زندگی نامه مولای عشق امام حسن عسکری (ع) قسمت چهارم - تنها منجی

تنها منجی

زندگی نامه مولای عشق امام حسن عسکری (ع) قسمت چهارم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠
 

احادیث زیبای امام حسن عسکری (ع):
1- تواضع در نشستن
مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد(1)

2- سلام نشانه تواضع
مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او میگذرى، و نشستن در پایین مجلس است. (2)

3- تواضع و فروتنى
أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها
تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند. (3
)


4- متواضع و فروتن بودن
مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَةِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.
هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (ع) خواهد بود( 4)

5- خنده بیجا
مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْکُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.
خنده بیجا از نادانى است(5)

6- پرهیز از جدال و شوخى
لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.
جدال مکن که احترام و ارزشت می رود و شوخى مکن که بر تو دلیروگستاخ شوند(.6)

7- شادى بیجا
لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ
اظهار شادى نزد غمدیده، از بی ادبى است. (7)

8- پلیدى خشم
أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.
خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است

9- ناآرامى کینه توز
أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.
کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است(8)

10- نتیجه جسارت بر پدر
جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ
جرأت و دلیرى فرزند بر پدرش در کوچکى، سبب عاقّ و نارضایتى پدر در بزرگى مىشود(9)

11- شخص بی پروا
من لم یتّق وجوه الناس لم یتّق الله
آن که از مردم پروا نکند، از خدا نیز پروا نمى کند.(10)

12- چشم پوشى از لغزش و یادآورى احسان
خَیْرُ إِخْوانِکَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَکَ وَ ذَکَرَ إِحْسانَکَ إِلَیْهِ.
بهترین برادران تو کسى است که خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود(11)

13- وابستگى و خوارى
ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.
چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چیزى که او را خوار دارد. (12)


14- اکرام بدون افراط
لا تُکْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.
هیچ کس را طورى اکرام مکن که بر او سخت گذرد.

15- ادبى بسنده
کَفاکَ أَدَبًا تَجَنُّبُکَ ما تَکْرَهُ مِنْ غَیْرِکَ.
در مقام ادب براى تو همین بس که آنچه براى دیگران نمی پسندى، خود، از آن دورى کنى. (13)


16- رعایت مسائل اخلاقى
مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ
کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند. (14)

17- قبیح ترین و زشت ترین حالت
ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.
قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد( 15)

18- مذمت دورویی
بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ
بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد; دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند(16)

19- شناختن حقوق همنوعان
أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.
هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود. (17)

20- بهترین خصلت
خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ
دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. (18)

21- دوستى نیکان و دشمنى بدان
حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ:
دوستى نیکان به نیکان، ثوابست براى نیکان. و دوستى بدان به نیکان، فضیلت است براى نیکان. و دشمنى بدان با نیکان، زینت است براى نیکان. و دشمنى نیکان با بدان، رسوایى است براى بدان( 19)

22- دوست نادان
صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.
دوست نادان، مایه رنج است.

23- راه دوست یابى
مَنْ کانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ کَثُرَ صَدیقُهُ
کسى که پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند. (20)

24- خوش رفتاری با دوست ودشمن
قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ
با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن( 21)
25- تداوم دوستی
اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.
تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و... ـ برایت داشته باشد. (22)

26- هدایت و رفع مشکلات دوستان ما
یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَةِ وَ دُورِها مَسیرَةَ ثَلاثِمِائَةِ ألْفِ سَنَة.
آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.(23)

27- همسایه بد
مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَیِّئَةً أَفْشاها
از بلاهاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر کردار خوبى را بیند نهانش سازد و اگر کردار بدى را بیند آشکارش نماید.(24)

28- شناخت احمق و حکیم
قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.
قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست (یعنى; افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید)( 25)

29- سختى تربیت نادان
رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کَالْمُعْجِزِ
پرورش دادن نادان و ترک دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.( 26)

30- مدح نالایق
مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.
هر که نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد.

31- هلاکت در ریاست و افشاگرى
دَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمینًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ یَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِیّاکَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَةِ، فَإِنَّهُما یَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَکَةِ
آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنى کنى و در پی ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاکت میکشانند(27)

32- خرابى مناره ها و کاخ ها
إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.
هنگامى که قائم(ع) قیام کند، دستور به خرابى مناره ها و کاخ هاى مساجد دهد.(28)

33- رعایت کردن تقوای الهی در تمام امور
اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَة، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.
تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید; درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود( 29)

34- اندیشه در کار خدا
لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.
عبادت کردن به زیادى روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است(30)

35- انس با خدا
مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ
کسى که با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد. (31)

36- تقوای الهی پیشه کردن
أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.
به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید( 32)

37- برپاداشتن نماز
شمارا به تقوای الهی و پرپاداشتن نماز و پرداخت زکات وصیت و سفارش میکنم زیرا نماز کسی که زکات نمی پردازد پذیرفته نخواهد شد(33)

38- رسیدن به لقاء الله
الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل
رسیدن به لقاء الله سفری است که در آن نمی‏توان به مقصد رسید مگر به وسیله شب زنده داری . (34)

39- پارساترین مردم
أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ
پارساترین مردم کسى است که در هنگام شبهه توقّف کند. عابدترین مردم کسى است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسى است که حرام را ترک نماید. کوشننده ترین مردم کسى است که گناهان را رها سازد( 35)

40- وجود مؤمن
َلْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْکافِرِ.
مؤمن براى مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است. (36)

41- محصول اعمال
إِنَّکُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتى بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً، لِکُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِکُ حَریصٌ ما لَمْ یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.
شما عمر کاهنده و روزهاى برشمرده اى دارید، و مرگ به ناگهان می آید، هر کس تخم خیرى بکارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر کس تخم شرّى بکارد به پشیمانى بِدْرَوَد. هر که هر چه بکارد همان براى اوست. کُندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست در نیابد، هر که به خیرى رسد خدایش داده، و هر که از شرّى رهد خدایش رهانده( 37)
42- علامتهای یک مومن
عَلامَةُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاةُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَةُ الاْرْبَعینَ
علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشترعقیق به دست راست داشتن، خواندن نماز (پنجاه و یک رکعت واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» با صداى بلنددر نماز، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن. (38)

43- ذکر خدا وصلوات
أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات
ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن; و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیهم السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد. ( 39)

44- یادآوری مرگ و قیامت
إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَة وَأیّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَةً
همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.(40)

45- خواندن نماز ظهر و عصر را دنباله هم
أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.
نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید. (41)

46- مقدّم داشتن طاعت و پیروى پیغمبر اسلام
مَنْ آثَرَ طاعَةَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَةِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَةِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.
کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیهما را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیهماالسّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى. (42)

47- پناه بردن به ائمه
ما پناهیم برایهر که به سویمانپناهنده شود و نور هستیم برای هرکه از ما روشنی جوید و حافظیم برای هرکه به ما روی آورد هرکس ما را دوست بدارد در برترین مقامها وعالیترین مراتب به همراه ما است و هر کس از مسیر ما منحرف گردد به سوی آتش دوزخ گرایش نموده است (43)

48- الگو بودن حجت خدا
إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.
همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود. (44)

49- تقیه کردن
إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .
مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد (45)
50- حقّ و حقیقت
ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.
حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

51- عزّتِ حقگرایى
ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ
هیچ عزیزى حقّ را رها نکند، مگر آن که ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به حقّ نیاویزد، مگر آن که عزیز شود.
( 46)

52- کلید تمام گناهان
جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.
تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن دروغگویى است. (47)

53- گناهى که بخشوده نشود
مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَیْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراکُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.
از جمله گنـاهانى کـه آمرزیده نشود ایـن است که [آدمى ] بگوید: اى کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهانتر است.(48)

54- نزدیکتر به اسم اعظم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است. (49)

55- تلاش براى رزق مقدّر
لا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض
رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد.(50)

56- نعمت بلا
ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها
هیچ بلایى نیست، مگر این که در آن از طرف خدا نعمتى است.(51)

57- شکر نعمت
لا یَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ
کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد. (52)
58- عدم تجاوز در طهارت
کسی که در طهارت شرعی خود از حد تجاوز کند ، همچون کسی است که آن را باطل کرده است .
(53)

59- درمان تب و لرز
إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَة، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.
کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه 69» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد(54)

60- بهتر از حیات و بدتر از مرگ
خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ
بهتر از زندگى چیزى است که چون از دستش دهى، از زندگى بدت آید، و بدتر از مرگ چیزى است که چون به سرت آید مرگ را دوست بدارى(.55)

61- ارزش پند پنهان
مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.
هر که در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر که آشکارا برادرش را پند دهد او را کاسته.

62- جمال ظاهر و باطن
حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن
صورت نیکو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیکو، زیبایى باطنى است(56)

63- ویژگى هاى شیعیان
شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاکِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ
پیروان ما، گروه هاى نجات یابنده و فرقه هاى پاکى هستند که حافظان [آیین] مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمک کار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حیات [منجىِ بشریّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.

64- حتمی بودن مقدرات ظهور
الْمَقادیرُ الْغالِبَةِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَةِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَةِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها
مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید; و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد. ( 57)

65- انتظار فرج
افضل اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم امام قائم(عج) ظاهر شود، همان که پیامبرص بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر می‏کند همچنانکه از ظلم و جور پُر شده است.

66- پندى گویا و جامع
أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.
لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مىکنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مىگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.


شیعه وامام حسن عسکری (ع):
الف- شیعه از دیدگاه امام حسن عسکرى (ع)
از دیدگاه امام یازدهم هر کس که بنام شیعه خوانده شود ولى اوصاف و ویژگیهاى یک شیعه حقیقى و واقعى را دارا نباشد، شیعه شمرده نمى‏شود. شیعه واقعى کسانى هستند که همچون رهبران دینى خویش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دینى خویش فعّال و کوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان که حضرت عسکرى (ع)در کلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه مى‏فرماید:
«شیعة عَلِّىٍ هُمُ الّذین یؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذینَ لایَراهُمُ اللّه حَیثُ نَهاهُم وَ لا یَفقَدُهُم حَیثُ اَمرَهُم، وَ شیعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذینَ یَقتَدُون بِعَلىٍ فى اکرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنین(58)؛
یعنی پیروان و شیعیان على (ع) کسانى هستند که برادران (دینى) خود را بر خویش مقدم مى‏دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان على (ع) کسانى هستند که از آن‏چه خداوند نهى کرده دورى مى‏کنند و به آنچه امر نموده عمل مى‏کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به على(ع) اقتدا مى‏نمایند.
و در جاى دیگر درباره نشانه‏هاى شیعیان فرمودند:
«علامات المؤمنین خمسٌ صلاة الاحدى و الخمسین و زیارة الاربعین و التختم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحیم(59)،
نشانه‏هاى مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز (17 رکعت واجب و 34 رکعت نافله) زیارت اربعین امام حسین(ع) داشتن انگشترعقیق در دست راست، و ساییدن پیشانى به خاک و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحیم (در نمازها).

ب- انتظارات امام عسکرى (ع) از شیعیان‏:
انتظارات و توقّعات امام حسن عسکرى(ع) به عنوان آخرین امامى که در جامعه حضور عینى داشته، و بعد از او غیبت صغرى و کبرا فرزندش مهدى موعود (ع) آغاز مى‏گردد و براى مدّت مدیدى مردم و جامعه از درک حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّیت و دقّت است، و مى‏تواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشیّع و دورانى که غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پیشانى آنها سایه افکنده است، اینک به گوشه‏هایى از انتظارات حضرتش مى‏پردازیم.

