پیشینه غیبت امام زمان (عج) - تنها منجی

تنها منجی

پیشینه غیبت امام زمان (عج)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

پیشینه غیبت امام زمان (عج):

 آیا مسأله ى غیبت مختص به امام زمان(عج) است؟

 قبلا گفتیم که یکی از مباحث غیبت امام زمان (عج) عدم باور آن از طرف بسیاری از مردم جهان بوده است آنها عنوان میکنند که چنین امرعجیبی تا بحال سابقه نداشته وباور آن بسیار مشکل است مادر این مقاله سعی داریم به همین شبهه جواب دهیم وثابت کنیم که مخالفان نه تنها اشتباه میکنند بلکه ما از میان پیامبران آنها این مورد را به اثبات میرسانیم  تا نتوانند بهانه ای بیاورند

  پیشینه غیبت وعادی بودن این امر :

 ما با صراحت عنوان میکنیم که مساله غیبت امری عجیب نیست ودر دوران گذشته در بسیاری از انسانها منجمله پیامبران الهی وجود داشته است . مـسـاله غـیـبـت هـر چـنـد در تـاریـخ 250 سـاله امامت شیعی به طور کامل وآشکار سابقه ای نداشته ، ولی مسأله ى غیبت مختص به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ نیست در تاریخ زندگی امّتهای پیشین در ارتباط با انبیا و جانشینان آنان کم و بیش به چشم می خورد. طبق بیان قرآن کریم و روایات فراوان، تعدادى از پیامبران گذشته، از جمله: صالح، یونس، موسى، عیسى و خضر(علیهم السلام) نیز به عللى، هم چون امتحان امت خود، غیبت اختیار کرده، از انظار مردم پنهان شده اند!  این مطلب یکی از وجوهی است که در توجیه غیبت امام زمان بیان شده است
 در پاره ای از روایـات رسـیـده از امـامـان عـلیـهـم السـّلام از مـساله غیبت رهبران الهی به عنوان یک سنّت پـروردگـار یـاد شـده کـه در مـیـان تـمـامـی امـتها به وقوع پیوسته و جریان داشته است.دراین رابطه احادیث فراوانی وجود دارد که در زیر به چند نمونه اشاره میشود :


 1- سدیر صیرفی می گوید: با مفضل و ابوبصیر و ابان بن تغلب خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدیم. آن حضرت بر روی خاک نشسته بود و لباس خیبری بر تن داشت و همچون مادری فرزند مرده، گریه می کرد و حزن و اندوه سراسر وجود حضرت را فرا گرفته بود و در حالی که اشکهایش جاری شده بود می فرمود: ای آقای من! غیبت تو خواب را از دیدگانم سلب نموده و زندگانی را بر من تنگ کرده و آرامش را از قلبم گرفته است. ای آقای من! غیبت تو، مصائب و اندوه مرا برای همیشه دردآور نموده است. به آن حضرت عرض کردیم: ای فرزند بهترین انسانها! چرا این قدر گریان و اندوهناک هستید؟ حضرت فرمود: امروز در کیفیت تولد و غیبت طولانی قائم (عج) و گرفتاری مؤمنان و تردیدهایی که به واسطه طولانی شدن غیبت در آنان پیدا می شود و اکثر آنها از دینشان بر می گردند، تأمل کردم.

 رقت، قلبم را فراگرفت و غم و اندوه بر من چیره گشت. از حضرت تقاضا کردیم بیشتر توضیح دهد. فرمود: خداوند متعال در قائم ما، سه سنت از سه پیامبر قرار داده است؛ تولدی شبیه موسی (ع)، غیبتی چون عیسی (ع)، عمری مانند نوح (ع) و دلیل بر طولانی شدن عمر حضرت مهدی، عمر حضرت خضر (ع) است. 

 اما سنت موسی (ع) - فرعون دریافته بود که زوال حکومت او به دست موسی (ع) خواهد بود. دستور داد کاهنان جمع شوند و او را از نسب موسی (ع) با خبر نمایند. کاهنان خبر دادند موسی از بنی اسرائیل است.لذا فرعون دستور داد تا شکم زنان حامله را دریدند و بیش از هزار مولود از بنی اسرائیل را کشتند، ولی به موسی (ع) که در حفظ و حمایت خداوند متعال به سر می برد، دست نیافتند . سپس امام صادق (ع) فرمود:همچنین بنی امیه و بنی عباس چون باخبر شدند که زوال و پایان سلطنت آنها به دست قائم اهل بیت (ع) خواهد بود، به عداوت و دشمنی با اهل بیت برخاسته و قتل و کشتار اهل بیت را شروع کردند تا بتوانند به کشتن مهدی (عج) دست یابند لیکن خداوند مانع شد که ستمگران از آن حضرت با خبر شوند.اما سنت حضرت عیسی (ع) - یهود و نصارا گفتند که عیسی کشته شد. لیکن خداوند آنان را تکذیب نمود و فرمود: «و ماقتلوه و ماصلبوه و لکن شبه لهم» (1) (نه او را کشتند و نه به دار آویختند لیکن امر بر آنها مشتبه گردید.) همین طور است غیبت قائم، زیرا امت به واسطه طولانی شدنش، آن را انکار می کنند.

 اما راجع به شباهت طولانی شدن عمر امام زمان با حضرت نوح (ع)، امام صادق (ع) فرمود: وقتی نوح (ع) برای قوم خود درخواست عذاب نمود، خداوند برای وی پیغام فرستاد که من بندگانم را هلاک نمی کنم مگر بعد از اتمام حجت بر آنان و تو صبر و تحمل پیشه کن و آنان را به سوی من دعوت کن که ثواب و پاداش تو را عطا خواهم کرد. این آزمایش الهی به قدری طولانی شد که عده بسیاری از دین خدا برگشتند، تا جایی که فقط هفتاد و دو نفر از امت بر دین نوح (ع) باقی ماندند. آن گاه امام صادق (ع) فرمود: برنامه غیبت قائم (عج) نیز چنین است. زیرا به قدری طولانی می شود که برای بسیاری از شیعیانی که دارای نفاق هستند تردید حاصل می شود و مؤمنان خالص از دیگران جدا می گردند. 

