زندگی نامه حکیمه خاتون (س) - تنها منجی

تنها منجی

زندگی نامه حکیمه خاتون (س)
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
 

                                      زندگی نامه حکیمه خاتون(س)
مقدمه:
زنان درتاریخ نهضت‌های توحیدى، دوشادوش مردان در جهت براندازی موانع رشد وتعالى، به جهادی پی‌گیر، بی‌امان، همه جانبه وخستگی ناپذیر دست زدند. ازمیدان خودسازی گرفته تا ساختن نسلی شایسته و پدیدآوردن جامعه و تمدن مطلوب، به منظور رسیدن به آرمان‌های والا، هماره هم شأن وهمتای مرد و در کناراو؛ و گاه در این راه ازمردان پیش‌تر و چابک تر، گام برداشته‌‌اند. در این میان، بانوانی که تربیت یافته خاندان عصمت و طهارت‌اند و خود از دامان این خاندان تولد یافته وبالیده اند؛ درخشندگی ونورافشانی خاصی دارند
مطالعه زندگی این ستارگان درخشان، علاوه بر تبیین فضای دینى، اجتماعی وفرهنگی آن روزگاران، نقش این الگوهای جاودانه ومبارزة بی‌امان آنها راباحاکمیت طاغوت و ثبات شان درمسیرحق را آشکارمی سازد و راه‌های عملی دفاع ازحاکمیت الهی و ولی خدا را درچشم انداز نسل امروز به تصویر می‌کشد. شخصی که دراین مقاله در جست‌وجوی ابعاد وجودی اوهستیم، سینة سینای اسراروحکمت الهی است
بانویی که حافظ سر انبیا و اولیا وعصارة عالم خلقت بوده ودرمعرفت به مرحله‌ای رسیده که درس آموز مادر یگانه منجی عالم به شمار می‌آید؛ اولین کسی که جمال محبوب آن دل‌آرا را در زیر این آسمان کبود کرة خاکى، نظاره کرده وسفیرآن ولی امر اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. افزون بر آن که وی راوی حدیث آن محبوب یگانه می‌باشد. پس شایسته است که تحقیقی گسترده دربارة شخصیت این بانوی گرانمایه انجام گیرد؛ اما متأسفانه که به علت کمبود منابع و نصوص و گزارش‌های تاریخى، تنها میتوان گوشه‌هایی ازچهره این شخصیت ـ که درحساس‌ترین لحظات تاریخ حضور داشته است ـ را به تصویرکشیدوی خواهر امام هادی (ع) ودختر امام جواد (ع) بود
در این خاندان اهل بیت دو نفر به نام «حکیمه» معروفند: یکی حکیمه، دختر امام موسی بن‌جعفر(علیه السلام) که به هنگام تولد امام جواد(علیه السلام) حضور داشت و کیفیت ولادت آن حضرت را بیان می‌کند.(1)
وی از زنان محترم بوده که محضر سه امام را درک کرده است و امروزه در کوه‌های اطراف بهبهان مزاری منسوب به آن مخدره وجود دارد(2)
دیگری، حکیمه دختر امام جواد(علیه السلام) است. وی که مادرش سمانه مغربی کنیز امام بود، در فضل و منقبت پس از امام هادی(علیه السلام) از دیگر اولاد امام جواد(علیه السلام) ممتاز به شمار می‌رفت.


تاریخ تولد حکیمه خاتون (س):
دربارة تاریخ ولادت ، مورخان اظهار نظری نکرده‌اند. می‌توان گفت از این نظر، تاریخ، خاموش است. ولی با توجه به اینکه پدر ایشان امام جواد علیه السلام در سا ل195هجرى در مدینه به دنیا آمده‌اند و درسا ل 220هجری در 25سالگى، شربت شهادت نوشیدند و از سوی دیگر میلادبرادر گرامیشان امام هادی علیه السلام در سا ل 212 بوده است (3) ومیدانیم که حکیمه خاتون از برادرش امام هادی (ع) کوچکتر بودند می‌توان گفت که تولد ایشان در دهه دوم قرن سوم قمری یعنی مابین سال‌های 213 تا 220 بوده است

پدرحکیمه خاتون (س) :
پدر بزرگوار ایشان، امام نهم حضرت محمد بن علی الجواد علیه السلام هستند.دربارة مقام والای این امام معصوم علیه السلام همین بس که امام رضا علیه السلام دربارة ایشان فرمودند:
این مولودی است که در اسلام، پر خیر و برکت‌تر از او زاییده نشده است.(4)
در زیارت‌ نامة امام جواد (ع) می‌خوانیم: ‌هادی امت، وارث ائمه، گنج رحمت، سر چشمة حکمت، قائد برکت، همتای قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصیا در اخلاص و عبادت، راهنمای به سوی تو، پرچم و نشانه برای بندگانت و بیان‌گر کتاب خودت و حاکم به امرت، و یاور دینت و محبت بر خلقت و نوری که بدان تاریکی‌ها شکافته می‌شود، وپیشوایی که بدان به هدایت رسیده شود، و واسطه‌ای که بدو به بهشت راه برده شود، قراردادى.(5)

مادرحکیمه خاتون (س) :
مادر ایشان «سمانة مغربیه» (مادر امام دهم حضرت هادی علیه السلام نیز بوده) معروف به« سیده »وکنیه‌اش «ام فضل»بوده است. سمانه از بهترین زنان عصر خود بوده و بلکه با فضیلت‌ترین آنها به شمار می‌رفته و درزهد وتقوا، بی‌مانند بوده است. بیشتر روزها را روزه می‌گرفتند و خداوند او را به شرف بزرگی که «حفظ سر پنهان»بوده مشرف کرده
از امام جواد علیه السلام چهار پسر وچهار دختر از جمله حکیمه خاتون باقی مانده و مادر ایشان «مغربیه» می‌باشد(6)
امام هادی علیه السلام دربارة مادر عزیزشان، این گونه فرموده اند:
مادرم، عارف به حق من می‌باشد واهل بهشت است. شیطانِ سرکش به او نزدیک نمی‌شود ومکر زورگوی لجوج به وی نمی‌رسد و خداوند، حا فظ ونگهبان اوست و او در زمرة مادران صدیقین و صالحان قرار دارد(7)
این روایت رامحمد بن‌فرج و علی بن‌مهزیار به روایت امام جواد(علیه السلام) بااندکی تغییر نیزدر مورد ایشان روایت کرده است

همسر وفرزندان حکیمه خاتون(س):
شوهر حکیمه خاتون در منابع ابوعلی حسن بن‌علی مرعش بن‌عبیدالله بن‌ابی‌الحسن محمد اکبر بن‌محمد حسن بن‌حسین اصغر بن‌امام سجاد(علیه السلام) بیان شده است.(8)
ثمره ازدواج حکیمه خاتون سه فرزند به نام‌های، حسین، زید و حمزه بود(9)
و در کتاب الفخری فی أنساب الطالبین آمده است که حسن ‌بن ‌علی مرعش، اولاد و اعقابی در ری و قزوین دارد(10)

خواهران وبرادران حکیمه خاتون(س) :
از برادران یاد شده حکیمه خاتون در منابع می‌توان به ابوالحسن امام علی النقی(علیه السلام)، ابواحمد موسی مبرقع(11)،
ابواحمد حسین و ابوموسی عمران اشاره کرد (12)
شیخ مفید فقط فاطمه و أمامه را از دختران امام جواد(علیه السلام) ذکر می‌کند، بدون آن‌که نامی از حکیمه خاتون ببرد.(13)
این‌که ایشان نام آن بانو را یاد نکرده، موجب تعجب برخی از عالمان واقع شده است.(14)
طبری در دلائل الإمامه، ذیل فرزندان امام جواد به حکیمه، خدیجه و ام‌کلثوم نیز اشاره می‌کند(15)
مؤلف تاریخ قم، زینب، میمونه و ام‌‌محمد را نیز از فرزندان امام جواد(علیه السلام) برشمرده و می‌نویسد
ام‌محمد در داخل ضریح حضرت معصومه(علیها السلام) دفن شده و زینب و میمونه در بیرون ضریح و در میان بقعه مبارکه مدفونند(16)

نامهای حکیمه خاتون(س):
برای ذکر اسامی دختران امام جواد(علیه السلام) در منابع از کنیه و لقب استفاده شده، ولی با نگاه به قراین موجود می‌توان گفت که هیچ کدام از آنها کنیه یا لقب حکیمه خاتون نیست. در کتاب تاریخ قم محل دفن دختران امام جواد(علیه السلام)، شهر قم و در کنار قبر حضرت معصومه(علیها السلام) ذکر شده(17)
در حالی که حکیمه خاتون در سامرا و در کنار قبور امام هادی و امام عسکری(علیهما السلام) دفن شده است.(18)
پس هیچ‌کدام از اسامی و کنیه‌هایی که در این کتاب ذکر شده، نمی‌تواند اسم یا کنیه حکیمه خاتون باشد. تنها دو نقل شیخ مفید از دختران امام جواد(علیه السلام) تأمل‌پذیر است : نقل از فاطمه و أمامه(19)
منابع به این نکته که اسامی و القاب یاد شده به حکیمه خاتون برمی‌گردد، اشاره‌ای نکرده‌اند، ولی با توجه به تعجب برخی از عالمان به ذکر نشدن نام حکیمه خاتون در آثار شیخ مفید، می‌توان به عدم تطابق این القاب و اسامی با حکیمه خاتون استناد نمود(20)
حکیمه از «حکمت» و از ریشه «حکم» به معنای «منع» است و اصل آن از « حکم » به معنای «منع از ظلم » می‌آید.هنگامی که عا قل، دست سفیه را می‌گیرد و او را از انجام کارهای سفیهانه باز می‌دارد، گفته می‌شود: «حکمت السفیه وأحکمته». حکمت ـ که بر وزن «فِعْلَة» است ودلالت بر نوع خاصی از حکم می‌کند ـ نیز از آن جهت حکمت نامیده می‌شود که انسان را از جهل باز می‌دارد(21)
نام این بانوی فرزانه را اهل بیت علیهم السلام ـ که خود معدن حکمت‌اند و زبان شان با زبان قرآن یکی است و مفسر و مبین آن‌اند ـ بی‌جهت حکیمه نگذاشته‌اند(22)؛ زیرا که او در دو جنبة حکمت عملی و نظری از انسان‌های بلند مرتبه است.
برخی از منابع نام وی را «حلیمه» ذکر کرده‌اندکه اشتباه است و نام اصلی آن بانو حکیمه بوده است.

