ازدواج امام زمان (عج) وجزیره خضراء قسمت سوم - تنها منجی

تنها منجی

ازدواج امام زمان (عج) وجزیره خضراء قسمت سوم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۱
 

ازدواج امام زمان (عج)  وجزیره خضراء قسمت سوم

مقدمه :

در مقالات  قبلی عنوان کردیم که عده ای بر این باورند که امام زمان (عج) ازدواج کرده اند وفرزندان بسیاری دارند آنها دلایل بسیاری بر این ادعای خود داشتند که هر کدام را قبلا بررسی کردیم تا رسیدیم به داستان جزیره خضرا، ملاحظه کردیم که یکی از دلایل اینگونه افراد قبول داستان جزیره خضرا است . داستانی که در آن بیان شده امام زمان (عج) در جزایر ناشناخته ای به همراه فرزندانشان زندگی میکنند و.......

همانطور که بیان کردیم این داستانها از زبان اشخاصی مجهول الهویت بیان شده بود وبا دلیل وبرهان دریافتیم که این داستانها از لحاظ سندیت بسیار بسیار ضعیف هستند  واین امر  احتمال جعلی بودن را بسیار قوی میسازد. 

اما آن‌چه مهم‌تر است بررسی داستان از نگاه متن و محتوا است.


 بررسی متن

برای بررسی متن داستان جزیره خضرای معروف بحث را از دو نظر پی می‌گیریم:

 اول، تناقضاتی که بین نقل‌‌های مختلف داستان‌ وجود دارد

دوم، اشکالاتی که به متن وارد است.

 الف : تناقضات بین نقل‌ها :

نکته ی عجیب در مورد داستان جزیره این است که: روایت مورد بحث از طریق کشف خطّ «فضل بن یحیی» نقل شده است.

مرحوم سید هاشم بحرانی (متوفی 1107ق.) و هم چنین علامه مجلسی (متوفی 1110ق.) در نقل خود، به کشف مذکور تصریح فرموده اند. با این همه بین دو نقل، تناقض ها و اختلاف های آشکاری وجود دارد همان طورکه بین روایت با متنی که شهید تستری آن را به عنوان داستان جزیره خضرا نقل فرموده تناقض های دیگری وجود دارد. ما در اینجا به موارد ذیل می پردازیم:

 1-شهید قاضی تستری صراحتاً فرموده اند :« بین شهری که علی بن فاضل در آن مریض شد با جزیره ی معروف شیعیان پانزده روز راه فاصله بوده است که دو روز آن از بیابان بی آب و علف گذر می کند ولی بقیه راه آباد می باشد و شهر های زیادی و متصل به هم دارد. »(1)

ولی مرحوم مجلسی در همان متنی که گذشت و هم چنین سید هاشم بحرانی (2) می فرمایند: « فاصله، 25 روز بوده که دو روز آن از مسیر بدون آب و آبادی عبور می کند و بعد از آن شهر ها به یکدیگر پیوسته اند... . »

2- در بحارالانوار تعداد امرا و نیروها و یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 300 نفر ذکر شده است؛ ولی مرحوم بحرانی تعداد آن‌ها را 311 نفر ذکر کرده است.(3)

3- نقل مرحوم مجلسی صراحت دارد بر این که علی بن فاضل گفت:در جزیره خضرا فقط نام این پنج نفراز علمای شیعه مطرح بود:1. سید مرتضی؛2. شیخ ابوجعفر طوسی؛3. محمد بن یعقوب کلینی؛4. ابن بابویه؛5. شیخ ابوالقاسم جعفر بن سعید حلّی.

ولی در نقل بحرانی، تصریح می کند که نام سه نفر از علمای شیعه مطرح بود:

1. شیخ ابوجعفر طوسی؛2. سید مرتضی علم الهدی؛3. شیخ ابوالقاسم جعفر بن سعید حلّی.

و می گفتند شیخ ابوالقاسم حلّی در شانزده مسئله با شیخ طوسی مخالفت فرموده ودر این مسائل حق با شیخ طوسی است. (4)

4- در روایت علامه مجلسی، یکی از علمایی که در جزیره از آن‌ها نام برده می‌شد، جعفر بن سعید حلی است؛ ولی مرحوم بحرانی نام او را جعفربن اسماعیل حلی ذکر کرده است.

5- در نقل مجلسی آمده که: «پس چون روز شانزدهم حرکت ما بر روی دریا فرا رسید، آب را سفید مشاهده کردم. »

ولی در نقل مرحوم بحرانی این طور آمده که: «پس پنج روز در دریا حرکت کردیم و چون روز ششم فرا رسید آب را سفید مشاهده کردم. »(5)

6-  روایت مرحوم مجلسی می گوید: «سید شمس الدین به علی بن فاضل، گندم و جو بخشید پس آن ها را به صدوچهل دینار طلا فروخت. » ولی در روایت بحرانی آمده است که: «او آن گندم و جو را به 25دینار طلا و به همین مقدار درهم نقره فروخت. »(6)

7- در نقل بحرانی تناقض دیگری به چشم می آید چون در یک جا، علی بن فاضل به شمس الدین محمد عالم می گوید: «آیا تو امام را دیده ای، او جواب داد: نخیر ولی پدرم او را دیده است. »(7)

پس از این سؤال و جواب، روایت این طور ادامه می یابد که: «سید شمس الدین به من گفت امام(ع) در آغاز هر سالی کنار این گنبد تشریف می آورند و گرد آن حضرت جمع نمی شوند مگر مخلصین. به او گفتم: شاید شما هم جزء آن ها باشید ؟ پس گریه کرد و گفت: اگر خدا بخواهد. »(8)

پس با توجه به این که سید شمس الدین نایب خاص امام زمان (عج) در این جزیره است معلوم می شود که لابد حضرت را دیده است، چون چه کسی برای دیدن امام شایسته تر از اوست. علاوه بر این، جواب او هم ظهور در اثبات دارد.

بنابراین اگر ما جواب او را با دیده ارزش و اعتبار بنگریم بین این پاسخ و پاسخ قبلی او تناقض آشکار می شود.

8- در نقل مرحوم مجلسی ذکر شده است که شمس الدین پنج درهم از درهم های مخصوص جزیره به علی بن فاضل عطا کرد. علی بن فاضل هم گفت: «من این درهم ها را برای برکت در پیش خود محفوظ داشته ام. »

ولی در روایت بحرانی می گوید: «علی بن فاضل به نقل از شمس الدین چنین می گوید: برایم یادآوری کرد که: در این جزیره هیچ درهمی وارد و یا خارج نمی شود و درهم های آن ها همان حواله هایی است که برآن مقدار حواله نوشته شده است... .»(9)

9-  در روایت مجلسی با صراحت می گوید: «وقتی علی بن فاضل دانست که هنوز چهار ماه تا آمدن آذوقه از جزیره ی خضرا باقی مانده، به جهت طولانی بودن مدت، ناراحت شد و در مدت چهل روزی که پیش آنان اقامت داشت روز و شب را جهت زود آمدن آن ها، به درگاه خدا دعا می کرد و در عصر روز چهلم به کنار دریا رفت و در جهت مغرب نگاه کرد و شبحی را از دور دید و... . »

در حالی که روایت بحرانی می گوید: «او مدت یک هفته نزد آنان اقامت کرد و بعد به طرف دریا رفت، از فاصله ی دور شبحی را مشاهده کرد... .» (10)

آن چه را که در مورد تناقض میان نقل های مختلف داستان جزیره گفتیم تا حدودی کفایت می کند. گر چه ممکن است شخص آگاه، با مطالعه و دقت نظر و مقایسه ی متن های مختلف با یکدیگر، موارد دیگری را هم بر این ها بیفزاید.

 دقت در این تناقض ها، با توجه به این که ما می دانیم مأخذ هر دو منبع نوشته ای است که به خطّ «طیبی» یافت شده، این سؤال را مطرح می کند که چگونه متن یک روایت تا این مقدار تفاوت کرده و این تناقض های روشن در آن پیدا شده است ؟

رمز پدید آمدن این تناقض ها:

اشکالات فوق زمانی تقویت می‌شود که به این نکته توجه داشته باشیم که در تمام نقل‌ها داستان به صورت وجاده(یعنی یافتن در کتابی و بدون نقل مستقیم از شخصی به دست آوردن و از ناقل این جریان چیزی ندانستن)  ذکر شده است؛ یعنی همه گفته‌اند: «فقد وجدت فی خزانة امیرالمؤمنین علیه السلام...»، یعنی آن را یافتیم و این، غیر از شنیدن و سماع است. حال، جای این پرسش است که آیا اینها یک نسخه «وجاده» است یا این‌که سه نسخه و به خط طیبی وجود داشته است؟

از سوی دیگر برای حل این تعارضات می‌توان گفت:

1-احتمال قوی دارد نویسنده ی داستان؛ یعنی کسی که خطوط آن را ساخته و دوخته است، در آغاز آن را نوشته و به خط طیبی کوفی نسبت داده است پس از آن تصمیم گرفته که آن را با افزودن بعضی نکات جالب، بازنویسی کند. البته اصرار داشته دوباره آن را به خط طیبی که مشهور بوده، نسبت دهد. لذا در متن آن، اختلافات زیاد و فاحش، آشکار شده است.

2-  اگر تعارضی بین متن بحرانی و مجلسی وجود داشت ـ مخصوصاً متونی که مجلسی به خط خودش نوشته است ـ متن مجلسی مقدم است؛ زیرا علامه مجلسی گروهی از مجموعه علما داشت و به صورت گروهی فعالیت می‌کرد؛ اما بحرانی به تنهایی کار می‌کرد و شخص پرکار و فعالی بود و زیاد می‌نوشت لذا ممکن است هنگام نوشتن اشتباهاتی از روی سهو واقع شود.

نکته قابل توجه این‌که این تناقضات نمی‌تواند به اصل داستان خدشه‌ای وارد کند؛ یعنی اگر چه نقل‌‌های مختلف در بعضی قسمت‌ها با هم متفاوت است، ولی شاید تواتر معنوی را ثابت کند؛ مثل این‌که یکی می‌گوید: تصادف شده و شخص دیگری می‌گوید: دعوا شده و نفر سوم می‌گوید: دیوار خراب شده است که از مجموع کلام آن‌ها می‌توان نتیجه گرفت حتماً حادثه‌ای رخ داده است. آنچه می‌تواند شاخص قضاوت درباره این داستان باشد بررسی جملاتی است که در نقل‌‌های مختلف بیان شده است و ما در قسمت بعد به آن می‌پردازیم.

 ب: دیگر اشکالات وارد بر داستان :

 لازم به ذکر است که در بررسی اشکالات وارد بر متن داستان، توجه ما، بیشتر به داستان علی بن فاضل است، زیرا ضعف داستان انباری بر همه معلوم است و چندان مورد توجه و استناد قرار نگرفته است. ضمن این‌که اشکالات نقل علی بن فاضل را هم ندارد؛ لذا به برخی اشکالات آن نیز اشاره خواهیم کرد.