1-اندیشه و تفکر
اساس تمام پیشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاریخ، اندیشه و تفکر از یک طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف دیگر بوده است. اگر بشر قرن بیستم و بیست و یکم از نظر صنعتى و تکنولوژى به موفقیتهاى چشمگیرى دست یافته، بر اثر اندیشه و تلاش بوده است؛ چنان که پیشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نیز بر اثر بهره‏ورى از توان عقل و تفکر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پیامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فکر و تعقل بوده‏اند، در منزلت ابوذر امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
«بیش‏ترین عبادت اباذر که رحمت خدا بر او باد، اندیشه و عبرت اندوزى بود(60)»
قرآن این کتاب الهى و آسمانى براى اندیشه و تفکر، ارزش والا و حیاتى قائل است و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بیان نموده است در قرآن بیش از هزار بار کلمه «علم» و مشتقات آن که نشانه بارورى اندیشه است تکرار شده و افزون بر 17 آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفکر نموده، بیش از 10 آیه با کلمه «اُنظُرُوا؛ دقت کنید» شروع شده است. بیش از پنجاه مورد کلمه عقل و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(61)
و همچنین از کلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(62)
با توجه به این اهمّیت اندیشه و تفکّر است که امام حسن عسکرى (ع) از شیعیان خویش انتظار دارد، که اهل اندیشه و تفکر باشند. لذا فرمودند:
«عَلیکُم بِالفِکرِ فَاِنَّهُ حَیاة قَلب البَصیر وَ مَفاتیحُ اَبوابِ الحِکمَةِ ؛ بر شما باد به اندیشیدن! پس به حقیقت، تفکر موجب حیات و زندگى دل آگاه و کلیدهاى دربهاى حکمت است.(63)
انسانهایى که با عقل اندیشه نکنند و با چشم جانشان در دیدن حقایق دقّت بخرج ندهند در روز قیامت نابینا محشور مى‏شوند.
امام حسن عسکرى(علیه السلام) این حقیقت را با گوشزد کردن آیه‏اى از قرآن براى اسحاق بن اسماعیل نیشابورى در طىّ نامه‏اى چنین بیان مى‏کند:
«اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آن‏هایى که مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصیرت خدا دادى مى‏باشند، نعمت خویش را تمام کرده است... پس به یقین بدان اى اسحاق که هرکس از دنیا نابینا بیرون رود، در آخرت هم نابینا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابینا نمى‏شوند، بلکه دلهایى که در سینه‏ها هستند نابینا مى‏شوند. (بر اثر اندیشه نکردن) و این سخن خداوند در کتاب متقن خویش است آنجا که از زبان انسان ستم پیشه بیان مى‏کند(64):
«پروردگارا چرا مرا نابینا محشور نمودى با این که داراى چشم بودیم؟ (خداوند در جواب) مى‏فرماید: همان گونه که آیات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش کردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد.(65)»
گاه امام حسن عسکرى با گوشزد این خطر که عده‏اى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه‏هاى واجب و مستحب مى‏دانند، بدون آنکه در رمز و راز آن اندیشه کنند و یا در زمان و اوضاع آن تعقل نمایند، جایگاه ویژه اندیشه و تفکر را این‏گونه بیان مى‏فرماید:
«لَیست العِبادَةُ کَثرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنّما العِبادَةُ کَثرَةُ التفکُّرِ فى اَمرِ اللّه(66)؛ عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است».

2-ایمان گرائى و سود رسانى:
فکر و اندیشه، و یا تأمّل و تدبّر آن‏گاه ارزش حقیقى و عینى خویش را نشان مى‏دهد که منجر به ایمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفکرى که بدنبالش ایمان و عمل نباشد مطلوب و کارساز نیست. به همین جهت آن حضرت تأکید فرمود که شیعیان به دو خصلت توجّه داشته باشند «خِصلَتانِ لَیس فَوقَهُما شَى‏ءٌ الایمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(67)؛ دو خصلت است که برتر از آن چیزى نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به برادران (دینى)».

3- به یاد خدا و قیامت بودن‏
ایمان برگرفته از اندیشه بدنبال خود عمل و یاد خدا و همچنین انجام عبادت را در پى دارد، به همین جهت یکى دیگر از انتظارات حضرت عسکرى (علیه السلام) از شیعیان این است که خداوند و قیامت و رسول را فراموش نکنند. چنان که فرمودند: «اَکثرُوا ذِکرُ اللّه و ذِکرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآن و الصَّلاةَ عَلى النَّبى؛ زیاد به یاد خداو مرگ باشید و همواره قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستید.(68)
و هوشمندترین و زیرکترین افراد کسى است که به یاد بعد از مرگ باشد و وجدان خویش را براى رسیدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(69)

4- حسابرسى اعمال و پاسخگویى وجدان‏
انتظار دیگرى که امام حسن(علیه السلام) از شیعیان دارد، رسیدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگویى وجدان اخلاقى است.
لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نیک و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پایان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگویى به وجدان درونى خویش.
آنهایى هم که مسئولیت‏هاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند که باید پاسخگو باشند، علاوه بر این در مقابل خداوند متعال، پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و وجدان خویش نیز باید پاسخگو باشند.
ممکن است عده‏اى زرنگى را در آن بدانند که از حسابرسى، و پاسخگویى فرار کنند و به نوعى طفره روند، ولى باید بدانند که هرگز چنین رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمى‏آید، در همین زمینه است که حضرت عسکرى (علیه السلام) خردمندانه مى‏فرماید:
«اَکیَسُ الکیِسین مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(70)؛ زیرکترین زیرکان (و هوشمندترین افراد) کسى است که به حساب نفس خویش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خویش باشد) و براى پس از مرگ خویش تلاش نماید».


5- تقوا و پاکى راستى و امانتدارى‏
از مهم‏ترین و بارزترین ویژگى‏هاى مورد انتظار براى شیعیان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است که انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقویت مى‏کند، و در کنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگویى است که آنچنان اهمّیت دارد که اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى‏توان با تقویت و ترویج این اوصاف در میان افراد جامعه پى‏ریزى نمود و مشکلات را حل و سعادت جوامع را تضمین نمود. امام حسن عسکرى(علیه السلام) با تأکید بر اوصاف فوق و برخى اوصاف دیگر خطاب به شیعیان خود مى‏فرماید:
«اُوصیکُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِینِکم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ اِلى مَن اِئتَمَنَکُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشایِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنکم اِذا وَرِعَ فى دِینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ اَدّى الاَمانَةَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قیلَ هذا شیعى فَیسرّنى ذلک؛(71)
شما را سفارش مى‏کنم به تقواى الهى و ورع در دین خود و کوشش در راه خدا، راستگویى و ردّ امانت به هرکه به شما امانت سپرد (خوب یا بد) و طولانى بودن سجده و خوب همسایه دارى؛ چرا که محمد (ص) براى این‏ها آمده است. در گروههاى آنها (مخالفان) نماز بخوانید (یعنى در نماز جماعت شرکت کنید) و در تشییع جنازه آنها حضور داشته باشید و بیمارانشان را عیادت، و حقوق آنان را ادا نمایید، زیرا اگر مردى (و فردى) از شما در دین خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد کرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مى‏شود این شیعه است. پس من از این (گفته) شادمان مى‏شوم.»
و در جاى دیگر فرمودند: المُؤمِنُ بَرَکَةٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّةٌ عَلى الکافِر(72)؛ مؤمن (و شیعه) برکتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى کافر است.

6- جزء بهترین‏ها باشید نه بدترین‏ها
آن امام همام گاه به بیان افراد نمونه و برتر و همین طور افراد بدتر غیر مستقیم انتظار خویش را از شیعیان ابراز مى‏دارد که جزء بهترین‏ها باشید، و آنان را این‏گونه معرّفى مى‏نماید:
«اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترک الذّنوب(73)؛
پارساترین مردم کسى است که در شبهات توقف کند، عابدترین مردم کسى است که واجبات را به‏جا آورد، زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى کند و کوشاترین مردم کسى است که گناهان را ترک کند.»
در مقابل بدترین‏ها را نیز معرّفى مى‏کند تاشیعیان آگاهانه یا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگیرند، در حدیثى آن حضرت فرمودند:
«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ یَکون ذا وجهین وذالِسانین یَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ یأکُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(74)؛
بدترین بندگان بنده‏اى است که داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى‏ستاید و پشت سر، او را مى‏خورد(و غیبتش را گوید). اگر به او چیزى عطا شود، حسد مى‏ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خیانت مى‏کند.»

7- عزّت نفس و دورى از ذلّت‏
انسان به عزّت نفس و تکریم شخصیت بیش از همه چیز نیازمند است انسان مى‏تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل کند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقیر شخصیت و آزردگى روح و روان و پایمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نیست، ممکن است تا پایان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزیز انسان را عزیز آفریده و هرگز به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت خودش را نداده.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نکرده است (و اجازه نداده) که ذلیل باشد آیا سخن خدا را نشنیده‏اى که مى‏فرماید:
«عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند، پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمى‏باشد»(75)
به همین جهت یکى از انتظارات مهم حضرت عسکرى (علیه السلام) در دوران غیبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) این است که شیعیان عزیز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذلیل نکنند، در یکجا فرمودند:
«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تکُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(76)
چه زشت است براى مؤمن (و شیعه) دل بستن به چیزى که وى را خوار مى‏سازد».
و در جاى دیگر دلسوزانه نصیحت نمود که:
«لا تمار فیذهب بهاؤک و لا تمازح فیحقر علیک؛
جدال و کشمکش مکن زیرا ارزش و شخصیت تو را از بین مى‏برد (و موجب خوارى انسان مى‏شود) و شوخى (بیش از حد) مکن تا مردم به تو جرأت جسارت پیدا نکنند.»(77)
و گاه راهکارهاى رسیدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شیعیان ارائه مى‏دهد و قاطعانه مى‏فرماید:
«ما ترک الحقّ عزیزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذلیلٌ الّا عزّ؛
هیچ عزیزى حق را رها نکرد مگر آنکه خوار و ذلیل شد، و هیچ ذلیل و خوارى به حق عمل نکرد مگر آن که عزیز گردید»(78)

8- افتخار ما باشید نه باعث سرشکستگى ما
یکى دیگر از مهمترین انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسکرى(علیه السلام) از شیعیان این است که از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه‏اى رفتار کنند که در بین جامعه بشرى عموماً و در بین مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا که مردم بگویند این‏ها شیعیان على(علیه السلام) و امامان معصوم هستند، و این‏ها تربیت یافتگان مکتب اهل بیت مى‏باشند.
به همین جهت حضرت عسکرى عاجزانه درخواست مى‏فرماید:
«اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیناً وَلا تَکُونُو شَیناً، جَرّوا اِلَینا کُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبِیحٍ، فَاِنَّهُ ما قیلَ فِینا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قیل فینا مِن سوءٍ فَما نَحن کذلک...(79)
از خدا پروا نمایید و زینت ما (مایه سرافرازى) باشید نه مایه ملامت (سرافکندگى)، همه دوستى‏ها را به سوى ما جذب کنید و هر زشتى را از ما دور نمایید؛ زیرا هر خوبى که در حق ما گفته آید ما شایستگى آن را داریم و هر بدى که درباره ما بر زبان برآید ما چنان نیستیم...(چرا که) خداوند ما را پاک شمرده و هیچ کس غیر از ما نمى‏تواند ادّعاى چنین مقامى را نماید مگر این که دروغ پرداز باشد.»

9- از ریاست‏طلبى پرهیز کنید
از صفاتى که سخت گمراه کننده و خطرناک است مقام خواهى‏ها و ریاست‏طلبى‏ها است، بر کسى پوشیده نیست که ریاست‏طلبى‏ها چه ضربات شکننده‏اى بر پیکر اسلام وارد نموده و همین ریاست‏طلبى بود که خلافت را از مسیر اصلى خویش خارج نموده و پیش آمد آنچه که پیش آمد، و این فریاد فاطمه (سلام اللّه علیها) است از دست ریاست‏طلبى گروهى که خلافت را غصب نمودند، آنجا که فرمودند:
«امّا (افسوس) کسى را مقدم داشتند که خداوند او را کنار زده بود و کسى را کنار زدند که خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا که ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آن‏ها هوا پرستى و شهوت (و ریاست‏طلبى) را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل کردند هلاک و نابودى بر آنان باد، آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمودند:
«پروردگار تو آنچه را که مى‏خواهد خلق مى‏کند و هرچه را بخواهد اختیار مى‏کند و براى آنان اختیارى نیست...(80)».
افسوس (که سران سقیفه) آرزوها(و ریاست‏طلبى‏هاى) خود را در دنیا تحقق بخشیدند و از آینده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند...(81)»
و امروز در جامعه خود نیز شاهد ریاست‏طلبى‏ها و مقام خواهى‏ها هستیم. خدا مى‏داند که چه بودجه‏هاى کلانى در راه رسیدن به ریاست خرج شده و مى‏شود. و از چه وسیله‏هایى که براى رسیدن به مقام استفاده شده است و مى‏شود. عده‏اى براى رسیدن به مقام از آزادى‏هاى خلاف قانون و نامشروع نیز پشتیبانى کردند، و عده‏اى نیز براى رسیدن به ریاست از تخریب دیگران بهره‏جسته و یا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر ریاست‏طلبى‏هاى خویش قرار دادند و...
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
امام حسن عسکرى(علیه السلام) با توجّه به این خطرها است که دردمندانه مى‏فرماید:
«اِیّاکَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَة فَاِنَّهُما یَدعُوانِ اِلَى الهَلکَة؛ از افشاى اسرار(ما اهلبیت(علیهم السلام) و ریاست خواهى دورى کن که این دو مایه هلاک و نابودى است.»(82)

10- استوارى بر دین و ولایت در دوران غیبت‏
آخرین انتظارى که در این سطور بدان اشاره مى‏شود، انتظار حضرت عسکرى(علیه السلام) از شیعیان خویش است در دوران غیبت کبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشریف)، چرا که یکى از دورانهاى بسیار سخت و طاقت فرسا که صبر و استوارى فراوانى مى‏طلبد همین دوره است، انتظار آن حضرت این است که مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمّل کنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دین الهى و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) دعا نمایند، چرا که
«وَ اللّهِ لَیَغیبَنَّ غَیبَةً لایَنجُوا فیها مِن الهَلَکَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجیل فَرَجِه؛ به خدا سوگند(حضرت مهدى) غیبت طولانى خواهد داشت که نجات پیدا نکند در آن دوران مگر کسانى که خداوند عزیز و جلیل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفیق دهد که براى فرج آن حضرت دعا نماید(83)»
فکر بلبل همه این است که گل شد یارش‏
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش‏
اى که از کوچه معشوقه ما مى‏گذرى‏
با خبر باش که سر مى‏شکند دیوارش‏
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى‏
به یقین ره ببرى در حرم اسرارش‏ آن سفر کرده که صد قافله دل همره اbr /وست‏
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش‏