خصوصیات حکیمه خاتون(س):
درباره بزرگی و عظمت شأن حکیمه خاتون با توجه به مطالب ذکر شده در منابع، می‌توان به جلالت، شرافت، فضیلت، حیا و عفت این بانوی مکرّمه پی برد. علامه مجلسی در بحارالأنوار پس از بیان زیارات مخصوص دو امام همام در سامرا می‌نویسد:
همانا در این بقعه شریف قبری است منسوب به نجیبه کریمه، عالمه فاضله، نقیه رضیه، حکیمه بنت ابوجعفر جواد الأئمه(علیه السلام). کسی که محرم اسرار اهل‌بیت(علیهم السلام) بود و مادر حضرت قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در محضر او معارف دینیه را آموخت، در هنگام ولادت حضرت حجت(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) حاضر بود و بارها به محضرش رسیده و آن حضرت را زیارت می‌نمود، پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) از سفراء و ابواب امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌رفت، عرایض مردم را به خدمت آن حضرت می‌رسانید و توقیعات شریفه را از ناحیه مقدسه گرفته و به صاحبانش تحویل می‌داد و اول کسی بود که امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را بوسید.
علامه مجلسی در بحار الانوار بیان کرده است که حضرت حکیمه از خواص ائمه بوده؛ یعنی جزء کسانی بوده که همواره در محضر ائمه هدی بوده و تعبیر ظریف دیگر این است که ایشان از سفرا و از ابواب بود؛ یعنی به طوری که بقیه الله غیر از نواب اربعه افرادی داشتند که سفیر حضرت در بین مردم بودند(23)
از ویژگی‌های منحصر به فرد این بانوی عظیم‌الشأن درک کردن محضر چهار امام معصوم(علیهم السلام) بوده است و ممتاز بودن ایشان در میان دختران امام جواد(علیه السلام) به وفور علم و فضل.(24)
حضرت حکیمه خاتون جزو بانوان محدثه است. احادیثی از ایشان نقل شده که مهم‌ترین آن‌ها حرز امام جواد(ع) است. این حرز امام جواد(ع) را حضرت حکیمه خاتون از پدر بزرگوارش، امام جواد(ع) برای ما نقل فرموده که مرحوم سید بن طاوس در مهج الدعوات، صفحه 36، این حرز را به وسیله حضرت حکیمه از پدر بزرگوارش نقل فرموده .مهم‌ترین ویژگی حضرت حکیمه خاتون در مباحث مهدوی این است که ایشان شاهد تولد حضرت بقیه الله بوده و این بر حسب تصادف نبوده که بگوییم ایشان منزل امام حسن عسکری آمده و این مصادف با ولادت شده؛ نه، این با دعوت قبلی بوده است. امام حسن عسکری(ع) حکیمه خاتون را دعوت می‌کنند و می‌گویند عمه جان! امشب که شب نیمه شعبان است، افطارت را در منزل ما انجام بده و این نکته هم ظریف است که ایشان تأکید می‌کند بر این‌که امشب «که شب نیمه شعبان است» و حضرت حکیمه خاتون به دودمان امامت مشرف می‌شوند و افطار می‌کنند...

تجلی نور:
هرگاه بخواهیم دربارة شخصیت‌ها یا حوادث تاریخی به تحقیق بپردازیم یکی ازاولین پرسش‌هایی که باید مطرح کرده وپاسخ آن رابیابیم، این است که آیا چنین حادثه یا شخصیتی، وجود خارجی داشته یا ساخته وپرداختة خیا ل بافان وافسانه سرایان ودروغ پردازان است؟؛ تا تکلیف اصل وجود یک شخصی یا پدیده معلوم نشده، چگونه می‌توان دربارة حالات، زمان، مکان و جنبه‌های گوناگونِ دیگر مربوط به آن پدیده وشخصیت به بحث پرداخت؟
دلایل کافی، حکایت‌گر اصل وجود ایشان است از جمله:
1- درکتب قدما، هم‌چون مرحوم کلینی ومرحوم صدوق ومرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی :
آن‌چه دراین خصوص دربارة حکیمه خاتون و روایات وی آمده، برای اثبات وجود ایشان کافی است از جمله
الف : مرحوم کلینی در اصول کافی با سلسله سند خود از ایشان نقل کرده که «حکیمه»درشب تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وپس از آن، ایشان را مشاهده کرده و تصریح کرده است که ایشان فرزند محمد بن علی، امام جواد علیه السلام وعمه امام حسن عسکری بوده‌اند.(25)
ب: مرحوم صدوق نیز ایشان را به عنوان کسی که عهده‌دار امرحضرت نرجس خاتون علیه السلام برای به دنیا آوردن حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، معرفی کرده است.(26)
ج. مرحوم شیخ مفید، روایتی راباذکرسلسله سند از حکیمه دختر محمد بن علی (امام جواد علیه السلام ) دربارة امام دوازدهم نقل می‌کند(27)

2- ذکر نام ایشان در کتب رجالی، تراجم وحدیث:
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، مرحوم طبرسی در اعلام الوری، شیخ عباس قمی در منتهی الامال، مرحوم اردبیلی در جامعالرواة، مرحوم مامقامی در تنقیح المقال و مرحوم خویی در معجم رجال الحدیث از ایشان نام برده یا روایتی یا در سلسله سند حدیثی نقل کرده‌اند(28)

شبهه
برخی از نویسندگان، علی‌رغم اذعان بر وجود حکیمه خاتون به بزرگانی چون شیخ مفید نسبت داده‌اند که ایشان بر وجود حکیمه خاتون صحه نگذاشته و تأیید نکرده است. برای نمونه، مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال می‌گوید: «...عجیب‌تر از آن، متعرض نشدن مثل شیخ مفید در ارشاد و غیر او در کتب تواریخ و سیر و نسب، آن مخدره را در اولاد حضرت جواد علیه السلام ...» (29) و مضمون همین مطلب در کتاب ریاحین الشریعه نیز موجود است(30)
ملاحظه می‌شود که این نویسندگان از شیخ مفید متعجب‌اند که چرا نام «حکیمه خاتون» را به عنوان فرزند امام جواد علیه السلام در ارشاد نیاورده؛ با این‌که شیخ مفید یکی از آگاهان قدما بوده و سخنش در این گونه امور سند است. آیا واقعا شیخ مفید از ایشان نامی نبرده است؟! اگر چنین باشد جای تعجب بسیار است. یا این‌که هم‌چنان که بعضی گفته‌اند گر چه شیخ مفید در ارشاد با نام «حکیمه»به ایشان اشاره نکرده، ولی تحت عنوان «امامه»که به وی «فاطمه» نیز گفته شده تصریح کرده‌اند.(31)

پاسخ
برای آن که به قضاوت صحیحی در این باره برسیم، شایسته است عین عبارت شیخ مفید را در این‌جا ذکر کنیم
ایشان می‌فرماید: فرزندان حضرت امام جواد علیه السلام ـ که پس از ایشان به یادگار مانده‌اند ـ عبارتند از (دو پسر) یکی علی علیه السلام که پس از ایشان امام بود و دیگری موسی و دو دختر به نام‌های «فاطمه»و«امامه». پسر دیگری جزآن دوکه نام بردیم نداشتند.(32)
: ازکلمات شیخ مفید، معلوم می‌شود که
اولاً: حضرت، دو دخترداشتند: یکی که نامش امامه بوده و به او فاطمه گفته می‌شده است. بنابر این نمی‌توان گفت آن دو، یکی بوده‌اند. واژه«واو»در عبارت نیز نشان می‌دهد که دو نفر (دختر) بوده‌اند نه یکی که به او فاطمه هم گفته شده؛ به ویژه که ایشان تصریح دارد که امامه و فاطمه دو دخترحضرت (ابنتیه) است
ثانیاً: ایشان تصریح می‌کند که اولاد پسر جز این نبوده؛ اما آیا اولاد دختر جز این دو بوده یا نه، تصریحی ندارند؛ بلکه کلام ساکت است
ثالثاً: مرحوم شیخ در جای دیگر ارشاد از حضرت «حکیمه» درسلسله سند روایت نام برده و تصریح می‌کند که عمة امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند؛ بنابراین چه نام یکی ازآن دو (دختر) حکیمه باشد یا، دخترسوم امام جواد علیه السلام باشد مشکلی ایجادنمی شود؛ گر چه ظهوراسمای مختلف بدون هیچ قیدی نشان دهندة مسماهای گوناگون می‌باشد و بعید نیست با قیدی که در کلام خود آورده‌اند، اشاره به این مطلب نیز داشته باشند. بنابراین نمی‌توان به مرحوم شیخ مفید نسبت داد که ایشان نامی از «حکیمه خاتون» به عنوان فرزندامام جواد علیه السلام نیاورده است

