زندگینامه شیطان قسمت چهارم - تنها منجی

تنها منجی

زندگینامه شیطان قسمت چهارم
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۸
 

                                       بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

                                   زندگینامه شیطان قسمت چهارم
جایگاه شیطان :
همان طور که انسان به جایى نیاز دارد - چه در دنیا و چه در عالم برزخ و قیامت - شیطان ها هم به مکان احتیاج دارند. جاى هر کدام از نظر پستى و بلندى فرق دارد، براى هر کدام جایگاه مخصوصى است . وقتى انسان مرد وارد عالم برزخ مى شود. اگر از نیکان و پاکان باشد جایگاه او دروادى السلام نجف و در کنار پیامبران و امامان معصوم و اولیاء الله علیهم السلام مى باشد، اگر از بدن و ناپاکان بوده جایگاهش در چاه هاى وادى برهوت ، که در سرزمین یمن قرار دارد، مى باشد.
بعد از عالم برزخ و داخل شدن در عالم قیامت ، جایگاه پاکان در اعلاعلیین که در آسمان هفتم قرار دارد مى باشد و آن جا براى کفار و مجرمان و اهل نفاق آماده شده است . و همان سجین جایگاه شیطان و پیروان او هم خواهد بود.
ابن عباس پیش کعب الاحبار آمد و گفت : از قول خداوند که مى فرماید:
« ان کتاب الفجار لفى سجین» (1)برایم بگو. در جواب گفت : وقتى روح خبیث فجار را از بدن کثیفشان بیرون مى کشند او را به آسمان مى برند. آسمان ها او را نمى پذیرند و به زمین برمى گردانند آن هم نمى پذیرد، ناچار آن روح خبیث را مى برند تا هفت طبقه زمین ، همان جایى که جایگاه شیطان و طرفداران او است . شکنجه اى که درسجین براى شیاطین آماده شده از هر عذاب و شکنجه اى سخت تر است . (پناه بر خدا) (2)


ابزار شیطان:
براى گمراه کردن هر کس وسیله مخصوصى لازم است که بتوان با آن ، طرف را منحرف کرد. با یک وسیله نمى شود همه افراد را فریب داد.
شیطان ، بعد از آن که با خدا صحبت کرد و حاجات خود را گرفت ، به عزت و بزرگى خدا قسم خورد که من همه بندگان تو را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خاص را.(3) لیکن بدون اسباب نمى شود. وسیله کار مى خواهم که بتوانم مردم را وسوسه کنم .
خداوند خطاب نمود: اى شیطان ! از جمله وسایلى که مى توان مردم را منحرف نمود، طلا و نقره و پول دنیا است ؛ با این وسیله کار خود را شروع کن .
گفت : ابلیس لعین دادار را
دام سختى خواهم این اِشکار را(4)
سیم و زر و گله و اسبش نمود
که بدین تانى (5) خلائق را ربود.

شیطان عرض کرد: خدایا! به وسیله طلا و نقره ، اهل بازار فریفته مى شوند، و به وسیله گله هاى گوسفند و گاو و شتر صحرانشینان گول مى خوردند؛ به وسیله غذاهاى لذیذ و چرب و شیرین ، کسانى که بنده شکم اند منحرف مى شوند و حتى شهادت به ناحق مى دهند. با زیور آلات ، زنان و جوانان را مى توان فریب داد، لیکن دامى مى خواهم که بهتر از این ها باشد.
گفت : یا رب بیش از این خواهم مدد
تا ببندم شان به حبل من مسد(6)
چرب و شیرین و غذاهاى سمین (7)
دادش و صد جامه ابریشمین
که بگیر این دام دیگراى لعین
گفت : افزونم ده اى نعم المعین

ندا آمد: ساز و آواز، غنا و شطرنج و شراب و سایل دیگرى براى تو هست که با آنها مردم را گمراه کنى . عرض کرد: این ها دام هاى خوبى است و لیکن موانع بسیارى دارد و خیلى از مردم زیر بار این ها نمى روند.
بنگ و خمر آورد در پیش نهاد
خنده اى زد از دل و شد نیمه شاد

خطاب شد:اى لعین ! زنان (بى تقوا و بى ایمان ) بزرگ ترین وسایل گمراه کننده اى هستند ، به وسیله آنان مى توانى بزرگ ترین مردان را به انحراف بکشانى ، شیطان گفت : راضى شدم و اگر هیچ دیگرى در کار نباشد همین کافى است .
چون که خوبى زنان او را نمود
کوز عقل و صبر مردان مى ربود
چون بدید آن چشم هاى پر خمار
چون بدید آن زلف هاى تاب دار
پس بزد انگشتک و رقص او فتاد
که همینم ده که این هم بدمراد(8)


