده کنید که می‏خواهم نماز بخوانم، پس آن کودک حوله ای را که در کنار پدر بود، روی دامان امام علیه السلام انداخت و سپس پدرش را وضوء داد. و چون حضرت ابومحمّد، امام عسکری علیه السلام نماز را با آن حال مریضی انجام داد، روی به فرزند کرد و فرمود: پسرم بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجّت خدا بر روی زمین و تویی پسر من و منم پدر تو و تویی (م ح م د) بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب و پدر توست رسول‏خداص و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است و این عهدی است به من از پدرم و پدران طاهرین تو صلّی الله علی اهل البیت ربّنا، انّه حمیدٌ مجید و در همان هنگام به شهادت رسید.(5)


سیمای سامراءو شهادت امام حسن عسکری (ع)
روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی در شهر سامراء بود خبر شهادت امام عسکری علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت.
بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا که توده های محرومی که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان می داشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند.
احمد بن‏عبیدالله بن‏خاقان مى‏گوید: ...چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامره پخش شد، رستاخیزى در شهر پدید آمد و ازهمه مردم صداى ناله و شیون برخاست. خلیفه در پى فرزند نیکبخت آن حضرت برآمد و گروهى از ماموران را به خانه‏امام گسیل داشت تا وى را بیابند. خلیفه حتى زنان قابله را فرستاد تا ازباردارى احتمالى کنیزان حضرت آگاه شوند ...
آه که اهل بیت نبوت در راه تحکیم شالوده های دین و نشر ارزشهای توحید چه رنجها که متحمل نشدند...
چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق و قرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند...
براستی محنت اولیای خدا در طول اعصار چه بی شمار بوده و پایگاه و پاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است!
این امام بزرگواری که اینک از دنیای آنان رخت برمی بندد در حالی که هنوز از عمر مبارکش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد


یک شبهه :
آیا امام به مرگ طبیعی وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟

برای اثبات شهادت ایشان همین یک روایت کافی است که:
امام حسن مجتبی (ع) میفرمایند: جدم رسول خدا به من فرمودند :دوازده امام از اهل بیت آن حضرت و برگزیدگان خالصش ،صاحب امر(خلافت وامامت )گردند هیچیک از ما خاندان نیست مگرآنکه کشته شده یا مسموم میگردد(6)

دانشمند نامدار جهان تشیع، طبرسی‏ ، می‏نویسد: بسیاری از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسکری-علیه السلام-بر اثر مسمومیت‏به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. کفعمی‏ ، دانشمند معروف شیعه، می‏گوید: او را معتمد مسموم ساخت و محمد بن جریر بن رستم‏ ، از دانشمندان شیعی در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکری-علیه السلام-در اثر مسمومیت‏به درجه شهادت رسید.
معتمد، که امام عسکرى(ع)را در برابر دستگاه ستم‏پیشه عباسیان سدى‏نفوذناپذیر مى‏دید، بر آن شد آخرین ضربه را بر حضرت وارد آورد و راه را براى‏تحقق آرمانهاى پلیدش هموار کند. او امام را با زهر مسموم ساخت و چنان‏نمایاند که حضرت به مرگ طبیعى از دنیا رفته است; ولى این توطئه نیز ناکام‏ماند و چهره واقعى وى بر همگان آشکار شد.
زهر یکی از مشهورترین ابزارهای ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینی محبوبی مثل امام آنها را وا می داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند.
دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوی خلیفه، طرز برخورد آنان با امام به هنگام بیماری اش می باشد. ابن صباغ مالکی ، یکی از دانشمندان اهل سنت، از قول عبید الله بن خاقان‏ ، یکی از درباریان عباسی می‏نویسد:
«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن علی عسکری-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسی حال مخصوصی پیدا کرد که ما از آن‏شگفت زده شدیم و فکر نمی‏کردیم چنین حالی در او (که خلیفه وقت‏بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتی «ابو محمد» (امام عسکری) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان درباری بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روی می‏دهد به او گزارش کنند، نیز عده‏ای را به عنوان پرستاروپزشک فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به قاضی بن بختیار فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعید است‏بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزی رحلت فرمود. وقتی جنازه آماده دفن شد، خلیفه برادر خود، عیسی بن متوکل‏ ، را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامی که جنازه را برای نماز روی زمین گذاشتند، عیسی نزدیک رفت و صورت آن حضرت را باز کرد. و به علویان و عباسیان و قاضیان و نویسندگان و شهود نشان داد و گفت: این ابو محمد عسکری‏ است که به مرگ طبیعی درگذشته است و فلان و فلان از خدمتگزاران خلیفه نیز شاهد بوده‏اند!!!!(7)
علت این امر چه بود؟ دو علت می توان برای چنین رفتار شگفت آوری پیدا کرد:
نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده ها بر حسب ضرب المثلی که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش و زیر جنازش اش گریه کن...
دوم: همه مردم و بویژه زمامداران می دانستند که ائمه اهل بیت (ع) همواره از احترام بسیار توده های مردم برخوردارند و شیعه بر این باور است که امامت در میان آنان یکی پس از دیگری منتقل می شود. و اینک این امام یازدهم است که می خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابراین باید حتماً او را جانشینی باشد، اما این جانشین چه کسی است؟
خلفای عباسی پیوسته می کوشیدند به هنگام شهادت یکی از ائمه پی ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علت ائمه (ع) نیز به هنگام احساس خطر بر جانشین خود او را پنهان می کردند تا وقتی که خطر از بین برود.
از دیگر سو احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) وارد شده، از خاور تا باختر را فراگرفته است و دانشمندان می دانند که مهدی دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عباسی چیزی از این احادیث نمی دانستند، نامعقول می نماید. از همین روست که می بینیم آنان پیوسته و با هر وسیله ای می کوشند تا نورالهی را فرو نشانند اما هیهات...
به این دلیل است که معتمد عباسی، به هنگام شدت گرفتن بیماری امام تدابیری استثنایی می اندیشد.
پس از آنکه امام چشم از جهان فرو می بندد، معتمد دستور می دهد خانه او را بازرسی کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمی دانست خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفی شده است و برگزیدگان شیعه با وی بیعت کرده اند...
بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(8)
اما همانگونه که میدانیم امام زمان (عج) حاضر شده وخود بر پیکر پدر نماز میگذارد


