رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام - تنها منجی

تنها منجی

رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام
نویسنده : منتظر ظهور - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳
 

بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام

گاهی اوقات دیده میشود که عده ای با استفاده از علم کلام ،منطق وغیره سعی دارند وجود نازنین آن حضرت را زیر سئوال ببرند وبا اغلب اوقات با استفاده از سفسطه سخن خود را برای عده بسیاری منطقی وحقیقی جلوه میدهند اصل امامت، باور همگانی مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلی، عقلی، جامعه شناختی و... پشتوانه‏ی این باور می‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامی است که: دارای ملکه‏ی عصمت و معرفی شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا که مشرب عقل مورد تأیید شرع و مقبول همگان است، این نوشتار به طرح و ارزیابی دلایلی عقلی اثبات امامت می‏پردازد.

 


قاعده‏ی لطف و امامت‏:
از آن جا که خردورزی، در پیدایش و استمرار عقیده، سهم بسزایی دارد و چه بسا ترزیق یک باور از راه تقلید و یا اکراه ممکن نباشد، اهمّیّت کنکاش از ریشه‏های امام باوری، آشکار می‏شود. دانشمندان زیادی، هر کدام، بر پایه‏ی تخصّصی که دارند، دلایلی آورده‏اند تا ثابت کنند که انسان و جامعه‏ی انسانی، همواره، نیازمند پیشوای الهی است.(1)
این نوشتار در حد توان، به طرح، توضیح و بررسی برخی از آن دلایل می‏پردازد.
آن دلایل. این چنین‏اند:
1- برهان لطف؛ 2- برهان عنایت؛ 3- قاعده‏ی امکان اشرف، 4- برهان علم حضوری؛ 5- قاعده‏ی حُسن و قبح عقلی؛ 6- احتیاج درونی؛ 7- لازمه‏ی حرکت و کمال؛ 8- اقتضای برهان نظم؛ 9- جداناپذیری شریعت از رهبری الهی؛ 10- اهداف عالی حکومت اسلامی؛ 11- قلمرو حکومت اسلامی.

قاعده‏ی لطف‏:
یکی از اصول و قواعد مهم در کلام عدلیّه ((قاعده‏ی لطف)) است که پس از قاعده‏ی ((حُسن و قبح عقلی)) از بنیادی‏ترین قواعد کلامی به شمار می‏رود؛ زیرا، مسائل اعتقادی زیادی مُستند به این قاعده هستند. وجوب تکلیف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهی،... از این قبیل است.
کاربرد این قاعده، منحصر در مباحث کلامی نیست، بلکه دامنه‏ی آن، مباحثی از علم اصول مانند حجیّت اجماع(2) را در نور دیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهی از منکر(3) نفوذ کرده است.
نیز قاعده‏ی لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شیعی نیست، بلکه دانشمندان معتزلی، آن را پذیرفته(4) و بر آن، اقامه‏ی برهان کرده‏اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافری مبذول داشته‏اند.(5)
این قاعده، صرفاً، در میان اندیشه‏مندان مسلمان مطرح نبوده، بلکه پیش از آن، در کلام مسیحی، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهیم بسیار مهم و کلیدی در کلام مسیحیّت، مفهوم لطف (Grace) است که در قرون وسطای مسیحی، موجب پیدایش نظام کلامی ویژه‏ای به نام ((الهیات لطف)) شده است.(6)
در پایان این نوشتار، به عنوان ضمیمه، مقایسه‏ی کوتاهی میان لطف در کلام شیعی و لطف در کلام مسیحی انجام خواهد شد.

تعریف لطف‏:
لطف، در لغت، یعنی مجرد ارفاق، احسان، مهربانی، اکرام، و شفقت(7). از دانشمندان کلام، کسی به وجوب انجام دادن لطف به این معانی بر خداوند، معتقد نشده است.(8)
در اصطلاح متکلّمان، نعمت‏ها، خیرات، مصالح - و گاهی - آلامی را که از جانب خداوند به بندگان‏اش می‏رسد و بیش‏تر مربوط امور دین و برای کمال معنوی و نیل به سعادت اُخروی است، به گونه‏ی که اگر این مواهب و مصالح نبود، نظام آفرینش لغو، و اصل تکلیف، عبث می‏شد، ((الطاف)) گفته می‏شود.(9) البته اگر این گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنیای انسان‏ها باشد و بیش‏ترین بهره‏اش، به جسم و بُعد مادی آنان برسد - که در اصطلاح متکلّمان ((الاصلح)) نامیده می‏شود - (10). از بحث ما خارج است.

اقسام لطف‏:
برای این که مسئله‏ی ((نیاز همیشگی بشر به پیشوای الهی)) در سایه‏ی قاعده‏ی لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بیان اقسام لطف و این که مسئله‏ی مورد بحث، تحت کدام قسم است، ضروری می‏نماید.
پاره‏ای از شبهات که بر اصل قاعده‏ی لطف و یا بر استناد مسئله‏ی امامت به قاعده‏ی لطف شده است، ناشی از کم توجّهی به اقسام لطف و ارایه نکردن تعریف روشن از آن‏ها است. کسانی هم که به دفاع برخاسته‏اند، به این مهم، کم‏تر توّجه کرده‏اند، لذا در مقام جواب، دچار مشکل شده‏اند.
لطف، به لحاظ تأثیر و بهره‏مند ساختن انسان‏ها، دو قسم می‏شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پیشوای الهی، از مصادیق هر دو نوع می‏تواند باشد.

لطف محصِّل‏:
لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن یک سری زمینه‏ها و مقدّماتی از سوی خداوند که تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرینش، بر آن‏ها متوقّف است، به گونه‏ی که اگر خداوند، این امور را در حقّ انسان‏ها انجام ندهد، کار آفرینش لغو و بیهوده می‏شود.(11) برخی از مصادیق این نوع لطف، بیان تکالیف شرعی، توان‏مند ساختن انسان‏ها برای انجام دادن تکلیف، نصب و معرّفی ولیّ و حافظ دین و... (12) است.
لطف به این معنا، مُحقِقّ اصل تکلیف و طاعت است.(13)
ابواسحاق نوبختی، در مقام تعریف لطف محصّل می‏فرمایند:کاری که خداوند، در حقّ مکلّف انجام می‏دهد که ضرری برای مکلّف ندارد، منتها اگر این کار انجام نمی‏شد، دیگر طاعتی محقّق نمی‏شد.(14)