 اما طولانی شدن عمر بنده صالح خدا، خضر (ع) نه به نبوت و امامت اوست، بلکه چون خداوند عمری طولانی برای حضرت مهدی مقدر نمود می دانست که طولانی شدن غیبت او، موجب انکار می شود، عمر خضر را طولانی گردانید تا بدین وسیله بر طولانی شدن عمر حضرت مهدی (عج) استدلال شود و حجت خدا بر منکران تمام گردد. (2)

  2- امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ این سؤال که وجه حکمت غیبت حضرت قائم(عج) چیست؟

 «وجه الحکمة فى غیبته، وجه الحکمة فى غیبات من تقدّمه من حجج اللّه تعالى ذکره: وجه حکمت در غیبت او، همان وجه حکمت در غیبتهایى است که توسط حجّتهاى الهى پیش از او صورت گرفته، به عبارت دیگر میتوان وجه غیبت حضرت مهدى (علیه السلام) را استمرار همان سنّت حکیمانهاى دانست که در ادوار گذشته تاریخ به غیبت بسیارى از انبیاء و اولیاء انجامیده است» (3)
2- امام صادق ـ علیه السلام ـ به حنان بن سدیر فرمود: «مشیت خدا بر این استقرار یافته که سنتهای پیامبران پیشین ـ علیهم السلام ـ را در مورد غیبت قائم ما جاری سازد، پس حاصل جمع مدت غیبت های آنان درباره او واقع خواهد شد.»(4)

 3- ابوبصیر مى گوید:
از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى گوید: تمام غیبت هاى پیامبران، در زندگى قائم ما اهل بیت نیز مو به مو جارى است. عرض کردم، آیا قائم شما از اهل بیت است؟ حضرت فرمود: اى ابوبصیر، او پنجمین فرزند پسر موسى کاظم(علیه السلام)و فرزند بانوى کنیزان عالم است. غیبتش چندان طولانى مى گردد که اهل باطل دچار تردید مى شوند; سپس خداوند او را ظاهر کرده، شرق و غرب جهان را به دست او مى گشاید و عیسى بن مریم از آسمان فرود مى آید و پشت سر او نماز مى گزارد; زمین با نور خداوند منور مى گردد و جایى در روى زمین باقى نمى ماند که در آن غیر از خداوند ـ عزوجلّ ـ پرستش شود; همه ى ادیان باطل از میان مى روند و فقط دین خدا مى ماند، هر چند مشرکین نپسندند! (5)

  4-  امام باقر(ع) فرموده اند:« هی والله السنن القذة بالقذة ،ومشکاة بمشکاة ، ولا بد یکون فیکم ما کان فی الذین من قبلکم ،ولو کنتم علی امر واحد کنتم علی غیر سنة الذین من قبلکم ...: به خدا سوگند آن سنت خداست وموبه مو اجرا خواهد شد هرآنچه در میان امتهای پیشین واقع شده بدون تردید در میان شمانیز واقع خواهد شد واگر جز این بود شما بر خلاف اقوام قبلی میشدید در صورتیکه سنت خدا تغییر ناپذیر است ...»(6)شبیه همین سخن از امام صادق (ع) روایت شده است

  5- در مورد شباهت آن حضرت به انبیا و رسولان سلف، باقر آل محمد(علیه‌السلام) فرمود: «اِنَّ فِی الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله شَبَهاً مِنْ خَمسَةٍ مِنَ الرُّسُل یونُسُ بْنُ مَتی وَ یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوب وَ موسی وَ عیسی وَ مُحَمَّد صَلَواتُ اللّه عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ...؛1 به راستی در قائم از آل محمد(صلی الله علیه و آله) شباهتی است به پنج تن از رسولان، یونس و یوسف و موسی و عیسی و محمد علیهم‌السلام.،

 اما شباهتش به یونس بن متی (علیهماالسلام)، بازگشت او از غیبت است در حالی که با وجود سن زیاد، جوان باشد. و اما شباهتش به یوسف بن یعقوب علیهماالسلام، پنهان زیستن آن حضرت از خاص و عام و مخفی شدن از برادران و پوشیده شدن امر او بر پدرش، یعقوب علیه‌السلام باشد و این در حالی بود که بین او و پدر، بستگان و پیروانش، فاصله کمی بود(امام زمان علیه‌السلام در بین مردم با فاصله کم از آنها مخفی و پنهان است.) و اما شباهتش به موسی علیه‌السلام، ترس دائمی داشتن از دشمنان و طولانی بودن غیبت و پنهانی بودن تولد اوست و این که پیروانش پس از او از اذیت و خواری در رنج بودند تا این که سرانجام خدای عز و جل، ظهورش را اجازه فرمود و او را بر دشمنانش یاری و نصرت بخشید. 

 و اما شباهتش به عیسی علیه السلام، اختلاف کسانی است که درباره او اختلاف کردند. گروهی گفتند: به دنیا نیامد، و برخی گفتند: مُرد و از دنیا رفت و عده‌ای گفتند: کشته و به دار آویخته شد.

 و اما شباهتش به جدش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، خروج او با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول صلی الله علیه و آله و جباران و سرکشان است.»(7) 

  درزیر چند تن از پیامبرانی که در طول حیات خود غیبت داشته اند را نام میبریم :

  1- غیبت حضرت  ادریس(علیه السلام) :

 سرآغاز همه ى غیبت هاو نخستین غیبت در میان پیامبران ، غیبت حضرت ادریس است او به مدت 20 سال از ترس امت گمراه خود که دعوت اورا رد کرده وبا او به ستیز برخاسته بودند غیبت نمود(8)  