مغازه شیطان:
در دنیا هر کس یک جایى براى خود برمى گزیند تا دارایى اش را در آن نگه دارد و یا در آن جا خرید و فروش کند، مانند تجار و کسبه بازار که براى کسب و تجارت خود دکانى تهیه مى کنند و اجناس خود را در آن جا مى گذارند. اگر کسى چیزى از آن مغازه ببرد، صاحب مغازه او را تعقیب کرده و مجازات و زندانى مى کند.
همین طور شیطان هم براى خود جایى دارد که آن ، تجارت خانه و مغازه شیطان ، در دنیا است . در این مغازه کالاهاى گوناگونى را در قفسه ها و طبقات قرار داده . اجناس این مغازه عبارت است از کبر، حسد، غضب ، عصبیت ، فخر، بخل ، سوءالخلق ، حرص ، طمع ، طول الامل ، کسالت ، ضجر، لهو و لعب ، غفلت ، قساوت ، کینه ، عجب ، ریا، معصیت ، خصومت و عداوت ، فسق و جور، زنا و لواط، قتل و غارت ، غیبت و تهمت و غیر این ها. در یک طرف مغازه این اجناس را در قفسه ها مرتب و منظم کرده ، و در طرف دیگر مغازه دوست داشتنى ها مانند: دوستى دنیا، دوستى ریاست ، دوستى طعام ، دوستى زنان ، دوستى خواب ، راحت طلبى ، دوستى کلام زیادى ، دوستى برترى طلبى ، و علو و رتبه ، دوستى ثروت ، دوستى درهم و دینار و دوستى حرام را چیده است .
با اینها تجارت مى کند و مردم را جذب خود مى نماید. هر کس هر کدام از این ها را بخواهد به او مى دهد. به هین خاطر یحیى بن معاذ مى گوید: دنیا دکان و مغازه شیطان است ، پس هیچیک از اجناس این مغازه را سرقت نکن ؛ زیرا اگر چیزى از آنها را بردى ، شیطان تو را تعقیب و دنبال مى کند تا تو را بگیرد و دیگر رهایت نمى نماید.(9)
این بازار و مغازه شیطان ، غیر از زیان ، چیزى براى تو نخواهد داشت . لذا امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید:
« الدنیا سوق الخسران»
« دنیا بازار زیان است» (10)
و امام دهم حضرت هادى علیه السلام درباره دنیا مى فرماید:
« الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون ؛ دنیا بازار است ، بعضى از آن سود مى برند و بعضى خسارت مى بینند» .(11)
پس اى انسان بیدار باش ! به بازار و مغازه شیطان نرو و چیزى را ندزد که صاحب آن تو را بیچاره و بدبخت مى کند و به جهنم مى برد.

انباردار شیطان :
شیطان کسانى را به خدمت مى گیرد تا نگهبان و نگه دار دارایى اش باشند؛ همان گونه که آدمیان انبار دارانى براى حراست از اموال خود به خدمت مى گیرند. شیطان آنان را وزیر خود ساخته تا آدم هایى را که بدهى هاى شرعى خود را نمی دهند و ذخیره مى کنند، تحریک نمایند که هر چه بیشتر سرمایه اندوزى کنند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى شیطان را با قیافه شگفت آورى دید. چند سؤال از او پرسید، از جمله آنها این بود که ، خزانه دار تو کیست ؟
عرض کرد: کسانى که زکات مال خود را نمى دهند و آنها را جمع مى کنند و به مصرفى که باید برسانند نمى رسانند(12)
و اگر بخواهند احیانا چیزى به کسى بپردازند شیطان آنان را منع مى کند و از فقر و بى چیزى مى ترساند. قرآن در این باره مى فرماید:
« الشیطان یعدکم الفقر و و یاءمرکم بالفحشاء» «شیطان - هنگام پرداخت زکات و انفاق به محرومان ، به انسان - وعده فقر و بى جیزى مى دهد و مى گوید: اگر زکات و وجوهات مال خود را بدهى در آینده فقیر مى شوى و دستت از مال دنیا کوتاه خواهد شد» (13)
انسان ها را وسوسه مى کند و مى گوید: چرا شما زحمت بکشید و با سختى و مشکلات مالى به دست آورید و آن را به آسانى در اختیار دیگران قرار دهید؟ اضافى مالتان را به صورت طلا و نقره در آورید و براى آینده ذخیره کنید که محتاج دیگران نشوید. این ها هم فراموش مى کنند که خدا فرمود: :« در قیامت آن طلا و نقره را در آتش جهنم داغ مى کنند و به صورت و پهلو و پشت آنها مى گذارند و به آنها مى گویند: بچشید عذاب خدا را، این ها همان طلا و نقره اى است که در دنیا جمع و ذخیره نمودید» .(14)
عاقل کسى است که خود را خزانه دار شیطان قرار ندهد، گول وسوسه هاى او را نخورد، که هم در دنیا ضرر کرده و هم در قیامت به عذاب سخت دچار شود.
هشیار کسى است که نه فقط خود را خزانه دار شیطان نمى کند؛ بلکه با پرداختن زکات و دیگر بدهى هاى شرعى ، آن را در خزانه خدا قرار مى دهد و خدا هم بهترین خزانه داران است .

فروش شیطان :
همین طور که خداوند عالم بهشت را به جاى جانها و مالهاى ایشان به مؤمنان مى فروشد، شیطان هم چیزى (دنیا) را که ملک خود مى داند، به طرف داران سست ایمان و از خدا بى خبر و خودباختگان دنیا مى فروشد.
وارد شده است که : هر روز صبح شیطان لعین ، دنیا را بلند مى کند و با صداى رسا مى گوید: آیا کسى هست از من چیزى را که همه اش زیان ، غصه و اندوه ، رنج و ناراحتى ، بدبختى و بیچارگى ، شقاوت و سنگ دلى ، خودخواهى و بلند پروازى است و اصلا سرور و خوشحالى در آن وجود ندارد، بخرد؟
دنیاطلبان و دنیا دوستان مى گویند: ما با همه عیوبى که دارد خواهانش ‍ هستیم و مى خریم .
شیطان مى گوید: بدانید که - فروشنده هنگام فروش جنس خود باید تمام عیوب ظاهر و باطن آن را براى خریدار بیان کند - من هم عیوب آن را براى شما بیان مى کنم . این دنیا که شماطالب آن هستید عجوزه اى بدسابقه و دزد مى باشد، از طرف دیگر با شما دشمن است و دشمنى مى کند و دوست نخواهد شد، آن گونه که با پدران و گذشتگان شما دوستى نکرد و همه آنان را هلاک کرد.
اهل دنیا و خریداران آن مى گویند: باکى نیست ، ما حاضریم آن را با تمام کاستى هایش بخریم و فسخ هم ننماییم .
شیطان مى گوید: بهاى آن درهم و دینار نیست ، بلکه سهم شما از بهشت است و من هم این دنیا را خریده ام به بهاى لعنت خداوند و ملائکه و اولیاى او، غضب و عذاب خداوند، ناامیدى از رحمت واسعه او جل جلاله .
مى گویند: ما نیز به همین طور خریداریم . شیطان مى گوید: علاوه بر قیمت ، من نفع و سودى هم مى خواهم . سودش دل بستن به آن است ، هرگز دست برندارید و از آن جدا نشوید و همه چیز حتى ایمان و وجدان خود را فداى آن کنید.
ایشان مى گویند: همه این ها را پذیراییم و حاضریم آنها را فدا کنیم . سپس ‍ وى براى آنان دعا مى کند و با خوشحالى مى گوید: این معاله براى شما مبارک نباشد، امیدوارم که از آن سود و نفعى نبرید و بدبختى آن گریبان شما را بگیرد و شما را هم نابود سازد.(15)

