غیبت صغری ونائبان امام زمان (عج)قسمت اول - تنها منجی

تنها منجی

غیبت صغری ونائبان امام زمان (عج)قسمت اول
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۸
 

غیبت صغری ونائبان امام زمان (عج)قسمت اول

یکی از مسائلی که از زمانهای گذشته تا کنون در مورد غیبت صغری امام زمان (عج) مطرح بوده  است مساله چگونگی ارتباط ایشان با مردم میباشد.می دانیم که مسئلۀ غیبت امام زمان (علیه السلام) در طول تاریخ همواره از زوایای مختلف مورد سؤال پرسش بوده است.و یکی از جنبه‌هائی که از دیر زمان مورد پرسش بوده، ادعای اصحاب خاص حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیرامون نیابت خاص امام زمان (علیه السلام) است.

همگی ما میدانیم که در زمان غیبت صغری نواب اربعه رابط بین امام ومردم بوده اند اما این میان همواره این سئوالات و شبهات  مطرح بوده که :

این نواب چگونه انتخاب شده اند؟ چه دلیل ومدرکی برای اثبات اینکه آنها واقعا نایب  امام زمان بوده اند وجود دارد؟ آیا آنها شایسته این مقام بوده اند ؟

متاسفانه دشمنان اسلام با دامن زدن به این شبهات عنوان میکنندکه:                                                       

شیعیان که از طریق امام حسن عسکری منتظر تولد مهدی موعود بودند ناگهان با وفات ایشان شوکه شدند و امامت را در خطر دیدند؛ لذا بیش از بیست فرقۀ شیعی پس از این رحلت به وجود آمد. گروهی گفتند: امام حسن عسکری نمرده و زنده است؛ گروهی گفتند: امام هادی همچنان امام است، گروهی جعفر، برادر امام را امام بعدی دانستند و ...اما در این میان چهار مرد زرنگ هم پیدا شدند؛ افرادی که در بین شیعیان نفوذ داشتند و فرصت خوبی برای جمع مال و ثروت به دستشان آمده بود ...آنها داستان عجیبی را سر هم کردند ...

آنها میگفتند : امام حسن عسکری فرزندی داشته اما کسی او را ندیده است، ولی ما او را دیده‌ایم!!

 اما اینکه چرا نواب اربعه  چنین افسانه‌ای را ساختند کاملاً روشن است. آنها مأمور وصول خمس و دریافت پول از شیعیان بودند و اگر به تاریخ رجوع کنید، این چهار نفر جز پول جمع کردن کار دیگری انجام نمی دانند! آنها به مردم می‌‌گفتند خمس و زکات را بدهید و ما آن را به امام زمان می‌دهیم ..وازاین راه ثروت فراوانی به جیب زدند آنها مأمورین دروغین اخذ پول بوده اند !!

 

همگی ما میدانیم که در زمان غیبت صغری نواب اربعه رابط بین امام ومردم بوده اند اما این میان همواره این سئوالات و شبهات  مطرح بوده که :

این نواب چگونه انتخاب شده اند؟ چه دلیل ومدرکی برای اثبات اینکه آنها واقعا نایب  امام زمان بوده اند وجود دارد؟ آیا آنها شایسته این مقام بوده اند ؟

متاسفانه دشمنان اسلام با دامن زدن به این شبهات عنوان میکنندکه:                                                       

شیعیان که از طریق امام حسن عسکری منتظر تولد مهدی موعود بودند ناگهان با وفات ایشان شوکه شدند و امامت را در خطر دیدند؛ لذا بیش از بیست فرقۀ شیعی پس از این رحلت به وجود آمد. گروهی گفتند: امام حسن عسکری نمرده و زنده است؛ گروهی گفتند: امام هادی همچنان امام است، گروهی جعفر، برادر امام را امام بعدی دانستند و ...اما در این میان چهار مرد زرنگ هم پیدا شدند؛ افرادی که در بین شیعیان نفوذ داشتند و فرصت خوبی برای جمع مال و ثروت به دستشان آمده بود ...آنها داستان عجیبی را سر هم کردند ...

آنها میگفتند : امام حسن عسکری فرزندی داشته اما کسی او را ندیده است، ولی ما او را دیده‌ایم!!

 اما اینکه چرا نواب اربعه  چنین افسانه‌ای را ساختند کاملاً روشن است. آنها مأمور وصول خمس و دریافت پول از شیعیان بودند و اگر به تاریخ رجوع کنید، این چهار نفر جز پول جمع کردن کار دیگری انجام نمی دانند! آنها به مردم می‌‌گفتند خمس و زکات را بدهید و ما آن را به امام زمان می‌دهیم ..وازاین راه ثروت فراوانی به جیب زدند آنها مأمورین دروغین اخذ پول بوده اند !!

 

همگی ما میدانیم که در زمان غیبت صغری نواب اربعه رابط بین امام ومردم بوده اند اما این میان همواره این سئوالات و شبهات  مطرح بوده که :

این نواب چگونه انتخاب شده اند؟ چه دلیل ومدرکی برای اثبات اینکه آنها واقعا نایب  امام زمان بوده اند وجود دارد؟ آیا آنها شایسته این مقام بوده اند ؟

متاسفانه دشمنان اسلام با دامن زدن به این شبهات عنوان میکنندکه:                                                       

شیعیان که از طریق امام حسن عسکری منتظر تولد مهدی موعود بودند ناگهان با وفات ایشان شوکه شدند و امامت را در خطر دیدند؛ لذا بیش از بیست فرقۀ شیعی پس از این رحلت به وجود آمد. گروهی گفتند: امام حسن عسکری نمرده و زنده است؛ گروهی گفتند: امام هادی همچنان امام است، گروهی جعفر، برادر امام را امام بعدی دانستند و ...اما در این میان چهار مرد زرنگ هم پیدا شدند؛ افرادی که در بین شیعیان نفوذ داشتند و فرصت خوبی برای جمع مال و ثروت به دستشان آمده بود ...آنها داستان عجیبی را سر هم کردند ...

آنها میگفتند : امام حسن عسکری فرزندی داشته اما کسی او را ندیده است، ولی ما او را دیده‌ایم!!

 اما اینکه چرا نواب اربعه  چنین افسانه‌ای را ساختند کاملاً روشن است. آنها مأمور وصول خمس و دریافت پول از شیعیان بودند و اگر به تاریخ رجوع کنید، این چهار نفر جز پول جمع کردن کار دیگری انجام نمی دانند! آنها به مردم می‌‌گفتند خمس و زکات را بدهید و ما آن را به امام زمان می‌دهیم ..وازاین راه ثروت فراوانی به جیب زدند آنها مأمورین دروغین اخذ پول بوده اند !!

 

 


 

مقدمه :

سازمان وکالت

سازماندهى و سرپرستى سازمان وکالت :

در عصر غیبت صغرى ارتباط مستقیم مردم با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) قطع شد. اما ارتباط غیر مستقیم و با واسطه سازمان وکالت برقرار بود. از زمان امامان پیشین علیهم السلام وکلاى متعددى در بغداد، سامراو دیگر نقاط در سازمان وکالت فعالیت مى کردند، اموال امام در نزد آنان بود، این شبکه و سازمان مخفى وکالت با شهادت امام عسکرى علیه السلام همچنان فعال و سرپرستى آن بر عهده نواب اربعه بود که ، هرکدام در زمان نیابت خود مسؤ ولیت اصلى اداره این سازمان را عهده دار بودند.

از طریق این سازمان ؛ شیعیان پرسش ها و شبهات دینى خود را با وکلا در میان مى گذاشتند و آنان با واسطه سفیر از ناحیه مقدسه پاسخ را به شیعیان مى رساندند، و نیز وجوه شرعى خود را به وکلا مى دادند و وکلا آن را به مسؤ ول سازمان ، تحویل مى دادند.

آنان در این مسؤ ولیت بزرگ وظیفه داشتند که سازمان وکالت را از نفوذ دشمن محفوظ بدارند تا دشمن نتواند با وارد شدن در سازمان ، وکلا و مسؤ ول سازمان سفیررا شناسایى و این راه ارتباطى بین امام و شیعیان را قطع نماید. در این هدف گاهى خود امام (عج الله تعالى فرجه الشریف ) به کمک آنان مى شتافت ؛

مثلا زمانی حکومت  خواست از طریق ارسال وجوه شرعى به یکى از وکلاى حضرت ، آنان را شناسایى کند. به دنبال این توطئه ، از ناحیه مقدسه توقیعى صادر شد که موقتا هیچ یک از وکلا از مردم وجوهات نگیرند. ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعیدى عمرى این فرمان امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) را به وکلا رساند و بدین وسیله توطئه حکومت  نقش بر آب شد.(1)

 

 

نواب اربعه چه کسانی بودند :

درزمان غیبت صغری میان امام زمان (عج)  ومردم افرادی به عنوان رابط وجود داشتنددر در صدر آنها نایبان خاصه قرار داشتند که نقش رابط اصلی وریاست سازمان سری وکالت را برعهده داشتند 

نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه‏» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمرى، 3-ابو القاسم حسین بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.

همانطور که میدانیم  امام زمان-علیه السلام-وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (2) . و از سوى امام در مورد آنان «توقیع‏» هایى (3) صادر مى‏شده است. (4) و یا-آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده‏اند-سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عام و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته‏اند (5)مانند:

محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع (6).، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (7) ، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (8).، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (9)

 

 

ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى:

نخستین ‏نایب خاص حضرت مهدی(عج) ابوعمرو عثمان بن سعید عمری از راویان حدیث واز شخصیتهای برجسته قرن سوم است وی به مدت 5 الی 7 سال نایب خاصه امام زمان (عج) بود.