طرح برهان لطف محصّل و امامت‏:
وقتی انسان از مطالعه‏ی خود و مخلوقات و هستی به این نتیجه رسید که تمام مخلوقات آفریده‏ی خداوند است و از مشاهده و اندیشه در نظم و نعمت‏ها و اسرار آفرینش، به اوصاف و هدف‏مندی مبدأ اعلی رسید، می‏داند که خداوند نعیم و حکیم، از پیدایش هستی و انسان هدفی دارد (حکمت و هدف‏مندی در آفرینش) و چون خدای سبحان. بی‏نیاز مطلق است، پس هدف، سعادت و به کمال رساندن انسان‏ها است، و رسیدن به آن هدف والا، برای انسان‏ها که مرکّب از عقل و شهوت‏اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند(15)، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممکن نیست، پس خودداری از تشریع و تکلیف و بعثت پیشوای معصوم، موجب افتادن انسان‏ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض می‏شود و قباحت و زشتی این امر، بدیهی است و خدای سبحان، منزّه از قبایح و زشتی‏ها است، پس حتماً هم تکالیف را بیان می‏کند و هم راهنما را.
پشتوانه‏ی اصلی این استدلال، حکمت الهی و لغو و عبث نبودن اصل آفرینش است.(16)

پیش فرض‏ها:
مهم‏ترین مطلب قاعده‏ی لطف، توضیح و اثبات پیش فرض‏های این قاعده است که در سایه‏ی آن شبهات زیادی رفع می‏شود.
1- اثبات وجود خداوند و وحدانیّت او برای بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تکلیف و بعثت نمی‏رسد. (این موضوع، مورد اتفّاق تمام مذاهب است.)
2- خداوند، در تمام کارهایش، از جمله آفرینش انسان‏ها، هدف و غرض دارد، وگر نه کارهایش لغو و عبث می‏شود و همین‏طور نقض غرض و این، هر دو قبیح است و چون خداوند، بی‏نیاز مطلق و دارای علم مطلق است، هیچ گاه کار قبیح انجام نمی‏دهد.(17)
اصل این پیش فرض و این که بعثت و معرّفی پیشوا، لطف است، مورد قبول اکثر مذاهب کلامی حتّی بزرگان اشاعره است(18)، منتها اشاعره می‏گویند، اگر خداوند، این امور را انجام نداد، کار قبیحی انجام نداده است(19).
نتیجه‏ی کلام شان، این است که انجام دادن لطف بر خداوند، حتمی و لازم نیست و عقل ناقص انسانی هیچ‏گاه حق ندارد بر خداوند حکم کند و انجام کاری را بر او واجب کند، لکن، با جواب منطقی که از مبانی مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نیز چاره‏ای جز پذیرش کامل این پیش فرض را ندارند جواب سخن آنان، این است که این جا، وجوب و باید، از نوع واجب فقهی نیست تا برای کسی تکلیف مشخص شود و عقل ما، حاکم، و خدای سبحان، محکوم شود، بلکه از نوع وجوب هستی‏شناسی و فلسفه و کلام است؛ یعنی، ((وجوب عنه)) است و نه ((علیه)).
به عبارت دیگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعال‏اش، این است که هرگز، کار بیهوده و قبیح انجام نمی‏دهد(20) و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنی و علم و حکمت او را قبول دارند.
3- هدف و غرض از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این مهم، در گرو تشریع (برنامه) و معرّفی پیشوا و رهبر معصوم و الهی است (بعثت و امامت). اثبات این پیش فرض نیز راه‏های متعدّدی دارد که این جا، از راه جامعه شناختی و انسان شناختی، استفاده می‏شود.
بیان یکم - انسان، موجود مدنی و اجتماعی - بالطبع یا بالعرض - است و بدون تشکیل اجتماع، ادامه‏ی زندگی برای‏اش مشکل است و چه بسا به نابودی‏اش بینجامد. پس در تداوم هستی خود، محتاج تشکیل اجتماع است.(21) شکل‏گیری یک اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل سایر پدیده‏ها، محتاج به علّت‏های چهارگانه است. علّت مادّی، خود افراد بشر است. انسان، اجتماع را به خاطر بهره‏برداری و استخدام و تداوم حیات خود انتخاب کرده است و همه می‏خواهند بهتر و بیش‏تر از دیگران استفاده کنند. این، به برخورد منافع و پراکندگی می‏انجامد. به خاطر رهایی ازین مشکل، بشر، محتاج قانونی جامع و کامل است که تأمین کننده‏ی منافع همه باشد. (علّت صوری) وابستگی‏های نژادی. طبقاتی، خودخواهی،... به اضافه‏ی جهالت به هدف و سرانجام زندگی دنیایی انسان‏ها و جهالت به راه‏های رسیدن به آن اهداف عالی (علّت غایی) بی کفایتی انسان را در ترسیم یک قانون و برنامه‏ی جامع آشکار می‏کند.
تجربه‏ی عینی و تاریخی، گواه بر این مطلب است. پس برای حفظ نوع بشر، اجتماع لازم است و برای حفظ اجتماع، برنامه‏ی کامل نیاز است و از آن جا که خداوند لطیف است، باید این قانون را برای بشر بفرستد که مطابق نیاز معنوی و مادّی و اجتماعی‏اش در هر دوره‏ای باشد تا بشر به حدّی از کمال برسد که آخرین برنامه را دریافت کند (علت صوری تمام می‏شود).
آیا این سه عنصر کفایت می‏کند؟ مسلّماً، این طور نیست هر شریعت و برنامه و آیین اجتماعی و فردی، به ناظم، به عنوان عنصر فاعلی احتیاج دارد؛ زیرا، قانون که وجود لفظی یا کتبی تفکّری خاص است، توان تأثیر در ایجاد روابط خارجی را ندارد و حتماً یک موجود عینی توان‏مند لازم است که مسئول تعلیم و حفظ و اِعمال آن باشد. قهراً، او، باید از سنخ خود آحاد جامعه باشد تا در متن آنان به سر برد و از اوضاع آنان آگاه باشد و در دسترس همگان باشد تا در فهم قانون و رفع مشکلات و رسیدن به رشد و کمال و هدف غایی به او مراجعه کنند.
این ضرورت، ویژه‏ی یک نسل و یک برهه نیست، بلکه احتیاج مستمر در طول زمان است، پس لطف الهی باید به این نیاز پاسخ گوید. به همان دلیل که افراد عادی شر. توان تدوین قانون و برنامه‏ی جامع را ندارند، توان تفسیر کامل و اجرا و ساماندهی و پرورش نفوس انسان‏ها را هم ندارند. بنابراین، پیشوا و عامل فاعلی باید دارای علم و احاطه‏ی کامل باشد و از هر گونه خطا بر حذر باشد و اصولاً، کسی، او را معرفی کرده باشد که خودِ برنامه را هم فرستاده است.
مطالعه‏ی تعالیم و احکام و اهداف یک برنامه، معرّفی کننده‏ی مجری آن خواهد بود، یعنی، مناسبت میان علّتِ صوری و غایی با علّت فاعلی، حکم می‏کند که علّت فاعلی هم از جانب همان مبدئی باشد که صورت و غایت را فرستاده است.(22)
بیان دوم - در این بیان، با سه مقدّمه، به ضرورت پیشوا و امام می‏رسیم.
آفرینش - که کار خدای حکیم است - هدف‏مند است. پیدایش انسان، با هدف است و هدف آن، رسیدن به کمال است. رسیدن به کمال، در گرو شناخت راه و راهنما و هدف است.
عقل، توان شناخت کامل را ندارد؛ چون، احاطه بر تمام جوانب مادّی و معنوی و اجتماعی انسان‏ها، ممکن نیست. روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر و نارسایی قوانین فعلی، بهترین گواه بر این ادّعا است.
پس نتیجه می‏شود که حکمت خدا، اقتضا دارد که پیشوای همراه با قانون جامع، برای انسان‏ها فرستاده شود و گرنه نقض غرض می‏شود و انسان‏ها به کمال مطلوب نمی‏رسند.(23)