 طبق گفته تاریخ ادریس در غارى از کوهى بلند، دور از چشم مردم پناه گرفت و به روزه دارى و عبادت پرداخت. مردم پس از خروج و اختفاى او، مدّت بیست سال به قحطسالى و بیچارگى مبتلا بودند. و پیروانش دچار تنگنا شدند،. بحدّی که حتّی غذای روزانه آنان تامین نمی شد طاغوت زمان بسیاری از آنان را کشت ، برخی دیگر را به فقر و تهیدستی کشاند و بقیه را در خوف و بیم نـگـهـداشت، تا اینکه طى ماجرایى، حضرت ادریس در طلب آب و غذا از نهانگاه خویش بیرون می آید و مردم او را می شناسند او به میان مردم باز مى گردد و به پیروانش وعده گشایش میدهد... طاغوت زمانش به خوارى کشیده مى شود و همچنین وی وعده داد که فردی از نسل او به نام (نوح) قیام خواهد کرد. سپس خداوند او را به سوی خویش بالا برد.
مؤ منان و شیعیان وی نسل اندر نسل در انتظار قیام نوح بودند و در این راه در برابر ستمگران ، شکیبایی ورزیدند تا آنکه سرانجام ، (نوح) پرچم نبوت برافراشت.(9)

  2- غیبت حضرت نوح (علیه السلام) :

 بنابربرخی روایات ایشان نیز تا سن چهارصد و شصت سالگى، یعنى پیش از بعثت غیبت در او محقّق بود(با توجه به آنکه حضرت ادریس وعده وی را داده بود ومردم منتظر نوح بودند تا اینکه او نبوت خویش را اعلام کرد )

 لازم به ذکر است که شیخ صدوق در کتاب گرانقدر خود کمال الدین وتمام النعمه در این مورد حدیثی را ذکر میکند :

 امام صادق(علیه السلام) فرموده اند: «زمانى که مرگ نوح (علیه السلام) نزدیک شد، پیروان خویش را فرا خواند و به آنان گفت: بدانید که پس از من، غیبتى خواهد بود که در طى آن طاغوتها به قدرت خواهند رسید، و همانا خداى تعالى به قیام کننده اى از فرزندان من که نامش «هود» است، در امر شما گشایشى پدید خواهد آورد.» (10) 

  3- حضرت صالح(علیه السلام):

 حضرت صالح از پیامبران عظیم الشأن است و نام مبارکش 9 بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهیم(علیهم السلام) بوده است.وی  بر قوم ثمود، که مردمى بت پرست بودند، مبعوث شد حـضـرت صـالح  پـیـامبری بود که مدت زمان زیادی از میان قوم خود ـ پس از هلاکت گروه زیادی از آنان ـ غایب شد حضرت صالح در روز غیبت مردى کامل و داراى شکمى هموار، اندامى زیبا، و محاسنى انبوه، گونه هاى کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غیبت و بازگشتن به سوى قوم خود، تغییر کرده بود، او را نشناختند و به سه دسته شدند:
1- دسته اى منکر وى شدند; 2- دسته اى مشکوک بودند3- دسته اى نیز یقین داشتند که او صالح پیغمبر است.
صالح(علیه السلام) نخست به دسته اى که درباره ى وى مشکوک بودند برخورد نمود و فرمود: من صالح هستم، ولى مردم او را تکذیب کردند، دشنامش دادند و آزارش رساندند و گفتند: ما از تو به خدا پناه مى بریم، صالح پیغمبر شکل تو نبود.
سپس نزد منکرین آمد. آنها نیز سخن او را نپذیرفتند و سخت از وى دورى کردند!
آن گاه از کنار گروه سوّم که اهل یقین بودند گذشت و به آنها گفت: من صالح هستم. آنها گفتند: راست مى گویى خبرى به ما بده که بدان وسیله شک نکنیم! و بدانیم تو صالح هستى، چه ما تردید داریم که خالق متعال بتواند انسان را در هر صورتى که مى خواهد، تغییر دهد!
صالح گفت: من همان صالح هستم که ناقه را براى شما آوردم. گفتند: درست مى گویى، منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولى بگو بدانیم ناقه چه علایمى داشت؟
صالح گفت: علامت ناقه این بود که یک روز براى خوردن آب به آبشخور مى رفت و روز دیگر آن را براى شتران دیگر مى گذاشت. گفتند: درست گفتى، ما به خدا و آن چه تو از نزد او آورده اى ایمان داریم...(11)  درباره غیبت صالح ـ علیه السلام ـ از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: «همانا صالح(علیه السلام)مدتى از میان قوم خویش غائب بود، آن روز که تازه غیبت کرده بود عاقل مردى میانسان، تنومند و زیبا اندام و با محاسنى فراوان و گونه هایى مناسب وقامتى متناسب بود. امّا وقتى بسوى قومش بازگشت ـ در اثر کثرت ضعف و تغییر صورت ـ او را نشناختند و مردم درباره او سه دسته شدند.... همانا مثل قائم اهل بیت(علیهم السلام) همانند صالح(علیه السلام) است.»

 هم چنین از آن حضرت پرسیده شد: آیا در دوران غیبت صالح ـ علیه السلام ـ عالم و دانشمندی در میان قوم او بود تا آنان را راهنمایی کند؟ امام ـ علیه السلام ـ پاسخ داد: خدا عادل تر از آن است که زمین را بدون عالمی که مردم را به خدا دعوت نماید، باقی گذارد(12)  

 4-غیبت حضرت خضر:

 خداوند حضرت خضر را مدت 6000 هزار سال است که از دیدگان پنهان نگه داشته است ودر این رابطه هیچ اختلافی بین ادیان نیست وهمگی آن را قبول دارند 

  به تصریح قرآن کریم، حضرت موسى(علیه السلام) در دوران غیبت حضرت خضر(علیه السلام)از علم او بهره مند مى شد; او با این که از دیدگان پنهان بود، هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت و توسط ولایت و اختیاراتى که خداوند به او داده بود، در اموال و نفوس تصرف و اوضاع را طبق مصالحى رهبرى مى نمودداستان وی با حضرت موسی در قرآن آیات ۵۹ تا ۸۲ سوره کهف ذکر شده است

 امام صادق (ع) در این باره فرموده اند :

 « امابنده صالح ،‌حضرت خضرکه خدای تبارک وتعالی برای اوعمرطولانی داده است ،‌برای این نیست که درآینده به پیامبری برگزیده شود ، یاکتاب براونازل گردد ، یاشریعتی برای اوتشریع شود تابه وسیلة آن ادیان پیشین نسخ  گردد ، یارهبری امتی به اواعطاشود واطاعتش واجب گردد ، ‌بلکه  فقط برای این است که درعلم ازلی خدای تبارک وتعالی مقدربودکه عمرقائم مادرزمانا غیبت بسیارطولانی باشد ومی دانست که بسیاری ازمردمان ، این عمربسیارطولانی را انکارخواهند نمود ، خدایش اوراعمربسیارطولانی داد ، بدون این که سبب دیگری داشته باشد ، بلکه فقط برای این که باعمرطولانی اوبه عمرطولانی حضرت قائم استدلال گردد وبدین وسیله حجت بردشمنان لجوج تمام شود تامردمان رادرپیشگاه خداحجتی نباشد .»(13)