  بررسی جزیره خضرا از لحاظ محتوا:

برخی از مهمّ‌ترین ایرادهای متنی داستان از این قرار است

اشکال اول :

دلالت داستان  بر تحریف قرآن:

بزرگ‌ترین و اساسی ترین اشکالی که بر متن داستان جزیره خضرا وارد است، این است که این داستان، در بردارنده مطالبی است که با معتقدات ما سازش ندارد؛ مانند مسأله تحریف قرآن.پس از جمله مطالبی که در ضمن گفت‏وگوی علی‌بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است(11)

به این قسمت داستان که از زبان فاضل است توجه کنید :

«  با سیّد شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با پیش بی ارتباط هستند، پرسیدم :

« چرا قبل و بعد برخی آیات قرآن با هم مرتبط نیستند؟ شاید درک و فهم محدود من نمی‌تواند به عمق آن پی ببرد؟ گفت: «آری؛ آیات همین مشکلی که می‌گویید، دارد و علت، این است که چون پیامبر اکرم رحلت کرد، دو بت قریش، خلافت ظاهری حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را غصب کردند. حضرت علیه السلام تمام قرآن را جمع آوری کرده و آن را به مسجد آورده و عرضه کرد و گفت: «این کتاب خدا است و پیامبر اکرم به من دستور داده است آن را بر شما عرضه کنم و بدین وسیله، حجت بر شما تمام شود؛ ولی فرعون و نمرود این امت گفتند: «ما نیازی به قرآن شما نداریم».حضرت فرمود: «البته حبیب من، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم، چنین برخوردی را از شما به من خبر داده بود؛ ولی می‌خواستم بر شما اتمام حجت کنم». سپس حضرت در حالی‌که دعایی زیر لب داشت و می‌گفت: «خداوندا! تو روز قیامت بر اینان گواه باش» به خانه برگشت.آن‌گاه ابوبکر اعلام کرد: «هر کس قرآن یا جزیی از آن را دارد بیاورد». ابوعبیده جراح و عثمان و سعد بن أبی وقاص و معاویة بن ابی سفیان و عبدالرحمن بن عوف و طلحة بن عبید و ابوسعید خدری و حسان بن ثابت و گروه‌هایی از مسلمانان آمده و قرآن را جمع آوری کردند؛ ولی آیاتی را که در مذمت بعضی بود، حذف کردند؛ لذا می‌بینید که آیات قرآن، مرتبط نیستند. قرآنی که امیرالمؤمنین آن را به خط خود جمع کرده بود، نزد حضرت صاحب الأمر محفوظ است و همه چیز در آن وجود دارد، حتی حکم خراش وارد کردن. البته این قرآن فعلی، پس شکی در صحت آن نیست و کلام خدا است».(12)  

نقد وبررسی :

1- با کمال تعجب می بینیم که شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت مى‏گوید که قرآن جمع‏آورى شده در زمان خلفا، تحریف شده است !!! یعنى کسى که این داستان را بپذیرد، بایستى با یک خبر که مجهول الراوى و نهایتا خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد،حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد . همانگونه که در قرآن آمده:  « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون» البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم او را محفوظ خواهیم داشت..(13)  

از یک طرف همه مسلمین بر این مطلب اتفاق دارند که حداقل در این آیه ی شریفه تحریفی رخ نداده است و از طرف دیگر، آیه ی شریفه بر محفوظ بودن قرآن از راه یافتن هر گونه تغییر وتبدیل به وسیله زیادی یا نقصان، دلالت دارد.اگر کسی هم  ادعا کند که شاید  خداوند قرآن را پیش بعضی از افراد، حفظ فرموده باشد و بقیه قرآن ها یعنی قرآن هایی که در اختیار مردم قرار دارد تحریف شده باشند، سخنی باطل و غیر قابل قبول است، چرا که هدف از نازل فرمودن قرآن، هدایت و راهنمایی مردم و تفکر و دقت در آیات آن است:«  لا ریب فیه هدی ًللمتقین» (14)؛ این کتاب بی هیچ شک راهنمای پرهیزگاران است.« لیدّبّرو آیاته » (15). تا امت در آیات آن تفکر کنند.«أفلا یتدّبرونَ القرآنُ ام علی قلوبٍ أقفالُها » (16) . آیا منافقان در آیات قرآن تفکر نمی کنند یا بر دلهایشان قفل« [جهل و نفاق ] زده اند.و این مطلب، مسلم است که امر هدایت یا اندیشه در آیات قرآن، مخصوص یک فرد یا یک گروه نیست و حفظ قرآن هم باید برای رسیدن به چنین هدفی باشد. بنابراین قرآن، در صورت تحریف ، کتاب هدایت و یا کتابی که در آن شک و تردیدی راه نیابد نیست. همانگونه که دیگر نمی توان کسی را به خاطر عدم اندیشه و عدم تعمق در آیات آن سرزنش و نکوهش کرد. هم چنین ادعای این که بگوییم، شاید تحریف، تنها در آیاتی صورت گرفته که در هدایت مردم تأثیر ندارد، هم مورد قبول ما نیست، چون هدف دشمنان و منافقان از تحریف قرآن، ضرر رساندن به جنبه ی هدایتی آن است؛ به این معنا که می خواهند جنبه ی هدایتی داشتن قر آن و بی تردید بودن آن در هدایت انسان ها زیر سؤال ببرند.

2-  بر مطالب گذشته باید این نکته را هم افزود که: اهتمام و توجه زیاد به قرآن و نوشتن و حفظ و تعدد نسخه ها و شیوع آن در بین مسلمین از زمان پیامبر اکرم و زیر نظر مستقیم پیامبر قرار داشتن قرآن تا حدی بود که تبدیل و تحریف قرآن را به یکی از امور محال و ممتنع مبدل می ساخت گاهی حافظان قرآن، به سی‌هزار نفر می‌رسیدند. در جنگ صفین، سی‌هزار قاری قرآن حضور داشت.(17) برای روشن تر شدن مطلب کافی است به یاد داشته باشیم که هنوز کم تر از سی سال از وفات پیامبر اکرم نگذشته بود که قرّای قرآن، به ده ها هزار نفر می رسیدند.(18)

بنابراین چگونه فردی جرأت می کند چنین جنایت بزرگی را مرتکب شود با توجه به این که هنوز صحابه بزرگوار و نیکوکار پیامبر و غیر آن ها وجود داشتند. چنین کسانی -بدون شک - موجب آشوب و فتنه ای بزرگ می شدند که دیگر نمی توانستند آن را فرو نشانند و نیز چنین کسی که هوای نفس او را وسوسه کرده و به این دام خطر ناک سوق داده است مورد لعن تاریخ در همه زمان ها و همه نسل ها قرار خواهد گرفت.ما خوانندگان را به کتاب حقائق هامه حول القرآن الکریم ارجاع می دهیم، زیرا آن چه که برای بطلان ادعای تحریف قرآن لازم بوده، در آن کتاب آمده است  و هم چنین نویسنده آن ثابت کرده است که ادعای تحریف قرآن، توسط دشمنان دین و به قصد خدشه دارکردن قداست قرآن و افترای بر آن مطرح شده است.

3- . ما نیز قبول داریم قرآنی را که امیرالمؤمنین علیه السلام جمع آوری کرد، نزد امام زمان علیه السلام است؛ ولی به گفته آیت الله خویی، آن قرآن، همراه تفسیر، تأویل و بیانات و توضیحات است، نه این‌که قرآن دیگری باشد. (19 )

4- در روایت تصریح شده است که علت عدم ارتباط بین آیات قرآن این است که ابوبکر قرآنی را که امیرالمؤمنین علیه السلام آورد، رد کرد؛ اما این‌که ابوبکر، موفق شده باشد قسمت‌هایی از قرآن را حذف کند، چنین مطلبی در روایات ما  وارد نشده است. اگر این داستان را بپذیریم، باید قائل به تحریف قرآن شویم که به دلایل بسیاری کاملا مردود است

 از سوی دیگر، علامه مجلسی و علامه طباطبایی در ذیل تفسیر آیه تطهیر گفته‌اند: ترتیب فعلی قرآن، به همان ترتیب نزول نیست؛ بلکه خود پیامبر صل الله علیه و آله و سلم می‌فرمود هر آیه‌ای را کجا قرار بدهند؛ پس عدم تناسب بین آیات دلیل بر حذف نیست.

5- در روایات آمده است: کسی‌که از جانب حکومت مأمور جمع آوری قرآن شد، زید بن ثابت بود و بعد از او، ابن مسعود، ابی بن کعب و معاذبن جبل بودند که از قراء نیز به شمار می‌رفتند؛ کسانی که با قرآن و قرائت حفظ آن، بسیار آشنا بوده و نامشان در برخی روایات دیگر ذکر شده است و حتی تأکید کرده اند که این افراد مقام و موقعیت قابل توجهی در جریان جمع آوری قرآن داشتند که توسط خلفا تعیین شده بود .

 ولی در این داستان، هیچ سخنی از این‌ها به میان نیامده است؛ بلکه نام کسانی برده شده است که قطعاً از گردآورندگان قرآن و از قراء نبوده‌اند.

6- معرفی یک شاعر به عنوان قاری قرآن و مسئول جمع آوری قرآن :

 مرحوم شوشتری، صاحب قاموس، یکی از نشانه‌‌های جعلی بودن این داستان را نام بردن از حسان بن ثابت بین قراء دانسته و می‌گوید: در این داستان، دو جا حسان بن ثابت را از قراء قرار داده است و حال آن‌که چنین نیست؛ بلکه او تنها یک شاعر است و همین‌طور افراد دیگر ـ غیر از عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب ـ که فقط این دو نفر از قراء بوده‌اند.

7- بین صدر و ذیل داستان جزیره خضراء ، تناقض وجود دارد؛ چون در پایان این قسمت می‌گوید: «هیچ شبهه‌ای در صحت و سلامت قرآن فعلی از تحریف نیست»؛ در حالی‌که قبل از این گفته بود «آنچه از نقاط ضعف و بدگویی‌‌های دشمنان در قرآن بوده، حذف شده است» و این تناقضی بین صدر و ذیل این قسمت از داستان است.

مگر آن که کسى مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سرى اخبار ضعیف و بى‏اعتبار هم‏چون داستان مذکور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت‏بى‏فکرى و کم خردى و دورى از عقل و منطق است .

چگونه مى‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه‏ى ائمه علیهم السلام به آن استناد مى‏کردند وآن را غیر قابل تحریف میدانستند ، با چنین اخبارى زیر سؤال برد؟ ! و آیا کسانى که چنین اراجیفی را رواج مى‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ !

شاید اعتماد به این حکایت و مانند آن بوده که متاسفانه برخی از علما به تحریف قرآن قائل شده‌اند.

در ثانی کدام عقل سلیمی باور میکند که کتاب وسخن خداوند حاوی مدح وستایش خلفا و یا بدگویی از آنان باشد که کسی بخواهد آن را حذف کند!!!!

آیه الله استاد حسن زاده آملی، اندیشمند بزرگ معاصر، در کتاب نفیس هشت رساله ی عربی بحث مفصلی را در خصوص عدم تحریف قرآن در رساله ای مستقل با عنوان فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب آورده اند. این رساله مشتمل بر نکات دقیق و ارزشمندی است که مطالعه ی آن برای همه ی قرآن پژوهان لازم است.

 ایشان در خاتمه رساله می‌نویسد:

«محدث نوری به داستان‌ها و حکایت‌های سست و روایت‌های بی اساس تمسک جسته است تا با ربط بعضی از آنها به بعضی دیگر، استدلال کند: قرآنی که فرودآوردنده‌اش فرموده: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون » (20)  

تحریف شده است؟!... کتاب‌های دیگر محدث نوری هم بهترین گواه است که ایشان هر چند محدث بوده، ولی محقق و پژوهش‌گر نبوده است.

پس بهتر آن بود که پای از گلیم خویش، بیرون ننهد و به قدر خویش سخن بگوید...»

و عجیب است که محدث نوری در خطبه ی همان کتابی که ادعای تحریف قرآن می کند آورده است: «الحمد لله الذی انزل علی عبده کتابا جعله شفاء لما فی الصدور؛ سپاس خدایی را که بر بنده اش محمد صلی الله علیه و آله کتابی را نازل کرد که در آن، شفای بیماری هایی که مردم در دل دارند، قرار داده شده است. »

شاید منظور ایشان، شفا دادن مردمی است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله زندگی می کردند، چون قرآنی که - به زعم ایشان - پس از ارتحال رسول خدا تحریف شده است، چگونه می توانند شفا بخش بیماری ها باشد؟! »

استاد حسن زاده آملی، سپس مطالبی را از یک نسخه خطی که متعلق به استاد خود، مرحوم آیت الله شعرانی است، می آورد که در آن، کتاب فصل الخطاب محدث نوری نقد شده است. در یک فراز از آن نسخه، مرحوم آیت الله شعرانی به مناسبت این که محدث نوری برای اثبات مدعای خود به داستان جزیره خضرا استناد می‌کند، به این داستان اشاره کرده و می‌فرماید:

«حکایت جزیره خضرا جعلی است و در جعلی بودن آن هیچ شکی نیست».(21)  

آقای محمد باقر بهبودی، افزون بر سی سال است که به کار بررسی احادیث، اشتغال دارد. وی تعلیقه های سودمندی بر 110 جلد کتاب بحارالانوار نوشته است، هنگامی که به جلد 52 بحارالانوار و داستان جزیره ی خضراء می رسد می نویسد:

«داستان جزیره ی خضرا تخیلی است که نویسنده ی آن به رسم قصه پردازان، آن را تنظیم کرده است. این گونه قصه پردازی، شیوه ی مشهوری است که در روزگار ما آن را «رمانتیک» می گویند. داستان های رمانتیک در خوانندگان، تأثیر زیادی دارد و آن ها را به سوی خود جلب می کند. اگر مردم بدانند که این داستان ها تخیلی و غیر واقعی است، نقل آن ها مشکل آفرین نیست. (22) »

و در پانوشت دیگر همین جلد از بحارالانوار می نویسد:

«این قصه از ساخته های فرقه ی «حشویه» است،(23) زیرا آنان اعتقاد دارند که: قرآن از نظر لفظی، تحریف شده است. (24 )»

پس در داستان مذکور به تحریف قرآن تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد انکار شدید علمای اسلام است.

