زندگی نامه مولای عشق امام حسن عسکری (ع) قسمت دوم - تنها منجی

تنها منجی

زندگی نامه مولای عشق امام حسن عسکری (ع) قسمت دوم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۳
 

کلمات کلیدی : مبارزات امام حسن عسکری (ع) ، فعالیتهای امام حسن عسکری ، امام حسن عسکری وحفظ اسلام ، سازمان سری امام حسن عسکری ، کوششهای علمی امام حسن عسکری ،تالیفات وکتابهای امام حسن عسکری ، تفسیر عسکری ، المقنعه ، مواعظ و کلمات قصارامام حسن عسکری ، رساله های روشنگرانه امام عسگری ، پاسخگویی به منحرفان فکرى و نگهبانى از اندیشه اسلامى ، مخلوق بودن قرآن‏ ، امام حسن عسکری و مبارزه جدی با بدعت گذران ، اسحاق کِندى وتناقض های قرآن ،اسحاق کندی وامام حسن عسکری ، امام حسن عسکری و تشویق عالمان و دانشمندان، مساله بداء وامام حسن عسکری ، برخورد جدی امام حسن عسکری با جاعلان و دروغپردازان ، عروه بن یحیی و امام حسن عسکری ، ادریس بن زیاد کَفَر توثایى وامام حسن عسکری، برخورد جدی امام با فرقه ها وفرقه سازان ، امام حسن عسکری و غلات و مُفَوِّضه ، امام حسن عسکری و واقفیّه ، امام حسن عسکرى (ع) و تصوّف ، ایجاد شبکه ارتباطى با شیعیان ، حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان ، امام حسن و آگاهى غیبى،جاثلیق وامام حسن عسکری (ع) ، آماده‏سازى شیعیان براى دوران غیبت ، محمد بن على ، برادر امام حسن عسکرى ، شهادت امام هادی (ع) ، چگونگی انتخاب امام حسن عسکری (ع) به امامت ، علل شک در امامت امام حسن عسکری،

درقسمت قبل باچگونگی ولادت امام حسن عسکری (ع) ومختصری از زندگی ایشان آشناشدیم واینک ادامه زندگی نامه ایشان :

مبارزات امام حسن عسکری(ع) :
پیشوایان معصوم مظهر زیبای ارزشهای متعالی انسان و تجلی آیات قرآنی در حیات اجتماعی و سیاسی خویشند. صفات متضاد در اقیانوس وجودشان به هم پیوند خورده و منظره دل‏انگیزی از انسان کامل را فرا روی عاشقان فضیلتها و پاکیها قرار داده است. شبانگاهان میعاد نیایشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستی است و روزها میدان جهاد و امید بخشیدن به آینده و نهراسیدن از شبهای دیجور ظلم و ستم. دریای فضیلت آنان مجموعه‏ای از بیم و امید، ولایت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردباری، عبادت و جهاد و زهد و مسوولیت پذیری در مسائل مهم اجتماعی است. همه اینها در سایه لطف الهی تحقق می‏یابد که همواره جامعه را از وجود آنان بهره‏مند ساخته است. امام عسکری (ع) ستاره درخشانی از منظومه نور و عصمت است. وقتی بر سجاده‏اش قامت نماز می‏بندد، از همه دنیا می‏برد، عابدان را به حسرت وا می‏دارد و انسانهای دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگی رهنمون می‏شود. امام (ع) در صحنه‏های اجتماعی - سیاسی نیز برای حق‏باوران و عدالت‏جویان الگویی جامع است. تحمل شجاعانه زندان وشکنجه و سازماندهی شیعیان و حفظ آنها از طاغوت زمان که هریک در این نوشتار جداگانه مورد بررسی قرار می‏گیرد، بخشی از اقدامهای آن امام راستین در عرصه‏های فراز و نشیب اجتماع و سیاست است. امام عسکری(ع) به عنوان وظیفه اصلی رهبری و حفظ اساس اسلام و مسلمانان، بر خود فرض می دید تا هم با بیداد دربار مقابله کند و هم امت را از کژی های فکری، اخلاقی و فرهنگی در امان نگه دارد. از این رو در دو جبهه همزمان به مبارزه پرداخت.
مسئولیت مهم امام حسن عسکری (ع) در درجه اول حفظ مکتب اسلام ،دفاع از حریم آن ، دعوت به ایئ آیین حیاتبخش و گسترش اصول و ارزشهای آن بود


 ابعاد فعالیتها ومبارزات امام عسکرى (ع):
امام عسکرى، با وجود همه این فشارها و کنترلها و مراقبتهاى بى وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامى انجام مى‏داد که مى‏توان آنها را بدین گونه خلاصه کرد:
1- تشکیل سازمان سری سیاسی وانجام فعالیتهای سری سیاسی علارغم تمامى کنترلها و مراقبتهاى حکومت عباسى،
2 - کوششهاى علمى در دفاع از آیین اسلام و ردّ اشکالها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى،
3- برخورد جدی امام با جاعلان و دروغپردازان
4- برخورد جدی امام با فرقه ها وفرقه سازان
5- تبیین جایگاه آل محمد علیهم السلام در جامعه
6 - ایجاد شبکه ارتباطى با شیعیان مناطق مختلف از طریق نمایندگان و اعزام پیکها و ارسال پیامها،
7- حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه یاران خاص خود،
8 - تقویت و توجیه سیاسى رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات،
9 - استفاده گسترده از آگاهى غیبى براى جلب منکران امامت و دلگرمى شیعیان،
10 - آماده سازى شیعیان براى دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم
اینک هر کدام از این فعالیتها، را جداگانه توضیح مى‏دهیم:

1- تشکیل سازمان سری سیاسی وانجام فعالیتهای سری سیاسی علارغم تمامى کنترلها و مراقبتهاى حکومت عباسى،
در راس اقدامات مبارزاتی امام (ع)سازماندهی سری و مخفیانه قرار داشت
امام عسکرى-علیه السلام-بر رغم تمامى محدودیتها و کنترلهایى که از طرف دستگاه خلافت‏به عمل مى‏آمد، یک سلسله فعالیتهاى سرى سیاسى را رهبرى مى‏کرد که با گزینش شیوه‏هاى بسیار ظریف پنهانکارى، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار، بدور مى‏ماندامام در تمام نقاط جهان دارایاسلام دارای پیروانی بوده است و همینطور وکیل و نماینده و افراد مورد اعتماد داشته است که در حرکتهای علمی و سیاسی به آنها اعتماد میکرد و چرخ تشکیلات مبارزاتی را به دست آنها به گردش در می آورد .اسناد زیادی وجود دارد که از اجتماع یاران و هواداران امام (ع) و تشکیلات زیر زمینی و فعالیتهای مخفی آن حضرت پرده برمیدارد در این زمینه نمونه‏هاى فراوانى به چشم مى‏خورد که ذیلا دو مورد آن را از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانیم:
1- «عثمان بن سعید عمرى‏» که از نزدیکترین و صمیمى‏ترین یاران امام بود
، زیر پوشش روغن فروشى فعالیت مى‏کرد. شیعیان و پیروان حضرت عسکرى-علیه السلام-اموال و وجوهى را که مى‏خواستند به امام تحویل دهند، به او مى‏رساندند و اوآنها را در ظرفها و مشکهاى روغن قرار داده و به حضور امام مى‏رساند (1)
2- «داود بن اسود» ، خدمتگزار امام که مامور هیزم کشى و گرم کردن حمام خانه حضرت عسکرى بود، مى‏گوید: روزى امام مرا خواست و چوب مدور و بلند و کلفتى مانند پایه در به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و نزد «عثمان بن سعید» ببر و به او بده. من چوب را گرفته روانه شدم. در راه به یک نفر سقا برخوردم. قاطر او راه مرا بست. سقا از من خواست‏حیوان را کنار بزنم. من چوب را بلند کردم و به قاطر زدم. چوب شکست و من وقتى محل شکستگى آن را نگاه کردم، چشمم به نامه‏هایى افتاد که در داخل چوب بوده است! بسرعت چوب را زیر بغل گرفته و برگشتم و سقا مرا به باد فحش و ناسزا گرفت...
وقتى به در خانه امام رسیدم، «عیسى‏» خدمتگزار امام کنار در به استقبالم آمد و گفت: آقا و سرورت مى‏گوید: چرا قاطر را زدى و چوب را شکستى؟ . گفتم: نمى‏دانستم داخل چوب چیست؟ . امام فرمود: چرا کارى مى‏کنى که مجبور به عذر خواهى شوى؟ مبادا بعد از این چنین کارى کنى، اگر شنیدى کسى به ما ناسزا (هم) مى‏گوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نکن. ما، در شهر بد و دیار بدى به سر مى‏بریم، تو فقط کار خود را بکن و بدان گزارش کارهایت‏به ما مى‏رسد (2) .
این قضیه نشان مى‏دهد که امام، اسناد، نامه‏ها و نوشته‏هایى را که سرى بوده، در میان چوب، جاسازى کرده و براى «عثمان بن سعید» که شخص بسیار مورد اعتماد و راز دارى بوده، فرستاده بوده و این کار را به عهده مامور حمام که کارش هیزم آوردن و چوب شکستن و امثال اینها بوده-و طبعا سوء ظن کسى را جلب نمى‏کرده ‏واگذار کرده بوده است، ولى بر اثر بى‏احتیاطى او، نزدیک بوده این راز فاش شود!


2- کوششهاى علمى در دفاع از آیین اسلام و ردّ اشکالها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى:
الف- تالیفات امام حسن عسکری و دانش ایشان :
امام حسن عسکری(ع) با آنکه بیش از 29 سال عمر نکرد، ولی در مدت شش سال امامت روحانی اسلامی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسایل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام(ع) می رسیدند، بر جای گذاشت. در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد و فرهنگ شیعی- که تا آن زمان شناخته شده بود- در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام، گردید. گرچه امام عسکرى به حکم شرائط نامساعد و محدودیت بسیار شدیدى که حکومت عباسى برقرار کرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح کل جامعه نشد، اما در عین حال، با همان فشار و خفقان شاگردانى تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثرى داشتند
شیخ طوسی تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت کرده است(3)
حضرت تألیفاتی داشته‏اند که عبارت است از:
1- تفسیر العسکری:
امام حسن عسکری علیه‏السلام یکی از بزرگ‏ترین مفسران قرآن کریم به شمار می‏آمد که قرآن را به صورتی ساده و روشن، برای شیعیان خود تفسیر می‏کرد. این کتاب، یکی از یادگاری‏های علمی امام حسن عسکری علیه‏السلام در زمینه تفسیر قرآن است .
بخش زیادی از آن را علامه مجلسی در بحارالانوار آورده است. این تفسیر، املای امام به دو نفر از یاران، به نام‏های یوسف بن محمد و علی بن محمد استرآبادی است که برای دانش‏آموزی نزد ایشان می‏رفتند. آن حضرت ابتدا احادیثی را در مورد فضیلت قرآن و اهل قرآن بیان کرده و سپس آیات را به صورتی بسیار زیبا تفسیر فرموده است. این کار، هفت سال طول کشید.
البته نکاتی در مورد این تفسیر قابل ذکر است :
کتاب تفسیر به امام عسکری(علیه السلام) نسبت داده شده که شامل تفسیر سوره حمد و قسمتی از سوره بقره است. این کتاب از ابتدای طرح آن در محافل علمی از قرن چهارم تا کنون مورد قضاوتهای گوناگونی قرار گرفته است.
عده‌ای آن را از اثار امام دانسته و احادیثی نیز از آن نقل کرده‌اند و برخی دیگر آن را ساختگی شمرده و اعتبار علمی‌اش را منتفی دانسته‌اند. بخشی از این قضاوتها متکی به سند کتاب است؛ زیرا دو نفر به نامهای یوسف بن محمد بن زیاد، و محمد بن سیّار، اساس روایت آن هستند و واسطه این دو و صدوق، محمد بن قاسم استرآبادی است، گرچه براساس روایت ابن شهر آشوب، حسن بن خالد برقی نیز راوی این تفسیر است. علاوه بر ابهام و اشکالاتی که در هویت افراد فوق به جز خالد بن حسن وجود دارد در کیفیت سند و نیز اینکه آیا این دونفر خود راوی کتاب هستند یا پدرانشان، صحت انتساب آن به امام(ع) را زیر سؤال می‌برد. و برخی از علما به اشکالات بالا پاسخ داده‌اند.
اشکال دیگری که بر کتاب وارد شده این است که در آن روایاتی نقل شده که از نظر محتوی جداً قابل انتقال و ایراد بوده و گاهی به صورتی آمیخته با خرافات است که به هیچ وجه نمی‌توان آن را به امام(علیه السلام) نسبت داد چنانکه علامه تستری چهل مورد از این نمونه‌ها را ارائه داده است. از میان مخالفین ، ابن الغضائری، علامه حلّی، علامه بلاغی و آیت الله خوئی را می‌توان نام برد.
در مقابل، عده‌ای دیگر سخت با نسبت آن به امام موافقند که از آنان، صدوق، طبرسی صاحب احتجاج، کَرَکی، مجلسی اول و دوم شیخ حرّعاملی را می‌توان نام برد.
برخی دیگر از علما حد وسط را برگزیده و نظر داده‌اند که این تفسیر نیز مانند کتب دیگر می‌تواند مورد انتقاد قرار گرفته و روایات صحیح آن پذیرفته شود، علامه بلاغی ضمن رساله‌ای در نقد آن، مواردی را که موجب سلب اعتبار از آن تفسیر می‌شود، برشمرده است.
نکته مهم این است که علی بن ابراهیم قمی و محمد بن مسعود عیاشی هیچ کدام در تفسیرهای خود، روایتی از این کتاب نقل نکرده‌اند و این خود می‌تواند نقش تعیین کننده‌ای در قضاوت درباره این تفسیر داشته باشد. الله اعلم

