غیبت صغری ونایبان امام زمان (عج) قسمت دوم - تنها منجی

تنها منجی

غیبت صغری ونایبان امام زمان (عج) قسمت دوم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۱
 

 

غیبت صغری ونایبان قسمت دوم

در قسمت قبلی گفته شد که شبهاتی در رابطه با نواب خاصه امام زمان (عج) در دوران غیبت صغری مطرح شده مثلا گفته شده که  این نواب چگونه انتخاب شده اند؟ چه دلیل ومدرکی برای اثبات اینکه آنها واقعا نایب  امام زمان بوده اند وجود دارد؟ آیا آنها شایسته این مقام بوده اند ؟

ومتاسفانه بعضی پارا فراتر نهاده اند وآنها را افرادی کلاهبردار ودروغگو معرفی کرده اند که فقط درپی پول بوده اند !!ودر ادامه آن نتیجه گیری  میکنند که اصلا امامی وجود ندارد که بخواهد نایبی داشته باشد

در پی آن ما زندگی نامه نایب اول عثمان بن سعید را مورد بررسی قرار دادیم واینک میخواهیم زندگی نامه فرزند او محمد بن عثمان نایب دوم را بیان کنیم


 محمد بن عثمان بن سعید عمرى 

دومین سفیر و نایب ویژه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعید عمرى اسدى  معروف به « محمد عمری » است و کنیه اش ابوجعفر بوده وهیچ کنیه دیگری در کتب حدیثی و رجالی برای وی ذکر نشده است ودر میان شیعیان به عمری دوم مشهور بود 

چندین القاب برای او بیان شده است: گاهی او را همانند پدرش عمری (1) ، سمان وزیات (روغن فروش وزیتون فروش ) (2) و عسکری  (3) واسدی نوشته اند و گاهی او را کوفی (4) بیان کرده اند.

وی از اوان کودکی همچون پدرش عثمان بن سعید در خدمت ائمه معصومین علیهم السلام بود. او ابتدا در خدمت امام هادی علیه السلام و پس از آن در خدمت امام عسکری علیه السلام بود.که بعد از وفات پدرش (عثمان بن سعید عمرى ) وبه دستور امام زمان (عج) به جاى او نشست و به وکالت و نیابت خاص از ناحیه مقدس منصوب شد. دوران سفارت وی با ایام خلافت معتمد عباسی ،معتضد عباسی ،مکتفی عباسی و10 سال از خلافت مقتدر عباسی مصادف شد ودر حدود 40 سال مقام والای نیابت خاصه را بر عهده داشت

 مقام والای محمدبن عثمان:

محمد بن عثمان نیز همانند پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا، عدالت و موقعیت اجتماعى ، مورد قبول و احترام خاص شیعیان و از یاران مورد اعتماد امام عسکرى علیه السلام بودواز طرف ایشان مدتها وکیل بود او مردی فروتن و ساده زیست بود که همانند پدرش با فروش زیتون امرار معاش می کرد و هیچ خدمتکاری نداشت.

وی نیز مانند پدر از راویان احادیث بود همانگونه که در شرح حال پدرش بیان شد، امام عسکرى علیه السلام در پاسخ احمد بن اسحاق اشعرى قمى  که پرسید: به چه کسى مراجعه کند، فرمود:

« عمرى و پسرش هر دو امین و مورد اعتماد من هستند، آنچه به تو برسانند از جانب من مى رسانند و آنچه به تو بگویند از طرف من مى گویند، سخنان آنان را بشنو و از آنان پیروى کن ؛ زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین من هستند»(5)  وهمین سخن امام خود نشاندهنده وثاقت اوست

از جمله می توان به روایت عبدالله بن جعفر حمیری اشاره کرد. عبدالله می گوید:«  از طرف امام زمان به مناسبت وفات عثمان بن سعید، نامه ای برای فرزندش محمد ظاهر شد که در آن آمده بود: «انالله و انا الیه راجعون .... مابرای خدائیم وبازگشتمان به سوی اوست تسلیم فرمان خدا وراضی به قضای الهی هستیم پدرت سعادتمندانه زیست ونیکو از این جهان دیده بر بست خدای رحمتش کند واورا به اولیاء وموالی خود ملحق سازد که همواره در راه آنها کوشا بود ودر چیزهایی که اورا به خدا نزدیک سازد تلاشی فراوان داشت خدای تبارک وتعالی رویش را سفید ودرخشنده گرداند ولغزشهایش راببخشد... خدا تو را کمک کند، نیرو بخشد، یاری ات کند، توفیق دهد، ولی، حافظ، مواظب و کفایت کننده ات باشد.» (6)

