آغازغیبت صغری و ماجرای سرداب مقدس قسمت اول - تنها منجی

تنها منجی

آغازغیبت صغری و ماجرای سرداب مقدس قسمت اول
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
 

آغازغیبت صغری و ماجرای سرداب مقدس قسمت اول
مسئله غیبت از مسائل مهم و اعتقادی شیعه بوده که بُنمایه آن، احادیث حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و معصومان(علیهم السلام) است. روایات بسیاری، دو غیبت را برای آن حضرت برشمرده‌اند: یکی کوتاه ‌مدت و دیگری بلندمدت. مسئله سرداب و محل غیبت حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، از جمله موارد تحریف شده است.مساله ای که با عناوین مختلف آن را دستخوش تغییر داده اند وبا استفاده از آن شیعیان را که اعتقاد به وجود امام زمان (عج) دارند مورد استهزاء وسرزنش قرار میدهند
اهل سنّت و مخالفان به جهت مسخره کردن عقاید شیعه مى‏گویند: شیعه قائل است که مهدى موعود بعد از تولّدش در سردابى مخفى شد وغیبت خود را از آنجا شروع کرده وتاکنون نیز در آن سرداب به سر مى‏برد، وظهورش نیز از همان سرداب خواهد بود. ولذا شیعیان هر روز از صبح تا غروب در آن سرداب به انتظار ظهورش مى‏نشینند واشک ماتم مى‏ریزند.( 1) دشمنان باجملات مختلف وبا تمسخر میگویند شیعیان اعتقاد دارند امام ساختگیشان در دیوار فرو رفته ویا در چاه داخل این سرداب پنهان شده ودر آنجا نه آب دارد ونه غذا وبا این اوصاف زنده مانده وروزی از این چاه یا دیوار بیرون می آید!!!
در این مقاله قصد داریم موضوع غیبت امام زمان (عج) وداستان سرداب را مورد بررسی قرار دهیم وثابت کنیم شیعیان اصلا چنین اعتقادی هیچ گاه نداشته وندارند واین سخنان بی اساس ،دروغ ومضحک ساخته وپرداخته خوداهل سنت ودشمنان اسلام است تا به شیعیان ضربه بزنند ووجود مقدس امام زمان (عج) را امری ناممکن قلمداد کنند ومردم را گمراه سازند ...ما ثابت میکنیم که که خرده گیری های مخالفان بی اساس است واصلا همین رفتار آنها مسخره ومضحک است !!!زیرا در مورد چیزی که اطلاع وشناختی ندارند ناآگاهانه سخنرانی میکنند وقیافه حق به جانب به خود میگیرندوعده ای از آنها مانند عبدالله قصیمی پا را فراتر گذاشته وبا الفاظ زشت وناروا به هتاکی شیعیان میپردازند
لازم به ذکر است که سرداب مقدس ، زیرزمینى است درخانه امام حسن عسکری (ع)در سامرَا،که کنار مزار امام هادى و امام عسکرى (ع)قرار دارد


سرداب به چه مکانی گفته میشود :
قبل از هر بحثی باید بررسی کنیم که سرداب چگونه محلی است وچه استفاده ای داشته است تا در آخر بتوانیم بهتر نتیجه گیری کنیم :
از بررسی کاربردهای گوناگون واژه سرداب در لغت و عرف عامه مردم به خوبی معلوم می‌شود که این کلمه در کتاب‌های لغت و اصطلاح رایج در زبان اغلب مردم در طول تاریخ به یک معنی به کار می‌رود. توضیح آنکه سرداب و سردابه به خانه‌ای گفته می‌شود که آن را در زمان‌های سابق ـ به ویژه در مناطق گرمسیر ـ در آن موقع که هنوز وسایلی چون کولر، پنکه، یخچال و... ساخته نشده بود، در زمین می‌ساختند تا در ایام بسیار گرم تابستان از طریق سکونت در آنجا از گزند گرما در امان باشند و به وسیله قرار دادن اغذیه و اشربه فاسد شدنی در این مکان، از فاسد شدن آنها جلوگیری نمایند
مرحوم دهخدا دراین‌باره می‌نویسد:
سرداب خانه‌ای را گویند که در زمین سازند، تا در گرما به آن پناه برند و آب در آنجا نگاه دارند تا سرد بماند..(2)
همچنین در تعریف آن گفته اند :
خانه‌‌ای که در زمین سازند و حوض آب سرد در آن باشد و در گرمای تابستان آن‌جا خواب راحت کنند و آن به فتح «سین» است و اعراب آن را معرّب کرده به کسر «سین» خوانند و «سرد» را نیز به «صاد» نویسند.این شیوه ساختمان‌سازی در بسیاری از مناطق عراق، از جمله شهر سامراء که دارای آب و هوای گرم و خشک می‌باشد، مرسوم بوده وهست
لازم به ذکر است که درباره سردابهای سامراء دو دیدگاه وجود دارد:
بسیاری بر این باورند با توجه به شرایط جغرافیایی منزل، همانند دیگر خانه‌ها از ابتدا این سرداب با همین عنوان و کارکرد وجود داشته است؛
برخی دیگرهم مانند مرحوم علامه عسکری بر این باور بوده اند که شهرهایی مانند سامرا و شهرری با گذر ایام به واسطه اختلاف ارتفاع پدیدار شده شهرهای جدید روی شهرهای قدیم ساخته می‌شده اند. بنای شهر جدید روی شهر قدیم باعث می‌شود که خانه‌های مسکونی شهر قدیمی کارکرد سردابی شهرهای جدید را پیدا کند. بنا بر این نظر، سرداب مورد بحث ما همان منزل مسکونی ائمه(علیه السلام) بوده که با ساخت شهر جدید چون در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته به مانند سرداب به نظر می‌آید
در داخل سردابها معمولا حوضی از آب درست میکردند که همیشه آب خنک داشته باشند ...
به هرحال خانه امام هادی (ع) سردابی داشت که داخل آن چاه ویا حوضی از آب قرار داشته که بعد از شهادتش به ارث، منتقل به امام عسکرى (ع) شد.

از این سرداب چه استفاده ای میشده ؟
اولا این سرداب همانند سردابهای دیگر محلی خنک بوده که در روزهای گرم از آن استفاده میشده ودارای دو اتاق زنانه ومردانه بوده است
لازم به ذکراست که این سرداب‌ محل‌عبادت‌ سه‌امام‌ معصوم‌ یعنی‌امام‌هادی‌ (ع)،امام‌حسن عسکری‌(ع)وامام‌ زمان‌(عج)بوده‌است‌
بنا بر گزارش‌های مسلم تاریخی و روایات معتبر متعدد تعداد قابل توجهی از تشرفات به محضر امام عصر(علیه السلام) تا آغاز غیبت کبرا و خصوصاً در دوره حیات امام عسکری(علیه السلام) در این خانه و سرداب شریف انجام گرفته است؛ از آن جمله‌اند: دیدار علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکم و...
طبق برخى روایات هم ، دیدار حضرت مهدى(ع) با شخصیتهاى بزرگ و قابل اطمینان شیعه در زمان حیات پدر بزرگوارشان در این خانه و سرداب شریف انجام گرفته است. در این زمینه جعفر بن محمد بن مالک روایت کرده است:
على بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاویه بن حکم و... به من گفتند: روزى ما در خانه امام حسن عسکرى(ع) حاضر شده بودیم تا درباره جانشین آن حضرت از ایشان سؤال کنیم. حاضران در آن مجلس حدود چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد بودند. در آن مجلس عثمان بن سعید خطاب به امام عسکرى(ع) گفت: « یابن رسول‌‌اللَّه ما به خدمت رسیده‌‌ایم تا درباره موضوعى که شما آن را بهتر از ما مى‌‌دانید سؤال کنیم».
در این لحظه امام عسکرى(ع) به عثمان بن سعید فرمودند: بنشینید! وقتى عثمان بن سعید نشست امام عسکرى(ع) از جاى خود بلند شدند و به سمت در به راه افتادند چون به آستانه در اتاق رسیدند خطاب به جمعیت فرمودند: «هیچ‌‌کس از اتاق خارج نشود تا من برگردم». سپس به سرعت از اتاق خارج شدند و مدتى نگذشت که حضرت عسکرى(ع) برگشتند در حالى که کودک بسیار زیبایى را - که چهره‌‌اش چون ماه درخشان بود - همراه داشتند. آنگاه به حاضران در آن مجلس فرمودند: « بعد از من امام شما ایشان است از او پیروى کنید و ضمناً بدانید که بعد از این دیگر شما او را نخواهید دید».
لازم به ذکر است که این سرداب همچنین محل دفن بعضی از امام زاده گان میباشد که تاریخ تعداد آنها را 22نفر ذکر کرده است
سرداب این خانه، اکنون در طرف غربی صحن عسکریین(علیهما السلام) از جهت شمالی قرار گرفته و در طول این مدت، اصلاحاتی در آن شده و نیز تغییراتی صورت گرفته است.وهم اکنون هم بر اثر بمب گذاری دشمنان اسلام ویران شده وبازهم در دست تعمیر وبازسازی است ...

چه زمانی غیبت امام زمان (عج) شروع شد؟
در مورد ماجرای غیبت وچگونگی آغازوزمان آن سخنان بسیاری وجود دارد که ما یک یک آنان را بیان میکنیم
در آغاز غیبت میان علما و دانشمندان اختلاف است. سه نظر در آن وجود دارد:
1- گروهى مانند شیخ مفید(ره) آغاز غیبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدى(ع) به شمار آورده اند(3). زیرا از همان سالهاى آغازین ولادت آن حضرت غیبت نسبى داشت و شمارى اندک از یاران وى را مشاهده کردند. ومدت طول آن را تا زمان وفات چهارمین سفیر میدانند بنابراین نظر دوره غیبت صغرا تقریباً 74 سال مى شود یعنى از آغاز ولادت تا پایان سفارت آخرین سفیر حضرت.
2- برخى بر آنند که غیبت صغرا از سال 260 هـ . ق. یعنى سال درگذشت امام حسن(ع) آغاز شد و این مدت تا شروع غیبت کبرا دوران آمادگى شیعیان و اُنس آنان به جدایى از امام زمان(ع) نام گرفت. این دوران تقریباً هفتاد ساله غیبت همه جانبه نبود. سفیرانى رابط بین امام ومردم بودند و مردم با واسطه پرسشهاى دینى و دنیایى خود را از آن حضرت دریافت مى کردند.
3 - گروهى از سنی مذهبان ودشمنان میگویند که شیعیان اعتقاد دارند :آغاز غیبت امام(ع) زمانى است که مأموران خلیفه به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا وى را دستگیر کنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب و همان جا از دیده ها پنهان شد و تاکنون در آن جا بدون آب و غذا زندگى مى کند و روزى از آن جا ظهور خواهد کرد.دلیل ومدرکشان احترام زیادی است که شیعیان به این مکان یعنی سرداب میگذارند !!!
این داستان چنان شهرت یافته که وى را (صاحب سرداب) لقب داده اند(4)