صحیفه عسکریّه (نگاهى به دعاهاى امام)
ادعیه؛ میراث معنوى امامان علیهم‏السلام
آنچه از دعاهاى منقول از امامان شیعه به دست ما رسیده است، منبعى مطمئن و غنى براى شناخت تعالیم عرفانى و توحیدى امامان معصوم و ذخیره فرهنگى ارزشمندى براى بشریت است.
در کتب سیره و شرح حال امامان، دعاهایى از آن بزرگواران نقل شده است. برخى از عالمان و پژوهشگران نیز به گردآورى این ادعیه و تدوین «صحیفه»هاى ائمه علیهم‏السلام پرداخته‏ اند و این، جدا از «صحیفه سجادیه» است که ماجرایى ویژه و مستندى خاص دارد.
از سوى مؤسسه «الامام المهدى» ـ در قم، به سرپرستى استاد سیّد محمدباقر ابطحى اصفهانى ـ مجموعه اى شش جلدى تحقیق، تدوین و نشر یافته که حاوى دعاهاى چهارده معصوم علیهم‏السلام است. جلد ششم این مجموعه، دعاهاى امام رضا تا امام مهدى علیهم‏السلام را در بردارد. بخش خاص به امام یازدهم، عنوان «الصحیفة العسکریّة، الجامعة الادعیة الحادى عشر من الائمّة، الامام الحسن بن على العسکرى» را بر پیشانى خود دارد که حاوى 51 دعاى کوتاه و بلند از آن امام همام است.
در این نوشته، مرورى گذرا به این ادعیه نورانى داریم، تا از گلگشت در این بوستان عرفان و معنویت، مشام جان را معطر سازیم و از میراث معنوى اهل بیت علیهم‏السلام بیشتر بهره‏مند گردیم.

نگاهى اجمالى
در آغاز، مرورى بر دعاهاى منقول از امام حسن عسکرى علیه‏السلام داریم، تا با دورنمایه، مناسبت‏ها و جایگاه‏هاى این دعاها آشنا شویم:
1. دعاى امام در تسبیح خدا،
2. دعاى او در ستایش خداوند،
3. دعاى او در حمد خدا به خاطر دیدن فرزندش،
4. صلوات او بر پیامبر و یکایک جانشینانش،
5. دعاى او براى درخواست حاجت،
6. دعا براى حاجت‏طلبى از آستان پروردگار،
7. دعا براى قضاى حوائج پس از نماز،
8. دعا براى طلب روزى و طول عمر،
9. دعا در احتجاب و پناهندگى به حرز الهى،
10. دعا در احتجاب و پناه‌جویى به خدا،
11. دعا براى حرز و ایمنى،
12. دعا در پرهیز از وسوسه‏هاى شیاطین،
13. دعاى مظلوم علیه ظالم،
14. استعاذه از شرّ دشمنان،
15. تعویذ براى درمان تب،
16. تعویذ براى سر درد،
17. دعا براى درمان تب نوبه،
18. دعاى روز سوم شعبان،
19. دعا در ماه رمضان،
20. دعا در تعقیب نماز صبح،
21. دعا هنگام صبح،
22. دعاى صبح و عصر،
23. دعا براى ورود به مسجد،
24. دعاى دیگرى براى ورود به مسجد،
25. دعاى قنوت،
26. دعاى دیگرى براى قنوت،
27. دعا پس از فراغت از نماز،
28. دعا براى مشکلات در راه سفر،
29. دعا هنگام غذا خوردن،
30. دعا در ذکر حاملان عرش،
31. دعاى توسّل حضرت موسى علیه‏السلام به محمد و خاندانش علیهم‏السلام،
32. دعاى دیگر حضرت موسى علیه‏السلام،
33 ـ 37. دعاهاى دیگر توسل حضرت موسى علیه‏السلام به پیامبر و عترت او علیهم‏السلام،
38. دعاى او در مناجات امیرمؤمنان علیه‏السلام،
39 ـ 49. دعاهاى او درباره اشخاص گوناگون همچون: اسحاق بن اسماعیل، اشجع، عیسى بن صبیح و محمد بن على بن ابراهیم، (و ده جمله کوتاه دعایى)،
50. دعا براى ساعت یازدهم روز،
51. دعا براى توسل به امام عسکرى علیه‏السلام در ساعت یازده.
همچنان که اشاره شد، تعدادى از این دعاها کوتاه و یک سطرى است، بخشى نیز بلند و چند صفحه‏اى و برخى هم متوسط. ناگفته نماند که بعضى از این دعاها، از ائمه علیهم‏السلام دیگر هم نقل شده است؛ لذا محقق گرامى کتاب، با اشاره به این که این دعا در دعاهاى امام على یا امام صادق علیهماالسلام و... گذشت، از آوردن دوباره آن پرهیز کرده و تنها جملات نخست دعا را آورده است.

مضامین ادعیه
همان گونه که از عنوان مناسبت بعضى دعاها برمى‏آید، مفاهیم آنها درباره حمد و ثناى پروردگار، صلوات و درود بر خاندان رسالت، پناه‌جویى به درگاه خداوند قادر متعال از شر دشمنان، کید حاسدان، آفات، امراض، دردها و مشکلات است. آنچه هم که در اوقات خاصى همچون: روز میلاد سیّدالشهدا علیه‏السلام و ماه رمضان و هنگام غذا خوردن است، اهمیت این روزها و مناسبت‏ها و عمل‏ها و شناخت نعمت‏هاى پروردگار و توفیق خواهى براى اداى شکر آنهاست.
در دعاهاى مربوط به اشخاص نیز، در نامه‏ها و توقیعاتى که براى اصحاب خویش و نویسندگان عریضه پاسخ مى‏داده، دعاى خیرى به تناسب هر شخص، درباره آنان ذکر کرده که گویاى عنایت خاص حضرت به دوستداران اهل‌بیت علیهم‏السلام و مرتبطان با خط ولایت است.
از دعاهایى که اشاره شد، دعاهاى شماره 4، 6، 7، 18، 21، 25 و 51، به دلیل مفصل‏تر بودن و مضامین بیشتر، درخور توجه ویژه است.

درنگى در آستان سه دعا
براى ژرف‌نگرى در مفاهیم ادعیه حضرت عسکرى علیه‏السلام درنگى متأمّلانه در آستان سه دعا داریم، تا با حقایقى از زبان آن حضرت آشنا شویم:

1- صلوات بر پیامبر و جانشینانش (دعاى چهارم)
عبدالله بن محمد بن عابد مى‏ گوید:
در سامرّا در خانه حضرت ابامحمد عسکرى علیه‏السلام به دیدارش رفتم، سال 255 هجرى بود. از او خواستم صلوات بر پیامبر و اوصیاى آن حضرت را بر من دیکته کند تا بنویسم. کاغذ بسیار هم با خودم برده بودم. حضرت، بى‏ آن که از روى نوشته‏اى املاء کند، بر من دیکته کرد و فرمود: بنویس...
این صلوات‏ها نخست با درود بر خاتم پیامبران شروع شده، سپس بر امیرمؤمنان، بر حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین، آنگاه بر یکایک امامان علیهم‏السلام و درباره هر کدام، صلواتى خاص با عبارات و اوصافى ویژه آمده است که اشاره به ابعاد شخصیت و فضایل و مناقب هر یک از آن زبدگان عالم آفرینش دارد.
در صلوات بر پیامبر، از آن حضرت با اوصافى همچون: حامل وحى، مبلغ رسالات الهى، معلم کتاب خدا، بر پا دارنده نماز و زکات و دعوتگر به دین حق یاد مى‏کند و از آمرزش الهى در سایه توسل به آن حضرت سخن مى‏گوید، که مظهر رحمت الهى و جلوه بت‏شکنى و طاغوت ستیزى است و آیین او را برترین ادیان برمى‏شمارد.
در صلوات بر على بن ابى طالب علیه‏السلام، او را به عنوان برادر، جانشین و امانت دار علم و راز رسول خدا، زبان گویاى حکمت نبوى، غم‌زدا از چهره پیامبر و درهم کوبنده کافران و فاجران معرفى مى‏کند و بر دوستان و موالیان او دعا و بر دشمنان و معاندانش نفرین مى‏فرستد.
در صلوات بر حضرت زهرا علیهاالسلام از مقامات والا، برگزیدگى، مظلومیت، محروم شدنش از حق و جایگاهش نزد خدا و رسول سخن مى‏گوید. همچنین درباره یکایک امامان علیهم‏السلام .
راوى مى ‏گوید:
آن حضر ت همین طور مى‏گفت و من مى ‏نوشتم، تا پس از امام ‏هادى علیه‏السلام به خودش رسید و توقف کرد. از او علتش را پرسیدم، فرمود: اگر نبود که این، دینى است که خداوند فرمانمان داده که ادا کنیم و به اهلش برسانیم، دوست داشتم درباره خود نگویم، لیکن دین است. بنویس.
آنگاه صلوات بر خود و سپس بر امام ‏زمان علیه‏السلام را بیان مى ‏کند که صلوات بر امام عصر طولانىتر از صلوات دیگران است. در فرازى از آن چنین آمده است:
«خداوندا! عدالت را با او آشکار ساز، او را با یارى خود تأیید کن، یاورانش را یاور باش و دشمنانش را خوار گردان. به سبب او جباران کفر را در هم شکن و به وسیله او کافران و منافقان و همه ملحدان را نابود ساز، هر جا که باشند، در خاوران و باختران، در خشکى و دریا، در دشت و کوهستان. و با وجود او زمین را پر از عدالت کن و دین پیامبرت را غالب و چیره گردان.»

2- دعاى قضاى حوائج ( دعاى ششم )
حِمْیَرى نقل مى‏کند:
خدمت آن حضرت بودم، نامه‏اى از زندان به دست امام ‏عسکرى علیه‏السلام رسید که یکى از هواداران حضرت نوشته بود و از سنگینى کُنْد و زنجیر و بدرفتارى حکومت و پریشان حالى خود شکوه کرده بود. امام عسکرى علیه‏السلام ضمن دعوت او به صبر و مقاومت و آزمایش دانستن این‏گونه مصائب و یادآورى پاداش‏هاى الهى آن، دستور داد که عریضه‏اى به خداوند بنویسد و آن را به حرم امام حسین علیه‏السلام بفرستد و آن را در آن محل شریف به خداوند عرضه دارد. متن آن عریضه و شکوائیه به درگاه خدا چنین باشد: «الى الله الملک الدّیّان...»
در این دعا، ضمن ستایش‏هاى بلندى که از مقام رُبوبى شده، از رنج و گرفتارى خویش و پناه جویى به درگاه الهى و استغاثه به حضرت پروردگار سخن گفته است. در بخشى از این دعا، ادعا نامه‏اى بر ضد حکومت جباران و ستمگران است. و این که آنان در زمین، سلطه یافته و دینداران را به بازیچه گرفته‏اند و اموال عمومى و بیت المال مسلمین را صرف عیاشى، موسیقى و مُطربى مى‏کنند و صاحبان حق را از حقوقشان محروم مى‏سازند و با سلطه جبارانه خویش، ذلیلان الهى را عزت مى‏بخشند و عزیزان خدایى را خوار مى‏سازند و در پشت درهاى بسته، حجاب‏ها و دربان‏ها، خود را از دسترس نیازمندان دور نگه مى‏دارند تا خیرشان به کسى نرسد... «انّه قد علا الجبابرةُ فى ارضک و ظَهَروا فى بلادک...»
در ادامه، حاجات خود را از خدا مى‏خواهد و خواستار رهایى و نجات است و تنها تکیه‏گاهش را هم خدا مى‏داند که امید هر محروم و بى پناه است. همچنین درودهاى بلندى بر پیامبر اکرم و خاندان او و برخى خواسته‏هاى دیگر بیان شده است.
این دعا و شکوائیه ـ که آموزش امام ‏عسکرى علیه‏السلام به یک زندانى سیاسى علوى در عصر طواغیت عباسى است ـ به نوعى، کیفرخواست علیه حکام جائر است که از دین و مسلمانى، نامش را یدک مى‏کشند و به بدترین شیوه‏هاى ظالمانه و غیر اسلامى، بر امت مسلمان حکم مى‏رانند و پاکان و حق‏طلبان را به بند مى‏کشند.

3- دعاى قنوت (دعاى بیست و پنجم)
این دعا، بُعد سیاسى قوى‏ترى دارد. گروهى از مردم قم در سامرّا خدمت آن حضرت مى‏رسند و از بدرفتارى و ستم‏هاى «موسى بن بُغا»، که حاکم بر آنان بوده است، گلایه و شکایت مى‏کنند. امام حسن عسکرى علیه‏السلام به آن مظلومان یادآور مى‏شود که از «سلاح دعا» بهره بگیرند و در قنوت‏هاى نمازشان این دعا را بخوانند: «الحمدلله شکرا لنعمائه و استدعاءً لِمزیده...»