 همچنین ازامام رضا (ع) روایت شده که فرمودند : « حضرت خضرازآب حیات آشامید ، ‌پس اوزنده است ونمی میردتادرصوردمیده شود ، البته اونزد مامی آیدوبرماسلام می کند ،‌ صدایش شنیده می شود ولی خودش دیده نمی شود واوهرجاکه نامش به میان آید حاضرمی شود ،‌پس هرکه ازشما اورایادکردبراوسلام کند ،‌اوهرسال درمراسم حج حاضراست ، تمام  مناسک را انجام می دهد ودرعرفه توقف می کند ، بردعای مؤمنان آمین می گوید ، خداوند وحشت قائم مارادرهنگام غیبتش به اوبه انس مبدل می سازد وتنهاییش رابا اوبرطرف   می نماید » (14)

 آیا غیبت چند هزارساله حضرت خضر که همه ادیان الهی  آن را قبول دارندعجیب تر است یا غیبت یک هزار ساله امام زمان (عج) !!

  5- غیبت ابراهیم(علیه السلام):

 مرحوم صدوق مى‏فرماید، غیبت حضرت ابراهیم، شبیه به غیبت حضرت مهدى‏علیه السلام است، بلکه از آن هم شگفت‏انگیزتر است. شـیـخ صـدوق بـرای حـضرت ابراهیم (ع) سه غیبت ذکر کرده است : غیبت نخست از آغاز تولد تا زمان برانگیخته شدن به نبوت. زیرا خداى تعالى نشانه ى ابراهیم را از همان هنگام که در رحم مادرش بود نهان ساخت، تا آن که موقع ولادتش شد و در غاری پنهان بود و تنها مادرش از جایگاه وی خبر داشت
غیبت دوّم در دوران رسالتش و زمانی بود که طاغوت مصر او را تبعید کرد و او گفت :
(وَ اَعْتَزِلُکُمْ وَ ماتَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ.)
و از شما و هر آنچه از غیر خدا می خوانید، دوری می جویم.
مرحله سوّم غیبت حضرت ابراهیم ، سیاحت در شهرهاوبیابانهای دور به منظور پندگیری بود.(15)
 .

 امام صادق (ع) فرموده اند :

 ان ولی الله یعمر :عمرابراهیم الخلیل عشرین وماة سنة ،وکان فی صورة فتی موفق ابن ثلاثین سنة لو خرج القائم انکره الناس یرجع شابا موفقا:ولی خدا (عج) از عمر طولانی برخوردار خواهد بود حضرت ابراهیم خلیل (ع) 120 سال عمرکرد ولی به صورت جوان نیرومند 30 ساله در میان مردم ظاهرمیشد قائم مانیز به صورت جوانی نیرومند ظهور میکند که مردمان او را انکار میکنند»(16)  

 امام زین العابدین (ص) در این باره ضمن حدیثی طولانی درمورد شباهت حضرت قائم(عج)  به حضرت به ابراهیم (ع) فرموده اند :

 «...واما من ابراهیم فخفاء الولادة واعتزال الناس ....اما نشانه اش از حضرت ابراهیم تولد پنهان وگوشه گیری او از مردمان است ...»(17) 

 6- غیبت حضرت اسماعیل(ع) : بنا بر برخی روایات وی به مدت یک سال از قوم خود غایب شد.

 7- غیبت حضرت یوسف(ع):

  بـر اسـاس نـوشـتـه شـیـخ صـدوق ، غـیـبـت حـضـرت یـوسـف بـیـسـت سـال بـه طـول انـجـامـیـد تـا آنـکـه خـداونـد فـراق را بـه وصال مبدل ساخت و او را به آغوش پدر و بستگانش بازگرداند. وی چند روزی از این مدت را در چاه ، چند سالی را در زندان و بقیّه را در سمت پادشاهی مصر سپری کرد. پـدر او حـضـرت یـعـقوب می دانست که او در طول مدت غیبتش ـ بر خلاف ادعای برادرانش که می گفتند طعمه گرگ گشته ـ زنده است و خداوند به همین زودی او را آشکار خواهد ساخت. از این رو به فرزندانش می گفت :
(اِنّی اَعْلَمُ ما لاتَعْلَمُونَ.)
من (از جانب خدا) می دانم آنچه را شما نمی دانید.(18)
امام زین العابدین (ع) فرموده اند :

 « ...وهی غیبته عن خاصته وعامته واختفاوه عن ابیه واخوته مع قرب المسافة : ودر او نشانه ای از حضرت یوسف است وآن مختفی شدن او از دور ونزدیک ،حتی از پدر وبرادران با آن نزدیکی مسافت است »(19)  

 همچنین امام زین العابدین (ع) فرموده اند :

 «غیبته کغیبة یوسف ،ورجعته کرجعة عیسی الذی انکر الکثیرون کونه حیا واختلاف الامة فی ولادته کاختلاف الناس فی موت عیسی :  غیبت او چون غیبت یوسف ،ورجعت او چون رجعت عیسی است ،که بسیاری از مردمان زنده بودن اورا انکار کرده اند واختلاف امت در ولادت او چون اختلاف دیگران در وفات عیسی است »(20)
امام صادق (ع) در این زمینه فرموده اند : « صاحب این امر (امام زمان ) شباهتی از حضرت یوسف دارد ،چرا این امت انکارمیکند که خدای تبارک وتعالی مدت زمانی میخواهد حجت خود را پوشیده نگه بدارد ؟!حضرت یوسف زمامدار مصر بود ومیان او وپدرش هجده  روز مسافت بود اگرخدامیخواست میتوانست جای اورا به پدرش بفهماند به خدا سوگند هنگامی که حضرت یعقوب وفرزندانش از محل او آگاه شدند این مسافت را9 روزه طی کردند !چراانکار میکنند که حضرت حجت نیز مانند حضرت یوسف باشد که در بازار آنها راه میرفت وبرکنار سفره آنها مینشت ولی اورا نمی شناختند تا وقت آن فرارسد که خدا اجازه دهد خود را معرفی کند ،چنانچه به حضرت یوسف اذن داد ...»(21)