اتهامات وشبهات دشمنان واهل تسنن به شیعیان در زمینه سرداب مقدس چیست ؟
اتهامات را در کل در چند دسته میتوان خلاصه کرد :
1- شیعیان سرداب را محل غیبت امام زمان (عج) میدانند
2- شیعیان سرداب را محل زندگی امام زمان (عج) میدانند
3- شیعیان سرداب را محل ظهور امام زمان (عج) میدانند

غیبت امام زمان (عج) چگونه بوده است ومساله سرداب از کجا نشات گرفته ؟
در ادامه بحث به روایات چندی از سرداب که احتمالاً منشأ چنین تحریفاتی شده، اشاره می‌کنیم تا با بیان آنها به عقیده شیعه بپردازیم که به قسمتی از آن اشاره شد.
1- قبلا گفتیم که عده ای از شیعیان مانند شیخ مفید(ره) آغاز غیبت صغری را از هنگام ولادت حضرت مهدى(ع) به شمار آورده اند(5). زیرا از همان سالهاى آغازین ولادت آن حضرت غیبت نسبى داشت و شمارى اندک از یاران وى را مشاهده کردند. ومدت طول آن را تا زمان وفات چهارمین سفیر میدانند بنابراین نظر دوره غیبت صغرا تقریباً 74 سال مى شود یعنى از آغاز ولادت تا پایان سفارت آخرین سفیر حضرت.
اما جالب است که بدانیم اهل سنت با غرض ورزی یا از روی جهالت همین سخنان را تغییر داده وبه دروغ و داستان سرایی شیعیان را مسخره میکنند که : شیعیان اعتقاد دارند امام زمان در بدو تولددر آغوش مادرش غایب شده است حتی این ریشخند سالها قبل هم وجود داشت مثلا :
ابن خلدون نویسنده سنی مذهب در این زمینه می‌نویسد:
«غلو کنندگان شیعه مخصوصاً دوازده امامی‌ها می‌پندارند: دوازدهمین امامشان که محمدبن حسن العسکری است که از او به لقب مهدی یاد می‌کنند، داخل سرداب خانه‌شان در شهر حله متولد شد و در حالی که در آغوش مادرش مخفی بود غائب گشت و او در آخرالزمان ظهور و زمین را از عدل و داد پر می‌کند...»(6) و در ادامه گفتارش اضافه می‌کند که:
«... شیعیان هم‌اکنون نیز بعد از نماز مغرب جلو در این سرداب، با اسب‌های آماده جمع می‌شوند واو را به اسم صدا می‌زنند که: ای سرور ما اکنون ما آماده‌ایم ظهور کن...!!! »

رفع اتهام :
اولا سئوالی که از دانشمندان اهل سنت داریم این است که شما در کدام یک از کتب اهل تشیع این سخن (غایب شدن در آغوش مادر در سرداب ) را دیده اید که آن را به آنها نسبت میدهید ؟!!در تمامی کتب شیعیان چنین سخنی دیده نمیشود که امام زمان در آغوش مادرش هنگام تولد غایب گشته چه برسد به اینکه این واقعه در سرداب رخ داده است در ثانی شیعیان اعتقاد راسخ دارند امام زمان (عج) در سامراء بدنیا آمدند و فقط در خفا زندگی میکردند وهیچ وقت در آغوش مادرش در سرداب غیب نشدند !!!! و بودند کسانی که ایشان را چند روز پس از تولد در حضور پدرش ملاقات میکردند سخنان حکیمه خاتون وبسیاری دیگر در این زمینه آمده است ...وحتی امام زمان (عج) در زمان شهادت پدر بزرگوارشان بر پیکر پدر نماز خواندند وهمگی شاهد این واقعه بودند وهمه اینها مدارکی قابل استناد است که حتی در بسیاری از منابع اهل سنت هم به آن اشاره شده !! (برای اطلاع بیشتر به شاهدان ولادت امام زمان (عج) رجوع شود )
اگر استنادتان سخن گروهی مانند شیخ مفید است باید عرض کنیم که منظور گروهی مانند شیخ مفید فقط این بوده که چون امام زمان (ع) تولدشان مخفیانه و زندگیشان مخفیانه بود وتعدادی اندکی از وجود وی اطلاع داشته اند این خود نوعی غیبت البته نسبی حساب میشود...واین سخن شیخ مفید درست ومنطقی جلوه میکند ونمی توان به آن خرده گرفت زیرا ایشان غیبت نسبی امام را از زمان تولد وغیبت کامل وواقعی ایشان را از زمان وفات امام حسن عسکری (ع) میدانند ....
وما دراین سخنان هرگز کلمه سرداب و غیبت کامل در آغوش مادر را نمیبینیم !!!پس اهل سنت این سخن احمقانه را از کجا در آورده اند !!!سخنی که متاسفانه دست آویزی برای فرقه های مختلف دشمن اسلام شده ودر فرصتهای مختلف برای استهزاء شیعیان استفاده میشود !!
من با صراحت میگویم اگر کتب اهل سنت وشیعیان را بررسی کنیم درمی یابیم که این سخن مسخره ای است که اولین بار دشمنان حضرت و اهل سنت آن را ساخته وپرداخته اند وبه شیعیان نسبت داده اند تا با مضحک نشان دادن آن وجود مقدس امام زمان (عج) را زیر سئوال ببرند !!!

2- در زمان شهادت امام حسن عسکری (ع) وپس از آن ما شاهد این هستیم که سربازان سه بار به خانه امام حسن عسکری (ع) یورش میبرند تا امام زمان (عج) را دستگیر کنند
الف : یورش اول : بار اول زمانی است که امام حسن عسکری (ع) به شهادت رسیدند ووجود امام زمان (عج) بر همگان آشکار ومسلم شد جعفر کذاب عموی امام که آرزوهای خود را بر باد رفته میدید به فکر نابودی امام زمان (عج) افتاد وی خود را فورا به دارالعماره رساند وخلیفه را از وجود فرزند امام حسن عسکری (ع) آگاه کرد
پس از آن‌که کاروان قمی‌ها از دیدار امام مأیوس شدند و از سامرا خارج گشتند، آن حضرت توسط غلامش با آن کاروانیان ارتباط برقرار می‌کند که جعفرعموی حضرت این خبر را به دربار خلیفه می‌رساند که آن روزها به شدت به دنبال این بودند که امام عسکری(علیه السلام) از خود فرزند یا نایبی بر جای گذاشته یا خیر؟
شیخ صدوق در روایتی از ابوالحسین ـ حسن بن وجناء نقل می‌کند که جدّ پدرم زمان هجوم مأموران عباسی در خانه امام حسن عسکری(علیه السلام) حضور داشت و او نقل می‌کند که همراه مهاجمان، جعفر نیز وارد خانه شد و همه جا را برای یافتن حضرت قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) جستجو کرده و خانه را به غارت بردند و من که سعی داشتم مولایم را ببینم با او رو در رو شدم و آن حضرت بدون آن‌که کسی متوجه شود ، از غفلت مهاجمان استفاده کرده از در خانه خارج شد. ، بدون آن‌که کسی او را ببیند واین آغاز غیبت صغری بود
در آن هنگام کنیزی به نام صقیل(بعضی گفته اند اوهمان مادر امام زمان است ) برای نجات امام زمان (عج) وگمراه ساختن سربازان خود را بادار معرفی کرد سربازان اورا دستگیر کرده ومدتها زیر نظر داشتند
در اثر فتنه انگیزی جعفر خلیفه دودمان امامت را محاصره کرده،اعضاء خانه امام حسن عسکری (ع) را به سیاه چالهای زندان منتقل کرد(7)
این روایتی است که در تمام کتب شیعه روایت شده وآن را آغاز غیبت صغری دانسته اند آیا در اینجا شما کلمه سرداب مشاهده میکنید ؟!آیا در اینجا حرفی دال بر اینکه امام زمان درچاه یا دیوار سرداب فرو رفته باشد مشاهده کردید ؟!!

ب – یورش دوم :
در روایات آمده جعفر کذاب دائم خانه امام را زیر نظر داشت تا خلیفه را از وجود امام آگاه کند تا اورا دستگیر سازندوهرگاه ردی از امام میافت به حکومت وقت اطلاع میداد تا وی را دستگیر سازند
شیخ الطائفه، از فردی به نام رشیق، صاحب مادرانی که گویا از افسران بلندپایه و عناصر حکومتی در دستگاه عباسیان در عصر معتضد بوده، حکایتی نقل می‌کند که می‌گوید:
ما سه نفر بودیم که معتضد عباسی به سراغمان فرستاد و گفت که هر کدام از ما اسبی سوار شویم و مرکبی را همراه آوریم و هیچ کس با ما نباشد و سبک‌بار در حالی که جز روپوش بالای زین چیزی بر مرکب نگذاشته باشیم، به سرعت حرکت کنیم و به سامرا برویم. در آن‌جا محله‌ای برای ما توصیف کرد و خانه‌ای را یاد آورد و گفت وقتی به آن‌جا رسیدید، بر در خانه خادمی سیاه می‌بینید، ولی با شدت و قهر وارد شوید و هر کس را دیدید، سر از پیکرش بردارید و برای من بیاورید.
به سامرا رفتیم و آن‌چه را گفته بود، یافتیم. در مدخل آن خانه غلامی سیاه دیدیم که مشغول بافتن بندی بود. از او جویای خانه و ساکنش گشتیم و پرسیدیم در خانه کیست؟ گفت صاحبش و به ما هیچ اعتنایی نکرد. ما وارد خانه شدیم و تمام خانه را جست‌وجو کردیم. پرده‌ای زیبا در آن خانه آویخته بودند. من آن را بالا زدم، دیدم اتاقی است بزرگ ولی گویی پر از آب است و در انتهای آن حصیری که فکر کردم روی آب آن را پهن کرده‌اند و بر روی آن حصیر مردی که از همه مردم زیباتر می‌نمود، به نماز ایستاده بود که به ما و سلاح‌های ما اعتنایی ننمود. یکی از همراهان ما به نام احمد بن عبدالله قدم پیش نهاد تا وارد اتاق شود، ولی در آب فرو رفت. دستش را گرفتم و نجاتش دادم، در حالی که بی‌هوش شده بود. ساعتی بعد همراه دیگر ما اقدام کرد و همانند احمد به همان وضع مبتلا شد. من مبهوت ماندم که این آقا کیست. پس به صاحب‌خانه گفتم که از خدا و شما معذرت می‌خواهم، به خدا سوگند من بی‌خبر بودم و نمی‌دانستم که به کجا می‌آیم، اینک توبه می‌کنم و به سوی حق برمی‌گردم، ولی باز او به ما توجهی نکرد. آن‌چه دیدیم ما را به هراس انداخت و بازگشتیم. معتضد در انتظار ما بود و ما شب هنگام به بغداد رسیدیم و بر خلیفه وارد شدیم. او ماجرا را از ما پرسید. ما هم به طور تفصیل واقعه را برای او بازگو کردیم، خلیفه گفت وای بر شما آیا قبل از من هم کسی شما را دیده و سخن شما را شنیده است. گفتیم خیر. گفت من فرزند جدم نباشم که اگر کسی از این داستان باخبر شود و شما را گردن نزنم و به زندگی‌تان خاتمه ندهم. ما هم جرئت نقل این ماجرا را نداشتیم تا معتضد از دنیا رفت. (8)
این روایت در تمامی کتب شیعه دیده میشود فقط با این تفاوت که عده ای زمان وقوع آن را هنگام شهادت امام حسن عسکری (ع)وزمان معتمد ذکر کرده اندوآن را آغاز غیبت صغری دانسته اند
به هر حال آیا در این روایت که در تمام کتب شیعه به همین شیوه بیان شده شما کلمه سرداب میبینید ؟آیا در اینجا گفته شد که امام زمان (عج) خود را در زیر زمین خانه پنهان کرده ؟!!
هر چند شیخ‌الطائفه در کتاب الغیبه و علامه مجلسی در بحارالأنوار به نقل از شیخ، آن مکانی را که پر از آب بوده، با قید «اتاق» ذکر کرده‌اند، ولی قطب راوندی (م. 573قمری) در کتاب الخرائج و الجرائح و علامه اربلی در کشف الغمه از آن مکان با نام «سرداب» یاد می‌کنند و می‌نویسند:
که رشیق گوید چون من پرده را بالا زدم، دیدم سردابی است پر از آب.
باید بگوییم که بالافرض که به جای کلمه اتاق کلمه سرداب به کار برده شده باشد باز هم چیزی عوض نمیشود زیرا گفته شده که امام از خانه خارج شده وداخل خانه نمانده وحرفی از اینکه در داخل سرداب خود را در دیوار یا چاه آن پنهان کرده باشد دیده نمیشود در ثانی اگر این اتفاق رادر زمان معتضد بدانیم ربطی به آغاز غیبت ندارد زیرا سالها قبل از آن در زمان معتمد عباسی ودر زمان شهادت امام حسن عسکری (ع)یعنی سال 260 هجری امام زمان غایب شدند وغیبت صغری آغاز شده بود !! پس این واقعه در زمان معتضد که در سال 279ق. حکومت را به دست گرفته بود اتفاق افتاده است؛ یعنی حداقل نوزده سال پس از آغاز دوره غیبت صغری...
واگربالفرض این روایت درست باشدودر زمان شهادت امام حسن عسکری (ع) ودر زمان معتمد رخ داده باشد وآن را مقدمه غیبت صغری بدانیم به دلیل اینکه این سرداب آخرین محل دیده شدن وتعقیب امام زمان بوده است به سرداب غیبت شهرت یافته نه اینکه محل غیبت باشد