حکیمه خاتون (س) در پرتو چهار نور درخشان:
حضرت حکیمه خاتون، دورة امامت چهار امام هدی را درک کرده است: امام جواد، امام هادی، امام عسکری و امام عصر علیهم السلام
برای پی بردن به ابعاد زندگانی این بانوی فرزانه، نا گزیریم با شرایط حاکم بر آن دوران وفضایی که ایشان در آن نشو و نما داشته‌اند ـ هر چند به اختصار ـ آشنا شویم

دوران امامت امام جواد علیه السلام:
امامان بزرگوار در عصر خود فعالیت‌های گوناگونی به تناسب زمان خود داشته ودر مکتب خود شاگردانی در جهات مختلف تربیت می‌کردند.آنان علوم و دانش اجتماعی وسیاسی خود را با توجه به فشارهای گونا گون حکومتی به صورت‌های مختلف در جامعه منتشر می‌کردند. در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، از آن‌جا که شرایط اجتماعی و سیاسی تا حدودی مساعد بود توانستند چندین هزار شاگرد تربیت کنند، ولی از دورة امام جواد تا امام عسکری علیهم السلام به دلیل فشار‌های سیاسی وکنترل شدید حکومت، شعا ع فعالیت آنان بسیار محدود بود.از این رو تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش چشمگیری را نشان می‌دهد. بنابراین اگر می‌خوانیم که جمع احادیثی که از ایشان (امام جواد علیه السلام) نقل شده، ٢۵٠حدیث بوده نباید تعجب کنیم. با نگاهی به سیر حوادثی که بین امام جواد علیه السلام از یک سو و هیئت حاکمه ودررٲس آن، خلیفه عباسی، مأمون وپس از او در مدتی کوتاه، برادرش معتصم، از سوی دیگر جریان یا فته است، به میزان اصرار وحرص شدید حکومت در زدن ریشة «امامت»پی می‌بریم ؛ گاهی از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی ـ که مهم‌ترین عنصر وبزرگ‌ ترین پایه واساس امامت بود ـ وگاه از راه مخدوش جلوه دادن عصمت اﺋمه علیهم السلام، با تلاش در جهت بد آوازه کردن آنان و از بین بردن کرامت وقداست آنان نزد مردم، برای رسیدن به این هدف خود وارد می‌شدند
با ملاحظة متون تاریخی به نظر می‌رسد که این تلاش‌ها واقدامات، گوناگون و مداوم بوده است وشاید آن‌چه که تمام حقیقت را نشان بدهد به دست ما نرسیده است و شواهدی که در دسترس ماست، فقط نشان دهنده گوشه‌ای کوچک وجزئی ناچیز از واقعیت‌هایی است که گذشته است.(33)
در چنین فضای تاریکی، معلوم است که امام، چقدر باید زیرکانه و بدون سرو صدا شاگردان وفرزندانش را تربیت کند وچگونه با پنهان کاری، آنها را آموزش دهد و چهرة کریه ستم‌کاران رابرای آنا ن آشکارکند که حتی همسرش که جاسوسه دشمن است متوجه آن نشود وازطرفی معلوم می‌شود که حضرت حکیمه تا چه حد خوددار و ستار است که ازآموخته‌های پدر چیزی را بروز ندهد تا بر خلاف مصالح امامت و ولایت باشد. بنابراین می‌بینیم دراین دوران، گزارشی از حکیمه خاتون ونحوه زندگانی وآموزش وفعالیت‌های فردی، اجتماعی ایشان نقل نشده است. گرچه بعدها خود ایشان (حکیمه خاتون) راوی جریانی از زندگانی پدر بزرگوار خویش است که بیان‌گر یکی از سخت‌ترین و مصیبت‌بارترین لحظات زندگی امام جواد علیه السلام در دوران مأمون عباسی است

دوران امامت امام هادی علیه السلام:
امام هادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212هجری قمری در ناحیه صریا در اطراف مدینه به دنیا آمد و در سال 220 پس از شهادت پدر گرامی‌اش در هشت سالگی به امامت رسید و تا سال 254 هجری به مدت 33 سال به این امر خطیر پرداخت(34)
دوران امامت ایشان، معاصر با شش خلیفه عباسی بود(معتصم، برادر مأمون، واثق، پسر معتصم، متوکل، پسر دیگر معتصم، منتصر، پسر متوکل، مستعین، پسرعموی منتصر و معتز، پسر دیگر متوکل)
اوضاع سیاسی اجتماعی در عصر امام هادی علیه السلام ویژگی‌هایی دارد که به بعضی از مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:
- گسترش ظلم
ـ بیدادگری و خودکامگی و غارت بیت‌المال و صرف آن در خوش گذرانی‌ها از جمله ظلم‌هایی بود که جان مردم را به لب رسانده بود و هر اعتراضی به شدت سرکوب می‌شد
ـ افزایش خوش‌گذرانی و هوسرانی درباریان
ـ نابودی هیبت و عظمت خلافت
حکومت و خلافت در دوره اموی و (تا این زمان) عباسی هیبت و جلالی داشت؛ اما از دوره معتصم به بعد که وی غلامان ترک را وارد دستگاه خلافت کرد، به سرعت بر اثر تسلط ترکان و قدرت آنان، جلال و هیبت حکومت از بین رفته و خلیفه در عمل، یک مقام تشریفاتی بیش نبود؛ البته در عین حال، هرگاه خطری از جانب مخالفان احساس می‌شد، خلفا، اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت در سرکوبی آن نظر واحدی داشتند
در این دوره، نهضت‌های زیادی صورت گرفت؛ از جمله در فاصله سال 219 تا 270 قمری تعداد هیجده قیام ضبط شده است. البته این قیام‌ها از جانب دستگاه خلافت به شدت و بی رحمانه سرکوب می‌شد. بسیاری از این انقلاب‌ها مورد تأیید امامان قرار نمی‌گرفت؛ زیرا یا صد در صد اسلامی نبود و در اهداف آنها و رهبرانشان انحراف‌هایی مشاهده می‌شد و یا طراحی و برنامه ریزی آنها طوری بود که شکست آنها به سادگی پیش بینی پذیر بود که اگر آشکارا آنها را تأیید می‌کرد اساس تشیع و امامت و هسته اصلی نیروهای شیعه در معرض خطر قرار می‌گرفت
تا قبل از آن که متوکل بر سر کار آید، سیاست مأمون تا حدودی دنبال می‌شد؛ این سیاست، حمایت از معتزله بود؛ حمایتی که به خودی خود، فضا را برای شیعه و نیز علویان هموار می‌کرد. با آمدن متوکل، مجدداً سخت گیری آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و (برانگیختن آنها) علیه معتزله و شیعه، سرکوبی این دو گروه به شدت دنبال گردید(35)
متوکل، آن چنان نسبت به حضرت امام هادی علیه السلام و خاندانش، کینه و عداوت داشت که اگر آگاه می‌شد کسی به آن حضرت علاقه‌مند است، اموال او را مصادره و خود او را به هلاکت می‌رساند؛ از این رو حضرت، فعالیت‌های خود را به صورت سری انجام می‌داد و در مناسبات خود با شیعیان، نهایت پنهان کاری را رعایت می‌کرد. این شرایط بحرانی باعث شد تا حضرت از طریق شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق مختلف با آنها ارتباط برقرار کند تا بدین وسیله هم نیازهای دینی آنها را پاسخ گوید و هم با جمع آوری خمس، زکات، نذورات و هدایا، مصالح بندگان را در مناطق مختلف در نظر گرفته و مقاصد دین را در حد امکان بر پای دارد
متوکل برای جلوگیری از نفوذ امام علیه السلام در مدینه، حضرت را با خانواده به سامرا دعوت کرد تا به طور مستقیم و پیوسته تحت نظر باشد. با این همه مراقبت‌ها باز هم وجود امام را برای حکومت خود خطری جدی می‌دانست و می‌ترسید یاران و پیروان امام، مخفیانه با او تماس گیرند و برای قیام و شورش، نقشه‌ای طرح کنند و برای زمینه سازی، جهت این کارها پول و سلاح جمع آوری کرده، افرادی را آموزش دهند؛ لذا هر چند یک بار دستور می‌داد خانه امام را به دقت مورد بازرسی و تفتیش قرار دهند، گرچه مأموران هر بار دست خالی برمی گشتند؛ اما وی پیوسته نگران بود و احساس خطر می‌کرد. اشعار بزم شراب متوکل و اشعار آتشین بیدارساز امام یکی از این نمونه‌ها است.(36)
در نهایت، متوکل تصمیم گرفت امام را به شهادت برساند، ولی خدا به او مهلت نداد و در بستر خود مورد حمله ترکان قرار گرفت و کشته شد؛ آن‌گاه امام از دست وی رهایی یافت. شایان ذکر است که امام، هلاکت وی را پیش گویی کرده بود.(37)
امام هادی علیه السلام پس از عمری محدودیت بدون سازش با ستم گران، سرانجام به دستور معتز، مسموم گردید و در سال 254 هجری به شهادت رسید و در سامرا در خانه خود به خاک سپرده شد.(38)
حکیمه خاتون در چنین شرایط و جو اختناقی به گونه‌ای تربیت شدند که بعدها بتوانند حافظ بزرگ‌ترین اسرار الهی باشند. درباره حکیمه خاتون در این زمان نیز جز مواردی اندک در تاریخ ثبت نشده است
دو روایت در دوران امام هادی علیه السلام درباره ایشان ضبط شده است که گویای مطالب بلندی درباره این شخصیت در زمان این امام همام است. هر دوی این روایات مربوط به مقدمات ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام با حضرت نرجس خاتون است
یکی از مهم‌ترین مطالبی که از این روایات فهمیده می‌شود، این است که حکیمه نرجس خاتون را به منزل برده که وی مادر حضرت قائم و همسر فرزندش ابی محمد حسن العسگری علیه السلام است. این نشان گر عمق دانایی حضرت حکیمه است؛ چرا که وی تنها فردی از خاندان امام هادی علیه السلام است که شایستگی تعلیم دادن، آن هم برای شخصیتی که بتواند همسر امام و مادر عصاره خلقت شود و نشان‌گر تبحر و توانایی این بانوی فرزانه در شناخت دین است و از آن جا که خطاب به وی به طور مطلق ادا شده، یعنی حضرت، دین واقعی را آن چنان که نزد معصومان بوده می‌شناخته و همان را باید به نرجس خاتون تعلیم دهد؛ تعالیمی که برازنده همسری حضرت عسکری علیه السلام و در راستای اهداف عالیه وی باشد و هم تعالیمی که بتواند بزرگ‌ ترین منجی عالم بشریت را به نحو احسن مادری کند؛ چه قبل از تولد، چه در هنگام تولد و چه پس از آن.