لطف مقرّب :
لطف مقرّب، عبارت است از اموری که خداوند برای بندگان انجام می‏دهد و در سایه‏ی آن، هدف و غرض از تکلیف بر آورده می‏شود، به گونه‏ای که اگر این امور انجام نمی‏شد، امتثال و اطاعت برای عدّه‏ی زیادی  مسیور نبود.(24)
برخی از نمونه‏ها و مصادیق این نوع لطف، وعده‏ی‏بهشت به نیکوکاران و عذاب جهنم برای بدکاران و نعمت‏ها و سختی‏ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهی از منکر و... است.
این نوع لطف، مکلّف را به سوی انجام دادن دستور الهی نزدیک‏تر و از سرکشی به دور می‏دارد. این لطف، مرتبه‏اش، بعد از اثبات تکلیف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تکلیف شرعی بود.
علّامه‏ی حلّی، لطف مقرّب را این گونه تعریف می‏کنند:
لطف مقرّب، عبارت است از: هر آن چه در دور ساختن بندگان از معصیّت و نزدیک ساختن ایشان به طاعت، مؤثر است، ولی در قدرت دهی آنان بر انجام دادن تکالیف، مدخلیّتی ندارد و اختیار را نیز از آنان سلب نمی‏کند.(25)
با قید نخست، یعنی مدخلیت نداشتن در قدرت دهی بر اصل طاعت و انجام دادن تکلیف، لطف محصلّ از تعریف خارج شد و با قید دوم، یعنی، مکلّف را تا سر حد اجبار و سلب اختیار وادار نکند، این نکته را بیان می‏کند که انجام دادن لطف، منافی اختیار انسان که ملاک صحّت تکلیف است، نیست.(26)
این نوع لطف، مورد بحث و مناقشه‏ی علمای کلام است.(27) گروهی معتقدند که انجام دادن این امور بر خداوند سبحان واجب است تا موجب عبث و بیهودگی در تشریع تکلیف نشود. آنان، شرایط و مرزهایی برای این لطف بیان کرده‏اند. گروهی دیگر، به خاطر انکار اصل هدف‏دار بودن افعال خدا و یا به خاطر پاسخ نیافتن بعضی از اشکالاتی که بر مصادیق این لطف وارد است، اقدام به انکار و نفی وجوب آن کرده‏اند.

تفاوت لطف مقرّب و محصّل :
لطف محصّل، اگر نباشد، اصلاً، تکلیف شرعی و بعثت و پیشوا و راهنما نخواهد بود، یعنی، اصل وجود تکلیف شرعی محقّق نمی‏شود، امّا اگر لطف مقرّب نباشد، تکلیف و بعثت و نصب پیشوا و راهنما هست و چه بسا در مورد بعضی اشخاص، تکلیف هم امتثال شود، امّا نوع مردم، امتثال تکلیف نخواهند کرد. مثلاً اگر وعد و وعید نباشد، بندگان، توانایی بر انجام دادن دستورهای الهی را دارند؛ چون، در سایه‏ی لطف محصّل، شریعت و راهنما معرفی شده است، لکن اکثر مردمان تا تشویق و تنبیهی نباشد، کم‏تر سراغ اطاعت و فرمانبرداری می‏روند.
مقبولیّت لطف محصلّ، همگانی‏تر از لطف مقرّب است؛ زیرا، تمام کسانی که به هدف‏مندی افعال خداوند معتقد هستند، وجوب لطف به معنای بیان تکلیف و بعثت (پیشوای الهی) را قبول دارند.

طرح برهان لطف مقرّب و امامت:
لطف مقرّب که جایگاه و مرتبه‏اش بعد از تحقّق و اثبات اصل تکلیف است، برای اثبات ضرورت پیشوا و رهبر الهی نیز کارآیی دارد. اکثر دانشمندان کلام، مسئله‏ی امامت را در زمره‏ی مصادیق لطف مقرّب بحث کرده‏اند. اگر دایره‏ی مفهوم تکلیف، اعم از تکالیف عقلی و شرعی معرّفی شود، بیان اصل تکالیف شرعی هم از مصادیق لطف مقرّب به شمار می‏آید؛ زیرا، وقتی عقل، آفرینش را به مبدأ واحد و علیم و حکیم و... مستند کرد، به این نتیجه می‏رسد که انسان در برابر خداوند و مخلوقات‏اش وظایف و تکالیفی دارد، مانند شکر منعم، پاسخ نیکی را نیکی دادن، زشتی ظلم و خوبی عدل، و این جا، اگر خداوند تکالیف و احکامی را تشریع و بر بندگان واجب گرداند، قسمتی از این تکالیف مؤیّد و مؤکّد تکالیف عقلی‏اند و موجب می‏شود، بندگان به انجام دادن تکالیف عقلی، نزدیک‏تر و از ترک و اهمال در آن‏ها دورتر گردند، و این، همان حقیقت لطف و معنای سخن دانشمندان است که: ((التکالیف السمعیّة الطاف فی التکالیف العقلیة.(28))).
به هر حال، اثبات ضرورت امامت، این گونه می‏شود که حالا که خداوند، تکالیفی را بر بندگان واجب کرده است، هدف و غرض امتثال، اطاعت و پیروی است تا انسان‏ها در سایه‏ی آن، به کمال و سعادت مطلوب برسند. حالا اگر این مهم (امتثال) بدون انجام دادن اموری [از جانب خداوند] (مثل نصب امام معصوم، وعد و وعید و...) محقّق نمی‏شود، خدای حکیم، حتماً، این امور را انجام می‏دهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید.(29)
اکثر دانشمندان بزرگ کلامی، مثال جالبی می‏آورند. آنان می‏گویند، هر گاه، کسی، غذایی آماده کند و هدف و غرض‏اش دعوت افرادی باشد، به آنان پیغام بدهد و با این که می‏داند آنان آدرس ندارند، برای شان راهنما و یا آدرس نفرستد، مسلماً، او را محکوم به کار عبث و بیهوده می‏کنند.(30)