ج: یورش سوم :
در یک مورد معتضد (شانزدهمین خلیفه عباسى) عده‌‌اى از سربازان خود را از بغداد به سامرا فرستاد تا به طور ناگهانى، در یک فرصت مناسب در حالى که اطراف خانه امام عسکرى(ع) را به محاصره در مى‌‌آورند به داخل منزل یورش ببرند و اگر حضرت مهدى(ع) را در آنجا یافتند دستگیر نمایند.
یکى از سربازان شرکت کننده در آن یورش این واقعه را چنین شرح مى‌‌دهد:
وقتى سربازان خلیفه وارد حیاط خانه امام عسکرى(ع) شدند و بخشهاى مختلف خانه را مورد بررسى قرار دادند به در سرداب منزل رسیدند و از صداى تلاوت قرآن که به گوش مى‌‌رسید متوجه شدند که امام مهدى(ع) در سرداب مشغول تلاوت قرآن هستند. با مشاهده این کار آنجا را به طور کامل به محاصره خود درآوردند و در پشت در سرداب منتظر ماندند تا موقع خارج شدن آن حضرت او را دستگیر نمایند. مدتى بعد امام(ع) در جلو چشم سربازان خلیفه از سرداب بیرون آمدند و آنجا را ترک کردند بدون اینکه حتى یک نفر از سربازان جرأت پیدا کنند تا کارى انجام دهند.
وقتى که امام(ع) کاملاً از دید سربازان دور شدند. فرمانده نیروهاى خلیفه عباسى به نیروهاى خود دستور داد تا وارد سرداب شوند و امام(ع) را دستگیر نمایند سربازها به او گفتند: مگر ندیدید که او از سرداب خارج شد و از مقابل شما عبور کرد و از خانه خارج شد؟ به محض شنیدن این خبر فرمانده دژخیمان عباسى در حالى که بسیار آشفته و نگران شده بود گفت: من کسى را ندیدم اگر شما او را دیدید چرا دستگیرش نکردید؟ آنها در پاسخ گفتند: ما گمان مى‌‌کردیم که خود شما او را مى‌‌بینید و لزومى نمى‌‌بینید که او را دستگیر کنیم در نتیجه ما هم هیچ‌‌گونه عکس‌‌العملى نشان ندادیم.4
از این تاریخ به بعد سرداب امام حسن عسکرى(ع) به سرداب غیبت مشهور شد. این در حالى بود که سالها پیش از آن؛ یعنى در سال 260ق. به دنبال شهادت حضرت عسکرى(ع) دوران غیبت صغرا شروع شده بود.(9)


رفع اتهام :
این اتفاق ربطی به زمان آغاز غیبت ندارد وپس از آن اتفاق افتاده
از طرفی در اینجا هر چند نام سرداب برده شده اما در آخر میبینیم که امام زمان (عج) از آن خارج گشته واز خانه بیرون رفته اند وسخنی از اینکه خود را در چاه ویا دیوار خانه پنهان کرده باشددیده نمی شود
طبق عقیده شیعه، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ورود به سرداب از آن جا خارج شد و ماموران او را ندیدند. لذا آخرین محل تعقیب،‌ سرداب بوده است ونه آغاز غیبت و این امر، بی سابقه نیست. در « لیله المبیت » نیز وقتی پیامبر در برابر چشم محاصره کنندگان ( مشرکان ) از منزل خارج شد،‌ کسی ایشان را ندید..(10)
سوما در کتب شیعه این روایت بدون کلمه سرداب نقل شده وبه جای آن اتاق ذکر کرده اند و اگر هم این داستان را با کلمه سرداب به کار برده اند همگی منبعشان به کتاب الخرائج و الجرائح،ج2 راوندی نویسنده شیعه مذهب میخوردیعنی اولین کسی که این روایت را نقل کرده....
ویا بالفرض درست بودن روایت با واژه سرداب در این کتاب هرگز ذکر نشده که امام زمان (عج) در سرداب پنهان شده ودر آنجا غیبت کرده است !!! در ثانی راوندی این روایت را اززبان اهل عامه بیان میکندنه شیعیان !!!

نتیجه گیری :
در هر سه روایت یاد شده که لشکریان عباسی وارد خانه آن حضرت می‌شوند، آمده است «آن حضرت از در خارج شده و سپس از چشم‌ها غایب گردیده است.» حال این در، در سرداب یا در اتاق و یا در خانه‌ای که به هر سه اشاره شده، می‌تواند باشد. بی‌گمان، آن حضرت خارج از سرداب یا اتاق دیده شده و بیرون از آنها غایب گردیده است که در بیشتر این موارد، مؤلفان عامه پس از ذکر این روایات و بدون دقت در مضامین آن فقط دو لفظ «سرداب» و «غیبت» را در نظر گرفته‌اند و پس از بیان این‌که حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در سرداب غایب گشته، این عقیده را به شیعه نسبت داده‌اند و آن را خرافات نامیده‌اند.
پس ما با جمع بندی مطالب فوق نتیجه میگیریم که این سخن که امام زمان (عج) در سرداب مقدس غیبت کرده ودر آن پنهان شده ودر آن زندگی میکند وغیره ... را در هیچ یک از کتب شیعه ندیده ایم واین سخن کذبی است که به شیعیان نسبت میدهند

یک شبهه:
علمای شیعه چگونه سخن خود را ثابت میکنند؟وقضیه سرداب در منابع شیعه چگونه بیان شده ؟

عقیده هر مذهب یا دینى را مى‏توان از لابلاى کتاب‏هاى علماى آن مذهب یا دین یافت. با مراجعه به کتاب‏هاى علماى شیعه، قبل از ولادت امام مهدى (ع) تا این زمان -که در دسترس همه است- پى خواهیم برد که هیچ یک از آنان حتى نزد عوام از آنها چنین اعتقادى وجود ندارد که دشمنان شیعه به آنها نسبت مى‏دهند
پس اولا طبق گفته دانشمندان شیعه هیچ احدی از شیعیان این سخن را نگفته اند وشیعیان چنین اعتقادی ندارنددوما تنها در دو مورد از کتب شیعیان این جریان نقل شده که با تحقیقات اشکالات بسیاری بردرست بودن آنها وارد میشود وثابت میشود که شیعیان چنین اعتقادی نداشته وندارنداین دو کتاب یکی کتاب الخرائج و الجرایح از قطب‌الدین راوندی و دیگری المزار ابن مشهدی است ما این دوکتاب را مورد بررسی قرار میدهیم تا ثابت شود ادعای اهل تسنن ادعایی واهی بیش نیست