روزی اسحاق بن یعقوب به او نامه ای داد و گفت: پرسشهای دشواری دارم که در این نامه درج کرده ام، آنها را به حضور امام برسانید.

محمد نامه را به حضرت رساند و جوابش را به خط خود حضرت برگرداند. در بخشی از آن نامه آمده بود:

« اما محمد بن عثمان العمری ،رضی الله عنه وعن ابیه من قبل ،فانه ثقتی وکتابه کتابی : اما محمد بن عثمان عمری که خدای ازاو واز پدرش راضی وخوشنود شود ،مورد وثوق منست ،نوشته او نوشته من است » (7)

 حضرت ولی عصر (عج) دریکی از توقیعات خود خطاب به محمدبن عثمان چنین مینویسد :

«اما در مورد آنچه از ما پرسیده ای خدای تورا در راه راست ثابت قدم نماید واز انکار وانحرافی که برای برخی از خویشاوندان وعموزادگانم پیش آمده ترانگهدارد .بدانکه میان خدای تبارک وتعالی واحدی از بندگانش خویشی وقرابت نیست .هرکس مرا انکار کند از من نیست وراه او راه پسرنوح است اما عمویم جعفر وپسرانش راه آنها راه برادران یوسف است ...اما ظهور فرج مربوط به خداست وهرکس وقت تعیین کند دروغ گفته است »(8) همچنین در توقیع دیگری به یکی از شیعیان در حق محمد بن عثمان فرمود :

«اودر همین حال مورد وثوق واعتماد ماست ،واودر پیش ما مقام ومنزلتی دارد که اورا دلشاد می سازد .خداوند لطف وکرمش را در حق او افزون کند که او مولای تواناست ،وهمه ستایشها مخصوص اوست که شریکی ندارد .وصلوات وسلام ودرودهای فراوان بر رسول گرامیش حضرت محمد (ص) واهلبیت او باد »(9)

در دوره نیابت محمد بن عثمان هم تا حدودى مساءله زدودن شک و حیرت از وجود امام (عج الله تعالى فرجه الشریف ) وجود داشت ، به همین جهت در این باره از محمد بن عثمان نیز روایاتى نقل شده است . (10)

 محمّد بن عثمان علی رغم مخالفتهایی که از ناحیه مدعیان دروغین نیابت با وی صورت می گرفت، و با وجود فشارهایی که از طرف حکام و خلفاء آن دوران اعمال می شد، توانست منصب نیابت ولی عصر (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) را در امور محوله به او، به نحو احسن انجام دهد و نگذاشت غلات با ترفندهای دروغین خود، شیعیان را متوجه خود سازند و نیابت او را متزلزل کنند. لذا دوستداران ائمه (علیهم‌‌السلام) هیچگاه دربارۀ نیابت و وثاقت ایشان دچار شک و تردید نگشتند.

یکی از دلایل راستگویی و صحت نیابت محمد این بود که توقیع ها در زمان او به همان خطی بود که در زمان پدرش می آمد. همچنین معجزات امام به وسیله او برای مردم آشکار می شد که عامل دیگری در تحکیم اعتقاد مردم بود. شیعیان همه بر امانت و عدالت او اتفاق دارند; زیرا گذشته از آنکه در زمان امام حسن و پس از آن ضمن توقیعات امام عصر مامور و نایب شده بود; پارسایی و درست کرداری اش، در طول چهل سال، جای تردید برای کسی باقی نگذارد تا آنجا که علمای شیعه در عصرهای بعد بر نیابت وی اجماع کردند

یکی از اموری که درباره دومین سفیر امام زمان (عج) حکایت شده است آگاهی از اسرار و امور مخفی است. البته این مطلب، به وسیله علم غیبی بود که حضرت صاحب الزمان (عج) در اختیارش می‌گذاشت