دو خط روشن و برجسته در کلیت این دعاى مبسوط و ژرف، دیده مى‌شود: یکى، خط نفرین بر ستمکاران و غاصبان و دیگرى، خط دعا براى عدالت گستران و حق طلبان.
مثل هر دعاى دیگر، آغاز آن با حمد و ثناى الهى و برشمردن نعمت‏هاى او و درود بر پیامبر خاتم و خاندان اوست. سپس ورود به عرصه نیاز خواهى، حاجت گسترى، درد دل و مناجات با پروردگار. آنگاه شکایت به درگاه خدا از سلطه نااهلان و گسترش ظلم و انحراف و حکومتِ آنان که نه امین بر دین و نه مورد اعتماد بر دنیا و اموال‏اند، حکومت حقه اهل‌بیت را غاصبانه تصرف کرده‏اند و آن را دست به دست مى‏گردانند و در بیت‏المال، به دلخواه عمل و مصرف مى‏کنند و با حق محرومان، یتیمان و بیوه زنان، آلات و ابزار موسیقى و لهو و لعب و عیاشى مى‏خرند و اهل ذمّه را بر مسلمانان مسلط ساخته‏اند و کارها را به دست فاجرانِ بى‏دین و بى رحم سپرده‏اند و هر چه مى‏خواهند، مى‏کنند و هر حریمى را مى‏شکنند.
در ادامه، از خداوند مى‏خواهد که شوکت و عظمتشان را بشکند، پرچمشان را سرنگون و کاخ‌هایشان را ویران سازد، خورشیدشان را تیره و یادشان را محو کند و با سنگ حق، مغز آنان را متلاشى کند و رعب و وحشت بر دل‌هایشان افکند و نسل آنان را براندازد و وحدتشان را از هم بپاشد و شرمسار، سرشکسته، خوار و رسوا گرداند.
در فصل دوم این دعاى بلند، درخواست امام آن است که حق و عدل، آشکار و رایج گردد و در سایه عدالت و داد، دل‌ها زنده، افکار منسجم، حدود الهى برپا، گرسنگان و محرومان سیر و کامیاب گردند. درخواست این که ما در دولت حق و عدل، تلاشگر و عدالت گستر و حق محور باشیم و پناه و مأمنى براى پیروان دین خدا گردیم.
سپس از هر کس که دعوتگر به حق و منادى عدالت و پناه مظلومان و سدى در مقابل تبهکاران و جانیان باشد، به نیکى یاد کرده و در حقشان دعا مى‏کند و نصرت، غلبه و شوکت آنان را از خدا مى‏طلبد که تنها و تنها براى خدا و اداى وظیفه، هر سختى را تحمل مى‏کنند و رنج سفر وغربت و دورى از خانواده را براى اجراى احکام الهى تحمل مى‏کنند و مردم را به «توحید ناب» در فکر و عمل فرامى‏خوانند و قیام به امر الهى دارند.
طبعا نمونه اعلا و فرد شاخص این‏گونه حق‏طلبى و عدالت گسترى، حکومت حقه حضرت مهدى علیه‏السلام است که نوید آن داده شده و خود حضرت عسکرى و پیروان او هم چشم به راه ظهور آن سپیده روشن ایمان بودند.
دعا، بسیار عالى و بلند، داراى نکات عرفانى ژرف و اشارات لطیف است که شرح و بسط آن در این مختصر نمى‏گنجد.
امام عسکرى علیه‏السلام در پایان، از خداوند مى‏طلبد که در سایه حکومت مردان خالص و بندگان صالح، همه آفاق، سرشار از عدالت و رحمت باشد و خداوند، درجات والا و پاداش‏هاى عظیم به آنان عطا کند.
این، نگاهى گذرا به سه دعا از ادعیه نورانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام بود. باشد که از مکتب عرفانى معصومان علیهم‏السلام درس عبادت و نیایش بیاموزیم و در زندگى، گام جاى گام آنان نهیم.(84)

مدفن عسکریین(ع):
سامرا شهری است بین بغداد و تکریت که در جانب شرقی رود دجله قرار دارد. نام این شهر در اصل «سر من رای» بوده است یعنی «هر که آن را ببیند شاد می شود.» معتصم، خلیفه عباسی، که در سال 221 هجری به آبادانی این شهر پرداخت،و این نام را برای آن برگزید.
بعدها این شهر رو به ویرانی نهاد و به « ساء من رای» (هر که آن را ببیند ناراحت می‌شود) مشهور شد و پس از مدتی به اختصار، «سامرا» نام گرفت. حرم مطهر عسکریین ( یعنی امام هادی و امام حسن عسکری ) و قبر نرجس خاتون، مادر امام زمان، در سامرا قرار دارد.
غیبت صغرای امام زمان از سردابی در همین شهر شروع شد. چند تن از خلفای عباسی نیز در این شهر دفن شده‌اند. در طول تاریخ بناهای زیبا و باشکوهی در سامرا ساخته شده که بقایای برخی از آنها تاکنون باقی مانده است.(85)
مدفن مطهر امامین الهمامین بقعه و گنبد بسیار بزرگ، دومناره و صحن وسیع دارد که همه آنها را، در عهد فتحعلی شاه قاجار، خوانین‏دنبلی خوی ساخته‏اند. متصل به همان صحن مقدس، بر روی سرداب و محل غیبت‏حضرت‏صاحب عجل الله فرجه در عهد خاقان، که محمد علی میرزای مرحوم وزیر بغدادرا شکست فاحش داده، سامره را متصرف شد، مسجد و صحن ساخته است.
[سامره] به قدر سی صد خانوار جمعیت دارد و ربع فرسنگ دوره قلعه سامره است،لیکن همه قلعه معمور نیست و دیوار قلعه سامره را محمدشاه هندی از گچ و آجرساخته‏اند و برجهای بسیار محکم به دورش انداخته.
هوای سامره چون بهشت است و خاکش عنبر سرشت. اکثر از سنگ ریزه‏هایش سلیمانی‏است و سبز و زرد و مرجانی; زیرا که، از کثرت خوشی هوا در آن دشت‏باصفا، سنگش‏بدان طریق مصفا شود. چون حضرت امام علی‏النقی(ع) را از مدینه طیبه خارج کردند و به سامره آوردند،می‏فرمودند که:
«خرجت من المدینه کرها و دخلت‏بسر من رای کرها و ان خرجت منها خرجت کرها».
شخصی عرض کرد که از چه بابت این فرمایش را می‏فرمایید؟
فرمودند: «لطیف هوائها و قله دائها و عذب مائها» یعنی به جهت‏پاکیزگی هوایش و کمی دردش و شیرینی آبش.

زیارت امام عسکری علیه‏السلام :
ابوهاشم جعفری، از امام حسن عسکری علیه‏السلام نقل می‏کند که حضرت به من فرمود: «قبر من در سامراء، برای اهل هر دو جانب، از بلاها و عذاب الاهی، مایه امان و آسایش است». علامه مجلسی، اهل دو جانب را به شیعه و سنی معنا کرده و فرموده است که برکت وجودی آن حضرت، همه را در برمی‏گیرد. در قسمتی از زیارتنامه این امام همام چنین می‏خوانیم: «سلام بر تو ای مولای من، ای ابامحمد حسن بن علی، هدایتگر مردمان و هدایت یافته به حق. سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان و ای فرزند زهرا. سلام بر تو ای گشایش قلب اندوهناکان. سلام بر تو ای گنجینه علم وصی رسول خدا. سلام بر تو ای کشتی حلم و سلام بر تو ای پدر بزرگوار امام منتظر. گواهی می‏دهم که تو نماز و دیگر ارکان دین را به پاداشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی. از خدا درخواست می‏کنم که به واسطه شما، دعایم را مستجاب کرده و مرا از یاران و پیروان حق و از دوستان و محبانتان قرار بدهد».(86)

اعتراف خلیفه:
مستنصر، یکی از خلفای عباسی به سامراء رفت و قبر مطهر امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام را زیارت کرد و به زیارت قبور خلفای آل عباس و اهل‏بیت خود رفت. آن‏ها در قبه‏ای دفن شده بودند که رو به ویرانی بود و باران داخل آن سرازیر می‏گشت و کثافات زیادی، اطراف قبرها را پوشانده بود. یکی از حاضران رو به مستنصر کرد و گفت: « تمام قدرت و ثروت در دستان شماست. با این حال، قبر پدران شما به این حال است که نه کسی زیارت می‏کند و نه کسی به نظافت آن‏ها مشغول است ولی مزار علویان، سرشار از پرده‏ها و قندیل‏ها و فرش‏های گران قیمت است و خادمانْ همیشه مشغول نظافت آن هستند». مستنصر رو به حاضران کرد و گفت: «این امر آسمانی و از جانب پروردگار است و با تلاش و کوشش ما حاصل نمی‏شود. اگر ما مردم را بر این کار مجبور کنیم، قبول نمی‏کنند و زور و سعی ما در این باره بی‏فایده است ».(87)

صلوات بر حسن بن علی امام عسکرى (ع):
اللهمّ صلّ علی الحسن بن علی بن محمّد البرّ التّقیّ الصّادق الوفیّ النّور المضیی خازن علمک و المذکّر بتوحیدک و ولیّ امرک و خلف ائمه الدّین الهداة الراشدین و الحجّة علی اهل الدّنیا فصلّ علیه یارب افضل ما صلّیت علی احدٍ ‌من اصفیائک و حججک و اولاد رسلک یا اله العالمین.
ای خدا درود فرست بر حضرت امام حسن عسکری فرزند علی بن محمدع که آن بزرگوار نیکوکار و پرهیزکار و صادق و وفادار بود، نور فروزنده و خزینه‏دار علم تو و یاد آورندة مقام توحید و یکتایی و صاحب فرمان تو و جانشین پیشوایان دین و هادیان و رهبران خلق و حجت خدا بر اهل دنیا بود. پس خدایا بر او درودی فرست بهتر از هر درودی که بر احدی از خاصان و بندگان خالص حجت‏های هادی خود بر خلق و فرزندان رسولانت فرستادی ای خدای تمام عوالم وجود.

اشعارومتنهای زیبا درباره امام حسن عسگری(ع):
1- دسته گل محمدی
مژده که نخل دل ما برگ و بری داد
زیرا شجر باغ رسالت ثمری داد
ای ساقی گل چهره بده باده که امشب
برما صدف بحر ولایت گهری داد
از نسل نبی و علی و فاطمه، خالق
بر خلق جهان بار دگر راهبری داد
جبریل امین گفت به احمد که خداوند
بر امت تو بار دگر تاج سری داد
تا آنکه بشر را برساند به تکامل
بر هادی دین بهر هدایت پسری داد
بر عسکریان مژده بده حضرت معبود
بر مکتب شرع نبوی زیب و فری داد
آمد پدر مهدی موعود بدنیا
کز آمدنش تیر دعا را اثری داد
روبه صفتان را هله اعلام خطرکن
چون حق به علی شیر خدا شیر نری داد
از یمن قدوم پدر مهدی موعود
حق در بر آتش به کف ما سپری داد
آمد به جهان آنکه خدا خلق جهان را
از جلوه ی او مهدی نیکو سیری داد
آمد به جهان آنکه به یک گوشه چشمی
بر محفل ما شور صفای دگری داد
آمد به جهان آنکه پی یاری قرآن
با منطق خود پاسخ هر خیره سری داد
آمد به جهان آنکه به پیغام پیمبر
هشدار به کفار چو پیغامبری داد
آمد به جهان آنکه شب تیره ی ما را
در پرتو اشراق همایون سحری داد
آمد به جهان آنکه همه بی خبران را
از واقعه روز قیامت خبری داد
با ماه بگویید نتابد که به زهرا (سلام الله علیها)
خلاق جهان باز فروزان قمری داد
از بهر نظر خواهی صاحب نظران ، حق
ما را به جهان رهبر صاحب نظری داد
در شهر هنر خامه ی هر بی هنری را
با تیغ زبان سرخط علم و هنری داد
مرغ دل "ژولیده" به پرواز در آمد
او آمد و بر مرغ دلش بال و پری داد

2- یازدهمین چراغ، روشن شد
معصومه داوود آبادی

آمدی و رودخانه های صداقت، از رد قدم هایت جاری شدند .
نگاهت، نور می پاشید، پنجره های بی شمار را .
آسمان، چرخی زد و آبی چشمانت را خیره ماند. تو، یازدهمین ستاره منظومه عشقی.
کلامت، دل های کویری و جاهل را باران هدایت بود و لب های متبرکت، نور را زمزمه می کرد.
روشنایی اندیشه ات را هیچ خورشیدی تفسیر نمی تواند.
تو آمدی و کوچه های مدینه را باران شکوفه پوشاند؛ آمدی و آیینه ها، به پابوسی ات، آب های جهان را به انعکاس برخاستند. آمدی، تو یازدهمین چراغ پر فروغ ولایت باشی.
آمدی، تا امانت را به دست آخرین حجت بسپاری
زمین عدالت را دستان با کفایتت به بار نشاند.
حضورت، برکت افشان سفره های مهرورزی و راستی بود .
بال هایت، میله های قفس را تجربه کردند، تا ما پرواز را از خاطر نبریم وآسمان، همچنان شکوه آزادی را به تصویر بنشیند.
نفس هایت مروج دین محمد بود؛ آن هنگام که زمستان تفکر عباسی، جهان اسلام را قبضه کرده بود.
ایستادی تا امانت خداوند را به دست آخرین حجتش بسپاری. کوران ستم را تاب آوردی؛ به پاسداری کرامت انسان؛ که سوره عشق، این چنین تلاوت می شود.
عزیزت می داریم
به آفتاب می اندیشم که جهان، قرن هاست انتظارش را تاب آورده است؛ به سپیدارانی که از پس عمری خ/spanزان، به بهار می پیوندند. ای بزرگ، ای پدر آخرین حجت خداوند! عزتمان را با گام های دوباره فرزندت، معنی می کنیم و روزهای روشن آینده را در نگاه آسمانی اش می جوییم. تو آن رودخانه ای که دریا می زاید و اقیانوس می پرورد؛ آن ستاره ای که چشم اندازش، کهکشانی بی بدیل است. عزیزت می داریم؛ که شانه های تنهایی مان را پناهگاهی و چشمان مه آلودمان را به جاده های آفتابی ایمان می رسانی .

