غیبت صغری ونایبان امام زمان (عج) قسمت سوم - تنها منجی

تنها منجی

غیبت صغری ونایبان امام زمان (عج) قسمت سوم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸
 

غیبت صغری ونایبان امام زمان (عج) قسمت سوم
در مقالات قبلی زندگی نامه دو نایب اول از نواب اربعه را بیان کردیم وبرحق بودن آنها رانشان واثبات کردیم که آن دو نایبان حقیقی امام زمان(عج) بوده اند
در ادامه بحث به بیان زندگی نامه دو نایب دیگر میپردازیم

ابوالقاسم ، حسین بن روح نوبختى:

سومین نایب و سفیر خاص و برگزیده امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف )، شیخ بزرگوار ابوالقاسم ، حسین بن روح نوبختى است . نامش حسین و کنیه اش ابوالقاسم بوده است، وی ایرانی نژاد و از خاندان محترم نوبختی است و نسبش به نوبخت از کارگزاران و استانداران فارس می رسد. نوبختیان از خاندانهای اصیل
ایرانی مسلمان شده دوره منصور عباسی و پیوسته همنشین و همراه خلفای عباسی بودند. ایشان در اثر قدرت سیاسی، توان اقتصادی و شایستگی‌های علمی، پایگاه اجتماعی مناسبی داشتند که با تکیه بر آن، در پیشبرد تفکّر شیعی و حمایت از شیعیان نقش اساسی بازی کردند در بعضی از روایات آمده که وی اهل قم بوده است، و گفته اند در گفتگوی فارسی به لهجهٔ اهالی آبه (از حومه قم) سلیس و روان بود، حال آنکه برخی دیگر معتقدند که ملقّب شدن نوبختی به قمی، بخاطر شدّت علاقه و ارتباط وی با قم و علمای آن سامان بوده است.(1)