2- المُقْنِعه:
کتاب دیگری به امام نسبت داده شده که راوی آن گویا ابن شهر آشوب است.
این کتاب در نسخه‌ای از مناقب با عنوان«کتاب المنقبة» ضبط شده و صاحب ذریعه نیز تحت همین عنوان بدان اشاره کرده است اما در چاپ نجف و قم از مناقب با عنوان«رسالة المقنعة» از آن یاد شده است. بیاضی نیز بعدها از آن با عنوان«کتاب المقنعة» یا «رسالة المقنعة» یاد کرده است. در هر دو کتاب اشاره شده که این کتاب مشتمل بر علم حلال و حرام است، بنابر این طبعاً نمی‌تواند مجموعه‌ای در مناقب باشد و لابد باید در آن تصحیفی صورت گرفته باشد. آنچه که مطلب را کاملاً آشکار می‌کند این است که نجاشی در ذیل نام«رجاء بن یحیی بن سامان عبرتائی کاتب»می‌نویسد: او از امام هادی(علیه السلام) روایت می‌کرده و به وسیله پدرش که در خانه ابوالحسن کار می‌کرده به خانه آن حضرت راه یافته و از خواص وی شده و کتابی با عنوان«المقنعة فی ابواب الشریعة» از او نقل کرده است و ابوالمفضل شیبانی نیز آن را از رجاء بن یحیی روایت کرده است. اگر در کنار این نقل روایت سید بن طاووس را ـ به نقل از آقابزرگ ـ از علی بن عبدالواحد که می‌گوید: «انّه اخرج المقنعة من دار ابى محمد العسکرى فی سنة 255» و روایت مناقب را که می‌گوید: رساله مقنعة امام عسکرى درسال 255 ق تألیف شده قرار دهیم به روشنى معلوم مى‌شود که«المقنعة» مورد بحث همان کتاب رجاء بن یحیی است که آن را از امام هادی(علیه السلام) روایت کرده و در خانه امام عسکری(علیه السلام) بوده که در سال 255 از آن خانه بیرون آورده شده است.
جالب توجه است که در مناقب تصریح شده: در آغاز کتاب «المقنعه» آمده: أخبرنی علی بن محمّد بن موسی(که همان امام هادی(علیه السلام) است). ابوالمفضل در سال 314 از رجاء بن یحیی نقل حدیث کرده که فوت رجاء نیز در همین سال اتفاق افتاده است.

3- مجموعه حکم، مواعظ و کلمات قصار امام که در کتب حدیث و تاریخ ثبت است.

4- رساله های روشنگرانه امام عسکری(ع)
رخنه اندیشه های نادرست در میان برخی از این تشکیلات با بهره گیری دولتی ها از نفوذی ها این خطر را داشت که در آینده هیچ اثری از تفکرات نظام ولایی باقی نماند. با این همه درایت امام(ع) موجب شد تا آن حضرت بتواند با استفاده از شیوه های مختلف ارتباط با تشکیلات را حفظ کند. از جمله این شیوه های ارتباطی نگارش رساله هایی برای دوستان و فرماندهان تشکیلاتی بود. از این رو رساله های بسیاری از ایشان و هم امام هادی(ع) وجود دارد. هریک از این رساله ها حاوی عناصر مهمی هستند که بازخوانی آن ها می تواند وضعیت عصر آغاز غیبت بشناساند و راهکارهای مبارزه با دشمنان در جوامع بسته را به شیعیان بیاموزاند.
از جمله این نامه ها می توان به رساله آن حضرت به اسحاق نیشابوری اشاره کرد. این نامه حاوی مطالب مختلفی است. آن حضرت(ع) در این نامه خوش حالی خویش را از این که شیعیانی هنوز هستند که نظام ولایی و اهداف رسالت پیامبر(ص) را حفظ کرده اند بیان می دارد و برای آنان دعا می کند تا در دنیا و آخرت از عنایت خاص خداوند بهره مند گردند.
آن چه دراین نامه بیشتر از هرچیز مشهود است دغدغه آن حضرت از وجود اختلاف میان اعضای تشکیلات شیعه است. این اختلافات می تواند تشکیلات را آشکار سازد و منابع تغذیه مادی و فکری آنان را لو دهد. از این رو هشدارهایی می دهد و از رهبران تشکیلات و وکیلان خویش می خواهد که با مدیریت درست آن را مهار و کنترل کنند. این اختلافات می تواند در حوزه های عقیدتی و یا اجرایی پیش آید که بی مدیریت بحران نمی توان امیدی به بقای تشکیلات و سازمان های مخفی شیعه داشت. به نظر می رسد کسانی که دارای افکار و اهداف پلیدی بودند می خواستند با نفوذ در سازمان های شیعی، آنان را از اهداف و رسالت اصلی خویش دور سازند. بسیاری از ایشان جریان نفوذی بودند که از سوی دولت مردان بسیج شده بودند. البته بازداشت خانگی امامان(ع) در پادگان نظامی سامره خود عاملی مهم در این عدم ارتباط میان امام(ع) و مسئولان سازمان های شیعی و در نهایت راه یابی برخی از افکار منحرف در میان آنان بود البته ناگفته نماند که برخی از وکیلان و خرده رهبران با توجه به علل مختلف خود عاملی مهم در تخریب سازمان های شیعی بودند. از آن جمله می توان به کسانی اشاره کرد که به سبب عدم معرفی از سوی امام(ع) برای رهبری جامعه از روی حسادت و خودخواهی عامل بحران می شدند. چنان که پیش از این بارها ابوحمزه های بطائنی تنها برای درهم و دینارهایی که در اختیار ایشان قرارگرفته بود به مخالفت های صریح به امامت و امام روی آورده بودند.(4)

ب - تلاش های علمی امام(ع) وهمچنین پاسخگویی ایشان به منحرفان فکرى و نگهبانى از اندیشه اسلامى:
یکى از اهداف و برنامه‏هاى کلى پیامبر و معصومان علیهم‏السلام حراست و مرزبانى از اندیشه‏هاى اسلامى بود که با آغاز بعثت و دعوت پیامبر شروع شده و هریک از امامان بزرگوار به تناسب شرایط زمانى خود به این وظیفه مهم و خطیر پرداخته‏اند. چنان که ملاحظه مى‏کنیم، حضرت محمد صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله ‏و سلم با بسیارى از گروه‏ها همانند: دهرى‏ها، زنادقه، براهمه و غیر آنان و همچنین امامان علیهم‏السلام با افراد و گروه‏هاى بسیارى که به ظاهر مسلمان بوده، اما افکار خارج از اندیشه‏هاى دینى و اسلامى داشتند، به بحث و گفت و گو و مقابله جدى مى‏پرداختند.
بدین شکل که اگر فرد یا افرادى دچار اشتباهات یا تناقضاتى مى‏شدند، نخست به هدایت و روشنگرى و به دور از هر گونه موضع‏گیرى کار خود را آغاز مى‏کردند؛ اما همین که احساس مى‏شد، این فکر انحرافى به دنبال جریانى پنهان یا آشکار، خود را نشان داده است فوراً دست به افشاگرى علیه آنان مى‏زدند.
و گاهى نیز همین اندیشه‏ها که هر روز در لباس نویى خود را در جامعه اسلامى آشکار مى‏کرد، خلفاى بنی عباس را هم به دام انداخته و گاه مى‏شد همان افکار غلط، سیاست نظام را ترسیم مى‏نمود.
بى‏شک یکى از علل و انگیزه‏هاى جدا ساختن امامان علیهم‏السلام از امت اسلامى، همین جهت بود که عده‏اى از خدا بى‏خبر مى‏خواستند با استفاده از قدرت خلافت اسلامى، جامعه را به سمت و سویى که خود مى‏خواهند، بکشانند و جوانان را نسبت به باورهاى دینى سست کنند و آنها را در دامان همان اندیشه‏هاى باطلى که از پیش طراحى کرده و رواج داده بودند، بیندازند تا کسى نتواند آزادانه در برابر این تهاجم ایستادگى نماید.
دوران امام یازدهم، یکى از دوران‏هاى سخت و دشوارى بود که افکار گوناگون از هر سو «جامعه اسلامى» را تهدید مى‏کرد. و با این که امام در نهایت فشار به سر مى‏برد، اما وى همانند پدران خود، لحظه‏اى از این مسأله غفلت نورزیده و در برابر گروه‏ها و مکتب‏هاى التقاطى و اندیشه‏هاى وارداتى و ضد اسلامى از جمله: صوفیان، غُلات، مُفَوّضه، واقفیه، دوگانه پرستان و سایر دگراندیشان، سخت موضع گرفته و با شیوه‏هاى خاص خود، کارهاى آنها را خنثى نموده و نقش بر آب مى‏کرد.
گاهى چنان مشکلات و تنگناهایى براى مسلمانان پیش مى‏آمد که جز حضرت عسکرى کسى از عهده حل آنها بر نمى‏آمد. امام در این گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با یک تدبیر فوق العاده، بن بست را مى‏شکست و مشکل را حل مى‏کرد.
دراین نوشتار، به بخش بسیار کوچکى از این تلاش‏هاى جدى پرداخته میشود:

1- مخلوق بودن قرآن:‏
یکی از بارزترین مسائل آن زمان اختلاف اعتقادی پیرامون خلقت قرآن کریم بود که مناقشات زیادی را دامن میزد
ناگفته نماند: مسأله خلق قرآن یکى از پر جنجالترین مسائل در میان اهل سنت بود که در زمان عباسیان دست سیاست نیز درباره آن بازى کرد و فریادها به آسمان رفت، عده‏اى مى‏گفتند: قرآن کلام خداست، متکلم بودن خدا،مانند خود خدا قدیم است و قرآن نیز قدیم است و مخلوق نیست و سخن شاعر:
ان الکلام لفى الفواد و انما
جعل اللسان على الفواد دلیلاً
در همین زمینه است. ولى عده‏اى به حادث و مخلوق بودن قرآن قائل بودند، که رأى اهل بیت علیهم السلام نیز همان است .
در زمان امام هادى علیه‏السلام مسأله «خلق قرآن» در جامعه اسلامى بالا گرفته و طرفداران زیادى پیدا کرده بود و چند خلیفه عباسى به تبعیت از یک دسته، گروه مخالف را در زیر بدترین فشارها و شکنجه‏ها وادار به پیروى از عقیده خود مى‏کردند. از جمله کسانى که در سال 220 ق. بر سر همین عقیده، شلاق زیادى خورده و شکنجه فراوانى دید و مدتى در زندان به سر برد، احمد بن حنبل بود که از او مى‏خواستند تا دست از عقیده خود برداشته و با خلیفه عباسى هم نظر شود. (5).
داوود بن قاسم ابو هاشم جعفرى که زمان پنج امام را درک کرده است مى‏گوید: به خاطرم خطور کرد که آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟ امام عسکرى (ع) فرمود: «یا ابا هاشم الله خالق کل شى و ما سواه مخلوق» (6)
خدا خالق هر چیز است، غیر خدا مخلوق خداست، و در نقل دیگرى آمده که گوید: در پیش خودم گفتم: اى کاش مى‏دانستم ابو محمد عسکرى درباره قرآن چه مى‏گوید: آیا قرآن مخلوق است یا غیر مخلوق؟
امام رو کرد به من و فرمود: آیا به تو نرسیده آنچه از ابى عبدالله (علیه السلام) نقل شده که فرمود: چون قل هو الله احد نازل شد، خداوند براى آن چهار هزار بال آفرید، به هر گروهى از ملائکه که مى‏گذشت به او خشوع مى‏کردند، نسبت پروردگار تبارک و تعالى این است .(7)

2- مبارزه جدی با بدعت گذران :
فارس بن حاتم، یکی از بدعت گزاران بود. جمعی گرداگرد او را گرفته بودند، او با تحریف حقایق، مطالبی را به نام معارف اسلام بدانها می آموخت، وی به تذکّرات امامان و علمای شیعه اعتنا نکرده و از کار خود دست نکشید. سرانجام ابوجنید، به دستور محرمانه امام هادی(ع)او را به هلاکت رساند.
در پی این عمل شجاعانه، امام هادی(ع)برای ابوجنید، حقوق ماهیانه تعیین کرد. پس از شهادت امام هادی(ع)، امام حسن عسکری(ع)به خصوص دستور داد که حقوق ماهیانه او را مانند سابق بپردازند، حتی در این مورد برای یکی از نمایندگانش نامه نوشت، به این ترتیب برای نابودی بدعت و بدعتگزار، جدّیّت می نمود.(8)

3- پرورش نیروی تفکر و تعقل در افراد :
ابن شهر آشوب مى‏نویسد: اسحاق کِندى که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏رفت و در عراق اقامت داشت کتابى تألیف نمود به نام «تناقضهاى قرآن»! او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و گوشه نشینى اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزى یکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى - علیه السلام شرفیاب شد. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمودند:
آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که گفته‏هاى استادتان «کندى» را پاسخ گوید؟ شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستیم و نمى‏توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمودند: اگر مطالبى به شما تلقین و تفهیم شود مى‏توانید آن را براى استاد نقل کنید؟
شاگرد گفت: آرى، امام فرمود:
از اینجا که برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نما و سعى کن با او انس و الفت پیدا کنى. هنگامى که کاملاً انس و آشنایى به عمل آمد، به او بگو: مسئله‏اى براى من پیش آمده است که غیر از شما کسى شایستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانى اى غیر از آنچه شما حدس مى‏زنید اراده کرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممکن است چنین منظورى داشته باشد. در این هنگام بگو شما چه مى‏دانید، شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه شما حدس مى‏زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده‏اید؟ امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح این نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه براى طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح ساخت:
آیا ممکن است گوینده‏اى سخنى بگوید و از آن مطلبى اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزى باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقى با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود. استاد تأملى کرد و گفت: آرى، هیچ بعید نیست امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزى بفهمد که وى خلاف آن را اراده کرده باشد
استاد که مى‏دانست شاگرد او چنین سؤالى را از پیش خود نمى‏تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مى‏دهم که حقیقت را به من بگویى، چنین سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد: چه ایرادى دارد که چنین سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟استاد: نه، تو هنوز زود است که به چنین مسائلى رسیده باشى، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفته‏اى؟
شاگرد: حقیقت این است که، «ابو محمد» (امام حسن عسکرى - علیه السلام -) مرا با این سؤال آشنا نمود
استاد: اکنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنین سؤالهایى تنها زیبنده این خاندان است آنان هستند که مى‏توانند حقیقت را آشکار سازند
آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقضهاى قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند!او توبه کرد و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد.(9)