نام او عثمان بن سعید بود خداوند متعال فرزندی به او عطا کرده بود که او را عمرو نام نهاده بود و لذا کنیه اش ابوعمرو بود و به همین نام هم مشهور شده و در تاریخ نیز به همین نام شناخته شده است وی القاب مختلفی داشت من جمله:

1- اسدی :چون وی از قبیله بنى اسد بود

2- عسکری : چون که در محله عسکرسامرا (محله ایی نظامی )سکونت داشت (همانند امام حسن عسکری (ع) )

3- العمری : چون جد مادرش عمرى بود (10) افزون بر آن ، در این باره گفته شده است که امام عسکرى علیه السلام فرمود:« جمع بین عثمان و ابوعمرو، تناسب ندارد.» به همین دلیل، کنیه او رابرید ووی را «عمروی» نامید.وفرمود:«به جاى ابو عمرو، او را عمرى بگویید، به همین جهت او به عمرى  مشهور شد.»(11)

4- سمان یا زیات : چون وی شغل روغن فروشی وزیتون فروشی داشت لذا در محافل شیعه سمان و زیات یعنی روغن فروش و زیتون فروش لقب گرفته بود. زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى‏رساند. (12)

کشى نام او را حفص بن عمر عمرى ذکر مى کند که ممکن است نام مستعار وى در دیدارهاى پنهانى با سایر وکلا باشد.(13).. کشی در ترجمه ابراهیم بن عبده نیشابوری، مدح بلیغی از وی به عمل آورده است.

متاسفانه عثمان بن سعید  با اینکه نقش مهمی در تاریخ شیعه داشته، امااز تاریخ ولادت،وفات و خانواده اش اطلاع دقیقی در دست نیست و از زندگی او اطلاعات کمی وجود دارد

 

شان ومنزلت عثمان بن سعید :

در شان او همین بس که از یازده ‌سالگی در محضر امام هادی(علیه السلام) به خدمت‏گزاری و یادگیری احکام، حدیث و آموزه‌های اسلامی اشتغال داشت و شاگرد تربیت ‌یافته در زیر سایه ولایت و امامت بود.(14)

البته در اینکه وی از چه سنی در خدمت امامان بوده اختلاف وجود دارد

مثلا شیخ طوسى در کتاب  رجال خود، عثمان بن سعید را، هم از اصحاب امام هادى علیه السلام بر شمرده است و هم از اصحاب امام عسکرى علیه السلام .

کشى درباره سابقه خدمت عثمان بن سعید در بیت امامت مى نویسد: «او از یازده سالگى به خدمتگزارى نزد امام هادى علیه السلام مشغول بود.» برخى هم نوشته اند: وى از سن یازده سالگى خدمتگزار ابى جعفر امام جواد علیه السلام بود

مثلا علامه حلى در خلاصه مى نویسد: عثمان بن سعید بفتح السین ، العمرى بفتح العین یکنى اباعمرو السمان ، یقال له الزیات الاسدى من اصحاب ابى جعفر محمد بن على الثانى علیه السلام ، خدمه و له احدى عشرة سنة و له الیه عهد معروف ، و هو ثقة جلیل القدر وکیل ابى محمد علیه السلام

ابن شهرآشوب هم در مناقب درباره وى مى نویسد: ان عثمان بن سعید العمرى کان بابا لابى جعفر محمد بن على النقى علیه السلام .

بین سخن علامه حلى و ابن شهرآشوب از یک سو و از سوى دیگر کلام شیخ طوسى در این باره تنافى دارد. چون یکى مى گوید: عثمان بن باب امام جواد علیه السلام و از 11 سالگى نزد آن حضرت خدمت مى کرد و دیگرى مى گوید: از 11 سالگى خادم امام هادى علیه السلام بود. مرحوم خویى در کتاب باارزش  معجم رجال الحدیث بعد از ذکر این تعارض مى نویسد:

اقول : ان ما ذکره ابن شهرآشوب و العلامة لا یجمع ما ذکره الشیخ من ان عثمان بن سعید خدم الامام الهادى علیه السلام و له احدى عشرة سنة ، والله العالم بحقیقة الامر، (15) در هر حال آنچه روشن و قطعى است این است که عثمان بن سعید عمرى از همان دوره جوانى و یا نوجوانى در بیت عصمت و امامت ، افتخار خدمت داشت . او خدمتگزار چند امام بود، و وکیل امام هادى علیه السلام ، نیز در ده سال آخر زندگى امام هادى علیه السلام ، رهبرى سازمان زیرزمینى وکالت را به عهده داشت . (16)

وی پس از امام هادی علیه السلام به خدمت امام عسکری علیه السلام کمر بست و تا پایان عمر آن حضرت خدمتگزاری وی را نمود او رئیس وکلاى امام عسکرى علیه السلام بود چنانکه طبق نقل شیخ طوسی، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگی از طرف محمد بن عثمان فعالیت می کردند (17)

تمامى وجوهاتى که پیروان امام عسکرى علیه السلام توسط وکلا مى فرستادند، به عثمان تحویل داده مى شد و وى به نوبت آنها را به خدمت امام مى برد.(18)  وی در تمام این مدت در هئیت روغن فروشی و زیتون فروشی در محل عسکریه (محله نظامیان حکومت عباسی ) رفت و آمد می کرد و رابط بین این دو امام همام و شیعیان بود. او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (19)واز منزلت بالایی برخوردار بود وهمه شیعیان او را نماینده امام ومورد اعتماد آن حضرت میدانستند ودر عظمت وبزرگواری وی هیچ تردیدی نداشتند وی نامه ها واموالی را که مردم به وی میدادند در کوزه های روغن قرار میداد ومخفیانه به امامان میرسانید وهمین طور جواب ودستورات امامان را در همین ظرفها قرار میداد و به دست صاحبانشان میرسانید امام هادی وامام حسن عسکری (ع) وحتی امام زمان (عج) بارها به مورد اعتماد بودن وی شهادت داده اند

شیخ طوسى در این باره مى نویسد:

احمد بن اسحاق بن سعد قمى (20)مى گوید:

 

شان ومنزلت عثمان بن سعید :

در شان او همین بس که از یازده ‌سالگی در محضر امام هادی(علیه السلام) به خدمت‏گزاری و یادگیری احکام، حدیث و آموزه‌های اسلامی اشتغال داشت و شاگرد تربیت ‌یافته در زیر سایه ولایت و امامت بود.(14)

البته در اینکه وی از چه سنی در خدمت امامان بوده اختلاف وجود دارد

مثلا شیخ طوسى در کتاب  رجال خود، عثمان بن سعید را، هم از اصحاب امام هادى علیه السلام بر شمرده است و هم از اصحاب امام عسکرى علیه السلام .

کشى درباره سابقه خدمت عثمان بن سعید در بیت امامت مى نویسد: «او از یازده سالگى به خدمتگزارى نزد امام هادى علیه السلام مشغول بود.» برخى هم نوشته اند: وى از سن یازده سالگى خدمتگزار ابى جعفر امام جواد علیه السلام بود

مثلا علامه حلى در خلاصه مى نویسد: عثمان بن سعید بفتح السین ، العمرى بفتح العین یکنى اباعمرو السمان ، یقال له الزیات الاسدى من اصحاب ابى جعفر محمد بن على الثانى علیه السلام ، خدمه و له احدى عشرة سنة و له الیه عهد معروف ، و هو ثقة جلیل القدر وکیل ابى محمد علیه السلام

ابن شهرآشوب هم در مناقب درباره وى مى نویسد: ان عثمان بن سعید العمرى کان بابا لابى جعفر محمد بن على النقى علیه السلام .

بین سخن علامه حلى و ابن شهرآشوب از یک سو و از سوى دیگر کلام شیخ طوسى در این باره تنافى دارد. چون یکى مى گوید: عثمان بن باب امام جواد علیه السلام و از 11 سالگى نزد آن حضرت خدمت مى کرد و دیگرى مى گوید: از 11 سالگى خادم امام هادى علیه السلام بود. مرحوم خویى در کتاب باارزش  معجم رجال الحدیث بعد از ذکر این تعارض مى نویسد:

اقول : ان ما ذکره ابن شهرآشوب و العلامة لا یجمع ما ذکره الشیخ من ان عثمان بن سعید خدم الامام الهادى علیه السلام و له احدى عشرة سنة ، والله العالم بحقیقة الامر، (15) در هر حال آنچه روشن و قطعى است این است که عثمان بن سعید عمرى از همان دوره جوانى و یا نوجوانى در بیت عصمت و امامت ، افتخار خدمت داشت . او خدمتگزار چند امام بود، و وکیل امام هادى علیه السلام ، نیز در ده سال آخر زندگى امام هادى علیه السلام ، رهبرى سازمان زیرزمینى وکالت را به عهده داشت . (16)

وی پس از امام هادی علیه السلام به خدمت امام عسکری علیه السلام کمر بست و تا پایان عمر آن حضرت خدمتگزاری وی را نمود او رئیس وکلاى امام عسکرى علیه السلام بود چنانکه طبق نقل شیخ طوسی، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگی از طرف محمد بن عثمان فعالیت می کردند (17)

تمامى وجوهاتى که پیروان امام عسکرى علیه السلام توسط وکلا مى فرستادند، به عثمان تحویل داده مى شد و وى به نوبت آنها را به خدمت امام مى برد.(18)  وی در تمام این مدت در هئیت روغن فروشی و زیتون فروشی در محل عسکریه (محله نظامیان حکومت عباسی ) رفت و آمد می کرد و رابط بین این دو امام همام و شیعیان بود. او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (19)واز منزلت بالایی برخوردار بود وهمه شیعیان او را نماینده امام ومورد اعتماد آن حضرت میدانستند ودر عظمت وبزرگواری وی هیچ تردیدی نداشتند وی نامه ها واموالی را که مردم به وی میدادند در کوزه های روغن قرار میداد ومخفیانه به امامان میرسانید وهمین طور جواب ودستورات امامان را در همین ظرفها قرار میداد و به دست صاحبانشان میرسانید امام هادی وامام حسن عسکری (ع) وحتی امام زمان (عج) بارها به مورد اعتماد بودن وی شهادت داده اند

شیخ طوسى در این باره مى نویسد:

احمد بن اسحاق بن سعد قمى (20)مى گوید:

« روزى به محضر امام هادى ، ابى الحسن ، على بن محمد علیه السلام رسیدم و عرض کردم : من گاهى غایب و گاهى حاضرم (یعنى گاهى در اینجا هستم و گاهى در نقطه دوردستى هستم ) و نمى توانم مسایل شرعى خود را از شما بپرسم . و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى توانم به حضور شما برسم . سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم ؟

امام فرمود: « این ابوعمرو (عثمان بن سعید عمرى ) فردى موثق و امین است ، او مورد اعتماد و اطمینان من است ، آنچه به شما مى گوید، از جانب من مى گوید و آنچه به شما مى رساند از طرف من مى رساند.»(21)

احمد بن اسحاق مى‏گوید: « پس از شهادت امام هادى-علیه السلام-روزى به حضور امام عسکرى-علیه السلام-شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم» .