3- کوچه های بی مهر سامرا
سید حسین ذاکر زاده

چه هوای گرفته ای داشت، دوران امامت شما! چه فضای بسته و سینه های پر کینه ای! حتی زوال و بی پایگی عمارت حکومت فرزندان عباس هم سبب نشده بود تا بی دغدغه، مجالی برای روشن گری داشته باشید.
چه بسیار نامردمانی که حضور ملکوتی تان، آزارشان می داد و شما را سدی بر سرراه خواسته های امشروع و هوس رانی های بی نهایت خود می دیدند، از بنی عباس گرفته، تا ترکان و پیروان آیین های دیگر . آفتاب وجود شما، سوسوی فانوسشان را بی فروغ می کرد.
کلامتان، کاخ آرزوهایشان را به ویرانه ای مبدل می ساخت.
هر چه سال ها با دروغ و نیرنگ رشته بودند، پنبه می شد. حتی عبورتان از کوچه های بی مهر سامرا، هنگامی که برای اعلام حضور، نزد حکومت می رفتید، دلشان را می لرزاند و نفسشان را به شماره می اندخت.
به تو محتاج بودن؛ ولی تو را تاب نمی آوردند
وقتی می دیدند هزاران نفر به بهانه امور روزمره در کوچه ها به انتظار دیدن آفتاب روی شما ایستاده اند و پا به پا می کنند و با آمدنتان، هیاهویشان را می نشانند تا اگر کلامی از میان دو لب آسمانی تان عروج کرد، از دست ندهند؛ احساس هراس می کردند. آنها می دانستند که باید از شما بترسند؛ می دانستند که نقطه مشترکی برای جمع شدنشان با شما وجود ندارد تا دل سیاهشان را به آن خوش کنند؛ می دانستند شما را حتی با تحت نظر قرار دادن نمی توانند محصور مرزهای دیدنی کنند؛ چرا که بر دل ها خانه داشتید و حکومت شما فنا ناپذیر بود . با این همه، هر گاه از دانایی پوشالی خویش ناامید می شدند و اسیر گردابی، به سایه سار حکمت و علم شما پناه می آوردند و دست یاری شما را می طلبیدند؛ و گرنه حیله مذبوحانه ای دین ناداشته شان را در لحظه ای به باد می داد و عقیده مردمان را به ورطه هلاک می کشید. به جنگ آفتاب شتافتند
آنها همه چیز را در مورد شما و پدرانتان می دانستند؛ با این حال توانستند بین نور و تاریکی، روشنی رضوان را برگزینند و به جنگ آفتاب شتافتند و مردم را از فیض وجود مبارک امام جوان و شایسته شان محروم کردند . وای که چه دوران سختی داشتید، امام بزرگوار، ابا محمد، حسن بن علی العسکری علیه السلام!

4- به پیشواز نفس های بهاری ات
عباس محمدی

با آمدنت، مدینه، دامنی از عطر گل های محمدی پر کرد. کوچه باغ های مدینه، به پیشواز نفس های بهاری ات آمدند تا خاطره عبور عطر پیامبر صلی الله علیه و آله را ازدلتنگی هایشان مرور کنند.
توآمدی تا آفتاب رویت، قبله آفتاب گردان ها شود .
آمدی تا شب های بی ستاره را در ماه غرق کنی و دست های تنها مانده را بگیری و تا خدا بالا بکشی.
آمدی تا تکیه گاه باشی، غربت شیعیان را و فانوس شوی، جاده های مه زده را؛ تا کسی گمراه نشود و در چاه نیفتد و این، میراث پدرانت بود و حکمت دین و زلال اندیشه و دانشی که آموخته بودی .
شش سال امامت توآرامش تو، خواب آرام درختان بود که تکیه بر شانه نسیم کرده اند.
در آن قحط سال آغوش، لبخند تو، دلگرمی زندگی بود .
تو که آمدی، بهشت، گلدان کوچکی شد که بی لبخند تو، بهارهای همیشگی اش را گم خواهد کرد و گل های سرخ، در آستانه جهانی شدن گل های محمدی، لب به آوازهای عاشقانه گشودند . امامتت، سخاوتمندتر از ابرهای بهاری، خاک تشنه زمین را سیراب و اقیانوس مهربانی ات، ماهی های تشنه سرگردان را به بازی موج ها دعوت کرد.
برکت، نان سفره ها شد وعشق، زمزمه مدام لب ها. شش سال امامت تو، گرم تر از حرارت عشق بود .
موعود؛ یادگار ماندگار تو
با آنکه 28 بهار بیشتر به زیارت تو نیامده بود، خورشید، غروبت را به تماشا نشست تا شب های بلندی را بی هم صحبتی ماه، سپری کند. آمدن و رفتنت، کوتاه تر از همه خاطره ها بود، اما یادگاری ماندگار از تو، پیشانی تقدیر زمین را با خوشبختی نوشت . صاحب عصر (عج)، واپسین حجت ابدی خداوند بود که یادگار تو شد.
موعود (عج) که بیاید، هیچ دستی، تنها نمی ماند و هیچ امیدی به یأس نخواهد رسید و هر روز، امید شکوفه های تازه تری می دهد.
فقط صبر کردی
سال های کوتاه عمر را پشت میله های تنگ نظر زندان، صبوری کردی. دینت را به دنیا نفروختی و عدالت را به ظلمت نسپردی؛ هر چند دیوارهای دلتنگ زندان، زندگی را بر تو سخت می گرفت. از ارمغان عشق، سر بلند بیرون آمدی. تو خود، هم ابراهیم بودی و اسماعیل.
تو موسی بودی که عشق را از وحشت نیل گذراندی و مهر را به سر منزل مقصود رساندی .
خواسته تو، پرواز بود و خواستنی تر از رسیدن، نمی خواستی و جز سربلندی، خواسته تو نبود.

5
- مدینه، قلمرو روشن عشق است
محمد کاظم بدرالدین

شعرها، از عاقبت به خیری خود می گویند که یازدهمین عطر را بوییده اند؛ عطشناک و مشتاق. زمین، امروز متبسم است و آسمان، طرحی از نشانه های یکریز، از سوی فرشتگان مسرور دارد. همه آراستگی ها، بر صفحه امروز باریده است.
چه تابناک می توان از مدایح امروز، پیاله برگرفت و با مستانگی، تا آخر دنیا، به عشق و شور و خلوص پرداخت.
مدینه، بار دیگر ، در اندامی قدسی ظاهر شده است؛ ایستاده بر درگاه صبح .
جماعت شاید نیز صف کشیده اند پشت خانه رونق شکوفایی. تولد چکامه ای اردیبهشتی است .
مدینه، قلمرو روشن عشق است؛ بافت محکم دلدادگی .

6- عشق، غربت، شهادت
سیدعلی‏اصغر موسوی

دریا به دریا، موج غم از سینه خالی می‏کنم
صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می‏کنم
با نغمه‏های نوحه‏گر، هم‏رنگ باران می‏شوم
یاد از نگاه عاشقت، یاد از زلالی می‏کنم!
تا بشنوم یک پاسخی، از داغ بی‏پایان تو هر جمله از بغض گلویم را، سئوالی می‏کنم
آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت! آیا کسی از ژرفای غریبی‏ات آگاه شد؟ آیا کسی غریبانه‏های اندوهت را شناخت؟
آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛ آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن، در میان گرفته بود و چون گل، در احاطه چشمانی خوارتر از خار، درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین می‏آموختی؟
انگار، آستان کبریایی خانه‏ات، دانشگاه احساس فرشتگان بود؛ فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛ عشقی که تو را در حصار تنهایی ـ دور از وطن و تحت نظر ـ قرار داده بود، عشقی که تمام موجودات را وادار می‏کرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.
مولای من! اگر آفتاب می‏درخشد، به نام توست! اگر ماه می‏دمد، به احترام توست!
اگر گل می‏خندد، اگر آبشار می‏رقصد و اگر پرنده می‏خواند، به خاطر تو و عشق آسمانی توست که جلوه جاودانی حیات را به تماشا گذاشته است!
... آن روز، تن رنجوری که داغ غربت بر دل، خستگی‏هایش را پشت سر می‏گذاشت، در بهار جوانی، به تجربه خزان نشست و همسایگی عرش را برگزید؛ مردی که کوردلان «بنی عباس»، به آفتاب جمالش رشک می‏بردند؛ کوردلانی که با چهره‏های سیاه، اندیشه‏های سیاه، دست‏های سیاه و جامه‏های سیاه، جهل مجسّم تاریخ بودند؛ جهلی که حتی «بوجهل و بولهب» را شگفت‏زده می‏کرد!
آن روز، نگاه تاریخ، شاهد غربت امامی بود، که هم‏چون جدش، امام موسی کاظم علیه‏السلام ، تشییع می‏شد؛ امام غریبی که تنهایی‏اش را آسمان، هیچ‏گاه فراموش نخواهد کرد! امام غریبی که تنها فرشتگان الهی، پرستارانِ خلوت رنجوریش بودند!
اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛ السلام عَلیک یا سَفینَةُ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛
مولا جان!
آدینه همیشه بوی باران دارد آیینه، غبار غم به دامان دارد
وا کن کمی از راه تماشا، ای اشک! امروز دلم دوباره، مهمان دارد
درود بر تمام تنهایی‏ات، که حتی از دیدن فرزند، محرومت کردند! درود بر غربت دیر آشنایت، که یاد مدینه را در نگاهت زنده می‏کرد! درود بر عطر کلامت، که حضور بهاری‏ات را به سراسر گیتی، بشارت می‏داد! درود بر جهاد فی سبیل‏اللّه‏ تو، که پایانش به «شهادت» ختم شد.
مولا جان! دست‏هامان خالی، چشم‏هامان پر از اشک و سینه‏هامان از داغ شهادتت، لبریز است.
فانوس به خون نشسته مژه‏هامان را نذر سقاخانه عشق می‏کنیم و پیشانی ارادت به آستان آسمانی‏ات می‏ساییم؛ گوشه چشمی به ما کن، مولا!

7- سردار عاشق
عباس محمدی

حلقه محاصره، تنگ‏تر و تنگ‏تر می‏شد. حتی دیوارهای خانه‏ات، چشم و گوش دشمنانت شده بود. در جایی که سربازان دشمن، حلقه شده بودند در و دیوار خانه‏ات را؛ جایی که نفس‏هایت را می‏شمردند، ذکرهایت را، پلک زدن‏هایت را، نمازهای طولانی‏ات را، آیات خیس قرآنی که می‏خواندی.
بیشتر از هر کس و هر پرنده‏ای، حال پرنده‏های گرفتار را می‏فهمیدی.
دنیایت را تنگ‏تر از قفس کرده بودند؛ حتی حرف زدن را با اطرافیانت برایت دشوار کرده بودند.
دور تا دورت، سپاه بود و سرباز و تو همچون سرداری، در محاصره این همه سرباز بودی؛ سرداری بی‏سپاه که با هیچ‏کس سر جنگ نداشت، سرداری که هیچ خونی نریخت و هیچ قلعه‏ای را فتح نکرد، با سربازانی که اطرافش بودند. اگر فتحی هم داشت دل‏های عاشقانی بود که بوی حقیقت را از نفس‏هایش فهمیده بودند.
سردار فاتح جان‏های بی‏قرار بود؛ سرداری بی‏سپاه، سردار عاشق، سردار بی‏شمشیر، آشنای پرنده‏های در قفس. رودها، مسافر دریای چشم‏هایت شدند، ابرها، شانه‏هایت را می‏پرسیدند. بهارها، رد پایت را می‏جستند تا سبز شوند. نسیم‏ها، آرزوی بوسیدن لب‏هایت را داشتند. ستاره‏ها، در آرزوی مردن بر سقف خانه‏ات، به خواب می‏رفتند و ماه، از آه‏هایت زنده می‏شد.
هنوز خاک‏های باران خورده، بوی روزهای دلتنگی ابرهای بی‏قرار دیدنت را می‏دهند.
روزهاست که تنهایی، بر تن ورم کرده زمین عرق می‏کند؛ اما تو نیستی تا غربت در سایه بلندت ساعتی تلخی‏ها را فراموش کند.