کارگاه شیطان :
کارگاه و کارخانه ، محل کار و جاى کارگران را مى گویند، جایى که انسان مشغول کار و وسایل کار در آن جا آماده و مهیا است و دایما به آن محل رفت و آمد مى شود.
شیطان هم براى خود کارخانه و کارگاهى دارد که به آنجا رفت و آمد و نظارت دارد. کوشش براى دنیا و آخرت سست و بى حال باشند، نه حال عبادت دارند و نه حال تجارت ، نه عاشق دنیا هستند و نه آخرت .
رویات و کلماتى از معصومان علیه السلام درباره تنبلى و بى حالى وارد شده که خود ایشان از سستى و بى حالى به خدا پناه مى برد.
امام سجاد علیه السلام در شبهاى ماه مبارک رمضان در مناجات هاى خود چنین مى فرماید:
خدایا! به تو پناه مى برم از تنبلى و سستى و بى حالى .(16)
حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: از تنبلى و سستى بپرهیز؛ زیرا تو براى امروز زنده اى نه براى فردا. اگر فردایى بود نیز مثل امروز باش و اگر فردایى نبود پشیمان نخواهى بود.(17)
نیز آن حضرت فرمود: از خستگى و کاهلى بپرهیز؛ چون اگر در کارهاى دنیا و آخرت خسته و ملول باشى حق را تحمل نتوانى کرد و اگر تنبل و سست باشى از اداى حق باز مى مانى .
بلى ، شیطان در این کارخانه و کارگاه مغز، فعالیت مى کند. انسان را به تن پرورى مى کشاند، که شخص همواره خمود و پژمرده و بى حال به نظر مى رسد. او نمى گذارد انسان کار دنیا و آخرت خود را به خوبى انجام دهد و حرکتى در راه اصلاح دینا و آخرت خود بکند.

زمین شیطان:
همین طور که شیطان در دنیا دست از انسان بر نمى دارد و همیشه به دنبال اوست و فریبش مى دهد، در قیامت هم نمى خواهد از انسان دست بردارد و از او جدا شود؛ حتى وقتى داخل جهنم شد، از خداوند متعال خواهش ‍ مى کند که با طرفداران و پیروانش به جهنم رود و با هم عذاب شوند. در بعضى از اخبار وارد شده : چون روز قیامت شود خداوند متعال امر فرماید که ابلیس را به جهنم ببرند.
وقتى به جهنم بردند مى گوید: بارالها، تو خداوند عادل هستى و مرا در دنیا پیروان و فرمانبرانى بود. خواهش مى کنم که ایشان را نیز با من به دوزخ فرستى خداوند به ملائکه خطاب مى کند و مى فرماید: «علماى امت محمد صلى الله علیه و آله را حاضر کنید.»
وقتى آنها را حاضر مى کنند به ایشان خطاب مى رسد: مى خواهم از شما مسئله بپرسم ! آن مسئله این است که :اى علماى امت محمد صلى الله علیه و آله ! شما درباره زمینى که غاصبى آن را غصب کرده و در آن تخمى کشت نموده و حاصلى از آن به دست آمده است چه مى گویید، آیا آن حاصل از کیست ؟ - از مال صاحب زمین است یا از غاصب ؟ عرض مى کنند: بارالها! زمین مال صاحب اصلى او است و حاصل به دست آمده مال غاصب است که آن زمین را غصب نموده - چون در حدیث آمده :
«الزرع للزارع و لو کان غاصبا »
« حاصل به دست آمده مال زارع است ولو این که غاصب باشد»
خطاب مى رسد: امروز حکم من درباره ابلیس همان است که علماى امت محمد صلى الله علیه و آله گفتند. دلهاى بندگان زمین هاى من است که در عوض بهشت از ایشان خریده ام ، قرآن در این باره فرموده :
« ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة»
« به درستى که خداوند متعال از مؤمنان جان ها و مالهاى آنها را خریده است براى این که بهشت را بجاى آن به ایشان بپردازد» (18)
شیطان لعین ، آن زمین ها را که دلهاى مردم باشند از من غصب کرد و تخم وسوسه در آن کشت نموده و حاصل معصیت از آن پیدا شده است . من زمین هاى خود را گرفتم - و حاصل زمین ها - و معصیت هاى ابلیس را به او واگذار کردم . پس همه معاصى را به گردن آن ملعون بار کنید و او را به دوزخ اندازید. منم آن خداوند عادلى که جور و ستم به کسى نمى کنم .(19)