او در زمان نخستین نایب و سفیر خاص ‍ حضرت حجت علیه السلام به بغداد مهاجرت کرد. و در آنجا تحت سرپرستى محمد بن على بن بلال رشد کرد. (2) 
تاریخ ولادت این سفیر نیز مانند دو سفیر پیشین روشن نیست و در کتاب هاى تاریخى و تراجم از آن یادى به میان نیامده است ؛ لیکن برخى نوشته اند که حسین بن روح از اصحاب امام حسن عسکرى علیه السلام بود.(3)
اگر این سخن درست باشد، مى توان گفت : او در نیمه اول قرن سوم متولد شده بود و هنگامى که سفارت و نیابت خاص از حضرت به او رسید سال (305 ه -) بیش از 60 سال از عمر شریفش مى گذشت . این فاصله زمانى چندان زیاد نیست تا از نظر عادى و طبیعى ، مستبعد به نظر برسد و برخى بگویند: چون بین زمان سفارت حسین بن روح با زمان امام عسکرى علیه السلام حدود پنجاه سال فاصله است ، بنابراین بعید است که وى از اصحاب امام یازدهم علیه السلام بوده باشد.(4) پس او در نیمه دوم قرن سه و نیمه اول قرن چهار می زیسته است
او در زمان حیات سفیر دوم امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف )، محمد بن عثمان یکى از کارگزاران وى بود و در چند سال آخر از سوى محمد بن عثمان ، به عنوان سروکیل ، واسطه بین او و دیگر وکیلان و نیز ناظر بر اموال وى منصوب شد.(5)
همچنین او در زمان حیات محمد بن عثمان عمرى از ناحیه مقدسه به عنوان جانشین محمدو سومین نایب ویژه حضرت منصوب شد و توسط محمد بن عثمان بن سعید عمرى به خواص شیعیان و وکیلان حضرت معرفى شد. محمد بن عثمان در چند سال آخر زندگى اش ‍ براى این کار تمهیداتى فراهم نمود تا شیعیان بعد از وى در امر نیابت و وکالت با مشکلى مواجه نشوند.
ام کلثوم ، دختر محمد بن عثمان عمرى مى گوید: « حسین بن روح سال هاى طولانى وکیل محمد بن عثمان و ناظر املاک او بود اسرار او را به رؤ ساى شیعه مى رساند و از نزدیکان خاص وى بود به طورى که به واسطه نزدیکى و معاشرتى که با هم داشتند، اسرار خانه اش را براى او نقل مى کرد. پدرم ماهانه 30 دینار به عنوان حقوق به وى مى داد و این مبلغ غیر از وجوهى بود که از طرف وزرا و رؤ ساى شیعه ؛ مانند آل فرات و دیگران به علت مقام و احترام و جلالتى که نزد آنها داشت ، به او مى رسید. بدین جهت ، حسین بن روح در قلوب شیعیان جایگاه بزرگى پیدا کرد؛ زیرا آنها مى دانستند که او از نزدیکان پدرم است و نزد شیعیان از وى توثیق نموده بود و فضل و امانتش همه جا منتشر شده بود.
مقدمات کار او در زمان پدرم آماده شده بود، تا آن که پدرم به دستور حضرت ولى عصر (عج الله تعالى فرجه الشریف ) مامور شد که او را به جانشینى خود برگزیند، و از هیچ کس جز آنان که از روز نخست پدرم را نمى شناختند، در خصوص نیابت وى اختلافى پدید نیامد و کسى تردید ننمود، و من یک نفر از شیعه را نمى شناسم که درباره وکالت او شک داشته باشد.» (6)
شیخ صدوق از محمد بن على اسود روایت مى کند که گفت :
« من اموالى از موقوفات را که در اختیار داشتم ، پیش محمد بن عثمان مى بردم و او هم از من مى گرفت . در یکى از روزهاى آخر زندگى محمد بن عثمان ، مقدارى از این اموال را به نزدش بردم ، ولى او دستور داد تا آن را به حسین بن روح تحویل دهم . من آنها را به ابن روح تحویل دادم و رسید آن را از او درخواست نمودم ؛ حسین بن روح بابت این تقاضا به محمد بن عثمان شکایت کرد و او هم دستور داد که از او رسید مطالبه نکنم و سپس فرمود: آنچه به دست حسین بن روح مى رسد مانند این است که به دست من مى رسد. بعد از این هر وقت اموالى را به نزدش مى بردم ، رسیدى مطالبه نمى کردم » .(7)
در واقع محمد بن عثمان بن سعید عمرى با این کار سفارت آینده حسین بن روح را براى وکلا و مردم بیان نمود؛ چرا که اموالى را که مردم به وکیل مى دادند قبض دریافت مى کردند، ولى سفیران به آنان قبض ‍ نمى دادند.
او در روزگارى که با محمد بن عثمان همکارى مى کرد، به جهت موقعیت خوبى که داشت به دستگیرى از مستمندان شیعه مى پرداخت ، به عنوان نمونه ، شیخ صدوق مى نویسد:
« یکى از علویان به نام عقیقى به جهت رفع مشکل مادى با وزیر، على بن عیساى جراح ، دیدارى داشت ، ولى وزیر به خواسته او پاسخ مثبتى نداد. این خبر به حسین بن روح رسید و او پیامى فرستاد و مشکل وى را حل کرد.» (8)
وقتی حال محمد بن عثمان دومین نایب امام زمان (عج) رو به وخامت گذاشت، عده ای از بزرگان شیعه دور او جمع شدند، از او پرسیدند: اگر خدای ناکرده برای شما حادثه ای رخ داد و به سرای باقی شتافتید چه کسی جای شما خواهد بود؟
محمد بن عثمان اینگونه پاسخ داد:« ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی جانشین من خواهد بود، او نماینده بقیة الله و رابط بین شما و آن حضرت خواهد بود. او وکیل و مورد اطمینان است و از هر جهتی امین است در کارهایتان به او مراجعه نمائید و در گرفتاریهایتان به او اعتماد کنید من مامور بودم که این مسئله را به شما ابلاغ کنم که کردم...» (9)
در این امر شاهدان بسیاری ازشیعیان وجود داشته اند وبه این امر شهادت داده اند من جمله :
جعفر بن محمد بن متیل مى گوید: « من هنگام احتضار محمد بن عثمان عمرى حاضر بودم . در این هنگام محمد بن عثمان گفت : بعد از من حسین بن روح متصدى منصب نمایندگى امام مهدى است» (10)
حسین بن روح بعد از وفات محمد بن عثمان در آخر جمادى الاولى سال (305 ه -) رسما کار سفارت را شروع کرد و امور سازمان وکالت را در دست گرفت .
در همین آغاز کار ذکاء خادم ابوجعفر، محمد بن عثمان عمرى به نزدش آمد و امانت هایى از قبیل عصا و کلید صندوقچه ابوجعفر را به حسین بن روح تحویل داد و گفت : « ابوجعفر به من فرمود: این اشیا را بعد از خاکسپارى من به ابوالقاسم ، حسین بن روح ، جانشین من تحویل بده . در این صندوقچه مهرها و خاتم هاى امامان علیهم السلام است .» (11)
حسین بن روح وقتی آنها را دید، گفت:« این عصا از آن مولایم امام عسکری است; صندوقچه حاوی انگشتر امامان است و قنوت ائمه در کتاب ثبت شده است». (12)
پس از مدتی، اولین نامه در یکشنبه پنجم شوال سیصد و پنج هجری قمری، از ناحیه مقدس امام عصر(ع) به وی رسید. در آن نامه چنین نوشته بود: « ما وی [حسین بن روح] را می شناسیم. خداوند تمام خوبیها و خشنودیهای خود را به او بشناساند و با عنایات خود او را خوشحال کند. از نامه او آگاه شدیم و به او در مسؤولیتی که به او واگذار کرده ایم، اطمینان داریم. او نزد ما مقامی دارد که سبب خشنودی او است. خداوند احسانش را به او افزونتر کند». (13)
با تمهیداتى که محمد بن عثمان به دستور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) براى سفارت حسین بن روح به وجود آورده بود، او از سوى شیعیان ، و به ویژه از سوى وکلا و کارگزاران سازمان وکالت با مشکلى روبه رو نشد. تنها مشکلى که در این زمینه نقل شده است ، این گزارشى است که شیخ طوسى نوشته است :
« ابوعبدالله حسن وجنا یکى از 10 وکیل بغداد فعالیتهاى خود را در نصیبین و موصل انجام مى داد. او در سال (307 ه -) با شخصى به نام محمد بن فضل موصلى دیدار کرد و دانست که او سفارت حسین بن روح را منکر است .
حسن بن وجناکوشید تا او را متقاعد سازد که حسین بن روح نوبختى وکیل و نایب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) است ؛ ولى محمد بن فضل موصلى آن را نپذیرفت و براى پذیرش آن خواهان کرامتى شد، همانند کرامات سفیر اول و دوم .
حسن بن وجنااو را به بغداد آورد و در آنجا با چشمان خود کرامتى را از ابن روح مشاهده کرد و فورا او را به رسمیت شناخت و از برخورد خود پشیمان شد و معذرت خواهى نمود.» (14)
در سال (311 ه -) یکبار حسین بن روح به پیشگاه امام زمان (عج) نامه نوشت واجازه تشرف به حج را خواست از ناحیه مقدسه چنین پاسخ صادر شد :
« لا تخرج هذه السنة : امسال نرو »(15)
حسین بن روح بسیار اندوهگین شد ودر فرصت دیگری اجازه خواست در پاسخ چنین فرمان رسد :
« اذاکان لابد ،فکن فی القافلة الاخیرة: اگرناگزیر از رفتن باشی ،با آخرین قافله حرکت کن » (16)
او نیز با آخرین قافله به راه افتاد بعد ها حکمت آن معلوم شد زیرا همه قافله های قبلی با قرامطه روبرو شدند فقط قافله آخر جان به سلامت برد آن سال که به « تناثر کواکب » معروف شد صدها نفر از حجاج در میان عراق وحجاز به دست قرامطه کشته شدند وفقط قافله آخر از قتل وغارت مصون ماند