چند پیش فرض مهم این برهان‏:
1- هدف و غرض اصلی خداوند از تشریع تکالیف، اطاعت و پیروی و امتثال بندگان است، نه این که هدف، صرفاً، بیان تکالیف باشد، و لو عدّه‏ی اندکی، مثل اولیا که بدون وعد، وعید و یا نصب امام امتثال می‏کنند، عمل کنند و یا اصلاً، هدف، امتحان باشد که در این صورت. اگر خداوند از لطف دریغ کند، هیچ نقض غرضی لازم نمی‏آید.
عقل سلیم حکم می‏کند که پیمودن راه کمال و رسیدن به سعادتِ مقصود، با عمل و پیروی از برنامه‏هایی است که عقل و شرع آن‏ها را بیان کرده‏اند و چون این هدف، مربوط به نوع انسان است، پس حالا که نوع انسان، بدون لطف الهی به آن نمی‏رسد، انجام دادن این لطف واجب است.
علاوه بر این، چون مرتبه‏ی لطف مقرّب. بعد از اثبات اصل شریعت و وحی است، مراد و مقصود شارع از تشریع احکام‏اش را از مطالعه‏ی قرآن کریم هم می‏شود به دست آورد. قرآن، در موارد متعدّد. این مضمون را بیان می‏کند که اگر خداوند، دستوری داده و یا لطفی کرده و یا ضرری را متوجه انسان‏ها کرده، هدف، انجام دادن دستورها بوده است تا در سایه‏ی آن، به کمال مطلوب برسند. در این جا، به ذکر چند نمونه از آیات بسنده می‏شود:
((وبلوناهم بالحسنات والسیئات لعلّهم یرجعون))(31)
آیت الله سبحانی می‏فرمایند، مراد از حسنات و سیئات، نعمتها و ضررهای دنیایی بوده و هدف از این ابتلا، وادار کردن آنان به حق مداری و اطاعت است.(32)
((وما أرسلنا فی قریة من نبیّ إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم یضرّعون))(33)
در این آیه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آیه‏ی کریمه این می‏شود که خداوند، پیامبران را برای ابلاغ تکالیف و ارشاد بندگان، به سوی کمال فرستاده (لطف محصّل) منتها چون رفاه‏طلبی و سستی و فرو رفتن به نعمت‏های دنیایی، می‏تواند سبب سرکشی و بی‏خبری انسان از هدف خلقت و اجابت درخواست انبیا شود، حکمت الهی اقتضا می‏کند تا آنان را گرفتار سختی‏ها کند تا به سوی اوامر الهی برگردند.(34) چون هدف اصلی، انجام دادن دستورهای الهی بوده، انبیا، صرفاً، به اقامه‏ی حجّت و برهان اکتفا نکرده‏اند، بلکه اقدام به نمایش معجزات و بشارت نیکوکاران و ترسانیدن بدکاران می‏کردند - ((رسلاً مبشرین ومنذرین))(35) - و این امور، در گرایش مردم به اطاعت و دوری گزیدن از معصیّت، دخالت دارد.(36)
2- نصب امام از مصادیق لطف مقرّب نیز هست، این پیش فرض، با توجّه به تعریف مقام امامت و وظایف و اوصاف، آن کاملاً روشن و قابل قبول است. مرتبه‏ی امامت، نزدیک به مرتبه‏ی نبوّت است، با این فرق که پیامبر، مؤسّس تکالیف شرعی است و امام، حافظ و پاسدار آن به نیابت از پیامبر(37).
شکی نیست که حفاظت از قوانین و سایر وظایف امام که قبلاً یادآوری شد، انسان‏ها را به سوی پیروی از دستور نزدیک می‏کند و از سرکشی بر کنار می‏دارد. این مسئله، نزد عقلا، معلوم است که هر گاه جامعه، رییسی داشته باشد که آنان را از تجاوز و نزاع باز دارد و به صلاح و عدل و انصاف وادارد، چنین جامعه‏ای، به صلاح نزدیک و از فساد تباهی به دور است.(38) حالا اگر چنین رییسی، از جانب خدا و معصوم هم باشد، دیگر جای تردید در لطف بودن آن نمی‏ماند.
3- تا این جا، پذیرفته شد که خداوند، در کارهایش هدف دارد و غرض از تکلیف، عمل به دستور و رسیدن به سعادت است و لطف به معنای هر کاری که مقرّب بندگان به طاعت است، در حوزه‏ی اختیار او است، لکن این مقدار کفایت نمی‏کند مگر حکم کنیم، فلان کار (مثلاً امامت) حتماً مقرّب است و هیچ‏گونه صارف و مانع و مزاحم و مفسده‏ی جانبی ندارد؛ زیرا، اندیشه و عقل بشری، ناتوان از آن است که در گستره‏ی هستی، چنین حکمی براند. این جا است که به بیان پیش فرض سوم می‏رسیم؛ یعنی، نصب پیشوا و امام معصوم الهی، هیچ‏گونه مفسده و مزاحمی ندارد.
در مقام تحلیل باید گفت، منکر این پیش فرض، در حقیقت، اصل وجوب لطف را قبول دارد، منتها می‏گوید، احراز مصادیق بدون مزاحم و مفسده، باید آشکار شود.
حل این مشکل نیز با توجّه به حد و مرز لطف محصّل و مقرّب، ساده است. اگر مورد، داخل در مصادیق لطف محصّل باشد، برهان مفاد لطف محصّل بر گرفته از دلایل حکما، متکّلمان، جامعه‏شناسان بود. مطالعه‏ی ساختمان انسان، دلالت بر ضرورت لطف محصّل داشت که با بیانات قبل، جایی برای این تردید نمی‏ماند که مثلاً تشریع یا معرّفی پیشوای الهی، مبتلا به معارض باشد.
اگر مورد، داخل در مصادیق لطف مقرّب باشد، چون مرتبه‏ی برهان لطف مقرّب، بعد از اثبات اصل تشریع و بعثت و وحی است، از طریق برهان انّی، حکم می‏شود که چون شارع مقدّس، این لطف را انجام داده، پس حتماً خالی از جهات مفسده بوده است.
در سایه‏ی بحث و بررسی مبادی و پیش‏فرضهای مهم قاعده‏ی لطف، اشکالات عمده‏ی دفع شدند و یا اصلاً زمینه‏ی طرح ندارند، لذا نیازی به طرح و ارزیابی آنها نیست و نتیجه‏ی نهایی این می‏شود که برهان لطف هم‏چنان یکی از براهین مورد پذیرش، پویا و با پشتوانه‏ی عقلی و نقلی می‏باشد.