زنجیر شیطان:
شیطان هم مثل سردمداران ستم ، براى مهار و تسلیم کردن و بازداشتن از راه حق و کشاندن انسان به سوى خود، زنجیره هایى دارد که آنها را به گردن انسان مى اندازد و ایشان را به راهى که بخواهد مى کشاند.
آن زنجیره ها عبارت اند از دوستى دنیا، ریاست خواهى ، شکم بارگى ، زن دوستى ، خواب و تن آسایى ، آدم را به گناه مى کشاند. امام صادق علیه السلام هم فرمود: اولین چیزى که به وسیله آنها معصیت خدا شده همین دوستى ها بوده است .(20)
بنا به گفته قرآن و احادیث معصومان علیهم السلام : دوستى دنیا زنجیرى است که از همه دوستى هاى دیگر محکم تر و خطرناک تر، اصل و ریشه هر معصیت ، اول هر گناه ، اول هر فتنه ، بزرگ ترین گناه ، و سرچشمه هر فتنه و فسادى است . سر آمد همه دوستى ها که باعث معصیت خدا مى شود، دوستى دنیا است .
از امام زین العابدین سؤال شد: کدام عمل در پیشگاه خداوند افضل است ؟
فرمود: هیچ عملى بعد از شناخت خدا و پیغمبر بهتر از بغض و کینه دنیا نیست ؛ زیرا هر فتنه و فسادى که در عالم مى شود از دوستى دنیا سرچشمه مى گیرد. زن دوستى ، ریاست خواهى ، راحت طلبى ، دوستى کلام و سخن گفتن ، چاپلوسى ، خود برتر بینى ، دوستى مال و ثروت و تمام اینها در دوستى دنیا جمع اند.(21)
شیطان با این زنجیرها به ویژه زنجیر دنیا خواهى ، همه مردم مگر عده اى اندک را به گناه و معصیت مى کشاند.
نقل شده : روزى شخصى شیطان را دید که زنجیرها، طناب ها، بندهاى کلفت و نازک را بار الاغ خود کرده و از راهى مى رود. سؤال کرد: اینها چیست و کجا مى روى ؟ در جواب گفت : این ها دام هاى من است و به وسیله اینها مردم را به بیراهه مى کشانم .
آن شخص از یکایک دام ها و زنجیرها پرسید. او گفت : هر کدام از این ها براى شخصى است . گفت : دام من کدام است ؟ جواب داد تو احتیاج به دام ندارى ، خودت بدون دام دنبال من مى آیى .
پرسید: آن زنجیر بسیار محکم از کیست ؟ شیطان گفت : از شیخ مرتضى انصارى است . دیشب سه بار آن زنجیر بسیار محکم را به گردن ایشان انداختم ، در هر سه مرتبه او آن را گسست و پاره کرد.
مى گوید: بعد از این قضیه ، پیش شیخ انصارى رفتم و داستان را براى ایشان نقل کردم . فرمود: درست است . من دیشب پول براى خریدن غذا نداشتم ، اما سه مرتبه تصمیم گرفتم از وجوهاتى که پیشم بود بردارم و غذایى بخرم ، ولى هر سه مرتبه فکرى به خاطرم رسید و از دست زدن به آن چشم پوشیدم و گرسنه شب را به پایان رساندم و این ، همان زنجیرى بود که از شیطان پاره کردم .(22)

خودِ شیطان:
شیطان مصادیقى دارد. اغفال گران و خوانندگان به گناه و گمراهى ، نمونه هاى آن هستند. کسانى که با چرب زبانى و ملایمت و با اعمال غیر انسانى ، خود دیگران را به فساد، تباهى ، انحراف و کجى مى کشانند، خود، شیطان اند.
شیطان انسى که در قرآن و روایات یا گفتار بزرگان آمده است : به همان انسان هاى مفسد و منحرف گفته مى شود. شیطان انسى که در قرآن آمده بر چند قسم است :
یکى از آنها بر خود شیطان اطلاق مى شود. قرآن در چند جا بعضى انسانها را شیطان خوانده و نام شیطان بر آنها گذاشته است ؛ از جمله آنان کسانى بودند که ، در صدر اسلام دایما جلساتى تشکیل مى دادند و جاسوسانى از هم فکران خود را به میان مسلمین مى فرستادند تا اطلاعاتى کسب کنند، در بین آنها تفرقه و دوگانگى ایجاد نمایند و آنان را به جان هم اندازند.
کسانى که براى جاسوسى و تفرقه اندازى انتخاب مى شدند، هنگام گزارش ‍ دادن ، براى این که وضع خودشان را محکم تر کنند به هم فکران خود مى گفتند: سخنان مسلمانان در ما کوچک ترین اثرى ندارد ما به شما وفادار بوده و خواهیم بود. اگر از آنها سؤال مى شد که شما به چه علت در میان آنان رفت و آمد مى کنید و به آیات قرآن گوش فرا مى دهید؟ در جواب گفتند:
رفته بودیم آنها را مسخره کنیم . خداوند این جمعیت را خود شیطان نام نهاده و نامشان را از ردیف آدمیان حذف نموده است . قرآن درباره آنها مى فرماید:
« و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلو الى شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزئون»
« و هنگامى که - منافقان و جاسوسان - با مؤمنان رو به رو مى شدند، مى گفتند: ما، ایمان آورده ایم ! و هنگامى که با شیاطین خود خلوت گردند، مى گفتند: ما با شماییم ، ما آنها را (مسلمین را) مسخره کرده ایم».(23)
دسته دوم که قرآن آنها را شیطان نامیده ، کسانى هستند که با کارهاى بیهوده و بى اساس که به ظاهر تشریفات و تشکیلاتى دارد، ولى نتیجه و ثمره اى بر آنها مترتب نیست مردم را سرگرم نگه داشته و اجتماعى را به آنها مشغول مى دارند. قرآن درباره آنها مى فرماید:
« و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر»
« سلیمان هرگز - دست به سحر و جادو نیالود و - کافر نشد ولکن شیطان (کسانى که ) به مردم تعلیم سحر نموده و جاسوس گرى را رواج دادند کافر شدند» .(24)
قرآن نام اینها را هم شیطان گذاشته و نام آدم را از آنها برداشته است .
سوم ، از کسانى که خداوند نام شیطان بر آنها نهاده و اسم آدمیت را از آنان برداشته است ، کسانى هستند که با فرستادگان و پیامبران خدا دشمنى ورزیده و در برابر آنها ایستاده و سخنان فریبنده اى براى اغفال یکدیگر و گوشى به هم مى گفتند، درباره چنین افرادى مى فرماید:
« و کذلک جعلنا لکل نبى عدوا شیاطین الانس و الجن یوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا»
« این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و بى اساس - براى اغفال مردم - به طور سرى و (درگوش ) به یک دیگر مى گفتند» (25)
در این آیه تذکر مى دهد که این گونه دشمنان سرسخت و لجوج ، هم در برابر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و هم در برابر دیگر پیامبران دشمنانى از شیاطین جن و انس وجود داشته اند.
در سه آیه فوق خداوند متعال عده اى از مردم را خود شیطان مى داند و نام انسانیت را از آنها برداشته و از جمع انسانها ز دوده است .

