فرشتگان زمینی - تنها منجی

تنها منجی

فرشتگان زمینی
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦
 

                                      بسم رب الشهداء و الصدیقین
دوست دارم گاهی اوقات در مورد بعضی از شهداء هم مطالبی بنویسم شهدایی که دوستشون دارم کسایی که وقتی بهشون فکر میکنم از خودم خجالت میکشم
بیشترمان عادت داریم به ترس و وحشت از قبر و مرده، اما یادمان می‌‌‌رود که اینجا بعضیها مرده نیستند و زنده‌‌‌اند و «عند ربهم یرزقون» حالا ما نمی‌‌‌فهمیم بحثش جداست.
امروز میخوام در موردشهیدی بنویسم که از قبرش گلاب میزنه بیرون !یعنی شهید سید احمد پلارک ،میدونم که خیلی ها اونو میشناسن خصوصا تهرانی های عزیز


                                          مزاری که بوی گلاب میدهد

شهید عطری
شهید سید احمد پلارک در یکی از پایگاه های زمان جنگ ، به عنوان یک سرباز معمولی کار میکرد(البته ناگفته نمونه که وی فرمانده آرپی چی زنهای گردان عمار لشکر 27 رسول الله بوده ولی آنقدر فروتن وخاکی بوده که دست به چنین کارهایی میزده ).
او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همیشه بوی بدی بدن او را فرا میگرفت . تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی که او در حال نظافت بوده ، موشکی به آنجا برخورد میکند و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود .
بعد از بمب باران ، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند ، متوجه میشوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید .
وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو میشوند که غرق در بوی گلاب بود .
هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا تهران ، در قطعه 26 به خاک میسپارند ، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس میشود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک میباشد بطوریکه اگر سنگ قبر شهید پلارک رو خشک کنید ، از اونطرف سنگ خیس میشه و گلاب ازش بیرون میاد.حتی چندبار سنگ قبرش را عوض کردند اما بازهم نمناک وخوشبو میشود
به قول یکی از روحانیون ،شهید پلارک هم مثل یکی از سربازان پیامبر در صدر اسلام، «غسیل الملائکه» بوده است. غسیل الملائکه به کسی می گویند که ملائکه غسلش داده‌ باشند . در تاریخ اسلام آمده که حنظله غسیل الملائکه که از یاران جوان پیامبر بود ، شب قبل از جنگ احد ازدواج می کند و در حجله می خوابد.فردا صبح ، زمانی که لشکر اسلام به سمت احد حرکت می ‌کرد ، برای رسیدن به سپاه بسیار عجله کرد و بنابراین نرسید که غسل کند . او در این جنگ شهید شد و ملائکه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند.
پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پیامبر بالای پیکر او آمد و از این واقعه خبر داد . حالا گفته می شود شهید احمد پلارک عزیز هم اینچنین است و برای همین است که همیشه قبر او خوشبو و عطرآگین است .البته این یک نظره شاید خوشبو بودنش دلیل دیگه ای داشته باشه
عده‌‌‌ای دیگر می‌‌‌گویند همیشه زیارت عاشورا می‌‌‌خوانده و این معجزه امام حسین(ع) است.
بعضی دیگر هم از غسل جمعه‌‌‌های مداومش می‌‌‌گویند و طهارتش در دنیا را دلیل این کرامت می‌‌‌دانند.
بعضی ها هم مداومتش به غسل جمعه و احترام به والدین واطرافیانش را دلیل خوشبو بودنش میدونند
کسایی که زیاد بهشت زهرا می روند، بهش میگن شهید عطری.(البته بعضی ها هم بهش میگن شهید گلابی )
خیلی‌ها سر مزارشهید سید احمد پلارک نذر و نیاز می‌کنن و از خدای او حاجت و شفاعت می‌خوان میگویند حاجت میدهد
راستی، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستید که سیداحمد 22 سال بیشتر ندارد؟

مختصری از زندگی نامه شهید :
شهید سید احمد پلارک فرزند سید عباس متولد 1344 تهران و اصالتاً تبریزی است در سال1366درعملیات کربلای 8 در شلمچه به شهادت رسید در 6سالگی پدر را از دست داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری دهد.
او در خیابان ایران میدان شهدا و در محله‌ای مذهبی زندگی می‌کرد. مسجد حاج آقا ضیاء آبادی (علی بن موسی الرضا(ع) ) مأمن همیشگی‌اش بوددر زمان جنگ وی دائماً به منطقه می‌رفت او فرمانده آ ر پی چی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود.