دوران امامت امام حسن عسکری و امام عصر علیهما السلام:
دوران امامت امام حسن عسکری و امام عصر علیهم السلام، امامت و غیبت صغری امام عصر (مهدی) عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت شش ساله سیزدهمین معصوم علیه السلام در عصر زمام داری معتز و مهتدی و معتمد عباسی سپری شد. در کارنامة این سه خلیفه که مقامی تشریفاتی داشتند، نکته مثبتی به چشم نمی‌خورد و همة کارهای مهم به وسیله ترکان که گردانندگان اصلی حکومت بودند، انجام می‌شد.(39)
هر چند مهتدی در مقایسه با دیگر خلفای عباسی، فردی معتدل بود؛ ولی بسیاری از محققان، ملاحظات سیاسی را انگیزة کردار وی دانسته‌اند. به زندان انداختن و تصمیم بر قتل امام علیه السلام، گواه روشن این مطلب است. امام علیه السلام تا شبی که خلیفه کشته شد، در زندان به سر برد. این که دو پیشوای بزرگ شیعه در سامرا و مرکز حکومت عباسی تحت نظر سلطنت قرار می‌گیرند و در جوانی به شهادت می‌رسند، بیان گر شدت اختناق و فشار آن دوران است. فشارها و محدودیت‌های امام عسکری علیه السلام به دو علت، بیشتر بوده است:
1- در این زمان؛ شیعه قدرت عظیم عراق شده بود و همه می‌دانستند که این گروه، حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع نمی‌دانند(40)
2- براساس روایات و اخبار متواتر، خاندان عباسی می‌دانستند مهدی موعود که همة حکومت‌های خود کامه را از میان می‌برد فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، لذا پیوسته مراقب حضرت علیه السلام بودند و هر هفته ایشان را مجبور کرده بودند در روزهای دوشنبه و پنج شنبه در دربار حاضر شوند
در چنین شرایط دشواری، امام عسکری علیه السلام با ایجاد شبکه ارتباطی، از طریق نمایندگان و ارسال پیک‌ها و پیام‌ها با شیعیان مناطق مختلف ارتباط داشتند و از سوی دیگر با فعالیت‌های سیاسی پنهان که به دور از چشم جاسوسان انجام می‌داد و افزون بر آن، ضمن تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه، شیعیان را برای دوران غیبت و انتظار آماده می‌ساخت(41)

نقش حکیمه(س) خاتون در این دوران:
گرچه از آن چه در پیشین آمد عظمت این بانوی فرزانه نمایان است، ولی از مطالبی که پس از این می‌آید بیش از پیش اهمیت نقش این شخصیت بزرگ مشخص می‌شود
مجموع روایات حاکی از این است که در این دوره:
1- حضرت حکیمه خاتون با خانه امام و امام عسکری علیه السلام و سپس امام عصر علیه السلام ارتباط پیوسته داشته است
2- در این رفت و آمدها قبل از میلاد، از صمیم قلب و از سر علاقه مندی مرتباً برای تولد امام دعا می‌کرده است
3- قبل از تولد مهدی علیه السلام و هنگام تولد ایشان حضور داشته و عهده دار پرستاری از مادر ایشان بوده است
4- حافظ سر امامت و اسلام به ویژه، درباره وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حفظ جان ایشان بودند؛ به ویژه آن که حکومت عباسی تلاشی بی وقفه در کنترل خانه امام و جست و جوی شدیدی برای یافتن فرزند حضرت عسکری علیه السلام، داشتند. برای مثال گاه بی خبر، منزل امام را بررسی می‌کردند، گاه جاسوسانی در لباس خدمتکار و پزشک می‌فرستادند و پس از بیماری امام عسکری علیه السلام چندین پزشک و ده نفر از معتمدان را به خانه امام عسکری علیه السلام فرستادند و گفتند شبانه روز در آن جا بمانند و دستور دادند تا کنیزان را کنترل کنند تا ببینند کدامیک باردار هستند و...(42)
روایاتی که از حکیمه خاتون درباره تولد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده گوناگون است، ولی مضامین آنها به هم نزدیک و برخی جهاتش نیز متحد است. در بعضی از روایات، چیزی نقل شده که در پاره‌ای دیگر به اختصار آمده است یا به جهت بعضی جهات دیگر مانند بی نیازی شنونده یا عدم توانایی درک شنونده و یا بعضی مصالح دیگر نقل نشده است. به ویژه آن که در بعضی از روایات، حکیمه خاتون خود تصریح دارد که هر آن چه اتفاق می‌افتد از پرسش‌گر و پرسش و نحوه پاسخ، همه را امام از پیش به من می‌فرماید
در این جا لازم است که نکات مهمی که در روایت دیگر از زبان حکیمه خاتون نقل شده که در این روایت نیامده است را نیز ذکر کنیم
-(پیوسته) هرگاه حکیمه خاتون وقتی بر امام عسکری علیه السلام وارد می‌شدند، برای آن جناب دعا می‌کرد که خداوند به ایشان فرزندی عطا کند و می‌گوید: روزی داخل شدم بر آن جناب، پس دعا کردم برای او، آن چنان که می‌کردم، امام فرمود: « آگاه باش، آن را که دعا می‌کردی که خداوند به من روزی کند، امشب که نیمه شعبان سال 255 است متولد می‌شود، پس افطار خود را در نزد ما بکن و آن شب، جمعه بود.(43)

راویان روایات از حکیمه خاتون و موضوعات آن:
موضوعات روایاتی را که از حکیمه خاتون نقل شده، به صورت زیر می‌توان تقسیم‌بندی نمود:
1- روایات درباره مادر امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)
2- روایات درباره تولد امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)
3- روایات درباره حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و امامت آن حضرت
نخست راویان این روایات را به صورت فهرست‌ وار می‌آوریم و هر کدام از آنها را بنا به اقتضای بحث بررسی خواهیم کرد:
1- موسی بن‌محمد بن‌قاسم بن‌حمزه بن‌موسی بن‌جعفر(علیه السلام)(44)
2- محمد بن‌عبدالله الطهوری(45)
3- محمد بن‌ابراهیم(46)
4- محمد بن‌علی بن‌بلال(47)
5- محمد بن‌اسماعیل حسنی(48)
6- محمد بن‌عثمان عمری (49)
7- محمد بن‌قاسم «قسم» علوی (50)
8- ابونصر همدانی (51)
9- عقبه خادم(52)
10- خواهران حکیمه خاتون (53)
و عده‌ای از بزرگان که بدون ذکر نامشان، روایاتی از آن مخدّره ذکر نموده‌اند(54)

الف) روایات درباره مادر امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف:
روایات درباره مادر حضرت حجّت(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) متعدد است، ولی دو روایت مربوط به این بحث می‌شود: یکی از آنها را حکیمه خاتون خود نقل می‌کند و دیگری را ابوحسین محمد بن‌بحر شیبانی نقل کرده که در بخشی از آن به حکیمه خاتون اشاره می‌کند. شیخ صدوق هر دو روایت را در کمال الدین و تمام النعمه آورده است .در روایت اول شیخ صدوق با پنج واسطه از حکیمه خاتون این روایت را نقل می‌کند که این پنج واسطه عبارتند از:
1- ابوعبدالله حسین بن‌احمد بن‌ادریس اشعری قمی: شیخ با لفظ «رضی‌الله عنه» از وی یاد می‌کند(55)
و شیخ طوسی او را استاد «تلعکبری» دانسته و گفته که تلعکبری از او اجازه روایت داشته است.(56)
علامه حلی توثیقش کرده و مرحوم مامقانی درباره‌اش می‌گوید:
ابوعبدالله حسین بن‌احمد بن‌ادریس ظاهراً امامی بوده و شیخ صدوق و مجلسی اول هر جا از او نام برده‌اند، بر او رحمت فرستاده‌اند که غایت بزرگی و جلالت او را می‌نماید و کثرت روایات نقل شده از او، نشان از قدرت فکر او و نیز مقبولیتش بین علماست(57)

2- ابوعلی احمد بن‌ادریس بن‌احمد اشعری قمی (م306 قمری): نجاشی و علامه حلّی، وی را فردی مورد اعتماد از اصحاب امامیه دانسته‌اند و با عناوینی چون، «فقیه»، «کثیر الحدیث»، «صحیح الروایه»، «اعتمد علی روایته» او را ستوده‌اند(58)

3- محمد بن‌اسماعیل: اعتماد اشعری قمی «که به گفته شیخ نجاشی و علامه حلی فردی صحیح الروایه و مورد اعتماد است»(59)
به محمد بن‌اسماعیل با وجود عدم تعرّض علمای رجال به احوال و شخصیت وی، حاکی از مقبولیت روایاتش در بین علماست