آخرین وصیت امام حسن عسکری :
آفتاب امامت غروب می کرد، زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانی کند. از این رو امام حسن عسکری(ع) بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد:
نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت برای ولی الله اعظم امام منتظر(عج).
دوم: تحکیم شالوده های مرجعیت دینی


ماجرای نماز گزاردن حضرت حجة (عج) بر جنازه پدر بزرگوارش:
نخستین اقدام حضرت مهدی در آغاز امامت:

روزِ در گذشتِ امام یازدهم، و نخستین روز امامت ایشان, فرا رسید. وآن حضرت ناگزیر میان مردم آمده، بر پیکر پدر نماز گزارد. این رخداد به گونه هایی چند روایت شده است. که در یک روایت شیخ صدوق آن را به صورت مفصل از زبان «ابوالادیان» یکی از خدمت کاران خانه و متصدی امور نامه‏های امام عسکری7 گزارش کرده است. (9) ودیگران هم به این روایت را از زبان دیگران روایت کرده اند ...
شیخ ابوعبدالله محمدبن هبه الله طرابلسی در کتاب فرج کبیرش نقل کرده، و به سند خود از ابی الادیان که یکی از چاکران حضرت امام (ع) بود، روایت کرده که او گفت: به خدمت حضرت امام عسکری (ع) شتافتم. آن حضرت را ناتوان و بیمار یافتم. آن جناب چند نامه ای نوشته و به من داد و فرمود که این ها را به مداین برسان و به فلان و فلان از دوستان ما بسپار، و بدان که بعد از پانزده روز دیگر به این بلده خواهی رسید و آواز نوحه از خانه خواهی شنید و مرا در غسل گاه خواهی دید. ابوالادیان می گوید: گفتم ای مولای من! چون این واقعه روی دهد، حجت خدا و راهنمای ما که خواهد بود؟ فرمود: «آن کسی که جواب نامه های مرا از تو طلب کند.» گفتم: زیاده از این هم نشانی بفرمایید. فرمود: «آن شخصی که بر من نماز گزارد، او حجت خدا و امام و راهنما و قائم به امر است بعد از من.» پس نشانی زیاده بر آن از آن حضرت طلب نمودم، فرمود: «آن شخصی که خبر دهد به آنچه در همیان است.» پس هیبت آن حضرت مرا مانع شد که بپرسم که چه همیان و کدام همیان و چه چیز است در همیان...
پس از سامرا بیرون آمده، نامه ها را به مداین رساندم و جواب آنها را گرفته و بازگشتم. روز پانزدهم بود که داخل سر من رای (سامرا) شدم بر وجهی که آن حضرت به اعجاز آن خبر داده بود، آواز نوحه از خانه آن حضرت شنیدم و نعش آن امام بزرگوار را در غسل گاه دیدم. برادرش، جعفر، را بر در خانه آن حضرت دیدم که مردم دورش جمع شده بودند و او را تعزیت می نمودندوجانشینی اورا تبریک !!! با خود گفتم که اگر امام بعد از حضرت امام حسن عسکری (ع) او باشد، پس امر امامت باطل خواهد بود، زیرا می دانستم که شراب می آشامد و طنبور می زند و قمار می بازد. پس او را تعزیت نمودم. هیچ چیزی از من نپرسید و جواب نامه را نطلبید. بعد از آن عقید خادم بیرون آمد و خطاب به جعفر گفت: ای خواجه! برادرت را کفن کردند، برخیز و بر او نماز بگزار. جعفر برخاست و داخل آن خانه شد و شیعیان گریان وارد خانه شدند. در آن حال امام (ع) را کفن کرده بودند. جعفر پیش رفت که نماز بگزارد. با خود گفتم: عجبا! اگر امام مردم بی‌دین بشود، معلوم می‌شود که همواره دین از اول سست بوده است!!! من هم دنبال جعفر به راه افتادم تا ببینم جریان به کجا منتهی می‌شود!
کنار جنازه امام عسکری (ع) رسیدیم، جعفر پیش ایستاده و همراهان پشت سرش، با خود گفتم: دیگر کار از کار گذشت.
جعفر چون قصد آن کرد که تکبیر بگوید، ناگهان پرده سفیدی که در حجره آویزان بود بلند شد، دیدم کودکی نورانی پیدا شد گندمگون و مجعد موی (صلوات الله علیه) و ردای جعفررا گرفته و کشید، و فرمود: «ای عمو! دور شو که من به نماز گزاردن بر پدر خود از تو سزاوارترم.» جعفر رنگ پریده کنار رفت ونمیدانست چه بگوید وشوکه شده بود و آن برگزیده خداوند غفار بر پدر عالی مقدارش نماز گزارد. و امام عسکری (ع) را در کنار مرقد پدر بزرگوارش، امام علی نقی (ع)، دفن کردند. سپس آن کودک خردسال و آن ولی ایزد متعال به من خطاب کرد که: «ای بصری! جوابهای نامه ها را بیاور.» جوابها را به او تقدیم کردم ایشان رفتند به حجره و با خود گفتم : حمد و سپاس خدا را که دو علامت از علاماتی که امام عسکری(ع) به من فرموده بودند، ظاهر شد،فقط علامت همیان مانده است !! نزد جعفر آمدم و گفتم : این طفل که بود؟ گفت: من اصلا چنین کودکی را ندیده‌ام و نمی‌شناسم!!! (10)