 اشکال دوم :

نازل شدن قرآن بر هفت حرف: 

 در داستان علی بن فاضل چنین عنوان کرده است که :« هرگاه مقداری از قرآن را که مورد اختلاف قاریان بود می‌خواندم، می‌گفتم: «حمزه چنین خوانده است؛ کسائی چنان خواند و عاصم یا ابن کثیر چنین خواندند».

پس سید شمس الدین  به من گفت  «ما این‌ها را نمی‌شناسیم. قرآن، تا پیش از هجرت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم به مدینه بر هفت حرف نازل شد. بعد از هجرت، در حجة الوداع، جبرئیل نازل شد و گفت: ‌ای محمد! قرآن را بر من بخوان، تا به تو اوائل سوره‌ها و اواخر آن و شأن نزول آن را یاد بدهم». پس امیرالمؤمنین و حسنین علیهم السلام و ابی بن کعب و عبدالله بن مسعود و حذیفة بن یمان و جابربن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و حسان بن ثابت و جمعی از اصحاب در محضر پیامبر آمدند و پیامبر شروع به تلاوت و قرائت قرآن ـ از اول تا آخر ـ کرد. پس هر کجا اختلافی بود، جبرئیل آن را بیان می‌کرد و امیرالمؤمنین آن را یاد داشت کرده و بر روی پوست می‌نوشت. بنابراین تمام قرآن، قرائت امیرالمؤمنین است».(25)

 نقد و نظر:

1. چرا این قرائت را قرائت علی علیه السلام می‌داند و چرا آن را قرائت نبی صل الله علیه و آله و سلم نام نگذاشت؛ در حالی‌که حضرت آن را می‌خواند؟ و چرا قرائت جبرئیل نباشد؛ در حالی‌که او تصحیح می‌کرد؟ و چرا قرائت صحابی دیگر نباشد؟

به چه علت نوشتن حضرت علی علیه السلام باعث شده که همه ی قرائت قرآن به امیر المؤمنین اختصاص داده شود و اختصاص به پیامبر صلی الله علیه و آله یا جبرئیل یا هر کدام از دیگر صحابه که حاضر و ناظر و شاهد واقعه بودند، داده نشود ؟!

2. این گفته که: «قرآن، بر هفت حرف نازل شد»، باطل است و در مقابل آن، روایات دیگری وجود دارد که می‌گوید: «القرآن واحد نزل من عند الواحد و انما الاختلاف یجیئ من قبل الرواة».(26)

3. این‌جا آمده است که قرائات، هفت تا است؛ در حالی‌که قرائت، یکی بیشتر نیست. اگر بخواهیم مماشات کنیم، باید بگوییم ده تا است؛ چنان‌که مرحوم خویی همه را مطرح و سپس اشکال می‌کند.

4. طبق این قصه، اختلافی که جبرئیل حل می‌کرد، به اوائل سوره‌ها و اواخر آن‌ها و شأن نزول آیات، مربوط بوده است؛ پس ربطی به قرائت ندارد که سید شمس الدین در جواب اختلاف قرائات آن را بیان می‌کند. اگر مراد، اختلاف در آیات باشد، معنایش تحریف در قرآن است- آن هم در زمان خود پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ـ که این برداشت، مخالف خود قصه است؛ زیرا گفته است: «حتی اعرّفک اوائل السور و أواخرها و شأن نزولها» و نگفته است: « آیات را به تو یاد بدهم».

5. مگر قائل به این حرف باطل شویم و بگوییم جبرئیل اشتباه های پیامبر صلی الله علیه و آله را در قرائت بعضی موارد می دانست و بنا براین آن ها را تصحیح فرمود و امیر المؤ منین علیه السلام هم آن ها را یادداشت و حاضرین در مجلس هم شاهد بودند !

این معنا، توهین به پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و مطابق افسانه غرانیق است که قائل به خطای پیامبر صل الله علیه و آله و سلم است و بطلان این افسانه، در جای خود ثابت شده است.(27)  

پناه می بریم از انحراف و لغزش در گفتار وکردار.

در این قسمت، نکات ذیل را یاد آوری می کنیم:

الف) ما نمی توانیم روا داشتن اهانت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تحمل کنیم و آن حضرت را متهم کنیم که نسبت به ابتدا و انتها و شأن نزول سوره ها جاهل بوده اند، ولی از طرف دیگر بر طبق نظر این افراد قائل شویم که: صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله به این مطالب آشنایی داشتند به این جهت که آن ها با نازل شدن «بسم الله الرحّمن الرّحیم » می فهمیدند سوره ی قبلی تمام شده و سوره ی دیگری آغاز می گردد .(28)

ب) بر مطلب قبل این نکته را باید بیفزاییم که پیامبر همیشه و در طول سالیان زیادی که در بین مردم به عنوان یک پیامبر زندگی می کرد فضایل سوره ها را برای مسلمانان بیان و همه ی آن ها را نام گذاری فرمودند. نام هایی که از آن زمان تاکنون مشهور و متداول می باشد و هیچ گاه در تاریخ نیامده است که مسلمانان در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله راجع به این موضوع، اختلاف داشته باشند یا پیامبر صلی الله علیه و آله در این قبیل امور، قبل از حجه الوداع یا بعد از آن، کوچکترین شک و تردید کرده باشند.

ج) با صرف نظر از موارد فوق این سؤال مطرح می شود که آیا برای شناخت ابتدا و انتها ی سوره ها و شأن نزول آن ها باید همه ی قرآن بر جبرئیل خوانده شود ؟ آیا کافی نیست که جبرئیل در موارد خاص، یکی یکی آن ها را بیان کند؛ به این معنا که با توضیح یک مورد، به مورد بعدی پرداخته وآن را معین فرماید ؟

یا به نظر شما قرآن آشفته و در هم ریخته و آیه ها و سوره ها ی آن به یکدیگر آمیخته بوده است ؟ اگر چنین باشد پس نقش نویسندگان وحی که پیرامون وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله می گردیدند چه بوده است ؟

6. آیا در شأن نزول و اوائل سوره‌ها و اواخر آن، اختلافی وجود داشته است تا جبرئیل به حل آن بپردازد؟ هیچ دلیل و شاهدی بر وجود چنین اختلافی وجود ندارد.

 اشکال سوم  :

نکته دیگری که قابل ذکر است داستان بحر ابیض است. شما می دانید که بحر ابیض در شمال کشور اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد که این داستان نمی تواند در آن جا اتفاق افتاده باشد. البته به بحر متوسط هم بحر ابیض گفته می شود که این داستان می تواند در آن جا اتفاق افتاده باشد، لیکن باز هم همه این دریا بحر ابیض نامیده می شود، نه نقطه خاصی از آن که ناقل داستان آن جا را سفید یافته است. اگر کسی در متن داستان بیش تر دقت کند مجعول بودنش برایش روشن می شود.

 در داستان جزیره خضرایی فاضل مازندرانی می‏خوانیم: «آب‏های سفید، از هر طرف جزیره را احاطه کرده است... و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد. »، ولی در داستان دیگر با آن که به چند جزیره سفر می‏کنند، هیچ خبری از آب‏های سفید و وضعیت غیرعادی نیست؟.و، آن را دارای هفت حصار می‏داند و از برج‏های محکم دفاعی آن، یاد می‏کند. حال اگر این جزیره به وسیله آب‏های سفید و نیروی غیبی، محافظت می‏شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟

این مطلب وقتى بیشتر اهمیت پیدا مى‏کند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگى مى‏کرده‏اند؟ !

 بهترین دلیل تجربه است

در روایت «جزیره ی خضرا » نقل شده است که کشتی های دشمنان وقتی وارد دریای سفید شوند به برکت و عنایت مولا و پیشوای ما، صاحب الزمان (عج) غرق می گردند گرچه بسیار محکم باشند.

ما نمی دانیم آیا کسی از مؤمنین در طول قرن ها کوشش کرده به جزیره ی خضرا برود تا برای همیشه این مطلب را ثابت کند که «مؤمنین از غرق شدن در امان هستند. »!

بیش تر از هفتصد سال از کشف این جزیره (بنابر ادعای این داستان) می گذرد ولی ما هیچ کوششی از این قبیل مشاهده نکرده ایم ولو این که این تلاش حداقل از جانب یک نفر صورت گرفته باشد!

با این که ما از شیعیان و از کسانی که فدایی محبت سادات و اهل بیت هستند و به مسائل برادران خود در هرگوشه ای از جهان اهتمام می ورزند پیوسته چنین انتظاری داشته ایم. اینان باید مانند یک فدایی از جان گذشته، جان خود را در راه زیارت چنین اماکن شریفی نثار کنند؛ جایی که فرزندان امام در آن زندگی می کنند و خود امام هم - حداقل یک مرتبه در سال - آن جا را به قدوم خود مزیّن می سازند .به ویژه در این زمان ها که هواپیماها وکشتی های زیادی در اختیار مؤمنین است و می توان آن ها را اجاره یا حتی خرید و بدین وسیله مسافرت های منظمی برای سفر به جزیره تدارک دید ! تا معجزه ی بزرگ دریای سفید، آشکار شود و ایمان مؤمنین از روی یقین باشد و دشمنان و کفار هم هلاک شده، رهسپار دوزخ گردند !

و نیز آشکار شدن این معجزه، سبب عّزت دین و شکست و ذلت کافران و منکران شود، زیرا وقتی این حقیقت مهم کشف و تجربه شد و صحت آن به اثبات رسید دیگر ترس و وحشت و ناشکیبایی برای چیست؟

از طرفی  زمین در این زمان و بلکه از قرن ها قبل، وجب به وجب و متر به متر، شناسایی شده است و مردم بر تمام زوایا و گوشه های آن آگاه گشته اند، ولی با این همه هیچ کس بر چنین جایی دست نیافته و بر این گونه جزیره ها و شهرها آگاه نشده است. اگر وجود می داشت، به طور حتم و مسلم شناخته می شد و از مهم ترین مراکز اسلامی به حساب می آمد. بنابراین به طور قطع چنین مکانی وجود خارجی ندارد
و اما این پندار که این سرزمین از دیدگان همه ی جهانیان پنهان می باشد، چنان که وضع خود حضرت مهدی علیه السلام نیز بدین گونه است، اگر نظریه ی اول در مورد نحوه ی غیبت صحیح باشد، نظری است که برخی از محققان آن را ابراز داشته(29).