4- محمد بن‌ابراهیم کوفی: مطلبی درباره احوالات وی در منابع متقدم ذکر نشده ولیکن اعتماد بزرگانی چون عبدالله بن‌جعفر حمیری(60) که فردی ثقه و از اصحاب امام عسکری(علیه السلام) بود، گواه بر مقبول بودن چنین فردی است(61)
حمیری، بنابر نقل شیخ صدوق، روایت قربانی امام عسکری(علیه السلام) برای فرزندش را از کوفی نقل کرده است.(62)
منابع متأخر نیز او را فردی نیکو و مقبول دانسته‌اند(63)

5- محمد بن‌عبدالله طهوری: شیخ طوسی و اردبیلی وی را از اصحاب امام رضا(علیه السلام) برشمرده‌اند،(64)
بدون این‌که وی را در شمار اصحاب عسکریین(علیهما السلام) ذکر نموده باشند، با این‌که وجود وی در زمان آن حضرات بنا به متن روایت محرز و مسلم بوده است و تنها احتمال می‌رود که طهوری در ایام آن دو امام همام در سامرا نبوده است. این مطلب نیز از بخش‌های ابتدایی ذکر شده در روایت فهمیده می‌شود(65)
با توجه به وجود بزرگانی چون احمد بن‌ادریس اشعری قمی، فرزندش حسین و نیز محمد بن‌ابراهیم کوفی در سند روایت، می‌توان به صحت این روایت پی برد. محمد بن‌عبدالله طهوری در ضمن روایتی از حکیمه خاتون درباره مادر امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نقل می‌کند
در نزد من کنیزی بود به نام نرجس، برادرزاده‌ام امام عسکری(علیه السلام) به دیدن من آمد و چون نظرش به این کنیز افتاد، به او گفتم: «آیا به او تمایل داری تا او را به پیش تو بفرستم؟» پس آن حضرت فرمودند: «خیر ای عمه، ولکن در رابطه با او در تعجبم.» به او گفتم: «تعجب شما برای چیست؟» پس فرمودند: «از او فرزندی به دنیا می‌آید که خداوند به واسطه او زمین را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌چه از ظلم و جور پُر شده باشد.» حکیمه گوید که گفتم «ای مولای من او را به پیش شما بفرستم؟» فرمودند: «از پدرم در این‌باره اجازه بگیر!» لباسم را پوشیدم و به خانه ابوالحسن امام هادی(علیه السلام) رفتم و پیش آن حضرت نشستم. حضرت خطاب به من فرمودند: «ای حکیمه، نرجس را به پیش فرزندم ابومحمد بفرست!» عرض کردم: «آقای من، من بدین جهت این‌جا آمدم تا اجازه بگیرم.» پس فرمودند: ای مبارکه، خداوند تبارک و تعالی دوست دارد که تو در اجر این کار شریک باشی و از خیر و برکت آن نصیبی به تو برسد.
در ادامه حکیمه می‌گوید:
به خانه بازگشتم و نرجس را زینت کردم و او را به ابومحمد(علیه السلام) هبه نمودم و آنها چند روز پیش من بودند و سپس به پیش پدر گرامیش رفتند(66)
(همانطور که میدانید امام هادی (ع) نرجس خاتون (س) رابعد ازخریداری به حکیمه خاتون سپردند )
روایت بعدی از بشر بن‌سلیمان نخاس است که به دلیل طولانی بودن این روایت فقط به قسمتی از آن، درباره حکیمه خاتون اشاره می‌شود:
بُشر گوید: آن‌گونه که امام هادی(علیه السلام) فرموده بودند، من ملیکه دختر یشوعا بن‌قیصر روم را که در جنگی اسیر شده بود، خریداری کردم و آن را در «سرّ من رآه» به خدمت حضرت آوردم. آن حضرت پس از اندکی صحبت با این بانو، به خادم خود کافور فرمودند: خواهرم حکیمه را خبر کن
و چون حکیمه خاتون وارد شد، حضرت فرمودند: «این بانویی است که درباره‌اش با تو سخن گفتم.» حکیمه خاتون بسیار خوش‌حال شد، پس آن حضرت رو به حکیمه فرمودند: «ای دختر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) او را به منزل ببر، فرایض و واجبات و سنن را به او بیاموز! این خانم، همسر فرزندم ابومحمد(علیه السلام) و مادر قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.(67)
بین دو روایت یاد شده منافاتی نیست؛ زیرا پس از این‌که امام هادی(علیه السلام) نرجس خاتون را به حکیمه خاتون تسلیم نمود تا احکام دین را به او بیاموزد، آن بانو نزد خواهر امام بود تا روزی که امام حسن عسکری(علیه السلام) به خانه عمه‌اش رفت و در آن روز با دیدن نرجس خاتون تعجب کرد. هرچند مسعودی می‌گوید: «آن کنیز در خانه امام متولد شده و در آن‌جا بزرگ شده بود»(68)
یادآوری این نکته ضروری است که امکان دارد حکیمه خاتون هنگام نقل این روایت بنا بر مصالح امنیتی هویت اصلی نرجس خاتون (س) که شاهزاده ای رومی بوده را فاش نکرده یا بع دلیل آنکه لزومی بر عنوان کردن این امر نبوده از گفتن جزئیات خودداری کرده ...به هرحال نرجس خاتون درکنار حکیمه خاتون تحت عنوان کنیز زندگی میکرده واینکه بعضی مورخان عنوان میکرده اند نرجس کنیز حکیمه بوده ودر خانه اوزندگی میکرده اشتباه نگفته اند ....الله اعلم
این دو روایت عظمت و بزرگی مقام حکیمه خاتون را نزد امام هادی(علیه السلام) و خداوند متعال نشان می‌دهد. حکیمه خاتون نخست به معلمی مادر حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از طرف امام هادی(علیه السلام) برگزیده می‌گردد و پس از آن، در امر عظیم ولادت امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شریک می‌شود که بنا به فرموده امام هادی(علیه السلام)، خداوند دوست دارد که وی نصیبی از این خیر ببرد و بهره‌مند گردد.(69)
شیخ طوسی نیز در الغیبه به هر دو روایت اشاره کرده است(70)

ب) روایات تولد حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف:
مرحوم کلینی (م329 قمری) در کتاب اصول کافی و باب تولد حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به روایت نقل شده از حکیمه خاتون درباره تولد و جریان‌های پیرامون آن اشاره‌ای نکرده و فقط در باب تسمیه «سرّ من رآه» با دو واسطه از موسی بن‌محمد بن‌قاسم بن‌حمزه بن‌موسی بن‌جعفر(علیه السلام) روایت می‌کند که حکیمه خاتون در شب تولد و بعد از آن، حضرت را دیده است. پس از کلینی، شیخ صدوق (م381 قمری) در کمال الدین و تمام النعمه با چهار واسطه از حکیمه خاتون، اصل جریان تولد امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و پیرامون آن را نقل کرده که به بررسی سند روایت و سپس به اصل آن می‌پردازیم
1- ابوجعفر محمد بن‌حسن بن‌ولید: شیخ طوسی نام وی را این‌گونه آورده است: «ابوجعفر محمد بن‌حسن بن‌zwnj;هایی است که گذشته است.(33)br /احمد بن‌ولید» و سپس می‌نویسد: «وی قمی و فردی جلیل‌القدر، عالم به علم رجال و مورد اعتماد است(71)
نجاشی او را با تعابیری چون «شیخ القمیین و فقیههم و وجیههم»، «ثقةٌ ثقة» و «عین» یاد کرده و وفات او را در سال 343 قمری بیان کرده است(72)
و نیز ابن‌شهرآشوب (م 588 قمری) در معالم العلماء وی را به بزرگی یاد می‌کند(73)

2- ابوجعفر محمد بن‌یحیی عطار: شیخ طوسی در فهرست، عطار را از اخص اصحاب ابوجعفر احمد بن‌موسی اشعری که از بزرگان قم بوده، ذکر کرده(74)
و در رجال، وی را در بخش «من لم یروِ عن الأئمه(علیهم السلام)» آورده و می‌نویسد:
محمد بن‌یحیی، قمی و فردی کثیرالروایه بود و مرحوم کلینی از او روایت کرده است.(75) و هم‌چنین نجاشی، عطار را شیخ اصحاب امامیه در زمان خودش معرفی می‌کند و در ادامه می‌آورد که او فردی اعتماد شده و کثیر الحدیث بوده است.(76)

3- ابوعبدالله حسین بن ‌رزق‌الله: مرحوم تستری و آیت الله خوئی در ذیل نام وی آورده‌اند که حسین بن‌ رزق‌الله با یک واسطه حکیمه خاتون را از جمله کسانی یاد می‌کند که حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده است(77)
و درباره احوالات این شخص چیزی ذکر نکرده‌اند، ولی اعتماد محمد بن‌یحیی عطار، استاد مرحوم کلینی، به روایت او نشان از مقبولیت اوست. چنان‌که ذکر شد، نجاشی و شیخ طوسی، عطار را در نقل حدیث موثّق و اعتمادشده ذکر کرده‌اند(78)