4- تشویق عالمان و دانشمندان راستین در راه حفظ اسلام :
بدون تردید یکی از مسؤولیت‏ها و وظایف مهم بزرگان و دانشمندان متعهد، حفاظت از سنگر عقاید و معارف اسلام از دستبرد تحریف و تغییر، و به تبع آن مبارزه و ستیز با راهزنان فکر و اندیشه اسلامی است، چرا که سکوت و تساهل در برابر آنها، علاوه بر این که موجب تزلزل اندیشه مردم در اصول و ارکان دین و تحریف حقایق می‏گردد، نوعی کتمان حقیقت نیز در پی دارد و انسان را مشمول این آیه می‏سازد که: «ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون; (10)
کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کرده‏ایم، بعد از آن که در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می‏کند و همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن می‏کنند» .
سیره امامان (ع) ابعاد گوناگونی دارد . یکی از ابعاد مهم زندگی آنها دفاع از حریم حرمت عقاید، معارف و فرهنگ اسلام ناب بوده . آنها در این رهگذر کوشش فراوان کردند، حتی در سخت‏ترین اوضاع، در برابر تحریف‏گران و راهزنان طریق عقیده می‏ایستادند، و به عالمان شیعه تاکید می‏ورزیدند که در حفظ مرزهای عقاید و فرهنگ اسلام سر از پا نشناسند، و تا آخرین توان بکوشند، تا آن جا که امام باقر (ع) فرمود: «علماء شیعتنا مرابطون فی الثغر الذی یلی ابلیس و عفاریته یمنعونهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا، و عن ان یتسلط علیهم ابلیس و شیعته النواصب، الا فمن انتصب کان افضل ممن جاهد الروم والترک والخزر الف الف مرة لانه یدفع عن ادیان محبینا و ذلک یدفع عن ابدانهم; (11)
دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند که در برابر ابلیس و لشکرهایش صف کشیده‏اند، و از حمله‏وری آنها به شیعیان ما که توانایی دفاع از خود را ندارند جلوگیری می‏کنند، و نیز از تسلط ابلیس و پیروان ناصبی او بر آنها جلوگیری می‏نمایند . آگاه باشید ارزش آن دانشمندان شیعه که چنین خود را در معرض دفاع قرار داده‏اند، هزار هزار بار بالاتر از سپاهیانی است که در برابر هجوم دشمنان اسلام از کفار و روم و ترک و خزر، پیکار می‏نمایند . زیرا دانشمندان شیعه نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلام، و مدافع دین دوستان ما هستند، در حالی که مجاهدان، حافظ مرزهای جغرافیایی می‏باشند» .
حمایت ائمه اطهار علیهم السلام از دانشمندان راستین و متفکران متعهد، در گسترش فرهنگ غنی و مترقی اهل بیت علیهم السلام نقش مهمی داشت.
امام عسکری علیه السلام با قدر دانی از چهره‏های فرهنگی شیعه، جرقه امید را در دل دانشوران و دانش دوستان پدید می‏آورد و آنان را برای تلاش هرچه بیشتر در راه گسترش فرهنگ شیعه امیدوارتر می‏ساخت.
ابوهاشم جعفری از یاران راستین امام عسکری علیه السلام و از نوادگان جعفر طیار علیه السلام می‏گوید: روزی کتاب «یوم و لیله‏» از تالیفات یونس بن عبدالرحمن را به حضرت امام حسن عسکری علیه السلام عرضه کردم. حضرت آن را مطالعه نموده و پرسید: این کتاب تالیف کیست؟
گفتم: این از آثار یونس بن عبدالرحمن از منتسبین به آل یقطین است. امام علیه السلام فرمود: «اعطاه الله بکل حرف نورا یوم القیامة; خداوند در مقابل هر حرف [که در این کتاب نوشته، ] نوری برای او در قیامت عطا فرماید. (12) »
همچنین امام عسکری علیه السلام در نامه‏ای به علی بن بابویه قمی - از دانشمندان برجسته شیعه در قم - به نحو شایسته‏ای او را می‏ستاید. در بخشی از آن نامه آمده است: ای بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقیه شیعیان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند متعال تو را بر اموری که مورد رضای اوست موفق بگرداند و برای تو فرزندان صالح و شایسته عطا فرماید. ای مرد دانشمند و مورد اطمینان من، ابالحسن! صبرکن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می‏سازد. و سرانجام نیکو برای پرهیزگاران است و سلام و رحمت‏خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد. (13) »

5- مساله بداء :
یکی از مسائل عقیدتی که در آن زمان موجب پیدایش گفتگو و مجادله شده بود مساله بداء بود بحث و گفتگو پیرامون این آیه شریفه که میفرماید :خداوند آنچه را بخواهد محو واثبات میکند و ام الکتاب نزد اوست و درک وفهم آن دور میزند(14)
بداء مطابق تعریف علماء عبارتست از آشکار نمودن علم و قضا و قدر خدا که مخفی است ،برای مخلوقات .
بعضی ها این مساله را اشتباه فهمیده اند و خیال کرده اند که اعتقاد به بداء ، یعنی اعتقاد به اینکه علم خدا ، تغییر پذیر است و معنای این حرف این است که علم خدا نسبت به اشیاء کامل نیست ولی این عقیده نادرست را اهل بیت (ع) روشن کرده اند آنها توضیح داده اند که بداء عبارتست از اظهار نمودن علم و قضا و قدر الهی که مخفی و پنهان است برای مخلوقات وآفریده ها .بداء یعنی خداوند آشکار میفرماید امری را که بر مردمان پوشیده بود و احتمال آن را نمی دادند مثل بیماری سختی که دکترها احتمال عافیت او نمی دهند هرگاه بوسیله صدقه و یا دعا خداوند او را عافیت بخشد گفته میشود از طرف خداوند بداء شد یعنی : تغییر داده شد وآشکار شد عافیتی را که احتمال آن داده نمی شد یعنی : محو ونابود میکند خداوند آنچه را بخواهد و ثلبت و برقرار میدارد هرچه بخواهد .امام حسن عسکری در معنای آیه بالا توضیح دادند که خداوند جبار و حکمران بالاتر است وبه همه چیز قبل از اینکه به وجود بیایند آگاهی دارد (15)

6- پاسخ به پرسش‏های روز :
یکی از مهم‏ترین موارد در سیره اجتماعی امام عسکری علیه السلام پاسخ گویی به شبهه‏های فرهنگی و دینی جامعه بود.
ابوهاشم جعفری می‏گوید: روزی ابوبکر فهفکی از امام یازدهم پرسید: چرا زن بی نوا درارث یک سهم و مرد دو سهم می‏برد. امام فرمود: «چون جهاد و پرداخت مخارج به عهده زن نیست و نیز پرداخت دیه قتل خطا بر عهده مردان است و بر زن چیزی نیست. »
ابوهاشم در ادامه می‏افزاید: من پیش خود گفتم که قبلا شنیده بودم «ابن ابی‏العوجا» از امام صادق علیه السلام همین را پرسید و همین جواب را شنید. در این هنگام که از قلب من چنین سخنی خطور نمود، حضرت رو به من نموده و فرمود: «آری، این سؤال ابن ابی العوجاء است و وقتی سؤال همان است، پاسخ ما نیز همان خواهد بود. اول و آخر ما در علم و منزلت مساوی هستند و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان فضیلت و امتیازشان ثابت است. (16) »

3- برخورد جدی امام با جاعلان و دروغپردازان :
یکی از آفتهای آن زمان گسترش دروغ پردازان و جاعلان بود که از جمله عوامل و اسبابی بود که عقاید اسلامی را در دلها سست میکرددر زیر نمونه از این جاعلان را نام می بریم
الف- عروه بن یحیی:از مشهورترین جاعلان و دروغ پردازان فردی به نام عروه بن یحیی دهقان بغدادی بود که از قول امام ابوالحسن علی بن محمد و پس از او از ابو محمد حسن بن علی (ع) روایتهایی به دروغ نقل میکرد و از این راه اموال زیادی را که شیعه میخواستند به امام (ع) بپردازند اختلاس میکرد و در برابر امام نیز دروغ میگفت تا اینکه امام او را لعن کرد و به شیعیانش دستور داد او را لعنت کنند و از او دوری نمایند تا عقایدشان را فاسد نکند (17)
ب- ادریس بن زیاد کَفَر توثایى:
علامه مجلسى از «ادریس بن زیاد کَفَر توثایى» نقل کرده که وى مى‏گفت: من از جمله افرادى بودم که درباره آنها غُلوّ مى‏کردم. روزى براى دیدار با ابومحمد عسکرى علیه‏السلام روانه سامرا شدم؛ وقتى که وارد شهر شدم، از فرط خستگى خود را بر پلکان حمامى انداخته و کمى به استراحت پرداختم. در این بین خواب چشمان مرا ربود؛ پس بیدار نشدم مگر با صداى کوبیدن آرامى که به وسیله چوب‏دستى که در دست امام عسکرى علیه‏السلام بود. پس با همان اشاره از خواب بیدار شده و او را شناختم. فوراً از جاى برخاسته و در حالى که آن حضرت سوار بر اسب بودند، پا و زانوى مبارکش را بوسه زدم، اولین سخنى که امام در این ملاقات کوتاه به من فرمود، این بود:
«یا ادریس! «بل عباد مکرمون، لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون»؛(18)
اى ادریس! بلکه آنان بندگان مقرب خدایند و در گفتار بر او سبقت نمى‏گیرند و به فرمان وى عمل مى‏کنند.»
در این ‏جا حضرت با عنوان کردن این آیه خواستند به او بفهمانند که اندیشه غُلوّ درباره ما باطل است و ما از خود هیچ اختیارى جز آن که خداوند اراده کند، نداریم؛ چرا که ما به دنبال امر و اراده خدا بوده و فرمان او را انجام مى‏دهیم.
ادریس که از جواب کوتاه امام عسکرى علیه‏السلام کاملاً آگاه شده بود، در پاسخ امام گفت: اى مولاى من! مرا همین کلام بس است؛ زیرا آمده بودم تا این مسأله را از شما بپرسم.(19)

4- برخورد جدی امام با فرقه ها وفرقه سازان :
تلاش های امام حسن عسکری(ع) برای جلوگیری از پیدایش تفرقه در میان مسلمانان از مهمترین نمودهای حیات کوتاه اما پربرکت آن حضرت بود. آن امام همام علی رغم فشارهای سخت عباسیان و بحران های فراوان فکری و عقیدتی در جامعه آن روز می کوشید از بروز شکاف در میان جامعه مسلمانان و سوءاستفاده جریانات سیاسی و فکری بیگانه و وارداتی و یا درونی از این بحران ها جلوگیری کند امام می بایست به پرسش ها و شبهات درون دینی و بیرون دینی پاسخ های قانع کننده می داد و با جریان های سیاسی فرقه ساز به مبارزه برمی خاست، از این رو فرقه سوزی به معنای درهم شکستن اصول دعوتی آن جریانات از راهکارهای اساسی سیاست های امام بود. امام با این روش می کوشید تا دست کم اتحاد را در بخش عمده ای از مسلمانان حفظ کند و نگذارد جریان های فرقه ساز با تشکیک در اصول اساسی دین اسلام آن را منحرف کنند. این مشکل زمانی دوچندان می شود که در درون مذهب نیز برخی از افراد به جهت تمایلات سیاسی و یا قدرت طلبی به برخی از شبهات دامن می زنند تا شیعیان را دچار تشتت و تفرقه کنند و افرادی را دور محور خود گردآورند. امام از یک طرف می بایست در اندیشه اتحاد ملی در درون مسلمانان می بود و ازسوی دیگر با شبهات بیرون دینی که ازسوی مخالفان اسلام از یهود و مسیحی وارد می شد نیز پاسخ می داد تا با این روش انسجام امت اسلام را حفظ کند (20)