مقام وجایگاه اجتماعی حسین بن روح نوبختی :
حسین بن روح در میان شیعیان بغداد از موقعیت اجتماعى خوبى بهره مند بود وبسیار مورد احترام بود وی مردی ثقه و مورد احترام تمام فرقه های مختلف اسلامی بوده است و حتى نفوذ و احترام قابل ملاحظه اى نزد مقامات بالاى مملکتى داشت و از سوى آنان کمک هاى مالى به وى مى شد. حسین بن روح پایگاه اجتماعی و موقعیت دینی والایی کسب کرد تا آنجا که همه مخالفان و موافقانش او را خردمندترین مرد زمانه می دانستند. البته این امر همان فقاهت، دانش و تقوای او بود. او در برابر متعصبان و قدرتمندان روزگارش مامور به تقیه بود همچنین حسین بن روح از مقام علمی والایی برخوردار بود. او کتابی در فقه به نام «التادیب » (17)
نوشت که علمای آن روز حوزه علمیه قم محتوایش را تایید کرده بودند. وی آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهای قم فرستاد.آنان پس از بررسی، در پاسخ نوشتند: جز در یک مسئله، همگی مطابق فتاوای فقهای شیعه است. (18)
فقهای بزرگ شهر قم در آن عصر با تمام علم و فقاهت از وی پیروی می کردند. «علی بن بابویه »; محدث نامدار قم، برای دیدار با حسین بن روح به بغداد رفت، و پاسخ پرسشهایش را از وی دریافت کرد و به قم بازگشت. (19)
حسین بن روح نوبختی بسیار مورد امین حضرت امام (عج) بود چنانچه ابوسهل نوبختی که خود از علما و دانشمندان بوده است درباره او می گوید: « اگر حضرت حجت در زیر لباس او باشد و با قیچی او را قطعه قطعه نمایند او حضرت را به کسی نشان نمی دهد...» (20)
محمد بن ابراهیم بن اسحاق از قول خود حسین بن روح اینگونه می گوید:« ای محمد بن ابراهیم اگر از آسمان به زمین افتم و پرنده ها بالای سرم برای خوردن گوشت من به پرواز درآیند و یا اینکه باد مرا به مکان دوری پرت کند برای من خوشایندتر است از اینکه در دین به رای خود و از طرف خود چیزی بگویم.»(21)
در زمان سفارت حسین بن روح با به قدرت رسیدن ابوالحسن ، على بن محمد معروف به ابن فرات به عنوان وزیر مقتدر خلیفه عباسى ، تا حدودى شیعیان آزادى داشتند. خود حسین بن روح نوبختى هم در بین مقامات حکومتى موقعیت و نفوذ ویژه اى داشت ، این دو چیز باعث شد، تا بر خلاف سفارت دو سفیر گذشته ، سفارت حسین بن روح تا حدودى بین شیعیان به صورت آشکار مطرح شود و حکومت هم هیچ مشکلى براى او به وجود نیاورد.
تنها موردى که در تاریخ آمده است این است که ، در سال (311 ه -) در دوران حکومت «مقتدر عباسی» قرامطه که شیعه معرفى شده بودند، به کاروان حجاج حمله کردند. این حمله موجب شد تا در بغداد جوى بر ضد شیعیان به وجود آید، و ابن فرات و فرزندش را دستگیر و سپس اعدام نمایند. در همین سال حسین بن روح در اختفا به سر مى برد و در سال بعد دستگیر و به مدت 5 سال زندانى شد وی در مدت اسارت خود به وسیله چند وکیل کارهای شیعیان را سر و سامان می داد.
و سپس در سال (317 ه -) آزاد گردید و دوباره موقعیت گذشته خود را بازیافت
از نکات مهمی که در زمان وی روی داد، موضوع برخورد با کتابهای گمراه کننده بود. ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به «ابن ابی العزاقر» که از علمای صاحب تالیف بود، به خاطر جاه طلبی و حسادت ادعای نیابت کرد و آرای فاسد دیگری، که حلول و تناسخ را تایید می کرد، بر زبان راند. مدتی بعد، بر دست حسین بن روح نامه ای از امام زمان در لعن وی صادر شد. (22)
در پی این واقعه، مردم نزد حسین بن روح آمدند و از تکلیفشان در مقابل کتابهای شلمغانی - که خانه هایشان را پر کرده بود - پرسیدند؟ او پاسخ داد: همان را می گویم که ابومحمد حسن بن علی عسکری(ع) فرموده است. وقتی در باره کتابهای بنی فضال از امام حسن عسکری پرسیدند، حضرت فرمود: آنچه از ما روایت کرده اند، بپذیرید و هر چه از خود گفته اند، ترک کنید. (23)

وفات حسین بن روح نوبختی :
حسین بن روح از سال (305 ه -) تا سال (326 ه -) به مدت 21 سال منصب سفارت از ناحیه مقدسه را بر عهده داشت و در تاریخ هیجدهم شعبان همین سال چشم از دنیا فروبست . ( با محاسبه دوسال آخر محمد بن عثمان که کارها را به وی سپرده بود جمعا 23 سال میشود )
قبر وی در محله نوبختیه در جانب غربی بغداد در وسط بازار عطاران(بازار شورجه ، دروازه پل شوک )، در انتهای کوچه‌ای است که در آنجا بقعه و صحن مختصری بنا کرده‌اند(24) شیخ عباس قمی می نویسد: این مزار در یک خانه شخصی واقع شده که اگر کسی بخواهد وارد آن شود، نخست باید از صاحبخانه اجازه بگیرد. آن وقت داخل شود ... هنوز اهل خیری پیدا نشده تا این خانه را بخرد و صحن مناسبی همراه با چند ایوان و حوض در اطراف آن بسازد. این کار، علاوه بر تعظیم صاحب بزرگوار آن، محل اجتماع و پناهگاه شیعیان در شهر بغداد خواهد شد. (25)
بنا به وصیت وى و به دستور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) مقام نیابت خاص بعد از او، به ابوالحسن ، على بن محمد سمرى رسید. (26)

ابوالحسن على بن محمد سمرى :
چهارمین و آخرین نایب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) ابوالحسن ، على بن محمد سمرى است . سمرى منوسب به سمریکى از قراء بصره ، واقع در بین بصره و واسط است(27)
او بعد از درگذشت حسین بن روح نوبختى ، به دستور حضرت صاحب الامر (عج الله تعالى فرجه الشریف )، امر نیابت را عهده دار شد. وى از تاریخ هیجدهم شعبان (326 ه -) تا پانزدهم شعبان سال (329 ه -)به مدت 3 سال و یا به نقلى تا پانزدهم شعبان سال (328 ه -) سازمان وکالت و نیابت را رهبرى نمود.دوران سفارت وی با دوخلیفه عباسی راضی ومقتدی مصادف شد
ابوالحسن ، على بن محمد سمرى شوهر خواهر وزیر عباسیان ، جعفر بن محمد ، بود. این رابطه او را قادر ساخت تا سمت مهمى در دستگاه عباسیان به دست آورد.(28)
او از خاندانى متدین و شیعه بود که در سازمان وکالت امامیه به حسن خدمتگزارى شهرت داشت . همین گذشته نیکوى وى و حسن اعتماد و امانتدارى او، موجب شد تا در پذیرش امر سفارت خود از سوى شیعیان و به ویژه از سوى کاگزاران در سازمان وکالت با مشکلى روبه رو نشود. وکلا و خواص شیعه او را به عنوان سفیر راستین امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) به رسمیت شناختند. و وجوهات شرعى خود را به وى تحویل مى دادند تا او آن را به ناحیه مقدسه برساند.(29) بنا به نقل شیخ حر عاملى، بسیارى از اعضاى خاندان سمرى ؛ مانند حسن و محمد ، فرزندان اسماعیل بن صالح و على بن زیاد در بصره املاک زیادى داشتند. آنان نیمى از درآمد آن را توقف امام عسکرى علیه السلام نمودند و هر ساله درآمد آن را به آن امام بزرگوار ارسال مى نمودند.(30)
ابوالحسن ، على بن محمد سمرى فرصت زیادى براى فعالیت نداشت ، هم به جهت کوتاه بودن مدت نیابت و هم به جهت وضعیت خاص سیاسى ، او نتوانست فعالیت هاى گسترده اى انجام دهد و یا اگر هم موفق به فعالیت هاى گسترده اى شده بود، به جهت شدت رعایت تقیه ، و احتیاط و استتار، آن فعالیت ها براى آیندگان نقل نشده است .
از وی کرامتهایی هم مشاهده میشد مثلا شیخ طوسى در کتاب الغیبة به سند خود از احمد بن ابراهیم بن مخلد نقل کرده است که گفت :
« در بغداد، خدمت بزرگان شیعه رسیدم ، پس شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، قدس الله روحه ، آغاز به سخن کرد و گفت : خداوند على بن حسین بن بابویه قمى (پدر شیخ صدوق ) را رحمت کند. وی در همین ساعت وفات یافت بزرگان تاریخ این روز را نگاشتند. پس از هفده یا هجده روز خبر آمد که على بن حسین در همان ساعت وروز دنیا را وداع گفته است.»(31)