بررسی سرداب در کتاب الخرائج و الجرایح از قطب‌الدین راوندی:
شاید قدیمی‌ترین کتابی که جریان سرداب را نقل کرده، کتاب الخرائج و الجرایح از قطب‌الدین راوندی (متوفّای 573) باشد که این ماجرا را در دو مورد از کتاب خود نقل کرده است.
الف) راوندی می‌گوید: «و منها ما روی عن رشیق حاجب المادرانی قال: بعث إلینا المعتضد رسولاً و أمَرنا أن نرکب و نحن ثلاثة نفر و نخرج مخفّین علی السروج و نجنب آخر و قال: الحقوا بسامراء و اکبسوا دارالحسن بن علی فإنّه توفّی و من رأیتم فیها فأتونی برأسه فکبسنا الدار کما أمَرنا فوجدنا داراً سریة «شبیه الجنّة» کأن الأیدی رفعت عنها فی ذلک الوقت فرفعنا الستر و إذا سرداب فی الدار الاُخری فدخلناه و کان فیه بحراً و فی أقصاه حصیر قد علمنا أنّه علی الماء و فوقه رجل من أحسن الناس هیئة قائم یصلّی فلم یلتفت إلینا و لا إلی شیء من أسبابنا فسبق احمد بن عبدالله لیتخطّی، فغرق فی الماءِ و ما زال یضطرب حتی مددت یدی إلیه فخلصتُه و أخرجته فغُشی علیه و بقی ساعة و عاد صاحبی الثانی إلی فعل ذلک فناله مثل ذلک فبقیت مبهوتاً فقلت لصاحب البیت، المعذرة إلی الله و إلیک فوالله ما علمتُ کیف الخبر و إلی من نجی و أنا تائب إلی‌الله فما التفتَ إلی شیءِ مما قلتُ فانصرفنا إلی المعتضد فقال: اکتموه و إلاّ أضرب رقابکم».
ب) و در الخرائج و الجرایح آمده است: «… فکذلک کان صاحب الامر (علیه السلام) بعد وفاة أبیه (علیه السلام) و دفنه خرج جعفرالکذّاب إلی بنی‌العبّاس و أنهی خبره إلیهم فبعثوا عسکراً إلی سُرّ من رأی لیهجموا داره و یقتلوا من یجدونه فیها و یأتونه برأسه فلمّا دخلوها وجدوه (علیه السلام) فی آخرالسرداب قائماً یصلّی علی حصیر علی‌الماء و قدّامهم ایضاً کأنه بحر لکثرة الماءِ فی السرداب فلمّا رأوا ذلک یئسوا من الوصول إلیه و انصرفوا مدهوشین إلی الخلیفة فأمرهم بکتمان ذلک، ثمّ بعث بعد ذلک عسکراً أکثر من الأوّل فلمّا دخلوا الدار سمعوا من السرداب قراءة القرآن فاجتمعوا علی بابه حتی لایصعد، فخرج من حیث الآن علیه شبکة و خرج و أمیرهم قائم؛ (11)
… صاحب الامر نیز چنین وضعیتی داشت. پس از رحلت پدر بزرگوار وی و خاکسپاری آن حضرت، برادرش جعفر کذاب خود را به دربار عباسیان رساند و ماجرای صاحب‌الامر را به آنان اطلاع داد و آن‌ها سپاهی را به سامرا اعزام نمودند تا به خانه وی یورش برده و هر کس را در آن خانه دیدند بکشند و سر او را به دربار بیاورند. وقتی وارد خانه شدند حضرت را در آخر سرداب دیدند بر حصیری که روی آب قرار دارد ایستاده و نماز می‌گزارد و در برابر آن‌ها نیز آب فراوانی در سرداب چونان دریا به چشم می‌خورد وقتی چنین دیدند از دست‌یابی به آن حضرت نومید گشته و سراسیمه خود را به خلیفه رساندند خلیفه دستور داد ماجرا را پوشیده نگاهدارند پس از آن نیروی بیشتری را بدان‌جا فرستاد هنگامی وارد خانه شدند از داخل سرداب صدای تلاوت قرآن شنیدند، بر در سرداب جمع شدند تا امام (علیه السلام) از سرداب بالا نیاید ولی آن حضرت از همان محلی که هم‌اکنون پنجره دارد از سرداب خارج شد با این که فرمانده آن نیروها همانجا ایستاده بود.»


اشکالات وارده بر احادیث «الخرائج و الجرایح»:
اشکال نخست:
راوندی روایت را از زبان رشیق بیان میکند روایت رشیق، حاجب المادرانی مرسل است. ارسال روایت به این دلیل است که قطب‌الدین راوندی متوفّای 573 هـ. قضیه را از رشیق، حاجب المادرانی نقل می‌کند که رشیق، معاصر معتضد عبّاسی است و معتضد در سال 279 هـ. به خلافت رسیده است. بنابراین رشیق در حدود سال 279 هـ. می‌زیسته که در این صورت بین رشیق و راوندی حدود 300 سال اختلاف است و واسطه بین این دو تن مشخص نیست. در نتیجه، روایت مرسل است.

اشکال دوم:
زمان نقل واقعه متأخر از غیبت است. معتضد عبّاسی در سال 279 یعنی 19 سال بعد از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) به خلافت رسیده است. در واقع رشیق، فرستاده معتضد عبّاسی این واقعه را 19 سال بعد از شهادت امام عسکری (علیه السلام) نقل می‌کند. معنای این سخن این است که امام زمان (علیه السلام) تا سال 279 و 19 سال بعد از شهادت پدر بزرگوارش هنوز غایب نشده بوده است در حالی که این مطلب با مبانی ما سازگار نیست و امام زمان (علیه السلام) بلافاصله بعد از شهادت پدر بزرگوارش یعنی در سال 260، غایب گشته است. پس کاملا واضح است که این اتفاق سالها بعد از غیبت امام زمان رخ داده وهیچ ربطی به جریان آغاز غیبت امام زمان (عج) ندارد

اشکال سوم :
شیخ طوسی هم این روایت را آورده اما در آن اصلا نامی از سرداب نبرده است واصلا به سرداب اشاره نشده است. پس معلوم می‌شود قضیه سرداب،در سخن راوندی بعدها اضافه شده است.

اشکال چهارم :
گزارش از سوی مأموری دولتی است. رشیق که این واقعه را نقل می‌کند خود، یکی از خدمتکاران و مأموران دولتی است. پرسش این است که گزارش یک مأمور حکومت بنی‌عبّاس چه ارتباطی به باور شیعیان دارد، با این که عامّه، واقعه سرداب را به شیعیان نسبت می‌دهند.!!

اشکال پنجم :
بالفرض درست بودن این سخن میبینیم که گفته میشود امام زمان (عج) از سرداب خارج شده اند واز خانه بیرون رفتند واین به معنای این نیست که امام زمان در همانجا خود را پنهان کرده !!!

نتیجه گیری :
بالفرض درست بودن روایت راوندی میبینیم که ادعای اهل سنت اگر استناد به سخن راوندی است اشتباه میباشد زیرا وی هرگز چنین ادعایی در کتاب خود نکرده است که امام زمان خود را در سرداب پنهان کرده ودر آن زندگی میکند !!


نقل جریان سرداب درکتاب «المزار» ابن مشهدی وبررسی این کتاب :
یکی دیگر از منابع شیعی نقل‌کننده جریان سرداب، کتاب المزار محمد بن جعفر بن علی مشهدی است. در مورد نقل الخرائج و الجرایح گفتیم که راوندی در واقع این جریان را از کتب عامّه نقل کرده و ربطی به اعتقاد شیعه ندارد.
اگر اهل سنت بگویند که: همین نام را (سرداب غیبت) ابن مشهدی در کتاب المزار خود نقل کرده در پاسخ آنها چه بگوییم؟
برای اینکه بتوانیم پاسخی علمی به این شبهه اهل سنّت بدهیم، ابتدا لازم است تحقیق دقیقی در مورد شخص ابن مشهدی و کتاب وی داشته باشیم.

سخن ابن مشهدی پیرامون سرداب:
ایشان در بخشی از کتاب المزار خود می‌گوید: «… ثمّ تخرج و وجهک الی‌القبرین علی أعقابهم و تأتی سرداب الغیبة فتقف بین البابین ماسکاً جانب الباب بیدک ثم تَنَحْنَحْ کالمستأذن و سمّ و أنزل و علیک السکینه و الوقار وصلِّ رکعتین فی عرصة السرداب و قل الله اکبر …» .
عبارت «سرداب الغیبة» در این گفتار باعث شبهه شده که باید مورد بررسی قرار گیرد.

تحقیقی پیرامون ابن مشهدی و کتاب «المزار»:
قبل از پرداختن به نظریات دیگران در مورد ابن مشهدی و کتاب وی باید ببینیم شخص مؤلف در مورد کتاب خویش چه دیدگاهی دارد. او در اهمیت کتاب خود در مقدمه کتاب چنین بیان می‌کند:
«امّا بعد فإنّی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد المشرّفات و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الأدعیة المختارات و ما یدعی به عقیب الصلوات و ما یناجی به القدیم تعالی من لذیذ الدعوات فی الخلوات و ما یلجأ إلیه من الأدعیة عند المهمّات ممّا اتصلت به من ثقات الروات إلی السادات» .
ابن مشهدی در مقدمه، ادعا می‌کند که تمام ادعیه و زیاراتی که در این کتاب آورده همگی را از روات ثقه نقل کرده است.
اگر چنین مطلبی ثابت شود، تمام مطالب کتاب صحیح خواهد بود چنانکه بعضی از علما با تمسک به این عبارت مقدمه، اعتبار ادعیه و زیارات کتاب را ثابت کرده‌اند.
دیدگاه علما و محدّثین در مورد ابن مشهدی و کتاب المزار گوناگون است. و ما برای بدست آوردن اعتبار یا عدم اعتبار المزار این دیدگاه‌های مختلف را نقل خواهیم کرد.


دیدگاه آیة الله العظمی خوئی
آقای خوئی در مقدمه معجم رجال الحدیث، پس از نقل ادعای ابن مشهدی در مورد کتابش که گفته است: من تمام مطالبی که در این کتاب جمع کرده‌ام همگی را از طریق روات ثقه نقل کرده‌ام. چنین می‌گوید: «و هذا الکلام منه صریح فی توثیق جمیع من وقع فی إسناد روایات کتابه لکنّه لایمکن الإعتماد علی ذلک من وجهین». یعنی سخن ابن مشهدی، در توثیق تمام إسناد روایات کتابش صراحت دارد پس از آن، دو اشکال به ادعای ابن مشهدی وارد می‌کند.

اشکال نخست: بنائی و صغروی
2) «إنّه لم یظهر اعتبار هذا الکتاب فی نفسه فإنّ محمّد بن المشهدی لم یظهر حاله بل لم یُعلم شخصه و إن أصرّ المحدّث النوری: علی أنّه محمّد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی الحائری، فإنّ ما ذکره فی وجه ذلک لا یورث إلاّ الظن».
آقای خوئی با این گفته می‌خواهد بیان کند که ابن مشهدی مجهول الوصف و العین است و اصلاً مشخص نیست ابن مشهدی وجود خارجی دارد یا نه؟

اشکال دوّم: مبنائی و کبروی
3) «إنّ محمّد بن المشهدی من المتأخرین و قد مرّ أنّه لا عبرة بتوثیقاتهم لغیر من یقرب عصرهم من عصره فإنّا قد ذکرنا أنّ هذه التوثیقات مبنیّة علی‌النظر و الحدس فلا یترتب علیها أثر» .
مبنای آقای خوئی تنها معتبر بودن توثیقات متقدّمین است، زیرا عن حسّ است و توثیقات متأخّرین چون با حدس و گمان است اعتباری ندارد و ابن مشهدی از متأخرین است. لذا توثیقش اعتباری ندارد چون براساس حدس است.

نتیجه:
با توجه به این دو اشکال، نظر آقای خویی این شد که ادعای ابن مشهدی در مورد کتابش از اعتبار ساقط است.
افزون بر این‌که شخصیّت ابن مشهدی نیز نامشخص است.


دیدگاه شیخ آقابزرگ تهرانی
وی در الذریعه در مورد ابن مشهدی و المزار و طرق مختلف این کتاب مباحثی دارند که بیان می‌شود.