 و برای تأیید آن وسعت قدرت خداوند، و روایتی را که طبق آن، حضرت رسول اکرم(ص) به هنگام ادای نماز، در برخی اوقات از دید کفار مخفی می مانده است، شاهد آورده اند.
ولیکن این استدلال امکان عقلی این گونه پنهانی را اثبات می کند، نه وقوع آن را، و ما نیز قدرت بی نهایت خداوند را در بالاتر و بزرگ تر از این اندازه قبول داریم، لکن وقوع این جزایر در خارج را نفی می کنیم و میان پنهان شدن حضرت مهدی علیه السلام و یا حضرت رسول معظم صلی الله علیه و آله و مخفی بودن این شهرها تفاوت می گذاریم.
چرا که پنهان شدن حضرت مهدی علیه السلام و یا رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای این است که وجود مباکشان از گزند آفات، مصون مانده، بتوانند به هدایت مردم پردازند و بر آنان حجت را تمام نمایند. پس پنهان شدن آنان با قانون معجزات مطابق است، زیرا آن قانون عبارت است از این که هر گاه کامل ساختن حجت، متوقف برمعجزه باشد، خداوند آن را به وجود می آورد و توسط آن نوامیس طبیعی را خرق می نماید و در خارج از این حد معجزه ای پدید نمی آورد، و بر اساس همین اصل، نظریه ی اول را که - نظریه ی خفای بدن باشد - رد کرده، نپذیرفتیم، زیرا برای سلامتی حضرت مهدی علیه السلام و دوری ایشان از آفات، نیازی به پنهان شدن دائمی نیست.
اما این که یک شهر و یا جامعه ی اسلامی بخواهد به طور کلی از دیده ها پنهان شود، برای برپا داشتن حجت و یا اتمام آن، نیازی بدان گونه پنهانی نیست، زیرا فرض بر آن است که افراد جامعه انسانی با اسلام آشنا شده و حجت بر آنان تمام گشته و دیگر نیازی به انجام معجزه نیست، و فرض بر آن بود که امن بودن چنین جامعه ای از خطر دشمنان متوقف بر پنهانی آن است و چنین مسئله ای در اسلام شناخته نشده و از قانون عمومی معجزات خارج است و لذا درباره آن معجزه ای روی نمی دهد. بنابراین اگر چنین جامعه و کشوری باشد به ناچار باید ظاهر و آشکار بوده باشد، که در این صورت شناخته می شود، و چون نه ظاهر است و نه شناخته شده، پس وجود خارجی ندارد.
و در صورتی که پنهان شدن یک جامعه مسلمان، برای برکنار بودن از آفات دشمنان، درست باشد، باید غیبت شدن اجتماعات اسلامی دیگری را که در طول تاریخ، در معرض هجوم دشمنان قرار گرفته اند، صحیح بدانیم، ولیکن چنین چیزی روی نداده است و اگر قانون معجزات وقوع آن را ایجاب می نمود، به هر حال روی می داد.
گاهی گفته می شود که در این جامعه ی نمونه ی فرضی، ویژگی بزرگی است که آن را از سایر جوامع ممتاز ساخته است و آن وجود حضرت مهدی علیه السلام در آن جا می باشد، به ناچار جایز است خداوند این سرزمین را به غیب بودن اختصاص دهد.
ولیکن این اندیشه به طور کلی ناصحیح است، زیرا اگر سلامتی و بقا و غیبت حضرت بقیه الله، متوقف بر پنهانی آن شهرها باشد، این پنهانی امر صحیح خواهد بود ولیکن چنین ملازمه ای میان سلامتی حضرت و پنهانی شهرها نیست، زیرا بنابر هر دو نظریه ی اساسی که در مورد نحوه ی غیبت مطرح است، آن حضرت علیه السلام می تواند سلامتی خویش را در هر جای عالم که باشد حفظ کند، بدون این که نیازی به غیبت شدن شهرها باشد، و لذا برای این جامعه، دیگر ویژگی خاصی به جا نخواهد ماند.
حتی می توانیم -با توجه به آن چه در مورد اتمام حجت ذکر شد- بگوییم که اقامه ی حجت بر این مجتمع نه تنها متوقف بر غیب شدن آن نیست، بلکه کامل کردن حجت بر آن متوقف بر ظاهر بودن آن و وجود آن به صورت جزیی از عالم بشری است، و این مطلب از قانون تمحیص و امتحان الهی که بر پایه ی عقل و نقل ثابت شده است استفاده می شود، چرا که یک فرد مسلمان و یا یک جامعه ی اسلامی، هر چقدر با هجوم امواج کفر روبه رو گشته و در مقابل انحرافات گمراه کننده مقاومت کند، و در راه دین و آیین مقدس خویش، فداکاری کند، به همان اندازه ایمانش قوی تر و راسخ تر و اراده اش پابرجاتر و نیرومندتر می گردد. پس درگیری نظامی و یا عقیدتی او با کفر و انحراف، خود جزیی از برنامه و سنت امتحان خداوندی است، تا هر کس هلاک گشته از روی دلیل باشد و آن کس که زندگی یابد و جاویدان شد نیز با دلیل و برهان باشد.
بدین ترتیب اتمام حجت متوقف بر این برخورد و درگیری است ظهور حضرت مهدی علیه السلام متوقف بر این آزمایش و تمحیص است. این برخورد و این آزمایش در جامعه ای روی خواهد داد که ظاهر و آشکار و با سایر جوامع مرتبط باشد، نه در جامعه ای که در پنهانی، با راحتی به سر می برد و با افکار و اندیشه های خود زندگی کند.
بنابراین قانون تمحیص و امتحان و قانون معجزات، با غیب بودن هر جامعه ی مسلمان و یا برکناری و عزلت آن از عالم، منافی می باشند. پس اگر این مجتمع نمونه وجود داشته باشد، باید ظاهر باشد، و چون نیست، پس وجود هم نخواهد داشت.
مقصود ما از آن چه در گذشته گفتیم که این دو روایت بر همان اساس نظریه اول پایه گذاری شده اند، همین مطلب است و اکنون دانستیم که نظریه اختفای جامعه از نظریه اول که خفای بدن باشد، دورتر و بیهوده تر است، زیرا با پذیرفتن نظریه ی دوم، دیگر نیازی به این مطلب نداریم. اما نسبت به شهرها نیز هر یک از دو قانون معجزات و تمحیص و امتحان، پنهانی آن ها را نفی می کنند.
کاش می دانستم که مدعی پنهانی شهرها، چرا به سیاق دو روایت که بر وجود آن شهرها دلالت می کرد، توجه نداشته که سیاق آن ها از دو نظر با این عقیده منافات دارد:
1-  مضمون روایت مازندرانی است، که دریای سفید بدان جهت بدین عنوان نامیده شده است که آب صافی هم چون آب فرات، اطراف آن جزیره ها را فرا گرفته است و هرگاه کشتی های دشمنان بدان جا وارد می شوند، به قدرت خداوند و برکات حضرت بقیه الله غرق می گردند.
اگر این جزیره ها پنهان از دیده ها بودند، چگونه دشمنان بدان جا راه می یافتند؟! آری، در این صورت همان پنهانی برای حفظ و حمایت آن ها کفایت می کرد. بنابراین وجود این آب صاف، خود بهترین دلیل بر عدم اختفای این جزایر است.
2-  اگر اختفا صحیح باشد، باید برای هیچ کس از بیرون معلوم نباشد، به جز افرادی که در درجه عالی وثاقت و اطمینان باشند، زیرا اگر برای دیگر افراد این مسئله کشف شود، احتمال خطر و حمله دشمنان وجود دارد. پس هنگامی که کاروان راوی در دریا به این جزیره ها رسیده و مسلمان ها و مسیحیانی با اختلاف مذهب و روش هایی که دارند در آن جا هستند، مطمئن عدم اختفا را تأکید می کند

گفته اند : شاید آن کشورها الآن هم موجود باشند ولی خدا آن ها را از نظر اغیار و نامحرمان مخفی بدارد! اما گمان نمی کنم این سخن احتیاجی به پاسخ داشته باشد، اصلا نمی دانم چه ضرورتی ایجاب کرده که در مورد چنین موضوع بی مدرکی به این گونه احتمال های سست و باور نکردنی متوسل شوند! گفته اند : بر فرض این که چنین کشورهایی اکنون وجود نداشته باشند، باز هم می توان گفت: در اعصار گذشته موجود بوده اند لیکن بعدا خراب شده و ساکنینشان منقرض گشته اند.

 این احتمال نیز چندان اساس و پایه ای ندارد، زیرا اگر چنین کشورهای وسیع و آباد و شیعه نشینی در زمین وجود داشت، باید کثیری از مردم از آن ها اطلاع داشته باشند و اوضاع و احوال شگفت انگیز آن ها را ولو به نحو اجمال، در تواریخ ثبت نموده باشند، عادتا بعید بلکه محال است که چندین کشور بزرگ وجود دشته باشد ولی هیچ کس از وجود آن ها اطلاع نیابد و این فقط نصیب یک مرد ناشناس و مجهول الهویه ای گردد. بعدا هم به طوری آثارشان از صفحه ی روزگار برداشته شود که حتی در حفاری ها و صفحات تاریخ نیز نام و اثری از آن کشورها و ساکنینشان دیده نشود!

بر دانشمندان مخفی نیست که با امثال این حکایت ها نمی توان وجود چنین کشورهایی را اثبات کرد، زیرا اولا: ناقل این داستان مهم، یک مرد ناشناس و مجهول الهویه ای بیش نیست که سخن اش اعتبار ندارد. ثانیا : ممکن نیست چنین کشورهای نمونه ای در زمین وجود داشته باشند اما احدی از آن ها اطلاع نداشته باشد، مخصوصا در این عصر، که تمام نقاط زمین نقشه برداری شده و مورد توجه دانشمندان است، لیکن بعضی ها به طوری از این داستان و وجود کشورهای مجهول دفاع کرده اند که گویا از ارکان مسلم اسلام دفاع می کنند.

 اشکال چهارم

  مساله  رؤیت در زمان غیبت کبرا:

 از اشکالات جدی دیگری که به این داستان وارد است، مسألة رؤیت در زمان غیبت کبرا است. در این داستان، چند بار به مسأله رؤیت اشاره شده است:

الف. در این داستان آمده است که علی بن فاضل از سید شمس الدین پرسید: «کسی که مدعی می‌شود در دوران غیبت مرا دیده است، دروغ می‌گوید؛ پس چگونه در این‌جا کسانی هستند که حضرت را می‌بینند؟» و سید در پاسخ او گفت:

راست می‌گویی. حضرت، این کلام را در آن زمان، به دلیل کثرت دشمنانش فرمودند ـ اعم از نزدیکان حضرت و فرعون‌‌های بنی العباس ـ تا جایی‌که بعضی از شیعیان، بعضی دیگر را از بردن نام حضرت منع می‌کرد؛ ولی امروز، مدت‌ها از غیبت گذشته و دشمن از او مأیوس گشته و سرزمین ما نیز از دسترسی و ظلم آنان دور است و احدی از آنان ـ به برکت حضرت ـ به ما دسترسی ندارد(30)

نقد و نظر :

1-  این‌جا فلسفه عدم رؤیت را خوف حضرت از دشمنان بیان کرده است و سپس علت امکان رؤیت حضرت در جزیره را طولانی شدن مدت، مأیوس شدن دشمنان از دستیابی به حضرت و دوری جزیره از دشمنان و ظلم آن‌ها بیان شده است. می‌گوییم: بله؛ یکی از حکمت‌‌های غیبت حضرت، خوف از دشمنان و ترس از جان بیان شده است؛ ولی این طور نیست که دشمن، کاملاً مأیوس باشد؛ بلکه همچنان خطر باقی است.

2-  این داستان، مخالف روایاتی است که وقوع رؤیت در زمان غیبت کبرا را نفی می‌کند.

شیخ جعفر کاشف الغطاء در کتاب الحق المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئۀ جهال الاخباریین که آن را برای فرزندش نوشت، می‌گوید:

یکی از مشکلات اخباری‌ها، اعتماد بر همه روایات است، تا جایی‌که بعضی از فضلای آنان، در کتابی مهجور و جعلی، قصه‌ای از یکی از داستان‌سرایان دیده‌اند بدین مضمون که: جزیره‌ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد و در آن، برای امام زمان و فرزندان او خانه‌هایی است. پس او ( داستان سرا) برای یافتن آن جزیره حرکت کرد، تا این‌که به شهری رسید. سپس معلوم شد در این جزیره، طوایفی از مسیحیان نیز زندگی می‌کنند. آری؛ گویی این شخص، اخبار و روایاتی که بر عدم وقوع رؤیت حضرت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت کبرا دلالت دارد، ندیده و به آن برخورد نداشته است و گویی کلمات بزرگان و علماء را که بر عدم وقوع دیدار دلالت دارد، ندیده است(31)

اگر در توجیه آن روایات گفته شود که برای زمان خاص (زمانی که ترس از دشمنان وجود داشته است) وارد شده، می‌گوییم: پس این داستان هم برای مکان خاص وارد شده است و فقط می‌تواند رؤیت در جزیره را شامل شود. در صورتی‌که، تعلیل در این داستان عام است (تطاولت المدة و أیس منه الاعداء). از طرف دیگر، به عقیده ما منظور از روایات نافی رؤیت، نفی مطلق ملاقات نیست؛ چون ملاقات‌‌های غیر اختیاری و بدون برنامه از پیش تعیین شده (به صورت ناگهانی) کراراً برای برخی از علما و بزرگان و حتی افراد عادی اتفاق افتاده است که نمی‌توان منکر آن شد، آنچه مورد انکار است، ملاقات اختیاری است(32)  

ب. در داستان انباری آمده است:

یک‌سال نزد آنان ماندیم و انتظار آمدن حضرت صاحب الامر را داشتیم؛ چون معتقد بودند که امسال سال ورود و آمدن او است؛ ولی آن دو نفر به نام‌‌های ابن‌دربهان و حسان، به امید دیدار حضرت، در شهر زاهره ماندند(33)  

 نقد و نظر

در بخش دیگری از قصه، سید شمس الدین که نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن جزیره بود، در جواب این سؤال که آیا امام را دیده‌ای گفته بود: «نه؛ من او را ندیده‌ام؛ ولی پدرم برایم نقل کرده که صدای حضرت مهدی را شنیده ولی شخص او را ندیده است؛ اما جدّم، شخص حضرت مهدی را نیز دیده بود(34 ) چگونه ممکن است نایب خاص حضرت، او را نبیند؛ اما دیگران بتوانند ـ از روی اختیار ـ او را ببینند؟!( 35)

ج. در روایت مرحوم بحرانی آمده است:

علی بن فاضل به شمس الدین گفت: «آیا امام را دیده‌ای؟» در پاسخ گفت: «نه؛ اما پدرم دیده است».