حضرت مانند پدرش فرمود:«  این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند». (22)

این سخن حضرت درباره عثمان بن سعید عمرى در میان شیعیان شایع شد و شیعیان او را با عظمت یافتند.

ضمى در این باره میگوید :

« بعد از شهادت امام عسکرى علیه السلام در یکى از سالها براى زیارت خانه خدا به مکه مشرف شدیم و با احمد بن اسحاق برخورد کرده و دیدیم که عثمان بن سعید عمرى همراه با احمد بن اسحاق است . به عثمان بن سعید عمرى رو کردیم و گفتیم : احمد بن اسحاق در نزد ما بزرگوار و مورد اعتماد است . ایشان درباره مقدم و منزلت شما از امام هادى و نیز از امام عسکرى علیه السلام چنین و چنان گزارش داده اند. آن دو روایت را برایش ذکر کردم .

هنگامى که عثمان بن سعید عمرى این سخنان امام هادى و امام عسکرى علیه السلام را درباره خود شنید براى قدردانى از لطف خدا که این چنین مورد عنایت امام قرار گرفته است ، به خاک افتاد و خدا را به شکرانه این نعمت سجده کرد. با مشاهده این حالت ازعثمان بن سعید عمرى  ، احمد بن اسحاق و همه آنانى که در مجلس بودند، با دیدن این صحنه گریستند.»

عبدالله بن جعفرمى گوید: « سپس از او پرسیدم : اکنون که تو مورد اعتماد همه شیعیان هستى و دو امام هادى و عسکرى علیهماالسلام از وثاقت و اعتماد تو خبر داده اند، تو را به خدا و این دو امام سوگند مى دهم ، آیا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) را با چشم خود دیده اى ؟

« بعد از شهادت امام عسکرى علیه السلام در یکى از سالها براى زیارت خانه خدا به مکه مشرف شدیم و با احمد بن اسحاق برخورد کرده و دیدیم که عثمان بن سعید عمرى همراه با احمد بن اسحاق است . به عثمان بن سعید عمرى رو کردیم و گفتیم : احمد بن اسحاق در نزد ما بزرگوار و مورد اعتماد است . ایشان درباره مقدم و منزلت شما از امام هادى و نیز از امام عسکرى علیه السلام چنین و چنان گزارش داده اند. آن دو روایت را برایش ذکر کردم .

هنگامى که عثمان بن سعید عمرى این سخنان امام هادى و امام عسکرى علیه السلام را درباره خود شنید براى قدردانى از لطف خدا که این چنین مورد عنایت امام قرار گرفته است ، به خاک افتاد و خدا را به شکرانه این نعمت سجده کرد. با مشاهده این حالت ازعثمان بن سعید عمرى  ، احمد بن اسحاق و همه آنانى که در مجلس بودند، با دیدن این صحنه گریستند.»

عبدالله بن جعفرمى گوید: « سپس از او پرسیدم : اکنون که تو مورد اعتماد همه شیعیان هستى و دو امام هادى و عسکرى علیهماالسلام از وثاقت و اعتماد تو خبر داده اند، تو را به خدا و این دو امام سوگند مى دهم ، آیا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) را با چشم خود دیده اى ؟

« بعد از شهادت امام عسکرى علیه السلام در یکى از سالها براى زیارت خانه خدا به مکه مشرف شدیم و با احمد بن اسحاق برخورد کرده و دیدیم که عثمان بن سعید عمرى همراه با احمد بن اسحاق است . به عثمان بن سعید عمرى رو کردیم و گفتیم : احمد بن اسحاق در نزد ما بزرگوار و مورد اعتماد است . ایشان درباره مقدم و منزلت شما از امام هادى و نیز از امام عسکرى علیه السلام چنین و چنان گزارش داده اند. آن دو روایت را برایش ذکر کردم .

هنگامى که عثمان بن سعید عمرى این سخنان امام هادى و امام عسکرى علیه السلام را درباره خود شنید براى قدردانى از لطف خدا که این چنین مورد عنایت امام قرار گرفته است ، به خاک افتاد و خدا را به شکرانه این نعمت سجده کرد. با مشاهده این حالت ازعثمان بن سعید عمرى  ، احمد بن اسحاق و همه آنانى که در مجلس بودند، با دیدن این صحنه گریستند.»

عبدالله بن جعفرمى گوید: « سپس از او پرسیدم : اکنون که تو مورد اعتماد همه شیعیان هستى و دو امام هادى و عسکرى علیهماالسلام از وثاقت و اعتماد تو خبر داده اند، تو را به خدا و این دو امام سوگند مى دهم ، آیا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) را با چشم خود دیده اى ؟

در این هنگام به ناگاه اشک بر چشمانش حلقه زد و گریست ، سپس گفت :«  بله من آن حضرت را مشاهده کرده ام و ویژگى هایش این چنین است . اما مادام که من زنده ام این خبر را از من به دیگران نقل نکن .» (23)

به هنگام تولد صاحب الزمان (عج) ، اما م حسن عسکرى (ع)، نزدیک ترین صحابه خود- عثمان بن سعید- را به حضور طلبید و به او دستور داد:« اشتر عشرة آلاف رطل لحم ،وفرقها حسبة علی بنی هاشم ...»

 که ده هزار رطل  نان و ده هزار رطل گوشت خریده و در میان بنى هاشم تقسیم نماید وبرای هریک از اصحاب یک گوسفند ضبح شده فرستاد ویکی از اصحاب رامامور توزیع صدقات کرد (24)

همین موضوع خود بیانگر اعتماد شدید امام حسن عسکری (ع) به ایشان میباشد 

امام حسن عسکری (ع) چند روز قبل از شهادتشان درمجلسی که چهل نفر از صحابه وارادتمندان مخلص که من جمله محمد بن عثمان عمری ،معاویه بن حکیم ومحمدبن ایوب ین نوح در آن جمع بودند فرزند خود رابه آنها نشان داد وفرمود :« این امام شما است بعدازمن وخلیفه است برشما،از وی اطاعت کنید وبعداز من ازهم جداومتفرق نشوید که سرانجام درگرداب عقاید گوناگون هلاک خواهید شد سپس برای توجه آنها اضافه کرد این تنها فرصتی است که برای دیدار شما از مهدی (ع) پیش آمده وبعداز امروز دیگر اورانخواهید دید»  دراین هنگام عثمان بن سعید از سال 260ق به نص صریح امام حسن عسکری(علیه السلام) به نیابت از امام غایب معرفی شد.

حضرت خطاب به حاضران فرمود:

« آنچه عثمان[بن سعید]مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست.» (25)

اسامی آن چهل نفر در تاریخ آمده واکثرااز بزرگان شیعه بوده اند وبه این امر شهادت داده اند

احمد بن علی بن نوح ، به نقل از محمد بن اسماعیل ، می نویسد:« در سامرا به حضور امام عسکری رفتم. گروهی از شیعیان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: ای آقا، گروهی (مسافر) گردآلود به خانه آمده اند.حضرت فرمود: آنها گروهی از شیعیان یمنی هستند. برو، عثمان بن سعید عمروی را بیاور.وقتی عثمان آمد، حضرت به او فرمود: ای عثمان، بی تردید تو وکیل و مورد اعتماد من هستی و در مال خدا امانت داری. برو و مالی را که یمنی ها آورده اند، بگیر.گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شیعیان و برگزیده های شماست و شما به آگاهی ما، در این باره که او امین بر اموال الهی و وکیل و مورد اعتماد شماست، افزودید.فرمود: آری، چنین است. شاهد باشید که عثمان بن سعید عمروی وکیل من و فرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است.» (26)  

پس از شهادت امام عسکرى (ع) ، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت ‏را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (27) وی در این مراسم  شرکت فعال داشت واین خود مقام والای وی را میرساند (لازم به ذکر است که این امر به وصیت امام حسن عسکری (ع) به طور ظاهری برای عدم افشای ولادت صاحب الزمان (عج) انجام شد وهمانطور که میدانیم  امام زمان (عج) بر پیکر مطهر پدر به موقع ظاهر شد وبر او نماز گذارد واز دیده گان غایب گشت و بقیه مراسم را دوباره عثمان بن سعید به عهده گرفت )

پس از شهادت امام عسکرى علیه السلام گروهى از شیعیان قم و دیگر نقاط ایران اموالى را براى امام یازدهم ، به سامراآوردند؛ وقتى به سامرا رسیدند، گفتند: امام عسکرى علیه السلام رحلت نموده است . گروهى جعفرکذاب را جانشین امام عسکرى علیه السلام معرفى کردند، جعفراز آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند، ولى هیئت قمى ها تحویل اموال را مشروط به پاسخ ‌گویى سوالات قرار دادند، و او نتوانست پاسخ پرسشها را بدهد تا اموال را دریافت کند. بنابراین ، بدون این که اموال را به جعفرتحویل دهند از سامرابرگشتند، در بیرون از شهر پیک سرى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) آنان را به حضرت راهنمایى کرد و امام (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) یکایک خصوصیات و نشانه هاى اموال را بیان فرمود و آنان مال ها را تحویل امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) دادند. آنگاه امام علیه السلام فرمود: « دیگر اموال را به سامرانیاورید، از این به بعد آنها را به وکیل و نماینده من عثمان بن سعید در بغداد (که دستخط من به دست اوست)  بدهید.» (28) ازاین زمان وی رسما عهده دار مقام نیابت  امام زمان (عج) شد

اسامی آن چهل نفر در تاریخ آمده واکثرااز بزرگان شیعه بوده اند وبه این امر شهادت داده اند

احمد بن علی بن نوح ، به نقل از محمد بن اسماعیل ، می نویسد:« در سامرا به حضور امام عسکری رفتم. گروهی از شیعیان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: ای آقا، گروهی (مسافر) گردآلود به خانه آمده اند.حضرت فرمود: آنها گروهی از شیعیان یمنی هستند. برو، عثمان بن سعید عمروی را بیاور.وقتی عثمان آمد، حضرت به او فرمود: ای عثمان، بی تردید تو وکیل و مورد اعتماد من هستی و در مال خدا امانت داری. برو و مالی را که یمنی ها آورده اند، بگیر.گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شیعیان و برگزیده های شماست و شما به آگاهی ما، در این باره که او امین بر اموال الهی و وکیل و مورد اعتماد شماست، افزودید.فرمود: آری، چنین است. شاهد باشید که عثمان بن سعید عمروی وکیل من و فرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است.» (26)  