الف - ریشه یابی اختلافات و تفرقه ها:
بی گمان اسلام با تحولات روزهای آغازین رحلت پیامبر(ص) دچار بحران های شدیدی شد که هویت آن را با خطر جدی مواجه می ساخت. در این دوره نفاق، که در زمان اوج گیری قدرت و حاکمیت اسلام در مدینه شروع شده بود، به شکل سیاسی، خودنمایی کرد و جامعه را دچار تفرقه و تشتت نمود. اگر تا پیش از ظهور اسلام، ریشه تفرقه ها و اختلافات در گرایش های شدید قومی و خونی بود، از این زمان به بعد، هر چند که تعصبات قبیله ای نقش مهم و تأثیرگذاری را بازی می کرد، ولی رنگ دینی و مذهبی به خود گرفت. از این زمان است که با افزایش جمعیت مسلمانان و نیز حضور اقوام و نژادهای غیرعرب از سامی، آرامی و آریایی گرفته تا نژادهای سیاه آفریقایی و بربرهای سپید شمال آفریقا، اختلافات قومی و نژادی به شکل مذهبی و دینی خودنمایی می کند. شاید بتوان ریشه این دگرگونی در علل اختلاف های درون دینی و فرقه سازی ها را در فضا و شرایطی جست که امکان بروز و شکل گیری دسته بندی ها را به صورت دیگر فراهم نمی ساخت. بدین گونه اختلافات جناح بندی های سیاسی بعد مذهبی و فرقه ای گرفت و هر کس با بهره گیری از یک بحث کلامی درصدد فرقه سازی، دسته بندی، تحزب و جمع کردن افراد بر محور مباحث کلامی و اعتقادی برآمد و احزاب سیاسی به شکل طوائف و فرقه های مذهبی بروز کرد.
هر چه از آغاز تشکل های فرقه ای و تحزب های به ظاهر کلامی می گذرد، اختلافات مذهبی ریشه دارتر می شود و در نتیجه آن درگیری های کلامی به شکل درگیری های فیزیکی و جنگ و مقاتله خودنمایی می کند. با نگاهی گذرا به دوره های اموی و عباسی به آسانی می توان ده ها و صدها قیام و شورش را با انگیزه به ظاهر کلامی و مذهبی ردگیری و شناسایی کرد که ریشه آن چیز دیگری غیر از ظاهر اختلاف کلامی بود مردم خسته از فشار تبعیض و ظلم و بی عدالتی با دستمایه کردن برخی از آیات و روایات و ایجاد تشکل های سیاسی در قالب مذهب و فرقه، شورش هایی را سامان دادند. این مسئله در زمان تضعیف حکومت بیشتر می شد و فرقه های خودساخته مذهبی شورش های بیشتر و قتل و غارت افزون تری را موجب می شدند. عصر امام حسن عسکری(ع) را می توان مانند عصر پس از مأمون و هارون الرشید اوج فرقه گرایی و مذهب سازی دانست. از این رو آن امام همانند پدرانش می بایست در دو حوزه به مبارزه می پرداخت. از یک سو با قدرت ناحق و بیدادگر خلفا و در جبهه دیگر با فرقه های منحرف که اساس اسلام را در خطر می افکندند مواجه می شد و امت را با به کارگیری روش ها و راهکارهای فرهنگی و علمی از آسیب آنان در امان نگه دارند.
مبارزه با فرقه های باطل و انحرافی چون مفوضه، غلات، واقفی، تصوف و صوفی گری و دیگر فرقه های التقاطی که اصول دین و مذهب را با خطر مواجه می ساختند از اصول راهبردی در سیاست های امام عسکری(ع) بوده است. حضرت با زدودن تردید، ذهن مسلمانان را به سوی حقیقت رهنمون می ساخت و می کوشید با جلوگیری از فرقه سازی و یا گسترش آن، وحدت را درمیان مسلمانان حفظ و تقویت کنددرزیر به چند نمونه از برخوردهای امام با فرقه های مختلف را می آوریم

ب- چگونگی برخورد با فرقه ها
الف - برخورد با غلات و مُفَوِّضه
از دیگر برخوردهایى که امام حسن عسکرى علیه‏السلام با منحرفان فکرى داشت، همانا موضعگیرى در برابر غلات و مفوّضه بود؛ یعنى همان‏هایى که عقیده داشتند: خداوند در ابتداى آفرینش با خلقت کردن پیامبر، همه چیز را به او واگذار کرده، سپس این پیامبر است که دنیا و هر آنچه که در او هست را آفریده است. و برخى گفته‏اند: خداوند این اختیار را به على بن ابیطالب علیه‏السلام داده است.(21)
ُغلات گروهی دیگر از کژاندیشان و تندروها بودند که امامان را بیش از حدّ خود بالا می بردند، و در فکر و روش بر خلاف امامان(علیه السلام)حرکت می کردند.
و چون این شاگرد: چه ایرادى دارد که چنین سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟استاد: نه، تو هنوز زود است که به چنین مسائلى رسیده باشى، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفتهbr /اندیشه انحرافى لطمه شدیدى بر عقاید مسلمانان مى‏زد، و پیامدهاى ناگوارى در پى ‏داشت، بدین جهت از آغاز پیدایش این تفکر غلط، مورد نکوهش معصومان علیهم‏السلام قرار گرفت و این طایفه را بدتر از یهود و کفار قلمداد کردند. زیرا چیزى مدعى شده بودند که حتى یهود و نصارا هم نگفته بودند. چرا که یکى از آثار این تفکّر غلط، غُلوّ درباره پیامبر و معصومان علیهم‏السلام بود. از این ‏رو، امام عسکرى علیه‏السلام مسلمانان را از پیروى چنین افرادى با چنین افکارى بر حذر مى‏داشت و گاهى با برخى از ساده‏اندیشان و فریب خوردگان بسیار بزرگوارانه برخورد مى‏کرد، به امید آن که از باور خود دست بردارند.
امام حسن عسکری(ع) با آنان برخورد شدید نمود، آنها را از خود طرد کرد، و شیعیان را از هرگونه گرایش و تمایل به آنها برحذر داشت، و با کمال صراحت از آنها بیزاری جست،
امام در سرزنش غلات و تندروها در ضمن نامه ای نوشت: «من شما را افرادی افراطی می دانم که در پیشگاه خدا، دسته جدا کرده اید و در نتیجه در خسران و هلاکت افتاده اید. هلاکت و عذاب از آن کسی است که از اطاعت خداوند سرپیچی کند و نصیحت اولیای خدا را نپذیرد، با این که خداوند به شما فرمان داده که از خدا و رسول و اولی الامر، اطاعت کنید».(22)
در ملاقاتى که «کامل بن ابراهیم» به نمایندگى گروهى از مفوّضه با امام داشت، وى پاسخ سؤالات خود را از امام عصر علیه‏السلام چنین دریافت کرد:
مفوّضه دروغ گفته‏اند، بلکه دل‌هاى ما ظرف‌هاى مشیت الهى است. پس اگر او بخواهد، ما مى‏خواهیم.»
امام عسکرى علیه‏السلام در جهت تأیید گفتار فرزندش امام عصر علیه‏السلام و ردّ گفته مفوّضه، به کامل بن ابراهیم فرمود:
«پاسخ خود را دریافت کردى، دیگر براى چه اینجا نشسته‏اى، از جاى برخیز...»(23)

ب- موضع‏گیرى در برابر واقفیّه
یکى دیگر از گروه‏هاى انحرافى که پس از شهادت امام موسى بن جعفر علیه‏السلام پدید آمد، آنهایى بودند که به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت امامان بعد از امام کاظم(ع)را قبول نداشتندآنها ادّعا داشتندکه: موسى بن جعفر علیه‏السلام هنوز از دنیا نرفته است.بنیانگذاران این طایفه، زیاد بن مروان قندى، على بن أبى‏حمزه و عثمان بن عیسى مى‏باشند و علت انکار آنان در آغاز کار، این بود که نزد این سه نفر، اموالى از حضرت موسى بن جعفر علیه‏السلام وجود داشت، چون نمى‏خواستند اموال امام کاظم علیه‏السلام را به فرزندش امام رضا علیه‏السلام تحویل دهند، شهادت امام کاظم علیه‏السلام را منکر شدند.
در پاسخ نامه امام رضا علیه‏السلام ـ که به آنها نوشته بود تا اموال را بازگردانند، زیرا او قائم مقام پدرش موسى بن جعفر علیه‏السلام است ـ زیاد قندى و ابن ابى‏حمزه، منکر چنین پولى در نزد خود شدند و اما عثمان بن عیسى به حضرت نوشت: پدرت هنوز زنده است و هر که چنین ادعایى کند، سخن باطلى گفته و تو هم اینک به گونه‏اى عمل کن که خود مى‏گویى از دنیا رفته است. ولى او به من دستور نداده چیزى به تو بدهم... .(24)
آرى، این گروه با توقف در امامت موسى بن جعفر علیه‏السلام از همان ابتدا مورد لعن، نفرین و برائت امامان علیهم‏السلام بوده و به گروه «مَمْطوره» نیز اشتهار یافتند.(25)
امام حسن عسکری(علیه السلام) با آنان برخورد شدید نمود، آنها را از خود طرد کرد، و شیعیان را از هرگونه گرایش و تمایل به آنها برحذر داشت، و با کمال صراحت از آنها بیزاری جست،
علامه مجلسى از «احمد بن مطهّر» روایت کرده: برخى از یاران ما به امام حسن عسکرى علیه‏السلام نامه نوشته و از وى درباره کسى که بر حضرت موسى بن جعفر علیه‏السلام توقف کرده ـ و فراتر نرفته است ـ سؤال کرده بود که: آیا آنها را دوست داشته باشم یا از آنان بیزارى جویم؟
حضرت در پاسخ فرمود:
«آیا براى عمویت آمرزش مى‏خواهى؟ خداوند عمویت را نیامرزد، از او بیزارى بجوى و من در پیشگاه خداوند از آنها بیزارى مى‏جویم. پس با آنان دوستى نداشته باش، از بیماران‏شان عیادت مکن و در تشییع جنازه‏ مردگان‏شان حاضر مشو و بر امواتشان نماز نخوان، خواه امامى را از سوى پروردگار منکر شوند، و یا امامى را که از سوى خداوند نمى‏باشد، بر آنها اضافه کند و یا قائل به تثلیث باشند.
بدان، کسى که تعداد ما را اضافه بداند، مانند کسى است که از تعدادمان کاسته باشد و امامت ما را انکار کند.»
تا قبل از این مکاتبه و جریان، شخص سؤال کننده نمى‏دانست که عمویش هم در ردیف «واقفیان» است و حضرت او را از این موضوع آگاه ساخت.(26)

ج- موضع گیری در برابر منکران خدا و دوگانه پرستان
در فراز دیگری از زندگی امام حسن عسکری(علیه السلام)می خوانیم: یکی از مسلمانان که پدرش دوگانه پرست بود، در ضمن نامه ای، از امام حسن عسکری(علیه السلام) خواست تا برای پدر و مادرش دعا کند. امام حسن عسکری(علیه السلام) در پاسخ او نوشت: «رَحِمَ اللّهُ والِدَتِکَ، والتّاءُ مَنْقُوطَةُ؛ خداوند مادرت را رحمت کناد، آگاه باش که تاء واژه والده دو نقطه دارد». یعنی خیال نکنی که به جای تا، یاء است و برای پدرت نیز دعا کرده ام نه، فقط برای مادرت دعا کردم، چرا که برای دو گانه پرستان دعا نمی کنم. (27)