 همچنین امام صادق (ع) در جایی دیگر فرموده اند:

 « این مردمان چرا انکار میکنند –که قائم ما در میان مردم باشد ومردم او را نشناسند -؟!مگرنه اینست که که برادران حضرت یوسف عاقل ،هوشیار واز فرزندان پیامبر خدابودند ،به حضرت یوسف وارد شدند ،با او سخن گفتند ،دادوستد کردند واز هر دری سخن به میان آمد ولی اورا نشناختند ،تا هنگامی که او خودش را معرفی کرد وگفت من یوسفم آنگاه او را شناختند !!این امت سرگردان چگونه دست به انکار میزنند ؟!!چرا نمی پذیرند که صاحب آنها همان مظلومی باشد که حقش مورد تکذیب قرار گرفته ،در میان آنها راه میرود ،در بازارشان رفت وآمد میکند ،روی فرشهایشان گام برمیدارد ولی اورا نمی شناسند »(22) 

  8- غیبت حضرت موسى بن عمران(علیه السلام):

 حـضـرت مـوسـی نـیـز ـ طـبـق نـوشـته شیخ صدوق ـ دو غیبت داشت : نخست از آغاز ولادت تا دوران نـوجـوانـی. درباب ششم کتاب کمال الدین وتمام النعمه شیخ صدوق در اولین حدیث از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آمده است که فرمود:

 «پس از حضرت یوسف(علیه السلام) شدّت و غیبتى براى بنی اسرائیل واقع شد که چهار صد سال طول کشید، در حالى که آنان همگى منتظر قیام قائم یعنى حضرت موسى(علیه السلام) بودند.»(23)  درایـن مـدّت پـنـجـاه نـفـردروغـگـو از بـنـی اسـرائیـل ظاهر شده و همگی مدعی بودند که موسی بن عمران هستند تا آنکه بشارت ولادت او را شـنـیـدند، ولی حضرت موسی به خاطر رعایت امنیت از معرفی خویش خودداری می کرد. چون به سنّ نوجوانی رسید، بر قوم خود ظاهر و موجب خوشحالی و اطمینان آنان شد.
غـیـبـت دوّم ـ کـه بـرای مـردم ـ از غـیـبـت نـخـسـت دشـوارتـر بـود و بـیـش از پـنـجـاه سـال بـه طـول انـجـامید از زمانی آغاز شد که حضرت موسی از مصر خارج و رهسپار مدین شد و نزد شعیب اقامت گزید.

 از طرفی طبق تصریح قرآن کریم، حضرت موسى(علیه السلام)چهل روز تمام از بنى اسراییل دورى گزید(24)
 و بعد از سپرى شدن این زمان، دوباره به سوى قومش بازگشت. قابل توجه عده ای از یهودیان که غیبت امام زمان (عج) را مسخره میکنند

 عبدالله بن سنان می گوید: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: در مورد قائم(عج) سنتی از موسی ـ علیه السلام ـ واقع می شود. پرسیدم: آن سنت کدام است؟ فرمود: مخفی بودن ولادت، و غیبت از قومش(25)
همچنین امام صادق (ع) فرموده اند :«هنگامی که فرعون باخبر شد که سلطنت او به دست کودکی از بنی اسرائیل نابود خواهد شد دستور داد شکمهای زنان حامله از بنی اسرائیل را پاره کنند ودر جستجوی آن نوزاد بیش از هزار نوزاد را کشت ولی قدرت کشتن موسی را پیدانکرد واودر تحت حفاظت حضرت احدیت زنده ماند همچنین بنی امیه وبنی عباس آگاه شدند که سلطنت آنها وسلطنت همه ستمگران به دست قائم ما از بین خواهد رفت از این رهگذر با ما اهل بیت دشمنی سرسختی آغاز کرده اند وبا تمام قدرت به کشتن اهل بیت پیامبر برخواسته اند تا شاید قائم را از بین ببرند ولی خداوند هرگز احدی از ستمکاران را به کشتن او موفق نخواهد نمود ...» (26)

 در این زمینه در کتاب کمال الدین وتمام النعمه پنج حدیث ذکر شده که طى آنها غیبت حضرت مهدى(علیه السلام) به غیبت حضرت موسى(علیه السلام) تشبیه شده است.

  9- غیبت حضرت داود (ع) :

 بـا درگـذشـت حـضـرت مـوسـی  (ع) یوشع بن نون جانشین وی شد. او با ستمگران زمان خود به مـبـارزه بـرخـاسـت. پـس از او تـا ظـهـور حـضـرت داود کـه بـیـش از چـهـار صـد سـال بـه طـول انـجامید، یازده تن از جانشینان او به تبلیغ شریعت توحید مامور گشتند. تمام ایـن پـیـشوایان در غیبت و اختفا به سر می بردند. آخرین آنان پس از غیبتی طولانی آشکار شد و پـیـروان خـود را به ظهور (داود) بشارت داد. شیعیان وی بشارت ولادت (داود) را دریافتند و چه بسا او را نیز می دیدند، ولی نمی شناختند، تا آنکه در جریان درگیری (طالوت) با (جالوت)، داود در صحنه ظاهر شد و (جالوت) را به قتل رسانید و از آن پس زمامداری جامعه را بر عهده گرفت.(27)

  10- غیبت حضرت شعیب (ع) : مدّت مدیدى از قوم خود غایب شد و سپس برگشت.

  11- غیبت حضرت الیاس(ع) : بنابربرخی روایات مدّت هفت سال از قوم خود غایب و در بیابان‏ها متوارى بود.

  12 –غیبت  حضرت سلیمان (ع) : مدّتى طولانى از قوم خود غایب بود.

   13 – غیبت حضرت دانیال(ع) : مدّت نود سال از قوم خود ناپدید و در دست بخت النصر اسیر بود.