4- موسی بن‌محمد بن‌قاسم بن‌ حمزه بن‌ موسی بن ‌جعفر(علیه السلام): وی فردی «حَسَن» در نقل روایت بوده(79) و بیشتر منابع روایی، چگونگی تولد حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را از طریق او و به نقل حکیمه خاتون روایت کرد‌ه‌اند(80)
که دلیل بر موثق بودن این شخص می‌نماید. متن روایت در کمال الدین صدوق بدین شرح است
چنان‌که حکیمه خاتون گوید، حسن بن‌علی(علیه السلام) کسی را نزد او فرستاد و فرمود: «عمه جان امشب که نیمه شعبان است، در منزل ما افطار کن، زیرا خدای تبارک و تعالی امشب حجت خود را آشکار می‌کند، و او حجت خدا بر روی زمین است.» حکیمه گفت: «عرض کردم مادرش کیست؟» فرمود: «نرجس.» آن‌گاه حکیمه عرض کرد: «قربانت شوم به خدا در او اثری از حمل نیست.» امام فرمود: «همین است که به تو می‌گویم.» حکیمه گفت: «آمدم و چون سلام کردم و نشستم، نرجس آمد، کفش مرا بکند و گفت: ”ای سیده من و سیده خاندان من، در چه حالی هستی؟“ گفتم: «تو سیده من و سیده خاندان منی.» گفتار مرا ناستوده شمرد و گفت: «این چه فرمایشی است، عمه جان؟» به او گفتم: «دختر جانم! خدای تعالی امشب پسری به تو کرامت می‌کند که در دنیا و آخرت آقا است.» حکیمه خاتون گوید: «خجالت کشید و حیا کرد و چون نماز عشا را خواندم، افطار کردم و در بستر خوابیدم و خوابم برد. چون نیمه شب شد برخاستم، نماز خواندم و فارغ شدم. نرجس در خواب بود و هیچ اثری در او نبود. من ‌نشستم و تعقیب خواندم و دراز کشیدم و هراسان بیدار شدم و او باز هم خواب بود. او برخاست، نماز خواند و خوابید.» حکیمه در ادامه گوید: «در شک افتادم که ابومحمد از محل خود فریاد زد: ”عمه جان شتاب نکن این‌جاست که مطلب نزدیک است.“ آن‌گاه نشستم و مشغول قرائت سوره الم سجده و یس شدم. در این میان بود که هراسان بیدار شد، به بالین او رفتم و گفتم: «”بسم الله علیک، چیزی درک می‌کنی؟“ گفت:”آری، ای عمه.“ به او گفتم: ”خود را جمع کن و دل آسوده دار، همانی است که به تو گفتم.“ حکیمه در ادامه گوید: «حالتی برای نرجس و من پیش آمد که لحظاتی به حال خود نبودیم و من با صدای مولا به خود آمدم و جامه را از روی نرجس عقب زدم و مولای خود را دیدم که در حال سجده و مواضع سجودش بر زمین است. او را برگرفتم، دیدم پاک و نظیف است. آن‌گاه ابومحمد صدا زد: ”عمه جان، پسرم را نزدم بیاور!“ او را نزد وی بردم، دستش را به پشتش گذاشت و دو پایش را روی سینه خود جا داد و زبانش را در دهان او نهاد و دو دستش را بر دو چشم و دو گوش و بندهای او کشید.» آن‌گاه حکیمه می‌گوید که امام خطاب به فرزندش فرمود: «ای پسر جانم، سخن بگو!» گفت: «أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شریک له و أنَّ محمداً رسول الله» حکیمه می‌افزاید: «آن‌گاه او بر امیرالمؤمنین و هر یک از امامان صلوات فرستاد تا بر پدرش توقف کرد و زبان درکشید. آن‌گاه ابومحمد(علیه السلام) فرمود: ”عمه جان، او را نزد مادرش ببر تا بر او سلام بدهد و نزد من بیاور!“ او را نزد مادرش بردم، سلام داد و برگردانیدم و در محضر امام گذاشتم. فرمود: عمه جان، روز هفتم که شد نزد ما بیا!
حکیمه گوید: «چون صبح آمدم تا به ابومحمد(علیه السلام) سلام بدهم، پرده را بالا زدم تا از سید خود تفقد کنم. او را ندیدم. گفتم: قربانت شوم، سید و مولایم چه شد؟ فرمود: ”عمه جان او را سپردیم به آن که مادر موسی(علیه السلام) پسرش را سپرد.“ حکیمه گوید: روز هفتم آمدم و سلام کردم، نشستم. فرمود: ”فرزندم را نزد من بیاور! “ سید خود را نزد وی بردم. در پارچه‌ای بود، همان کاری را که اول بار با او کرد تکرار نمود و زبانش را در دهان او گذاشت، گویا شیر و عسل به وی می‌خوراند. سپس فرمود: ”سخن بگو، پسر جانم! گفت: أشهد أن لا اله الا الله“ و صلوات بر محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین فرستاد تا به پدرش رسید و توقف کرد و سپس این آیه را خواند: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ»؛(81)
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند، منت نهمیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] کنیم * و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفی] به فرعون و هامان و لشکریانش آن‌چه را که از جانب آنان بیم‌ ناک بودند، بنمایانیم
راوی می‌گوید: از عقبه خادم درباره این موضوع پرسیدم، گفت: حکیمه راست گفته است(82)
این روایت در کتب بسیاری با کمی اختلاف در متن حدیث و با اسنادهای مختلف نقل شده است، مانند کتاب‌های اثبات الوصیه نوشته مسعودی (م346 قمری) ص272، دلائل الإمامه نوشته طبری (م 358 قمری) ص268 ، الغیبه نوشته شیخ طوسی (م 460 قمری) ص 234 ـ 240، الخرائج و الجرائح نوشته راوندی (م573 قمری) ج1، ص455، کشف الغمة فی معرفة الأئمه نوشته اربلی (م 692 قمری) ج2، ص498، مدینة المعاجز نوشته سید هاشم بحرانی (م 1107 قمری) ص586، بحارالأنوار نوشته مجلسی (م 1111 قمری) ج51، ص2، ینابیع المودّه نوشته قندوزی حنفی (م1294 قمری) ج2، ص540 و بسیاری از کتب روایی دیگر که به شرح این واقعه پرداخته‌اند


ج) روایات درباره حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و امامت آن حضرت:
محمد بن‌عبدالله طهوری که از او یاد شده، می‌گوید:
بعد از وفات امام حسن عسکری(علیه السلام) خدمت حکیمه دختر امام محمد بن‌علی(علیه السلام) رفتم تا از او درباره امام و اختلاف و سرگردانی مردم درباره آن، بپرسم. مرا اذن جلوسی داد و فرمود: «ای محمد به درستی که خدای تبارک و تعالی زمین را از حجّتی گویا و یا خاموش خالی نگذارد. امامت را بعد از حسن و حسین(علیهما السلام) در دو برادر ننهاده و این شرافت را مخصوص حسن و حسین(علیهما السلام) ساخته و آنها را از عدیل و نظیری بر روی زمین به این فضیلت برکنار داشته و به درستی که خداوند تبارک و تعالی فضل امامت را خاص فرزندان حسین نموده و نه حسن، چنان‌که فرزندان هارون را به فضل نبوت بر فرزندان موسی ترجیح داد و اگرچه خود موسی حجّت بر هارون بوده، فضل نبوت تا روز قیامت در اولاد هارون است و به ناچار باید امت سرگردانی و امتحانی بکشند تا مبطلان از مخلصان جدا گردند و از برای مردم بر خدا حجتی نباشد و اکنون بعد از وفات امام حسن عسکری(علیه السلام) دوره حیرت رسیده است.
محمد بن‌عبدالله گوید:
عرض کردم: «ای سیده من از برای امام حسن عسکری(علیه السلام) پسری بود؟» تبسمی کرد و فرمود: «اگر امام حسن عسکری(علیه السلام) پسر نداشت، امام بعد از او چه کسی بود، با آن که من به تو خبر دادم که بعد از حسن و حسین(علیهما السلام) امامت در دو برادر نیست؟(از این فراز می توان انکار امامت جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری (ع) را نیز دریافت)
عرض کردم ای بانوی من ولادت و غیبت مولایم را برایم باز گو؟
حکیمه خاتون پس از این سخنان به تفصیل درباره مادر حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و نحوه تولد آن حضرت برای محمد بن‌عبدالله سخن گفته است.(83)
سپس می‌گوید:
پس از درگذشت امام عسکری(علیه السلام) من هر صبح و شام او را می‌بینم و از هر چه شما می‌پرسید به من خبر می‌دهد و من به شما خبر می‌دهم. به خدا گاهی می‌خواهم چیزی از او بپرسم، او نپرسیده به من می‌گوید. امری پیش می‌آید و پرسش نکرده همان ساعت جوابش را می‌دهد. شب گذشته از آمدن تو به من خبر داد و دستور داد که تو را به حق مطلع سازم
محمد بن‌عبدالله گوید:
به خدا حکیمه از چیزهایی به من خبر داد که جز خدا کسی آنها را نمی‌دانست و دانستم که این امر درست و راست است از طرف خدای تبارک و تعالی، زیرا خداوند آنها را بر آن‌چه مطلع ساخته، احدی از خلق خود را مطلع نساخته است(84)
در روایت دیگر احمد بن‌ابراهیم گوید:
من در سال 262 قمری به حضور حکیمه دختر محمد بن‌علی(علیه السلام) خواهر ابوالحسن عسکری(علیه السلام) در مدینه رفتم و از پشت پرده با او سخن می‌گفتم. از دین وی پرسیدم. و کسی را که باید امام بداند. به من گفت فلان، پسر حسن عسکری(علیه السلام) است. نام او را گفت، گفتم: «قربانت شوم او را دیده‌ای، یا خبر او را شنیده‌ای؟» گفت: «خبر او را از امام یازدهم شنیده‌ام که مادرش نوشته بود.» گفتم: «آن مولود کجاست؟» گفت: «پنهان است.» گفتم: «شیعه به که مراجعه کند؟» گفت: «به جده او، مادر امام یازدهم.» گفتم: «به کسی اقتدا کنم که به زنی وصیت کرده؟» گفت: «پیروی از حسین بن‌علی بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) کرده است؛ زیرا حسین بن‌علی(علیه السلام) به حسب ظاهر، وصایای خود را به خواهرش زینب دختر علی بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) سپرد تا امامت پسرش علی بن‌الحسین امام سجاد(علیه السلام) پنهان بماند.» سپس فرمود: شما مردمی مطلع از اخبار هستید، آیا در روایات به شما نرسیده است که نهمین فرزند حسین(علیه السلام) در حالی که زنده است، میراثش تقسیم می‌شود(85)
این دو روایت، نمونه‌ای از آگاهی حکیمه خاتون به موضوعات و مباحث روز خود، به ویژه درباره مسئله امامت است. روایات بسیار دیگری نیز نشان دهنده این امر هستند. سید بن‌طاووس نیز در مهج الدعوات حرز امام جواد(علیه السلام) را از حکیمه خاتون نقل کرده و سپس به جریان نقل حرز از امام جواد(علیه السلام) و متن آن پرداخته است(86)
در نهایت، باید گفت که درباره کودکی و چگونگی زندگی این بانوی عظیم‌الشأن در منابع مطالب چندانی ذکر نشده، ولی براساس روش و منش این بانو در برخورد با برادر، برادرزاده، نرجس خاتون و با حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) که از میان منابع روایی به دست می‌آید، می‌توان جلالت، عظمت و جایگاه رفیع وی را در خاندان امامت، به وضوح مشاهده کرد؛ بانویی که فرزند امام، خواهر امام، عمه امام و معلمه ام‌القائم (نرجس خاتون) و قابله حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و هم‌چنین فردی اعتمادپذیر در این خاندان به شمار می‌رفته و درباره ولادت حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و نیز پیرامون آن نقش مهمی ایفا نموده و بارها امامان او را تأیید نموده‌اند و در نهایت، تا پایان عمر شریفش (یعنی تا سال 274 قمری) به عنوان سفیر و نماینده حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) رابط بین آن حضرت و شیعیان بوده است