تیرهاى شیطان:
شیطان براى پیروزى بر دشمن تیرهایى دارد که به وسیله آنها با دشمن روبه رو مى شود. آنها بر چند قسم است :
یکى نگاه کردن به زن هایى مى باشد که بر انسان حرام است . حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید:« نگاه کردن به نامحرم تیرى مسموم از تیرهاى ابلیس است که خطا نمى رود، وقتى نگاه از چله چشم بیرون آمد، سینه و قلب را هدف قرار مى دهد و آن جا را نشانه مى رود» (26)
حضرت رسول در این باره فرمود: «غضب خداوند بر زنانى شدت پیدا مى کند که شوهردار باشند در عین حال چشم خود را با نگاه کردن به دیگران سیر کنند.»
دوم : زن ها هستند. در دیدار شیطان با حضرت یحیى علیه السلام مى گوید: زن ها تیرى از تیرهاى من هستند که به خطار نمى روند(27)
سوم : دوستى پول و درهم و دینار است ، حضرت امیر المومنان علیه السلام مى فرماید:« از جمله چیزهایى که فساد برانگیز است ، درهم و دینار مى باش ‍ دو آنها تیرهاى شیطان اند کسى که آنها را دوست داشته باشد بنده دنیا است نه بنده خدا».(28)
از ابن عباس نقل شده است :« اولین بار که درهم و دینار به وجود آمد و بر آنها سکه زده شد، شیطان به سوى آنها توجه کرد و آن دو را برداشت و بر چشم خود گذاشت ! بعد از آن به سینه خود چسباند. سپس از خوش حالى ناله اى سر داد و بار دیگر به سینه خود چسباند و گفت : شما دو سکه ، نور و روشنى چشم و میوه هاى من هستید! اگر بنى آدم شما را دوست داشته باشند؛ هر چند دیگر بت نپرستد، مرا باکى نیست . همان دوست داشتن پول برایم بس ‍ است» .(29)
آرى ! شیطان به وسیله این تیرها، بزرگ ترین شخصیت را از پا در مى آورد، قارون را به دل زمین فرو مى برد، فرعون را به دریا غرق ، عمر سعد را جهنمى ، شریح قاضى ملعون و میلیون ها انسان دیگر را بى چاره و بدبخت مى کند.