د- امام حسن عسکرى (ع) و تصوّف
از جمله جریان‏هاى فاسدى که امام عسکرى علیه‏السلام به شدّت از آن بیزارى جسته و مردم را از گرویدن به آن بر حذر مى‏داشت، گروه «صوفیه» است. این فرقه از آغاز پیدایش توسّط «ابوالقاسم کوفى بهشمیّه» توانست تحت پوشش اسلام، عدّه‏اى از مسلمانانِ ساده‏ لوح را بفریبد.
محمّد بن عبدالجبّار از امام عسکرى علیه‏السلام نقل کرده که حضرتش فرمود:
از امام صادق علیه‏السلام در مورد «ابوهاشم کوفى» سؤال شد، امام صادق علیه‏السلام فرمود:
«او فردى بسیار فاسد العقیده بود و مسلکى به نام تصوّف اختراع کرد و آن را مرکزى براى اعتقادات پلید خود قرار داد.»(28)
آرى، بدعت، خودنمایى، چلّه نشینى، تعطیل کردن احکام دین، انزوا و... از مظاهر تصوّف است و ائمه علیهم‏السلام با آن مقابله نموده‏اند. و موجب تأسّف آنکه این روش‏هاى غلط گاهى تحت عناوینى همچون: تشیّع، ابراز علاقه به اهل بیت علیهم‏السلام و یا تهذیب نفس انجام مى‏گیرد!
امام حسن عسکرى علیه‏السلام خطاب به صحابى گرانقدرش، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى فرمود:
«زمانى بر مردم فرا مى‏رسد که چهره‏هایشان خندان، ولى دلهایى تاریک دارند. از دیدگاه آنان، سنّت یعنى بدعت و بدعت یعنى سُنّت. مؤمن را به دیده حقارت مى‏نگرند و فاسق را ارج مى‏نهند. فرمانروایان آنان افرادى نادان و ستم پیشه‏اند و دانشمندان ایشان دریوزه دربار ستمگرانند. ثروتمندان آنها حقّ تهیدستان را به یغما مى‏برند و کوچک‏ترها بر بزرگان خود پیشى مى‏گیرند. انسان‏هاى نادان از دیدگاه ایشان فردى آگاه و اشخاص حیله‏گر را مهذّب مى‏دانند. میان فرد با اخلاص و انسان مُردّد تمییز نمى‏دهند. آنان گوسفندان را از گرگ‏ها باز نمى‏شناسند.
عالمان و اندیشمندان آنها بدترین آفریده‏هاى الهى در روى زمین‏اند؛ چرا که به فلسفه و تصوّف تمایل نشان مى‏دهند. به خدا سوگند! آنها از عقیده [و فطرت] خود برگشته و از راه حق منحرف شده‏اند. در علاقه و محبّت به مخالفان ما زیاده‏روى مى‏کنند و شیعیان و دوستداران ما را به گمراهى مى‏کشانند. اگر به جاه و مقامى دست یابند، از گرفتن رشوه سیر نمى‏شوند و اگر به ذلّت گرفتار گردند، ریاکارانه خدا را پرستش مى‏کنند. آگاه باشید که آنان راه (سعادت و حقیقت) را بر مؤمنان مى‏بندند و مُبلّغان آئین کافرانند. کسانى که با آنها زندگى مى‏کنند، باید از آنان بر حذر بوده و دین و ایمان خویش را حفظ کنند.»
سپس امام عسکرى علیه‏السلام فرمود:
«اى ابوهاشم! این مطالب را پدرم از پدران بزرگوارش، از جعفر بن محمّد علیهم‏السلام برایم نقل نمود. این سخنان از اسرار ما است، آنها را جز براى اهلش بازگو مکن.»(29)
کشی در کتاب رجالش اینطور نقل کردهاست : یک نسخه از نوشته ای که درباره لعن ابن هلال بود به دست قاسم بن علاءرسید که در ابتدای آن نسخه امام به کارگذارانش در عراق اینطور نوشته بود احذرواالصوفی المتصنع :یعنی از صوفی ظاهر ساز پرهیز کنید .(30)
نفوذ افکار انحرافى و از جمله تصوّف در میان شیعیان، خطرى بوده است که بزرگان از یاران ائمه علیهم‏السلام بدان اهتمام مى‏ورزیده و گزارش آن را به امامان معصوم علیهم‏السلام منتقل مى‏نموده‏اند.
احمد بن محمد بن عیسى ـ از اصحاب امام حسن عسکرى علیه‏السلام ـ در نامه‏اى به حضرت چنین گزارش مى‏دهد:
«گروهى یافت شده‏اند که براى مردم سخنرانى مى‏کنند و احادیثى مى‏خوانند و آنها را به شما و پدران شما نسبت مى‏دهند. در میان آنهاست احادیثى که قلوب ما آنها را نمى‏پذیرد ولى امکان ردّ این روایات وجود ندارد، چرا که آنها را از پدران شما نقل مى‏نمایند. ایشان دو نفرند؛ یکى، على‏بن حَسکة و دیگرى، قاسم یقطینى.»
وى در ادامه مى‏نویسد:
«از عقاید ایشان است که مى‏گویند: مراد از سخن خدا که مى‏فرماید:
«انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر»(31)
مردى است که مردم را از فحشاء بازمى‏دارد نه آنکه مقصود، رکوع و سجود باشد. و مقصود از زکات نیز همان مرد است نه دراهم و اخراج مال.
و بر همین منوال، اوامر و نواهى خداوند را تأویل مى‏کنند. بر ما منّت بگذارید و راه حق و سلامت از انحرافات را بیان نمایید.»
امام عسکرى علیه‏السلام در پاسخ نوشت:
«ابن حَسکه دروغ مى‏گوید و براى شما همین کافى است که ما او را در زمره دوستان خود نمى‏شناسیم. خدا، او را لعنت کند. به خدا قسم! که پروردگار، محمّد -صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله ‏و سلم- و پیامبران قبل از او را نفرستاد مگر براى دین خالص و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. و پیامبر گرامى اسلام -صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله ‏و سلم- مردم را دعوت نکرد مگر به سوى خداى "وحده لاشریک له" و ما اوصیا از فرزندان پیامبر نیز بنده خدا هستیم و به او شرک نمى‏ورزیم. اگر اطاعتش کنیم، بر ما رحم خواهد کرد و اگر نافرمانى‏اش کنیم، ما را عذاب خواهد نمود. ما بر خدا حجّت نداریم بلکه حجّت از اوست بر ما و بر همه خلقش. من این سخنان را نفى نموده، از این اشخاص بیزارى مى‏جویم؛ شما نیز آنها را رها کنید. خداوند، لعنتشان کند. و آنان را در تنگنا قرار دهید و چنانچه آنها را در مکان خلوت یافتید، سرشان بر سنگ بکوبید.»(32)
امام (ع) شنید شخصی به نام احمد بن هلال با خودنمایی و الفاظ بازی فریبنده ای به عقیده صاف شیعیان می تازد و با صوفی بازی و کج اندیشی، عقیده مردم را متزلزل می کند، با این که بعضی می خواستند او را درستکار و پاکدل و پارسا معرّفی کنند و می گفتند: او 54 بار پیاده برای انجام حجّ به مکّه رفته است و... امام حسن عسکری(علیه السلام)با قاطعیّت برای نمایندگانش در عراق نوشت: «اِحْذَروا الصُّوفِیَّ الْمُتَصَنِّعَ؛ از آن صوفی ساختگی و دروغین، دوری کنید».
باز عدّه ای واسطه شدند تا بلکه فکر امام حسن عسکری(علیه السلام) را در مورد احمد بن هلال تغییر دهند، امام با کمال صراحت بدون هیچ گونه ابهام فرمود: «امر ما در مورد احمد بن هلال که خدایش او را نیامرزد، به شما رسید، خداوند گناهان او را نمی آمرزد، و لغزش او را پس نمی گیرد، او بدون کسب رضایت و نظریّه ما، با استبداد رأی در امور ما دخالت کرده است، و مطابق هوس های نفسانی خود رفتار می کند، خداوند اراده کرده که او را به دوزخ بفرستد، ما صبر می کنیم تا خداوند بر اثر نفرین ما، عمر او را کوتاه کند».(33)

5- تبیین جایگاه آل محمد علیهم السلام در جامعه :
الف- تبیین جایگاه امامان :
ابوهاشم می‏گوید: از امام حسن عسکری علیه السلام تفسسیر آیه زیر را پرسیدم: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله‏» (34)
«سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آن‏ها عده‏ای بر خود ستم کردند و عده‏ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکی‏ها پیشی گرفتند.»
امام علیه السلام فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمد صلی الله علیه و آله می‏باشند. آنکه بر خود ظلم روا داشته، کسی است که اقرار به امام ننموده است و مقتصد کسی است که عارف به مقام امام است و گروه سوم و اشخاصی که سبقت درگرفتن فیض و خیرات دارند، امامان معصوم علیهم السلام هستند.
ابو هاشم می‏گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان معصوم علیهم السلام شده و مقداری هم اشک ریختم. امام عسکری علیه السلام نگاهی به من انداخته و فرمود: مقام ائمه بالاتر از آن است که تو در مورد عظمت‏شان آل محمد صلی الله علیه و آله می‏اندیشی! شکر خدا را به جا آور که تو را از تمسک کنندگان به ریسمان ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله قرار داده است و روز قیامت; زمانی که سایر مردم با رهبرانشان محشور می‏شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد صلی الله علیه و آله بوده وبا آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه راانتخاب نموده‏ای! (35)

ب- اهتمام به دو اصل تولی و تبری :
سیره عملی امام عسکری علیه السلام در صحنه‏های اجتماعی، نکات برجسته‏ای برای پیروان آن حضرت دارد. یکی از مهم‏ترین فرازهای سیره اجتماعی آن حضرت، توجه به دو اصل تولی و تبری می‏باشد. در موارد متعدد و مناسبت‏های به دست آمده، امام یازدهم علیه السلام شیعیان رابه دوستی اهل بیت علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان ترغیب می‏نمود. به عنوان مثال روزی علی بن عاصم کوفی که مردی نابینا بود به محضر امام شرفیاب شد. او ضمن گفت و گو با حضرت، ارادت خالصانه خویش را به خاندان نبوت اظهار نموده وگفت: من از یاری عملی شما ناتوانم و به غیر از ولایت و محبت‏شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن به آنان در خلوت‏ها سرمایه‏ای ندارم، با این حال وضعیت من چگونه خواهد بود؟ !
امام عسکری علیه السلام فرمود: پدرم از جدم رسول خدا روایت نمود که: «من ضعف علی نصرتنا اهل البیت و لعن فی خلواته اعداءنا بلغ الله صوته الی جمیع الملائکة... فاذا بلغ صوته الی الملائکة استغفروا له و اثنو علیه; هرکس توانایی یاری نمودن ما اهل بیت را نداشته باشد و در خلوت هایش به دشمنان ما لعنت‏بفرستد، خداوند صدای او را به همه فرشتگان می‏رساند... هنگامی که صدای او به فرشتگان برسد، آنان برای وی طلب آمرزش نموده و او را می‏ستایند.»
امام علیه السلام در ادامه می‏فرماید: آن فرشتگان می‏گویند: «اللهم صل علی روح عبدک هذا الذی بذل فی نصرة اولیائه جهده و لو قدر علی اکثر من ذلک لفعل; خدایا بر روح این بنده ات درود فرست که در یاری اولیائش تمام تلاش خود را انجام می‏دهد و اگر بیش از این توانایی داشت انجام می‏داد.» در این حال از طرف خدای سبحان ندا می‏آید که‏ای ملائکه من! من دعای شما را درحق این بنده‏ام اجابت کردم و بر روح او درود فرستادم و در ردیف ارواح ابرار و از بهترین بندگان برگزیده خویش گردانیدم. (36) »

ج- سفارش امام حسن عسکری به احترام به بستگان آل محمد (ص) و شیوه تربیتی ایشان :
حسین بن حسن یکی از نوادگان امام جعفر صادق علیه السلام بود که در قم زندگی می کرد و آشکارا شراب می‌نوشید. روزی به منزل احمد بن اسحاق اشعری که وکیل امام حسن عسکری علیه السلام در امور اوقاف بود رفت ولی احمد بن اسحاق به او اجازه دیدار نداد. حسین بن حسن نیز محزون به خانه برگشت.
همان سال احمد اسحاق پیش از حج به سامراء رفت و اجازه خواست تا با امام حسن عسکری علیه السلام ملاقات کند ولی امام اجازه نداد. احمد بن اسحاق مدتی گریست و بی تابی کرد تا سرانجام امام به او اجازه داد.
احمد اسحاق به امام عرض کرد: « ای پسر رسول الله، چرا مرا از دیدارتان منع کردید، در حالی که من از شیعیان و دوستان شما هستم؟»
امام فرمود: « زیرا تو پسر عموی ما را از خانه ات طرد کردی.»
احمد بن اسحاق شروع به گریه کرد و سوگند خورد که هدفش فقط این بوده که حسین بن حسن از خوردن شراب توبه کند.
امام فرمود: « درست می‌گویی، ولی در هر حال احترام و تکریم آنها باید به جای خود محفوظ باشد. مبادا آنان را تحقیر و خوار کنی زیرا به ما منسوب هستند؛ و گرنه از زیانکاران خواهی گشت. این کار درستى نبود که انجام دادى در اسلام با افراد گمراه چنین کارى نمى‌کنند بلکه او را هدایت و راهنمایى مى‌کنند.
»
احمد بن اسحاق از حج برگشت و وارد قم شد. بزرگان و اشراف به دیدارش آمدند و حسین بن حسن هم همراه آنان بود. احمد بن اسحاق با دیدن او به طرف او شتافت و از او استقبال کرد و او را در بالای مجلس جایش داد.
حسین بن حسن که بسیار تعجب کرده بود، علت این برخورد را از احمد بن اسحاق جویا شد. او نیز سخنان امام حسن عسکری علیه السلام را بازگو کرد. حسین بن حسن با شنیدن ماجرا از کارهای زشتش پشیمان شد و توبه کرد، سپس به خانه اش مراجعت کرد و همه شراب‌ها را به زمین ریخت، از باتقوایان خداترس شد و پیوسته در مسجد معتکف می‌شد تا از دنیا رفت و در نزدیکی قبر مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.(37)