حکیمه خاتون وماجرای شفای نوزاد :
مرحوم شیخ صدوق از محمد بن عیسی نقل می‌کند یک جوان هاشمی که نامش در جاهای دیگر موسی بن عیسای هاشمی آمده است، این جوان هاشمی می‌گوید یک کنیزی داشت که آن کنیز غزال نام داشت که این کنیز را صدا کرد. کنیز که آمد به او گفت آن داستان را برای ایشان بگو. این کنیز که پیرزنی بود در آن زمان، به من گفت ما بعد از ارتحال حضرت امام حسن عسگری(ع) مریضی داشتیم که این مریض طفل نوزادی بود که دیدگانش به شدت درد می کرد و رود به هلاک بود. من رفتم به خانه حکیمه خاتون و خانه ما دقیقاً مقابل خانه منزل ابن الرضا (امام حسن عسکری) بود و به حکیمه خاتون گفتم چیزی به من بده که ما آن بچه را با آن متبرک بسازیم تا بچه شفا پیدا کند. حضرت حکیمه خاتون فرمودید آن میل را بیاورید. آن میلی که ما با آن تازه مولود را دیشب سرمه کشیدیم. آن میل را آوردند که شب قبلش که شب میلاد حضرت بوده با آن میل به چشمان بقیه الله سرمه کشیده بودند. میل را آورند و من آن را بردم تا آن طفل نوزاد را متبرک کنم و به چشمان او کشیدم و آن طفل خوب شد.(87)

وفات حکیمه ختون (س):
منابع متقدم درباره سال وفات حکیمه خاتون اشاره‌ای نکرده‌اند و در منابع متأخر وفات آن مخدره در سال 274 قمری ذکر شده(88) که در سامرا پایین پای عسکریین(علیهما السلام) دفن شده است(89)
درباره تاریخ وفات ایشان، بعضی از بزرگان فرموده اند که تاریخ آن برای ما معلوم نشده است،(90) ولی بعضی بدون ذکر مدرک سال 274 را تاریخ وفات ذکر نموده‌اند، ولی مدرک قابل توجهی که بتوان بدان استناد نمود ذکر نکرده‌اند(91)
مرقد مطهر ایشان در سامرا در ضریح مطهر عسگریین علیهما السلام واقع است(92)

زیارت نامه:
علامه مجلسی دربارة زیارت‌نامه حضرت حکیمه می‌فرماید: «در بقعه شریف عسگریین (امام هادی و عسگری علیهم السلام) قبر بانوی با نجابت و بزرگوار، عالم و دانشمند، پرهیزکار و بلند مقام؛ حکیمه دختر امام جواد علیه السلام قرار دارد و نمی‌دانم چرا عالمان و دانشمندان، زیارتی را برای این بانوی بزرگ نیاورده‌اند؛ در حالی که وی دارای فضل و جلال درخشانی بوده، در خدمت ائمه معصوم قرار داشته، به هنگام ولادت آن بزرگوار حضور یافته و بارها آن وجود مبارک را در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ملاقات و زیارت می‌کرده و پس از وفات امام حسن علیه السلام نیز واسطه و سفیر او بوده که مردم به وسیله او حوائج و مسائل خود را حل می‌کرده‌اند.
بنابراین، سزاوار است، حکیمه دختر امام جواد علیه السلام در آن بقعه و حرم زیارت شود و آن گونه شأن و صلاحیت او اقتضا می‌کند از وی تجلیل و تکریم به عمل آید(93)
بزرگان، کلام مرحوم مجلسی را تلقی به قبول کردند و یا عیناً آن را آورده یا با اندکی تصرف ذکر کرده‌اند(94)
برای نمونه، مرحوم محسن امین در اعیان الشیعه می‌نویسد: «حکیمه از بانوان صالح و عابد و قانت بوده و از ایشان اخباری در تزویج امام عسکری علیه السلام با نرجس خاتون علیهما السلام و ولادت امام از ایشان نقل شده است».(95)
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان فرموده اند: در کتب «مزار»، زیارت مخصوصی برای آن معظمه ذکر نشده؛ آن مرتبه رفیعه که برای او است. پس سزاوار است او را زیارت کنند به الفاظی که در زیارت اولاد ائمه علیهم السلام نقل شده است یا زیارت کنند او را به الفاظی که در زیارت عمه مکرمه‌اش حضرت فاطمه معصومه، بنت موسی ابن جعفر علیها السلام وارد شده است.
                                                            پایان

مقالات مرتبط دیگر با زندگی امام حسن عسکری (ع)

مقالات مرتبط با زندگی نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری (ع)

مقالات مرتبط بازندگی امام زمان (عج)