مؤلف المزار چه کسی است؟
علاّمه تهرانی به نقل از استاد خود محدّث نوری می‌گوید: ظاهراً مؤلف کتاب «المزار»، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی است.
4) «مزار محمّد بن المشهدی الموجود فی خزانة کتب الشیخ علی بن محمّدرضا آل کاشف الغطاء بالنجف و المیرزا محمّد علی الأردوبادی ایضاً بالنجف و غیرهما عبّر عنه المجلسی فی البحار بالمزار الکبیر و کان عند شیخنا النوری و ینقل عنه فی مستدرک الوسائل و ذکر شرح اعتباره فی خاتمة المستدرک و استظهر من بعض القرائن أنّه للشیخ محمّد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی الحائری الراوی عن ابی‌الفضل شاذان بن جبرئیل القمّی و یروی ایضاً عن المفید بواسطتین و هو سند عال اوّله: الحمدلله القدیم إحسانه، الظاهر إمتنانه، العالی سلطانه» .
ابن مشهدی در تاریخ 569 از ابن نما نیز نقل روایت می‌کند که در واقع معاصر با سمعانی (متوفّای 560) است و سمعانی نخستین فرد از عامه است که جریان سرداب را نقل کرده است پس مشخص می‌شود این مطلب گر چه ابن مشهدی نیز آن را نقل و به آن اشاره کرده، امّا اصلش از عامّه است، یا این‌که وضع تعیّنی یافته.

مشایخ «المزار»:
شیخ آقابزرگ تهرانی راویان احادیث «المزار» را چنین بیان می‌کند:
«أقول: جملة هؤلاء الثقات الذین یروی عنهم فی الکتاب خمسة عشر رجلاً و هم 1-شاذان المذکور 2- الشیخ أبی‌عبدالله الحسین بن هبة بن رطبه، عن الشیخ ابی علی بن الشیخ الطائفة، عن والده روی عنه زیارة العاشورا التی یذکر فیها اسامی الشهداء مفصلاً 3- ابی محمّد عبدالله بن جعفر الدوریستی المتوفّی نیف و ستمأئة 4- الشیخ ابوالفتح قیّم جامع الکوفة 5. الشیخ المقری مسلم بن نجم المعروف بابن الاخت البزاز الکوفی الزیدی 6- ابوالمکارم حمزة بن زهرة الحسینی الحلبی (المتوفّی 574)7- السیّد عبد الحمید بن التقی عبدالله بن اسامة العلوی الحسینی (المتوفّی ذی القعدة 580) 8 و 9- الشیخان الجلیلان ابوالبقاء هبة الله بن هبة و ابوالخیر سعد بن ابی الحسن الفداء 10- الشریف ابی جعفر محمّد المعروف بابن الحمد النحوی (المتوفّی 571) 11- الشیخ الفقیه عمادالدین محمّد بن ابی القاسم الطبری (المتوفّی 553) 12- الشریف الجلیل ابوالفتح محمّد بن محمّد الجعفریه، 13و14. الشیخان العالمان ابو محمّد عربی بن مسافر و هبة الله بن نما بن حمدون (المتوفّی 573) و روی عنهما سلام علی آل یاسین الکبیر و الزیارة الجامعة الکبیرة المشهورة15- الشیخ الفقیه ابوعبدالله محمّد بن علی بن شهرآشوب المازندرانی (المتوفّی 588).

شیوه تألیف «المزار»
شیخ آقابزرگ تهرانی در مورد شیوه تألیف کتاب نیز می‌گوید: «و ابتدأ بباب زیارة النبی (صلی الله علیه و آله) و ائمّة البقیع ثم النجف و مسجد الکوفة ثم الحائر ثم الکاظمیة ثم الرضوی ثم سامراء و بعض الجوامع و الأصحاب و اولاد الائمة و المؤمنین ثم اضافات».

نتیجه:
شیخ آقابزرگ تهرانی مؤلِف و کتاب او را به صراحت توثیق نکردند؛ بلکه مؤلِف را تعیین و راویان کتاب را نیز معرفی کردند.

دیدگاه محدّث نوری
محدّث نوری در آغاز، سخنِ علاّمه مجلسی را می‌آورد و می‌گوید: «قال فی البحار: کتاب کبیر فی الزیارات تألیف محمّد بن المشهدی کما یظهر من تألیفات السیّد ابن طاووس و اعتمد علیه و مدحه و سمّیناه بالمزار الکبیر و قال فی الفصل الآخر: و المزار الکبیر یعلم من کیفیة إسناده أنّه کتاب معتبر و قد أخذ منه السیّدان ابنا طاووس کثیراً من الأخبار و الزیارات … مراده من ابنی‌طاووس: السیّد رضی‌الدین علی فی مزاره و السیّد عبد الکریم فی فرحة الغری» .
از بیانات علاّمه مجلسی استفاده می‌شود که هم کتاب و هم مؤلِف آن نزد وی معتبر بوده است.
محدّث نوری در ادامه می‌گوید:
5) «و منه یظهر أنّه معدود فی زمرة الفقهاء کما أنّه یظهر من صدر کتابه الإعتماد علی کل ما أودعه فیه و أنّ ما فیه من الزیارات کلّها مأثورة و إن لم یستند بعضها إلیهم علیهم السلام فی محلّه» .

دیدگاه محدث نوری در مورد مؤلف
6) «والذی أعتقده أنّه من مؤلفات محمّد بن جعفر المشهدی و هو بعینه محمّد بن جعفر الحائری و إن جعل فی أمل الآمل له عنوانین و ظنّه اثنین ـ قال فیه: الشیخ محمّد بن جعفر الحائری فاضل جلیل له کتاب (ما اتفق من الأخبار فی فضل الائمّة الأطهار (علیهم السلام) إلی أن قال: الشیخ محمّد بن جعفر المشهدی کان فاضلاً محدّثاً صدوقاً له کتب یروی من شاذان بن جبرئیل القمّی».

نتیجه:
محدّث نوری برخلاف آقای خوئی قائل شدند که ابن مشهدی مجهول العین نیست و او را بر محمد بن جعفرالمشهدی تطبیق کردند و مجهول الوصف بودن او را نیز نمی‌پذیرند، زیرا شواهدی می‌آورند و در آخر نیز می‌گوید: «و یظهر منه أنّه رحمه الله من أعاظم العلماء واسع الروایة کثیر الفضل معتمد علیه کما أنّه یظهر ممّا ذکرنا من خطبة کتابه أنّ کل ما فیه من الدعوات و الزیارات مأثورة عنهم» .
در نهایت، این نتیجه به دست آمد که آقای خوئی، مؤلِف و کتاب او را فاقد اعتبار می‌داند. و شیخ آقابزرگ تهرانی با ملایمت برخورد کرد و به طور کلی رد نکرد و کلام استادش محدّث نوری را نقل نمود و طرق کتاب را نیز بیان کرد؛ ولی محدّث نوری به طور کامل مؤلِف و کتاب وی را تأیید کرد.

اشکالات وارده برسخن ابن مشهدی :
نخست: همانطور که دیدیم خود کتاب و نویسنده آن به نظر بعضی مورد تأمل است.
دوّم: ادعای مؤلف در این مورد که مطالب کتاب را از راویان ثقه نقل می‌کند مورد پذیرش نیست، زیرا وی از متأخرین است و توثیق متأخّرین، با حدس و گمان است و توثیق باید عن حس باشد، چنانکه متقدّمین این گونه بوده‌اند.
سوّم: وثاقت ابن مشهدی برای ما ثابت و مبرّز نیست و توثیق شیخ حُرّ عامِلی در مورد ابن مشهدی که در امل الآمل که فرموده بود: «کان فاضلاً محدّثاً، صدوقاً» از روی حدس است، زیرا ابن مشهدی در قرن 6 و شیخ حُرّ عامِلی در قرن 12 می‌زیسته است و بین آنها 6 قرن فاصله بوده است و هیچ‌گونه حس و مشاهده‌ای در کار نبوده است.
چهارم: چنان که مجلسی فرموده بود: «و قد أخذ منه السیّدان ابنا طاووس کثیراً من الأخبار و الزیارات …» یعنی ابن طاووس بسیاری از اخبار و زیارات را از ابن مشهدی اخذ کرده است. لذا ابن طاووس همین روایت را در مصباح الزائر نقل کرده؛ ولی اشاره به جریان سرداب غیبت نکرده است. بنابراین، این احتمال وجود دارد که بعدها در کتاب ابن مشهدی کلمه سرداب اضافه شده باشد. و یا عبارت «سرداب الغیبة» جزء روایت نباشد.
پنجم: ابن مشهدی، معاصر سمعانی بوده و سمعانی نخستین عالم سنّی مذهبی است که این روایت را(با کلمه سرداب ) نقل کرده است، لذا ممکن است ابن مشهدی این روایت را از او اخذ کرده و نقل کرده باشد و هیچ‌گونه اعتقادی به مضمون روایت نداشته و یا وضع تعینی یافته باشد نه اینکه امام در سرداب غائب شده باشد(12)

نتیجه گیری کلی از بررسی دوکتاب مذکور:
1- احتمال تحریف این دو کتاب میرفت زیرا در تمامی کتب شیعه که جریان حمله سربازان به امام در حال عبادت بر روی آب را نقل کرده اند واژه سرداب دیده نمیشودودر تمامی سخنان در مورد امام زمان (عج) واژه سرداب وجود ندارد پس نتیجه میگیریم این دوکتاب قدیمی به احتمال زیاد تحریف شده اند !!

2- در صورت عدم تحریف کتاب الخرائج و الجرایح از قطب‌الدین راوندی چیزی عوض نمیشود زیرا در این کتاب وتمامی کتب اهل تشیع این واقعه از زبان مامور دولتی حکومت عباسی ودشمن امام زمان (عج) نقل شده نه از زبان شیعیان!!

4- در تمامی کتب گفته شده که امام زمان عج در این ماجرا در مقابل دیدگان سربازان از خانه خارج شده اند ونجات یافتند وحرفی ازماندن ایشان و پنهان شدنشان در خانه وجود ندارد چه برسد به سرداب !!!

4- دیدیم که این واقعه سالها بعد از غیبت امام زمان (عج) رخ داده وربطی به جریان آغاز غیبت ایشان نداردزیرا امام زمان (عج) غیبتشان در زمان معتمد آغاز شده بود واین واقعه در زمان معتضد عباسی رخ داده است پس نمیتوان ادعای اهل تسنن را پذیرفت

5- براساس روایات گفته شده آخرین محل تعقیب،‌ سرداب بوده است ونه آغاز غیبت وبه کاربردن لفظ سرداب غیبت به این دلیل بوده نه به خاطر آنکه امام در آن پنهان شده است
دربالا ثابت کردیم که در هیچ کتب از شیعیان اتهامات اهل سنت وجود نداشته است وندارد