شیخ طوسی مینویسد :هبة الله (رض) از مشایخ خود نقل می کند که:

«طایفه شیعه همیشه، عثمان بن سعید [و محمّد بن عثمان (رحمت‌الله علیه) را به عدالت قبول داشتند. چون ابوعمرو عثمان بن سعید وفات یافت، فرزندش محمّد بن عثمان قبول داشتند...و تمام امور مربوط به نیابت امام غایب (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) به او تفویض شد. شیعیان نیز، نسبت به عدالت، وثاقت و امانتداری او، اتفاق نظر داشتند؛ زیرا در زمان حضرت عسکری (علیه‌السلام) از جانب حضرت به امانت و عدالت او تصریح شده بود. و به مردم دستور دادند که به وی مراجعه نمایند. بعد از شهادت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و زمان حیات پدرش، عثمان بن سعید هم کسی دربارۀ عدالت او اختلاف نظر نداشت، و دربارۀ امانت وی تردید نمی نمود. توقیعات امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) در امور مهم دینی، در طول زندگانی او با همان خطّی که در زمان پدرش عثمان بن سعید صادر می شد، به دست او صادر می گشت و به شیعیان می رسید. شیعیان جز او کسی را به نیابت نمی شناختند، و به دیگری مراجعه نمی کردند، علائم و کراماتی از نقل شده است، و معجزات امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) به شیعیان خبر می داد که همه، باعث بصیرت شیعیان در خصوص وجود امام (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) گردید.

شیخ طوسی در ادامه این حدیث می گوید: این مطلب در نزد شیعیان مشهور است و ما بیشتر آنها را در همین کتاب نقل کردیم و تکرار نمی کنیم و همین اندازه، برای انسان باب انصاف کافی است.»(11)

تنها چند نفر به جهت ریاست طلبی و هواپرستی با محمد به مخالفت برخاستند. این ها به دروغ ادعای نیابت کردند، و محمد بن عثمان با بهره گیری از کرامت ها و شواهد صدق، ادعای آنان را باطل کرد و شیعیان بیشتر به حقانیت محمد بن عثمان پی بردند(12) سپس در دورة نیابت حسین بن روح هم برخی از خواص با وی به مخالفت برخاستند، ولی با مشاهدة کرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهی نمودند(13)

ازطرفی نایبان دربرخی موارد ملاقاتهایی را بین وکلا دیگر وامام ترتیب میدادند وخود امام در همان مجالس به مورد وثوق بودن واطمینان بودن سفیران شهادت میدادند

شیخ صدوق در کتاب الغیبة بعد از بیان این امور مى نویسد: این امور در نزد شیعه دلالت خوبى دارد که محمد بن عثمان بعد از پدرش ‍ به عنوان سفیر حضرت شناخته شود.(14)

نایب دوم امام زمان (عج) کتاب‌هایی در فقه نگاشت که مطالب آنها از امام عسکری و امام زمان (علیهماالسلام) است.

یکی از آثار ایشان «الاشربه» در ابواب فقه است. ام‌کلثوم، دختر عثمان بن سعید می‌گوید: «این کتاب به وصیت پدرم به دست ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی (سومین سفیر) رسید و پس از آن بر طبق وصیت وی به دست چهارمین نایب خاص رسید

شیخ طوسی (رحمت‌الله علیه) در کتاب «فهرست» در شرح حال عبدالله بن جعفر حمیری ضمن شمارش کتب وی، آخرین کتاب او را «مسائل او از محمّد بن عثمان عمری» بیان کرده است.(15).