لطف و غیبت حجت (عج):
مهم‏ترین پرسشی که بعد از پذیرش مفاد قاعده‏ی لطف مطرح می‏شود، این است که ((اگر امامت، لطف است تا در امور معاش و معاد مردم تصرّف کند و زمینه را برای امتثال احکام الهی فراهم سازد، پس چرا دوازدهمین پیشوای الهی غایب است؟)).
این پرسش، سرگذشتی دیرنه دارد و در کتاب‏های مهمّ کلامی به آن، پاسخ‏های روش و قابل قبولی داده شده است.(39) این جا، به قسمتی از آن پاسخ‏ها اشاره می‏شود:
همان طوری که در بیان‏های مختلف برهان لطف اشاره شده، لطف بودن امام، منحصر در تصرّف و ظهورش در متن زندگی مادّی و محسوس انسان‏ها نیست، بلکه وجود امام، از جهات مختلف، لطف است. امام و پیشوای الهی، دارای مناصب و وظایف متعددّی است. برخی از آن‏ها، چنین است:
- پیشوا و مقتدای امّت (ارشاد حیات معنوی انسان)؛
- ولایت الهی، حجّت زمان، انسان کامل و واسطه‏ی فیض الهی؛
- مرجعیّت دینی (بیان احکام و معارف دین)؛
- رهبری جامعه (زعامت و حکومت)؛
-. . . . (40)
اصولاً، پیشوایی که از رهگذر برهان لطف و سایر براهین اثبات امامت استفاده می‏شود، دارای تمام اوصاف و وظایف نبوّت است، مگر دریافت وحی به عنوان نبیّ. بنابراین، رهبری ظاهری جامعه و تشکیل حکومت و اجرای حدود الهی، گوشه‏ای از وظایف رهبر الهی است(41) که اگر این بخش از وظایف. زمینه‏ی اجرا پیدا نکرد، لطف بودن چنین رهبری منتفی نمی‏شود، نظیر همین وظایف، در سال‏های اوّل بعثت رسول اکرم (صلّی‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تعطیل بود، امّا لطف بودن حضرت نسبت به دیگر وظایف، محرز بود.
2) محرومیّت از فیض ظهور پیشوای الهی، به خاطر موانعی است که خود انسان‏ها ایجاد کرده‏اند و از آن جا که فراهم ساختن زمینه برای انجام دادن طاعت و اجرای احکام الهی از سوی امام، از مصادیق لطف مقرّب است و لطف مقرّب هم اختیار را از مکلّفان سلب نمی‏کند، پس استفاده از این لطف، به اختیار خود مکلّفان است. اگر آنان، لیاقت و استعداد حفظ و استفاده‏ی از این موهبت را نداشتند، اصل لطف بودن آن زیر سؤال نمی‏رود. مرحوم محقق طوسی می‏گوید، اصل وجود امام، لطف است و تصرّف آن حضرت، لطفِ دیگر، و این ما هستیم که موجب غیبت آن حضرت شده‏ایم.(42)


((ضمیمه))
مقایسه‏ی لطف در کلام مسیحی با شیعی(43)
با توجّه به گسترگی حوزه‏ی بحث در کلام مسیحیت، در این جا، به بررسی نظر متکلّم نامدار مسیحی، توماس اکویناس بسنده شده است.
مسائلی که در دو جانب بحث، چندان از هم بیگانه بوده‏اند که امکان مقایسه‏شان نبود، حذف شده است.

سیر تطوّر لطف در کلام مسیحی‏
اصطلاح لطف، معادل واژه‏ی انگلیسی و فرانسوی، Grace است که از دو کلمه‏ی لاتین "gratia" و یونانی "charis" ریشه گرفته و در فارسی، احیاناً. به فیض هم ترجمه شده است(44). معنای لغوی این واژه، عنایت خداوند به انسان و نتیجه‏ی آن است و نیز نیرویی است که از خداوند نشئت گرفته و موجب بخشش گناهان و رستگاری انسان می‏شود.(45) تفسیرهای گوناگون از ماهیّت لطف با همین معنا هم خانواده است.
متکلّم نامدار صدر مسیحیت، یعنی پولس قدیس، شرحی از مضمون لطف به دست داده است. او، تجلّی خداوند در عیسی (علیه‏السّلام)، تحمّل رنج انسان و تصلیب وی را ((فیض)) خداوند به انسان تلقی کرده که بخشش گناهان و حیات جاوید در مسیح را برای انسان تضمین می‏کند، به شرط پیوستن به کلیسا و ایمان آوردن به مسیحیّت.
لطف خداوند، به منزله‏ی مداخله‏ی مهرورزانه و بی‏دریغ برای رستگار ساختن و نجات آدمی از گناه است. پولس، در واکنش به ظاهرگرایی مقدّس مابانه و عموماً ریاکارانه‏ی فرقه‏های یهودی معاصرش، بویژه فریسیان بر عامل ایمان و باطنی گرایی تأکید کرد و لطف را بسیار فراتر از مقرّر داشتن شرع در استکمال انسان معرفی کرد.(46)
در قرن دوم که جدایی دو جریان دینی (کلیسای شرق و غرب) اتفّاق افتاد، اگوستین قدیس با تأثیرگذاری روی کلیسای غرب، انسان را موجود مختار می‏دانست که آثار گناه نخستین، زنجیری برگردن اراده‏ی آزاد او افکنده و نجات، فقط، به یُمّن لطف خداوند است.
به نظر او، لطف خداوند، یک ضلع از مثلث اراده و شر است. لطف، نیروی است که به کمک آدمی می‏آید چشم او را بر حقیقت می‏گشاید و اراده‏ی او را بر ضد تمایل او به شر غالب می‏سازد.
تفسیر سوم، از سوی حکیم قرون وسطای مسیحی، اکویناس قدیس پرداخته شده است. او که درصدد آشتی دادن کتاب مقدّس با حکمت ارسطویی و مبرهن ساختن ایمان مسیحی بود، سعی در عقلی کردن برداشت دینی از لطف داشت.
آکویناس، شاگرد مکتب ارسطو و متأثّر از حکمت مشایی بوعلی، رساله‏ی به نام مقاله‏ای در باب لطف نوشت. بخش‏های از این رساله را در این جا ذکر می‏کنیم.
آیا لطف، در شناخت حقیقت از سوی انسان مدخلیّت دارد؟ نصوص کتاب مقدّس و تصریحات آبای کلیسا، این بود که هیچ معرفتی بدون مدد لطف خداوند، حاصل نمی‏شود، حال آن که نفس آدمی به موجب خلقت، قادر به شناخت اموری است، وی، در مقام جمع میان متون دین و حکمت عقلی گفت: ((نفس، در شناخت، محدودی از امور طبیعی مستقل است، امّا شناخت امور خارج از طبیعت، بدون لطف ممکن نیست.))
آیا انسان، بدون لطف خداوند، می‏تواند کار خیر انجام دهد، از نظر اگوستین، گناه نخستین، آدمی را اسیر کرده و قدرت او را بدون لطف خداوند بر انجام دادن کار خیر سلب کرده است. آکویناس می‏گوید، نه آدم نخستین (قبل از گناه جبلی)، به طور کامل، بی‏نیاز از مداخله‏ی خداوند بود و نه انسان امروز، به طور مطلق و کامل، محتاج به دخالت خداوند در اراده و فعل خیر است.
آیا انسان، بدون لطف خداوند، قدرت بر امتثال شریعت را دارد، او می‏گوید، آدم، قبل از گناه جبلی، می‏توانست امتثال بشریعت (به معنای مطلق انجام دادن مأموّربه) کند، امّا امتثال شریعت (به معنای انجام دادن مأموّربه با نیّت قربت) را بدون لطف خداوندی، در هیچ حالتی قادر نیست، چه قبل از گناه جبلی یا بعد از آن.
آیا دست‏یابی به سعادت، بدون لطف ممکن است، وی می‏گوید، چون هیچ علّتی نمی‏تواند معلولی اشرف و بزرگ‏تر از خود بیآفرند و سعادت جاویدان، بسی شریف‏تر از تمام اعمال خیر انسانی است، پس بدون لطف خداوندی، رسیدن به سعادت جاویدان ممکن نیست.
رهایی انسان از گناه اوّل، فقط به مدد لطف میسر است. بخشودگی مجازات اخروی نیز فقط از جانب خداوند ممکن است. تقوا و خودداری از معصیّت، بدون لطف و فقط با بهره گیره از شرع، خطا است، هر چند ممکن است.