شیخ طوسی هم پس ازروایت بالا روایت دیگری را نیز نقل کرده که بیانگر آن است که حضرت مهدی عجل الله فرجه خود آغاز به نماز کرد و گروهی از شیعیان (تعدادآنها 39 نفر ذکر شده است) در این مراسم حضور داشتند؛ از کسانی که در این مراسم حضور داشت، ابراهیم پسر محمّد تبریزی بود. وی در این باره می‌گوید:«روز رحلت امام حسن عسکری علیه السلام در سامرا وارد خانه امام شدم، جنازه آن حضرت را آوردند، و ما 39 نفر بودیم که یک کودک به ظاهر ده ساله بیرون آمد، عبای خود را بر سر مبارکش کشیده بود، و هنگامی که در صحن خانه ظاهر شد، همه ما پیش از آن که او را بشناسیم، در مقابل شکوه، هیبت، عظمت و وقار او بی اختیار برخاستیم. در برابر جنازه ایستاد و همگی پشت سرش صف کشیدیم و به امامت او بر پدر بزرگوارش نماز خواندیم. چون از نماز فارق شد به یکی از اتاق‌های منزل وارد شد که از غیر آن بیرون آمده بود».(11)

ذکر این نکته لازم است که امام حسن عسکری (ع عین همین مطلب از زبان یکی دیگر از حاضران به نام احمدبن عبدالله هاشمی نیز نقل شده است(12)

لازم به ذکر است که امام حسن (ع) را فرزند بزرگوارشان امام زمان (عج) غسل وکفن کردند


اما سئوالی که پیش می آید چرا امام حسن عسکری این علامات را نشانه جانشینش معرفی میکند ؟
آغاز پیشوایی در خردسالی در این رخ داد آنچه از همه شگفتی آورتر بود این که آنها با کودکی پنج ساله روبه رو بودند که می گفت جانشین امام عسکری(ع) است. امامت در دوران کودکی فقط مختص امام زمان (عج) نبود بلکه امامان دیگری همچون امام جواد (ع) هم این شرایط را دارا بودند اما شرایط حاکم بر امامت حضرت مهدی(عج) این روند را به گونه ای دیگر رقم زد, تردیدهای شکننده ای را در ذهن شیعه پدید آورده, کار امام حسن عسکری(ع) را مشکل ساخت. ایشان نه فقط در سن و سالی کمتر از دیگر امامان به امامت رسید, بلکه به خاطر مصالحی ولادتش نیز پنهانی بود. و تا زمان امامت ایشان, جز اندکی, جمال دل آرای او را ندیده بودند...او چگونه میتوانست خود را به اثبات برساند ؟!!

پس میبینیم که امام حسن عسکری (ع) بیجهت نشانه دانش وآگاهی زیاد را برای فرزندش انتخاب نکرده بود چون فقط از این طریق مردم میتوانستند گفته کودک 5 ساله را باور کنندواین نشانه هایی بود که کسی جز امام دارای آن نبود
همان گونه که یاد شد پیش از آن با هدایت های پیوسته پیامبر و ائمه نور: شیعه به این نکته باور پیدا کرده بود که، خداوند متعال از طریق آخرین پیامبر خود، مقام امامت و ولایت را به جهت قابلیت‏های ذاتی به افرادی خاصّ عطا فرموده و فقط از طرف اوست که امام بر جامعه نصب می‏گردد. و نیز این که, این قابلیت هیچ گونه ارتباطی به کمی و یا زیادی سن و سال ندارد جالب این که, این گونه پیشوایی پیش از آن نیز, هم در بین ائمه: و هم در زنجیرة پیامبران: دارای سابقه بود. یکی از دانشوران معاصر امامت در سنین کم را پدیده ای واقعی دانسته، چنین استدلال کرده است: زیرا امامی که در کودکی به پیشوایی روحی و فکری مردم رسیده, و مسلمانان حتی در کشاکش آن همه موج ویرانگر, باز خویشتنِ خویش را به پیروی و دوستی او گماشتند, به طور مسلّم باید از دانش و آگاهی و گستردگی دید, و دانا بودن به فقه و تفسیر و عقاید, بهره ای آشکار و چشمگیر داشته باشد. چون در غیر این صورت نمی توانسته مردم را به پیروی از خویش وادارد... به فرض محال که مردم نتوانستند حقیقت و واقعیت امر را دریابند, خلافت و نیروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با امام داشته, چرا بر نخاسته و پرده از رخسار حقیقت نینداخته است؟ اگر امام خردسال, از دانش و سطح تفکر عالی برخوردار نبود, خلفای معاصر, خیلی خوب می توانستند جنجال به پا کنند, امّا سکوت آنها و سکوت تاریخ گواه است که امامت در سنین کم پدیده ای حقیقی بوده نه ساختگی» (13) .