شمشیر شیطان:
پس برنده ترین سلاح که شیطان مى تواند به آسانى با کمک آن به آرزوهایش ‍ برسد، زن است و این سلاح ، فراوان و همه جا یافت مى شود.
امیر المومنین علیه السلام مى فرماید: « فتنه و فساد از چند چیز بلند مى شود. یکى از آنها از دوستى بى حد به زنان و علاقه و محبت زیاد به ایشان است . و آن هم شمشیر برانى براى شیطان خواهد بود. کسى که علاقه و محبت بیش ‍ از حد به زنان داشته باشد، باید بداند که بهره اى از عیش و زندگى خود نمى برد».(30)
پس شیطان با این حربه بران :
عزیزان را کند کید زنان خوار
به کید زن مبادا کس گرفتار
تاریخ نمونه هایى زیادى دارد که نشان مى دهد انسانها به خاطر علاقه زیادى که به زن خود داشته اند سقوط نموده و دین و دنیاى خود را از دست داده اند؛ زیرا وقتى که انسان دل بستگى زیادى به زن خود داشته باشد عیب هایش را نمى بیند؛ در نتیجه همسرش نیز از او سوء استفاده مى کند. در این جا نمونه هایى از این افراد را مى آوریم که در پى آن جنایات و کشتارهایى هم رخ داده است .
از محبت و علاقه به زن بود که حضرت آدم علیه السلام از بهشت بیرون شد، هنگامى که شیطان از آدم ، ناامید گشت سراغ حوا رفت و وى را فریفت (31)
از علاقه و محبت به زن بود که قابیل کینه برادر را به دل گرفت و سرانجام او را کشت . در بعضى از روایات آمده : حوریه اى براى هابیل و زن جنیه اى براى قابیل آمد و همین باعث نزاع ایشان شد.(32)
و باز از نااهلى زن بود که نوح پیغمبر همواره ناسزا و زخم زبان هاى مردم را باید تحمل مى کرد.(33)
از رفتارهاى زن بود که خانه لوط نبى به خاطر یورش عده اى ناامن مى شود و آن پیغمبر عظیم الشاءن و مظلوم مجبور مى شود به آن مردم پست پیشنهاد دهد که به خانه و مهمانانش حمله نکنند و دخترانش را با اجراى عقد به آنان بسپارد(34)
و هم چنین از نیرنگهاى زن بود که عزیز مصریوسف صدیق را هفت سال در زندان نگاه داشت و از زندگانى اجتماعى محروم کرد.(35)
از دل دادگى به زن بود که قدار بن سالف به در خواست آن زن ناباب ، شتر صالح پیغمبر را پى کرد که عذاب نازل شد و تمام قوم هلاک شدند(36).
از علاقه به زن بود که بلعم با عورا به دستور عجوزه خود به کوه رفته و حضرت موسى علیه السلام پیامبر بزرگ الهى را نفرین مى کند که هم موسى و هم قومش چهل سال در بیابان در میان سرما و گرما حیران مى شوند و هم عبادات و اعمال صالحش از بین مى رود. تا جایى که قرآن او را تشبیه به سگ نموده است .(37)
از محبت و علاقه به زن بود که باید سر یحیاى پیغمبر از بدن جدا شود و مهریه عروس گردد و براى خون به ناحق ریخته آن حضرت هفتاد هزار نفر از مردم آن زمان به دست بخت النصر قتل عام مى شوند و آن هم خون ریخته شود.(38)
نیز از وسوسه زن بود که جگر حمزه به دستورهند جنایت کار و زناپیشه از پهلویش بیرون آورده شود و بدنش مثله گردد.(39)
و به واسطه زن بود که در خیبر به پیامبر اسلام (ص ) زهرا خوانده مى شود و آن زن ناپاک یهودى از روى هوى و هوس یا به دستور عده اى حضرت را مسموم مى کند(40)
و با پادر میانى زن بود که عبدالرحمن بن ملجم مرادى به دستور قطام ، آن زن بد سیرت ، دست به قتل بزرگ مرد تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام زد و آن جنایت بزرگ را مرتکب شد، و امت پیغمبر را بى امام و رهبر نمود(41)
از خودخواهى هاى زن بود که جنگ هاى خونینى در تاریخ بشریت واقع شد و خونهاى زیادى از بى گناهان ، روى زمین ریخته شد، مانند جنگ جمل که حدود سى هزار نفر از امت اسلامى قتل عام شدند و به دنبال آن جنگ صفین و نهروان پیش آمد و عایشه تعزیه گردان آن و آغازگرش بود.
از ناپاکى هاى زن بود که فرزند بزرگ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به شهادت رسید، و معاویه مخفیانه زهر هلاهل با مقدارى پول براى زن امام حسن علیه السلام جعده ملعونه ، دختر اشعث بن قیس ، مى فرستد که آن ناپاک زهررا به فرزند فاطمه داد و جگر آن حضرت را پاره پاره کرد.(42)
از خود محورهاى زن بود که بدن امام حسن مجتبى علیه السلام تیر باران شد و مروان حکم ملعون و مطرود هم ، عایشه را خبر مى کند و او هم دستور مى دهد بدن امام را آماج تیر قرار دهند(43)
از نامبارکى زن بود که باید به امام محمد تقى (ع ) در سن 25 سالگى زهر خورانده شود و ام الفضل دختر مامون عباسى و همسر آن حضرت به دستور عموى خود گرداننده آن مى شود و امام را مسموم نماید.
و هزاران جنایت و قتل و کشتار که واقع شده و در همه آنها دست خونین زن آشکارا یا پنهانى در آن دیده مى شود که پرداختن به همه آنها از حوصله این کتاب بیرون و تاریخ همه آنها را ضبط کرده است .
واقعا، شیطان شمشیر برانى دارد، و این ما هستیم که باید از آن بپرهیزیم و دچارش نشویم .
هر فسادى را ببینى در جهان
او زشومى زنان مى دان عیان
چند با آدم بلیس افسانه کرد
تا که حوا گفت ، بخور آن دم بخورد
یوسف از مکر زلیخاى جوان
ماند در زندان براى امتحان
نوح بر تابه چون بریان ساختى
واهله برتا به سنگ انداختى
لوط را بدهم چنین زن فاجره
خوانده باشى قصه آن کافره
اولین خون در جهان ظلم و داد
در کف قابیل بهر زن فتاد


شاخ شیطان:
از جمله شیطان صفتانى که در این زمان بروز کرده اند و قتل و غارت و کشتارشان ، جنایت و ضربه زدن به اسلام و قرآن و توحیدشان ، بر هیچ کس ‍ پوشیده نیست ، فرقه وهابى هاى مرتد و گمراه کننده مى باشند که بر کشور حجاز حکومت مى کنند و بر حرمین شریفین تسلط دارند.
حضرت رسول صلى الله علیه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شیطان نامیده است . بخارى که یکى از علماى اهل تسنن است در کتاب خود از عبدالله عمر روایت میکند که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم دوبار فرمود: خدایا! به ما، در یمن برکت بده ، خدایا به ما، در شام برکت بده ، اصحاب عرض کردند: یا رسول الله بفرمایید به نجد ما هم برکت بده !
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: نجد؟! جاى زلزله ها و فتنه ها است و شاخ شیطان از آن جا بیرون مى آید.
نیز بخارى از پدرش روایت مى کند که گفت : روزى پیغمبر اسلام در کنار منبر ایستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است . از آن جا که شاخ شیطان بیرون مى آید!
و نافع از عبدالله عمر روایت مى کند که گفت : حضرت رسول صلى الله علیه و آله روبه طرف مشرق کرد و فرمود: آگاه باشید که فتنه و فساد در آن جا است ، آن جا که شاخ شیطان بیرون مى آید.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روایت مى کند که گفت : پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با دست خود به طرف یمن کرد و فرمود: آگاه باشید که آن جا پربرکت است . بدانید و آگاه باشید که قساوت و سنگ دلى در میان شتر دارانى است که در زیر دم شتران هستند، جایى که شاخ شیطان از آن جا بیرون مى آید.(44)
آن حضرت از یمن تعریف و از نجد بدگویى کرده و مى گوید: جاى زلزله و فتنه ها و فساد نجد است ، قساوت و سنگدلى در میان شترداران است که همان نجد باشد، و شاخ شیطان از آن جا بیرون مى آید. حضرت فرقه وهابى را تعبیر به شاخ نموده ؛ چون شاخ حیوانات براى انسان و دیگر حیوانات بسیار خطرناک مى باشد. - ممکن است انسان به وسیله شاخ زدن حیوان از بین برود.
خطر وهابى براى اسلام و مسلمین بسیار زیاد است . آنها اگر بتوانند تمام مسلمین را به عنوان مشرک و کافر مى کشند، اموال آنان را به غارت مى برند، اسلام را به اسم اسلام نابود مى کنند.
معروف است که وقتى نجدى هاى مهاجم به سرکردگى عبدالعزیز پسر مسعود، پدر پادشاهان کنونى عربستان ، مدینه منوره را اشغال کردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پیغمبر صلى الله علیه و آله در بقیع را خراب کردند، خواستند قبر مقدس پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله راهم خراب کنند. ولى با اعلام خطر ممالک اسلامى و بیشتر علماى هند روبه رو شده ، از بیم اعتراض دنیاى اسلام خوددارى کردند.
مى گویند: نجدى هاى مهاجم یعنى سربازان عبدالعزیز بن مسعود و پیروان محمد بن عبدالوهاب روى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله قهوه مى کوبیدند و فریاد مى زدند: محمد! قم قم !! انت قلت النجد قرن الشیطان یعنى اى محمد! برخیز، برخیز! تو گفتى که نجد شاخ شیطان است !؟(45)
از جمله عقاید وهابى ها (شاخ شیطان ) این است که :
1- خدا را جسم میدانند، براى او دست و پا، صورت و اعضا در نظر مى گیرند
2- همه مسلمانان را به غیر از خودشان کافر و مشرک دانسته و قتل و غارت آنان را جایز مى دانند
3- خراب کردن قبر امامان و پیغمبران را واجب دانسته
4- زیارت کردن را حرام و شرک مى دانند.
در زمان خودمان شمه اى از جنایات و قتل و کشتار آنها را دیدیم و شنیدیم که چگونه در جمعه خونین مکه در چهارم دیحجه الحرام مطابق نهم مرداد سال 66 حمله کردند و صدها نفر از زایران خانه خدا را قتل عام کرده و هزاران نفر را مجروح ساختند. موحدین و یگانه پرستان را مشرک دانسته و حتى آخوندهاى دربارى آنان ، فریاد مى زدند و مى گفتند : « اقتل المجوس اقتل المشرکین مجوس و مشرکین را بکشید. »