گفتار علمای اهل سنّت در مورد سرداب سامراء:
همانگونه که دیدیم مسئله سرداب از مواردی است که منابع اهل‌سنت، هر چند کوتاه در ذیل تراجم حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) و حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به آن اشاره کرده‌اند، ولی در جاهای دیگر به صورت مبسوط بدان پرداخته‌اند و تهمت‌های ناروایی در این زمینه به تشیع نسبت داده‌اند. تأسف‌بارتر این‌که مؤلفان متأخر عامه با وجود در دست ‌رس بودن کتب علمای شیعه، هم‌چنان طبق روند گذشتگانشان و با تبعیت از آنها همان موارد را تکرار کرده‌اند و بر گفته‌های باطل خویش پافشاری نموده‌اند. علمای عامه درباره قضیه سرداب دیدگاه‌های متفاوتی دارند. برخی راه معتدل‌تر و برخی حالت تهاجمی به خود گرفته‌اند و در صدد تحریف عقاید شیعه برآمده‌اند.
سمعانی، نخستین کسی است که بحث سرداب و ظهور امام زمان از آنجا را مطرح کرده و هر کس این بحث را بعداً مطرح کرده، از کتاب سمعانی نقل نموده است.
1- سمعانی (متوفای 562): وی می‌گوید: «سرّ من رأی و بها السرداب المعروف فی جامعها الذی تزعم الشیعه أنّ مهدیهم یخرج منه»(13)
میبینیم که در این سخن سمعانی بیان میکند که که همانا شیعه عقیده دارد امام زمانشان مهدی از سردابی معروف که در سامرا وجود دارد ظهور میکند !!
2- یاقوت حَمَوی صاحب معجم البلدان (متوفّای 626) : وی کلام سعمانی را می آورد ومی‌گوید: «سامراء بلد علی دجلة … و بها السرداب المعروف فی جامعها الذی تزعم الشیعة أنّ مهدیهم یخرج منه و ترک سرّ من رأی بالمرّة و خرجت حتی لم یبق منها إلاّ موضع المشهد (عسکریین) الذی تزعم الشیعه أنّ به سرداب القائم» (14)
در سامراء سرداب معروفی در مسجد آن شهر وجود دارد که شیعه می‌پندارد مهدی آنان از این سرداب ظهور خواهد کرد!
3- ابن اثیر: وی در کتاب الکامل فی التاریخ (متوفّای 630) آورده است: «توفّی حسن بن علی و هو أحد الائمّه الإثنی عشر (علیه السلام) علی مذهب الإمامیه و هو والد «م ح م د» الذی یعتقدونه المنتظر بسرداب السامراء» .
وفات کرد حسن بن علی واو امام یازدهم در مذهب امامیه است واو را فرزندیست به اسم م ح م د که اعتقاد دارند او در سرداب سامرا است
4- ابن تیمیه (متوفّای 752):وی می‌گوید: «و المعصوم عند الرافضه الإمامیة الإثنی عشریه هوالذی یزعمون أنّه دخل سرداب سامراء بعد موت أبیه و هو إلی الآن لم یعرف له خبر و لا وقع له علی أحد عین و أثر» .
معصومی که در نزد فرقه امامیه امام دوازدهم است او کسی است اعتقاد دارند داخل سرداب سامراء شد بعد از فوت پدرش وتا هم اکنون از او خبری وعلامتی نیست ...
وی همچنین میگوید : از جمله حماقت‌های شیعه این است که برای امام زمانشان در مشاهدی به انتظار می‌نشینند که از آن جمله سرداب سامراست که گمان می‌کنند در آن‌جا امام منتظرشان غایب شده است. در آن سرداب، مرکبی (استر، اسب و یا حیوان دیگری) آماده می‌کنند تا وقتی آن منتظر خروج می‌کند، بر آن سوار شود و در دو طرف روز، یعنی آغاز و پایان روز، یا اوقات دیگر، کسی را در آن‌جا می‌گمارند تا خروج او را ندا دهد و بگوید: «یا مولانا أخرج؛ ای آقای ما بیرون آی!» آنان سلاح‌ها را برهنه می‌سازند، در حالی‌که کسی آن‌جا نیست تا با او درگیر شوند و بجنگند....
 و همین مستمسک دشمنان اسلام  برای ضربه به شیعه وآثار اهل‌بیت(علیه السلام) شده است
5- ابن خلّکان (م. 608قمری): وی در کتاب وفیات الأعیان گفته است: «ابوالقاسم «م ح م‌د» ابن الحسن و هو صاحب السرداب عندهم و أقاویلهم فیه کثیرة و هم ینتظرونه فی آخرالزمان من السرداب بسر من رأی و الشیعة یقولون أنّه دخل السرداب فی دار أبیهِ و اُمّهُ تنظر إلیه فلم یعد یخرج الیها» (15)
در سخن ابن خلکان دیدیم که او بیان کرده …شیعیان امام زمان (عج) را صاحب سرداب میدانند وانتظارخروج او را از سرداب میکشند وشیعیان اعتقاد دارند که او داخل سرداب خانه پدرش شده …
میرزا حسین نوری طبرسی در «کشف الاستار» می‌گوید:
«ابن خلکان در تاریخ خودش می‌نویسد: شیعیان در انتظار امامشان که او را مهدی می‌نامند به سر می‌برند و معتقدند او در مقابل چشم مادرش در سن چهار یا پنج یا نه سالگی داخل سرداب شده و در آنجا نهان گشته است و در آخرالزمان از همانجا ظهور خواهد کرد...»
6- شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی (متوفّای 748): وی در کتاب‌های تاریخ اسلام، سیر اعلام النبلاء؛ می‌گوید: «المنتظر الشریف خاتمة الإثنی عشر سیّداً الذین تدّعی الإمامیة عصمتَهم و لا عصمة إلاّ للنّبی (صلی الله علیه و آله) و «محم‌د» هوالذی یزعمون أنّه الخلف و أنّه صاحب السرداب بسامراء و أنّه حیّ لایموت حتی یخرج وَ یَزعمون أنّه دخل سرداباً فی بیت أبیه و اُمّه تنظر إلیه فلم یخرج إلی الساعة و کان ابن تسع سنین» .
در بالا میبینیم که ذهبی بیان کرده که شیعیان اعتقاد دارند امام زمان صاحب سرداب غیبت است ودر آن زندگی میکند واز آن ظهور میکند وخارج میشود وشیعیان انتظار اورا در مقابل سرداب میکشند !!!
7- ابن کثیر (م 774) : وی گفته است: و لیس هذا بالمنتظر الذی تتوهم الرافضه وجوده ثم ظهوره من سرداب سامرا جاهلان رافضه گمان می‌کنند که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سرداب سامرا ظهور می‌کند .(16)
8- ابن خلدون(732 ـ 808قمری) : وی نیز همانند ابن‌تیمیه، از ذکر مطالب غیرواقعی درباره تشیع اجتناب نمی‌کند و با اختلافی چند در ذکر مطلب می‌نویسد:
اثنا عشریه می‌پندارند که امام دوازدهم آنان که به مهدی ملقب است، در سرداب خانه‌اش در حله داخل شده و آن‌گاه که با مادرش در بند بوده، از همان‌جا غایب گردیده و معتقدند او در آخرالزمان خروج می‌کند و زمین را از عدل و داد پر می‌سازد. آنان تا حال در انتظار اویند و او را به همین جهت «منتظر» می‌نامند و هر شب بعد از نماز مغرب بر در این سرداب می‌ایستند و مرکبی فراهم می‌آورند و او را به اسم صدا می‌زنند و به خروج دعوت می‌کنند تا پاسی از شب بگذرد و ستاره‌ها نمایان شوند. آنان پیوسته به این کار مبادرت می‌کنند. (17)
9- ابن‌بطوطه (704 ـ 779قمری): وی برخلاف ابن‌تیمیه که سرداب را در سامرا دانسته و نیز بر خلاف ابن‌خلدون که محل غیبت را در سردابی در شهر حلّه ذکر کرده، محل غیبت را مسجدی به نام مسجد صاحب‌الزمان در شهر حله دانسته است. وی همانند دیگر علمای اهل‌سنت افسانه دیگری را نقل می‌کند و در نهایت مثل دیگر مؤلفان عامه، آن را به تشیع نسبت می‌دهد؛ آن‌جا که می‌نویسد:
در نقطه‌ای از شهر حلّه و در کنار بازار بزرگ شهر، مسجدی است که درش را با حریر پوشانیده‌اند و آن را مشهد صاحب‌الزمان گویند و از عادات آنها این است که هزار مرد از اهل شهر که در دست‌های خود شمشیر دارند، بعد از نماز عصر به طرف منزل امیر کوفه می‌روند و از او اسبی زین شده و آماده می‌گیرند و در پشت سر این حیوان بر طبل می‌کوبند. پنجاه مرد پشت سر حیوان و پنجاه مرد دیگر در جلوی آن و بقیه در طرف چپ و راست آن راه می‌روند و به طرف مشهد صاحب‌الزمان می‌آیند و در جلوی مسجد ایستاده، می‌گویند: «بسم الله یا صاحب‌الزمان خارج شو که فساد آشکار شده و ظلم بسیار گشته است و حال، زمان خروج توست که خداوند به وسیله تو بین حق و باطل جدایی می‌اندازد.» آنها از جلوی در مسجد جدا نمی‌شوند و مدام بر طبل می‌کوبند تا نماز مغرب. آنها معتقدند که امام حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) داخل این مسجد شده و در آن غایب گشته است و از آن‌جا خروج می‌کند و اوست امام منتظر در نزد امامیه.
10- متأخرینی چون عظیم آبادی مؤلف عون المعبود (شرح سنن ابو داود)(م1329 )ومبارکفوری مؤلف تحفة الاحوذی (شرح سنن ترمذی )(م1353)نیز سخن ابن کثیر را نقل کرده اند.
متأخران از اهل‌سنت نیز همانند گذشتگان خود، همان مطالب کذب را به شیعیان نسبت می‌دهند و در اطراف این بحث‌ها بدون تحقیق و بررسی دقیق، تنها گفته‌های آنان را نقل می‌کنند.
این‌گونه داستان‌سرایی در بین علمای عامه منحصر به مقطع خاصی نبوده، بلکه اکثر آنان در قرون متمادی در تألیفاتشان به تکرار مطالب واهی گذشتگانشان پرداخته‌اند و با افزودن اکاذیبی چند، این‌گونه خرافات را عقاید شیعیان برشمرده‌اند.
نمونه‌ای از این داستان‌پردازی‌ها را به وضوح می‌توان در گفتار احمد قرمانی (939 ـ 1019قمری) دید
11- احمد قرمانی (939 ـ 1019قمری) :. وی پس از ذکر این‌که شیعیان گمان می‌کنند امام منتظرشان در سردابی در شهر بغداد غایب شده، می‌نویسد:
از عادات شیعیان بغداد این بود که هر روز جمعه با اسبی آماده و زین کرده، بر در سرداب رفته آن حضرت را به اسم می‌خواندند تا آن‌که حکومت بغداد به دست سلیمان خان از بنی‌عثمان رسید و او شیعیان را از این کار بازداشت.
12- احسان الهی ظهیر: وی با تکرار مطالب گذشتگان، این‌گونه مطالب را خرافات می‌خواند. محمد بن عبدالرحمن (م1407قمری)، در کتاب خویش که تلخیصی بر کتاب منهاج السنه ابن تیمیه است، پس از ذکر این‌که بسیاری از مورخان چون طبری، عبدالباقی بن قانع و دیگران از اهل علم انساب قائل به عدم وجود نسل از امام حسن عسکری(علیه السلام) هستند، با به‌کارگیری الفاظ نامناسب می‌نویسد:
با این همه باز شیعه معتقد است که امام دوازدهم آنها یعنی فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) داخل سرداب شده و غایب گشته است.
13- شیخ محمد خضری : وی هم در ضمن ذکر وفات امام حسن عسکری(علیه السلام) در سال 260قمری در ایام معتمد عباسی می‌نویسد:
وی پدر مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دوازدهمین امام از ائمه شیعه است. آنان می‌گویند امامشان داخل سردابی که در خانه پدرش در سامرا بود، وارد شده و در حالی که مادرش ناظر این واقعه بوده، از آن خارج نشده است. او روزی ظهور می‌کند و دنیا را پر از عدل خواهد کرد، در حالی که پر از ظلم و ستم شده باشد و شیعیان وی را منتظر، قائم و مهدی می‌نامند و منتظر ظهور وی از سردابند.
14- عبدالله قصیمی : برخی دیگر از مؤلفان عامه، نه تنها به ذکر این‌گونه موارد بی‌اساس پرداخته‌اند، بلکه ادب را در مقام گفتار کنار گذاشته‌اند و با بیانی توهین‌آمیز درباره عقاید شیعیان سخن گفته‌اند. در این زمینه، به گفتار عبدالله قصیمی می‌توان اشاره کرد. وی درباره مسئله سرداب و عقاید شیعه درباره مهدویت می‌نویسد:
از همه کودن‌ها کودن‌تر و از تمامی اهل جمود، جامدتر و خشک‌مغزتر کسانی هستند که امامشان را در سرداب غایب کرده و قرآن و مصحفشان را همراه او در سرداب، مخفی داشته‌اند. کسانی که همه شب با اسب‌ها و الاغ‌هایشان کنار سردابی که امامشان در آن‌جا غایب شده می‌روند و به انتظارش می‌نشینند و او را برای خروج می‌خوانند و بیش از هزار سال است که آنان پیوسته چنین می‌کنند....
15- ابوعبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی (م658قمری) : در بین مؤلفان عامه، افرادی چون ابوعبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی (م658قمری) هستند که نه تنها قضیه سرداب را نفی نمی‌کنند، بلکه درصدد اثبات حقانیت آن برآمده‌اند!!!!گنجی در کتاب البیان خویش در نفی عقیده منکران حیات و طول عمر امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و سرداب می‌نویسد:
اما درباره طول عمر آن حضرت باید گفت که منعی بر بقا و حیاتش نیست؛ به دلیل حیات حضرت عیسی، الیاس، خضر(علیهم السلام) از اولیاءالله و نیز بقا و حیات دجال، ابلیس ملعونین از اعداءالله که همه از طریق کتاب و سنت ثابت شده‌اند.
و اما این‌که چگونه آن حضرت در سرداب مانده، بدون آن‌که کسی طعام و آبی برایش فراهم کرده باشد، باید گفت: اولاً عیسی(علیه السلام) که هم‌چون مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بشر است، در آسمان‌ها بدون طعام و آب بوده و زنده مانده است، پس مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هم می‌تواند در سرداب بدون آب و طعام باشد. اگر گفته شود عیسی(علیه السلام) از خزاین الهی در تغذیه خویش بهره می‌برد، باید گفت که خزاین الهی در فراهم کردن تغذیه مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تمام نمی‌شود، پس به او هم از غیب می‌رسد و اگر کسی بگوید عیسی(علیه السلام) از طبیعت بشر بودن خارج شده، باید گفت این دعوای باطلی است؛ چرا که خداوند در قرآن بر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ» و ثانیاً اگر بقای دجال بنا به نقلی در «بئر موثوق» شده، بدون غذا ممکن است، پس منعی ندارد که مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز با این بزرگواری و مقام الهی خود بدون تنگی و سختی درسرداب باقی بماند.
به غیر از موارد ذکر شده، مؤلفان سنی دیگر اعم از متقدم و متأخر در کتب خویش بدین مسئله پرداخته‌اند و همه این نوشته‌ها تکرار مطالبی است که خود، آنها را ساخته‌اند و سپس به تشیع نسبت داده‌اند. در این‌جا به برخی دیگر، فقط به صورت فهرست‌وار اشاره می‌کنیم:
1- محمد بن رسول حسینی برزنجی، در کتاب اشاعة لإشراط الساعه؛
2- محمد بن احمد سفارینی حنبلی در کتاب لوامع الأنوار البهیه و سواطع الأسرار الأثریه؛
3- ابن عماد حنبلی (م. 1089قمری) در کتاب شذرات الذهب فی أخبار من ذهب؛
4- احمد کمال شعث در کتاب «الشیعة الامامیه»؛
5- مؤمن بن حسن مؤمن شبلنجی در کتاب نورالابصار فی مناقب آل‌بیت النبی المختار؛
6- علی بن محمد بن صباغ مالکی (م 855قمری) در کتاب الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمه(علیهم السلام)
7- خیرالدین زرکلی در کتاب الاعلام، قاموس التراجم؛
8- عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی در کتاب المهدی المنتظر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)؛
9- شیخ نعمان افندی آلوسی‌زاده در کتاب غالیة المواعظ؛
10- جعفر خلیلی در کتاب موسوعة العتبات المقدسه.