ماهیّت لطف چیست؟
از دوره‏ای اگوستین تا عهد روشنگری، تصوّر عمومی مسیحیان مؤمن از لطف خداوند، نیروی الهی و مستقل از آدمی است که بر او اثر می‏کند. اکویناس، در مقام تبینی عقلانی از این تصور است.
آیا لطف در فردی که مشمول آن است، چیزی می‏افزاید و آیا این امر افزوده از مقوله‏ی کیف است؟ در لطف مخلوق، به مخلوق، چون خیری در شخص لطف شونده سراغ دارد، لذا بر او لطف می‏کند، امّا در مورد لطف خدا به مخلوقات، خود لطف، علامت ظهور خیر در شخص لطف شونده است.
لطف خالق به مخلوق، یک‏بار، عام و شامل تمام موجودات است (همان مهرورزی خداوند که به سبب آن، اشیا، موجود شده‏اند) که از بحث خارج است، و یک‏بار، خاص است (عنایتی که بر انسان دارد و او را از مرز طبیعت ترقّی داده است.) به این معنا، لطف، حتّی به معنای نخست، چیزی به انسان می‏افزاید و این چیز (خیر) حقیقی است که یک سر، در ذات حق، و یک سر، در روح خلق دارد. در ذات حق، صورتی جوهری است و در خلق عرضی.(47)
در ادامه‏ی این رساله، مطالبی از قبیل ((آیا لطف همان فضیلت است؟))،((آیا موضوع لطف، خود نفس است یا یکی از قوای آن؟))،((آیا علّت فاعلی لطف، منحصراً خداوند است یا این که مخلوقات نیز می‏توانند لطف کنند؟))،((آیا شمول لطف خداوند، مشروط به آمادگی فرد از طریق اعمال ارادی هست یا خیر؟))،((آیا می‏شود لطف، در یک فرد بیش‏تر از دیگری باشد؟))، بحث شده است.
در آخرین فصل این رساله، مسئله‏ی لطف و استحقاق است. آیا اساساً، می‏توان گفت، انسان، مستحق چیزی از خداوند است، آکویناس توضیح می‏دهد که اندیشه‏ی استحقاق به معنای واقعی، در مورد دو موجود همطراز و مساوی هم قابل تصور است، لذا میان خداوند و انسان، تصوّر چنین استحقاقی نمی‏رود، امّا گونه‏ی دیگر از استحاقق که در روابط مولا و عبد یا پدر و فرزند وجود دارد، در مورد خدا و انسان قابل تصوّر است. بدین صورت که مولا، خودش، استحقاقی برای عبد در ازای انجام دادن وظایفی که خود مقرّر کرده، وضع کند. در این صورت، با این که هر چیزی که از عبد نشئت می‏گیرد، در واقع، از مولا است، در عین حال، شرط لازم برای استحقاق قراردادی را می‏تواند احراز کند.
آکویناس می‏گوید، بدون لطف الهی، نمی‏توان کسی، مستحق رستگاری ابدی و حیات جاویدان شود. اگر کسی مشمول لطف خداوند شد، نه از جهت ذات اعمالی است که انجام می‏دهد، بلکه از جهت صرف همت خود در طاعت است و به موجب قراردادی که ذکر شد، نوعی استحقاق پیدا می‏کند.
تا این جا فقط به گوشه‏های از سخنان برخی متکلّمان مسیحی درباره‏ی لطف خداوندی اشاره کردیم. جهت تکمیل بحث، باید گفت، متکلّمان مسیحی قرون میانه، مباحث مربوط به لطف را با شور و حماس پی می‏گرفتند. تا قرن هجدهم، مجموع کلام مسیحی، تصوّر ((نیروی الهی و فوق طبیعی)) از لطف را حفظ کرده بودند. با طلوع عصر روشنگری و ظهور عقل‏گرایی و ایمان به توانایی‏های انسان، تصوّر ((نیروی الهی)) به حاشیه رانده شد و انسان، فطرتاً، خیرخواه معرفی شده و گفته شده، شرور و بدها که از او سر می‏زند، محصول تربیت فاسد اجتماعی تلقی می‏شود. لطف خداوند، به معنای همین عقل و اراده‏ی انسانی گرفته شد.
نظر متأخرتر معاصر که آمیخته‏ای از انسان شناختی اگز یستانسیالیستی وتاریخی‏گری است، متکلّمان معاصر، مانند تیلیخ، راهنر، تیلهارد نسبت به لطف، تحت تأثیر فضای فکری غلیظ شکل گرفته است. تصویری که این متکلّمان نامور از لطف ارایه داده‏اند، ((افق آگاهی)) انسان را به جای فعل و قوه و مداخله‏ی خداوند نشانده‏اند؛ چنان که گویی این مداخله، از طریق سوق دادن هستی به سمت و سوی است که هم طرح پیشین و هم سرنوشت آینده خود ذات باری است.
بدین سان، لطف، هویّتی جاری در متن عالم پیدا می‏کند. تیلیخ، بدین باور رسیده بود که سر رشته‏ی تحوّل، در زیست شناختی و اخلاق، نه به دست ژنها، بلکه به دست لطف خداوندی است، یعنی، لطف، هویتی ماورایی و بیرون از زندگی ملموس و حقیقی انسان ندارد، بلکه لطف، هم حضور خداوند است در پهنه‏ی آگاهی بشر و هم افق گسترش تاریخ(48).
در این مرحله و تفسیر، لطف خداوندی، مجدداً. احیا شده و محدودیّت آن در خلق اراده و عقل، زایل می‏شود، ولی رنگ و بوی فوق طبیعی خود را کاملاً بافته و به عنصری معنایی و نظامی تفسیری از جهان مادّی حقیقی مبدل می‏گردد.