در دو سطر بعد می‌گوید:

شمس الدین گفت: «امام زمان، سالی یک‌بار به آن بقعه می‌آید و فقط مخلص‌ها آن‌جا جمع می‌شوند و آقا را می‌بینند». گفتم: «شاید تو هم از مخلص‌ها هستی». گریه کرد و گفت: «ان‌شاء الله».(36)

البته گفتن «ان‌شاءالله» دو دلیل دارد؛ ممکن است برای تردید باشد و ممکن است برای تیمن و تبرک و معلوم نیست این‌جا مراد، کدام یک است.

د. در این داستان چنین آمده است:

همان‌طورکه ما از باغی به باغ دیگر حرکت می‌کردیم، ناگهان شخصی با چهره نورانی در حالی‌که دو پارچه (بُرد) پشمین سفید بر خود انداخته بود، از کنار ما گذشت و سلام کرد. چهره این شخص، مرا جذب کرد و به سید گفتم: «این شخص کیست؟» پاسخ داد: «این کوه سر به فلک کشیده را می‌بینی؟» گفتم: «آری». گفت: «در وسط ( درون)  آن جای با صفایی است و یک چشمه آب نیز از زیر درختی پرشاخه جاری است. آن‌جا قبه‌ای است که با آجر ساخته شده است. این شخص، همراه دوستش، خدمتگزار آن قبه می‌باشند.

من نیز هر صبح جمعه آن‌جا می‌روم و امام علیه السلام را از آن‌جا زیارت می‌کنم و پس از خواندن دو رکعت نماز، در آن‌جا نوشته‌ای را می‌بینیم... (37)  

 نقد و نظر

سید شمس الدین، پیش‌تر گفته بود امام را ندیده است؛ ولی در این قسمت می‌گوید هر جمعه به قبه می‌روم و امام را زیارت می‌کنم و این دو با هم منافات دارند.

البته این اشکال قابل رفع است؛ زیرا ممکن است گفته شود: زیارت، ملازم با رؤیت نیست و شاید مراد سید، زیارت از راه دور و به صورت غیابی باشد که این توجیه مؤیداتی نیز دارد؛ از جمله این‌که:

سیدشمس‌الدین می‌گوید: «ازور الإمام منها» و نگفت «ازور الإمام فیها» و این، نشانگر آن است که از راه دور و بدون رؤیت زیارت کرده است.

حال سؤال این است:

1- چگونه کسى که ادعاى نیابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاى امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار مى‏دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟ در جاى دیگر داستان، ادعا مى‏کند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت مى‏کند و به سرزمین ما برمى‏گردد . معناى این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ى خضراء ساکن است . حال چگونه است کسى که چنین اطلاعات دقیقى از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .

2-  او در ادامه می‌گوید: «برگه نوشته‌ای آن جا می‌یابم». اگر امام را می‌دید، ورقه را هم از آن حضرت می‌گرفت و دیگر تعبیر «أجد» معنا نداشت.

3-  در ادامه، علی بن فاضل می‌گوید: «من به پیشنهاد سید، برای زیارت امام به آن قبه رفتم و پس از استقبال خادم‌‌های آن‌جا، از آب چشمه وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم و از طرف دیگر، ممکن است گفته شود مراد از زیارت، همان رؤیت است؛ زیرا علی بن فاضل از زیارت ـ از راه دور ـ سخنی به میان نمی‌آورد و پس از خواندن نماز می‌گوید: «از خادمان، درباره رؤیت پرسیدم؛ در حالی‌که او برای زیارت رفته بود؛ ولی اسمی از زیارت نمی‌آورد. حتی پس از آن‌که به او می‌گویند رؤیت ممکن نیست، می‌گوید: «التماس دعا گفتم و از آن کوه، پایین آمدم». پس او به قصد زیارت (رؤیت) رفته بود و وقتی به او گفتند رؤیت ممکن نیست، بازگشت. پس اشکال و شبهه وارد است.

 اشکال پنجم :

 شمس الدین می‌گوید هر صبح جمعه به قبه می‌روم و امام را زیارت می‌کنم و بعد می‌گوید: « آن‌جا به برگه‌ای بر‌می‌خورم که تمام آنچه در قضاوت میان مؤمنان، مورد نیازم می‌باشد، در آن می‌یابم.»

 نقد و نظر

1-  چه کسی قادر است راستگویی شمس الدین را در مورد ادعاهایش برای ما ثابت کند ؟!

2- اگر بپذیریم که او در ادعایش کاملاً صادق است این سؤال پیش می آید که آیا سید شمس الدین نمی توانسته قواعد قضاوت و محاکمه ی بین مؤمنین را بیاموزد و خود مستقلاً قضاوت کند بدون این که در هر جمعه ای نیاز به این ورقه باشد ؟!

 3-  چگونه می توان این احتمال را مردود دانست که یکی از شیطان های انسی و یا جنّی یا حتی یک یا دو نفر خادم گنبد چنین ورقه ای را نمی نوشته و زیر گنبد قرار نمی داده اند تا سید شمس الدین با حسن نیّت و پاک دلی و به خیال این که، ورقه از جانب امام معصوم است به آن جا آمده وآن را بردارد. در حالی که او واقعاً تحت تأثیر یک نیرنگ باز زیرک قرار گرفته بود؟

 اشکال ششم:

عده‌ای برای اثبات این مطلب که امام زمان علیه السلام در زمان غیبت، زن و فرزند هم دارد، به بخشهایی از این داستان استناد کرده‌اند مثلاً در این داستان آمده است: «جیره و مواد غذائی آنان از آن جزیره و از طرف فرزندان امام می‌رسد».(38).همچنین علی بن فاضل می‌گوید: «پس از چهل روز که بین مردم روستا بودم، در آخر روز چهلم، به دلیل طولانی شدن انتظار، دلم گرفت و به سوی ساحل دریا حرکت کردم. به طرف مغرب- همان طرفی که مردم گفته بودند جیره و آذوقه آن‌ها از آن طرف می‌آید- نگاه می‌کردم که شبح متحرکی را دیدم. درباره آن شبح پرسیدم و گفتم: «آیا در دریا، پرنده سفیدی وجود دارد؟» گفتند: «نه؛ مگر چیزی دیدی؟» گفتم: «بله»؛ پس آن‌ها مژده دادند و گفتند: «اینها کشتی‌هایی است که در هر سال از شهرهای فرزندان امام به سوی ما می‌آیند».(39 )

و نیز درباره سید شمس الدین آمده است: «همانا او از نوادگان امام است که بین او و امام پنج نسل فاصله است». (40 )  

 نقد و نظر

درباره فرزندان حضرت باید گفت: ما هیچ روایتی نداریم که حضرت در زمان غیبت، زن و فرزند داشته باشد و در زمان ظهور هم مورد اختلاف است. بله؛ در غیبت شیخ طوسی روایتی آمده که:

هیچ‌یک از فرزندان و نه دیگران از او خبری ندارند.

درباره این روایت باید گفت:

اولاً، همین روایت با همین سند در غیبت نعمانی نیز آمده است؛(41) ولی در آن ذکری از اولاد حضرت نیست و این نشانگر تحریف در روایت غیبت طوسی است.

ثانیاً، در برخی از نسخه‌های کتاب غیبت طوسی هم لفظ اولاد حضرت وجود ندارد(42 )

در جمال الاسبوع نیز آمده است: «اللهم صل علی ولاة عهده و الائمه من ولده»(43) که این، نیز اولاً سندی ضعیف دارد و ثانیاً با نص دیگری که می‌گوید: «والائمة من بعده» مخالف است چون بعد از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امامی نیست؛ مگر همان امامان معصوم که رجعت می‌کنند؛ لذا نمی‌توان به آن استدلال کرد.

همچنین در دعای جمال الاسبوع آمده است: «اللهم اعطه فی نفسه و اهله و ولده و ذریته و امتّه و جمیع رعیته ما تقر به عینه...»(44 ) که علاوه بر اشکال ضعف سند، می‌توان گفت: ممکن است این عبارات، بر این‌که حضرت، بعد از ظهور، دارای فرزند خواهد شد، دلالت می‌کند(45 )

 اشکال هفتم.

 علی بن فاضل می‌گوید: «نزد آنها ذکری از علمای امامیه ندیدم مگر پنج نفر: سیدمرتضی موسوی و شیخ ابوجعفر طوسی و محمدبن یعقوب کلینی و ابن بابویه و شیخ ابوالقاسم جعفر بن سعید حلی»(46)  

 نقد و نظر

اولابا حضور سید شمس الدین ، نایب خاص امام زمان علیه السلام و این که در هر جمعه به آن قبّه می رفت و ورقه ای می یافت که در آن تمامی مایحتاج یک هفته ی او در قضاوت و مسائل دیگر، نوشته شده بود، دیگر چه نیازی به این پنج نفر عالم بزرگوار است . با توجه به این که هر یک از این پنج نفر ، روش فقهی مخصوص به خود دارند و در بعضی از مسائل فتاوی آن ها متفاوت است .

ثانیا این سؤال مطرح می‌شود که چرا فقط نام این پنج نفر آمده است و نامی از شیخ مفید نیست. او که نقش عظیمی در اعتلای تشیع داشت و از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چند نامه به او رسیده بود(47)

آیا این توهم پیش نمی‌آید که آن بزرگوار و امثال ایشان از ذهن سازنده داستان بیرون رفته است؟

حال آن که می دانیم که مفید ، محدثی بزرگ ، فقیهی عظیم القدر و متکلمی بلند پایه بوده است . او با علمای عامه ، بحث های بسیاری کرده و جمعی از آن ها را به راه راست هدایت کرده است . او در بحث جدل ، بسیار ماهر و چیره دست بود ، به طوری که دیگران از بحث کردن با وی عاجز بودند ؛ و آن قدر از تسلط شیخ مفید در بحث و مناظره به تنگ آمده بودند که وقتی وفات کرد ، خطیب بغدادی گفت : «خداوند ، اهل تسنن را از دست او راحت کرد . »

و نقل شده است که عبید الله خفّاف ، معروف به «ابن نقیب» در مرگ شیخ مفید ، مجلس تهنیت گرفته بود ، او در آن مجلس نشسته بود و می گفت : «پس از دیدن مرگ شیخ مفید ، هر گاه که بمیرم مرا باکی نیست.»

و طبرسی نقل کرده است که امام زمان علیه السلام برای شیخ مفید ، نامه هایی نوشته است که در بعضی از آن ها خطاب به مفیدفرموده است :

«به برادر استوار و محکم و ولی رشید ، شیخ مفید »و در بعضی دیگر فرموده است : « به الهام کنند ی حق و دلیل راهنمای آن ، سلام بر تو ای یاری کننده و دعوت کننده به آن به کلمه صدق .»تا می رسد به این جا که می فرماید :«به ما اجازه داده شده که نحوه ی تشّرف تو به مکاتبه باشد .» و قاضی نور الله شوشتری می گوید که : «بر روی قبر شیخ مفید ،کاغذی را به خط حضرت حجت (عج) یافتم که بر روی آن این دو بیت نوشته شده بود :

لا صوَّت الناعی بفقدک انّه

یوم علی آل الرسول عظیم

(کاش ندا کننده مرگ ، در هنگام وفاتت فریاد بر نیاورده بود ، زیرا آن روز برای آل رسول ، روز عظیمی بود )

والقام المهدیُّ یفرح کلّما

تلیت علیک من الدروس علوم

(حضرت مهدی - عج شاد می گشت هر گاه که تو علوم و دانش ها را درس می گفتی).

 با این اوصاف ، پس چرا در جزیره ی فرزندان امام زمان علیه السلام نامی از این مرد بزرگ ، برده نمی شده که مورد توجه حضرت حجت بوده است .