شیخ در کتاب «الغیبه» حدیثی را نقل می کند که نشانگر تألیفات فقهی محمّد بن عثمان است:

ابونصر، هبة الله (16) مى گوید: ابوجعفر، محمد بن عثمان کتاب هایى در وقفه تصنیف نمود، او همه مطالب آن را از امام عسکرى و امام زمان علیه السلام و پدرش عثمان بن سعیدکه او نیز از امام هادى و عسکرى علیه السلام اخذ کرده بود جمع آورى و تدوین نمود، این کتاب بر طبق وصیت محمد ، به حسین بن روح  ، سومین سفیر امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف )، تحویل داده شد و بعد از او به دست ابوالحسن ، على بن محمد سمرى.(17)

متاسفانه  کتاب وی به دست ما نرسیده است و ممکن است به اثر ناملایمات روزگار از بین رفته باشد

نجاشی هم در رجال خود، در شرح حال «حمیری» یکی از تألیفات او را مسائل امام حسن عسکری (علیه‌السلام) که به وسیله محمّد بن عثمان به دست او رسیده است» می داند.(18).

شیخ طوسی با سندى معتبر گزارش مى دهد که عبدالله بن جعفر حمیرى  مى گوید: از محمد بن عثمان عمرى - رضى الله عنه - پرسیدم : آیا امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) را دیده اى ؟ گفت : بلى ! آخرین بارى که حضرت را زیارت کردم در مکه نزد خانه خدا، کعبه بود و مى گفت : اللهم انجزلى ما وعدتنى «خدایا آنچه را که به من وعده دادی برآورده ساز»و نیز محمد بن عثمان  - رضى الله عنه - گفت : دیدم که آن حضرت در مستجاربه پرده هاى کعبه چسبیده و مى گوید:«  اللهم انتقم لى من اعدائک : بارخدایا انتقام مرااز دشمنانم بگیر ».(19)

محمد بن عثمان می گوید: «صاحب الامر امام زمان صلوات الله علیه هر سال در مراسم حج شرکت می فرمایند، مردم را می بینند و می شناسند اما مردم هم ایشان را می بینند ولی نمی شناسند.»

  

نظرعلما درمورد محمد بن عثمان :

از شیخ طوسی نقل شده است(20)

 که وی نزد امام دوازدهم، مقامی بزرگ داشته است و شیعه بر عدالت، تقوا و امانت او اتفاق نظر داشتند.(21).

علاّمه حلّی در کتاب رجال خود می گوید: «محمّد اسدی پسر عثمان بن سعید عمری که کنیه او ابوجعفر و کنیه پدرش ابوعمرو است، هر دو در خدمت امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) وکیل بودند و هر دو نیز، نزد طایفه شیعه امامیّه دارای منزلتی بزرگ هستند.»(22)

همچنین علاّمه در خاتمه کتاب خود می نویسد: «ابوعمر (عثمان بن سعید) تصریح به نیابت ابوجعفرمحمّد بن عثمان کرد و نیز امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به نیابت او تصریح نمود.»(23).

مرحوم مجلسی (رحمت‌الله علیه) در قسمتی از کتاب بحارالانوار اخبار زیادی نقل کرده که چکیدۀ آنها این است که: «محمّد بن عثمان در زمان پدرش عثمان بن سعید، نایب و نمایندۀ امام قائم (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) بود و بعد از وفات پدرش کلیۀ امور به او رجوع داده شد، و تمام شیعیان در عدالت، وثاقت، و امانت او اتفاق نظر داشتند.»(24)

مرحوم خویی (رحمت‌الله علیه) در کتاب معجم رجال الحدیث می نویسد: «والرویات فی جلالته و عظمه مقامه متضافره: روایاتی که در جلالت و عظمت مقام محمّد بن عثمان نقل شده، متضافر است.»(25)  

شیخ عباس قمی (رحمت‌الله علیه) در کتاب سفینه البحار می نویسد: «ابوجعفر، محمّد پسر عثمان بن سعید عمری، نمایندۀ امام هادی (علیه‌السلام) بود. او به مدت پنجاه سال وکیل امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) بوده است، و معجزه های زیادی از او به توسط امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر گشت...