  14- غیبت حضرت لوط (ع) :وی نیز بنابربرخی روایات غیبت داشته است

  15-  غیبت حضرت یونس(ع):

 مردم با یونس سر لجاج گذارده وبدو ایمان نمى آوردند و بر مخالفت خود افزودند واو را سرزنش کردند، وى آن حضرت از اعمال آنان دلگیر شده از میان آنها بیرون رفت، به طورى که هیچ کس نمى دانست او کجاست!
وی با کشتى قصد عزیمت کرد، ولى دریا طوفانى شد، همراهانش براى سبک کردن کشتى قرعه کشیدند تا یکى را به دریا افکنند... سه بار قرعه بنام یونس در آمد، وى خود را به دریا افکند. خداوند ماهى بزرگى را مامور بلعیدن او نمود... یونس در شکم ماهى به دعا وتسبیح حق پرداخت

 طبق تصریح قرآن کریم، حضرت یونس مدتى در شکم ماهى محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود.(28)  خداوند او را بنابر مصلحتى در شکم ماهى زنده نگه داشت، تا پس از مدتى غیبت از انظار قومش او را بیرون آوردو از شکم ماهى رهایى یافت و سالم به سوى قومش بازگردانید (29)

 هنگامی که قرآن به غیبت وزندگی یونس در شکم یک ماهی آنهم با آن شرایط خاص اشاره میکند چرا باید به غیبت امام زمان (عج) که در شرایطی عادی قرار دارند شک کنیم !!

 امام زین العابدین (ع) فرموده اند :«فیه سنة من یونس بن متی ،رجوعه من غیبته وهو شباب بعد کبرالسن : در او نشانه ای از یونس بن متی است وآن بازگشت او بعد از غیبت در سن جوانی است در حالیکه سن او بالا رفته است ...»(30)  

 امام صادق (ع) فرموده اند : « ان فی صاحب الزمان شبها من یونس :رجوعه فی غیبته بشرخ الشباب :در صاحب الزمان (عج) نشانی از حضرت یونس هست وآن اینکه بعد از غیبتش به صورت جوانی نورس ظاهر میشود »(31) 

  16- غیبت حضرت عیسى(ع):

 یهود و نصارى برکشته شدن وى اتفاق دارند، امّا خداوند مى فرماید:
« وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِى شَکّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً» (32)
 و گفتارشان که ما مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم، در حالى که نه او را کشتند و نه به دار آویختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و به آن علم ندارند و تنها از گمان پیروى مى کنند و قطعاً او را نکشتند.
عیسى بن مریم هم اکنون زنده وغایب است و طبق روایات، در زمان ظهور مهدى ـ روحى فداه ـ از آسمان به زمین فرود مى آید; چنان که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود:
« یلتفتُ المهدیّ و قد نزلَ عیسى بنُ مریمَ کانما یقطُرُ من شعرهِ الماءُ فیقولُ المهدیُّ: تقدّم صلّ بالنّاس فیقُولُ عیسى: امّا اُقیمتِ الصّلوةُ لکَ، فیصلّى خلفَ رجل من وُلدى : مهدى متوجه مى شود که عیسى فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گویى از موهاى سر و صورتش آب مى ریزد، مهدى ـ روحى فداه ـ به او مى گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان; حضرت عیسى(علیه السلام)مى گوید: نماز باید به وسیله ى شما اقامه شود; پس عیسى پشت سر مردى از فرزندان من مى ایستد و نماز مى خواند.» (33)

  17- داستان غیبت ذو القرنین:

 بنابرگفته تاریخ ذوالقرنین 3000 سال عمر کرد  قرآن کریم در سوره ى کهف، آیات 83 ـ 96 داستان مشروحى درباره ى ذوالقرنین دارد و صفات ممتازى را براى او برمى شمرد; امّا بیان نشده که ذوالقرنین کیست، و فقط در بسیارى از روایات اسلامى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام)نقل شده است که: او پیامبر نبود، بلکه بنده ى صالحى بود.(34)  .
جابر بن عبدالله انصارى مى گوید: ئسمعتُ رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول:
انّ ذا القرنین کان عبداً صالحاً جعلهُ الله حجّةً على عبادهِ فدعا قومهُ الى الله ـ عزّ و جلّ ـ و امرهم بتقواهُ فضربوهُ على قرنهِ فغاب عنهم زماناً حتّى قیل مات او هلک بایّ واد سلک، ثمّ ظهر و رجع الى قومه فضربوه على قرنه الآخر، ألا و فیکم من هو على سنّته و انّ الله عزّ و جلّ مکّن له فى الارض و اتاه من کلّ شىء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارک و تعالى سیجرى سنّتهُ فى القائم من ولدى و یبلّغهُ شرق الارض و غربها حتّى لا یبقى سهلٌ ولا موضعُ من سهل و لا جبل و طئهُ ذوالقرنینِ الّا وطئه و یظهرُ الله له کنُوز الارضِ و معادنها و ینصرهُ بالرّعبِ ، یملأ الارض قسطاً و عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه ى احادیث با استفاده از کتاب مهدى(علیه السلام)آخرین سفیر، نوشته ى ذبیح الله محسنى کبیر انجام شده است) :از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: همانا ذو القرنین بنده ى صالح خدا بود و خداوند او را براى بندگانش حجت قرار داده بود، ذو القرنین مردم را به طرف خدا دعوت و آنها را به تقوا و پرهیزکارى امر مى کرد; امّا مردم ضربتى به سمت راست سرش زدند و او مدت ها از نظر مردم غایب شد! غیبتى آن چنان طولانى که گفتند: مرده، یا هلاک شده و معلوم نیست در کدام وادى سرگردان است! امّا ذوالقرنین، پس از غیبت طولانى، مجدداً به طرف قومش بازگشت. این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند(35)
سپس حضرت فرمود:
آگاه باشید، که در میان شما کسى هست که همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد. خداى ـ عزّوجلّ ـ سبب و امکانات همه چیز را براى ذوالقرنین فراهم کرد و قدرتى در زمین به او داد که او شرق و غرب را در نوردید; امّا به زودى سنّت و روش ذو القرنین در قائم از اولاد من جارى خواهد شد و قائم، شرق و غرب عالم را زیر فرمان حکومت خود مى آورد. در اطراف جهان کوه و دشت و بیابانى نیست که ذو القرنین در آن قدم نهاده باشد، مگر این که مهدى در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زیر چتر حکومتش خواهد کشید) همه ى گنج ها و معادن زمین را خداوند براى قائم ظاهر مى کند و او را به وسیله ى ترسى (که در دل دشمنان مى افکند) یارى خواهد کرد. قائم، جهان را پر از عدل و داد مى کند، همان طورى که از ظلم و جور پر شده است(36)