پس از شهادت امام عسکرى (ع) ، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت ‏را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (27) وی در این مراسم  شرکت فعال داشت واین خود مقام والای وی را میرساند (لازم به ذکر است که این امر به وصیت امام حسن عسکری (ع) به طور ظاهری برای عدم افشای ولادت صاحب الزمان (عج) انجام شد وهمانطور که میدانیم  امام زمان (عج) بر پیکر مطهر پدر به موقع ظاهر شد وبر او نماز گذارد واز دیده گان غایب گشت و بقیه مراسم را دوباره عثمان بن سعید به عهده گرفت )

پس از شهادت امام عسکرى علیه السلام گروهى از شیعیان قم و دیگر نقاط ایران اموالى را براى امام یازدهم ، به سامراآوردند؛ وقتى به سامرا رسیدند، گفتند: امام عسکرى علیه السلام رحلت نموده است . گروهى جعفرکذاب را جانشین امام عسکرى علیه السلام معرفى کردند، جعفراز آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند، ولى هیئت قمى ها تحویل اموال را مشروط به پاسخ ‌گویى سوالات قرار دادند، و او نتوانست پاسخ پرسشها را بدهد تا اموال را دریافت کند. بنابراین ، بدون این که اموال را به جعفرتحویل دهند از سامرابرگشتند، در بیرون از شهر پیک سرى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) آنان را به حضرت راهنمایى کرد و امام (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) یکایک خصوصیات و نشانه هاى اموال را بیان فرمود و آنان مال ها را تحویل امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) دادند. آنگاه امام علیه السلام فرمود: « دیگر اموال را به سامرانیاورید، از این به بعد آنها را به وکیل و نماینده من عثمان بن سعید در بغداد (که دستخط من به دست اوست)  بدهید.» (28) ازاین زمان وی رسما عهده دار مقام نیابت  امام زمان (عج) شد

اسامی آن چهل نفر در تاریخ آمده واکثرااز بزرگان شیعه بوده اند وبه این امر شهادت داده اند

احمد بن علی بن نوح ، به نقل از محمد بن اسماعیل ، می نویسد:« در سامرا به حضور امام عسکری رفتم. گروهی از شیعیان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: ای آقا، گروهی (مسافر) گردآلود به خانه آمده اند.حضرت فرمود: آنها گروهی از شیعیان یمنی هستند. برو، عثمان بن سعید عمروی را بیاور.وقتی عثمان آمد، حضرت به او فرمود: ای عثمان، بی تردید تو وکیل و مورد اعتماد من هستی و در مال خدا امانت داری. برو و مالی را که یمنی ها آورده اند، بگیر.گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شیعیان و برگزیده های شماست و شما به آگاهی ما، در این باره که او امین بر اموال الهی و وکیل و مورد اعتماد شماست، افزودید.فرمود: آری، چنین است. شاهد باشید که عثمان بن سعید عمروی وکیل من و فرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است.» (26)  

پس از شهادت امام عسکرى (ع) ، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت ‏را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (27) وی در این مراسم  شرکت فعال داشت واین خود مقام والای وی را میرساند (لازم به ذکر است که این امر به وصیت امام حسن عسکری (ع) به طور ظاهری برای عدم افشای ولادت صاحب الزمان (عج) انجام شد وهمانطور که میدانیم  امام زمان (عج) بر پیکر مطهر پدر به موقع ظاهر شد وبر او نماز گذارد واز دیده گان غایب گشت و بقیه مراسم را دوباره عثمان بن سعید به عهده گرفت )

پس از شهادت امام عسکرى علیه السلام گروهى از شیعیان قم و دیگر نقاط ایران اموالى را براى امام یازدهم ، به سامراآوردند؛ وقتى به سامرا رسیدند، گفتند: امام عسکرى علیه السلام رحلت نموده است . گروهى جعفرکذاب را جانشین امام عسکرى علیه السلام معرفى کردند، جعفراز آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند، ولى هیئت قمى ها تحویل اموال را مشروط به پاسخ ‌گویى سوالات قرار دادند، و او نتوانست پاسخ پرسشها را بدهد تا اموال را دریافت کند. بنابراین ، بدون این که اموال را به جعفرتحویل دهند از سامرابرگشتند، در بیرون از شهر پیک سرى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) آنان را به حضرت راهنمایى کرد و امام (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) یکایک خصوصیات و نشانه هاى اموال را بیان فرمود و آنان مال ها را تحویل امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) دادند. آنگاه امام علیه السلام فرمود: « دیگر اموال را به سامرانیاورید، از این به بعد آنها را به وکیل و نماینده من عثمان بن سعید در بغداد (که دستخط من به دست اوست)  بدهید.» (28) ازاین زمان وی رسما عهده دار مقام نیابت  امام زمان (عج) شد

دوران نیابت عثمان بن سعید عمری به لحاظ این که سالهای اولیه غیبت امام(عج) بود، دشواری‌های خاصی داشت؛ نخستین مشکل او اقدام وسیع حکومت برای دستیابی به امام(عج) و یا یافتن نشانه‌ای از وجود آن حضرت بود، اما اقدامات بی‌نتیجه حکومت برای یافتن نشانه‌ای از امام مهدی(عج) و رعایت شدید تقیه و احتیاط از جانب عثمان بن سعید عمری موجب شد دستگاه حکومت یقین کند امام عسکری(ع) فرزندی از خود برجای نگذاشته است.

عثمان بن سعید عمری پنج نکته را با احساس رضایت در نامه‌ای به برخی شیعیان اظهار می‌کند و می‌گوید: «سلطان گمان می‌کند امام عسکری(ع) بدون داشتن فرزندی از دنیا رفته است؛ از این رو اموال امام را تقسیم کرده و به کسی که در آن هیچ حقی نداشته، داده است و ایشان، (امام مهدی(عج)) ساکت ماندند و وکیلانشان فعالیت‌های آن حضرت را بدون واهمه از توقف آن به واسطه تفتیش حکومت انجام می‌دهند...»

این نکته حائز اهمیتی بود که می‌توانست تا حدودی از جو اختناق و فشار بر شیعیان بکاهد.

عثمان بن سعید عمری با توجه به همین امر پس از شهادت امام عسکری(ع) از سامرا کوچ کرد و به بغداد رفت.و در منطقه کرخ (محل سکونت شیعیان ) ساکن شد و در آنجا تا پایان زندگى ، امور دفتر نیابت را سرپرستى مى کرد. او به شیوه دوران امامت امام عسکرى علیه السلام نامه ها و اموالى را که شیعیان براى ناحیه مقدسه ارسال مى داشتند، دریافت مى نمود.(29)

بدیهی است که او در سامرا به عنوان یک چهره شاخص شیعه شناخته می‌شد، ولی بغداد شهر بزرگی بودکه از قصر حکومت عباسی در شهر سامرا فاصله داشت و عثمان به واسطه اینکه در این شهر کمتر شناخته شده بود با آزادی‌ بیشتری می‌توانست به فعالیت‌های خود ادامه دهد.حکومت هیچ گاه شک نکرد که تاجر روغن فروش نایب امام باشد 

به دلیل موقعیت ممتاز و چهره شناخته شده او در بین اصحاب امام حسن عسکری(ع)، وکلای حاضر در این شهر به قبول نیابت وی و پیروی از دستورات ایشان روی آوردند. ولی با این همه برخی شیعیان از پرداخت وجوه شرعی به وی خودداری می‌کردند، تا زمانی که نشانه‌ای ارائه دهد که نیابت و وکالت او از جانب امام(ع) را تایید کند. این عملکرد شیعیان در حقیقت همان شیوه‌ای بود که در گذشته و براساس معیارهای مشخص شده از جانب ائمه(ع) برای تشخیص امام بر حق به کار می‌گرفتند و اینک درباره نایبان و وکیلان وی نیز به آن تمسک می‌جستند که در نهایت این قضایا با دیدار و مشاهده برخی نشانه‌ها از نایبان و نیز دریافت پیغامی از امام و اثبات نیابت وی خاتمه می یافت.(30)

 

دوران نیابت عثمان بن سعید عمری به لحاظ این که سالهای اولیه غیبت امام(عج) بود، دشواری‌های خاصی داشت؛ نخستین مشکل او اقدام وسیع حکومت برای دستیابی به امام(عج) و یا یافتن نشانه‌ای از وجود آن حضرت بود، اما اقدامات بی‌نتیجه حکومت برای یافتن نشانه‌ای از امام مهدی(عج) و رعایت شدید تقیه و احتیاط از جانب عثمان بن سعید عمری موجب شد دستگاه حکومت یقین کند امام عسکری(ع) فرزندی از خود برجای نگذاشته است.

عثمان بن سعید عمری پنج نکته را با احساس رضایت در نامه‌ای به برخی شیعیان اظهار می‌کند و می‌گوید: «سلطان گمان می‌کند امام عسکری(ع) بدون داشتن فرزندی از دنیا رفته است؛ از این رو اموال امام را تقسیم کرده و به کسی که در آن هیچ حقی نداشته، داده است و ایشان، (امام مهدی(عج)) ساکت ماندند و وکیلانشان فعالیت‌های آن حضرت را بدون واهمه از توقف آن به واسطه تفتیش حکومت انجام می‌دهند...»

این نکته حائز اهمیتی بود که می‌توانست تا حدودی از جو اختناق و فشار بر شیعیان بکاهد.