پی نوشتها ومنابع :
1- نک: علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج50، ص10، چاپ سوم،دار احیاء التراث العربی، بیروت1403قمری؛ و شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج2، ص306 و 307، چاپ اول، ناشر دار الأسوه للطباعة و النشر، 1414قمری.
2- سیدمصطفی حسینی، معارف و معاریف، ج2، ص794، چاپ اول: انتشارات اسماعیلیان، قم 1369شمسی.
3- محمد حسین اعلمی حئرى، تراجم اعلام النساء؛ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، اولى، 1417، ص264
و ج2، ص285
4- بحارالانوار، ج50، ص20؛ و ر: ک: الارشاد، ج2، ص268 و کافى، ج1، ص258
5- شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان؛ ترجمه مهدی الهی قمشه‌اى، تعاونی ناشران، نوزدهم، 1383، صص939- 938
6- منتهی الآمال، ص67
7- ابوجعفر طبرى، محمد بن جریر رستم؛ دلئل الامامه؛ قم، منشورات الرضى، 1363ه‍. ش ص216 و مسعودى؛ اثبات الوصیه؛ قم، رضی ص193
8- نک: ذبیح‌الله محلاتی، مآثر الکبری فی تاریخ سامراء، ج2، ص303، مطبعة الزهراء، نجف 1368شمسی؛ ذبیح‌الله محلاتی، ریاحین الشریعه، ج4، ص150 ـ 158 ، ناشر دارالکتب الاسلامیه، تهران 1374 قمری؛ نک: حسین بن ‌محمد ابن ‌طباطبائی حسنی (م449 قمری) تهذیب الأنساب و نهایة الأعقاب، ص250 ـ 251، چاپ اول: نشر مکتبه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم 1413 قمری؛ امام فخر رازی (م606 قمری)، الشجرة المبارکه فی أنساب الطالبیه، ص 169ـ 170، چاپ اول: نشر مکتبه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم 1409 قمری؛ عزالدین ابوطالب اسماعیل بنی حسین مروزی، الفخری فی أنساب الطالبین، ص75 ـ 76، چاپ اول: نشر مکتبه آیت‌الله مرعشی نجفی، قم 1409 قمری؛ شهاب‌‌الدین احمد بن ‌علی بن ‌عنبه حسنی (م828 قمری)، عمدة الطالب فی أنساب آل ابی‌طالب، ص347 ـ 348، منشورات دار مکتبة الحیاه، بیروت بی‌تا؛ سید احمد بن‌ محمد کیاء گیلانی، (اعلام قرن دهم قمری)، سراج الأنساب، ص144، چاپ اول: نشر مکتبة آیت‌الله مرعشی نجفی، قم 1409 قمری.
9- مآثرالکبری فی تاریخ سامراء، ج2، ص303.
10- همان ص76
11- امین الاسلام طبرسی، أعلام الوری بأعلام الهدی، ص338، ناشر مکتبة العلمیة الاسلامیه، تهران 1338شمسی.
12- شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج2، ص569، چاپ پنجم: مؤسسة النشر الاسلامیه، 1422قمری
13- الإرشاد، ج2، ص295.
14- تنقیح المقال، ج3، ص76، (فصل نساء).
15- طبری،دلائل الإمامه ص209، چاپ سوم: منشورات الرضی، قم1363شمسی؛ ابوسعید حسن بن‌ حسین شیعی سبزواری «زنده در 757قمری»، راحة الأرواح، ص239، دفتر نشر میراث مکتوب، انتشارات اهل قلم، 1375شمسی.
16- محمدحسین ناصر الشریعه، تاریخ قم، با مقدمه علی دوانی، ص 113 و 114، چاپ‌خانه حکمت، قم 1342شمسی.
17- تاریخ قم، ص113 و 114.
18- فخرالواعظین محمدباقر بن‌ مرتضی حسینی خلخالی، جنّات ثمانیه، تحقیق انصاری قمی، ص828، چاپ اول: انتشارات دلیل ما، 1381شمسی
19- الإرشاد، ج2، ص295
20- تنقیح المقال، ج3، ص76، (فصل نساء)
21- ابوالحسن احمد بن فارس بن زکریا؛ معجم مقائیس اللغه؛ مکتب الاعلام الاسلامى، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم 1404ه .ق، ج2، ص 91
22- قرآن کریم در سوره مبارکة لقمان، آیه12 به هر دو نوع حکمت نظری و عملی اشاره دارد
23- مجلسی بحارالانوار ج 102 ص79 برگرفته از مقاله بانوان فرهنگ‌ساز در مهدویت ،درس‌گفتاری از استاد علی اکبر مهدی پور،نشریه الکترونیک ساعت صفرو تنقیح المقال، ج3، ص76، (فصل نساء).
24- ریاحین الشریعه، ج4، ص 150 ـ 158
25- محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی؛ دارالاسرة للطباعة والنشر، الثانیه، ١۴۲٢ه‍.ق. ج١، ص٠ ٣٧ وبدین مضمون درابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق) عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ تصریح سید صدر لاجوردی، تهران، جهان، ص۴٢۶ موجود است
26- محمد بن علی (شیخ صدوق) ابن بابویه قمی، کمال الدین وتمام النعمة؛ مترجم؛ منصور پهلوان، جمکران، ١٣٨۴ه.ش جزء۲، باب۴٢، ح١.
27- محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) العکبری، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ ترجمه وشرح سید هاشم رسولی محلاتی، علمیه اسلامیه، ج٢، ص٣٣١.
28- محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار الجامعة لدرر، اخبار الائمة الاطهار؛ دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ج٩٩ص٧٩-٨٠.* امین الاسلام طبرسی، ابن علی الفضل بن الحسن؛ اعلام الوری با علام الهدی؛ دار المعرفة، بیروت، ١٣٩٩ه‍.ق ص ٣٣٨. * شیخ عباس قمی، منتهی الامال؛ موسسه مطبوعاتی حسینی، ص٩٧٢ * محمد بن علی الاردبیلی الغروی الحائری، جامع الرواه؛ دارالاضواء، بیروت، ١۴٠٣ه‍.ق، ج٢، ص۴۵٧* عبدالله بن محمد بن عبدالله ما مقانی، تنقیح المقا ل فی علم الرجا ل؛ مطبعة المرتضویة، نجف ١۳۵۲ه‍.ق ج۳ص۷۶.* سید ابوالقاسم الخویی الموسوی، معجم رجال الحدیث؛ قم، الرابعه، ١۴١٠ه‍.ق- ج٢٣ص١٨٧.
29- شیخ عباس قمی ،منتهی الامال، ص٩٧٢
30- ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعه؛ در ترجمه بانوان دانشمند شیعه؛ دارالکتب الاسلامیه، تهران، پنجم، ١٣۶٨، ج۴، ص١۵٠.
31- محمد حسین اعلمی حاﺋری، تراجم اعلام النساء؛ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، اولی، ١۴١٧، ص٢٢.
32- وخلف بعد من الولدعلیا ابنه الامام من بعده وموسی وفاطمة امامه ابنتیه ولم یخلف ذکراغیرمن سمیناه، ارشاد، همان، ج٢ص284
33- ر.ک: جعفر مر تضی العاملی، زندگی سیاسی امام جواد علیه السلام؛ ترجمه سید محمد حسینی؛ دفتر انتشارات اسلامی٣۶۴صص۶٩-۶٨.
34- الارشاد، ج2، ص285
35- ر.ک: رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه؛ تبلیغات اسلامی، قم، اول، 1371، ج2، ص141-151و مهدی پیشوایی؛ سیره پیشوایان؛ مؤسسه امام صادق، قم، اول، 1372 ص567-571
36- ر.ک: سیره پیشوایان و حیات فکری سیاسی امامان شیعه و باقرشریف القرشی؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی (ع)، مترجم، محمد رضا عطایی، آستان قدس رضوی، 1371، ص319 تا 427.
37- علی بن عیسی اربلی؛ کشف الغمة، تبریز، 1381ق، ج2 ص394
38- الارشاد، ج1، ص299
39- ر.ک: ابن اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ تحقیق عبدالله التافی، بیروت، 1407 ق ج7، صص196-195
40- بحارالانوار، ج5، ص313
41- ر.ک: محمد نصیری رضی، تاریخ تحلیلی اسلام، نهاد مقام معظم رهبری، 1378، صص266-264 و باقر شریف قرشیریا؛ زندگانی امام حسن عسکری (ع)، مترجم سید حسن اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، اول، 1371
42- ر.ک: الکافی، ج1 ص506 و اعلام الوری، ص 359
43- حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، آستان قدس جمکران، دوم، 1412ه‍.ق ص27
44- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص424،، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین بقم 1405قمری.
45- همان، ج2، ص 426
46- بحارالأنوار، ج51، ص19
47- همان
48- سید هاشم حسینی بحرانی، مدینة المعاجز «فی دلائل الأئمة الأطهار و معاجزهم»، ص589، منشورات مکتبة المحمودی، طهران (چاپ سنگی) بی‌تا
49- همان، ص591
50- همان، ص590
51- سید بن‌طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص53، چاپ اول: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت 1414قمری
52- أعلام النساء المؤمنات، ص306.
53- بحارالأنوار، ج51، ص22
54- شیخ طوسی، الغیبه، ص239، چاپ اول: مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم 1411قمری
55- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص426
56- رجال طوسی، ص467، چاپ اول: منشورات المکتبه و المطبعة الحیدریه فی النجف1380قمری
57- تنقیح المقال فی علم الرجال، ج1، ص49.
58- رجال نجاشی، ج1، ص236، چاپ اول: دار الاضواء، بیروت 1408قمری؛ خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، ص16.
59- رجال نجاشی، ج1، ص236؛ خلاصة الاقوال، ص16
60- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص432؛ علامه شیخ محمدحسین اعلمی حائری، دائرة المعارف الشیعیة العامه، ج16، ص164، چاپ دوم: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت 1413قمری.
61- رجال طوسی، ص432
62- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص432.
63- دائرة المعارف الشیعیه العامه، ج16، ص164
64- رجال طوسی، ص387؛ جامع الرواة، ج2، ص142، مکتبة المحمدی، بی‌تا
65- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص426؛ بحارالأنوار، ج51، ص11 ـ 14.
66- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 426 ـ 427
67- همان، ج2، ص 417 ـ 423.
68- اثبات الوصیة للإمام علی بن‌ابی‌طالب، ص272، چاپ دوم: دار الأضواء، بیروت 1409قمری
69- کمال‌الدین و تمام النعمه، ج2، ص 423 و 427
70- الغیبه شیخ طوسی ص 208 ـ 214 و 244.
71- الفهرست، ص284، مرکز تحقیقات و مطالعات دانشگاه مشهد، 1351شمسی
72- رجال نجاشی، ص383
73- ابن‌شهرآشوب ، معالم العلماء ص99، 1353قمری، مطبعه فردنی طهران.
74- شیخ طوسی فهرست ص22
75- شیخ طوسی رجال ص495
76- رجال نجاشی ص353
77- قاموس الرجال، ج3، ص284، ، منشورات مرکز نشر الکتاب، المطبعة العلمیة تعلیم، 1388قمری؛ معجم رجال الحدیث، ج5، ص235، چاپ سوم: منشورات مدینة‌العلم آیت‌الله خوئی، 1403 قمری.
78- رجال نجاشی، ص353؛ رجال طوسی، ص495
79- دائرة المعارف الشیعیة العامه، ج17، ص488
80- نک: شیخ طوسی، الغیبه، ص237؛ بحارالأنوار، ج51، ص2.
81- سوره قصص، آیه 5
82- کمال الدین صدوق ج2، ص 424 ـ 426.
83- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص426؛ بحارالأنوار، ج51، ص 11 ـ 14.
84- کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص429 و 430
85- شیخ طوسی، الغیبه، ص230؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص501
86- سید بن‌طاووس نیز در مهج الدعوات ص52، چاپ اول: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت 1414 قمری.
87- بحار جلد 51 ص 343 علامه مجلسی نقل کرده از حکیمه خاتون *درس‌گفتاری از استاد علی اکبر مهدی پورمقاله بانوان فرهنگ‌ساز در مهدویت
88- محمدحسین حسینی جلالی، مزارات أهل‌البیت و تاریخها، ص144 ، چاپ سوم: مؤسسة الأعلمی، بیروت 1415هـ.ق؛ ریاحین الشریعه، ص150.
89- جنّات ثمانیه، ص828.
90- سید محسن الامین، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف 1403هـ (افست ایران) ج6، ص217
91- ریاحین الشریعه، ج4، ص150
92- بحارالانوار، ج102، ص80-79
93- بحارالانوار، ج102،ص80
94- مانند: مرحوم نوری در نجم الثاقب، ص38-37 و مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج6، 217 و مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال، ص972 و مرحوم محلاتی در الشریعه، ج4، ص150.
95- اعیان الشیعه، ج6، ص217.

18- فخرالواعظین محمدباقر بن