 امام حسن عسکری (ع)درمورد امام زمان (عج) فرموده اند :

 « مثل او در این امت مثل حضرت خضر وذی القرنین است به خدا سوگند از دیده ها غایب میشود یک غیبت طولانی ودراز که از هلاکت نجات پیدانمیکند به جز کسی که خداش اورادر اعتقاد برامامت او ثابت واستوار نگهدارد واو را برای دعا به تعجیل فرج او موفق بدارد » (37) 

 جالب است که بدانیم بنابراظهارات برخی محققان ومورخان به نظر میرسد که ذوالقرنین همان کوروش کبیر پادشاه عادل ایرانی می باشد الله اعلم 

  18- داستان غیبت  اصحاب کهف :

 اینان به خاطر حفظ دینشان از ترس مردم فرار کرده و ۳۰۹ سال از نظر قوم غایب شده و به حالت ترس به غاری پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بیدار نموده و به سوی قومشان بازگرداند.

  19- غیبت  حضرت عزیز(ع) :

 جریان ایشان در آیه ۲۶۱ سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال می میراند و بعد او را زنده می گرداند در حالیکه آب و غذایش هنوز باقی و تغییری نکرده است .

 عزیر از رهبران طایفه بنى اسرائیل بود... گفته میشود که عزیربا اهل بیت خود خود عازم سفرشد وهمسرش حامله بود عزیر در آن روز 50 سال داشت

  روزى سر راه به ویرانه اى رسید... اجساد مردگان در هر گوشه بچشم مى خورد، به کنار دیوارى تکیه داد وگفت: بحیرتم که خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد کرد؟ خداوند او را صد سال مى رانید... وى در این مدت از دیدگان قومش غایب وپنهان بود واحدى نمى دانست که عزیر در کجاست؟ تا اینکه خداوند او را زنده گردانید (38)

 هنگامی که عزیر زنده شد به صورت یک مرد 50 ساله به اهل بیت خود بازگشت پسرش از او استقبال کرد درحالی که 100سال داشت!!

 آیا داستان عزیر واستقبال پسر 100 ساله از پدر 50 ساله شگفت انگزتراست یا عمر طولانی حضرت ولی عصر (عج)؟!!(39) 

  20- غیبت حضرت محمد (ص) وامامان (ع):

 نظیر همین غیبت را سایر ائمه اطهار حتى خود پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) داشته اند ولى بنحوى خفیف تر، مثلا هنگام هجرت که پیامبر سه روز در غار ثور توقف کرد، سپس عازم یثرب گردید، از انظار غایب بود واحدى جز ابو بکر نمى دانست که آن حضرت در کجا پنهان است. در همین سفر بود که متجاوز از ده روز در قبا دو فرسخى یثرب اقامت کرد که نیز احدى جز ابو بکر از جا ومکان زندگى واقامت حضرت اطلاع نداشت. واین نیز نوعى غیبت است. 

 همچنین حضرت محمد (ص) برای نجات  جان خود ،در تحت حمایت عموی بزرگوارش ابوطالب  در شعب ابوطالب مخفی شده بود(40)  همچنین ایشان برای حفظ جان وحفظ رسالتش مدتها در غار حراء مخفی میشد(41)

 وبهمین منوال، همه امامان نسبت به کثیرى از شیعیان خود حالت غیبت را داشته اند مثلا: حضرت على (علیه السلام) نسبت به گروهى از مسلمانان ومردم، که آن بزرگوار را مى شناختند حالت ظهور را داشتند ولى نسبت به سایر مردم که اهل آن شهر ودیار نبودند حالت غیبت را. زیرا اینان اولا آن حضرت را نمى دیدند ثانیا اگر هم روزى به مدینه یا کوفه مى آمدند وحضرت را مى دیدند نمى شناختند مگر آن که معرفى بعمل مى آمد. ویا: امام صادق را فقط مردم مدینه مى شناختند ولى سایر مردم از بلخ تا بخارا او را نمى شناختند... ونیز: هنگامى که امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) در زندان هارون الرشید محبوس بود حالت غیبت را داشت زیرا گروه کثیرى از شیعیان، تا مدتها جا ومکان حضرت را نمى دانستند که در کجا زندانى است

 البته چنانکه یاد شد، غیبت این بزرگواران کوتاه بوده ولى غیبت حضرت حجت (علیه السلام) طولانى است

   نتیجه گیری:

 از بـررسـی مـجموع غیبتهای یاد شده ، چنین نتیجه می گیریم که منشاء غیبتها همواره ترس بوده اسـت ؛ البـتـه نـه تـرس شـخـصـی و فـرار از کشته شدن ، بلکه ترس از غافلگیر شدن در بـرابـر دشمن و پدیدار گشتن اشکال و نقص در پیاده کردن و اجرای برنامه الهی ، از این رو، مـی بینیم به محض فراهم شدن شرایط و اجازه ظهور از سوی پروردگار، به غیبت خود پایان داده ، پرچم مبارزه با ستمگران را بر افراشته ، و از جان مایه می گذاشتند.
غیبت امام زمان (عج) نیز به عنوان آخرین و گسترده ترین حلقه در موضوع غیبت انبیا و جانشینان آنـان ، در هـمـیـن راسـتا صورت گرفت. او که به منظور مصون ماندن با قیمانده سلسله امامت و حـجـّتـهای خدا در زمین از تعرض دشمنان ، غیبت کرد، منتظر فرا رسیدن ، زمان مناسب و موعد مقرّر اسـت تـا به اذن پروردگار ظهور کند و ریشه ستم و ستمگران را بخشکاند و اسلام ناب را در تمام ابعادش پیاده کند