جعفر کذاب کیست؟
امام هادی(ع) پنج فرزند داشت(چهار پسر و یک دختر)، به نامهای: امام حسن عسکری(ع)، حسین، محمد، جعفر و علیه،لازم به ذکر است که اکثر علماى شیعه چهار فرزند پسر براى امام هادی(ع) ذکر کرده اند، اما در تعداد دختران ایشان اختلاف وجود دارد البته با توجه به قرائن و شواهد امکان دارد که امام هادى(ع) فقط دارای یک دختر بود که نام‌هاى متفاوتى داشته است....
در میان این فرزندان امام، جعفر انسانی بدکار و دروغگو بود. به طوری که لقب«کذاب» را گرفت. وی که برادر امام حسن(ع) و عموی امام زمان(عج) بود، ادعای امامت داشت و پس از درگذشت امام هادی(ع) می گفت: امام مسلمین من هستم نه برادرم؛ حتی پس از امام هادی(ع) نزد خلیفه رفت و گفت: هزار اشرفی برای تو می فرستم و از شما خواهش می کنم که فرمان دهی تا بر مسند امامت بنشینم، و این مقام را از برادرم سلب کنی! خلیفه در جواب او گفته بود : عجب آدم احمقی هستی، اگر امامت در دست ما می‌بود، آن رابرای خود قرار می‌دادیم، اگر امام شناسان و شیعیان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و... دیدند از تو ببینند، تو را امام خود می‌دانند، دیگر نیازی به کمک ما نداری و گرنه هرگز به تو ایمان نخواهند آورد.
کارشکنی‌های او در عصر امامت برادرش امام حسن عسکری(ع) به جایی نرسید ولی پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادعا کرد و اعلام داشت که امام بعد از برادرم من هستم.
و از آن جایی که امام عسکری(ع) فرموده بود: «امام بعد از من کسی است که بر جنازه ام نماز بخواند». امام حسن عسکری(ع) برای اینکه این امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدی (عج) را از کارشکنی‌های جعفر حفظ کند، در آخرین لحظات عمرشان،به ابوالادیان وصیت کرده ونشانه های دیگری را برای اثبات امامت امام زمان (عج) به ایشان دادند .... بعد از درگذشت آن حضرت،همانگونه که دیدیم جعفر کذاب خواست بر پیکر برادر نماز بخواندکه جانشینی خود را ثابت کند اما دست خداوند مکر او را برملا ساخت ونقشه هایش رابرآب کرد وهمانگونه که امام حسن عسکری (ع) پیش بینی کرده بودند شد وامام زمان (عج) بر پیکر پدر نماز خواند ومعجزاتی از خود نشان دادوامامت خود را ثابت کرد
برای اطلاع بیشتراز زندگی نکبت بار وادعای دروغ جعفر کذاب به زندگینامه جعفر کذاب مراجعه کنید

واینک بقیه ماجرا:
قمی ها وامام زمان (ع):
ابوالادیان گوید:
ما نشسته بودیم که عده ای از قم آمدند که اموال بسیاری با خود حمل میکردند که به محضر امام حسن عسکری (ع) تقدیم کنند آنها وارد شدند و احوال حضرت را پرسیدند، گفته شد: از دنیا رفت.بسیار متاثر شدند بخوص اینکه جانشین وی را نمیشناختند پرسیدند: جانشین او کیست و به چه کسی باید تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر کذاب اشاره کردند، آمدند سلام کردند و پس از تسلیت، مقام امامت او را تبریک گفتند و ظهار نمودند که نامه ها و اموالی با خود داریم، بگو نامه ها از کیست و اموال چقدر است؟ جعفر برخاست و با عصبانیت گفت: توقع دارید علم غیب داشته باشم؟!در این هنگام خادمی بیرون آمد و گفت: نامه هایی از فلان و فلان، و همیانی محتوی یک هزار دینار که ده دینارش قلب است، همراه شماست، پس نامه و اموال را به وی دادند و گفتند: آن کسی که این پیغام را به وسیلۀ تو فرستاده امام است.»(14)
البته این ماجرا اینگونه هم نقل شده که:
جعفر کذاب تلاش بسیاری کرد تا اموال را از دست قمی ها درآورد ولی نتوانست وآنها را به زور تهدید کرد(15)
قمی ها که خود را با خطر مواجهه دیدند به خلیفه متوسل شدند که آنها را به هر وسیله ای از آنجا بیرون آورد تا از راهی که آمده اند بازگردند
وهنگامی که از سامرا با ناامیدی بیرون رفتندخادم حضرت را دیدند که به آنها نزدیک میشد ویک یک آنها را به اسم صدامیزد در حالی که هیچ ملاقات قبلی با آنها نداشت اسامی آنها را امام زمان (عج) گفته بود تا آنها دلگرم شده وبا آرامش خاطر به شهر بازگردند آنها به شهر برگشته با راهنمایی خادم پیش امام رفتند داستان این دیدار از زبان قمی ها به این قرار است :
«وارد خانه امام حسن عسکری (ع) شدیم حجت خدا را دیدیم که روی تختی نشسته صورت مبارکش چون ماه تابان وبرتنش جامه سبز بود سلام گفتیم وپاسخ فرمود آنگاه دقیقا اموال ما ومقدار آن را باز گو کرد همه ما به شکرانه شناخت حجت خدا به سجده شکر افتادیم ...حضرت به مافرمودند دیگر چیزی را به سامرانیاوریم فرمود کسی را در بغداد تعیین خواهد کرد که دستخط امام به دست او بیرون خواهد آمد وبه ما امر فرمود که اموال را به او تحویل دهیم ...»(16) دیدیم که این هم نشانه ای بود که امام حسن عسکری (ع) آن را پیشگویی کرده بودواین علم وآگاهی فراوان امام زمان (عج) را میرساندونشانه ای است محکم برای امامت او