 اشکال هشتم :

در داستان دوم جزیرة خضرا، یک تاجر مسیحی، تعدادی یهودی و مسیحی و برخی از اهل‌سنّت، به این افتخار نایل می‏شوند که به جزایر فرزندان امام زمان عجل الله فرجه  سفر و برای مدتی طولانی نیز در آن محل سکونت کنند.

 حال، چه گونه است که صدها مسلمان شیعه و عالم با تقوا و عاشق اهل بیت، چنین توفیقی نمی‏یابند، ولی چند نفر مسیحی و یهودی به این کار موفق می‏شوند و بر دین خود نیز باقی می‏مانند؟

 اشکال نهم :

علی بن فاضل، درباره یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته است:

هنگامی‌که جمعه دوم فرا رسید و از فریضه جمعه فارغ شدم ـ در حالی‌که سید برای پاسخ به سؤالات در جمع مؤمنان نشسته بود ـ ناگهان سر و صدا و هرج و مرج از بیرون مسجد شنیدم. علت آن را از سید پرسیدم؛ در پاسخ گفت: «فرماندهان ارتش ما نیمه هر ماه سوار بر مرکب‌ها شده و در انتظار ظهور حضرت هستند. از سید اجازه گرفتم که صحنه را نظاره‌گر باشم. او اجازه داد و من هم برای دیدن آنان بیرون رفتم. آنان جمع زیادی بودند که مشغول تسبیح و تحمید و تهلیل بودند و برای ظهور امام زمان، امام قائم به امر خداوند و نصیحت کننده دین داران، دعا می‌کنند. چون این منظره را دیدم، به مسجد بازگشتم. سید از من پرسید: «آیا نیروها را دیدی؟» گفتم: «آری دیدم». گفت: «فرماندهان آنان را شمردی؟» گفتم: «نه». گفت: «سیصد نفرند و سیزده نفر دیگر مانده است. سپس خداوند، در ظهور حضرت تعجیل خواهد کرد...». (48)

 نقد و نظر

1. طبق این داستان، تا سال 699ق سیصد نفر از یاران حضرت، آماده و منتظر تکمیل شدن سیزده نفر دیگر بودند. سؤال این‌جا است که آیا در مدت هفتصد و اندی سال که از آن تاریخ می‌گذرد، این سیزده نفر آماده نشده‌اند؟

چگونه ممکن است تا زمان داستان پیشین  که حدود چهار قرن از (غیبت امام گذشته بود، سی صد نفر آماده شده باشد و پس از آن تا زمان ما نزدیک به دو برابر آن مقدار گذشته) سیزده نفر آماده نشده باشد.

2- بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از آن نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد.

   آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلیل ها فقط در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سی صد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم.در داستان ابن انباری آمده است که "مسافت سرزمین فرزندان امام زمان  علیه السلام  به اندازه یک سال راه و جمعیت آنها بسیار زیاد است.

در همة این دیار، جز مؤمن شیعه یافت نمی‌‏شود... و جمعیت آنان به حدی است که اگر همه دنیا جمع شوند، تعداد آنان، فزون‏تر است.! "

چطور ممکن است شیعیان آن جزیره  تعدادشان از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفته نقشه بردارى و جغرافیاى امروز در شناسایى نقاط این کره خاکى چیزى را از قلم نینداخته است، و امروزه جایى وجود ندارد که ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا، کاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسى) آشکار گشته و تعداد زیادى به آن مکان رفته اند و گزارشهاى متعدّدى ارائه کرده اند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتى چند میلیاردى بیش از جمعیّت فعلى جهان در مکانى زندگى کنند و کسى هم از آنها هیچگونه اطلاعى نداشته باشد

   اگر یاران حضرت حجّت عجل الله فرجه  تا این اندازه زیاد است، پس چرا ظهور نمی‌کنند تا مخالفان را سرکوب کنند؟ چرا چنین چیزی در خبر و یا اثری از ائمه علیهم السلام با توصیف و خصوصیات آنها نیامده است؟(49)  

3-  مطابق آنچه در این داستان می‌خوانیم، یاران حضرت در جزیره جمع هستند و این، با روایاتی که می‌گوید: در هنگام ظهور، یاران حضرت متفرق هستند سازگار نیست؛ مگر این‌که گفته شود: طبق داستان، فرماندهان ارتش، در جمعه وسط هر ماه سوار بر مرکب‌ها شده و در انتظار ظهور حضرتند و این دلالت ندارد بر این‌که همیشه در جزیره باشند (اگرچه این کلام خلاف ظاهر است و دلیلی بر آن نداریم).

 اشکال دهم :

 در داستان دوم، کسی که مدّعی است فرزند امام زمان  علیه السلام  است، از یهود و نصارا جزیه می‏گیرد، ولی اموال اهل سنّت را مصادره می‏کند. حال این حکم با  کدام سیره و سنّت مطابق است؟ ممکن است گفته شود: امام زمان  علیه السلام  و فرزندان آن حضرت، بر اساس احکام واقعی حکم می‏کنند و از این رو، پس از ظهور خواهند گفت او، کتاب جدیدی آورده است.

نقد ونظر :

پاسخ این سخن آن است که:

اولاًـ با ظهور حضرت، احکام الهی، آن‌گونه که تشریع شده است، بیان خواهد شد و داوری بر اساس واقعیت صورت خواهدگرفت و نه ظواهر، ولی این موضوع، پس از ظهور است نه در زمان غیبت.

ثانیاًـ حرمت مال و خون مسلمان، حکمی نیست که استنباط فقیهان باشد و امام زمان  علیه السلام  پس از ظهور آن را ابطال کنند؛ حرمت اموال مسلمان با اظهار شهادتین، سیره و سنّت قطعی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم  و ائمه علیهم السلام است و قابل نقض نیست

 اشکال یازدهم :

در روایت بحرانی با صراحت آمده است: سید الشمس الدین خطاب به علی بن فاضل گفت: «در این جزیره هیچ درهمی وارد یا خارج نمی شود. »

ولی در روایت مجلسی می گوید: سید الشمس الدین پنج درهم از نمونه درهم های جزیره به علی بن فاضل عطا کرد و او درهم ها را برای برکت پیش خود محفوظ داشت.

بنابراین سؤال می شود که چگونه این درهم ها بر خلاف قرار و قانون آن ها از جزیره خارج شد؟

چرا طیبی و دیگران، یعنی همه کسانی که برای شنیدن داستان علی بن فاضل اجتماع کرده بودند از او درهم ها را طلب نکردند؟ تا آن ها را ببینند یا برای برکت جستن، بر روی آن دست مالیده و یا بوسه زنند و ... آیا این درهم ها بعد از فوت علی بن فاضل در اختیار چه کسی قرار گرفت و بالاخره سرنوشت آن ها به کجا کشید؟ آیا به نظر نمی رسد که اساسا مسئله طرح درهم ها، فقط برای اضافه کردن فضیلت جدیدی برای علی بن فاضل بوده است؟ به لحاظ این که قانون خارج نشدن درهم از جزیره، تنها به خاطر شخصیت ویژه او نادیده گرفته می شود.

 اشکال دوازدهم :

به هر حال داستان به طور رمانتیک تهیه شده که خیلی غریب و عجیب به نظر می رسد. یک نفر از عراق به قصد تحصیل علوم به شام می رود، از آن جا به همراه استادش به مصر می رود، از آن جا باز به همراه استادش به اندلس (اسپانیا) سفر می کند این همه مسافت زیاد را می پیماید و...... تا آخر داستان.

 جالب این جاست که یک نفر عراقی این همه راه دور و دراز را طی می کند، در کشورهای مختلف با مردم صحبت می کند و زبان همه را می داند. آیا مردم اسپانیا هم به زبان عربی صحبت می کردند؟

 اشکال سیزدهم  :

علی بن فاضل می‌گوید: از مردم روستا پرسیدم: «این مذهب و ایده و عقیده را از کجا آوردید و چه کسی آن را برای شما آورده است؟ گفتند: «حضرت ابوذر؛ هنگامی‌که عثمان او را به شام تبعید کرد و معاویه نیز او را به این جزیره تبعید کرد».(50)  

 نقد و نظر

آیا این مطلب با واقعیات تاریخی مطابقت دارد؟ و آیا ابوذر علیه السلام به جزیره خضرا تبعید شد؟

 جزیره خضرا در تاریخ :

از لابه‌لای تاریخ و کتب رجال چنین به دست می‌آید که نامی از جزیره خضرا برده شده و آن، مکانی معروف و دارای سکنه و فرهنگ و تمدن بوده و دسترسی به آن نیز مشکل نبوده است. موارد زیر که از کتاب سیر اعلام النبلاء نقل شده، از این قبیل است:

1-  ذهبی در ترجمه ابوعبدالله قرشی هاشمی اندلسی متوفای 595ق می‌گوید: «او از جزیره خضرا و دارای کراماتی است(51)  

2-  در ترجمه قاضی ابوسلیمان بن حوط الله، متوفای 621ق می‌گوید: «او مسؤولیت قضاوت را در جزیره خضرا به عهده داشت» (52)  

3-  در ترجمه عبدالمؤمن علوی متولد 487ق می‌گوید: او لشکری به فرماندهی شخصی به نام عمر اینتی را رهسپار اندلس کرد. و جزیره خضرا را فتح کرد(53)

4-  در ترجمه المستعین بالله، متوفای 407ق می‌گوید: «از لشکریان او، قاسم و علی ـ پسران حمود بن میمون ـ بودند که آن‌ها را حاکم بربر کرد... و قاسم را امیر جزیره خضرا نمود(54)  

5-  در ترجمه ادریس بن علی، متوفای 544ق می‌گوید: «معتلی بالله، فرزندان عموی خود را به نام محمد و حسن در جزیره خضرا زندانی کرد؛ ولی اهل جزیره، با او به عنوان امام مهدی بیعت کردند. دیری نپایید که از اطراف او متفرق شدند و او هم در گذشت. سپس مسؤولیت جزیره را قاسم بن محمد به عهده گرفت...».(55)

6-  در شرح حال قاسم بن حمود ادریسی می‌گوید: «پس از در گذشت ادریس، قاسم بن حمود ادریسی را خفه کرده و کشتند و جنازه او را به جزیره خضرا انتقال داده و به خاک سپردند».(56)

7-  در ترجمه یحیی بن علی بن حمود، متوفای 427ق می‌گوید: «او بر جزیره خضرا تسلط یافت و بر آن حاکمیت داشت».(57)

8-  در ترجمه ابن حمدین، متوفای 548ق می‌گوید: «دولت موحدان، از شهر سبته تا جزیره خضرا را زیر سلطه خود درآوردند».(58)  

9-  دربارة محمدبن عیاض، متولد 584ق می‌گوید: «در جزیره خضرا، کتاب سیبویه را نزد استادش عبدالرحمن بن علی فرا گرفت».(59)  

10-  دربارة طارق می‌گوید: دوست موسی بن نصیر و امیر شهر طنجه (از شهر‌های مجاور جزیره) بود که از اختلاف و کشتار فرنگ باخبر شد و حاکم جزیرة خضرا برای او نامه‌ای نوشته و درخواست پشتیبانی کرد».(60)  

11-  در شرح حال القاسم بن حمود بن میمون می‌گوید: «... دو منطقه مالقه و جزیره خضرا را فتح کرد».(61)  

12-  در شرح حال ابن عباد می‌گوید: «.... افتضاح و مسخره است که چهار حاکم را در یک زمان در مناطق نه چندان دور از هم به نام امیرالمؤمنین می‌خواندند... دومی آنان، حاکم جزیرة خضرا، به نام محمد بن قاسم ادریسی بود».(62)  

13 - در احوال العالی بالله (ادریس بن یحیی) می‌گوید: «... دارای سوء تدبیر بود. بربر، به سوی او تمایل پیدا نکردند و او را حاکم جزیرة خضرا قرار دادند و به او لقب مهدی دادند».(63)  

 موقعیت جغرافیایی جزیرة خضرا

حموی در معجم البلدان نام پاره‌ای مناطق را ذکر و آن را از توابع جزیرة خضرا می‌داند؛ همانند حاضرۀ و حصن محسن و جزاء الشریط و صَفَه و قصر کتامۀ و لَبَطیط.

او نام بعضی از همسایگان جزیره خضرا را نیز ذکر می‌کند؛ همانند: ریه و زقاق و طنجه و قصر عبدالکریم و مالقه.