عثمان بن سعید عمری با توجه به همین امر پس از شهادت امام عسکری(ع) از سامرا کوچ کرد و به بغداد رفت.و در منطقه کرخ (محل سکونت شیعیان ) ساکن شد و در آنجا تا پایان زندگى ، امور دفتر نیابت را سرپرستى مى کرد. او به شیوه دوران امامت امام عسکرى علیه السلام نامه ها و اموالى را که شیعیان براى ناحیه مقدسه ارسال مى داشتند، دریافت مى نمود.(29)

بدیهی است که او در سامرا به عنوان یک چهره شاخص شیعه شناخته می‌شد، ولی بغداد شهر بزرگی بودکه از قصر حکومت عباسی در شهر سامرا فاصله داشت و عثمان به واسطه اینکه در این شهر کمتر شناخته شده بود با آزادی‌ بیشتری می‌توانست به فعالیت‌های خود ادامه دهد.حکومت هیچ گاه شک نکرد که تاجر روغن فروش نایب امام باشد 

به دلیل موقعیت ممتاز و چهره شناخته شده او در بین اصحاب امام حسن عسکری(ع)، وکلای حاضر در این شهر به قبول نیابت وی و پیروی از دستورات ایشان روی آوردند. ولی با این همه برخی شیعیان از پرداخت وجوه شرعی به وی خودداری می‌کردند، تا زمانی که نشانه‌ای ارائه دهد که نیابت و وکالت او از جانب امام(ع) را تایید کند. این عملکرد شیعیان در حقیقت همان شیوه‌ای بود که در گذشته و براساس معیارهای مشخص شده از جانب ائمه(ع) برای تشخیص امام بر حق به کار می‌گرفتند و اینک درباره نایبان و وکیلان وی نیز به آن تمسک می‌جستند که در نهایت این قضایا با دیدار و مشاهده برخی نشانه‌ها از نایبان و نیز دریافت پیغامی از امام و اثبات نیابت وی خاتمه می یافت.(30)

 

می‌توان درباره دوران نیابت عثمان بن سعید عمری به این نکته نیز اشاره کرد که از جمله اتفاقات زمان وی ظهور کسانی بود که ادعای سفارت و نیابت امام زمان(عج) را داشتند که در یک مورد از آن می‌توان به صدور توقیعی (دست‌خطی) از ناحیه امام(عج) اشاره کرد که در آن به کذب بودن ادعای یکی از این افراد اشاره شده بود و نیز در دیگر موارد این ادعاهای دروغین به زودی رسوا می‌شدند؛ زیرا چنانچه گفته شد شیعیان ملاک‌های سنجش و تشخیص را در دست داشتند و مدعیان وکالت و نیابت امام(ع) را برای یافتن نشانه‌هایی بر صدق گفتارشان می‌آزمودند. ولی در نهایت پیروان برخی از این افراد باقی می‌ماندند و در زمان‌های دیگر سر بر می‌آوردند.(31)  بنابر گفته عبدالله بن جعفر(32) توقیعات امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) نیز توسط او به دست شیعیان مى رسید.

 

مهم ترین وظیفه اى که نواب اربعه به ویژه سفیر اول ؛ یعنى عثمان بن سعید عمرى برعهده داشت ، این بود که براى شیعیان ثابت کند، امام عسکرى علیه السلام فرزندى دارد که اکنون امام است و او نایب خاص آن حضرت مى باشد. در دوره عثمان بن سعید عمرى که آغاز غیبت صغرى بود این وظیفه بیشتر بر دوش وى سنگینى مى کرد؛ چرا که در زمان نیابت دیگر سفرا مساله امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نیابت سفیران تا حدودى براى شیعیان ثابت شده بود.

 

عثمان بن سعید عمرى با اعتمادى که از سوى دو امام هادى و عسکرى علیهماالسلام به دست آورده بود و بزرگان شیعه امامیه به صداقت و درستکارى وى اعتقاد داشتند، توانست در این زمان حساس شک مردم را درباره وجود و امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) بزداید و نیز براى آنان ثابت کند که وى به درستى وکیل خاص از ناحیه مقدسه است .همانطور که گفتیم  گاهى هم این منزلت و درستکارى و اعتماد مردم به او، براى زدودن شک و حیرت کافى نبود، و ازعثمان بن سعید عمرى دلایل صدق ادعاى او مى خواستند، و ازاو کرامت و شبه معجزه مطالبه مى کردند و عثمان نیز از ناحیه مقدسه دلایلى ارائه مى داد و آنان به وجود و امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نیز وکالت خاصه وى معتقد مى شدند.

در این مورد به چند نمونه اشاره میکنیم :

می‌توان درباره دوران نیابت عثمان بن سعید عمری به این نکته نیز اشاره کرد که از جمله اتفاقات زمان وی ظهور کسانی بود که ادعای سفارت و نیابت امام زمان(عج) را داشتند که در یک مورد از آن می‌توان به صدور توقیعی (دست‌خطی) از ناحیه امام(عج) اشاره کرد که در آن به کذب بودن ادعای یکی از این افراد اشاره شده بود و نیز در دیگر موارد این ادعاهای دروغین به زودی رسوا می‌شدند؛ زیرا چنانچه گفته شد شیعیان ملاک‌های سنجش و تشخیص را در دست داشتند و مدعیان وکالت و نیابت امام(ع) را برای یافتن نشانه‌هایی بر صدق گفتارشان می‌آزمودند. ولی در نهایت پیروان برخی از این افراد باقی می‌ماندند و در زمان‌های دیگر سر بر می‌آوردند.(31)  بنابر گفته عبدالله بن جعفر(32) توقیعات امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) نیز توسط او به دست شیعیان مى رسید.

 

مهم ترین وظیفه اى که نواب اربعه به ویژه سفیر اول ؛ یعنى عثمان بن سعید عمرى برعهده داشت ، این بود که براى شیعیان ثابت کند، امام عسکرى علیه السلام فرزندى دارد که اکنون امام است و او نایب خاص آن حضرت مى باشد. در دوره عثمان بن سعید عمرى که آغاز غیبت صغرى بود این وظیفه بیشتر بر دوش وى سنگینى مى کرد؛ چرا که در زمان نیابت دیگر سفرا مساله امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نیابت سفیران تا حدودى براى شیعیان ثابت شده بود.

 

عثمان بن سعید عمرى با اعتمادى که از سوى دو امام هادى و عسکرى علیهماالسلام به دست آورده بود و بزرگان شیعه امامیه به صداقت و درستکارى وى اعتقاد داشتند، توانست در این زمان حساس شک مردم را درباره وجود و امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) بزداید و نیز براى آنان ثابت کند که وى به درستى وکیل خاص از ناحیه مقدسه است .همانطور که گفتیم  گاهى هم این منزلت و درستکارى و اعتماد مردم به او، براى زدودن شک و حیرت کافى نبود، و ازعثمان بن سعید عمرى دلایل صدق ادعاى او مى خواستند، و ازاو کرامت و شبه معجزه مطالبه مى کردند و عثمان نیز از ناحیه مقدسه دلایلى ارائه مى داد و آنان به وجود و امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نیز وکالت خاصه وى معتقد مى شدند.

در این مورد به چند نمونه اشاره میکنیم :

 

 

 

1- محمد بن یعقوب از سعد اشعرى قمى :

وی در این رابطه روایتى بدین مضمون نقل مى کند:

حسن بن نضر که در میان شیعیان قم جایگاه ویژه اى داشت ، بعد از رحلت امام عسکرى علیه السلام در حیرت بود. او ابوصدام و عده اى دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدى جویا شوند. حسن بن نضربه نزد ابو صدام رفت و گفت : امسال مى خواهم به حج بروم . ابوصدام از او خواست که این سفر را به تعویق انداز، ولى حسن بن نضرگفت : نه ، من خوابى دیده ام و بیمناکم . بنابراین ، باید بروم . قبل از حرکت به احمد بن یعلى بن حماد درباره اموال متعلق به امام علیه السلام وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکرى علیه السلام مشخص شود. به بغداد رفت و در آنجا از سوى ناحیه مقدسه توقیعى به دستش رسید، و به امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نیز به وکالت خاصه عثمان بن سعید عمرى مطمئن شد. (33)

2- روایت محمد بن ابراهیم بن مهزیار:

 او می گوید پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم، پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همه علائم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی آن را نمی دانست.(34)  محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد

3- روایت احمد دینوری سراج:

او می گوید: یکی دو سال بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) به قصد حج از اردبیل حرکت کردم و به دینور رسیدم، مردم در خصوص جانشین امام عسکری(ع) متحیر بودند، اهل دینور از آمدن من خشنود شدند. شیعیان آن جا سیزده هزار دینار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشین حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشین حضرت حتی برای خودم روشن نیست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستی. هر وقت جانشین حضرت را پیدا کردی، به او بده. سیزده هزار دینار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دینار و چند بقچه پارچه به من داد تا به "ناحیه مقدسه" برسانم. در بغداد در پی نایب حضرت می گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعی نیابت هستند. یکی باقطانی است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چیزی نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومی به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نیافتم. رفتم نزد سومی، ابوجعفر یا عثمان بن سعید عمری، بعد از احوال پرسی به او گفتم: اموالی از مردم نزد من است و باید به جانشین امام عسکری(ع) تحویل دهم، در حیرتم و نمی دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکری(ع)) در آن جا وکیل امام را خواهی یافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکیل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بیرون می آید. لحظه ای بعد فردی آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسی به او گفتم: مقداری اموال از ناحیة جبل آوردم و به دنبال دلیل هستم. ناچارم از هر کس دلیلی برای اثبات نیابت وی یافتم، اموال را به او تسلیم کنم. در این وقت برای من غذا آوردند، گفت غذایت را بخور و کمی استراحت کن، سپس به کار تو رسیدگی می شود. بعد از گذشت پاسی از شب آن مرد نامه ای به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دینوری آمده و این مقدار پول و کیسه و بقچه آورده و درون آن کیسه این مقدار پول است، و تمامی جزئیات را بیان داشت. از جمله نوشته بود: در کیسه پسر فلان شخص زره ساز شانزده دینار است. از کرمانشاه نیز یک کیسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانی است که برادرش پشم فروش است و ... با این نامه شک و تردیدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعید عمری نایب حضرت است. حضرت در این نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردی که با او ملاقات داشتم، تحویل دهم.(35)

 

 

 

1- محمد بن یعقوب از سعد اشعرى قمى :

وی در این رابطه روایتى بدین مضمون نقل مى کند:

حسن بن نضر که در میان شیعیان قم جایگاه ویژه اى داشت ، بعد از رحلت امام عسکرى علیه السلام در حیرت بود. او ابوصدام و عده اى دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدى جویا شوند. حسن بن نضربه نزد ابو صدام رفت و گفت : امسال مى خواهم به حج بروم . ابوصدام از او خواست که این سفر را به تعویق انداز، ولى حسن بن نضرگفت : نه ، من خوابى دیده ام و بیمناکم . بنابراین ، باید بروم . قبل از حرکت به احمد بن یعلى بن حماد درباره اموال متعلق به امام علیه السلام وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکرى علیه السلام مشخص شود. به بغداد رفت و در آنجا از سوى ناحیه مقدسه توقیعى به دستش رسید، و به امامت امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نیز به وکالت خاصه عثمان بن سعید عمرى مطمئن شد. (33)