8- حضور آسمانی
خدیجه پنجی

گویا واقعه‏ای رخ داده است که بادها این‏گونه پریشانند که رودها این‏قدر بی‏تابانه می‏خروشند، که ابرها ناله‏کنان می‏گریند که زمین این‏قدر احساس غریبی می‏کند!
گویا واقعه‏ای رخ داده است که صدای بی‏تابی و ضجه فرشتگان، در آسمان‏ها پیچیده، که اندوه و غم، بر در و دیوارها سایه انداخته، که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!
شاید مصیبتی بزرگ، دامن‏گیر خاک شده است.
آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق! روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛ تاریکی، افق‏های پس از تو را تاب نمی‏آورد.
سایه مهربانی‏ات را از سر دنیا نگیر؛ دست‏های یتیمی خاک، تا ابد به جست‏وجوی وجود بهارانه‏ات، در به در خواهد شد.
اگرچه سخت می‏گذرد برایت، اگرچه لحظه‏هایت سرخند و دلگیر، اگرچه دورت حصاری کشیدند تا فاصله‏ای باشد بین تو و دنیا، اگرچه دست‏های «معتمد»ها، تو را پنهان کردند از چشم‏ها؛ تنها از ترس حقیقت محضی که از خانه تو برخواهد خاست تا عدالت را در زمین فراگیر کند، کسی که پاره تن تو بود و وارث بعد از تو! سایه‏ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی‏عباس» بلندتر می‏شد، عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می‏شد.
هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ‏تر می‏شد، میدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده‏تر می‏شد.
تو در احاطه کینه‏ها و نفرت‏ها، در حصار جهل و دشمنی گرفتار بودی و آن‏گاه، با سرانگشت معجزه و غیب، بند از پای گرفتاران می‏گشودی.
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان کوردلان که می‏پنداشتند می‏توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.
چه زیبا جان‏ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی! چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛ جان‏ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله‏ورند.
و امروز، روز توست؛ روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته‏ها، روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.

9- حجت یازدهم
حجت یازدهم نور ولایتْ حَسَنم
کینه اهل ستم کرده جَلای وطنم
پدر ختم امامان، وصی ختم رُسل
ولی امر خدا واقف سرّ و عَلَنم
والد حجت ثانی‏عشر و ناصر دین خدا
مالک مُلک وجود و ولی مُؤتمنم
معتمد زهر خورانیده مرا از ره جور
کین‏چنین سوخته بال من و فرسوده تنم
سامراء ماتمکده
عسکری از دار فانی دیده بسته
گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته
گشته سامرا دوباره وادی غم
بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم
عازم جنت شده با قلب سوزان
نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان
او به دست معتصم گردیده مسموم
قلب پاک انورش را کرده مغموم
شست و شو داده پسر جسم لطیفش
شد به سامرا مکان قبر شریفش

10- تجلی یازدهم
محبوبه زارع

تجلی یازدهم که بر طلوعی بی‏زوال تکیه دارد، درد را چه عمیق درک کرده است، تبسم قدسی لحظاتش، همه صبر بود و اشک‏های هماره نیمه شب‏هایش، تمام شوق وصال!
می‏دید و می‏نگریست که حقارت دنیا، در تغافل مردم، به ارزشی جدال برانگیز تبدیل شده است. رنج می‏برد از این که انسان، آن سوی این هیچستان خاک را جست‏وجو نمی‏کند و به فراتر از خود نمی‏اندیشد!
مهربانی محض بود و صبر تمام! زنجیرهای اسارت را بر دست و پای خود تحمل کرد تا مردم، زمین‏گیر نشوند؛ تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.
در موضع علم و مناظره، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت دست و پاگیر خویش نجات دهد. پایگاه‏های مردمی‏اش، گسترده‏ترین مدرسه‏های خودسازی و جامعه‏پروری بود. اما افسوس که کم بودند آنان که این را فهمیدند!
چه غریبانه گذشت!
زهد، کمترین محصول درخت ایمان اوست و کرامت، کوتاه‏ترین سایه شاخ و برگ‏های عظمتش. مدینه، از ربیع‏الاول 231 هجری، موازنه حضور او را در خاک دنبال می‏کرد و در جست‏وجوی مجالی برای عرضه حقیقت او به بیکرانه‏ها بود. تا آن‏که سامرا، بلوغ پذیرش او را در خود حس کرد و چیزی نگذشت که امام، به اتفاق پدر بزرگوارش، سکونت در آن دیار را برگزید.
اینک امامی 28 ساله، در گوشه سامرا سر بر بالین شهادت می‏گذارد. شش سال است که بار سهمگین ولایت را بر شانه‏های شکوه و استوار خویش حمل می‏کند. نه... نه... نه بر شانه‏های خسته و نه بر دوش زخمی خویش، بلکه این رسالت آسمانی را در ژرفای باور و در اعماق جان خویش، ثبت کرده است.
معتمد عباسی، تا لحظه‏ای دیگر، به خواسته بزرگ خود می‏رسد. سال‏های اسارت و غم، سال‏های غم و تنهایی روزهای تنهایی و سکوت... آه، غریبانه گذشت؛ چه معصومانه سپری شد!
رفت و فردا را به موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) سپرد
امام، دل به فردایی سپرده است که موعودش علیه‏السلام ، حقیقت دین را فریاد زند. می‏رود و دنیا را با همه فرازها و نشیب‏هایش، با همه پستی‏ها و بلندی‏هایش به او می‏سپارد. به او می‏سپارد، دردهای نهفته‏ای را که جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا، احدی تاب گفتنش را نداشت.
اسارت و سکوت حسنی علیه‏السلام باز هم در قصه حماسی او رقم خورده است. باشد تا خروش و فریاد حسینی‏اش، نصیب فرزندش مهدی(عج) شود.

12- مرثیه‏سرای تو و چشم انتظار فرزند توایم
مصطفی پورنجاتی

از کودکی‏ات، سجود و سیر و سلوک، به سیمایت نور می‏افشاند و عرفان، رخ‏آرای تو گشته بود. وقتی بر شانه‏های تو، جامه فاخر امامت امت نشست، به حبس کج نهادان، آرزده شدی. پرنده روح تو اما به هیچ میله و قفلی تن نداد؛ که اوج زندان و کنج آن حبس، رخصت خلوت تو بود با معبود؛ «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».
روزها با تشنگی کام تو، با روزه و شب‏ها با ناله و نوای مناجات تو پیوسته، رنگ خدا می‏گرفت. آن رنج‏ها و عسرت‏ها را به صبر و سکوت، به شیوه نیای بزرگت علی علیه‏السلام از سر گذراندی و با حضور گسترده کلامت بر سرزمین‏های شیعیان، دل‏آرامشان شدی. این حضور گرم، از آنِ ارشادگری‏های تو بود.
سیره و سریرت تو، به سان کهکشانی از نور و منظومه‏ای از ستارگان شب، مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه، و بدعت‏ها و کژی‏ها، با انگشت اشارات تو به سمت صراط، راه می‏نمود.
آهسته آهسته، روی در پرده می‏کشاندی تا دلدادگان کوی تشیع را به شیوه مهدی‏ات مأنوس کنی که: آفتاب می‏خواهد روی در نقاب ابر کشد و تا زمانی دور، این‏گونه بتابد.
مرثیه‏سرای هجرت توییم و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.
«ما در انتظار رویت خورشیدیم»

13- پدر روزهای انتظار
عباس محمدی

هر شب که دلم برای تو تنگ می‏شود، ابرها در فراق، با من گریه می‏کنند. کاش به جای خاک، از کلمه آفریده می‏شدم تا سراپا شعر می‏شدم در ستایش تو!
تو، پدر غم‏های شیرین روزهای انتظاری. گاهی نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر. اشک‏هایم، مرغان دریایی‏اند که ساحل چشمانم را به بوی غربت حرم تو جست‏وجو می‏کنند. اشک‏هایم، کبوترانی‏اند که آرزو دارند گره دخیل‏هایی شوند که به ضریحت بسته شده است.
بیست و ششمین(بیست وهشتمین ) بهار که پرپر شد
بالش شب‏هایم خیس می‏شود از خیال 26 بهاری که کوتاه‏تر از همه پروازها، گذشت. عمری گذشته است و هنوز جهان نتوانسته از 6 سال امامت مهربانی‏هایت بگوید.
هنوز تنگنای روزهای زندان‏های پی در پی تو، گلوی جهان را می‏فشارد.
جهان مسموم، هنوز سرفه می‏کند.
از روزی که تو مسموم شدی، بادها هر ثانیه سرفه می‏کنند.
بوی رفتنت، خبر شهادت داشت. پرنده‏تر از همه ابرها رفتی. رفتی، تا طلوع تو، در آغاز چهاردهمین خورشید بشکند و عطر عدالت، مثل باران‏های بهاری، جهان را فرابگیرد.
شش سال امامت در سه ظلمت فراگیر
شش سال، خورشید امامتت، بی‏وقفه می‏تابید تا لبخندهایت، جهانی را معطر کنند. اما سه ظلمت فراگیر، حصار آسمان امامتت شده بودند، تا هیچ روزنی، عطر نورانی‏ات را حس نکند؛ سه قفس تنگ که نفس را تنگ می‏کردند، پرندگی‏ات را اسیر کردند. سامره، شش سال زندان پی‏در پی‏ات شد و دیوارهای بسته، خستگی مدامشان را در عبادات مدامت گریه می‏کردند.

14- می‏رود؛ ولی خشنود و نگران
حسین امیری

می‏گفت «زیبایی چهره، جمال برون است و زیبایی عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بیماری، به یغما برده؛ در حالی‏که 28 بهار، بیشتر از عمرش نمی‏گذرد. می‏رود در حالی که از وصال خشنود است و برای امام خردسال نگران است.
خسته از نادانی و پراکندگی امت
«نادانی دشمن است» سربازخانه معتمد، قلعه پرستش نادانی است. تن رنجور امام علیه‏السلام چگونه تحمل کند این همه دشمن و نادانی را؟
تن امام بیمار است؛ اما نه از زهر معتمد، نه از سختی زندان‏های طولانی مدت؛ بیمار این همه نادانی قوم جور است.
کلید معرفت زمانه می‏رود. باب علم نبوت پر می‏گشاید؛ در حالی که خسته است از جهل و حسادت خلیفه و از پراکندگی امت.

15- آینه حسن
سید محمد خسرو نژاد

ای که خورشید فلک محو لقای تو بود
ماه را روشنی از نور ضیای تو بود
تویی آن آینه حسن خداوند کریم
که عیان نور الهی زلقای تو بود
معدن جود و سخایی تو که از فرط کرم
دو جهان ریزه‏خور خوان عطای تو بود
ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا
مجری امر تو و بنده رای تو بود
حجت‏یازدهم نور خداوند جلی
ای که ایجاد دو عالم ز برای تو بود
من کجا مدح و ثنای تو توانم گفتن
که به قرآن خدا مدح و ثنای تو بود
نه همین جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود
بی‏ولای تو عبادت زکسی نیست قبول
شرط مقبولی طاعات ولای تو بود
نسبت قامت‏سرو تو به طوبی ندهم
زآن که طوبی خجل از قد رسای تو بود
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد
آن که در روز جزا زیر لوای تو بود
همه شب قرب جوارت زخدا می‏طلبم
که مرا در سر شوریده هوای تو بود
در جوار تو زحق خواهش جنت نکنم
جنت ما به خدا صحن و سرای تو بود
دیده گریان نشود روز جزا در محشر
هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود
تو ظهور پسر خویش طلب کن زخدا
چون که مقبول خداوند دعای تو بود
تا ابد بر تو و اجداد کرام تو درود
غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود

16- عالم منوّر است ز انوارعسکرى
جواد مقدس کربلایی

عالم منوّر است ز انوار عسکرى
خورشید و ماه و زهره و پروین و مشترى
شاهنشهى که شمس و قمر از جمال او
کسب ضیاء کرده ز انوار داورى
مخلوق آسمان و زمین و کُرات را
یزدان نموده خلق ز آن نور باهرى
آن خسروى که بر مَلَک و جنّ و آدمى
از علم و حلم و جاه و شرف کرده سرورى
فرزند مصطفى و علىّ، زاده بتول
زینت فزاى مذهب و آئین جعفرى
از بهر او بود همه اشیاء این جهان
تخت و نگین و مُلک سلیمان و قیصرى
اعجاز انبیاء همه ظاهر بود از آن
شاهنشهى که کرده به اسلام یاورى
یوسف کجا به حُسن جمالش رسد که او
خُلق عظیم دارد و حُسن پیمبرى
جان ها فداى جاه و جلال تو اى حَسن
کان حجّتى که حجّت قائم بپرورى
این فخر بس که مهدى موعود از تو است
آن کو به پا کند روش دادگسترى
بنیاد کفر و ظلم و ستم را به هم زند
با بازوى ید اللّه و با تیغ دادگسترى