1-  درباره اندلس گفته شده است: «اندلس، جزیره‌ای است که از سه ضلع تشکیل شده است؛ همانند یک مثلث و دو دریای محیط و متوسط، پیرامون آن قرار گرفته‌اند ... ضلع اول آن، از دریای متوسط شامی تا جزیره خضرا، راه خشکی اندلس می‌باشد و از آن‌جا به شهر مالقه منتهی می‌شود».(64)  

2-  و دربارة مالقه می‌گوید: «یکی از توابع جزیره خضرا است که در آن، سلسله کوه‌‌های سر به فلک کشیده می‌باشد».(65)  

3-  حموینی دربارة جزیره خضرا می‌گوید: «شهری است معروف در اندلس و خشکی مقابل آن، بلاد بربر «سبته» است و دارای مناطق و توابع متعددی است. شهر آن، از بهترین شهرها و خاک آن، از پاک‌ترین خاکها است. شاید بدین سبب به آن جزیره می‌گویند که آب دریا از آن‌جا فاصله گرفته و خشکی ظاهر می‌شود و گاهی اوقات آب بر اثر بالا آمدن، آن‌جا را فرا می‌گیرد.

البته در سرزمین‌‌های زنج از دریای هند نیز جزیره‌ای به نام خضرا وجود دارد که از دو منطقه به نام‌‌های منتبی و مکنبلوا تشکیل شده است و توابع و روستا‌های زیادی دارد و حاکم آن، در اصل از کوفه است».(66)  

4-  حاضرة: حاضره نیز یکی از شهر‌های جزیره خضرا است.(67)  

5-  حصن محسن: حصن محسن، از توابع جزیره خضرای اندلس است(68)  

6-  ریّه: ناحیة وسیعی در اندلس است و متصل به جزیره خضرا(69)  

7-  الزقاق: زقاق، شهری است در مغرب که بر روی خشکی متصل به اسکندریه و جزیره خضرا واقع شده است(70)  

 8-  جزاء الشریط: روستایی است از توابع جزیرة خضرای اندلس(71)  

9-  صَفَة: صفح بنی هزهاز، ناحیه‌ای از نواحی جزیرة خضرا است در اندلس(72)  

10-  طنجه: از ناحیه جنوب شهری است واقع در ساحل دریای مغرب و مقابل جزیرة خضرا و آن، بخشی از خشکی بزرگ و شهر‌های بربر است.

11-  قصر عبدالکریم: شهری بر ساحل دریای مغرب در نزدیکی شهر بسته، مقابل جزیره خضرا اندلس است(73)  

12-  قصر کتامه: یکی از شهر‌های جزیره خضرا در سرزمین اندلس است(74)  

13-  لَبَطیط: از توابع جزیره خضرا است(75)  

14-  مالَقَة: شهری است در اندلس و بسیار آباد، از توابع ریّه. دیوار‌های آن بر کنار دریا، بین جزیرة خضرا و مریه واقع شده(76)  

بنابراین، جزیره خضرا یک سرزمین سحرآمیز و مجهولی نبوده که دسترسی به آن مشکل و شبیه به محال باشد. بلکه یک منطقه مسکونی بوده و به دفعات زیادی میدان درگیری و جنگ و گریز بوده و توابع و حدود و همسایگان آن نیز کاملاً مشخص و معروفند.

لذا می‌توان چنین پنداشت که این جریان، یک داستان ساختگی است که آن را علی بن فاضل و یا طیبی و یا شخص ثالثی نوشته و شاید به خیال خود در راستای تقویت مبانی مذهب و ترویج آن بوده ولی «ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد» و الله العالم بحقیقة الحال.

 نتیجه مباحث گذشته:

 1. هر دو داستان، از نگاه سند، ضعیف و غیرقابل اعتناست.

 2. هر دو داستان, از نگاه محتوا، دارای اشکالات و تناقضات فراوانی است.

 3. هر دو داستان, بازتاب حوادث زمان نقل آن‏ها است و با آن چه که در عرصه تاریخ و جغرافیای آن زمان می‏گذشته، مرتبط است.

 4. حکومت‏های متعددی در سرزمین‌های مغرب و جزایر دریای مدیترانه و سواحل آن، در آن زمان وجود داشته‏اند که خود را از اعقاب ائمه علیهم السلام می‏شمردند، و برخی از آنان خود را فرزندان صاحب الامر می‏دانستند. بعید نیست دست های این گروه در ساختن این داستانها و مانند آن نقش داشته باشند.

 5. افکار و آرمان‏های سرکوب شدن شیعیان در دوران عباسی، زمینه بروز آن‏ها را به صورت داستان‏ها، فراهم آورد.

 6. فشارهای متعدد اجتماعی، سیاسی و عقیدتی که بر شیعه وارد می‏شد، آنان را وامی‏داشت تا به آواهایی از حکومت‏های شیعی، از نوع اسماعیلی و موحّدین و...، دل ببندند و آرمان‏های سرکوب شده خود را در آن جا بیابند.

7. در موضوع امام زمان عجل الله فرجه  که از عقاید حتمی و بین المللی همه مسلمانان است، سزاوار نیست که با اتکا به خبرهای غیرموثّق و حدسیّات ساخته اذهان، سخن گفته و قلم زده، چرا که از موارد افترای بر ائمه علیهم السلام است که از خطاهای بزرگ و گناهان کبیره به شمار می‏رود.

 8-  در داستان جزیره ی خضرا آمده است :

فردی مجهول ،که در روایت هم نامی از او برده نشده می گوید : در خزانه ی امیر المؤمنین علیه السلام رساله ای یافتم به خط «فضل بن یحیی طیبی» که او داستان «علی بن فاضل مازندرانی»را نقل می کند .

ما می گوییم : شاید این قصه را یکی از دشمنان شیعه ساخته و آن را در آن جا گذاشته وآن گاه به فضل بن یحیی و علی بن فاضل ، نسبت داده است .

شاید ناقل این دو داستان ، از دشمنان شیعه بوده که چنین داستانی را جعل کرده تا حقایق را وارونه جلوه دهد ، و از کجا که ناقل آن ها ، هم چون «معقل» (غلام عبید الله ابن زیاد) نباشد که به خانه ی مسلم بن عوسجه راه یافت و به او گفت که : «من مردی از اهل شام هستم که خداوند بر من منت گذاشته است که دوست دار اهل بیت و پیروانش باشم » و حال آن که این مرد خبیث ، جاسوس بود و این شیوه ی دشمن است که می کوشد که از هر موقعیتی استفاده کند و به حریف خود ضربه بزند .

9. بر فرض که فضل آن را از علی بن فاضل ، نقل کرده باشد ، ولی ما وقتی که محتوای آن را می نگریم می بینیم که قهرمان اصلی داستان یعنی علی بن فاضل ، مرد ساده لوحی بوده است چون در این داستان از خود فراوان ،تعریف کرده و تعبیرات بسیاری در ستایش از خود و بالا بردن مقام خود آورده است . شاید او در اوج بیماری و تب ، چنین حرف هایی را گفته است . چون در ابتدای داستان هم خودش گفت که من هنگامی که با استادم به طرف اندلس می رفتیم در یک روستا به شدت مریض شدم و استادم ناچار شد که مرا به واعظ آن آبادی بسپرد. و شاید در آن حال به خواب رفته بوده و داستان رفتن به جزیره را در خواب دیده و بعد که بیدار شده ، خیال کرده که واقعاً به چنین جزیره ای سفر کرده است .اتفاقاً گاهی پیش می آید که انسان در یک ساعت ، وقایع چند روز را در خواب می بیند . چنان که بعضی از بزرگان برای شخصی  داستان شیرینی را نقل کرده اند و آن این که :

مردی خادم یکی از مساجد بود ، سالی برای او سفر حج پیش آمد ، در آن روزگار با کشتی های بخاری به حج می رفتند . در هنگام بازگشت ، کشتی برای آبادان نبوده است ، به ناچار با کشتی های بمبئی بر می گردند . در میان راه آن مرد ، بیمار می شود به طوری که حواس اش از او سلب می گردد. هنگامی که به بمبئی می رسند او را به بیمارستان می برند ، وقتی که کمی بهتر می شود ، در مقابل چشمان خود بوستان های قشنگ و دخترکان زیبایی را می بیند و جلو می رود تا یکی از زنان بیمارستان را ببوسد ، آن زن ، بانگ برمی دارد و خود را کنار می کشد ، مرد می گوید : تو مرا نمی خواهی ، مگر من نمرده ام و داخل بهشت نشده ام ، مگر این درختان و شکوفه ها ی بهشت نیست ، مگر شما حوریه های بهشتی نیستید؟

10. صداقت راوی دلیل بر درستی مطالب داستان نیست اگر از مطالبی که در مورد سند روایت گفتیم به طور کلی صرف نظر کرده و فرض کنیم «علی بن فاضل» نسبت به آن چه که برای ما حکایت می کند صادق است ولی صداقت او دلیل بر صحت مطالب داستان نیست، زیرا ما راهی برای اثبات صدق و درستی ادعاهای «شمس الدین محمد عالم» نداریم .بر فرض صداقت «علی بن فا ضل» ما تنها می توانیم نتیجه بگیریم که در فلان قسمت از جهان، جزیره ای به نام «خضرا» وجود دارد و در آن جزیره شخصی به نام «شمس الدین» و هم چنین گروهی دیگر زندگی می کرده اند و این افراد ادعا داشتند که نواده های حضرت مهدی(عج) می باشند. ولی چگونه می توان صحت ادعایشان را ثابت نمود . شاید می خواسته اند مردم را از این طریق گمراه کنند و افکار آنان را بازیچه اغراض خود قرار دهند. آن گونه که افراد بسیاری را می بینیم که برای اهداف شیطانی و پلید خود به این وسیله متوسل می شوند. بنابر این ما نمی توانیم وجود این افراد را در جزیره ای که اطراف آن را آب های سفید احاطه کرده است، دلیل صدق ادعای آن ها بدانیم چرا که «علی بن فاضل» نابودی دشمنان اهل بیت علیه السلام و غرق شدن کشتی های آن ها را به چشم خود ندیده بود بلکه این مطالب، تنها ادعاهای رفیقش بود که از او شنیده بود. و نیز خبر دادن نام «علی بن فاضل» و نام پدرش و دیگر خصوصیات او، به هیچ وجه برای اثبات این ادعا مؤثر و کافی نیست، زیرا اطلاع پیداکردن از این قبیل اطلاعات، از طرق عادی هم امکان پذیر است و ممکن است آن ها مأمور ویژه ای، جهت شناخت هر تازه وارد و اطلاع یافتن در مورد خصوصیات او، درجزیره داشته باشند

11- این افسانه ممکن است در زمان خود خریداری داشته, اما امروزه که تمام نقاط کره زمین از دید دوربین های ماهواره‌ها در امان نیستند و کوچک ترین چیز و حرکتی، قابل ردیابی و نمایش است، نقل 1200 روستا با جمعیتی بی شمار، سخنی بس گزاف و غیر قابل قبول است.

12. در خاتمه لازم است متذکر شوم، چنان که قبلا ملاحظه فرمودید در احادیث ما چنین آمده که امام زمان علیه السلام به طور ناشناس در بین مردم زندگی و رفت وآمد می کند، در مجامع عمومی و در مراسم حج شرکت می نماید و در حل برخی از مشکلات هم به مردم کمک می کند.

با توجه به این مطلب، معرفی یک نقطه دور افتاده و غیرممکن العبور وسط دریا را به عنوان جایگاه امام زمان و امید مستضعفین جان و دادرس حاجت مندان، کمال بی انصافی و بی سلیقگی را نشان می دهد.

با توجه به اشکالات یاد شده و دو چندان اشکال دیگر، این داستان غیر قابل پذیرش است.بدین سان پذیرش چنین داستان‌ها و مانند آن، کاری به دور از اندیشه است.

   اما متأسفانه با وجود تأکید بسیاری از دانشمندان شیعه بر افسانه بودن داستان بالا، باز عده‌ای ساده لوح و سطحی‏نگر به دلیل‌هایی به ترویج آن اقدام کرده و از آن پا را فراتر نهاده، بین داستان جزیره خضرا و مثلث برمودا ارتباط برقرار کرده‌اند(77)  

غافل از این که گذشته از اشکال‌های گوناگون تطبیق آن بر «مثلث برمودا» (که ترسیمی نادرست و غیرمعتبر است)، چهره امام زمان عجل الله فرجه  را نیز مخدوش می‏سازد(78)  

در مورد «جزیره خضرا» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت:

 1. اصل داستان غیر قابل پذیرش است.