مقایسه‏:
نقاط اشتراک‏:
1- در هر دو نظر، لطف، نوعی مداخله‏ی خداوند در زندگی انسان است که در جهت رستگاری او صورت می‏گیرد. این مداخله، هیچ گاه، با اختیار بندگان منافات ندارد. تصور نیرویی که محرک‏ده روح انسان به خیر است، بسیار نزدیک به تصوّر شیعی از توفیق. امداد، تقرب عبد به طاعت، دور کردن او از معصیت است. این دو برداشت، در غایت، با هم وحدت دارند، هر چند در جزئیات متفاوت‏اند.
نیز برداشت مسیحی از ماجرای خلقت، حیات، تصلیب، رستاخیز، و عروج مسیح، تحت عنوان وحی الهی و لطف و عطوفت خداوندی برای رستگار ساختن انسان در حیات جاوید و رها سازی او از چنگال گناه نخستین، در جهت‏گیری عمومی خود، با چشم‏پوشی از ویژگی‏های که در کلام مسیحی مراد است - از قبیل تجسسید، تثلیث، تصلیب و... - روایت متفاوتی از مصداق اهم لطف الهی است که عبارت است از بعثت، تکلیف، تشریع، (لطف محصّل) و فعل تشریعی خداوند برای تضمین رستگاری اخروی انسان (لطف مقرّب) که بدون آن، بنا به باور متکلمان شیعی، مصالح عظیمی از انسان فوت می‏شد (هدف خلقت و هدف تکلیف).
2- در کلام آکویناس، انسان، بدون لطف خداوند، قادر به کسب خیر بهتر از مقتضای طبع خود نیست. در کلام شیعی نیز لطف به معنای ارسال رسل و تشریع (لطف محصلّ) یگانه راه دست‏یابی انسان به کمال برتر است که غایت اصلی از خلقت آدمی معرفی شده است. با اندکی توسعه، می‏توان گفت، هر دو دستگاه، به انسان اجازه می‏دهند با کمک عقل خود، حاجات عادی و طبیعی خود را برآورند. ولی او را از شناخت خیر و صلاح اعلای خود، بدون کمک لطف خداوندی عاجز می‏دانند.
3- سعادت اخروی از نظر هر دو دستگاه، فقط و فقط، از طریق لطف الهی میّسر می‏گردد.
4- آخرین وجه اشتراک که مربوط به بحث، یعنی ضرورت و نیاز انسان‏ها به امامت، می‏شود، این نکته است که لطف تفضّلی، اندیشه‏ی آکویناس که به معنای لطفی است که مستقیماً به رستگاری فرد مربوط نیست، بلکه در جهت وسیله قرار دادن او برای رستگاری دیگران است و آثار گوناگونی از جمله اعجاز و اخبار از غیب و تکلّم به زبان‏های گوناگون و... از خود نشان می‏دهد، با اندکی مسامحه، قابل انطباق با لطف تشریعی به معنای انزال کتب و بعثت انبیا و حتّی نصب امامان برای هدایت مردم است. خصوصیّات مذکور نیز در کلام شیعی، اوصافی است که به طور یک جا در امامان وجود دارد.
فی الجمله، می‏توان چنین نتیجه گرفت که هسته‏ی اصلی اندیشه‏ی لطف در هر دو دستگاه، مشترکاً، دارای  دو جزء اساسی است: تجلّی عنایت الهی به ایشان از طریق بر انگیختن پیامبران و فروفرستادن وحی و دستگیری مستمر از ابنای بشر در جهت توفیق او به فعل خیر به هدف رستگار ساختن او که غایت نهایی خلقت است.

نقاط افتراق‏:
1- در کلام شیعی، اصل، اثبات عقلی ضرورت لطف وحلّ ابهامات و شبهات آن است، امّا در کلام مسیحی، برای اثبات لطف، تلاش چشم‏گیری صورت نمی‏گیرد.
2- آکویناس، در توجیه کم و کیف و ماهیّت و خواصّ لطف که مقوله‏ی لاهوتی است و کم و زیاد می‏پذیرد و... به طور مشروح سخن گفته، امّا در کلام اسلامی، به این جهت پرداخته نشده است که سبب آن، شاید، ضرورت نداشتن آن باشد.
3- از آن جا که مبانی کلامی این دو دید، مختلف است، موجب اختلاف در محتوای بحث لطف شده است. مثلاً، تفسیر و ماهیّت وحی، شریعت، رابطه‏ی خداوند با انسان، اوصاف و اسمای الهی، رابطه‏ی، دنیا و آخرت و...، لذا لطف از نظر آکویناس، همسایه‏ی دیوار به دیوار گناه جبلی است؛ یعنی، انسانی که مرتکب گناه نخستین شده، امید به رستگاری را از دست داده، مگر آن که از رهگذر لطف خداوند ((اصلاح)) شود، امّا در کلام شیعی، چنین تفکراتی، اصلاً، راه ندارد. کلام اسلامی، به گناه جبلی باور ندارد. در بحث توبه و احباط و تکفیر(49) که از حیث ملاک می‏تواند با مفهوم ((اصلاح)) مسیحی قرابت داشته باشد، سخنی از قاعده‏ی لطف به میان نیامده است.