وفات علی بن محمد سمری وآخرین توقیع:
از توقیعات شریفی که به دست او از ناحیه مقدسه صادر شده توقیع معروفی است که در اواخر سفارت او صادر شد :
« اما الحوادث الواقعة فارجعوابهاالی رواة حدیثنا ،فانهم حجتی علیکم وانا حجظ علیهم ...:
اما در مورد حوادثی که روی می دهد ،به راویان احادیث ما رجوع کنید ،که آنها حجت من بر شما هستند ومن حجت خدا برآنها هستم » (32)
وبدین سان پایه های مرجعیت رابرای غیبت کبری استوار ساخت تا شیعیان در این مقطع حساس از نظر احکام اسلام بی سرپرست نباشند وبا مراجعه به مراجع عالیقدر تقلید وظایف شرعی خود را دریافته عمل کنند
آخرین توقیع از ناحیه مقدسه ، 6 روز قبل از درگذشت على بن محمد سمرى صادر شد. در این توقیع امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) زمان درگذشت سمرى را پیشگویى کرد و اعلان نمود که بعد از این ، سفیر و نائبى را معین نمى کند و با مرگ سمرى دوره غیبت صغرى به پایان مى رسد و غیبت صغرى شروع مى شود. آن توقیع شریف بدین قرار است :
« بسم الله الرحمن الرحیم ، یا على بن محمدالسمرى اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین ستة ایام فاجمع امرک و لا توص الى احد یقوم مقامک بعد وفاتک ، فقد وقعت الغیبة (التامة ) فلا ظهور الا بعد اذن الله - عزوجل - و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض ‍ جورا و سیاءتى شیعتى من یدعى المشاهدة الا فمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کاذب مفتر، و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم . (33)
« به نام خداوند بخشنده مهربان . اى على بن محمد سمرى ! خداوند پاداش ‍ برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد. تا 6 روز دیگر خواهى مرد، پس امر حساب و کتاب خود را مرتب کن و درباره جانشینى این مقام نیابت ، به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت دومى (غیبت کامل یا غیبت کبرى ) فرارسیده است ، تا آن روزى که خداوند - عزوجل - بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فراگیرد و زمین از ستم و بیداد پرگردد. به زودى کسانى براى شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند نمود.(34). بدان هرکسى که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه اى (بانگى ) از آسمان ، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو است . قدرت و توانمندى از آن خداوند بلند مرتبت است .»(35)
شیخ صدوق به نقل از ابومحمد، حسن بن احمد مکتب مى نویسد:
« ما در سال درگذشت ابوالحسن ، على بن محمد سمرى در مدینة السلام بغداد بودیم ، چند روز قبل از درگذشت او به حضورش ‍ رسیدیم ، او این توقیع حضرت را به ما نشان داد و ما از روى آن نوشتیم و نسخه بردارى نمودیم و از نردش خارج شدیم و چون روز ششم ، روز موعود فرارسید، به نزد سمرى رسیدیم و او را در حالت احتضار مشاهده کردیم ؛ دیدیم که در حال جان دادن است . به وى گفتند که وصى و جانشین تو چه کسى است ؟ بعد از تو چه شخصى نایب امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) است ؟ او در پاسخ گفت : خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد (یعنى : دوره غیبت صغرى به پایان رسیده است و کسى در دوره غیبت کبرى نائب خاص امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) نیست و این خود از مشیت الهى است .) این مطلب را گفت و آنگاه جان به جان آفرین تسلیم نمود. این آخرین سخنى بود که از او شنیده شد.»(36)
از این تاریخ به بعد ارتباط بین نواب خاص با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) به پایان رسید و دوره غیبت کبرى آغاز شد.تعیین روز وفات سمری طی نامه شریفه وقرائت آن در حضور جمع کثیری از شیعیان ،به طور حتم وجزم اثبات میکند که آن نامه مبارکه به دستخط شریف حضرت بقیة الله بوده است ،که خواسته در آستانه غیبت کبری معجزه ای دیگر از خود نشان داده ،بر قوت ایمان واخلاص شیعیان بیفزاید تا با گامهایی استوار به استقبال غیبت کبری بشتابند
دوران علی بن محمد سمری بیش از دیگر سفیران از طرف رژیم خون آشام عباسی ،پر از ظلم وستم وخفقان واختناق بود از این رهگذر رنجهای فراوان برد وسختیهای بسیاری را تحمل کرد سعادتمندانه زیست وسعادتمندانه به دار بقاء شتافت
مشهور است که تاریخ رحلت ابوالحسن ، على بن محمد سمرى پانزدهم شعبان سال (339 ه -) اتفاق افتاد، ولى شیخ صدوق رحلت این نائب بزرگوار امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) را پانزدهم شعبان سال -328 ه -) ذکر نموده است . (37)
پیکر وى در خیابانى معروف به شارع خلبخى در جنب باب المحول نزدیک نهر آب ابوعتاب ، به خاک سپرده شد