 2. «جزیره خضرا» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس. موقعیت جزیره خضراء

 براساس داستان محل «جزیره خضراء» در دریای سفید مدیترانه) فعلی است . این وصف، از گذشته های بسیار دور، برای این دریا اطلاق می شد و هم اکنون نیز به همین نام خوانده می شود . دلیل آن نیز رسوبات سفید رنگ بستر دریا است; به گونه ای که آب آن، سفید به نظر می رسد . چنان که دریای سیاه و دریای سرخ نیز به همین دلیل، سیاه و سرخ نامیده شده اند . بنابراین محل «جزیره خضراء» در داستان جزیره با سواحل غربی اقیانوس اطلس و جزایر برمودا و امثال آن ارتباطی ندارند .

 3. وقایع «مثلث برمودا» ساخته رسانه‏های غربی و افسانه‏سازان است.زیرا مطالبی را که در خصوص مثلث برمودا و نیز بشقاب پرنده هاگفته اند مستند به نوشته هاى دقیق علمی وتحقیقى نیست، بلکه بیش تر آن ها بر اساس خبرهایى است که رادیو لندن و یا روزنامه و مجله ها- خصوصاً روزنامه جمهوریت عراق گزارش کرده اند(79)  

بر فرض که افسانه‏های «برمودا» درست باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد. گذشته از اشکالات متعدد و تاریخی داستان «جزیره خضراء» ، تطبیق آن بر مثلث برمودا» علاوه بر آن که ترسیمی نادرست و غیرمعتبر است; چهره امام زمان (عج) را نیز مخدوش می سازد . آنچه در داستان «جزیره خضرا» آمده، آن است که کشتی های دشمنان غرق می شود; نه این که تعداد زیادی هواپیما و کشتی - آن هم بدون آن که خصومتی داشته باشند - به قعر دریا فرستاده می شوند و یا از صحنه روزگار محو می شوند چنین تصوراتی، اساسا با رسالت امام زمان (عج) و سیره آن حضرت و پدران گرامی اش، در تضاد کامل است . چه این که غرق و نابود کردن اموال کسانی که خصومتی با آن حضرت ندارند، کاری نیست که در شان پیشوایان معصوم علیه السلام باشد .

از جمله گناهان بسیار بزرگ، در واقع نسبت دادن دروغ و افترا، به خداوند و اولیای او است . قرآن مجید در موارد متعددی، این حقیقت را بیان فرموده است: «و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا» ; «چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خداوند دروغ ببندد» . اساس داستان «جزیره خضراء» ، چیزی نیست که بتوان آن را به امام زمان (عج) نسبت داد و بر حسب موازین شناخته شده، به هیچ وجه قابل اعتماد و استفاده نیست

علاوه برعلمای بسیاری از جمله  آیت الله امینى، آیا ت عظام، علامه شیخ محمدتقى شوشترى، علامه حسن زاده آملى، محمدباقر بهبودى، شیخ آغابزرگ تهرانى، شیخ جعفرکاشف الغطاء و... نیز داستان جریره خضراء را خیالى می دانند(80)  

 اما این‌که جزیره خضرا همان مثلث برمودا است و بحث از موقعیت جغرافیائی این مثلث و ادعای نیروی غیبی در این مثلث و این‌که این مطالب چقدر با واقعیت مطابقت دارد، مناسب است

علاقمندان براى مطالعه  دیدگاه هاى موافقان و مخالفان، به کتاب "جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت " نوشته ابوالفضل طریقه دار، مراجعه کنند.

 

در مقالات بعدی دیدگاههای دیگر در مورد ازدواج امام زمان (عج) بررسی میشود

                                                                                                                                                                                  ادامه دارد .....

مقالات مرتبط دیگر

 

پی نوشتها ومنابع :

1- مجالس المؤمنین، ج 1، ص 78 .

2-  تبصره الولی، ص 245

3- همان، ص 249.

4- تبصره الولی، ص250 و ص251 .

5- همان، ص246 و 247.

6- همان، ص250

7-  همان، ص247

8- همان، ص250

9- همان، ص250

10- همان، ص246 .

11- سیّد جعفر مرتضی, جزیرة خضرا در ترازوی نقد, ترجمة: محمد سپهری,  ص209

12- بحارالانوار، ج 52 ، ص 170

13-   حجر(15)، آیه 9.

14- بقره (2) آیه ی2

15- ص(38) آیه ی29

16- محمد (47) آیه ی24 .؛

17- نصربن مزاحم، وقعۀ صفین، ص 188، چ2، بی‌جا، المؤسسة العربیة الحدیثه، 1382ق..

18- نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص188

19- سیدابوالقاسم خویی، البیان، ص 223، چ4، بیروت، دارالزهراء، 1395ق.

20- . سوره حجر(15), آیه 9.

21- جزیره خضراء افسانه یا واقعیت؟، ص227, به نقل از: حسن حسن زاده آملی، هشت رساله عربی، ص288،

22- بحارالانوار، ج 52  ص159، پاورقی.

23- محقق حلی، المسلک فی اصول الدین، ص65، پاورقی

24- بحارالانوار، ج52، ، ص 170، پاورقی

25- بحارالانوار، 53، ص 169.

26- کلینی، کافی، ج2، ص630، ح12، چ3، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1388ق؛ شیخ‌مفید، الاعتقادات، ص86، بی‌جا، بی‌تا، بی‌نا؛ بحارالانوار، ج31، ص210، پاورقی

27- ر. ک: سیدجعفر مرتضی العاملی، الصحیح من السیرة، ج3، ص263، چ4، بیروت، دارالهادی، 1415ق.

28- جعفر مرتضی عاملی، حقائق هامه حول القرآن الکری ص142و143 .

29- نجم ثاقب، ص227

30- بحار الانوار، ج52، ص172

31- جزیره خضراء، ترجمه ابوالفضل طریقه دار، ص231، چ6، قم، بوستان کتاب، 1380، به نقل از حق المبین، سنگی، 87 . ( البته کلام او ناظر به داستان انباری است؛ ولی همین اشکال به داستان علی بن فاضل هم وارد است.)

32- برای اطلاع بیشتر دربارة بحث ملاقات ر. ک: فصلنامه انتظار، ش18، سفارت و نیابت خاصه، نجم‌الدین طبسی.

33- بحارالانوار، ج53، ص219

34- همان، ج52، ص167

35- همان، مرحوم تستری در الاخبار الدخیله این اشکال را آورده است؛ ولی ظاهراً صحیح نیست؛ زیرا بخش اول اشکال مربوط به داستان انباری است و بخش دوم، مربوط به داستان علی بن فاضل و این دو داستان، ربطی به هم ندارند؛ هرچند از نظر جوهر و حقیقت یکی هستند.

36- تبصرۀ الولی، ص 247.

37- بحارالانوار، ج52، ص168

38- بحارالانوار، ج52، ص164

39- همان، ص 165

40- همان، ص168

41-  همان، ص172

42- شیخ طوسی، الغیبة، چاپ معارف، ص 61، ح60، چ1، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1411ق.

43- سیدبن طاووس، جمال الاسبوع، ص 309، چ1، بی‌جا، بی‌نا، 1371ش

44- همان.

45-   این توجیه، می‌تواند دربارة عبارت اول هم بیاید؛ در صورتی‌که بپذیریم عبارت «والائمة من ولده» صحیح است که البته نمی‌توان آن را پذیرفت‌

46- لم أر لعلماء الامامیۀ عندهم ذکراً سوی خمسۀ: السید المرتضی الموسوی و الشیخ ابوجعفر الطوسی و محمد بن یعقوب الکلینی و ابن بابویه و الشیخ ابوالقاسم جعفر بن سعید الحلی.

47- ر.ک: مجله انتظار، ش18، مقاله «سفارت و نیابت خاصه»، ص135

48- بحارالانوار، ج52، ص171.

49-  جزیرة خضرا افسانه یا واقعیت؟, ص222, به نقل از: محمد تقی شوشتری، الاخبار الدخیلة، ج2، ص72.

50- همان، ص173

51- القدوۀ الربانی ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابراهیم القرشی الهاشمی الاندلسی من الجزیرۀ الخضراء له کرامات فیما یقال و احوال (سیر اعلام النبلاء، ج21، ص400).

52- در احوال ابن حوط الله (قاضی ابوسلیمان داوود بن سلیمان):... و کان ابوسلیمان ورعا منقبضاً. ولی قضاء الجزیرۀ الخضراء (همان، ج22، ص184).

53- در شرح حال عبدالمؤمن بن علی‌بن علوی:...فجهز عبدالمؤمن عمر اینتی فدخل الی الاندلس فأخذ الجزیرۀ الخضراء (همان، ج20، ص372).

54- در ترجمه سلیمان المستعین بالله (407ق): فکان من جملۀ جنده القاسم و علی ابنا حمود بن میمون العلوی الادریسی فجعلهما قائدین علی البربر... و امّر القاسم علی الجزیرۀ الخضراء (همان، ج17، ص133 و 284).

55- همان، ص142-144

56- همان، ص518

57-  همان، ص541

58-همان، ج20، ص44).

59- در احوال محمد بن عیاض:... واخذ بالجزیرۀ الخضراء کتاب سیبویه تفقهاً عن ابی القاسم عبدالرحمن بن علی النحوی. (همان، ص 219).

60- طارق: مولی موسی بن نصیر و کان امیراً علی طنجة بأقصی المغرب فبلغه اختلاف الفرنج و اقتتالهم و کاتبه صاحب الجزیرۀ الخضراء لیمده علی عدوه فبادر طارق … (همان، ج4، ص500).

61- و تملک مالقۀ یحیی المعتلی و الجزیرۀ الخضراء. همان، ج17، ص 137 و معجم البلدان، یاقوت حموی، ج5، ص42، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.

62- فضیحة! اربعة رجال فی مسافۀ ثلاثه ایام یسمون امیرالمؤمنین فی وقت... و الثانی محمد بن القاسم الادریسی بالجزیرۀ الخضراء. (همان، ص 529).

63- و کان سیئ التدبیر فمالت البربر إلی محمد بن القاسم الادریسی فملکوه بالجزیرۀ الخضراء و لقبوه بالمهدی. (همان، ص 657).

64- معجم البلدان، ج1، ص263

65- البارۀ:... و البارۀ ایضاً: اقلیم من اعمال الجزیرۀ الخضراء بالاندلس فیه جبال شامخه. (همان، ص320).

66- معجم البلدان، ج2، ص20

67- (همان، ص207

68- من اعمال الجزیرة الخضراء الاندلس (همان، ص265).

69- کورة واسعة بالاندلس متصله بالجزیرة الخضراء (همان، ج3، ص116).

70- مجاز البحر بین طنجه و هی مدینة بالمغرب علی البر المتصل بالاسکندریه و الجزیرة الخضراء (همان، ص144).

71- قریة من اعمال الجزیرة الخضراء بالاندلس (همان، ص340).

72- صفح بنی الهزهاز: ناحیه من نواحی الجزیرة الخضراء بالاندلس (همان، ص412).

73- قصر عبدالکریم: مدینة علی ساحل بحرالمغرب قرب سبتۀ مقابل الجریرۀ الخضراء من الاندلس قد نسب الیه بعضهم. (همان، ج4، ص360).

74- قصرکتامۀ: مدینۀ بالجزیرۀ الخضراء من ارض الاندلس (همان، ج4، ص362).

75- بالاندلس من اعمال الجزیرۀ الخضراء (همان ج5، ص10)

76- مدینۀ بالاندلس عامرۀ من اعمال ریۀ سورها علی شاطی البحر بین الجزیرۀ الخضراء و المریه (همان، ج5، ص43).

77- ر.ک: ناجی نجار, جزیرة خضرا و تحقیقی پیرامون مثلث برمودا, ترجمه: علی اکبر مهدی پور.

78- ر.ک: غلامرضا نظری, جزیرة خضرا تحریفی در تاریخ شیعه, بخش 14و15.

79- جزیرة الخضراء افسانه یا واقعیت ا بوالفضل طریقه دار ص013

80- جزیرة الخضراء افسانه یا واقعیت ا بوالفضل طریقه دار ص 211.

 

الهام گرفته وبرگرفته از

* مجله علمی تخصصی انتظار موعود - ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مجله شماره 21

* جزیرة الخضراء افسانه یا واقعیت ا بوالفضل طریقه دار

* سایتهای مختلف اینترنتی