اما عجیب این است که هیچ یک از این مدعیان، حرف و حدیثی از شیعیان که بیان گر این عقیده باشد نقل نمی کنند و یا کتاب و مقاله‌ای را آدرس نمی‌دهند وخلفاً عن سلف چیزی را ادعا می‌کنند که از آن اثری در هیچ کتاب شیعی وجود ندارد تاچه رسد به کتابهای اصیل و معتبر تشیع، و حال آن که تمام کتابهای شیعه به برکت صنعت چاپ همه جا در دسترس است !!!ومعلوم نیست که اهل سنت این سخن را از کجاآورده اند

تاثیر سخن اهل سنت درمورد سرداب در اذهان مستشرقان :
مباحث مطرح شده از طرف اهل‌سنت در اذهان مستشرقان بی‌تأثیر نبوده و آنها نیز به آن‌چه اهل‌سنت ذکر کرده‌اند، پرداخته‌اند.
دونالدسون در کتاب عقیدة الشیعه پس از بیان مطالبی درباره غیبت، در ذیل واقعه وفات امام حسن عسکری(علیه السلام) در خانه خود در شهر سامرا که حضرت حجت(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در آن‌جا حضور داشت، می‌نویسد:
روشن است که آن کودک در همین زمان مخفی و غایب گردیده است، یعنی بعد از وفات امام حسن عسکری(علیه السلام) در سال 260 هجری، در خانه آن حضرت این امر اتفاق افتاده است.
وی سپس در باب شهر سامرا و اماکن شریفه در آن، درباره سرداب آورده است:
این مشهد محل غیبت امام غایب، و آن سردابی است که گفته شده امام در کودکی به آن‌جا رفته و در آن غایب گردیده است.
وی هم‌چنین به ادعیه مخصوصی که در آن‌جا خوانده می‌شود، اشاره نموده است.

اختلاف علمای اهل سنت در محل وقوع غیبت وسرداب واثبات دروغ ادعای آنها:
به غیر از سرداب سامرا که علمای اهل‌سنت به غلط آن را «سرداب غیبت» نامیده‌اند و به گفته علامه امینی، شنیع‌ترین تهمت‌ها به تشیع است، علمای اهل‌سنت سرداب‌ها و مساجد دیگری را در کتب خویش ذکر کرده‌‌اند و همان افتراها را که در سرداب سامرا به تشیع نسبت داده‌اند، در این اماکن نیز تکرار کرده‌اند که موارد زیر از آن جمله است:
ابن بطوطه (703 ـ 779قمری) در شرح حال کوفه و اطراف آن، درباره مسجد شهر حله می‌نویسد:
در کنار بازار بزرگ شهر حله، مسجدی است که درش را با حریر پوشانیده‌اند و آن را مشهد صاحب‌الزمان گویند... آنان معتقدند که امام حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) داخل این مسجد شده و در آن غایب شده است و از آن‌جا خروج می‌کند و اوست منتظر در نزد امامیه.
ابن‌خلدون گفتة ابن‌بطوطه را در مقدمه کتابش ذکر می‌کند، ولی بر خلاف وی که محل غیبت را مسجد ذکر کرده، غیبت را از سردابی در شهر حله می‌داند و می‌نویسد:
آن حضرت در شهر حله با مادرش در سرداب یا حفره‌ای، در خانه‌ای که در آن سکونت داشته‌اند، رفته و در آن‌جا غایب گشته و در آخرالزمان ظهور می‌کند و همه جا را پر از عدل و داد خواهد کرد.
احمد بن یوسف قرمانی در اخبار الدّول و آثار الاُول فی التاریخ درباره محل غیبت می‌گوید:
شیعه گمان کرده است که حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در سردابی در بغداد غایب شده و او صاحب سیف و قائم قبل از قیام ساعت است.
از دیگر مکان‌هایی که مؤلفان عامه به نام مکان غیبت ذکر کرده و آن را به تشیع نسبت داده‌اند، شهر مدینه است.
احمد بن حجر هیثمی(899 ـ 974قمری) در کتاب صواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقه در ذیل ترجمه کوتاهی که برای امام دوازدهم ذکر کرده، آورده است:
عمر آن حضرت در زمان پدرش پنج سال بود، لکن خداوند در این کودکی به او حکمت عطا نمود و او قائم منتظر است. گفته شده که در مدینه مخفی و سپس غایب شد و کسی نمی‌داند که کجا رفته است. رافضه معتقدند که او «مهدی» است.
دهخدا در لغت‌نامه خود طایفه‌ای را در شهرری با نام «سردابیه» ذکر می‌کند که منتظر ظهور حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از سردابی در آن شهرند. وی می‌نویسد آنها از غلاتند و هر بامداد جمعه پس از نماز اسبی را لگام می‌کنند و به آن‌جا می‌برند و سه بار می‌گویند: «یا امام بسم‌الله!». دهخدا منبعی برای این سخن خویش ذکر ننموده است.
در بالا دیدیم که اهل سنت در گفته های خود محل سرداب را شهرهای مختلف ومکانهای مختلف بیان میکنند
همین هم دلیلی میشود بر سستی گفتار آنها زیرا نه مکان دقیق آن را میدانند ونه مدرکی بر اثبات حرفشان می آورند مبنی بر اینکه این از اعتقاد شیعیان است !!!