کمین گاه شیطان:
دشمن وقتى نتوانست از راه هاى ساده و عادى بر حریف خود غالب شود و او را به زمین زند، دنبال کمین گاهى مى گردد، تا در پناه آن و در وقت مناسب ، بر حریف خود حمله کند و ناگهان او را در جاى خود از پاى در آورد و این شگرد خوبى است .
حیوانات براى این که طعمه خود را به آسانى به دست آورند، کمین مى کنند، انسان براى نابودى دشمن خود کمین مى نماید، کمین گاه جاى امنى براى دشمن است ، نزدیک ترین راهى است که انسان و هر حیوانى را به مقصود مى رساند. شیطان هم از این حربه استفاده مى کند و اگر نتوانست از راه عادى و ساده بر انسان غالب شود، باید کمین کند و از این راه به مقصود برسد. کمین گاه شیطان ، مال و ثروت است .
غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت فرمود: شیطان ، فرزند آدم علیه السلام را در هر چیز مى چرخاند و به هر راهى مى برد - و هر گناهى را به او پیشنهاد مى کند - همین که او را خسته و ناتوان دید، نیرو و توانش را از او گرفته ، در کنار مال و ثروت کمین مى کند و چون انسان به آن جا رسد - که آخرین مرحله شانس شیطان است - ناگهان گریبانش را مى گیرد که دیگر راه فرارى براى او نیست (46)مقصود این است که مال و ثروت بزرگ ترین کمین گاه شیطان است ؛ زیرا بسیار کم اتفاق مى افتد که انسان به مال و ثروت برسد و او را نفریبد و منحرف نکند. قرآن در این باره مى فرماید:
« کلا ان الانسان لیطغى ان راه اسغنى »
« چنین نیست که نعمت هاى الهى و مال و ثروت شکرگزارى را براى همیشه در انسان زنده کند، بلکه او مسلما طغیان مى کند، چون خود را مستغنى و بى نیاز مى بیند» (47)
طغیان کردن طبیعت غالب انسان ها است ، طبیعت کسانى که در مکتب عقل و وحى پرورش نیافته اند، آنان وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سرکشى و طغیان مى کنند.
از همین جهت است که پیشواى ششم امام صادق علیه السلام فرمود: سر هر خطاکارى دوستى (و علاقه ) به دنیا است .
چون دنیا انسان را از کسب کمالات و تحصیل آخرت باز مى دارد، او را به پرت گاه مى برد. دوستى مال و ثروت باعث فراموشى خدا و آخرت ، دشمنى با خدا و پیامبران الهى و اولیاى او و مؤمنان مى شود.
حضرت یوسف علیه السلام وقتى گرفتار آن همه بلا و فتنه مى شود و در چنگال زیباترین زنان آن زمان گرفتار مى گردد نمى گوید: خدایا! مرا مسلمان بمیران ، اما وقتى به ریاست و حکومت مى رسد از خدا مى خواهد که حکومت و ریاست و مال و منال ، او را منحرف نکند و بر خداشناسى ثابت قدم بدارد و هنگام مردن مسلمان بمیرد.(48)