یک شبهه:
چه دلیلی بر این موضوع وجود داشت که حضرت، همه خطرها را به جان خریده و در مقابل دید مردم قرار گرفته بود؟
حضرت مهدی(عج) پس از شهادت پدر در نخستین ساعت های غیبت با حضور در کنار بدن وی و اقامه نماز بر ایشان, مسائلی را مورد توجه قرار داد, که همگی به نوعی در ارتباط با بحث امامت ایشان بودیکی از استادان معاصر می نویسد: در این روز، چهار امر باعث شد، تا مهدی علیه السلام ، خود را به گروهی از مردم بنمایاند، و به حوزه کسانی که برای مراسم تشییع و خاک‌سپاری امام یازدهم حاضر شده بودند آشکارا پا نهد:
1- این که باید امام برجنازه امام نماز گزارد. مهدی علیه السلام برای رعایت این سنّت الهی، و سرِّ ربانی، لازم بود و واجب بودکه ظاهر شود و بر پیکر پدر نماز گزارد.
2- پیش گیری از اعلام ختم امامت یعنی این که جلوگیری شود از این امر، که کسی از سوی خلیفه بیاید و بر پیکر امام نماز بخواند، و سپس جریان امامت ختم شده اعلام گردد، و خلیفه عباسی، وارثِ امامت ِشیعی معرفی شود.
3- این که جلو‌گیری شود از روی دادن انحراف داخلی در جریان امامت؛ زیرا که جعفربن علی الهادی، معروف به جعفر کذّاب، که برادر امام عسکری علیه السلام بود، و در صدد ادعای امامت بود، آمد تا بر پیکر امامِ درگذشته نماز گزارد.
4- این که ادامه جریان امامتِ حقِّه و ولایتِ اسلامیه تثبیت شود، و بر معتقدان به امامت معلوم گردد، که پس از امام حسنِ عسکری علیه السلام ، امام دیگری، امام دوازدهم، حامل این وراثت معنوی، رسالت اسلامی، و ولایت دینی و دنیایی است، و او هست، تولد یافته و موجود است. وامامت درامام زنده استمرار یافته
به این علت‌ها بود که مردمی که برای انجام مراسم آمده بودند ناگاه دیدند، که کودکی خردسال، اما در نهایت شکوه و حشمت هم چون خورشیدی فروزان، از اندرون سرا به درآمد، و عموی خود جعفر را، که آمادة نمازگزاردن بر پیکر پیشوای فقید شده بود، به یک سوزد، و بر پیکر پدر نماز گزارد.(17)
بنابراین می‌توان گفت: یگانه دیدار عمومی آن حضرت در دوران غیبت، همین برنامه اقامه نماز بر بدن مبارک امام عسکری علیه السلام بود، و از آن پس چنین اتفاقی نیفتاده است.

یک شبهه :
چگونه میتوان ادعاکرد که کسی که بر امام نماز خوانده واو را غسل وکفن نموده امام است و آیا غسل دادن کفن کردن و نماز گزاردن بر پیکر امام معصوم با دیگر افراد فرق دارد؟و بر فرض این که امام مهدى(ع) بر جنازه پدر بزرگوارش نماز گزارده باشد چگونه مى توان تصور کرد که با وجود مراقبان وجاسوسان خلیفه و کنترل اوضاع ایشان دستگیر نشد و به آسانى در میان جمعیت ظاهر گردید؟