6- ایجاد شبکه ارتباطى با شیعیان مناطق مختلف و مردم از طریق نمایندگان و اعزام پیکها و ارسال پیامها:
در زمان امام عسکرى (ع) تشیع در مناطق مختلف و شهرهاى متعددى گسترش و شیعیان در نقاط فراوانى تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقى مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، یمن رى آذربایجان، سامّرأ، جرجان و بصره از پایگاههاى شیعیان به شمار مى‏رفتند. در میان این مناطق، به دلائلى، سامرّأ، کوفه بغداد قم و نیشابور از اهمیت ویژهاى برخوردار بود(38)
گستردگى و پراکندگى مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطى منظمى را ایجاب مى‏کرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوى دوم برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینى و سیاسى رهبرى و سازماندهى کند/
این نیاز، از زمان امام نهم احساس مى‏شد ، شبکه ارتباطى وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقرارى چنین سیستمى، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته مى‏شد.
علاوه بر شبکه ارتباطى وکالت، امام از طریق اعزام پیکها نیز با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار مى‏ساخت و از این رهگذر مشکلات آنان را برطرف مى‏کرد. در این زمینه، به عنوان نمونه، مى‏توان از فعالیتهاى «ابوالأدیان»، یکى از نزدیکترین یاران امام یاد کرد(39).
او نامه‏ها و پیامهاى امام را به پیروان آن حضرت مى‏رساند، و متقابلاً نامه‏ها، و سؤالها، مشکلات، خمس و دیگر وجوه ارسالى شیعیان را دریافت نموده و در سامرّأ به محضرامام عسکرى مى‏رساند. آخرین مأموریت او را که در روزهاى آخر حیات امام عسکرى رخ داد، در بخش جریان شهادت آن حضرت توضیح خواهیم داد
گذشته از پیکها، امام از طریق مکاتبه نیز باشیعیان ارتباط برقرار مى‏ساخت و از این رهگذر آنان را زیر چتر هدایت خویش قرار مى‏داد. نامه‏اى که امام به «ابن بابویه» نوشته - و در بخش تقویت و توجیه سیاسى عناصر مهم شیعه از آن یاد خواهیم کرد - نمونه‏اى از این نامه‏ها است(40)
. از این گذشته، امام دو نامه به شیعیان قم و آبه (آوه) نوشته است که متن آنها در کتابهاى ما مضبوط است(41).
نامه‏هاى دیکرى نیز به مناسبتهاى دیگر از امام در دست است(42)
بر اساس روایتى، امام عسکرى بامداد روز هشتم ربیع الأول سال 260 ه'، اندکى پیش از رحلت، نامه‏هاى فراوانى به مردم مدینه نوشت(43)
برنامه وکالت در زمان امام عسکرى (ع) نیز تعقیب گردید: به گواهى اسناد و شواهد تاریخى، امام عسکرى (ع) نمایندگانى از میان چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته شیعیان، برگزیده، در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همه مناطق زیر نظر داشت. از میان این نمایندگان، مى‏توان از «ابراهیم بن عبده»، نماینده امام در «نیشابور»، یاد کردامام طى نامه مفصلى خطاب به «اسحاق بن اسماعیل» و شیعیان نیشابور، پس از توضیح نقش امامت در هدایت امت اسلامى، تشریح ضرورت و اهمیت پیروى از امامان و هشدار از سرپیچى از فرمان امام نوشت:
«... اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهیم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه‏اى که توسط محمد موسى نیشابورى فرستاده‏ام عمل کند. تو و همه کسانى که در شهر تو هستند موظفید بر اساس نامه مزبور عمل کنید
ابراهیم بن عبده این نامه مرا براى همه بخواند تا جاى سؤال و ابهامى باقى نماند... درود و رحمت فراوان خدا بر ابراهیم بن عبده و بر تو و همه پیروان ما باد! همه کسانى که از پیروان من و از مردم شهر تواند و این نامه را بخوانند و کسانى که در آن ناحیه از حق منحرف نشده‏اند، باید حقوق مالى ما را به ابراهیم بن عبده بپردازند و او نیز باید آن را به «رازى»(44) یا به کسى که وى معرفى مى‏کند، تحویل بدهد، و این دستور من است..»(45)
از این نامه، علاوه بر موضوع جمع آورى وجوه مالى شیعیان که اهمیت بسزایى در تقویت و تحکیم وضع اقتصادى جبهه تشیع داشت، استفاده مى‏شود که نمایندگان امام داراى سلسله مراتبى بودند و حوزه فعالیت هر کدام از آنان مشخص بود و وجوه جمع آورى شده مى‏بایست در نهایت به دست وکیل اصلى برسد و او به امام برساند
امام، گویا براى تقویت و تثبیت موقعیت ابراهیم بن عبده و نیز براى روشن ساختن شعاع حوزه فعالیت او، طى نامه‏اى به «عبدالله بن حَمدِویه بیهقى» چنین نوشت:
«من ابراهیم بن عبده را براى دریافت حقوق مالى آن سامان و ناحیه شما منصوب کردم و او را وکیل امین و مورد اعتماد خویش نزد پیروان خود قرار دادم. تقوا در پیش گیرید و مراقب باشید و وجوه مالى واجب را بپردازید که هیچ کس در ترک یا تأخیر پرداخت آن معذور نیست...»(46) گویا برخى از شیعیان در مورد اصالت خط و نامه امام درباره ابراهیم ایجاد شبهه و تردید کرده احتمال داده بودند که مجعول باشد، از اینرو امام طى نامه جداگانه‏اى نوشت:
«نامه اى که درباره وکالت ابراهیم از ناحیه من - جهت دریافت حقوق مالى مربوط به من از شیعیان آن منطقه - رسیده، به خط خود من است...»(47)
یکى دیگر از نمایندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمى اشعرى»، از یاران خاص امام و از شخصیتهاى بزرگ شیعى در قم، بود.
بعضى از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بین قمیها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت یاد کرده‏اند(48).
اما دانشمندان دیگر، او را وکیل و نماینده امام دانسته‏اند(49)
). از روایتى در «بحار الأنوار» استفاده مى‏شود که او نماینده امام در موقوفات قم بوده است(50)
«محمد بن جریر طبرى» مى‏نویسد: احمد بن اسحاق قمى اشعرى، استاد شیخ صدوق، نماینده امام ابو محمد عسکرى بود. وقتى که آن حضرت درگذشت، وکالت حضرت صاحب الزمان را به عهده گرفت. از طرف حضرت نامه هایى خطاب به او صادر مى‏شد، و او وجوه و حقوق مالى قم و اطراف آن را گرد آورى نموده و به امام مى‏رساند(51)
احمد بن اسحاق صدو شصت کیسه طلا و نقره را که از شیعیان قم گرفته بود، به امام تسلیم کرد(52)
و این، حجم چشمگیر و جوه جمع آورى شده را نشان مى‏دهد
«ابراهیم بن مهزیار» اهوازى، یکى دیگر از وکلاى امام بود. اموالى از بیت المال نزد او جمع آورى شده بود و موفق نشده بود به حضرت عسکرى تحویل دهد. پس از شهادت امام، هنگامى که ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت کرد که آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان برساند. او نیز این مأموریت را انجام داد و به جاى پدرش به نمایندگى امام دوازدهم منصوب گردید(53)
در رأس سلسله مراتب وکلاى امام، «محمد بن عثمان عَمرى» قرار داشت که وکلاى دیگر، به وسیله او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوه جمع آورى شده را به وى تحویل مى‏دادند و او به محضر امام مى‏رساند(54)

7- حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه یاران خاص خود:
فقر در آن زمان گسترش یافته بود
یکى دیگر از موضع گیری‏هاى امام عسکرى (ع) حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه از یاران خاص و نزدیک آن حضرت، بود و با مطالعه در زندگانى آن حضرت، این مطلب بخوبى آشکار مى‏شود که گاهى برخى از یاران امام، از تنگناى مالى، در محضر امام شکوه مى‏کردند و حضرت، گرفتارى مالى آنان را برطرف مى‏ساخت و گاه حتى پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف مى‏کرد. این اقدام امام مانع از آن مى‏شد که آنان زیر فشار مالى، جذب دستگاه حکومت‏ ستمگر عباسى شوند.
در این زمینه مى‏توان به این نمونه اشاره نمود: «ابوهاشم جعفرى‏» مى‏گوید: از نظر مالى در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامه‏اى به امام عسکرىع بنویسم، ولى خجالت کشیدم و صرفنظر کردم. وقتى که وارد منزل شدم، امام صد دینار براى من فرستاد و طى نامه‏اى نوشت: هر وقت احتیاج داشتى، خجالت نکش، و پروا مکن، و از ما بخواه که به خواست‏ خدا به مقصود خود مى‏رسى.
البته خلفای عباسی با نهایت شدت و قساوت با امام برخورد میکردند و زندگی اقتصادی را بر او تنگ میکردند و او را در تنگنای کشنده مالی قرار میدادند و از رسیدن اموالی که از طریق شیعیان با عنوان خمس و زکات و کمک مالی میرسید مانع میشدند قابل ذکر است که برخی نیکو کاران شیعه نقش بخصوصی ایفا میکردند و در داخل مشک روغن درهم و دینار قرار میدادند و به خدمت امام میرساندند و بدان وسیله آن فشار مالی امام را رفع میکردند(55)

8- تقویت و توجیه سیاسى رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات :
از جالبترین فعالیتهاى سیاسى امام عسکرى-علیه السلام-تقویت و توجیه سیاسى رجال مهم شیعه در برابر فشارها و سختیهاى مبارزات سیاسى، در جهت‏حمایت از آرمانهاى بلند تشیع بود. از آنجا که شخصیتهاى بزرگ شیعه در فشار بیشترى بودند، امام به تناسب مورد، هر یک از آنان را به نحوى دلگرم و راهنمایى مى‏کرد و روحیه آنان را بالا مى‏برد تا میزان تحمل و صبر و آگاهى آنان در برابر فشارها، تنگناها و فقر و تنگدستیها فزونى یابد و بتوانند مسئولیت‏بزرگ اجتماعى و سیاسى و وظایف دینى خود را بخوبى انجام دهند.
«محمد بن حسن بن میمون‏» مى‏گوید: نامه‏اى به امام عسکرى-علیه السلام-نوشتم و از فقر و تنگدستى شکوه کردم، ولى بعدا پیش خود گفتم: مگر امام صادق-علیه السلام-نفرموده که: فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است، و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ نوشت:
هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار مى‏کند و گاهى از بسیارى از گناهان آنان در مى‏گذرد. همچنان که پیش خود گفته‏اى، فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است. ما براى کسانى که به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و براى کسانى که از ما هدایت‏بجویند، نوریم. ما نگهدار کسانى هستیم که (براى نجات از گمراهى) به ما متوسل مى‏شوند. هر کس ما را دوست‏بدارد، در رتبه بلند (تقرب به خدا) با ماست، و کسى که پیرو راه ما نباشد، به سوى آتش خواهد رفت. (51) نمونه دیگر در این زمینه نامه‏اى است که امام عسکرى-علیه السلام-به «على بن حسین بن بابویه قمى‏» ، یکى از فقهاى بزرگ شیعه، نوشته است. امام در این نامه پس از ذکر یک سلسله توصیه‏ها و رهنمودهاى لازم، چنین یادآورى مى‏کند: صبر کن و منتظر فرج باش که پیامبر فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است.
شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود;همان کسى که پیامبر بشارت داده که زمین را از قسط و عدل پر خواهد ساخت، همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
اى بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه من! صبر کن و شیعیان مرا به صبر فرمان بده! زمین از آن خداست و هر کسى از بندگانش را که بخواهد، وارث (حاکم) آن قرار مى‏دهد. فرجام نیکو، تنها از آن پرهیزگاران است. سلام و رحمت‏خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیان باد! (56)

9-استفاده گسترده از آگاهى غیبى:
مى‏دانیم که امامان، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهى غیبى‏برخوردار بودند و در مواردى که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالى امت اسلامى (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار مى‏گرفت، از این آگاهى به صورت «ابزار» هدایت استفاده مى‏کردند. پیشگوییها و گزارشهاى غیبى امامان، بخش مهمى از زندگینامه آنان را تشکیل مى‏دهد، اما با یک مطالعه در زندگانى امام عسکرى چنین به نظر مى‏رسد که: آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهى غیبى خود را آشکار مى‏ساخته است.
بر اساس تحقیق یکى از دانشمندان معاصر، از کرامات و گزارشهاى غیبى و اقدامات خارق العاده امام عسکرى-علیه السلام-، «قطب راوندى‏» در کتاب «خرائج‏» جمعا چهل مورد، «سید بحرانى‏» در «مدینة المعاجز» صد و سى و چهار مورد، «شیخ حر عاملى‏» در «اثبات الهداة‏» صد و سى و شش مورد، و «علامه مجلسى‏» در «بحار-الانوار» هشتاد و یک مورد را ثبت کرده‏اند (57)
و این، بخوبى روشنگر فزونى بروز کرامات و گزارشهاى غیبى از ناحیه آن حضرت مى‏باشد.
به نظر مى‏رسد علت این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقى بود که امام یازدهم و پدرش امام هادى در آن زندگى مى‏کردند;زیرا از وقتى که امام هادى از سر اجبار به سامراء منتقل گردید-به شرحى که در سیره آن حضرت گفتیم-بشدت تحت مراقبت و کنترل بود، ازینرو امکان معرفى فرزندش «حسن‏» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولا این کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدى قرار مى‏داد. به همین جهت کار معرفى امام عسکرى-علیه السلام-به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههاى پایانى عمر امام هادى-علیه السلام-صورت گرفت، (58)
به طورى که هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیارى از شیعیان‏از امامت‏حضرت «حسن عسکرى‏» آگاهى نداشتند. (59)
گویا عامل دیگرى نیز در این زمینه بى‏تاثیر نبوده و آن اعتقاد گروهى از شیعیان به امامت «محمد بن على‏» ، برادر حضرت عسکرى، در زمان حیات امام هادى بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادى احترام مى‏کردند، ولى حضرت با این پندار مبارزه مى‏کرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایى مى‏نمود.
پس از شهادت حضرت هادى گروهى از خیانتکاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه‏» ، این پندار را دستاویز قرار داده و به اغواى مردم و منحرف ساختن افکار از امامت‏حضرت عسکرى پرداختند.
این عوامل دست‏به دست هم داده و موجب شک و تردید گروهى از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز کار گردیده بود، چنانکه برخى از آنان در صدد آزمایش امام بر مى‏آمدند (60)
و برخى دیگر در این زمینه با امام مکاتبه مى‏کردند (61) .
این تزلزلها و تردیدها به حدى بود که امام در پاسخ گروهى از شیعیان در این زمینه با آزردگى و رنجش فراوانى نوشت:
«هیچ یک از پدرانم، مانند من، گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‏اند... » (62)
امام عسکرى براى زدودن زنگار این شکها و تردیدها، و نیز گاه براى حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمى آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر مى‏شد پرده‏هاى حجاب را کنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه هاى جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.
«ابو هاشم جعفرى‏» که قبلا گفتیم یکى از نزدیکترین یاران امام بود، مى‏گوید: هر وقت‏به حضور امام عسکرى(ع)مى‏رسیدم، برهان و نشانه تازه‏اى بر امامت او مشاهده مى‏کردم (63)
درزیر به نمونه ای از فعالیت امام در این زمینه اشاره می کنیم:
یک سال در سامرّأ قحطى سختى پیش آمد. معتمد، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقأ (طلب باران‏بروند. مردم سه روز پى در پى براى نماز به مصلاّ رفتند و دست به دعا بر داشتند، ولى باران نیامد. روز چهارم «جاثِلیق»، بزرگ اسقفان مسیحى، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکى از راهبان هر وقت دست خود را به سوى آسمان بلند مى‏کرد بارانى درشت فرو مى‏بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضاى باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیارى از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام را که زندانى بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند!
امام فرمودند: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند
خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمى‏خواهند، چون به قدر کافى باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‏اى دارد؟
امام فرمودند: براى آنکه ان شأ الله تعالى شک و شبهه را برطرف سازم
خلیفه فرمان داد پیشواى مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکرى - علیه السلام - نیز در میان جمعیت عظیمى از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان براى طلب باران دست به سوى آسمان برداشتند. آسمان ابرى شد و باران آمد. امام فرمان دست راهب معینى را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آوردند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامى از استخوانهاى آدمى یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‏اى پیچید و به راهب فرمودند: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما بعکس ابر کنار رفت و خوشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید:
این استخوان چیست ؟
امام فرمودند: این استخوان پیامبرى از پیامبران الهى است که از قبور برخى پیامبران برداشته‏اند و استخوان هیچ پیامبرى ظاهر نمى‏گردد جز آنکه باران نازل مى‏شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام مى‏فرماید/
این حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومى بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادى یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد(64)

