شهادت حضرت علی (ع) - تنها منجی

تنها منجی

شهادت حضرت علی (ع)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦
 

شب جمعه و شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت"آخرین شب عمر امام علی (ع) بود.امام حسن(ع) می گوید:همراه پدرم علی (ع) به سوی مسجد رهسپار شدیم.پدرم به من فرمود:پسرم!امشب لحظه ای خواب مرا فرا گرفت.در همان لحظه رسول خدا(ص) را دیدم.عرض کردم:ای رسول خدا"چیست این مصائبی که از ناحیه ی امت تو به من رسیده است؟که آن ها به راه عداوت و انحراف افتاده اندرسول اکرم (ص) به من فرمود:آن ها رو نفرین کن.من امشب در مورد این امت چنین نفرین کردم.خدایا به عوض آن ها"دیدار و هم نشینی با خوبان را نصیب من گردان و به عوض من"بدان را بر آن ها مسلط کن.سحرگاه همان شب نفرین علی(ع) به اجابت رسید. 

 

در خانه مولا نیست ، یک خاطر شاد امشب

آن قامت همچون سرو ، از پاى فتاد امشب

بر فرق سر عالم ، خاک غم و ماتم ریخت

از ضربت‏شمشیر فرزند مراد امشب

در کوفه زخم آلود ، هر جا که یتیمى بود

بارى ز غم و حسرت ، بر دوش نهاد امشب

دل ها همه محزون است ، هر دیده پر از خون است

این محنت عظمى را بر کوفه که داد امشب ؟

محراب على از خون ، رنگین شده ، واویلا

 در سوگ على چشمى ، بى اشک مباد امشب

شاعر جواد محدثى

 

آخرین لحظات مولا

در این هنگام على علیه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مبارکش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لب‌هاى نیمه باز و نازنین به هم بسته شد و طایر روحش به اوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى که در تمام مدت ‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت به پایان رسید.

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیک سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود. امام حسن علیه السلام به اتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر به تجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت کوفه در غرى که امروز به نجف معروف است دفن کردند بارى حسنین علیهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام به کوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.

 و همچنان که خود حضرت امیر علیه السلام سفارش کرده بود براى این که دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یکسان نمودند که معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعی که منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آن حضرت را از مدینه به عراق خواست هنگام رسیدن به کوفه به زیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.

 

ناله کن اى دل به عزاى على

گریه کن اى دیده براى على

کعبه ز کف داده چو مولود خویش

گشته سیه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

دیده زمزم که پر از اشگ شد

 یاد کند ، زمزمه‏هاى على

تیغ شهادت سر او را شکافت

کوفه بود ، کوه مناى على

عالم امکان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نیست هم آغوش صبا بعد از این

 پیک ظفربخش لواى على

منبر و محراب کشد انتظار

تا که زند بوسه به پاى على

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه که محروم شد امشب دگر

چشم یتمیان ز لقاى على

مانده تهى سفره بیچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امیر دو سرا کشته شد

خانه غم گشته ، سراى على

پیش حسین و حسن و زینبین

خون چکد از فرق هماى على

خواهم اگر ملک دو عالم حسان

از دل و جان باش گداى على

شاعر حسان

 

آشکار شدن قبر مخفی حضرت علی علیه السلام

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل می‌کند که عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شکار از کوفه بیرون رفتیم و در پشت کوفه به غریین رسیدیم، در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شکار آنها سگ‌هاى شکارى و بازها را به سوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند کارى بکنند و آهوان به تپه‏اى که در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم که بازها به کنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند، هارون از این حادثه تعجب کرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز کرده و سگها هم به طرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تکرار شد! هارون گفت زود بروید و هر که را در این حوالى پیدا کردید نزد من آورید، و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى‌اسد را پیدا کردیم و او را نزد هارون آوردیم، هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده که این تپه چیست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد می‌کنم که ترا از مکانت بیرون ‏نکنم و به تو آزار نرسانم. شیخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است که قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز این که ایمن گردد!

هارون که این را شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاک آن مالید و گریست و سپس (به کوفه) برگشتیم.(1)

 

  سخنان زیبای علی :

مراقب افکارت باش که گفتارت میشود

مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود

مراقب رفتارت باش که عادتت میشود

مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود

امام علی (ع)

  

 

ای گرفته تیر عشقت سینه ی من را هدف

ای دل آرای مسیحا شد دلم تنگ نجف

ای که باشد یا علی بر دامنت دست همه

ما همه مست تو اما خود تو مست فاطمه(س)

یک نظر بر اشک و آهم کن

جان زهرا(س) یک نگاهم کن

 

 

1- ارشاد مفید جلد 1 باب 1 فصل 6 حدیث 4 .