2- روایت محمد بن ابراهیم بن مهزیار:

 او می گوید پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم، پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همه علائم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی آن را نمی دانست.(34)  محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد

3- روایت احمد دینوری سراج:

او می گوید: یکی دو سال بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) به قصد حج از اردبیل حرکت کردم و به دینور رسیدم، مردم در خصوص جانشین امام عسکری(ع) متحیر بودند، اهل دینور از آمدن من خشنود شدند. شیعیان آن جا سیزده هزار دینار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشین حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشین حضرت حتی برای خودم روشن نیست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستی. هر وقت جانشین حضرت را پیدا کردی، به او بده. سیزده هزار دینار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دینار و چند بقچه پارچه به من داد تا به "ناحیه مقدسه" برسانم. در بغداد در پی نایب حضرت می گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعی نیابت هستند. یکی باقطانی است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چیزی نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومی به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نیافتم. رفتم نزد سومی، ابوجعفر یا عثمان بن سعید عمری، بعد از احوال پرسی به او گفتم: اموالی از مردم نزد من است و باید به جانشین امام عسکری(ع) تحویل دهم، در حیرتم و نمی دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکری(ع)) در آن جا وکیل امام را خواهی یافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکیل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بیرون می آید. لحظه ای بعد فردی آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسی به او گفتم: مقداری اموال از ناحیة جبل آوردم و به دنبال دلیل هستم. ناچارم از هر کس دلیلی برای اثبات نیابت وی یافتم، اموال را به او تسلیم کنم. در این وقت برای من غذا آوردند، گفت غذایت را بخور و کمی استراحت کن، سپس به کار تو رسیدگی می شود. بعد از گذشت پاسی از شب آن مرد نامه ای به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دینوری آمده و این مقدار پول و کیسه و بقچه آورده و درون آن کیسه این مقدار پول است، و تمامی جزئیات را بیان داشت. از جمله نوشته بود: در کیسه پسر فلان شخص زره ساز شانزده دینار است. از کرمانشاه نیز یک کیسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانی است که برادرش پشم فروش است و ... با این نامه شک و تردیدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعید عمری نایب حضرت است. حضرت در این نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردی که با او ملاقات داشتم، تحویل دهم.(35)

4-روایت محمد بن علی اسود:

وی می گوید: در آغاز غیبت صغری پیرزنی پارچه ای به من داد و گفت آن را به ناحیه مقدسه برسان. من آن را با پارچه های بسیاری دیگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسیدم و نزد عثمان بن سعید رفتم، وی گفت: همه اموال را به محمد بن عباس قمی بده. من همه را به او سپردم، جز پارچه پیر زن را. پس از آن عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه این پیغام را فرستاد که پارچه پیرزن را نیز به وی تسلیم کن... .(36)البته دربعضی از کتب این جریان درمورد محمدبن عثمان روایت شده  

5- روایت اسحاق بن یعقوب:

وی می گوید: از عثمان بن سعید شنیدم که می گفت: مردی از اهل عراق نزد من آمد و مالی را برای امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود: حق پسر عمویت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسی کرد و معلوم شد که پسر عمویش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقی مانده را تسلیم حضرت نمود و حضرت پذیرفت.(37)

6- روایت محمد بن علی بن شازان:

وی می گوید: اموالی از مردم نزد من جمع شده بود، برای این که به ناحیه مقدسه برسانم، دیدم بیست درهم کمتر از پانصد درهم است. این مقدار را افزودم و با نامه برای عثمان بن سعید نائب امام مهدی(ع) فرستادم. چیزی هم در این نامه قید نکرده بودم، وی در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسید. بیست درهم از آن مال تو بود.(38)

با این خبرهای برتر، کرامت ها و شواهد صدقی که در آغاز غیبت صغری ارائه شد، شیعیان امام حسن عسکری(ع) تماماً به امامت امام مهدی(ع) و نیابت عثمان بن سعید پی بردند

.شک و حیرت شیعیان در امر امامت که ناشی از خفای ولادت و غیبت امام مهدی (عج) بود، با تلاش های خالصانه کارگزاران حضرت در سازمان مخفی وکالت، در چند ساله آغازین دوره غیبت صغری کاملاً برطرف شد.

شیعیان با بهره مندی از کرامت ها و علوم غیبیه حضرت مهدی(عج) به دو نکته پی بردند: یکی این که دانستند مسیر اصلی امامت ترسیم شده از زمان پیامبر(ص) و علی(ع)، به درستی طی شده و امامت از امام حسن عسکری(ع) به فرزندش امام مهدی(عج) منتقل شده است و در این دوره غیبت صغری، حضرت مهدی(عج) از پشت پرده شیعیان را رهبری می کند.

عثمان بن سعید به دلیل اینکه با امام عسکری و صاحب الامر علیهماالسلام ارتباط داشت، بیشتر روایاتش به طور مستقیم از آنان نقل شده و گاهی نیز از طریق ابوشعیب محاملی، محمّد بن سلیمان، عبدالکریم همدانی و عبدالحمید بن علی کوفی روایاتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. همچنین بسیاری از راویان شیعه همچون علی بن ابراهیم، محمّد بن عیسی، عبدالله بن جعفر حمیری و احمد بن مفضّل خزاعی از او نقل حدیث کرده اند.متاسفانه در حال حاضر از او هیچ اثر تألیفی در منابع دیده نشده است.

شیخ طوسی، درباره سفیران حضرت و اوّلین ایشان چنین نوشته است:

« سفیرانی که از جانب ائمه اطهار(علیهم السلام) به نیکی یاد شده‏اند؛ نخستین آنان مرد بزرگواری است که حضرت امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) او را توثیق فرموده‏اند و او، شیخ موثق ابوعمر عثمان بن سعید عمری است.»(39)

 

عمده وظایف وویژگی های عثمان بن سعید :

به طور کلی از مهم‌ترین ویژگی‌هاووظایف  نخستین نایب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

1- در خانه امام عسکرى علیه السلام موقعیت ویژه اى داشت و حضرت بر وثاقت او تاکید کردند.

وی  مورد اطمینان سه امام معصوم(علیهم السلام) و امین ایشان بود(40)واز نزدیکان آنها به شمار میرفت امام هادی و عسکری علیهماالسلام ضمن تصریح به وثاقت و امانت وی، پرسش های مردم و حتی اهل علم را به وی ارجاع می دادند و این موضوع نشان می دهد که او از شأن و منزلت رفیعی نزد آن دو بزرگوار برخوردار بود

2-  در اجرای مراسم ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حضور چشمگیری داشتو به نیابت از امام حسن (ع) عقیقه هایی برای امام زمان (عج) داد (41)

3- امام عسکری علیه السلام نیابت او را به چهل تن از بزرگان و علمااز جمله حسین بن ایّوب، علی بن بلال، عبداللّه بن جعفر حمیری و احمد بن هلال کرخی ابلاغ فرمود. از این رو، هیچ کس در زمان نیابت او، با وی مخالف نکرد.

4- مراسم کفن و دفن امام عسکری(علیه السلام) را در ظاهر به عهده گرفت(42)

5- به دستور امام عسکری(علیه السلام) پس از شهادت آن حضرت، عهده‌دار نیازهای خانواده آن حضرت شد؛

6- افزون بر آن‌که از طرف امام عسکری به نیابت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نصب شده بود، توسط خود حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به این مقام گماشته شد؛

7- نقش مهمی در رسوایی جعفر کذاب داشت؛

8- توقیعات حضرت توسط عثمان بن سعید ، عرضه مى شد.

9- در برخى موارد به نمایندگى از حضرت ، کراماتى از او ظاهر مى شد.

10-  نقش مهمی در برملاکردن ادعای مدعیان ووکلای دروغین داشت

11- وظیفه اخذ و توزیع اموال متعلق به امام (عجل الله تعالى فرجه الشریف )رابرعهده داشت

12- وظیفه مبارزه با وکلاى خائن رابرعهده داشت  

13- وظیفه کمک به نیازمندان ، و حل مشکلات شیعیان رابرعهده داشت

14- تلاش بسیاری برای زدودن شک و تردید در مورد امام زمان (ع) و اثبات وجود آن حضرت کرد

15- تلاش بسیاری برای پنهان داشتن نام و مکان امام زمان (ع) انجام داد

16- سازماندهی و رسیدگی به امور وکلادر شهرهای مختلف را به خوبی انجام میداد

17- نقش بسیاری در  پاسخ گویی به پرسش های فقهی، مشکلات و شبهات عقیدتی و ... . مردم داشت

18- تلاش بسیاری برای  آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبری انجام داد

19- پس از وفات وی، نامه تسلیتی از طرف حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صادر شد و در آن، از او تجلیل فراوانی شد.

 

وفات عثمان بن سعید :

با وجودى که عثمان بن سعید عمرى نقش مهمى در تاریخ شیعه دارد، ولى هیچ کس تاریخ مرگ او را ارائه نمى دهد، مورخان بعدى کوشیده اند تا تاریخ ‌هاى قابل توجهى را ارائه دهند.برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند. (43)

هاشم معروف الحسنى مى نویسد: « سفارت عثمان بن سعید تا سال (265 ه -) ادامه داشت »، ولى هیچ ماخذى را ذکر نمى کند.

جواد على  مى نویسد: «20 سال پس از غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) نخستین سفیر در سال (280 ه -) در گذشت »(44)

برخى گفته اند:« درگذشت ابوعمر، عثمان بن سعید عمرى  ، بعد از رحلت امام عسکرى علیه السلام و قبل از سال (267 ه -) روى داد، زیرا احمدبن هلال کرخی عبرتایی که یکى از مدعیان دروغین نیابت است ، در زمان محمد بن عثمان که بعد از سفیر اول به مقام سفارت نایل شد، با او مخالفت کرد، و نیابت او را نپذیرفت . احمد بن هلال در سال (267 ه -) فوت کرد. پس قطعا عثمان بن سعید عمرى قبل از این تاریخ درگذشته بود» .(45)

یکی از پژوهشگران معاصر درباره مدت نیابت نایب نخست، چنین نگاشته است:

« علی رغم نقش تعیین‌کننده عثمان بن سعید در سازماندهی و تحکیم پایگاه شیعیان، بسیاری از ابعاد شخصیت و زندگانی او در دوران کودکی و جوانی و چگونگی رشد و نموّ او، از جمله تولد، وفات و مدت نمایندگی او در بستر تاریخ مبهم مانده است.