نکاتى چند در آخرین توقیع ناحیه مقدسه:
1 - امام مهدى علیه السلام 6 روز قبل از درگذشت ابوالحسن ، على بن محمد سمرى درگذشت وى را در این توقیع بیان نمود. و در روز موعود، مرگ وى فرا رسید. این پیشگویى ، و تحقق آن در روز موعود از نظر امامیه دلیل قاطعى است که این توقیع از سوى حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشریف ) صادر شده است از طرفی سند محکمی است که امام زمان (عج) متولد شده ووجود دارند
2 - امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) به ابوالحسن سمرى دستور داد تا کسى را در امر نیابت ، جانشین خود قرار ندهد. این جمله به روشنى تمام ، دلالت دارد که راه ارتباط مستقیم بین امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) و نواب خاص به پایان رسید و از این تاریخ به بعد مردم نمى توانند با واسطه آنان پرسش هاى خود را با آن امام در میان بگذارند.
3 - در این توقیع زمان پایانى غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى بیان شده است .
4 - ظهور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) به اذن خداوند است و بر ما معلوم نیست که در چه تاریخى ظاهر خواهد شد.
5 - در این توقیع دو نشانه و علامت براى ظهور امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) ذکر شده است ؛ یکى قیام سفیانى و دیگرى صیحه آسمانى.
6- هرکس ادعای نیابت امام زمان (عج) ودر ارتباط بودن با وی را کند بنابر گفته خود امام دروغگویی بیش نیست ...
از طرفی امام همانگونه که دریکی از نامه هایشان ذکر کرده اند« در مورد حوادثی که روی می دهد ،به راویان احادیث ما رجوع کنید ،که آنها حجت من بر شما هستند ومن حجت خدا برآنها هستم» مردم را به فقیهان ومجتهدان عادل وراوی حدیث ارجاع میدهد تا مردم در مسائل شرعی وفقهی خود گمراه نشوند
پس با توجه به سخن محکم امام در دونامه اش متوجه میشویم که امام در دوران غیبت صغری نایب خاصی ندارند ...
همانگونه که دیدیم با وفات چهارمین نایب خاص امام عصر، دوران غیبت صغرى به سر آمدباب سفارت بسته شد و شیعیان بیش از پیش از فیض وجود امام خود محروم گشتند. ودیگر کسی نمی تواند ادعای نیابت خاصه امام زمان (عج) رابکند مگراینکه دروغگو باشد
باشد تا پرده هاى غیبت به کنار رود و جمال دل آراى حجت حق آشکار شود

یک شبهه :
همان گونه که میدانیم ، امامان معصوم علیهم السلام افراد گوناگونى را به عنوان وکیل خود برگزیده بودند. در زمان امام یازدهم علیه السلام ده ها نفر در سازمان وکالت فعالیت مى کردند، از آن همه افراد خوب و مورد اعتماد چگونه شد که این 4 نفر به مقام نیابت خاصه ، در دوره غیبت صغرى نایل شدند؟

در پاسخ به این پرسش نخست باید گفت : امامان معصوم علیهم السلام براساس حکمت ، رفتار مى کنند و قطعا در این نصب ها یک سرى معیارها و ملاک هایى وجود دارد، خواه به این ملاک ها دسترسى پیدا کنیم یا نه . از سویى مى دانیم که این ملاک ها در راستاى ملاک هاى ارزشى اسلام است .
ایمان ، علم تقوى و بندگى خداوند بزرگ در راس همه ملاک ها قرار دارد، و هر کس به مقام وکالت امامان معصوم علیهم السلام مى رسید وجود این شرایط؛ یعنى ایمان و دانش لازم و تقویت و درایت ، در آنان طبیعى بود. اما نواب خاص و سفیران چهارگانه که در عهد غیبت صغرى از ناحیه مقدس به این مقام نایل شدند. همان شرایط مذکور را باید در حد بالاترى دارا مى بودند.
در این سمت با ارزش چند ملاک ، افزون بر شرایط و ملاک هاى یاد شده از اهمیت ویژه اى برخوردار است .
1 - تقیه و رازدارى در حد بالا، به عنوان مثال : حسین بن روح نوبختى در حد بسیار بالایى از، قیه و رازدارى در آن شرایط سخت و دشوار استفاده مى کرد. به گونه اى که علماى مذاهب اسلامى هر یک حسین بن روح را به خود منتسب مى کردند و این نبود جز رعایت تقیه و رازدارى ، آن هم در حد بسیار بالایى .
او در راستاى رعایت و حفظ تقیه ، یکى از خدمتگزاران خود را تنها به این دلیل که معاویه را لعن نمود عزل و اخراج کرد.(38)
حسین بن روح در مجلسى به جهت تقیه ، نسبت به خلفاى راشدین به نیکى یاد مى کرد؛ این سخن موجب شگفتى یکى از دوستانش شد و ناخواسته از این سخن تبسمى کرد، ابن روح به این دوست اخطار کرد که چرا در مجلس خندیدى ! چه بسا این گونه برخورد کردن روش رعایت کامل تقیه را به خطر اندازد.(39)
سفیر اول امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف )، عثمان بن سعید ، براى رعایت تقیه مى کوشید تا خود را از بازرسى هاى رژیم عباسى دور نگه دارد. او بدین منظور در هیچ بحث و مجادله مذهبى و یا سیاسى به صورت آشکار درگیر نمى شد.(40)
2 - صبر و مقاومت بسیار عالى و ممتاز، از آنجا که کار سفیران بسیار مهم بود و دشمن در جهت دستیابى به امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) مى کوشید، هرگونه ضعف و سستى از سوى نایب و سفیر خاص ‍ امام (عج الله تعالى فرجه الشریف ) موجب مى شد که این حرکت واکنشى ، با بن بست روبه رو شود. بنابراین ، باید سفیران امام (عج الله تعالى فرجه الشریف ) از دیگران مقاومتر و بردبارتر باشند.
عده اى از ابوسهل نوبختى پرسیدند: چرا تو نایب خاص حضرت نشدى و به جاى تو ابوالقاسم ، حسین بن روح از ناحیه مقدسه متصدى منصب سفارت شد، او در پاسخ گفت : آنان (::امامان علیهم السلام ) بهتر از همه مى دانند که چه کسى لایق این مقام است . من آدمى هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با آنان مناظره مى کنم . اگر آنچه را که ابوالقاسم ، حسین بن روح درباره امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) مى داند، من مى دانستم ، شاید در بحث هایم با دشمنان ، آنگاه که جدال و لجاجت آنان را مى دیدم ، مى کوشیدم تا دلایل بنیادى را بر وجود امام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را بر ملا سازم . اما اگر ابوالقاسم ، حسین بن روح امام را زیر عباى خود پنهان داشته باشد، اگر بدنش را با قیچى قطعه قطعه کنند تا امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) را نشان دهد، هرگز عباى خود را کنار نمى زند و امام را نشان نمى دهد. (41)
این جمله ابوسهل نوبختى به خوبى نشان مى دهد که حسین بن روح تا چه حد صابر و مقاوم بود.
3 –نایب باید نسبت به دیگران فهمیده تر، عاقل تر و بادرایت تر باشد. شیخ طوسى در کتاب گرانسنگ خود، الغیبة ، روایاتى را نقل مى کند که به خوبى دلالت دارد که سفیران و نائبان خاص حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشریف ) تا چه حدى زیرک ، فهمیده و با درایت بودند. به جهت رعایت اختصار از ذکر آن خوددارى مى کنیم .(42)
4 - امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) در انتخاب نائبان خاص خوداز افرادى استفاده مى کرد که در دستگاه ظالمان عباسى نسبت به آنها حساسیتى نباشد. چون نیابت خاص ، کارى است بسیار مخفى و مهم ، به تعبیر دیگر: بالاتر از محرمانه ، سرى و یا فوق سرى ؛ مثلا اولین سفیر حضرت ابوعمرو، عثمان بن سعید عمرى ، معروف به زیارت وسمان بود، ابوعمروبا روغن فروشى کارهاى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) را انجام مى داد و اصلا حکومت به خیالش ‍ نمى آمد که وى سفیر خاص حضرت باشد. دومین سفیر، ابوجعفر، محمد بن عثمان هم مانند پدرش سمان و روغن فروش بود و نایب سوم از خاندان بنى نوبخت بود و با دربار ارتباط داشت و از نفوذ خوبى بهره مند بود، آنان هرگز چنین تصورى نمى کردند که وى با امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) در ارتباط باشد.
از این رو است که به قول سید محمد صدر:
« مساله سفارت در دوره غیبت صغرى به کلى از علویان بریده شد. و به دیگران واگذار گردید. با این که در آن روز در بین علویان افراد برجسته اى از نظر علم و فقاهت و عبادت وجود داشت سر این مطلب کاملا روشن است . به طورى که تاریخ زندگانى علویان از زمان نهضت امام حسین علیه السلام تا عصر و زمانى که درباره آن بحث مى کنیم ، مطلب را به خوبى روشن مى سازد، زیرا این مدت تاریخ ، نهضت ها و سرکشى بر ضد فساد و ظلم و طغیان به دست علویان افتاد. از این رو، دید کلى دولت نسبت به علویان این بود که آنان از یک سو طرفدار ائمه علیهم السلام هستند و از سوى دیگر پرچمداران مبارزه بر ضد ظلم و بیدادگرى . به دیگر سخن : حکومت مى دانست که تنها علویان بى پروا در پى مبارزه بر ضد آنانند. وقتى گروهى و یا شخصى در نظر حکومت چنین وانمود کند، او دائم تحت مراقبت شدید دولتى قرار مى گیرد و نمى تواند کار مهمى ؛ همانند سفارت ناحیه مقدسه را به خوبى عهده دار شود.» (43)