17- سجده های انتظار
جواد زمانی

سامرا اى شاهد شبهاى من
خوشه چین خرمن غمهاى من
مرغ دل از خاک تو پر مى‏کشد
جام کوچ سرخ را سر مى‏کشد
اینهمه غم که دلم را پر نمود
قامت خورشید را خم کرده بود
گاه رنجور از اسارت مى‏شدم
شاهد صدها جسارت مى‏شدم
گاه مى‏شد از جفاى ناکسان
مى‏شدم همخانه با درّندگان
مانده خورشید توانم در شفق
نیست در عُمق نگاه من رمق
چار ساله کودکم با چشم زار
مى‏کشد در سجده هایش انتظار
او پراز احساس درد بى کسى است
اشک چشم او پراز دلواپسى است
ساقى یک جرعه آب زمزم است
زخم تشنه بودنم را مرهم است
مثل من که خوانده‏ام او را به بر
فاطمه خوانده است او را پشت در
بر غریبى على مؤمن شده
شاهد جان دادن محسن شده
او کتاب پر ز درد فاطمه است
یوسف صحرا نوردِ فاطمه است
انتقام فاطمه در خشم اوست
ذوالفقار مرتضا در چشم اوست
او بود احیاگر قرآن و حج
شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج

18- آفتاب مهر
سید رضا مؤید

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پیشگاه حکم تو ذرات در سجود
اى میر عسکرى لقب اى فاطمى نسب
آن را که نیست مهر تو از زندگى چه سود
علمت محیط بر همه ذرات کاینات
فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود
تاریخ تابناک حیاتت، گر اندک است
بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود
عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو
زنگار کفر از دل نصرانیان زدود
این افتخار گشته نصیبت که از شرف
در خانه تو مصلح کل دیده برگشود
اى قبله مراد که در برکة السّباع
شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود
قربان دیده اى که به بزم تو فاش دید
جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود
قرآن ناطقى تو و قرآن پاک را
الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود
دشمن بدین کلام ستاید ترا که نیست
در روزگار، چون تو به فضل و کمال و جود
شادى به نزد مردم غمدیده نارواست
جان ها فداى لعل لبت کاین سخن سرود
مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاک که یزدانتان ستود
از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود
اى پورهادى، اى حسن العسکرى ز لطف
بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

19- غروب خورشید یازدهم
ابوسهل نوبختی نیز چون بسیاری از شیعیان، از بدی حال امام حسن عسکری علیه‏السلام آگاه بود. دیگر تاب نداشت؛ وگرنه به خود اجازه نمی‏داد به خانه امام برود. وارد اتاق که شد، همسر امام، «نرجس خاتون» و «عقید» غلام فداکار حضرت را دید که در گوشه‏ای، ساکت نشسته‏اند. نگاهش که به چهره امام افتاد، بی‏اختیار اشک از چشمانش سرازیر شد. «آه خدایا! آیا این همان حجت تو بر زمین است که به دست سفاکان و ظالمان به این حال و روز درآمده؟ مگر نه اینکه 28 سال بیشتر ندارد؟ آیا تقدیر او هم شهادت در جوانی است؟» نگاه عقید را که دید، فهمید باید خود را کنترل کند. بغض گلوگیر خود را فروخورد و در حالی که شاهد آب شدن شمع وجود امام زمانش بود، زیرلب زمزمه کرد: «اَلا لَعْنَةُ اللّه‏ عَلَی القَومِ الظالمین».

20- نوحه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاوری
یا امام عسکری یا امام عسکری
کشته راه خدا و زاده ی پیغمبری
ای که از عباسیان ظلم و جنایات دیده ای
صدمه ها در نشر قرآن و ولایت دیده ای
در جوانی درد و رنج بی نهایت دیده ای
کنج زندان کرده ای بر خلق عالم رهبری
یا امام عسکری یا امام عسکری
ای که در سن جوانی مثل گل پرپر شدی
کشته ی راه خدا و دین پیغمبر شدی
با وجود شیعیان بی یاور و بی یاور شدی
بر سرت آمد بلاها با تمام سروری
یا امام عسکری یا امام عسکری
ای سراپا روح قرآن ای وجودت جان پاک
آخر از زهر جفا گردیده قلبت چاک چاک
پیکر نورانیت شد در جوانی زیر خاک
ای جمالت مصطفایی ای جلالت حیدری
یا امام عسکری یا امام عسکری
مثل اجدات شدی مسموم از زهر جفا
شد عزادار تو زهرا و علی و مصطفی
شهر سر من را در ماتمت شد کربلا
مهدیت پوشیده بر تن جامه ی نیلوفری
یا امام عسکری یا امام عسکری
گرچه دیدی روز و شب بیداد از خصم شریر
دیده ای در عمر خود تبعید و زندان ناگزیر
خواهرت دیگر نشد در بین دشمن ها اسیر
مثل زینب در مصیبت کس ندیده خواهری
یا امام عسکری یا امام عسکری

21- تبریک میلاد
سید رضا مؤید

خورشید سپهر رهبری پیدا شد
احیاگر فقه جعفری پیدا شد
تبریک به مهدی که به عالم امشب
رخسار امام عسکری پیدا شد

22- مبشر پیام حق
باز بر آن سرم که رو به قبله دعا کنم
رهی زتوبه و دعا به درگه خدا کنم
زدرگه خدا طلب طواف کربلا کنم
پس از طواف کربلا روی به سامرا کنم
که چون فرشتگان حق دهم سلام عسکری
دست زنم به دامن لطف امام عسکری
به درگه کریم او جبهه نهاده در زنم
به خلوت حریم او که خلوت است پر زنم
گهی بشوق بوسه‏ها به قبر آن پسر زنم
گهی گلاب اشک بر مزار این پدر زنم
دو آفتاب جلوه‏گر در آسمان رهبری
یکی علی النقی یکی امام عسکری
مدینه را نظر کن و جلوه ذوالکرام بین
قرآن مهر و ماه را، در این خجسته شام بین
باب امام عصر را، فراز دست مام بین
دهم امام را ببر، یازدهم امام بین
چشم علی منور از، جمال ماهپاره ‏اش
فاطمه کو؟ که بنگرد، بر حسن دوباره‏اش
نور ولایتش به رخ، ردای خلتش به بر
لوای عصمتش به کف، تاج شفاعتش به سر
بر همه هستیش نظر، در همه عالمش گذر
امام هادیش پدر، حضرت مهدیش پسر
خلائقند چاکرش، ملائکند عسکرش
هیچ کسی نمی‏رود، به ناامیدی از درش
رسالت پیمبران، تکیه زده بدوش او
درس هدایت‏بشر، زمزمه سروش او
وضع جهان و چشم او، راز نهان و گوش او

23- حصار ظلم ظالمان، شکسته از خروش او
سید رضا مؤید

حصار ظلم ظالمان، شکسته از خروش او
به دوره‏ای که معتمد کرد فزون نفاق را
به هم درید سعی او، پرده اختناق را
بهشت‏علم پرورد، آب و هوای گلشنش
اهل کمال خوشه چین، زگوشه‏های‏خرمنش
کلیم مانده از سخن، به وقت درس گفتنش
امام عصر تربیت، یافته روی دامنش
نهال عصمتی چنان، برآورد چنین ثمر
درود ما بر آن پدر، سلام ما بر این پسر
سلاله پیمبر و، مبشر پیام حق
که دیده بس شکنجه تا، زنده شود مرام‏حق
مبین اصول دین، مفسر کلام حق
داده به دست مهدیش، رسالت قیام حق
که بعد من، امام بر جوامع بشر تویی
مهدی منتقم تویی، امام منتظر تویی
ای جلوات کبریا، جلوه‏گر از جمال تو
کتاب تفسیر تو خود، آیتی از کمال تو
منکه زپا نشسته‏ام، به درگه جلال تو
امید رحمتم بود، زلطف بی‏زوال تو
«مؤیدم‏» گدای تو بر آستان مهدیت
امید آن که خوانیم زدوستان مهدیت


24- مظهر حسن
ژولیده نیشابوری‏

ده مژده که از هاتف غیبی خبر آمد
این تازه خبر با سند معتبر آمد
شب بار سفر بست و همایون سحر آمد
نازل ز سما آیه فتح و ظفر آمد
احیاگر و روشنگر شمس و قمر آمد
بر منتظرین گو پدر منتظر آمد
کز مقدم او وقت نزول برکات است
خواهم صلواتی که بهار صلوات است
امشب ز شرف دین خدا زیب و فری یافت
از رحمت‏حق نخل ولایت ثمری یافت
گلزار جهان نوگل فرخ سپری یافت
غواص صفت‏بحر عنایت گهری یافت
دهم پسر ساقی کوثر پسری یافت
امشب سر سوداگر ما تاج سری یافت
زیرا که شب کسب مقام و درجات است
خواهم صلواتی که بهار صلوات است
تا جلوه نما روی دل آرای حسن شد
روشن دل ما از رخ زیبای حسن شد
خورشید جهان محو تماشای حسن شد
شرمنده شب از زلف چلیپای حسن شد
نوروز ز در آمد و شیدای حسن شد
گل شیفته نرگس شهلای حسن شد
کو حجت‏حق مظهر حسن حسنات است
خواهم صلواتی که بهار صلوات است
چون ختم رسل رهبر جن و بشر است او
چون شیر خدا بر سر ما تاج سر است او
چون فاطمه دریای حیا را گهر است او
در صبر و شجاعت چو شبیر و شبر است او
سجاد صفت تیر دعا را اثر است او
چون باقر و صادق به همه راهبر است او
شرمنده ز عقد سخنش نقل و نبات است
خواهم صلواتی که بهار صلوات است
او حامی دین حافظ قرآن مبین است
چون موسی جعفر به همه یار و معین است
فرزند تقی هادی دین حصن حصین است
کز مقدم او خلد برین روی زمین است
او چشمه فیض و کرم و آب حیات است
خواهم صلواتی که بهار صلوات است(87)