شهید پلارک از زبان مادرش:
در 13 سالگی تا به هنگام شهادت 23 سالگی نماز شبش ترک نگردیده بود. شبهای بسیاری سر بر سجده عبادت با خدای خود نجوا می کرد و اشک می ریخت... اشکهای شهید سید احمد پلارک امروز رایحه معطری است که انسانها را تسلیم محض اراده و قدرت آفریدگارش میکند.
وی در عمرش چند کار را هرگز ترک نکرد:
(1) نماز شب
(2)غسل روز جمعه
(3)زیارت عاشورای هر صبح
(4)ذکر 100صلوات در هرروز و100 بار لعن بنی امیه
(5) خواندن مداوم سوره واقعه

شهید پلارک از دید دوستان :
روح ایثار
آخرین مسئولیت شهید پلارک فرمانده دسته بود .در والفجر 8 از ناحیه دست وشکم مجروح شد.اما کمتر کسی می دانست که او مجروح شده است. اگر کسی درباره حضورش در جبهه سوال می کرد.طفره می رفت و چیزی نمی گفت یک دفعه در جبهه خواستیم از یک رودخانه رد شویم.زمستان بود وهوا به شدت سرد بود شهید پلارک رو به بقیه کرد وگفت: اگر یکنفر مریض بشه .بهتر از اینه که همه مریض بشن
یکی یکی بچه ها را به دوش کشیدوبه طرف دیگر رودخانه برد .آخر کار متوجه شلوار او شدیم که یخ زده بود و پاهاش خونی شده بود

همسایه شهید
قبل از عملیات کربلای 8 با گردان رفته بویم مشهد.یک روز صبح دیدم سید احمد از خواب بیدار شده ولی تمام بدنش می لرزد .گفتم چی شده ؟ گفت:فکر کنم تب ولرز کردم.بعد از یکی دوساعت به من گفت امروز باید حتما برویم بهشت رضا اتفاقا برنامه آنروز گردان هم بهشت رضا بود از احمد پرسیدم چی شده که حتما باید بریم بهشت رضا ؟ او به اصرار من تعریف کرد دیشب خواب یک شیهد را دیدم که به من گفت تو در بهشت همسایه منی من خیلی تعجب کردم تا بحال اورا ندیده بودم گفتم تو کی هستی الان کجایی ؟ گفت در بهشت رضا احمد آنروز آنقدر گشت تا آن شهید را که حتی نام او را نمی دانست پیدا کرده و بالای مزار آن شهید با او حرفها زد...

شفاعت
یکی از آشنایان خواب شهید پلارک را می بیند .اواز شهید تقاضای شفاعت می کند که شیهدپلارک به او می گوید من نمی توانم شما را شفاعت کنم تنها وقتی می توانم شما را شفاعت کنم که شما نماز بخوانید و به آن توجه و عنایت داشته باشید.همچنین زبانهایتان را نگه دارید در غیر اینصورت هیچ کاری از دست من بر نمی آید

قسمتی از دستنوشته شهید سید احمد پلارک
بسم الله الرحمن الرحیم
ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کردما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید . ( یا حسین دخیلم ) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما . خدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما .
خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو...
بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که میدانم بر سر قبرم می آید.
سید احمد پلارک
ظهر عاشورا 24/6/1365

آرزوی شهید پلاک
در شرح حال شهید بزرگوار سید احمد پلارک نوشته اند که این شهید بزرگوار همواره در مراسم اعیاد و مناسبت های اهل بیت(صلوات الله علیهم) کار و کوشش فراوان می کرد.هنگامی که از او سوال می شد که نیت و هدفت چیست همواره می گفت که آروز دارم که حضرت زهرا مرا به فرزندی قبول کند..

آری!
او به آرزوی دیرینه خویش رسید
روحش شاد


اگر دلتنگ استشمام عطر خوش شهادت ؛
عطر گلاب مزار شهید پلارکی ؛ بهت آدرس میدم ؛
اما به شرطی که قول بدی
سلام منو برسونی
و اگر گونه هات خیس اشک شد
ودلت لبریز از آرزوی شهادت؛
فقط برای خودت تنها نخواهی ؛
برای من و همه اونهایی که آرزوی
این گونه رفتن رو دارند هم دعا کنی
اینم آدرس :

بهشت زهرا، قطعه 26، ردیف 32،
شماره 22، مزار شهید سید احمد پلارک


*خب این یک نمونه بود تو تهران اگر دوستان هم موردی داشتند ومیشناختند حتما برای من ارسال کنند تا تو وبلاگ بزارم دوستانی هم که این مطالب را باور ندارند حتما بروند سر بزنند وخود امتحان کنند
این را هم بدانید
زنده نگه داشتن نام و یاد شهداء کمتر از شهادت نیست