پاسخ :
اولا خود امام حسن عسکری (ع) قبل از شهادتشان در میان شیعیان عنوان کرده بودند کسی که بر پیکر من نماز بخواند او امام است واین را یکی از نشانه های بارز او معرفی کرده بودند
اگرکسانی این نشانه را به باد مسخره میگرند مشکل را باید در بی ایمانی آنها جستجو کرد زیرا سخن امام حسن عسکری (ع) را دروغ دانسته اند و ولایت الهی ایشان واینکه ایشان از غیب خبر دارند را انکار کرده اند وطبق روایات ائمه معصومین میدانیم انکار امامت با کفر فرقی ندارد
بالافرض هم که امام حسن عسکری (ع) این سخن را نفرموده باشند طبق روایاتی که داریم این یک امر مسلم است که امام را امام غسل وکفن میکند نه کس دیگری !!
در این زمینه روایاتى داریم که: امام معصوم را جز امام معصوم نباید غسل دهد (وطبعاً نباید نماز بگزارد) در این زمینه کلینى در کافى سه حدیث از امام رضا(ع) نقل کرده که حاصل آنها عبارت است از:
(الأمام لایغسله الا الأمام)(18) .
یا امام صادق مى فرماید:
(…فیما اوصانى به ابى(ع) ان قال: یا بنیّ اذا انامت فلا یغسّلنى احد غیرک فان الأمام لایغسّله الاامام.)(19)
از سفارشهاى پدرم [امام باقر(ع)] این بود که فرمود: فرزندم! هنگامى که من از دنیا رفتم جز تو کسى مرا غسل ندهد; زیرا امام را جز امام غسل نمى دهد.
کسانی که اینگونه سخنان واهی را میگویند مقام والای امامت را نشناخته اند آنها نمی دانند که امام میتواند طی الارض کرده ودر یک لحظه از مکانی به مکان دیگر برود در حالی که دیگران متوجه عدم حضور او نشوند
پس ما میبینیم که غسل وکفن امام با دیگران تفاوت دارد
غسل دادن کفن کردن و نماز گزاردن بر میّت مسلمان واجب کفایى است و همه مسلمانان وظیفه دارند که به این امور اقدام کنند. سزاوارتر به این امر خویشان میّت هستند و به نظر بسیارى از فقها اجازه آنان نیز در این مسأله شرط است ولی امام را امام باید غسل داده وکفن کند (20) ما حتی میبینیم که امام حسین (ع) وقتی به شهادت میبرسند امام سجاد (ع) با اینکه در کوفه در اسارت بودند بنابر مشیت الهی مخفیانه طی الارض کرده وخود پدر برگوارشان وهمچنین حضرت اباالفضل (ع)را به خاک میسپارندوکسی در زندان متوجه عدم حضور ایشان در زندان نشد وقبیله بنی اسد فقط در دفن کردن شهدای دیگر کربلا نقش داشتند وحتی کار شناسایی شهدا توسط امام سجاد(ع) صورت گرفت واو بود که نام هر کدام را میگفت والا قبیله بنی اسد حتی حیران بودند که این اجساد پاره پاره شده که سر نداشتند از آن چه کسانی است !!!
یا وقتی که امام رضا(ع) در طوس به شهادت رسید و امام جواد(ع) در مدینه زندگى مى کردوفاصله زیادی بین آنها وجود داشت وایشان در همان هنگام در شهر طوس ظاهر شد وپدر را غسل وکفن نمود وبر وی نماز گذارد
امام موسى کاظم(ع) در بغداد شهید شد و امام رضا(ع) در مدینه بودوبرپیکر مطهر پدر ظاهر شد واورا به خاک سپرد اثبات این امر را در سخن خود امام رضا (ع) میبینیم
هنگامی که پدر بزرگوارشان امام کاظم (ع) به شهادت رسیدند وعده ای (گروه واقفیه ) منکر امامت امام رضا (ع) شدند زیرا امام رضا (ع) آن زمان در مدینه بودند ودور از پدر بزرگوارشان ...
سه نفراز گروه واقفیه نزد امام آمدند وبا امام گفتگو کردند یکی از موضوعات بحثشان هم همین موضوع بود !!
علی بن ابی حمزه بطائنی به امام گفتند :
همانا ما روایت میکنیم از پدران شما که فرموده اند :
همانا امام عهده دار کارهای او (مانند غسل وکفن ) نمی شود مگر امامی که مثل او باشد امام رضا فرمودند : من را آگاه کن از حضرت حسین بن علی (ع) آیا امام بود یا نه ؟
علب بن ابی حمزه گفت : آری امام بود حضرت امام رضا (ع) به او فرمودند : پس چه کسی امور او را به عهده گرفت ؟ابن ابی حمزه گفت : فرزندش علی بن الحسین (ع)
امام فرمودند : امام زین العابدین (ع) کجا بودند ؟ وی گفت :در کوفه به دستور عبیدالله بن زیاد زندانی بودند آن حضرت از زندان خارج شدند وبرای کفن ودفن پدر بزرگوارشان به کربل آمدند ولشکر ابن زیاد ندانستند
امام رضا فرمودند :وقتی برای امام سجاد ممکن باشد که از کوفه به کربلا بیاید با اینکه درغل وزنجیر بود پس برای صاحب این امر (خود حضرت ) ممکن است که به بغداد برود وعهده دار امور پدرش (امام کاظم (ع) ) شود وبه مدینه بازگرددوحال آنکه نه در حبس بود ونه دراسارت(21)
امام رضا (ع) با این سخن ثابت کردند که خود ایشان بر بالین پدر حاضر شده اند وایشان را غسل وکفن نموده اند ونماز گزارده اند واینکه در تاریخ گفته میشود
بر جنازه امام کاظم(ع) سندى بن شاهک نماز گزارد.(22) یا سخنی واهی وباطل است که احتمال آن زیاد میرود ویا اگر هم اینگونه بود مسلما پس از غسل وکفن دادن ونمازگذاردن امام رضا (ع) صورت گرفته واین چیزی را عوض نمی کندزیرا بوده که پس از نمازگذاردن خانواده امام بر او به طور خصوصی که فقط خویشاوندان ویاران نزدیک حضور داشتندپس از آن عموم مردم بر پیکر امام نماز میخواندندحال به امامت هرکه میخواهد باشد زیرا قبلا اصل کار توسط جانشین امام انجام شده است
پس روزی که امام حسن عسکری (ع) به شهادت رسیدند بنا به سنت اسلامی ، می بایست ابتدا حضرت مهدی بر پیکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز میگزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جریان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و یا بد خواهان آن را از مسیر اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولایت دینی را به دست دیگران سپارند .
واگر در تاریخ سخنانی میبینیم که این امر را دروغ میپندارد نباید آن را پذیرفت زیرا دشمنان آل پیغمبر همواره با بیان این موضوعات سعی در بطلان امامت امامان داشته اند وبا بیان این موضاعات درپی دستیابی به منافع شومشان بوده اند
پس به خواست خداوند امام زمان (ع) پدر را غسل وکفن کردند در حالی که کافران ودشمنان با خبر نشدند
سئوالی که از این افراد دارم این است که آیا خداوندی که امام ما را سالها در خفا ودر تندرستی حفاظت کرده آیا نمیتوانسته چند دقیقه ای او را محافظت کند تا پدرش را غسل وکن نماید ؟!!