------------
منابع وپی نوشت :
1) آیات و روایات نیز این مهم را یادآور شده‏اند مانند:
رعد: 7؛ إنما أنت منذر ولکل قومٍ هادٍ.
انعام: 149؛ قل فللّه الحجة البالغة.
اسرای: 71؛ یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم.
اصول کافی، کلینی، ج‏2، ص‏4، ح 1 - 5 (باب الاضطرار إلی الحجة)، انتشارات اسوه.
2) قال المحقق التستری فی کشف القناع: ((الثالث من وجوه الإجماع أنْ یستکشف عقلاً رأی الامام (علیه‏السّلام) من اتفّاق مَنْ عداه من العلماء علی حکم، و عدم روّهم عنه، نظراً إلی قاعدة اللطف التی لأجلها وجب علی اللّه نصب الحجة المتصف بالعلم والعصمة...)). ص 114.
3) اللوامع الإلهیة، مقداد بن عبدالله السیوری الحلیّ، تحقیق محمّد علی القاضی الطباطبائی، تبریز 1396 ه، ص 154: ((الأمر بالمعروف واجب عقلاً وکذا النهی عن المنکر للطفیّة...)).
4) المنقذ من التقلید، سدید الدین حمصی رازی، جامعه‏ی مدرسین، 1412 ه، چ اول، ج 1، ص 301.
5) شرح المواقف، سیّد شریف الجرجانی، تصحیح بدرالدین الحلبی، چ اول، مصر، 1325 ه، ج 8، ص 348؛
شرح المقاصد، سعد الدین التفتازانی، تحقیق عبدالرحمن عمیره، چ اول، 1409 ه، قم، ج 5، ص 5.
شرح ((تجرید))، قوشبحی، ص 376، چاپ سنگی.
6) نقد و نظر، سال سوم، شماره‏ی اول، زمستان 1375 (مقاله‏ی لطف در نزد آکویناس و در کلام شیعه، حسین واله 166. به نقل از دائرة المعارف دین، مدخل Grace و فرهنگ آکسفورد، همان مدخل). و نیز رجوع شود به. دایرة المعارف فارسی، غلام حسین مصاحب، ج 2، ص 1970.
7) أقرب الموارد، مادّه‏ی لطف، ج 2، ص 1144؛ المفردات - کتاب اللام، ص 450؛ المصباح المنیر، ج 2، ص 246.
8) کفایة الموحدین، ج 1، ص 505 - 506؛ المحصول، آیة الله جعفر سبحانی، به قلم مازندرانی، مؤسّسه‏ی
امام صادق (علیه‏السّلام)، قم، 1414 ه، ج 3، ص 194.
9) المنقد، ج 1، ص 298.
10) قواعد العقاید، نصیرالدین طوسی، تحقیق ربانی گلپایگانی، حوزه‏ی علمیه‏ی قم، 1416 ه حاشیه‏ی ص 82 والمنقذ من التقلید، ج 1، ص 298.
11) لطف محصّل، به گونه‏ی دیگر نیز تعریف شده است رجوع شود به القواعد الکلامیه، ص 97. تعریفی که درین نوشتار ذکر شده، از کتاب‏های والمحصول واللهیات والیاقوت وعلم الکلام (احمد صفایی، دانشگاه تهران، چ ششم، ج 2، ص 20) اخذ شده است.
12) الهیات، آیت الله جعفر سبحانی، به قلم حسن مکی، دارالاسلامیه، چ اوّل، بیروت، 1410 ه، ج 2، ص 47؛ کفایة الموحدین، ج 1، ص 505 - 506.
13) الهیات، ج 1، ص 48؛ کفایة الموحدین، ج 1، ص 506.
14) الیاقوت فی علم الکلام، ابواسحاق النوبختی، ص 55؛ قواعد کلامیه، ص 98.
15) إنّا هدیناه السبیل فإمّا شاکراً واما کفوراً)) و ((فألهمها فجورها وتقواها))
16) هر چند در نهایت، غرض و هدف خلقت و تکلیف، یکی می‏شود، لکن غرض و هدف اوّلی تکلیف، امتثال است و امتثال بر تمام بندگان، یکسان واجب است، حتّی بر اولیا و مقرّبان و ره یافته‏گان وصال کوی دوست، و هدف ثانوی، کمال و سعادت است. کفایة الموحدین، ج 1، ص 510.
17) القواعد الکلامیة، علی ربانی گلپایگانی، مؤسّسه امام صادق (علیه‏السّلام)، چ اول، ص 104.
18) فصلنامه‏ی انتظار، سال اوّل، شماره‏ی اوّل، ص 73.
19) الملل و النحل، شهرستانی، چاپ دارالمرفه، ج 1، ص 45: ((واتفقوا علی أنّ ورود التکالیف الطاف للباری تعالی)).
20) پیرامون وحی و رهبری، جوادی آملی، انتشارات الزهراء، ص 141؛ بدایة المعارف، خرّازی، مرکز مدیریت حوزه‏ی علمیه‏ی قم، چاپ دوم، ج 1، ص 150 و ص 234.
21) همین بیان را محقق طوسی دارد: ((الدلیل علی وجوبه توقف الغرض المکلّف علیه فیکون واجباً فی الحکمة وهو المطلوب.)) کشف المراد، ص 324.
22) پیرامون وحی و رهبری، ص 127.
23) اصول عقاید، مصباح یزدی، سازمان تبلیغات اسلامی، ج 2، ص 36.
24) الذخیره فی علم الکلام، شریف مرتضی، انتشارات جامعه‏ی مدرسین، سال 1411 ه، ص 189 - 190.
25) کشف المراد، ص 324.
26) اللهیات، ج 2، ص 48.
27) اللهیات، ج 2، ص 48؛ کفایة الموحدین، ج 1، ص 506.
28) کشف المراد، ص 362.
29) کشف المراد، ص 320.
30) قواعد المرام، کمال الدین ابن میثم بحرانی، مکتبة المرعشی، چ دوم، 1406، ص 118؛ أوائل المقالات، شیخ مفید، تبریز، چ دوم، 1371، تحقیق زنجانی، ص 65.
31) اعراف: 168.
32) اللهیات، ج 2، ص 49.
33) اعراف: 94.
34) اللهیات، ج 2، ص 49.
35) نساء: 165.
36) اللهیات، ج 2، ص 50.
37) انیس الموحدین، محمدمهدی نراقی، بخش امامت.
38) کشف المراد، ص 362.
39) شرح اصول الخمسه، ص 751، شرح مقاصد، سعد الدین تفتازانی، ج 5، ص 240.
40) شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبایی، انتشارات اسلامی، چاپ چهاردهم، ص 175؛ امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چ سوم، ص 58 - 50؛ پیرامون وحی و رهبری، جوادی آملی، انتشارات الزهراء، ص 114. منظور از امامت، همانا، مقام منیع رهبری جوامع بشری با استمداد از وحی الهی است، لذا رسالت پیامبر را شامل خواهد شد.
41) بدایة المعارف الإلهیة، سیّد محسن خرازی، مرکز مدیریّت حوزه‏ی علمیه‏ی قم، چ اوّل، 1411 ه، ج 2، ص 27.
42) کشف المراد، ص 363.
43) اکثر مطالب این قسمت خلاصه شده از مقاله‏ای تحت عنوان لطف در نزد آکویناس و در کلام شیعه، نوشته‏ی آقای حسین واله، در فصلنامه‏ی نقد و نظر، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‏ی علمیه‏ی قم، سال سوم، شماره‏ی اوّل، زمستان 1375، ص 166 گرفته شده است.
44) دایرة المعارف فارسی، غلام‏حسین مصاحب، ج 2، ص 1970: فیض )grace( در الاهیات مسیحی یعنی، لطف پروردگار، که برای رستگاری انسان ضروری است.
45) نقد و نظر، ص 168 (به نقل از فرهنگ آکسفورد، مدخل Grace).
46) نقد و نظر، ص 168 - 170، به نقل از انجیل، نامه به رومیان، فصل هشتم، ص 1 - 11 و فصل سوم، ص 24 و فصل پنجم، ص 3 و (فصل ششم، ص 6 - 15).
47) رساله‏ای در باب لطف، اکویناس، فصل دوم، باب دوم، جواب به اشکال دوم.
48) نقد و نظر، ص 173 (به نقل از دایرة المعارف دین، مدخل Graice).
49) شرح الأصول الخمسة، ص 624؛ المنقذ، ج 2، ص 42؛ کشف المراد، ص 413.

منبع : مقاله رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام نوشته رحیم لطیفى پایگاه مهدویت  http://salimian.com/