هیچ نویسنده و مورخی به صورت قطع و یقین، تاریخ وفات او را مشخص نکرده است. بعضی‌ها به طور کلی متعرض این مسأله نشده‌اند و بعضی هم با بیان تاریخ‌های احتمالی، از کنار مسأله رد شده‌اند.»

این تحقیق، پس از نقل برخی دیدگاه‌ها در این زمینه، دو دیدگاه را مطرح کرده است. سپس نخستین آن دو را انتخاب کرده، این‌گونه نوشته است:

« وفات او پیش از سال 267ق بوده است و مشخصاً دانسته نیست کدام سال می‌باشد. اکثر مورخان و عالمان رجال همین احتمال را انتخاب کرده‌اند و این، اقرب به واقع است. » (46)

وی اندکی پیش از سپری‌شدن عمر شریفش، به دستور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، فرزندش، محمد بن عثمان را نایب خاص پس از خود منصوب کرد. البته پیش از این، فرزند عثمان بن سعید از سوی امام عسکری(علیه السلام) فردی مورد اطمینان برای فرزندش حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی و معین شده بود.(47) 

هنگامی که سفیر اول وفات یافت شیعیان در غم واندوه فراوانی فرورفتند خاطر شریف حضرت ولی عصر (عج) نیز در سوگ او محزون گردید وطی نامه شریفی که به افتخار فرزند بزرگوارش محمد بن عثمان از ناحیه مقدسه صادر شد به فرزندش تسلیت فرمودند در این نامه چنین آمده است :

«مابرای خدائیم وبازگشتمان به سوی اوست تسلیم فرمان خدا وراضی به قضای الهی هستیم پدرت سعادتمندانه زیست ونیکو از این جهان دیده بر بست خدای رحمتش کند واورا به اولیاء وموالی خود ملحق سازد که همواره در راه آنها کوشا بود ودر چیزهایی که اورا به خدا نزدیک سازد تلاشی فراوان داشت خدای تبارک وتعالی رویش را سفید ودرخشنده گرداند ولغزشهایش راببخشد» (48) 

درنامه دیگری که به عنوان تسلیت از ناحیه مقدسه صادر شده است ،ونشانگر حزن واندوه زیاد حضرتش در فقدان سفیر گرامیش ونیز موقعیت اونزد امامش میباشد ضمن بشارت برجانشینی ابه جای پدر چنین مرقوم میفرماید :

« خداوند به تو اجر جزیل وصبرجمیل مرحمت فرماید ...ما وشما دراین حادثه دچارغم واندوه شدیم .ازجدایی وفراق او تو وما احساس وحشت کردیم ،خدایش اورا شاد ومسرور گرداند .از کمال سعادت او این بود که خدای تبارک وتعالی فرزندی چون تو به او عنایت کرده است که در جای او بنشینی ومنصب (سفارت ونیابت خاصه )او را به عهده بگیری ،واز خدابرایش رحمت ومغفرت بطلبی »(49)  از این توقیع شریف مقام والای سفیر اول ودوم به روشنی معلوم میشود

شیخ طوسی بدون اشاره به زمان درگذشت او، می نویسد: «پس از درگذشت او، فرزندش محمّد او را غسل داد و در قسمت غرب مدینة السلام در محلّه معروفی به نام الدرب در بغداد دفن نمود و ما آشکارا از هنگام ورود به بغداد در سال 408 ه. تا سال بعد از 430 ه. او را زیارت می کردیم.»(50)

ابونصر هبة الله بن محمد می‌گوید:

« قبر عثمان بن سعید در طرف غربی بغداد در خیابان «میدان» در اوّل محل، که به «درب جبله» معروف است، در داخل مسجد، درب راست که داخل می‌شوند و قبر در خود قبله مسجد قرار دارد».(51)

بعد از سال 430 ه ‍ آنجا را ابومنصور بن فرج بازسازى کرد و قبر به صورت نیکویى درآمد، بر بالاى آن ضریحى در زیر سقفى قرار دارد، همسایگان محل به زیارت او مى آیند و از وى تبرک مى جویند. گویند که او مردى صالح بوده و نیز مشهور است که برادر رضاعى امام حسین علیه السلام است و از حقیقت امر خبر ندارند (52) لازم به ذکر است که همه محدثان و علمای شیعه از محمد بن عثمان به نیکی یاد کرده‌اند و معتقدند بزرگواری و مرتبۀ بلند این شخصیت در بین شیعیان چنان شهرتی دارد که نیاز به بیان و ذکر دلیل نیست.

 

یک شبهه :

جعفر کذاب که برادر امام حسن عسکری (ع) بود عنوان کرد امام هیچ فرزندی ندارد اما شخصی غریبه مثل عثمان بن سعید عنوان کرد که امام فرزند دارد وغایب است!مردم چرا حرف جعفر راکه از خاندان عصمت وطهارت است راقبول نکردند اما حرف عثمان روغن فروش که غیر معصوم هم بود  پذیرفته شد در کتاب اصول مذهب شیعه (جلد ۳ صفحه ۹) آمده است که جعفر جاهل به دین بود، فاسق و شراب خوار بود و ....چرا؟ چون به وجود فرزندی در سرداب اعتراف نکرد!!!

 

اولا مادر مقالات قبلی کاملا اثبات کرده ایم که امام زمان (عج) به دنیا آمده است وفرزند امام حسن عسکری است  واین سخن را فقط عثمان بن سعید عنوان کرد بلکه افراد بسیاری به دیدن امام زمان (عج) وتولد او شهادت داده اند که نام اکثر آنها در تاریخ موجود است ودر این زمینه نیازی به آوردن توضیح نمی دانم

دوما اینکه جعفر فردی فاسق وشرابخوار ودروغگو بوده نه تنها شیعیان بلکه سنی مذهبان هم آن را قبول دارند وکسی این القاب را فقط برای اینکه ادعا کرده امام حسن فرزندی ندارد به او نداده چون به واقع شیوه زندگی او از نوجوانی تا آخر عمر این چنین بود به گونه ای که برادرش امام حسن (ع) با او ترک مراوده کرد وبا او سخن نمی گفت او نه تنها ادعای جانشینی امام حسن را کرد بلکه در زمان شهادت پدرش هم خود را امام میدانست وقاهت او تا جایی بود که بعد از شهادت برادرش با اینکه میدانست هیچ حقی ندارد اموال اورا به زور جمع کرد (برای اطلاع بیشتربه زندگی نامه جعفر کذاب مراجعه شود )

سوما کسی عنوان نکرده که فرزند امام در سرداب پنهان شده حتی یاران نزدیک امام خصوصا نایبان خاصه حضرت بقیة الله چنین حرفی رانزده اند !!!

این از تهمتهای دشمنان اسلام برای تمسخر شیعیان است (برای اطلاع بیشتربه مقاله های غیبت صغری وسرداب مقدس مراجعه شود )

زندگی نامه عثمان بن سعید را خواندیم درست است که غیر معصوم بود اما از یاران نزدیک ومورد اطمینان امامان حساب میشد حال این سئوال را از این دوستمان داریم حرف چه کسی را قبول داری ؟حرف عثمان بن سعید ،کسی که امامان به ایمان ومورد اطمینان بودنش بارها شهادت داده اندکسی که درمیان تمام مسلمانان به فردی مورد اطمینان ،امانتدار ،با ایمان و...شهرت داشت واز احترام زیادی برخوردار بود یا حرف شیادی مثل جعفر کذاب که حتی پدرش امام هادی (ع) از رفتار او ناراحت بود وفرموده بود از فرزندم دوری کنید کسی که برادرش امام حسن (ع) گفته بود اگر جعفر بتواند من را بکشد دریغ نمی کند ...او حتی در میان مردم هم جایگاه خوبی نداشت همه او را فردی دروغگو،شرابخوار ونااهل میدانستند او چون مورد اطمینان نبود وخطر بزرگی برای امام زمان حساب میشد ازتولد امام زمان بی خبر بود ولی بعد از شهادت برادرش چندین بار فرزندش را دید ادعای دروغ  او فقط برای مال دنیا بودوخودش هم به دروغش واقف بود اوهمیشه ناکام ماند   

آیا به صرف این‌که جعفر برادر امام عسکری(علیه السلام) است سخن او حجت است و احتمال هر گونه خیانت و دروغ از او منتفی است (با آن همه سوابق سوئی که در رفتار او نقل شده است) و عثمان بن سعید به جرم این‌که روغن‌فروش است دروغگو و خائن است؟!!اینکه جعفر از خاندان عصمت وطهارت بود برای او که فردی گمراه بود چه امتیازی حساب میشود ؟!

مگر در قرآن عزیز سخن از دو پیامبر که همسرانی خائن داشتند و نیز فرزند نوح که جزء کافران و هلاک‌شدگان قرار گرفت نرفته است؟!

 

یک شبهه :

عثمان بن سعید وفرزندش محمد بن عثمان که دو نایب امام بودند هر دو شغل ساده روغن فروشی  داشتند و کاسب بودند آیا میتوان باور کرد که فردی روغن فروش که فقیه سرشناسی هم نبوده وتالیف وکتابی هم نداشته  وکیل امام باشد ؟!آیا این امر مسخره نیست ؟!!

پاسخ :

اولا باید بدانید که دشمنان اسلام با الفاظی مانند دکان‌دار و روغن‌فروش می‌خواهند وجهة نایبان را تخریب نمایدواز مقام والای آنها به اصطلاح خودشان بکاهند

قبل از پرداختن به مطالبی در مورد این بزرگواران و یاران صدیق امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) که رحمت خداوند بر همه آنها باد به نکته‌ای در مورد نحوه برخورد مشرکان کینه‌توز با پیامبر رحمت دقت می‌کنیم وقتی پیامبر برای عده‌ای خبر رسالت و پیامبری خود را می‌داد می‌گفتند دروغ می‌گویی اگر راست می‌گویی معجزه‌ای بیاور. وقتی پیامبر معجزه می‌آورد به‌جای آن که قانع و فروتن گردند بر کفرشان می‌افزودند و می‌گفتند هم دروغ می‌گوید و هم سحر می‌کند!!

از این قضیه کوتاه و گویا می‌توان فهمید کسی که مغرض است حتی نکته‌های مثبت و دلیل‌های صدق یک مطلب را وارونه جلوه داده و دلیل کذب می‌انگارد.