یک پرسش
چه کسانی شاهد نمازخواندن امام زمان (عج) بر پیکر پدرش بودند ؟آیا میتوان به گفته آنها اعتماد کرد وآن را درست پنداشت ؟

کسانی که بر جنازه امام حسن عسکری (ع) نماز خوانده ودر مراسم تشیع جنازه وجود اقدس حضرت امام زمان (عج) را دیده اند 39 نفر میباشند که اسامی برخی از آنها :
1-ابراهیم بن محمد تبریزی
2- احمدبن عبدالله هاشمی
3- ابوالادیان
4- ابوسهل ،اسماعیل بن علی نوبختی
5- ابوالحسن ،ضراب اصفهانی
6- راشداسدآبادی
7- ابوراجع حمامی
8- کامل بن ابراهیم
9- رشیق صاحب المادرای
10- وسی نفر دیگر از شیعیان خالص ومورد اعتمادکه همگی آنها به این امر شهادت داده اند
همانگونه که در بالا دیدیم اکثر کسانی که شاهد ماجرا بوده اند از یاران با اخلاص امام حسن عسکری (ع) بوده اند کسانی که اکثرا از عالمان عصر خود ومورد اعتماد وامین مردم بوده اند وچه لزومی دارد بخواهند موضوع به این مهمی را به دروغ بر زبان برانندجریانی که به آینده امر خطیر ومهم امامت ارتباط دارد !!! از طرفی در میان آنها جعفر کذاب وفرستاده متوکل هم بودند واگر امام زمان (عج) حاضر نشده بود چه لزومی داشت که جعفر فورا خود را به دارالعماره برساند واز وجود فرزند امام حسن عسکری (ع) خبر دهدتا سربازان اورا دستگیر کنند


یک شبهه :
طفل پنج ساله چگونه نمازش بر جنازه امام صحیح است؟

پاسخ : منشأ این اشکال و اشکالات مشابه این است که امام را با دیگران مقایسه کرده‏اند وبراى او امتیاز خاص قائل نیستند. ولى اگر معتقد شویم که امام -اگر چه کودک باشد- کسى است که با معجزه ونصّ، امامتش ثابت شده وعقلش به عنایت الهى کامل گردیده است، دیگر او را با مردم عوام مقایسه نمى‏کنیم. ونیز پاسخ این سؤال داده مى‏شود که چگونه ممکن است طفلى هدایت تکوینى وتشریعى وباطنى داشته باشد، در حالى که هر یک از آنها وظیفه بسیار سنگینى است که احتیاج به قابلیت‏هاى خاص دارد.
پاسخ همان است که قبلاً اشاره شد، زیرا اگر خداوند به کسى مقام هدایت وامامت مى‏دهد قابلیتش را نیز عنایت مى‏کند وعقل او را به حدّ اعلاى رشد وکمال مى‏رساند، اگر چه اختیار خود نیز در رسیدن به کمال دخیل است، ولى همه به لطف وعنایت الهى است


جعفر کذاب با دیدن این جریانات چه اقدامی انجام داد ؟
عصبانیت جعفر کذاب :