یک شبهه
چنانچه گفته شد حکومت شدیدا مراقب شیعیان بود پس نواب اربعه چگونه با مردم ارتباط داشتند؟

پاسخ:
سازمان وکالت و به ویژه شخص سفیر، به جهت وجود جو خفقان در آغاز براى مردم شیعه شناخته شده نبود. بنابراین ، در آغاز سفارت به ویژه در زمان سفارت عثمان بن سعید عمرى ، نیابت او براى مردم روشن نبود و طبیعى است که شیعیان ارتباط چندانى با او در رابطه با مسؤ ولیت وى نداشته باشند. تنها عده معدودى از خواص و وکلا، او را به عنوان نایب خاص حضرت مى شناختند و مسائل شرعى خود را با او در میان مى گذاشتند. بعد از گذشت زمان کم کم این نیابت با تلاشهاى خالصانه وکلا در نزد شیعیان جایگاه خود را پیدا کرد و ارتباط، با رعایت جوانب احتیاط و تقیه بیشتر شد.
شیعیان با نواب اربعه دو نوع ارتباط داشتند یکى با واسطه و به شکل هرمى و دیگر ارتباط بى واسطه و مستقیم .ارتباط با واسطه یک اصل در سازمان وکالت بود چرا که این سازمان به جهت ظلم عباسیان نمى توانست آشکارا و آزادانه فعالیت کند. بنابراین ، باید در ارتباط با مردم از راه هاى استتارى بهره مى گرفت و این ، در شکل ارتباط غیرمستقیم سازگارى دارد.
در این ارتباط وکلا نقش واسطه را عهده دار بودند، مردم خواسته هاى خود را با وکلا در میان مى گذاشتند و یا وجوهات شرعى خود را به آنان مى پرداختند. و وکلا آنها را به سفیر و نائب امام (عج الله تعالى فرجه الشریف ) منتقل مى کردند و با واسطه سفیر از ناحیه مقدسه پاسخ پرسشهاى خود را دریافت مى داشتند. در این ارتباط سفیر به منزله راس ‍ هرم ، وکلا و خواص وسط و بدنه هرم ، و مردم به منزله قاعده هرم با هم در ارتباط بودند.
این ارتباط هرمى در آغاز تقریبا در بین شیعیان بغداد برقرار بود و سپس فراگیر شد ابى جعفر، محمد بن عثمان ، در بغداد10 وکیل داشت که از جمله آنان حسین بن روح بود، این عده به ظاهر وکیل شخصى ابوجعفر، محمد بن عثمان در امور تجارتى بودند، ولى در واقع وکیل در اموال امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) بودند. و براى سازمان وکالت)شیعى فعالیت مى کردند.
در آغاز کار حتى عالمان برجسته شهرستانها از جانشینى امام عسکرى علیه السلام اطلاعى نداشتند؛ مثلا بنا به روایت مجلسى در بحارالانوار و شیخ طوسى در کتاب الغیبة ، محمد بن ابراهیم مهزیار اهوازى بعد از رحلت امام عسکرى علیه السلام امام زمان ، حضرت حجت (عج الله تعالى فرجه الشریف ) را نمى شناخت ، او بعد از چند سال از رحلت امام یازدهم علیه السلام گذشته بود به منظور شناخت جانشین آن حضرت به عراق مسافرت نمود.(44)
در دینورمردم بعد از گذشت یکى دو سال از رحلت امام عسکرى علیه السلام متحیر بودند که وجوهات شرعى را به چه کسى بدهند. به نزد احمد بن محمد دینورى رفتند، او گفت : یاقوم هذه حیرة و لا تعرف الباب فى هذاالوقت ، (اى مردم الان وضع معلوم نیست ، نمى دانیم سفیر و نایب خاص حضرت در این وقت چه کسى است .) (45)
ارتباط مستقیم و بى واسطه ،در آغاز فعالیت نواب اربعه در دوره غیبت صغرى وجود نداشت ؛ زیرا بنا بود مساله نیابت خاصه مخفى بماند و اصلا فلسفه وجودى این جریان ، معلول ظلم حکام است که بازتاب و واکنش آن ، فعالیت هاى استتارى سازمان وکالت است .
کم کم شیعیان به صورت پنهانى نام و نشانى سفیر را از وکلا و خواص ‍ گرفتند توانستند با آنان مستقیما تماس برقرار کنند. این کار عمدتا از زمان سفارت دومین سفیر شروع شد و ادامه یافت .
شیخ طوسى درباره این نوع ارتباط مى نویسد: عده اى از افراد مورد اعتماد پیش سفراى امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف ) مى رفتند و با دادن نامه و یا بیان داشتن خواسته هاى خود پاسخ آن را از ناحیه مقدسه و توسط سفرا دریافت مى کردند.(46)
در این ارتباط مستقیم گاهى پاسخ ‌هایى که دریافت مى کردند به صورت کتبى بود، نامه مى دادند و بعد از چند روز پاسخ آن را دریافت مى کردند.
در برخى از روایات چنین تعبیر شده است : فلما کان بعد ثلاثة ایام قال لى صاحبى الا نعود الى ابى جعفر (47) (بعد از گذشت 3 روز رفیقم به من گفت : برویم نزد ابوجعفر محمد من عثمان تا جواب نامه را دریافت نماییم .)
و در تعبیرى دیگر آمده است : ثم اخبرنى بعد ذلک بثلاثة ایام (48) (بعد از 3 روز پاسخ نامه ام را داد.)
گاهى هم به صورت شفاهى پاسخ داده مى شد، چنان که حسین بن روح به برخى از پرسش کنندگان گفت : شما ماموریت دارید؛ به حائربروید. (49)