مناقب و فضایل محمّد بن عثمان مشهورتر از آن است که ذکر شود.»(26)

موضوع که در کلمات ایشان غریب به نظر می رسد، نمایندگی محمّد بن عثمان از طرف امام هادی (علیه‌السلام) است؛ و ایشان ملاکی برای ادّعای خود ذکر نکرده است و ما هم تا به حال نتوانسته ایم مستند محکم برای این مطلب پیدا کنیم. علمای رجال نیز متذکّر این مطلب نشده اند و شیخ نیز در رجال خود او را از اصحاب امام هادی (علیه‌السلام) نشمرده است. این شهر آشوب محمّد بن عثمان را نمایندۀ امام هادی به حساب آورده است.(27)  

مرحوم ما مقانی (رحمت‌الله علیه) در تنقیح المقال دربارۀ ایشان، چنین اظهار نظر می کند: «بزرگ بودن مقام این مرد (محمّد بن عثمان) و علّو منزلت او نزد طایفۀ امامیه مشهورتر از آن است که احتیاچ به توضیح یا اقامه برهان داشته باشد.»

 وظایف مهم محمدبن عثمان :

به طورکلی مهمترین وظایف  محمدبن عثمان را اینگونه بیان کرد

1- پنهان کردن نام و مکان امام

2- اثبات وجود امام زمان (عج) وآماده سازی مردم برای غیبت کبری

3-سازماندهی وکیلان مناطق و نظارت بر آنها

3-اخذ و توزیع اموال متعلق به امام

4-پاسخگویی به سؤالات فقهی و مشکلات عقیدتی وحل مشکلات مالی مردم

6-مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت

وفات محمدبن عثمان :

محمد بن عثمان حدود چهل سال وکیل و نایب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) بود، او توانست در زمان خود که ادعاى دروغین نیابت شایع شده بود، مدعیان را مغلوب نماید و سرانجام بعد از آن همه فعالیت هاى خالصانه براى پیشبرد مکتب امامیه در آخر ماه جمادى الاولى در سال (305 ه -) رحلت نمود.(28)  او به مدت 2 ماه قبل از مرگش با راهنمایى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) زمان مرگ خود را یادآور شد. از این رو، براى خود قبرى حفر کرد و در روز موعود چشم از دنیا فروبست . (29) روایت شده است که وی قبری برای خود مهیا ساخته بود و با ساج آن را پوشانیده و آیاتی از قرآن را بر آن نوشته و در کنار آن نام ائمه علیهم را نگاشته بود. محمد بن عثمان هر روز به داخل این قبر می رفت و جزئی از قرآن را می خواند و بیرون می آمد.

همچنین محمدبن علی اسود یاد می‌کند که زمانی، ابوجعفر، قبری برای خود آماده کرد و آن را با چند قطعه تخته پوشاند. پرسیدم: «این کارها برای چیست؟» فرمود: «برای مردم، اسبابی است» پرسیدم: یعنی چه؟ فرمود: «من مأمور شدم تا کارهایم را جمع و جور کنم». او پس از طی 2 ماه درگذشت (30)

خبری که ابوالحسن علی بن احمد نقل کرده است، پرده از پارسایی، این مرد بزرگ برمی دارد. او می گوید: روزی نزد محمد بن عثمان رفتم، به او سلام کردم و دیدم لوحی در برابرش جای دارد و نقاشی بر آن نقش می کند، آیاتی از قرآن بر آن می نویسد و نامهای ائمه(ع) را بر کناره هایش ثبت می کند.پرسیدم: سرور من، این لوح چیست؟فرمود: این برای داخل قبرم است. مرا روی آن می گذارند. (یا تکیه می دهند)هر روز به قبر خود می روم، یک جزء قرآن می خوانم و بیرون می آیم ...آنگاه روز، ماه و سال دقیق وفاتش را به من گفت و اضافه کرد که در این قبر دفن می شوم.چون از نزد او بیرون آمدم، تاریخی که گفته بود، نگاشتم. مدتی بعد، او بیمار شد و سرانجام در دهمان تاریخ وفات یافت.درباره لحظات پایان عمر مبارک جناب محمدبن عثمان، چنین آورده‌اند که محدثان و بزرگمردان شیعه، جمع شده بودند تا ببینند آن مرد والامقام، چه وصیتی دارد. ابوعلی محمدبن همام که محدثی برجسته و از یاران خاص محمدبن عثمان بود؛ می‌گوید که ابوجعفر، جمعی از اساتید بزرگ و سرشناسان شیعه را جمع کرد و خطاب به همه فرمود: «امور سفارت و نیابت با ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی است. من مأمور شدم که او را جانشین خویش قرار دهم. شما  پس از از من به او مراجعه کنید و درکارهای مهم به او اعتماد داشته باشید.»(31)  

سرانجام، وی ندای حق را لبیک گفت و در بغداد به خاک سپرده شد.