جعفر عمری در تلاش بود تا خود را امام معرفی کند واز هیچ کاری در این زمینه دریغ نکرده بود یکی از کارهای شنیع وی دامن زدن به شایعه دروغ عقیم بودن برادرش امام حسن عسکری (ع) بود تا در اذهان جانشینی خود را اثبات کند ولی اکنون با کمال ناباوری میدید که برادرش کودکی دارد که او از آن بی خبر بوده کودکی که تمام آرزوهای باطل وخبیث جعفر را بر باد میداد باید چاره ای می اندیشید ناگهان در ذهنش آمد که این همان کودکی است که حکومت سالها در انتظار به دست آوردن اوست تا او را به شهادت برساند بی درنگ خود را به دارالعماره رساند و واقعة روی داده را برای خلیفه تعریف کرد و خلیفه وقت عباسی که از طریق اخبار بارها شنیده بود که از نسل این امام مهدی این امت بدنیا خواهد آمد و تخت و تاج ستمکاران را نابود خواهد گردانید دستور داد تا مأموران به خانه امام حمله کرده ووی را دستگیر کنند ...
چقدر خوب پیشاپیش امام محمد باقر (ع) فرموده بودن «اگر اولاد فاطمه جایگاه او را بدانند بسیار حریص میشوند که او را قطعه قطعه کنند » (23)
گفتار امام باقر (ع) در آغاز امر بدست جعفر کذاب تحقق یافت!!!


همانطور که در این مقاله شاهد بودیم امامت امام زمان (عج) ووجود ایشان در همان ساعات اولیه امامت هم امری مسلم بوده وبه اثبات رسیده و به نظر من حتی نیازی به توضیح دلایل دیگر برای اثبات وجود وامامت ایشان وجود ندارد چون شواهد این جریان آنقدر روشن وپرواضح است که اگر کسی به آن شک داشته باشد باید مشکل را در جای دیگر جستجو کرد آنهم در عدم داشتن عقل سالم !!!
سئوالی که به ذهنم میرسد اینست که چرا عده ای خود را گول میزنند و چرا اینقدر مغلطه بازی در می آورند برای اینکه وجودی را انکار کنند که جهان به وجودش مقدسش استوار است
همانگونه که گفته شده :
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت باهلها (24)
اگر زمین خالی از امام بماند ، ساکنانش رادرکام خود فرومیبرد.

مقالات مرتبط دیگر 

منابع وپینوشتها :
1- شیخ کلینی، کافی، ج1، ص503.
2- شیخ مفید, الارشاد, ج2, ص339
3- ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2, صص 384 و 457.
4- بحارالأنوار ج50/328.
5- رجوع شود به غیبت ، ص165؛ منتهی الآمال ، ص 1038.
6- کفایه الاثر صفحه 162
7- - حیاة الامام العسکری، ص267، به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص383.* الفصول المهمة، چاپ قدیم، ص 307-308*اعلام الوری، الطبعة الثالثة، دار الکتب الاسلامیة، ص 367.* حاج شیخ عباس قمی، الانوار البهیة، مشهد، کتابفروشی جعفری، ص 162.* دلائل الامامة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1383 ه. ق، ص 223.

8- حیاة الامام العسکری، ص 267، به نقل از ارشاد، ص 383.
9- شیخ صدوق، کمال‏الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 475؛ باب 43، ح 25. همچنین ر.ک: نیلی نجفی, منتخب الانوار المضیئة، ص 157؛ راوندی، قطب‏الدین، الخرائج والجرائح، ج 3، ص1101.
10- رجوع شود به شیخ صدوق, کمال‏الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 475، باب 43، ح 25. هم چنین ر.ک: نیلی نجفی, منتخب الانوار المضیئة، ص 157؛ قطب الدین راوندی, الخرائج والجرائح، ج 3، ص1101. و شیخ ابوعبدالله محمدبن هبه الله طرابلسی در کتاب فرج کبیر و بحارالانوار ج 52 ص 67،منتخب الاثر ص 367،الزام الناصب ض 108،وفاة العسکری ص 39،ینابیع المودة ج 3 ص 124
11- شیخ طوسی, کتاب الغیبة, ص257.
12- الزام الناصب ص 94 وروزگار رهایی ص 164
13- صدر، سیّد محمد باقر, جست و جو و گفت و گو پیرامون امام مهدی(عج) ص47ـ48.
14- رجوع شودبه کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص475 * 2- یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(ع)، ص74
15- منتخب الاثر ص 368 تا 370 ،بحارالانوار ج 52 ص 49 ،وفاة العسکری ص 44 وینابیع المودة ج 3 ص 125
16- الزام الناصب ص 106 وارشاد شیخ مفید ص 320 و325
17- رجوع شود به محمّد رضا حکیمی, خورشید مغرب، ص24ـ 25.
18- اصول کافى ج1/384.
19- بحارالأنوار ج27/288; (عیون اخبار الرضا) شیخ صدوق ج1/106 رضا مشهدى.
20- روض الکافی ص 332 وداستان دوستان ص 342
21-اختیارمعرفه الرجال ج 2 ص 746وعیون الاخبار الرضا وکتاب سقای معرفت ص 363و364
22- کمال الدین/38; (عیون اخبار الرضا) ج1/98.
23- بحارالانوار ج 52 ص 98 والزام الناصب ص 127 وتحف العقول ص 229
24- اصول کافى، ج 1، ص 79، الزام الناصب ص 4و245،غیبت نعمانی ص 69 ،ینابیع الموده ج 3 ص 148 ،عیون الاخبار ج 1 ص 212 غیبت شیخ طوسی ص 132