فرودگاه شیطان :
شیطان براى خود زندگانى مخصوصى مانند: شهر، رودخانه ، خوابگاه ، نهارخورى و فرودگاه دارد. فرودگاه جایى است که اجازه مى دهند روز و شب وسایل حمل و نقل از اطراف آسمان به آنجا فرود آید. فرودگاه شیاطین یعنى جایى که همیشه آن جا مى نشینند! و آن روح پلید کسى است که به زبان و اعضاى دیگر خود گناه مى کند، دروغ مى گوید، فحاشى مى کند، تهمت مى زند، غیبت مى نماید، آبروى مردم را مى برد. زخم زبان مى زند، به ناموس مردم نگاه مى کند، با دست و پا و جمیع اعضا و جوارح مرتکب گناه مى شود.
فرودگاه شیاطین قلب آن کاهنان و جادوگرانى است که با شیاطین ارتباط دارند. آنان مطالب حقى را که شیاطین از ملائکه مى شنوند، با ده ها دروغ به کاهنان دیگر مى گویند، آنها هم ده ها دروغ دیگر را به آنها مى افزایند و به خورد مردم مى دهند. قرآن فرودگاه او را این طور بیان مى نماید:
« هل انبئکم على من تنزل الشیاطین تنزل على کل افاک اثیم یلقون السمع و اکثرهم کاذبون»
« آیا به شما خبر دهم ، شیاطین بر چه کسى نازل مى شوند؟ بر هر دروغ گوى گنه کار نازل مى گردند. آنها آن چه را مى شنوند به دیگران القا کنند و اکثرشان دروغ گو هستند» . (49)
شیطان موجودى است ویران گر، موذى و مخرب ، القائات او در مسیر فساد و تخریب است . مشتریان او دروغ گویان و گنه کاراند که قلب آنها مانند لانه زنبور محل آمد و شد شیطان ها است ، مانند فرودگاه هاى بزرگ دنیا که در هر ساعت ده ها طیاره فرود مى آیند و بلند مى شوند.

کتاب شیطان:
هر کس براى رواج مذهب و عقیده و افکار خود کتاب مى نویسد و به وسیله آن ، مرام خود را میان مردم انتشار مى دهد. کتاب و نوشته نه فقط براى یک نسل بلکه براى نسل هاى بعد نیز مورد استفاده قرار مى گیرد.
شیطان هم مانند انسانها براى نشر افکار و مرام خود، کتابى نوشته و در میان پیروان خود مانند ساحران و جادوگران پخش کرده و آن را به آصف بن برخیا و حضرت سلیمان بن داود علیه السلام نسبت داده که حاوى سحر و جادو است .
نقل شده : بعد از آن که حضرت سلیمان علیه السلام رحلت نمود، بعد از مدتى که موریانه ها به وسیله خوردن عصاى او مرگش را آشکار کردند. شیطان ملعون از فرصت استفاده کرده و کتابى درباره سحر و جادو تالیف کرد و در پشت آن نوشت ، کتابى است که آصف بن برخیا براى پادشاه خود، سلیمان ابن داود، نوشته و از ذخیره ها و گنج هاى علم است .
در این کتاب آمده : هرکس بخواهد فلان کار را انجام دهد باید متوسل به فلان سحر شود. هر کس بخواهد فلان عمل را انجام دهد، باید به فلان جادو عمل کند. بعد از نوشتن ، آن را زیر تخت حضرت سلیمان دفن کرد. سپس آن کتاب را همان جا به مردم نشان داد.
مردم دو دسته شدند، یکى کفار و یهود؛ بعد از این که کتاب را دیدند گفتند: غلبه سلیمان بر ما و بر همه موجودات به سبب سحرهایى بوده که در این کتاب نوشته شده است ! آنان هم مطالب آن کتاب را به کار گرفتند و سحر و جادو را همه جا ترویج داده و به مردم آموختند.
دیگرى مؤمنان و یکتاپرستان ؛ ایشان مى گفتند: حضرت سلیمان بنده خدا و پیغمبر او است . آن چه را که انجام مى داد، و تسلطى که بر همگان داشت ، به اعجاز پیغمبرى و قدرت ربانى بوده . مربوط به سحر و جادو نبوده است ! قرآن در این باره مى فرماید:
« واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر»
یهود) از آن چه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند، پیروى کردند. و سلیمان هرگز - دست به سحر و جادو نیالود - کافر نشد. ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند - و خود از آن تبعیت نمودند(50)
                                                                ادامه دارد...

منابع وپی نوشتها:
1- سوره زمرآیه
2- لئالی الاخبار ،ج 5 ص 47
3- حجر آیه 39و 40
4- اشکار به معنی شکار آمده است
5- تانی مخفف توانی است
6- ریسمانی که از لیف خرما درست شده باشد
7- چرب
8- کتاب ابلیس ص؟
9- ابن ابی الحدید ج 19 ص 290
10- میزان الحکمة ج 3 ص 293
11- بحار الانوار ج 78 ص 366
12- کتاب لقمان حکیم ص ؟
13- بقره آیه 267
14- توبه آیه 33
15- جامع التمثیل ،ص 270 با اندکی تصرف
16- مفاتیح الجنان ،دعای ابوحمزه ثمالی
17- نهج الفصاحه ،ص 1006
18- توبه آیه 110
19- جامع التمثیل ص 274 با اندکی تغییر
20- بحارالانوار ج 73 ص 60
21- همان ص 20
22- در احوال شیخ انصاری
23- بقره آیه 12
24- بقره آیه 102
25- انعام آیه 112
26- سفینة البحار ج2 ص 296 وثواب الاعمال ج 2 ص 604
27- بحارالانوار مجلسی ج 63 ص 229
28- بحارالانوار ج 103 ص 225
29- بحارالانوار ج 73 ص 147
30- بحارالانوار ج 103 ص 225
31- به شیطان چگونه آدم وحوارافریب داد مراجعه شود
32- تاریخ انبیا ص 14 و15
33- ذیل آیه 10 از سوره تحریم ،تفاسیر
34- قصص الانبیاء،حالات لوط ص ؟
35- یوسف آیه 25
36- تاریخ انبیاء ص 39 و40
37- قصص النبیاء
38- تاریخ جنگ احد
39- بحارالانوار ؟
40- همان
41- کشف الغمه ج 1 ص 517
42- کشف الغمه ج 2 ص 163
43- کشف الغمه ج2 ص 165
44- فرقه های وهابی وپاسخ به شبهات آنها
45- فرقه های وهابی وپاسخ به شبهات آنها
46- اصول کافی ج4 ص 3
47- علق آیه 6
48- یوسف آیه 100
49- شعراء آیه 221
50- بقره آیه 102