موضع گیری علمای شیعه در برابر این اتهامات :
علمای شیعه نیز در برابر اتهامات سرداب که از سوی علمای عامه(اهل سنت ) به شیعه وارد می‌شود موضع‌گیری صریحی دارند
درقبل ما ثابت کردیم که در هیچ کتابی از شیعیان این سخنان وجود ندارد وسخن اهل سنت ودشمنان اسلام ادعای دروغ بیش نیست
به طور قطع هیچ یک از علمای امامیه (شیعیان) به آن‌چه علمای عامه مطرح می‌کنند، اعتقاد ندارند و طرح چنین مباحثی را دلیل ناآگاهی عالمان اهل‌تسنن به عقاید تشیع می‌دانند
1- عبدالجلیل قزوینی (متوفّای 560): در النقض ص 569 می‌گوید: حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود، در سرداب نیست. محل ولادت او در سرداب است. وی در عالم روشنایی است نه در زیرزمین.
وی نخستین کسی است که در مقابل علمای عامّه موضع گرفته است.
2- إربلی (متوفای 692 هـ): آورده است: قضیه سرداب و وجود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در آن مکان بدون طعام و آب، قول عجیب و تصور غریبی است؛ چرا که قائلین به وجود حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به هیچ عنوان معتقد به حضور آن حضرت در سرداب نیستند، بلکه بر این عقیده‌اند که آن حضرت زنده است و در روی زمین سیر می‌کند و به خانه‌ها و خیمه‌ها سر می‌زند و خیلی از موارد دیگر که شرح آنها به درازا می‌کشد.
3- محدّث نوری، می‌گوید: «و نحن کلّما راجعنا و تفحصنا لم نجد لما ذکروه أثراً بل لیس فیها ذکر للسرداب اصلاً سوی قضیة المعتضد (العباسی) التی نقلها نورالدین الجامی فی شواهد النبوّة و هی موجودة فی کتبهم و فی أسانیدهم.» ؛ یعنی هرچه ما تفحص کردیم راجع به زندگی حضرت در سرداب چیزی نیافتیم، جز جریان معتضد عباسی که در آن اشاره به غیبت حضرت در سرداب دارد. و این قصه را نورالدین جامی در کتاب شواهد النبوة آورده. (که آنهم از منابع اهل سنت روایت کرده ) و البته این داستان در کتابهای خود اهل سنت آمده و ربطی به ما ندارد.
4- سیّد محسن امین، گفته است: «لم یرد خبر و لا وجد فی کتاب من کتب الشیعة أنّ المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غاب فی السرداب و لا أنّه عند ظهوره یخرج منه؛ بل یکون خروجه بمکة و یبایع بین الرکن و المقام» .
ایشان گفته اند هیچ خبرونشانه ای در کتب شیعه پیدانکرده اند که گفته باشد امام زمان در سرداب غایب شده واز آن ظهور میکندبلکه ایشان در مکه ظاهر میشوند ...
5- علامه امینی:وی در قبال گفته قصیمی که شیعیان را مسخره کرده بود وگفته بود کسانی که همه شب با اسب‌ها و الاغ‌هایشان کنار سردابی که امامشان در آن‌جا غایب شده می‌روند و به انتظارش می‌نشینند و او را برای خروج می‌خوانند و بیش از هزار سال است که آنان پیوسته چنین می‌کنند....
می‌نویسد:
ای کاش قصیمی این عادت (رفتن همه شب کنار سرداب) را بیش از هزار سال قید نمی‌آورد تا لااقل عصر حاضر را شامل نمی‌شد؛ زیرا امروزه سرداب در برابر دید همه مسلمانان قرار دارد و آن‌چه او ذکر کرده و نقل می‌کند در آن مشاهده نمی‌شود.(18)
همچنین علاّمه امینی (رحمت الله علیه) در پاسخ افرادی چون: ابن‌تیمیه، ابن‌حجر، قصیمی و دیگران می‌نویسد:
آن‌چه این‌گونه افراد در مورد سرداب به تشیع نسبت می‌دهند، در طول تاریخ در هیچ‌یک از بلاد و مجامع شیعه دیده و شنیده نشده است... اعتقاد شیعیان در سایه احادیث معتبر این است که آن حضرت از مکه و در برابر کعبه ظاهر می‌شود. هیچ یک از شیعیان سرداب را محل غیبت آن نور مقدس ندانسته‌اند، بلکه آن مکان را منزل ائمه در سامرا و بنای سرداب را نیز در خانه‌ها برای حفظ از گرما متداول یاد کرده‌اند. این خانه نیز همانند خانه‌های دیگر امامان معصوم شرافت و فضیلت دارد.. آری، سرداب محل سکونت امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) بوده است. (نه محل غیبت وظهور) (19)
6- میرزا حسین نوری طبرسی، در بحثی درباره اقوال اهل‌سنت درباره غیبت امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در سرداب سامرا خطاب به علمای عصر و بزرگان روزگار می‌نویسد:
علمای امامیه قبل از ولادت حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تا بحال کتاب‌های فراوانی درباره آن حضرت نوشته‌اند. حال یک کتاب از علمای سطح متوسط امامیه بیاورید که این مطلب را ذکر کرده باشد؛ چه رسد به کتب علمای بزرگ آنها مانند شیخ کلینی، صاحب کتاب الکافی، کسی که جزری در کتاب جامع الاصول او را مجدد مذهب امامیه در قرن چهارم ذکر کرده است و نیز سیدرضی و سیدمرتضی و استادشان شیخ مفید و نیز شیخ صدوق، شیخ طوسی، ابن‌شهرآشوب مازندرانی، کسی که سیوطی در کتاب طبقات النحاة مقام او را در فقه و حدیث و رجال ستوده است و علمای بسیار دیگر که درباره غیبت حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) کتابی تألیف نموده‌اند که در این تألیفات، از آن‌چه به شیعیان در مورد سرداب نسبت می‌دهند، چیزی یافت نمی‌شود.
7- علاّمه عسکری، بیان داشته است که: «أمّا سرداب الغیبة قیل أنّه فی الحلّة او سامراء لم أسمع بشیعی یقول بغیبة المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فیه او وجوده فیه او بخروجه منه» ؛ یعنی من از احدی از شیعه نشنیده‌ام که حضرت در سرداب غیبت یا در آنجا سکونت و یا از آنجا ظهور می‌کند.
8- آیت‌الله سیدصدرالدین صدر در کتاب المهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می‌نویسد:
از سنن جاریه در گذشته و حال این بوده که خانه‌های بزرگان دین مورد علاقه و زیارت مردم قرار می‌گرفت و شیعه هم بر این اساس که خانه امام هادی و امام حسن عسکری(علیهما السلام) و سرداب واقع در آن که سال‌ها آن حضرات در آن‌جا به عبادت مشغول بوده‌اند و شب و روز در آن‌جا نماز گزارده و تلاوت قرآن می‌نمودند، به زیارت آن اماکن مقدس رفته و آن‌جا را بزرگ می‌شمارند و این امر آن چیزی است که برخی با برداشت غلط از آن، این گونه به شیعه تهمت می‌زنند.
وی همچنین در تحقیقی جالب درباره غیبت صغرای امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می‌نویسد:
این‌که می‌گویند حضرت حجت(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پس از آن‌که به سرداب وارد شد، از دیدگان غایب شد و غیبت از آن‌جا آغاز گردید، جز حرف کذب و اعتقاد خرافه‌ای بیش نیست؛ چراکه لازمه این حرف آن است که قبل از ورود آن حضرت به سرداب، همه مردم او را دیده باشند و پس از رؤیت مردم و علم مردم به وجود آن حضرت، غیبت آغاز شده باشد. در صورتی که چنین نیست و این حرف‌ها بدون پایه و اساس است و حجب و اختفای آن حضرت توسط پدرش صورت گرفته، نه در حادثه سرداب و اما این‌که مبدأ غیبت صغرا را بعد از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) ذکر می‌کنند، به دلیل این است که حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پس از شهادت پدر بزرگوارش به مقام الهی و بزرگ امامت رسیده و امامت مسلمین بر عهده وی نهاده شده است و آن حضرت پس از آن‌که اولین وکیل خود (یعنی عثمان بن سعید سمری) را نصب نموده و نیز پس از آن‌که کاروان قمی‌ها به خدمتش مشرف شده‌اند، از دید مردمان غایب شده است.
9- کامل سلیمان نیز گفته‌های علمای تشیع را در این‌باره این‌گونه ذکر کرده است:
این‌که می‌گویند غیاب آن حضرت در سرداب بوده و در آن‌جا باقی است تا خروج کند، حرف دروغی است که جهال گفته‌اند. آری آن حضرت در سرداب نیست، بلکه در بین مردمان است و در مراسم دینی شرکت می‌کند و هر کس که از دنیا می‌رود و یا این‌که به دنیا می‌آید، می‌بیند. بهترین نظر در زیارت سرداب توسط شیعه این است که آنها، خانه و سرداب را به دلیل سه تن از ائمه(علیهم السلام) که در آن‌جا زندگی کرده‌اند، زیارت می‌کنند و در سرداب امتیاز دیگری وجود ندارد که آن را از سایر امکنه مقدس جدا سازد.
10- صافی گلپایگانی : در پاسخ این سخنان باید گفت: در منابع شیعى و کتابهاى امامیه هیچ نامى از (سرداب) نیست. نویسندگان اهل سنت در نوشته هاى خود بر این نظر اصرار مى ورزند ومتأسفانه این مسأله دستاویز حمله نا آگاهانه برخى از آنان به تشیع گردیده است(20)
پنداشته اند که شیعیان در میانه سرداب امام خودرا مى جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مى کشند; از این روى تهمتهایى به شیعه زده اند و زحمت مراجعه به منابع شیعى را در این زمینه به خود نداده اند.


ادامه دارد ..........

آغازغیبت صغری و ماجرای سرداب مقدس قسمت دوم

پی نوشتها ومنابع :
1- سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 119 ؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 199، فصل 27 ؛ المهدّیة فى الاسلام، ص 130و129 ؛ الصراع بین الاسلام والوثنیة، ص 42
2- لغت‌نامه دهخدا ، ج 9، ص 13586.
3- ارشاد مفید ج2ص 340
4- (اتفاق در مهدى موعود) سید اکبر قرشى/62ـ 111
5- ارشاد مفید ج2ص 340
6- مقدمه ابن خلدون، صفحه 157.
7- رجوع شود به غیبت شیخ طوسی ص 74 وارشاد مفید ص 325 – و رجوع شود به کتاب تاریخ عصر غیبت، ص 262 تا 264
8- اقتباس ازجامع النورین صفحه 314، بحار جلد 51 صفحه 332 به بعد. ، مجالی السنیه جلد 5 صفحه 728
9- الامام المهدی ص 140 ،غیبت شیخ طوسی ص 160 ،وسفینة البحار ج 2 ص 704
10- مزار مشهدی، ص657؛ جنه الماوی،‌حکایت 27، شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب،‌ج3، ص235. بحارالانوار، ج52، صص53-52.
11- الخرائج و الجرائح،ج2،ص942.
12- تا ظهور، جلد 1، نویسنده: نجم الدین طبسی.
13- انساب، سمعانی ج3، ص202
14- . معجم البلدان، ج3، ص173
15- اعلام زرکلی، ج6، ص80
16- تفسیر،ج2، ص34- البدایة و النهایة، ج9، ص49
17- تاریخ ابن خلدون ، ج1، ص198
18- الغدیر علامه امینی ج2ص198
19- الغدیر علامه امینی ج3ص309و308
20- منتخب الأثر فى الأمام الثانى عشر) صافى گلپایگانى /372 داورى قم

 

span style=وی سپس در باب شهر سامرا و اماکن شریفه در آن، درباره سرداب آورده است:ابن بطوطه (703 ـ 779قمری) در شرح حال کوفه و اطراف آن، درباره مسجد شهر حله میzwnj;کند و به خانهzwnj;ها آن حضرات در آن