یک شبهه :
آیا در تاریخ کسانی وجود دارند که برصدق ادعای نایبان شهادت داده باشند ؟
شاهدان ملاقات نواب اربعه با امام زمان (ع) :

در تاریخ نام عده بسیاری گفته شده که از طریق واسطه ( نواب اربعه ) پی به وجود مقدس آن حضرت برده اند و بسیاری از آنها خود هم امام را مشاهده کرده اندآنها شهادت داده اند که امام زمان وجود داشته ودر دوران غیبت صغری رابطانی داشته است که این خود جوابی است برای کسانی که ادعا دارند نواب اربعه ساخته شیعیان است و چه کسی به وجود آنها شهادت میدهد؟!در حالی که حتی امامی هم وجود نداشته است !!
ما در این بخش تعدادی از این شاهدان را نام میبریم علاقمندان میتوانند به کتبی که این روایات در آنها نقل شده مراجعه کنندوشرح واقعه را جویا شوند :
1- ابراهیم بن ادریس ابواحمد(50)
2- ابراهیم بن عبدة نیشابوری (51)
3- ابراهیم بن محمد تبریزی (52)
4- ابراهیم بن مهزیار ابواسحاق اهوازی (53)
5- احمد بن اسحاق بن سعد اشعری (54)
6- احمد بن حسین بن عبدالملک ابوجعفر ازدی (یا اودی )(55)
7- احمد بن عبدالله هاشمی از فرزندان عباس به همراه 39 نفر دیگر(56)
8- احمدبن هلال ابو جعفر عبرتائی (که غالی وملعون گشته وبا او عده ای همراه بودند از جمله علی بن بلال ،محمد بن معاویة بن حکیم ، حسن بن ایوب بن نوح وعثمان بن سعید عمری تا چهل مرد(57)
9- احمد بن محمد بن مطهر ابوعلی (از اصحاب امام هادی وامام عسکری (ع) )(58)
10- اسماعیل بن علی نوبختی ابوسهل (59)
11- ابوعبدالله بن صالح (60)
12- ابومحمد حسن بن وجناء نصیبی (61)
13- ابوهارون (از مشایخ محمد بن حسن کرخی ) (62)
14- جعفر کذاب ( عموی امام زمان (ع) که حضرت رادوبار زیارت کرده است )(63)
15- حکیمه خاتون دختر امام جواد (ع) (64)
16- الزهری (یا الزهرانی که جناب عمری نیز با وی همراه بوده است )(65)
17- رشیق صاحب المادری (66)
18- ابوالقاسم الروحی (67)
19- عبدالله سوری (68)
20- عمر.واهوازی (69)
21- علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی (70)
22- علی بن محمد شمشاطی (فرستاده جعفربن ابراهیم یمانی ) (71)
23- کامل بن ابراهیم مدنی(72)
24- ابو عمرو عثمان بن سعید عمری (73)
25- محمد بن احمد انصاری ابو نعیم زیدی (به همراه وی ابوعلی محمودی ، علان کلینی ، ابوهیثم دیناری ، ابوجعفر احول همدانی و سید محمد بن قاسم علوی عقیقی که برسی تن بالغ میشوند )(74)
26- سید موسی محمد بن اسماعیل بن امام کاظم (ع) (که سالخورده ترین سادات در زمان خویش بود ) (75)
27- محمد بن جعفر ابو عباس حمیری ( در راس هیاتی از شیعیان شهر قم ) (76)
28- محمد بن حسن بن عبیدالله تمیمی زیدی معروف به ابو سورة (77)
29- محمد بن صالح بن علی بن محمد بن قنبر بزرگ غلام امام رضا (ع)(78)
30- محمد بن عثمان عمری (که با اجازه امام حسن عسکری (ع) به همراه چهل تن امام رادیدند(79)
وغیره.....

یک شبهه
آیا نواب اربعه فقط وظیفه گرفتن پول از مردم را داشتند ؟

پاسخ :
به نظر میرسد این سخن فقط برای پایین آوردن وجهه نواب اربعه بیان شده با مطالعه زندگی نامه نواب اربعه میتوان به تعدادی از وظایف متعدد آنان پی برد من جمله :
1- زدودن شک و حیرت مردم درباره وجود امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشریف )
2- حفظ امام (عج الله تعالى فرجه الشریف ) از راه پنهان داشتن نام و مکان آنحضرت
3- سازماندهى و سرپرستى سازمان وکالت
4- پاسخگویى به پرسشهاى فقهى و مشکلات عقیدتى
5- اخذ و توزیع اموال متعلق به امام (عجل الله تعالى فرجه الشریف )
6- مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت و بابیت ، و افشاى ادعاهاىباطل آنان
7- مبارزه با وکلاى خائن
8- آماده سازى مردم براى پذیرش غیبت کبرى
9- کمک مالی به شیعیان ومردم مستضعف
وغیره ...