7-آماده‏سازى شیعیان براى دوران غیبت
سخنان ائمه پیشین و نصوص فراوان و پیاپی، به آمدن مهدی(ع) بشارت می داد- در این موارد، روایات متواتر و صحیح از رسول اکرم(ص) در دست است و مؤلفان صحاح از اهل سنت همچون بخاری و مسلم و احمدبن حنبل که معاصران آن حضرت یا پیش از آن بوده اند، روایات مربوط به مهدی موعود(ع) را نقل کرده اند- بدین لحاظ امام عسکری می کوشید مردم را قانع سازد که زمان غیبت فرا رسیده و تنفیذ آن در شخص فرزندش امام مهدی(ع) صورت گرفته است.
از آنجا که غائب شدن امام و رهبر هر جمعیتى، یک حادثه غیر طبیعى و نامانوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشى از آن براى نوع مردم دشوار مى‏باشدواین امر درباره افکار افراد عادی دشوار می نمود ائمه(ع) به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ می دادند و به مردم می فهماندند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه آگاه سازند.
پیامبر اسلام و امامان پیشین بتدریج مردم را با این موضوع آشنا ساخته و افکار را براى پذیرش آن آماده مى‏کردند.
این تلاش در عصر امام هادى(ع) و امام عسکرى(ع) که زمان‏غیبت نزدیک مى‏شد، به صورت محسوس ترى به چشم مى‏خورد. چنانکه در زندگانى امام هادى دیدیم، آن حضرت اقدامات خود را نوعا توسط نمایندگان انجام مى‏داد و کمتر شخصا با افراد تماس مى‏گرفت.
این معنا در زمان امام عسکرى-علیه السلام-جلوه بیشترى یافت;زیرا امام از یک طرف، با وجود تاکید بر تولد حضرت مهدى(ع) او را تنها به شیعیان خاص و بسیار نزدیک نشان مى‏داد و از طرف دیگر تماس مستقیم شیعیان با خود آن حضرت روز بروز محدودتر و کمتر مى‏شد، به طورى که حتى در خود شهر سامراء به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ مى‏داد و بدین ترتیب آنان را براى تحمل اوضاع و شرائط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آماده مى‏ساخت، و چنانکه خواهیم دید این همان روشى است که بعدا امام دوازدهم در زمان غیبت صغرى در پیش گرفت و شیعیان را بتدریج‏براى دوران غیبت کبرى آماده ساخت.
از طرفی از دغدغه های اصلی حاکمان عباسی در زمان امام عسکری(ع) برخورد با مساله غیبت و وجود مهدی بود که خواب از چشمشان ربوده و آناlaquo;خرائجن را مجبور به انجام حرکاتی در جهت حفظ تاج و تخت خود کرده بود .
معتمد عبّاسی امام را تحت مراقبت شدیدی قرار داد، به طوری که کسی جز در شرایط ویژه ای که امام با نزدیکان خود قرار گذاشته بود، امکان تماس با آن حضرت را نمی یافت و هر آنچه که از خارج به ایشان می رسید یا به خارج می دادند، از طریق مراسله بود.آنان می خواستند با از میان برداشتن نسل پیامبر(ص)، مانع ظهور امام منتظر گردند و امام عسکری(ع) در نامه ای به همین مطلب اشاره کرده است:
«پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد، حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر اکرم است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر می سازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.»(65)
وظیفه حساس امام حسن عسکری (ع) دارای دو بعد بود یکی، آماده ساختن شیعیان برای زمان غیبت و دیگری، معرفی فرزند خویش به عنوان آخرین امام و مهدی موعود.
با وجود خفقان شدید در سامرا و تلاش‏های جاسوسان خلیفه، امام حسن عسکری علیه‏السلام به بهترین صورت ممکن این دو کار را انجام داد. ارتباط با شیعیان جهان اسلام از سوی دستگاه پنهانی وکیلان صورت می‏گرفت و ایشان از هر فرصتی برای خبر دادن درباره جانشین خویش به شیعیان استفاده می‏کرد.برای نمونه، در روایتی آمده است که روزی امام حسن عسکری علیه‏السلام چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد خود را جمع کرد و مهدی موعود را به آنان نشان داد و فرمود: «این امام شما پس از من است. از او اطاعت کنید و پس از من دچار اختلاف نشوید که هلاک خواهید شد».
فعالیت امام حسن عسکری (ع) و برنامه ریزی او در تحقق بخشیدن هدف مزبور به دو کار مقدماتی نیازداشت:
1- مخفی کردن مهدی (عج) از چشم مردم و نشان دادن وی فقط به بعضی از خواص
2- آنکه به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ دهد و به مردم بفهماند که این مسئولیت اسلامی را باید تحمل کنند و مردم را به این اندیشه و متفرعات آن عادت دهند

بیانیه های امام حسن عسکری (ع) در این رابطه سه شکل داشت :
الف) بیانیه های کلی و عمومی درباره صفات مهدی (ع) از قبیل: «وقتی قیام کند، در میان مردم با علم خود داوری خواهدکرد مانند داوری داود که از بینه و دلیل پرسشی نمی کرد».
ب‌) توجیه و نقد سیاسی در مورد اوضاع موجود، و مقرون کردن آن به اندیشه وجود مهدی (ع) و ضرورت ایجاد دگرگونیها از سوی او و از این قبیل است: «وقتی قائم خروج کند به ویران کردن منابر و جایگاههای خصوصی در مساجد فرمان خواهد داد این جایگاهها به منظور امنیت و محافظت خلیفه از تعدی، و برای افزودن هیبت او در دل دیگران بنا شده است.»
ج‌) اعلامیه های کلی برای پایگاهها و اصحابش که در آن، ابعاد اندیشه غیبت برای آنان و ضرورت آمادگی و عمل به آن از ناحیه روانی و اجتماعی توضیح داده شده بود، تا غیبت امام (ع) و جدایی او را از آنان بپذیرند. امام به ابن بابویه نامه ای نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباری و انتظار گشایش، پیمبر فرمود: برترین عمل امت من انتظار کشیدن گشایش است و شیعه ما پیوسته در اندوه است تا فرزندم ظهورکند... »
اشاره کردیم که گاهى برخى از شیعیان خاص، موفق به دیدار حضرت مهدى(ع)مى‏شدند، اینک در اینجا به عنوان نمونه یک مورد از این دیدارها را مى‏آوریم:
«احمد بن اسحاق‏»، یکى از یاران خاص و گرانقدر امام عسکرى-علیه السلام-، مى‏گوید: به حضور امام عسکرى-علیه السلام-رسیدم مى‏خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پیش از سؤال من فرمود:
اى «احمد بن اسحاق‏» ! خداوند از زمانى که آدم را آفریده تا روز رستاخیز، هرگز زمین را از «حجت‏» خالى نگذاشته و نمى‏گذارد. خداوند از برکت‏وجود «حجت‏» خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع مى‏کند و باران مى‏فرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار مى‏سازد.
عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت بسرعت‏برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولى نکشید که برگشت، در حالى که پسر بچه‏اى را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده مى‏درخشید به دوش گرفته بود.
فرمود: «احمد بن اسحاق‏» ! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودى، این پسرم را به تو نشان نمى‏دادم، او همنام و هم کنیه رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد مى‏کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنین‏» است، او غیبتى خواهد داشت که (در اثر طولانى بودن آن) بسیارى به شک خواهند افتاد و تنها کسانى که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او مى‏بخشد، از گمراهى نجات مى‏یابند... گفتم: مولاى من! آیا علامتى هست که قلب من مطمئن باشد؟ در این وقت آن کودک با زبان عربى فصیح فرمود: «انا بقیّةُ اللّه فى اَرضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثر بعد عین یا احمد بن اسحاق».
احمد بن اسحاق گوید: شاد و خرامان از خانه امام (علیه السلام) بیرون آمدم، فرداى آن به محضر امام بازگشتم و عرض کردم یابن رسول الله (ص)! شادیم بیش از حد گردید در مقابل منتى که بر من نهادید، این که فرمودید: مَثل او مَثل خضر و ذوالقرنین است یعنى چه؟ فرمود: طول غیبت.گفتم: غیبتش طولانى خواهد بود؟ فرمود: آرى، به خدایم قسم تا جایى که اکثرى از این امر برگردند و در امامت او نماند مگر کسى که خدا براى ولایت ما از او عهد گرفته باشد و ایمان را در قلب او ثابت فرموده و با روح مخصوصى او را تأیید کرده باشد.
«یا احمد بن اسحاق هذا امرٌ من امر الله و سرّ من سرّاللّه و غیبٌ من غیب اِللّه فخذما آتیتک و اکتمه و کن من الشاکرین تکن معنا غدا فى علیین» (66)

وفات ابوجعفر، محمد بن على، برادر امام حسن عسکرى(ع) در سنین جوانى و تألّم شدید امام(ع) در مرگ او:
امام حسن عسکری علیه‏السلام سه برادر داشت که عبارت اند از: حسین، جعفر و محمد. حسین، یکی از عابدان و زاهدان زمان خود بود و به امامت امام عسکری علیه‏السلام ایمان داشت. جعفر، برادر ناصالح حضرت بود که به جعفر کذّاب مشهور است. محمد، فرزند بزرگ امام هادی علیه‏السلام بوداو شخصی والا مقام وپرهیزگار بود به گونه ای که بسیاری فکر میکردند او امام وجانشین بعد از پدرش است . او در سال 252 ق (دو سال قبل از شهادت امام هادی علیه‏السلام ) از دنیا رفت. امام عسکری علیه‏السلام او را بسیار دوست میداشت ودر وفات برادر، گریبان چاک کرد و عزادار برادر خود گشت. قبر شریف ایشان در نزدیکی سامراء است و به امامزاده سید محمد شهرت دارد.(67)

شهادت امام هادی (ع) پدر بزرگوار امام حسن عسکری (ع) و چگونگی انتخاب امام حسن عسکری (ع) به امامت:

پدر بزرگوارشان در حدود چهل و دو ساله بودند که از دنیا رفتند
هنگامی که امام هادی (ع) به شهادت رسید امام حسن عسکری (ع) به امامت رسید دررسیدن مقام امامت ایشان شواهد وروایاتی داریم منجمله
1- علی بن عمرو نوفلی میگوید : در خانه امام هادی (ع) با آن حضرت بودم که فرزندش محمد از کنار ما گذشت به امام (ع) گفتم :فدایت شوم آیا بعد از تو این پسر پیشوای ماست امام (ع) فرمودند :نه پیشوای شما بعد از من حسن است
2- امام هادی (ع) مقام و منزلت والای فرزندش امام حسن عسکری را ستوده و میفرماید :پسرم ابو محمد از نظر خلقت خیر خواه ترین فرد آل محمد و از نظر حجت و برهان استوارترین ایشان است و او بزرگترین فرزند من است و رشته امامت به دست او می رسد و احکام ما در اختیار اوست
علی بن مهزیار می گوید : به امام هادی (ع)گفتم اگر خدای ناکرده اتفاقی افتاده پس به چه کسی مراجعه کنیم ؟ امام (ع) فرمودند : جانشینی من به بزرگترین فرزندم یعنی امام حسن عسکری (ع) تعلق دارد (68)
3- هنگام وفات محمد فرزند امام هادی (ع) بعضی از شیعیان دین از این بابت به اندیشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بنی قاسم جعفری گوید من در این اندیشه بودم که امام هادی (ع) فرمود: بلی خداوند بجای ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسکری (ع)) را امام قرار داد. همچنانکه دربارة اسماعیل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام کاظم (ع) چنین شد. این روایت یکی از روایات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسکری (ع) است.
4- یحیی بن یسار قنبری می‏گوید: امام هادی علیه السلام چهار ماه قبل از شهادت خویش به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام وصیت کرد و به امامت و خلافت او اشاره نمود و در آن حال مرا به همراه عده‏ای از دوستان و شیعیان بر آن گواه گرفت. (69)
5- عنبری میگوید امام هادی (ع) چهار ماه قبل از رحلتش دروصیت خود به فرزندش امام حسن عسکری (ع) به جانشینی آن حضرت اشاره کرد و من و گروهی از شیعیان را گواه بر این مطلب گرفت(70)
قابل ذکر است که امام دهم را برادر دیگری بود به نام جعفر که نزد شیعیان به لقب کذاب معروف شد. بعد از آنکه امام عسکری (ع) از سوی پدر به امامت منصوب گردید. جعفر مدعی وی گردید و شروع به کار شکنی و توطئه گری و فتنه انگیزی بسیار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسکری (ع) دعوی امامت کرد و منکر وجود امام غایب (عج) شد.