وی کنار قبر مادرش در بغداد به خاک سپرده شد. بر مرقدش بنایی ساختند که به گفته شیخ طوسی [در عصر وی] مردم به زیارت آن می شتافتند.

 یک شبهه :

چرا با اینکه بسیاری از علما محمد بن عثمان را از راویان احادیث ودارای تالیف میدانند اما برخی از علمای رجال در کتابهای خود به آن اشاره ای نکرده اند ومختصر به زندگی او پرداخته اند ؟

پاسخ :

غفلت و کم لطفی بعضی از علمای رجال دربارۀ محمّد بن عثمان علی رغم اینکه نایب دوّم، روایاتی را از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و از امام قائم (علیه‌السلام) نقل کرده است، و همچنین کتابهایی را در فقه تألیف و تصنیف کرده است، شیخ طوسی شرح حال او را در باب «کسانی که از ائمه (علیهم‌‌السلام) روایت نقل نکرده اند» ذکر نموده  شیخ طوسی می نویسد: «محمد پسر عثمان بن سعید عمری، کنیه اش ابوجعفر، و کنیه پدرش ابوعمرو، هر در از جانب امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) وکیل بودند، و هر دو نیز نزد طایفه امامیه دارای منزلتی بزرگ می باشند.»(32)

و نیز شیخ در کتاب «فهرست» که شرح حال کسانی را در آن نوشته که دارای کتاب و تألیف باشند، او را عنوان نکرده است.

و همچنین نجاشی که صاحبان تألیف را در رجال خود آورده، محمّد بن عثمان راجزء آنها مطرح ننموده است. عدم عنوان این مرد بزرگوار و نایب دوّم امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) در کتب رجالی علمای پیشین، نوعی بی توجهی و غفلت از این بزرگان است، و شاید آنها دلائل قانع کننده بر کار خود داشته باشند که ما دسترسی به آن نداریم شیخ با وجود اینکه در دو کتاب خود و نجاشی در رجال خویش او را صاحب کتاب و روایت می دانند، ولی شرح حال وی را به صورت مستقل بیان ننموده اند. و لذا بعضی از معاصرین از علمای رجال به آنها اعتراض می نموده اند.

مرحوم شیخ محمّد تقی شوشتری (رحمت‌الله علیه) در کتاب «قاموس الرّجال» چنین می نویسد: «اینکه شیخ طوسی در رجال خود او را جزء کسانی به حساب آورده که از ائمه (علیهم‌‌السلام) روایت نقل نکرده اند و همچنین شیخ در کتاب «فهرست» و نجاشی در رجال او را عنوان ننموده اند، ناشی از غفلت آنها می باشد؛ چون محمّد بن عثمان صاحب کتاب و تألیف است.».(33)  

حضرت آیت الله العظمی خویی (رحمت‌الله علیه) در «معجم رجال الحدیث» بعد از ذکر حدیثی که در کتاب «الغیبه» از «ابونصر هبه الله» نقل شده، چنین اظهار نظر می کند: این روایت دو مطلب را ثابت می کند. 1-  محمّد بن عثمان صاحب کتاب بوده است. 2-  او روایاتی را از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) نقل کرده است. بنابراین باید نجاشی و شیخ او را در کتاب های خود ذکر می کردند و وجهی نداشت شیخ طوسی او را در باب «کسانی که از ائمه روایت نقل نکرده اند» به شمار آورد؛ با این حال، ممکن است ما از طرف آنها از هر دو اشکال جواب بدهم:

اول اینکه که او صاحب کتاب بوده و چرا در دو کتاب رجالی شیخ و نجاشی ذکری از ایشان به میان نیامده، جوابش این است که کتاب محمّد بن عثمان به گونه ای که ظاهر روایت نشان می دهد به عنوان «ودیعه» در نزد نواب بوده است وکسی هم از آن اطلاعی نداشت دوم اینکه گفته شد  نباید نام اودرباب «کسانی که از ائمه روایت نقل نکرده اند» ذکر می شد، ما گفتیم آن کتاب در نزد آنها به عنوان «ودیعه» بوده و کسی آنها را ندیده است، و این که محمّد بن عثمان از امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) روایاتی نقل کرده، مورد قبول است ولی چون ناقلین روایت از امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) منحصر در نواب بوده و از دیگر افراد خیلی کم بوده اند، شیخ برای ناقلین امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) باب مستقلی باز نکرده و آنها را هم در باب «کسانی که از ائمه روایت نقل نکرده اند» مندرج نموده است.».(34)

 

شبهه :

چگونه میتوان ادعا کرد که نامه هایی که سفیران به عنوان نامه امام به مردم نشان میدادند واقعا از طرف امام زمان (عج) بوده است وچگونه میتوان اثبات کرد که آنها واقعا نایب امام بودند ودزد وشیاد نبوده اند ؟

پاسخ :

اولا از لحاظ اخلاقی ورفتاری سفیران اسوه کامل وشناخته شده برای شیعیان بودند که در آن هیچ تردیدی نیست

دوما نایبان خصوصا دوسفیر اول قبلا توسط امام هادی وامام حسن عسکری (ع) وخود امام زمان (عج)معرفی شده اند ومورد اطمینان بودن آنها وسفارتشان مورد تایید قرار گرفته

سوما توقیعات کاملا مطابق دست خط امامان بود که مردم آن را میشناختند وبا جوهر مخصوصی نوشته میشداز این طریق  وکلا مى توانستند از طریق این خط به صداقت ارتباط بین نایب   با امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف ) پى ببرند. نامه و توقیعات بسیار بر صدق و امانت و درستی ادعاهای آنها دلالت می کند.

شیخ طوسى در این باره مى نویسد:

« توقیعات صاحب الامر علیه السلام ، توسط او و فرزندش محمد به شیعیان و خواص پدرش مى رسید. این توقیعات شامل اوامر و منهیات امام و پاسخ مسائل شیعیان بود. دست خط توقیعات عینا مشابه دست خط نامه هاى امام حسن عسکرى علیه السلام بود. شیعیان بر عدالت هر دو نفر اتفاق نظر دارند».(35)

 مردم دقیقا  با دستخط امام آشنا بودند. به همین سبب، شیعیان در عدالت و امانت پدر و پسر تردید روا نمی دارند.

لازم به ذکراست که نامه های که از طرف امام زمان (عج) به دست عثمان بن سعید وفرزندش میرسید  درکتب تاریخی متن کامل آنها آمده است

چهارما کرامات بسیاری از آنها از جانب ودستور امام دیده میشد که هرگونه شک وشبهه ای را برطرف میساخت

کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی(عج) و در برخی موارد با واسطه ی سفیران به شیعیان بیان می شد؛ تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی(ع) ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند.

سید بن طاووس می نویسد: "امام زمان(ع) را بسیاری از اصحاب پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده و از وی اخبار واحکام شرعی روایت کرده اند. از این گذشته حضرت وکیل هایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسائل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را که حضرت از جدش پیامبر(ص) روایت کرده بود، نقل کرده اند(36)

اکثرااین کرامات در تاریخ ثبت شده

پنجما چه دلیلی دارد در آن جو وفشار حکومت شخصی بی دلیل جان خود را به خطر اندازد وخود را نایب امام معرفی کند تا آنجا که می دانیم نایبان زندگی ساده وبی آلایشی داشتند وبه شیعیان کمکهای فراوانی میکردند کدام ثروت راآنها برای خود اندوختند که بگوییم آنها دزد وشیاد بودند وادعایشان دروغی بیش نیست

در آن دوران شیعیان ادعای آنها را بادلیل ومدرک قبول کردند وشکی به خود راه ندادند حال چگونه است که درزمان حاضر عده ای در مقام قاضی وکاردان که از همه جا خبر دارد نشسته اند  وقضاوت میکنند که چون نایبان از مردم پول میگرفتند آنها دزدند !!