حال در مورد نواب خاص امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دقیقاً چیزی که منطقی و صحیح و معقول است درست برعکس جلوه‌ داده شده و نقطه ضعف قلمداد شده است.

هم‌چنان که می‌دانید امام دهم و یازدهم کاملاً زیر نظر حکومت عباسی بودند و لقب عسکری برای نگه ‌داری آنها در پادگان نظامی (عسکر) به آنها داده شده است. یعنی حکومت برای تسلط صد در صد بر این دو امام بزرگوار آنها را در محیط بسته و مشخص که تمام همسایگان و ساکنان شهر افراد نظامی و شناخته شده بودند نگه‌داری می‌کرد. و تمام رفت و آمدها به منزل امام کنترل می‌شد. حال در چنین محیط نظامی که همه چیز دقیقاً کنترل می‌شد عقل چه حکمی می‌کند؟ آیا فقیهی سرشناس می‌توانست به خانه امام رفت و آمد کند یا مردم می‌توانستند به منزل آن عالم برجسته رفت و آمد کنند و مسائل خود را اعم از مالی و غیره مطرح نمایند. بدیهی است که چنین کاری ممکن نبود و افراد دستگیر و بازجویی می‌شدند در این فضا معقول‌ترین و صحیح‌ترین راه این است که افرادی که گمان نمی‌رود واسطه امام باشند و مطالب را رد و بدل کنند، به کار گرفته شده و فعالیت نمایند. اگر کسی زندگی دو نایب اول یعنی جناب عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان را مطالعه نماید در می‌یابد آنها مأمور تأمین روغن سامراء و از کسانی بودند که آذوقه پادگان را فراهم می‌کردند یعنی جزء حکومت بود و اصلاً گمان نمی‌رفت که نایب امام باشند و چنان‌که در کتاب «سازمان وکالت» نوشته دکتر جباری به‌طور مفصل و تحقیقی بیان شده است نامه‌های صادره از امام(علیه السلام) و نیز پول و نامه‌های مردم داخل ظرف‌های روغن قرار می‌گرفت و مردم به بهانه خرید یا فروش روغن ظرف‌های حاوی پول و نامه را رد و بدل می‌کردند. بدیهی است که چنین کاری توسط یک فقیه امکان نداشت. فضای حاکم بر دوران امام فضای تقیه و مخفی‌کاری بوده نه محیط باز که محیط فعالیت عالمان و افراد سرشناس علمی باشد.

امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) در انتخاب نائبان خاص خود خود افرادى استفاده مى کرد که در دستگاه ظالمان عباسى نسبت به آنها حساسیتى نباشد. چون نیابت خاص ، کارى است بسیار مخفى و مهم ، به تعبیر دیگر: بالاتر از محرمانه ، سرى و یا فوق سرى ؛

از طرف دیگر اگر یک عالم و فقیهی ادعای نیابت می‌کرد می‌شد این احتمال را داد که برای گذران زندگی و جلب مال چون فعالیت دیگری نمی‌تواند بکند این ادعا را کرده است. اما کسی که مغازه دارد درآمد دارد خیلی بعید است که دست به چنین کار خطرناکی بزند و برای پول بیشتر خود را با حکومت درگیر کند لذا کاسب بودن نایبان دلیل بر صدق مدعای آنهاست نه دروغ بودن ادعایشان. البته چنان که گفتیم کسی که بنای مخالفت دارد و چشم را بر حقیقت بسته است معقول‌ترین روش را نیز طوری تفسیر می‌کند که غیر معقول و ساختگی به نظر رسد.

البته تذکر این نکته نیز لازم است که هر چند آنان فقیه و عالم برجسته نبودند اما کاسب بودن آنها به معنی کم‌سوادی یا عوام بودن آنها نیست. نایبان بنا به آن‌چه در تاریخ زندگی آنها آمده است افرادی بسیار والامقام دارای کشف و کرامت و عالم و پرورش یافته مکتب امامان معصوم بودند و هرگز یک فرد عادی و کاسبی دور از دین و معرفت نبودند.وظیفه آنها نوشتن کتاب نبود بلکه وظیفه مهمتری داشتند واین زیرکی وکاردانی آنها را میرساند که برای حفظ جان خود وامام ودور بودن از جاسوسان حکومت چنین شغلی را انتخاب کرده بودندواین خود نوعی تقیه است از طرفی آنچه در اسلام ملاک برتری افراد است تقوای الهی است نه داشتن ثروت وشغل مناسب !!

 

                                                                         ادامه دارد ....

مقالات مرتبط دیگر

 

 

منابع وپینوشتها :

1- اصول کافى ،کلینی، ج 1، ص 525.

2- الغیبة، شیخ طوسی ص 225

3- توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه‏ها و فرمانهایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى‏رسیده توقیع گفته مى‏شود.

4- صدر، المهدی، ص 189.

5- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 2، ص 48.

6- طوسی، الغیبة، ص 257، 258

7- کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 518، ح 5.

8- کلینى، همان کتاب، ص 521، ح 14 و 15

9- طبرسی، اعلام الورى، ص 444.

10- شیخ طوسى در کتاب الغیبة ، ص 214 مى نویسد: و انما سمى العمرى لما رواه ابونصر هبة الله بن محمد بن احمد الکاتب ، ابن بنت ابى جعفر العمرى - رحمة الله - قال ابونصر: کان اسدیا فنسب الى جده فقیل العمرى به نوشته ((جواد على )) ، پدر بزرگ عثمان ، عمرو بن حریث صیرفى کوفى بود (تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 141).

11- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 214.

12- رجوع شود به طوسی، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 214وبحارالانوار، ج 51، ص 344

13- اختیار معرفة الرجال ، (معروف به رجال کشى )، ص 523؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 149

14- غفارزاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان (علیه السلام)، ص 106، به نقل از: رجال شیخ طوسی، رقم 22، ص434.

15- معجم رجال الحدیث، جلد 11، صفحه 113، و نیز تنقیح المقال درباره عثمان بن سعید، بحث تحقیقى خوبى دارد. ر. ک : ذیل ترجمه عثمان بن سعید.

16- رجال کشى ، (اختیار معرفة الرجال )، شیخ طوسى ، ص 526

17- الغیبة، ص 225

18- رجال کشى ، (اختیار معرفة الرجال )، شیخ طوسى ص،580؛ تاریخ سیاسى امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 149

19- طوسی، همان کتاب، ص 216

20- احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى قمى ، از بزرگان شیعه است . از امام جواد علیه السلام و نیز از امام هادى علیه السلام روایت نقل کرده است . شیخ طوسى درباره عظمت این عالم جلیل القدر مى نویسد:

احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالک بن الاحوص الاشعرى ، ابوعلى : کبیرالقدر، و کان من خواص ابى محمد علیه السلام و راى صاحب الزمان علیه السلام و هو شیخ القمیین . (معجم رجال الحدیث ، خویى ، ج 2، ص 47) اختیار معرفة الرجال ، ص 215؛ منتخب الاثر، لطف الله صافى ، ص 392 - 393

21-  شیخ کلینی, کافی, ج 1، ص 320؛ شیخ طوسی, کتاب الغیبة، ص 354، ح 315.

22- طوسی، الغیبة، ص 215. اختیار معرفة الرجال ، ص 215؛ منتخب الاثر، لطف الله صافى ، ص 392 - 393.اصول کافی ج 1 ص 330 ،اعلام الوری ص 396 ،

23- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 215؛ بحارالانوار، ج 51، ص 345.

24- کمال الدین ص431.،منتخب الاثر ص 341 ،بحارالانوار جلد 51 ص 5 والامام المهدی ص 127

25- طوسی، الغیبه، ص 217. کمال الدین ، شیخ صدوق ، و تمام النعمة ، ج 2، ص 435؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 142 و 143،خبر کامل آن افراد را در رجال نجاشی ص 41و 203 و323 مطالعه فرمایید

26-  الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 216؛ منتخب الاثر، صافى ، ص 394.

27- طوسی، همان کتاب، ص 216

28- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص476، ح26

29- مکتب در فرآیند تکامل ، مدرسى طباطبائى ، ص 129 - 130.

30- اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری، حسن حسین‌زاده شانه‌چی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، سال 1386

31- اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری»، حسن حسین‌زاده شانه‌چی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، سال 1386

32- عبدالله بن جعفر بن حسن بن مالک بن جامع حمیرى ، ابوالعباس قمى ، شیخ و بزرگ قمى ها از علماى بزرگ شیعه است که کتاب هاى زیادى نوشته است . شیخ طوسى در کتاب رجالش او را از اصحاب امام هشتم ، نهم ، دهم و یازدهم شمرده است (معجم رجال الحدیث ، ج 10، ص 139 - 140).

33- الکافى ، ج ، 517 - 518. 

34- رجال کشی، ج 2، ص813، زندگانی نواب خاص امام زمان(عج) ص 518

35- بحارالانوار، ج 51، ص 300 - 302

36- بحارالانوار، ج 51، ص 335

37- بحارالانوار، ج 51، ص 326

38- کلینی، کافی، ج 1، ص 523 و 524.

39- غیبت شیخ طوسی  ص 353

40- شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص354، ح315

41- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب 42، ح6.

42- شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص356، ح318.

43- دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سیدمحمد تقى آیت اللهی، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه. ش، ص 155 و 156

44- اقتباس از تاریخ سیاسى امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 155.

45- تاریخ سیاسى امام دوازدهم علیه السلام ، جاسم حسین ، ص 156؛ رجال نجاشى ، ج 1، ص ‍ 218.

46- غفارزاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان (علیه السلام)، ص142.

47- شیخ طوسی، کتاب الغیبة ص 356

48- بحار الانوار ج 51 ص 349 ،منتخب الاثر ص 395 ،غیبت شیخ طوسی ص 219 ،الامام المهدی ص 252 والزام الناصب ص 125 و130

49- بحارالانوار ج 51 ص 349 ،منتخب الاثر ص 359 ،غیبت شیخ طوسی ص 220 ،الامام المهدی ص 252،الزام الناصب ص 125 و121

50- غیبة شیخ طوسی

51-  پیشین، ص 144.

52- اعیان الشیعه ، علامه سید محسن امینى ، جزء مربوط به امام مهدى (علیه السلام ).