 نهان زیستی و غیبت پیشوایان دین از سنت‌ها و روش های خداوند است و در زندگی برگزیدگانی چون: ادریس، الیاس، موسی، عیسی و خضر علیهم السلام اتفاق افتاده است.واین سنت خداوند است وتغییری در آن رخ نمی دهد وطبق روایات یکی از دلایل غیبت امام زمان (عج) همین اجرای سنت الهی است

 گر چه مسأله غیبت امام زمان (علیه السلام) مسأله بغرنجى است ولى چنان که خوانندگان گرامى توجه دارند اطلاع از غیبت انبیاى گذشته مسأله را کاملا ساده ودر سطحى نازلتر قرار مى دهد که امروز پذیرش آن براى هر فرد با انصاف دانشمند آرام بخش روان ومایه حیات وامیدوارى است. چه بسا همین غیبت پیامبران پیشین سر آغازى ودلیلى است براى غیبت نهانى امام زمان (علیه السلام) وهمان طور که غیبت پیامبران گذشته امتحانى براى امت وپیروانشان بوده، غیبت آن حضرت نیز امتحانى براى سنجیدن اعتقاد ماست. امتحانى خدایى، امتحانى بزرگ وامتحانى که سرنوشت ما را تعیین مى کند. مبادا که در این بزرگ امتحان شکست بخوریم. مبادا که ظاهر فریبنده مهدى نماها ما را بفریبند. مبادا که سخنان اغواگرانه دشمنان فکرمان را مشغول بدارد. هشیار باشیم

 واین رابدانیم که :

 کسی که درصددانکار امکان غیبت وطول عمر آنحضرت برآمده به تکذیب اخبار پیامبر (ص) واهل بیت او برخاسته است که در طی هزاران حدیث مسئله مهدویت را آنچنان مورد اهتمام قرار داده اند که دیگربرای احدی قابل تردید نمیباشد

 

منابع وپینوشتها :

 1- سوره نساء ،آیه ۱۵۷

 2- کمال الدین، ص ۳۵۲

 3- ر ک  علل الشرایع، ص 246.

 4- علل الشرایع ، ص 245.

 5- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (تهران: مکتبة الاسلامیة)، ج 51، ص 146، ب 6، ح 14.

 6- بحارالانوار ج52 ص 110 ،روزگار رهایی ترجمه علی اکبر مهدی پور ،ص 191
7- بحار الانوار، ج51، ص217؛ کشف الغمه، ج2، ص523.

 8- الزام الناصب ص 82

 9- رک  شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه ى منصور پهلوان، (دار الکتب الاسلامیه، 1365)، ج 1، ص 254.. (ص  127 )

 10- رک کمال الدین وتمام النعمه شیخ صدوق

 11- محمد باقر مجلسى، همان، ج 51، ص 215، باب 13، ح1.
12- بحار الانوار، ج 51، ص 216ـ215.رک کمال الدین ج 1، ص 136.

 13- منتخب الاثر ص 261 ،غیبت شیخ طوسی ص 259 ومنتخب الاثر ص 258 

 14- بحارالانوار ج 52 ص 152و277.

 15- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه ى منصور پهلوان، (دار الکتب الاسلامیه، 1365)، ج 1، ص 273

 16- بحارالانوار ج 52 ص 287،غیبت شیخ طوسی ص 259ومنتخب الاثر ص 258 

 17- روزگار رهایی ص 272

 18- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه ى منصور پهلوان، (دار الکتب الاسلامیه، 1365)، ج 1 ، ص 280.

 19- بشارة الاسلام ص 98 وکشف الغمه ج 3 ص 313

 20- غیبت شیخ طوسی ص 77 وبشارة الاسلام ص 98 و189 

 21- منتخب الاثر ص 255 و300 ،اصول کافی ج 1 ص 337 ،بحارالانوار ج 51 ص 142 وج 52 ص 154 واعلام الوری ص 405 

 22- غیبت نعمانی ص 84 ،اصول کافی ج 1 ص 336،بحارالانوار ج 51 ص 142وج 52ص 154 
23- کمال الدین، ص 145 و 146.

 24-  بقره: 51; اعراف: 142.

 25- بحار الانوار، ج 51، ص 216.

 26- اصول کافی ج 1 ص 337 ،بشارة الاسلام ص 116 و146 ،غیبت شیخ طوسی ص 202 ،اعلام الوری ص 405 و437 ،ینابیع المودة ج 3 ص 116 ،المهدی ص 169 ،منتخب الاثر ص 205و295وبحارالانوارج 52ص 91  

 27- رک تاریخ انبیا از آدم تا خاتم نوشته محمد مهدی موسوی

 28- داستان حضرت یونس، در سوره ى انبیا، آیه ى 87 و صافات، آیه ى 140 به بعد آمده است.
29- سوره 37، آیه هاى 143 و144

 30- بشارة الاسلام ص 98 وکشف الغمه ج 3 ص 313

 31-غیبت شیخ طوسی ص 259 ،اعلام الوری ص 403،بحارالانوار ج 52 ص 287ومنتخب الاثر ص 285

 32- نسا: 156.

 33- یوسف بن عبدالعزیز الشافعى، عقد الدرّر فى أخبار المنظر، تحقیق عبدالفتاح، تعلیق على نظرى منفرد، (قم: انتشارات نصایح، المطبعة اسوه، ط. الاولى، 1416 ه .ق)، ص 38.
34- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، (تهران: دارالکتب اسلامى، 1371)، ج 12، ص 542 ـ 545، با تلخیص

 35-  بحار الانوار، ج 2، ص 322، باب 27، ح 31; کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 394، باب 37، ح 4 ،الزام الناصب ص 232 و245

 36-  کشف الغمه ج 3 ص 317 ،منتخب الاثر ص 293 ،اعلام الوری ص 413 ،بحارالانوار ج 52 ص 323 وج 53 ص 107 واصول کافی ج 1 ص 269  

 37- بشارة الاسلام ص 168 والامام المهدی ص 134

 38-  سوره 2، آیه 259

 39- روزگار رهایی ص 243

 40- بحارالانوار ج 51 ص 176 وکامل ابن اثیر ج 2 ص 18 

 41- الزام الناصب ص 84