پس دریافتیم که سخنان دشمنان اسلام مبنی بر دروغ بودن ادعای نواب اربعه وکلاهبردار بودن آنها سخنی بی پایه واساس است
واین سخنان فقط در پایین آوردن وجهه نواب وامام زمان (عج) واثبات اینکه امامی وجود ندارد ودرنهایت گمراهی مردم بیان میشود


مقالات مرتبط دیگر

منابع وپینوشتها :
1- حسینیان مقدم، حسین، نقش نوبختیان در پیشبرد افکار شیعه (قسمت اول) ، پایگاه اطلاع‌رسانی مطالعات شیعه‌شناسی، 2۶-07-1384
2- تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 192
3- مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 423، تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام دکتر جاسم حسین ص 192
4- تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ،ص 192
5- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص227
6- بحارالانوار، ج 51، ص 355؛ الغیبة ، شیخ طوسى ، ص227
7- کمال الدین و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 501 - 502؛ الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 225 -226
8- کمال الدین و تمام النعمة ، ص 505 -506
9- برگرفته شده از کتاب «کلمة الامام المهدی» تالیف علامه شهید آیة الله سید حسن شیرازی.
10- همان ، ص 503
11- حیاة الامام محمد المهدى علیه السلام ، باقر شریف القرشى ، ص130
12- بحارالانوار، ج 85، ص 211.
13- بحارالانوار، ج 85 ص 372 و ج 51، ص 356.
14- اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ، محمد بن حسن بن حر عاملى ، ج 3، ص 692، ح 107؛ تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، جاسم حسین ، ص197
15- بحارالانوار ج 51 ص 293 ،منتخب الاثر ص 397 ،غیبت شیخ طوسی ص 196
16- بحارالانوار ج 51 ص 293 ،منتخب الاثر ص 397 ،غیبت شیخ طوسی ص 196
17- معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج 4، ص 8.
18- طوسی، غیبة ، ص .240
19- رجال نجاشی، ص 261.
20- برگرفته شده از کتاب «کلمة الامام المهدی» تالیف علامه شهید آیة الله سید حسن شیرازی.
21- برگرفته شده از کتاب «کلمة الامام المهدی» تالیف علامه شهید آیة الله سید حسن شیرازی.
22- الغیبة، ص 252.
23- الغیبة ، ص 239.
24- مراجعه شود به تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، همان ، ص 195؛ سیر اعلام النبلاء، شمس ‍ الدین ذهبى ، ج 15، ص222
25-تتمة المنتهی، ص 303; ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، سفیر سوم، ص 129.
26- کمال الدین و تمام النعمة ، ص517
27- ر. ک : معجم البلدان ، ج 3، ص 264. 716- اثبات الوصیة ، مسعودى ، ج 3، ص 266 - 267؛ تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص210
28- اثبات الوصیة ، مسعودى ، ج 3، ص 266 - 267؛ تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص210
29- کمال الدین و تمام النعمة ، ص 517
30- اثبات الوصیة ، همان ، ص 216-217
31- مراجعه شود الغیبة، ص 242.
32- کشف الغمه ج 3 ص 321 ،اعلام الوری ص 424 ،الزام الناصب ص 129 ،بحارالانوار ج 53 ص 181 ،المهدی ص 182،الامام المهدی ص 253 ومنتخب الاثر ص 272
33- کمال الدین و تمام النعمة ، صدوق ، ج 2، ص 516؛ الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 242 - 243 بحارالانوار، مجلسى ، ج 51، ص361
34- براى روشن شدن معناى مشاهده به مجله حوزه ، ش 71 - 70، ص 72 - 122 مراجعه نمایید
35- بحارالانوار ج 51 ص 361 وج 52 ص 151 وج 53 ص 318،کشف الغمه ج 3 ص 320 ،المهدی ص 181 ،بشارة الاسلام ص 169 ،الزام الناصب ص 125 ،منتخب الاثر ص 399 ،غیبت طوسی ص 242 ،اعلام الوری ص 417 وینابیع الموده ج 3 ص 121
36- کمال الدین و تمام النعمة ، ص 516
37- همان ، ص 503
38- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 237
39- همان
40- تاریخ سیاسى عصر غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، دکتر جاسم حسین ، ص 149
41- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 240؛ بحارالانوار، ج 51، ص 359
42- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 236
43- اقتباس از تاریخ الغیبة الصغرى ، سید محمد صدر.
44- بحارالانوار، ج 51، ص 310، الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 195؛ تاریخ الغیبة الصغرى ، ص 91
45- همان
46- الغیبة ، شیخ طوسى ، ص 257
47- همان ، ص 184
48- همان ، ص 195
49- همان ، ص 188
50- کمال الدین ج 2 باب 43 ص 442 و443 ح 16 ، کتاب در انتظار ققنوس ص 154 تا156
51- کافی ج 1 باب 77 ص 331 ح 8 ،ارشاد شیخ مفید ج 2 ص 253 ،الغیبة ص 268 ح 232 وص 357 ح319
52- کافی همان ح 6 ،االارشاد ج 2 ص 352 ،الغیبة ص 268 ح 231
53- غیبة ص 259 ح226
54- کمال الدین ج2 باب 43 ص 445 ح 19
55- پیشین باب 38 ص 384 ح 1
56- پیشین ص 444 ح 18 ،غیبة ص 253 ح 223
57- غیبة ص 258 ح 226
58- پیشین ص 357 ح 319
59- الکافی ج 1 باب 77 ص 331 ح 5 ، الارشاد ج 2 ص 352 ،غیبة ص 296 ح 233
60- الغیبة ص 272 ح 237
61- کافی ج1 باب 77 ص 331 ح 7 ،الارشاد ج 2 ص 352
62- کمال الدین ج 2 باب 43 ص 443 ح 17
63- پیشین ص 432 ح 9 وص 434 ح 1
64- کافی همان ح 9 ،کمال الدین ج2 باب 43 ص 442 ح 15 ، الارشاد ج 2 ص 353 ، غیبة ص 248 ح 217
65- کافی همان ح 3 ، کمال الدین ج 2 باب 42 ص 424 ح 1 وص 426 ح 2، الارشاد ج 2 ص 351 ، غیبة ص 234 ح 204 ، وص 237 ح 205 و ص 239 ح 207
66- الغیبة ص 271 ح 236
67- پیشین ص 248 ح 218
63- کمال الدین ج 2 باب 45 ص 502 ح 61 ، غیبة ص 320 ح 266 وص 322 ح 269
68- کمال الدین ج 2 باب 43 ص 441 ح 13
69- کافی ج1 باب 76 ص 328 ح 3 وص 332 باب 77 ح 12 ، الارشاد ج 2 ص 353 ، غیبة ص 234 ح 203
70- غیبة ص 263 ح 228
71- کمال الدین ج 2 باب 45 ص 491 ح 14
72- غیبة ص 247 ح 216
73- کافی ج 1 باب 76 ص 329 ح 1 وهمان ص 329 ح 4 وباب 77 ص 331 ح 4 ، الارشاد ج 2 ص 351 ، غیبة ص 355 ح 316
74- کمال الدین ح 2 باب 73 ص 470 ح 24 ، غیبة ص 259 ح 227
75- کافی ج 1 باب 77 ص 330 ح 2 ، الارشاد ج 2 ص 351 ، غیبة ص 268 ح 230
76- کمال الدین ج 2 باب 43 ص 477 از حدیث 6 به بعد
77- غیبة ص 269 ح 234 و ص 270 ح 235
78- کمال الدین ج 2 باب 43 ص 442 ح 15 ، ورجوع شود به کتاب کافی ج 1 باب 77 ص 331 ح 9
79- پیشین باب 43 ص 435 ح 2