شک در امامت آن حضرت :
یکی از مسائلی که امام در آغاز امامتش با آن دست به گریبان بوداین بود که بعضی از افراد در مورد امامت ایشان شک داشتند و گاه با نامه و پیغام وگاه با سئوالات ایشان را آزمایش میکردند بگونه ای که ایشان از کثرت سئوالات وارده ناراحت و خسته میشدندمثلا گاهی با خود شرط میبستند که مثلا اگر امام حسن عسکری در مقابل من فلان حرکت دست را انجام داد یا مثلا به من لبخند زد بی شک او امام است برای مثال شخصی بر سر راه امام نشست و از خداوند خواست که آن حضرت علامتی را که او در نظر گرفته بود بدهد امام هم چنین کرد ولی آن شخص سه مرتبه ایین کار را در نظر گرفته بود تا اطمینان پیداکند به هر حال در دفعه سوم هنگامی که با دوستانش بود این موضوع رانیت کرد و حضرت هم اجابت فرمود و فرمود این شک و تردید شما تاچه موقع باقی خواهد بود ؟ بالاخره آن شخص اظهار و اعتراف به امامت آن حضرت کرد وشاید اگر آن حضرت آن جمله را نفرموده بود آن شخص همچنان در تردید باقی میماند !
مرحوم خرانی کلامی از آن حضرت نقل کرده که بیانگر این وضع میباشد :
(هیچیک از پدرانم به چیزی همانند آنچه من بدان مبتلا شدم دچار نگردیدند اگر آنچه بدان اعتقاد پیدا کرده و بدان ایمان آوردهاید ،زمانی منقطع گردد شک شما جای دارد و اگر همواره امتداد دارد دیگر شک شما بی معنی است (71)
مسعودی از هارون بن مسلم نقل میکند که گفت بعد از درگذشت امام هادی (ع)من و گروهی از اصحاب به امام عسکری (ع) نامه نوشتیم و از او در مورد وصی پدرش سئوال نمودیم امام در جواب نوشت :
(گفتار شما را دانستم اگر تا این زمان هنوز در شک بسر میبرید این مصیبتی بزرگ است من وصی پدرم هستم وامام شما بعد از او میباشم و پدرم حضورا این معنا را بیان داشته خداوند ،فرشتگان و اولیائش رابراین معناگواه میگیرم ،اگربعداز دیدن خطم وشنیدن سخنم در زمینه وصایت و جانشینی من باز شک میکنید در بهره وری خظارفته واز راه منحرف گردیده اید )(72)

علل شک در امامت آن حضرت :
اثبات امامت همانند اثبات نبوت نیازمند آن است که از کسی که ادعای امامت یا نبوت میکند دلیل قاطعی مشاهده شود ،از این رو خداوند پیامبران را با معجزاتی همراه ساخته تابرای نبوت آنان دلیل قاطعی باشد ،امامت نیز همینگونه نیازمند اثبات است اما امامت ائمه (ع) همواره با تعیین امام گذشته انجام میگرفت و این تعیین نمودن خود مهمترین دلیل برای اثبات امامت بود اما افراددیگری که به این تعیین آگاهی نداشتند یا آن را مخدوش میدانستند با وسائلی ائمه (ع) را مورد آزمایش قرار میداند تابه یقین برسند در مورد امام حسن عسکری (ع) این شک در نهایت درجه بود که میتوان دلایل زیر را از علل عمده آن به شمار آورد :
1- امام هادی (ع) همانند پدران خود در مدینه ساکن بود اما خلیفه عباسی برای تحت نظر قرار دادن ایشان آن حضرت را به سامراء گسیل داشت تازیر نظر مستقیم او باشدازاین رو امام هادی (ع) حدود بیست سال دوراز دیدگاه اغلب مردم در سامراء زندگی کرد
2- ازسوی پیامبر (ص) و ائمه (ع) روایات بسیاری صادر شده بود مبنی بر اینکه دوازدهمین امام بنیان ظلم را در هم خواهد کوبید و عدالت را در سراسر گیتی حکمفرما خواهد نمود از این رو خلفای عباسی امام هادی (ع) وامام عسکری را در مقرخلافت وزیر نظر خود ساختند تااز تولد چنین فرزندی جلوگیری نمایند امام هادی که اوضاع را چنین مشاهده فرمود برای جلوگیری از قتل امام حسن عسکری (ع) از اعلام جاشنینی ایشان تا آخرین سالهای عمر خود اجتناب می ورزید ودر سالهای آخر برای عده ای خاص مطلب را بیان فرمود این معنا تا آن هنگامی بود که برادر بزرگتر آن حضرت محمد بن علی در زمان پدر بدرود حیات گفت امام حسن عسکری بسیار ابراز ناراحتی میکرد حاضرین از نسبت او با امام هادی (ع) سئوال میکردند و از فرزند امام بودن ایشان آگاهی نداشتند (به این دلیل که ایشان برای حفظ جانشان زیاد در انظار حاضر نمیشدند واکثر مردم او را نمیشناختند )این حالت ادامه داشت تا اینکه امام هادی (ع) به شهادت رسید و مردم برای تشیع ایشان حاضر شدند در حالی که اکثر آنان امام حسن (ع) را نشناخته وبه جانشینی ایشان بعد از پدرشان آگاهی نداشتند
3-علت دیگری که میتوان برای شک در امامت ایشان برشمرد مردم اکثرا فکر میکردند که محمد فرزند بزرگتر امام که به پرهیزگاری شهرت داشت و اعتقاد به اینکه امامت در پسر بزرگتر امام متجلی میشودبه امامت او اعتقاد داشتند تا آنجا که در حضور امام هادی (ع) هرگاه محمد در مجلس حضور میافت برای احترامش از جا برمیخاستند در بعضی از روایات اینطور گفته شده که امام هادی هم به امامت ایشان بعد از خود اشاره کرده اند ذکر این نکته لازم است این امر یک نوع پنهان کاری و تقیه برای گمراه کردن دشمنان اسلام بود تا جان امام حسن عسکری (ع) حفظ شود این امر در مورد امام صادق (ع) هم پیش آمد و ایشان برای حفظ جان فرزندش جانشین خود را منصور دوانیقی و سپس حاکم مدینه معرفی کردنداما همانظور که مشاهده میشود امام هادی پس از فوت پسر بزرگترش محمد این مساله فاش کرده و عنوان میکند که وصی اصلی او امام حسن عسکری (ع) است
4- بعد از شهادت امام هادی (ع) برخی با القاء این امر که چون محمد که وصی امام بود فوت کرده سعی داشتند با منحرف ساختن مردم بتوانند خود را نائب او معرفی کنند و از این طریق به منافع مادی و معنوی خود دست یابند از این گروه میتوان ابن ماهویه و اصحاب او را به شمار آورد و بعد از او جعفر کذاب برادر دیگر امام حسن (ع) ادعای نیابت او را مطرح ساخت                            ادامه دارد

مقالات مرتبط دیگر با زندگی امام حسن عسکری (ع)

مقالات مرتبط با زندگی نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری (ع)

مقالات مرتبط بازندگی امام زمان (عج)


فهرست منابع وپینوشتها:

1- شیخ طوسى، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 214*حاج شیخ عباس قمى، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنائى، ج 2، ص 158.

2- ابن شهر اشوب، مناقب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 427.

3- رجال، ط1، نجف، المکتبة الحیدریة، 1381 ه'.ق، ص 427به بعد/

4- ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 61*ماهنامه کوثر، شماره60

5- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 472/ تاریخ طبرى، ج 7، ص 195/ الامام الصّادق و المذاهب الاربعه، ج 4، ص 456.

6- رعد: 39.

7- بحارالانوار: ج 50 ص 257.

8- شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، ترجمه ارشاد، ج2، ص343.

9- المناقب، ج‏4، ص‏424و 425* بحارالانوار، ج‏50، ص‏311 و ج 10، ص‏392.*تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، ترجمه عبد المحمد آیتى، تهران، چاپ دوم، کتاب زمان، 1358 ه'.ش، ج‏2، ص‏380* شیخ عباس قمی، انوار البهیّة، ص349. * با خورشید سامرا، ص 267.

10-بقره آیه‏159 .

11- ابی‏منصور، احمد بن علی ابن ابی‏طالب طبرسی، احتجاج طبرسی، ج‏1، ص‏155 .

12- رجال نجاشی، ص‏447.

13- انوار البهیه، ص‏220* بهجة‏الآمال، ج‏5، ص‏419.

14- رعد آیه 39

15- بحارالانوار جلد 50 ص 257

16- پیشوای یازدهم، ص‏24 و 25.

17- رجال کشی ص 353

18- انبیاء / 26 و 27.

19- بحارالانوار، ج 50، ص 283.

20- نگاه کنید: احتجاج، طبرسی ج2 ص266

21- شرح باب حادى عشر، ص 99.

22- سیّد محمد کاظم قزوینی، الامام الحسن العسکری من المهد الی اللّحد، ص81.

23- الغیبة، شیخ طوسى، ص 148.

24- شرح باب حادى عشر ص 43.

25- بحارالانوار، ج 5، ص 267.

26- علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة، ج3، ص 219.

27-شیخ حرّ عاملی، اثباة الهداة، ج3، ص312.

28- سفینة‏البحار، شیخ عباس قمى، ص 145* بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس.

29- همان.

30- رجال کشی ص 449وص 450

31- عنکبوت / 45.

32-. رجال الکشّى، ج 2، ص 802 و 803* مؤسّسه آل البیت علیهم‏السلام

33- علاّمه محمد باقر مجلسی، بحار، ج50، ص218* محقق اردبیلی، حدیقة الشّیعة، ص592.

34- فاطر/ 32.

35- الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج 2، ص 687* بحارالانوار، ج 50، ص 259.

36- بحارالانوار، ج‏50، ص‏316 و 317.

37- بحار الانوار، ج 50،

38- طبسى، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکرى، ط 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1371 ه'.ش، س 223 - .226 * ر. ک به: الشیخ محمد حسین المظفر تاریخ الشیعة، قم، مکتبة بصیرتى، صفحات: 62، 78، 102/

39- ابو الأدیان على بصرى، در اواخر قرن سوم هجرى در گذشته و کنیه او در اصل «ابوالحسن» بوده است، نامبرده به این جهت به ابوالأدیان شهرت یافته بود که با پیروان تمام دینها مناظره مى‏کرد و مخالفین را مجاب مى‏نمود (مدرس تبریزى، محمد على، ریحانة الأدب، چاپ سوم، تهران، کتابفروشى خیام، 1347 ه'.ش، ج‏7، ص‏570)

40- ابن شهر اشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج‏4، ص 425 * مجلسى، بحار الأنوار، ج‏50، ص 317 * فیض کاشانى، معادن الحکمة فى مکاتیب الأئمة، قم مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین، ط 2، 1409 ه'.ق، ج‏2، ص 265

41- فیض کاشانى، همان کتاب ص 264 * مجلسى، همان کتاب، ص .317

42- حسن بن على بن شعبة، تحف بالعقول، ط 2، قم مؤسسة بالنشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین، 1363 ه'.ش، ص 486

43- مجلسى، همان کتاب، ص 331* سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، صص 662 – 615*ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 61*ماهنامه کوثر، شماره60

44- ظاهراً مقصود، احمد بن اسحاق رازى، یکى از بزرگان شیعیان اهل رى، و یکى دیگر از نمایندگان امام عسکرى است. (ر. ک به: حیاة الامام العسکرى، شیخ محمد جواد طبسى، 332)

45- طوسى، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال کشّى)، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 575 - 580، حدیث 1088 *مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، 1395 ه'.ق، ج 50، ص 219 - .323 این نامه به اختصار در تحف العقول (ص 484) نیز آمده است/

45- طوسى، همان کتاب، ص 580، حدیث 1089/

46- طوسى، همان کتاب، ص 580، حدیث 1089/

48- نجاشى، فهرست اسمأ مصنفى الشیعة، قم، مکتبد الداورى، ص 66* شیخ طوسى، الفهرست، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، 1351 ه'.ش، ص 23/

49- طبسى، حیاة الامام العسکرى، ص 333/

50- بحارالانوار ج‏50، ص 323/

50- دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم منشورات الرضى، 1363 ه'.ش، ص 272/

51-طبرسى، الاحتجاج، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350، ص 257/

53- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص 351 * طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 445 * تسترى، شیخ محمد تقى، قاموس الرجال، الطبعة الثانیة، قم، مؤسسةالنشر الاسلامى التابعة لجامعة المدرسین، ج‏1، ص 316 * کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1، ص 518/

54- طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، 1348 ه'.ش، ص 532، حدیث 1015 * تسترى، همان کتاب، ج 1، ص .315

55- سفینه البحار 2/158

56- ابن شهراشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 435*على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، 211* حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد، کتابفروشى جعفرى، ص161*تتمة المنتهى، چاپ دوم، تهران، کتابفروشى مرکزى، 1333 ه. ق، ص 299 با اندکى اختلاف در الفاظ.*با توجه به این که شهادت امام عسکرى-علیه السلام-در سال 260 و در گذشت على بن حسین بابویه در سال 329 یعنى 69 سال پس از شهادت حضرت عسکرى رخ داده، برخى، نگارش چنین نامه‏اى را با عناوینى مانند: بزرگمرد و فقیه و مورد اعتماد من، از طرف امام به وى که در آن زمان جوانى بیست‏ساله بوده، بعید شمرده‏اند، مگر آنکه بگوییم: وى در عین جوانى از نظر فضیلت و شخصیت معنوى در چنان رتبه والایى قرار داشته که شایسته ذکر چنین القابى بوده است (تاریخ الغیبة الصغرى، محمد صدر، الطبعة الاولى، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1392 ه. ق، ص 196) .

57- طبسی، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکری، الطبعة الاولى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413 ه. ق، ص 121.

58- طبسى، همان کتاب، ص 217.

59- مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 234.

60- مسعودى، همان کتاب، ص 246.

61- مسعودى، همان کتاب، ص 238.

62- حسن بن على بن شعبة، تحف العقول، الطبعة الثانیة، 1363 ه. ش، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، ص 487.

63- طبرسی، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الکتب الاسلامیة ص 375.

64- شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص .167 * ر.ک به: ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج‏4، ص 425 * على بن عیس الاربلى، کشف العمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‏3، ص 219* ابن حجر الهیتمى، الصواعق المحرقة، قاهره‘ مکتبة القاهرة، ص 207 * ابن صبّاغ المالکى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 304 – 305* پیشوای یازدهم، ص‏22، به نقل از احقاق الحق، ج‏12، ص‏464.

65- زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، آیة ا... محمدتقی مدرسی، با اندکی تلخیص * سیرة الائمه الاثنی عشر * مرتضی مطهری، مجموعه آثار جلد 18 صفحه 147 * حیاة الامام العسکری

66- صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین، 1405 ه. ق، ج 2، ص 384 (باب 38)

67- ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 61*ماهنامه کوثر، شماره60

68- ارشاد شیخ مفید ص335

69- اعلام الوری، ص‏370.

70- ارشاد شیخ مفید ص 335

71- تحف العقول ص 517

72- اثبات الوصیه ص 238