کتاب‏شناسى امام حسن عسکرى علیه السلام:
از آنجا که امر «پژوهش» نیازمند «منابع» مى‏باشد، در پایان این نوشتار سعى شده کتاب‏هاى مربوط به زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، فهرست‏وار، به پیشگاه خوانند و محقّقان گرامى تقدیم گردد.*
1- آخرین خورشید پیدا؛ نگرش کوتاه بر زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران، 1375، رقعى، 96 ص.
2- آشنایى با معصومین؛ معصوم سیزدهم امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، مهدى آیت اللهى، تهران، جهان‏آرا، 1370، خشتى، 24 ص.
3- آشنایى با معصومین؛ معصوم سیزدهم حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، مهدى آیت اللهى، (به زبان تاجیکى)، قم، انصاریان، 1375، وزیرى، 28 ص.
4- آفتاب در زندان، سعید آل رسول، تهران، بنیاد بعثت، 1375، رقعى، 36 ص.
5- امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، کاظم ارفع، تهران، فیض کاشانى، 1379، رقعى، 48 ص.
6- امام حسن عسکرى علیه‏السلام (امام یازدهم)، عباس قدیانى، تهران، فردا به، 1378، رقعى، 28 ص.
7- الامام الحادى عشر الامام الحسن بن على العسکرى علیه‏السلام ، گروهى از نویسندگان، ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانى، قم، مؤسّسه در راه حق، 1370، رقعى،38ص.
8- الامام الحادى عشر الحسن العسکرى علیه‏السلام ، شیخ محمد حسن قبیسى عاملى، بیروت، 1403 ق. وزیرى، 82 ص.
9- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام (مصوّر)، سید مهدى آیت اللهى، ترجمه کمال السّید، قم، انصاریان، 1374، وزیرى، 22 ص.
10- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام (مصوّر)، میرابوالفتح دعوتى، بیروت، الدّارالاسلامیّه، 1410 ق، وزیرى، 21 ص.
11- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، على محمد على دُخَیِّل، بیروت، دارالتّوجیه الاسلامى، 1394 ق، رقعى، 84 ص.
12- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، گروهى از نویسندگان، مؤسّسة الامام الحسین علیه‏السلام ، 1413 ق، رقعى، 21 ص.
13- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، گروه نویسندگان، تهران، مؤسّسة البلاغ، 1410 ق، جیبى، 71 ص.
14- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، عبدالودود امین، کویت، دارالتّوجیه الاسلامى، 1400 ق.
15- الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام من المهد الى اللحد، سید محمد کاظم حائرى قزوینى، قم، کتابفروشى بصیرتى، 1413 ق، وزیرى، 342 ص.
16- الامام العسکرى علیه‏السلام ، گروه نویسندگان، بیروت، دارالزّهراء، 1413 ق.
17- الامام العسکرى علیه‏السلام ، شیخ محمد رضا حکیمى حائرى، مؤسّسة الأعلمى، 1412 ق، وزیرى، 223 ص.
18- الامام العسکرى علیه‏السلام ، قدوة و اسوة، سید محمدتقى مدرّسى، تهران، رابطة الاخوة الاسلامیة، 1404 ق، رقعى، 82 ص.
19- اعلام الهدایة، الامام الحسن بن على العسکرى علیه‏السلام ، مجمع جهانى اهل‏بیت، قم، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانى اهل‏بیت، 1422 ق؛ وزیرى، 242 ص.
20- با خورشید سامرّا؛ تحلیلى از زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، محمدجواد طبسى حائرى، ترجمه عباس جلالى، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1379، وزیرى، 344 ص.
21- برگزیدگان؛ حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، عبداللّه طاهر خانى، تهران، بنیاد بعثت، 1373، رقعى، 131 ص
22- تاریخ سامرّا، ذبیح اللّه محلاّتى، ج 3، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1388 ق، وزیرى، 034/1 ص.
23- تحلیلى از زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، باقرشریف قرشى، مشهد، کنگره جهانى حضرتfont-size: x-small;br / رضا علیه‏السلام ، 1371، وزیرى، 357 ص.
24- ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار، زندگانى حضرت امام محمدتقى و امام على‏النّقى و امام حسن عسکرى علیهم‏السلام ، محمدباقر مجلسى، ترجمه موسى خسروى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1379 ق، وزیرى، 308 ص.* 1
25- تحلیلى از زندگى و زمان امام عسکرى علیه‏السلام ، گروهى از نویسندگان، قم، مؤسّسه احیاء و نشر میراث اسلامى، 1357، 149 ص.
26- تفسیر فاتحة‏الکتاب، از امام حسن عسکرى علیه‏السلام و پژوهشى پیرامون آن، عبدالحسین امینى، ترجمه قدرت‏اللّه حسینى شاهمرادى، تهران، حدیث، 1376، وزیرى، 72 ص.
27- التفسیر المنسوب الى الامام ابى‏محمد الحسن بن على العسکرى علیه‏السلام ، سید محمد باقر موحد ابطحى، قم، مدرسة‏الامام المهدى علیه‏السلام ، وزیرى، 1409 ق.
28- چهل حدیث سیره عسکریّین، امام على‏النقى و امام حسن عسکرى علیهماالسلام ، سید حسین زینالى تیلى، قم، نشر معروف، 1378، جیبى، 80 ص.
29- چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، عبداللّه صالحى نجف آبادى، قم، مهدى‏یار، 1381، رقعى، 136 ص.
30- جزاء اعداء الامام العسکرى علیه‏السلام فى‏الدّنیا، سید هاشم ناجى موسوى جزائرى، قم، چاپخانه دانش، 1419 ق، وزیرى، 127 ص.
31- حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام دن قیرخ حدیث، یازان قورولو، ترجمه حسین سرخابلى، تهران، بنیاد بعثت، 1371، رقعى، 17 ص.
32- حیاة الامام العسکرى علیه‏السلام ، محمدجواد طبسى، قم، بوستان کتاب، 1382، وزیرى، 391 ص.
33- دعاى عاشقان، شیخ عباس قمى، به اهتمام حسین نورائى، تهران، هیراد بشارت، 1380، جیبى، 64 ص.
34- داستان زندگى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، امیرمهدى مراد حاصل، تهران، کانون انتشارات پیام نور، 1378، رقعى، 32ص.
35- داستانهایى از امام هادى و امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، قاسم میرخلف‏زاده، قم، مهدى‏یار، 1380، رقعى، 184 ص.
36- در آستانه غیبت؛ زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، محمد دشتى و مهدى صادقى، تهران، فیض کاشانى، 1377، وزیرى، 308 ص.
37- دیدار شیرین؛ گزیده‏اى از زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، مسلم ناصرى، تهران، پیام آزادى، 1381، رقعى، 96 ص.
38- ذکرى مولد الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، گروهى از نویسندگان، نجف، مطبعة الغرى، 1386 ق، رقعى، 36 ص.
39- راز بزرگ؛ مهدى رحیمى، تهران، بنیاد بعثت، 1375، خشتى، 24 ص.
40- زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، منصور کریمیان، تهران، اشرفى، 1379، رقعى، 40 ص.
41- زندگانى حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، گروهى از علماى لبنان، ترجمه حمید رضا کفّاش، تهران، عابد، 1379، رقعى، 64 ص.
42- زندگانى حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام رضا استادى، قم، دفتر نشر برگزیده، 1380، رقعى، 40 ص.
43- زندگى و سیماى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، محمدتقى مدرّسى، ترجمه محمد صادق شریعت، تهران، انصارالحسین علیه‏السلام ، 1372، وزیرى، 91 ص.
44- زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، قم، نسل جوان، 1356، رقعى، 140 ص.
45- زندگانى عسکریّین و تاریخچه سامرّا، ابوالقاسم سحاب، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1375 ق، 113 ص.
46- زندگانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، باقرشریف قرشى، ترجمه سید حسن اسلامى، قم، انتشارات جامعه مدرّسین، 1374، وزیرى، 284 ص.
47- سخنان گهربار امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، منصور کریمیان، تهران، اشرفى، 1380، جیبى، 28 ص.
48- ستارگان درخشان؛ سرگذشت حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، محمدجواد نجفى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1381، جیبى، 238 ص.
49- سیماى سامرّا؛ سیناى سه موسى، محمد صحّتى سردرودى، تهران، 1374، 176 ص.
50- سرگذشت حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، محمدجواد نجفى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، جیبى، 236 ص.
51- شهر بى‏حصار؛ داستان زندگى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، رضا شیرازى، تهران، پیام آزادى، 1374، 119 ص.
52- غریب تنها؛ زندگى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، مهدى شمس الدّین، قم، نورنگار، 1377، پالتویى، 48 ص.
53- عجائب و معجزات شگفت‏انگیزى از امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، قم، گل یاس، 1379، رقعى، 130 ص.
54- کرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، على حسینى قمى، قم، نبوغ، 1381، رقعى، 72 ص.
55- مجلس عروسى حضرت امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، عبدالحسین معین قمى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1369، رقعى، 98 ص.
56- مسند الامام العسکرى ابو محمد الحسن بن على علیهماالسلام ، عزیزاللّه عُطاردى، مشهد، کنگره جهانى حضرت رضا علیه‏السلام ، 1410 ق، وزیرى، 371 ص.
57- منهاج التّحرّک عند الامام العسکرى علیه‏السلام ، عبدالکریم آل نجف، تهران، 1402 ق، وزیرى، 135 ص.
58- وفات الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، شیخ حسن بن شیخ محمد عصفورى درازى بحرانى، نجف، مطبعة‏الحیدریه، 1372 ق، رقعى، 56 ص.
59- ولادة الامام الحسن العسکرى علیه‏السلام ، سید محمدحسین طالقانى، نجف، مطبعة‏الحیدریه، 1378 ق، رقعى، 44 ص.
60- نگاهى بر زندگى امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، محمد محمدى اشتهاردى، تهران، نشر مطهّر، 1374، 144 ص.
61- زندانی پادگان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی،نوید اسلام، 140 صفحه.
62- بحارالانوار علامه مجلسی
63- رضا شیرازی، شهر بی‏حصار، تهران، پیام آزادی، 119 صفحه.(89)

آری امامان(علیه السلام)این چنین برای حفظ کیان دین، پافشاری نموده و رنج ها و مرارت ها را تحمّل می کردند، ما نیز به پیروی از آنها باید در این راستا کوشا و جدّی باشیم، و هرگونه بی تفاوتی را از خود دور سازیم.
درود خدا بر او باد روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد... و درود خدا برهوا خواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.

در پایان بجاست مانند حضرت امام حسن عسکرى(علیه السلام)، که هنگام خروج از زندان معتمدآیه «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون‏»را نگاشت، ما نیز آیه شریفه را به خاطر آوریم و براى سلامتى و ظهور کامل‏کننده‏نهایى نور هدایت‏حضرت مهدى(ع)دعا کنیم. (90)
پایان

مقالات مرتبط دیگر با زندگی امام حسن عسکری (ع)

مقالات مرتبط با زندگی نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری (ع)

مقالات مرتبط بازندگی امام زمان (عج)


منابع وپیوست ها :
1- تحف العقول ، ص 516
2- تحف العقول: ص 489 س 20*بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 33.
3- تحف العقول، ص489- (ص 520، ح 31 ).
4- احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340* بحارالأنوار: ج 41، ص 55، ح 5
5- تحف العقول ، ص 517
6- تحف العقول ، ص 516
7- تحف العقول، ص489
8- تحف العقول ، ص 519
9- تحف العقول ، ص 520
10- بحارالانوار،ج۷۱،ص۳۳۶
11- بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15
12- تحف العقول ، ص 520)
13- مسند الامام العسکری، ص288
14- بحارالأنوار: ج 68، ص 336، س 21، ضمن ح 22
15- تحف العقول: ص 498 س 22* بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 35
16- بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 14
17- احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340
18- تحف العقول ، ص 520
19- تحف العقول ، ص 517
20- تحف العقول: ص 489، س 17* بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 24
21- مستدرک الوسائل: ج 12، ص 261، ح 14061)
22- مستدرک الوسائل: ج 8، ص 351، ح 5* بحارالأنوار: ج 71، ص 198، ح 34
23- تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص 345، ح 226
24- تحف العقول ، ص 517
25- تحف العقول ، ص 519
26- تحف العقول ، ص 520
27- بحارالأنوار: ج 50، ص 296، ضمن ح 70
28- الغیبة للشیخ الطوسی ، ص 133
29- بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 18
30- تحف العقول، ص448
31- مسند الامام العسکری، ص287
32- أعیان الشّیعة: ج 2، ص 41، س 30* بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 12
33- تحف العقول ص 367 چاپ پنجم
34- مسند الامام العسکری، ص290
35- تحف العقول ، ص 519
36- تحف العقول، ص489
37- تحف العقول ، ص 519
38- حدیقة الشّیعة: ج 2، ص 194*وافى: ج 4، ص 177، ح 42
39- بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 21، ضمن ح 12
40- أعیان الشّیعة: ج 2، ص 42، س 2*بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 19
41- اصول کافى: ج 3، ص 287، ح 6)
42- تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص 333، ح 210
43- مناقب آل ابی طالب ،جلد 4 ،صفحه 435
44- اصول کافى: ج 1، ص 519، ح 11
45- مستدرک الوسائل: ج 12، ص 261،س 15* بحارالأنوار: ج 75، ص 401، ضمن ح 42
46- تحف العقول ، ص 520
47- بحار الانوار، ج78، ص377
48- تحف العقول ، ص 517
49- تحف العقول - ص 517
50- حدیقة الشّیعة: ج 2، ص 194* وافى: ج 4، ص 177، ح 42.
51- تحف العقول ، ص 520
52- أعلام الدّین دیلمى: ص 313، س 3* بحارالأنوار: ج 75، ص 378، س 16
53- تحف العقول ، ص 520
54- طب الائمّه سیّد شبّر: ص 331، س 8
55- تحف العقول ، ص 520
56- بحار الانوار ، ج 78، ص379
57- أعلام الدّین: ص 313، س 3* بحارالأنوار: ج 75، ص 379، س 18
58- محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج 5، ص 231.
59-بحارالانوار، ج 95، ص 348 * مصباح المتهجد، ص 787* روضة الواعظین، ج 1، ص 195.
60- بحارالانوار، ج 22، ص 431.
61- 7.سوره نحل، آیه 44؛سوره آل عمران، آیه 191 و سوره نحل، آیه 69.
62-آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات کتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحدیث القاهره) مى‏باشد.
63-محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 8، ص 115 و الحکم الزاهرة، ج 1، ص 19.
64- على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 513 و 514.
65- سوره طه، آیه 126.
66- بحارالانوار، ج 71، ص 322، وسائل الشیعه، ج 11، ص 153 ؛ اصول کافى، ج 2 ص 55 و تحف العقول، ص 518، حدیث 13.
67-تحف العقول، ص 518، حدیث 14.
68- همان، ص 487.
69-حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 16، ص 98.
70- همان.
71-همان، ج 8، ص 389، حدیث 2 * تحف العقول، ص 518، حدیث 12 * میزان الحکمه، ج 10، ص 491.
72- تحف العقول، ص 519، حدیث 20 و درچاپ انتشارات آل على(علیه السلام) ص 892، روایت 20.
73- همان، ص 519 ح 18* انوار البهیّة، شیخ عباس قمى، ص 318.
74- تحف العقول (همان) ص 518، ح 14 و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص 892 روایت 14.
75- میران الحکمه، ج 5، ص 1957.
76- تحف العقول، ص 520.
77- بحارلانوار، ج 75، ص 371* میزان الحکمه، ج 9، ص 135.
78-تحف العقول، ص 520 و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص 894، روایت 35.
79- همان، ص 518 و در چاپ آل على(ع)، ص 890، روایت 12.
80- سوره قصص، آیه 68.
81- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بیروت، داراحیاء التراث)، ج 36، ص 353 و ر - ک احقاق الحق ج‏21، ص 26.
82- تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص 888، روایت 4.
83- شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 384.
84- بحارالانوار (ج 99، ص 238، ح 5)* همان، ج 82، ص 229/ حیاة‏ الامام الحسن العسکرى، باقر شریف القرشى، ص 205.
85-برگرفته از لغت نامه دهخدا به نقل از معجم البلدان و نزهه القلوب.
86- ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 61*ماهنامه کوثر، شماره60
87- همان
88-ماهنامه ی اشارات شماره ی 96 * ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 15*ماهنامه اشارات، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 48،95 و 83*ماهنامه پاسدار اسلام موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت(علیهم السلام)*
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=15522 www.emamasgary.jahanpayam.net
89- ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 61*ماهنامه کوثر، شماره60
90- منبع: ماهنامه کوثر شماره 17