در طول تاریخ هیچگاه امامان ووکیلان آنها پولی را به زور از مردم نگرفته اند ومردم با اختیار کامل وبا عشق وعلاقه کامل خود وجوهات را به عنوان نذر وخمس وزکات در راه اسلام به آنها میدادند

وتمامی این وجوهات در راه اسلام وبرای مردم جامعه خرج میشد 

 

                                                     ادامه دارد ....

 

مقالات مرتبط دیگر

 منابع وپینوشتها :

1-   رجال الطوسی، باب فیمن لم یروا عن الائمه، رقم 101، ص 509. رجال العلامه، قسم اول، حرف میم، رقم57. رجالالنجاشی، ج2، رقم186، ص 408.

2- تنقبح المقام، ج3، ص 149.

3- کمال الدین، ج2، ص 54، حدیث35 و33. الکامل فی التاریخ، ج8، ص180.

4- رجال العلامه، قسم اول، حروف میم، رقم 57. تنقیح المقال، ج3، ص149.

5- طوسی، الغیبة، ص 215. اختیار معرفة الرجال ، ص 215؛ منتخب الاثر، لطف الله صافى ، ص 392 - 393.اصول کافی ج 1 ص 330 ،اعلام الوری ص 396

6- بحار الانوار ج 51 ص 349 ،منتخب الاثر ص 395 ،غیبت شیخ طوسی ص 219 ،الامام المهدی ص 252 والزام الناصب ص 125 و130

7- الامام المهدی ص 253 ،الزام الناصب ص 129 ،وبحارالانوار ج 53ص 181

8- بحارالانوار ج 51 ص 356وج 53 ص 180 و184 ،کشف الغمه ج 3 ص 321،اعلام الوری ص 423،غیبت شیخ طوسی ص 176 ،بشارة الاسلام ص 300 ،الامام المهدی ص 253 والزام الناصب ص 129 

9- بحارالانوار ج 51 ص 356

10- الکافى ، ج 1، ص 329 - 331؛ کمال الدین و تمام النعمة ، شیخ صدوق ، ج 2، ص 425 و 340؛ تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 143 و 144؛ الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 221 - 222.

11- الغیبه،شیخ طوسی  ص 63- 362.

12- ر.ک: بحارالانوار، ج 51، ص 316 و 336؛کمال الدین ، ص 398

13- ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)،جاسم حسینی، ص 197

14- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 216.

15- فهرست شیخ طوسی ، ص 189.

16- ابونصر هبة الله بن احمد بن محمد کاتب ، مادربزرگ مادرى او، ام کلثوم دختر سفیر دوم امام مهدى علیه السلام ، ابى جعفر محمد بن عثمان عمرى است که از وى روایات زیادى نقل شده است . ر. ک : معجم رجال الحدیث ، خویى ، ج 19، ص 251 - 252.

17- رجوع شودبه طوسی، الغیبة، ص .221 (ص363، حدیث328)

18- رجال نجاشی، ج2، رقم571، ص 18.

19- بحارالانوار ج 51 ص 351 وج52 ص 30 ،غیبت شیخ طوسی ص 174 والزام الناصب ص 104، کلمة الامام المهدی تالیف علامه شهید آیة الله سید حسن شیرازی

20- شیخ طوسی، الغیبة، ص 32، تهران، مکتبة نینوی، بی‌تا.

21- ر.ک: مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 678، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1378 ش.

22- رجال العلامه الحلی، قسم اوّل، حرف میم، رقم57.

23- همان منبع، الفایده الخامسه، ص 273.

24- تنقیح المقال، ج3، ص 149.

25- معجم رجال الحدیث، خویی ، ج16، ص274.

26- سفینه البحار، ج2، ص 405.

27- مناقب، ابن شهرآشوب ج4، ص402.

28- رجوع شودبه  شیخ صدوق، کمال الدین، ص 504

29- تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 170.

30- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 174.

31- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 355.

32-  الکامل فی التاریح، ج8، ص 180.

33- قاموس الرّجال، مرحوم شیخ محمّد تقی شوشتری ج8، ص 266، چاپ قدیم.

 34- معجم رجال الحدیث، ج16، ص276.

35- غیبة شیخ طوسی

36- الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج 1، ص 183 184؛ زندگانی نواب خاص امام زمان(عج)، ص 93 و 94.