زندگی نامه مولای عشق امام حسن عسکری (ع) قسمت اول

 مشهورترین القاب امام حسن عسکری (ع):
1- عسکری :به معنای سپاه ولشکر،از آنجا که پیشواى یازدهم به دستور خلیفه عباسى در سامراء، در محله عسکر(محل سکونت نظامیان ) سکونت اجبارى داشت، به همین جهت عسکرى نامیده مى‏شود(4)
دلیل دیگری که میتوان آورد این است که
معتصم خلیفه عباسی سپاهیان فراوان داشت روزی با خود خیال کرد که جلالت‏خود را بر حضرت امام حسن‏عسکری(ع) بنماید و وی را خوار گرداند. به صحرا رفت و امام را احضار نمود امام آمد و خلیفه به سپاه صد هزار نفری خود دستور داد که در کنار دشتی تپه ای برای وی درست کنند تا از بالای آن به تماشا وتفرج گلها و گیاهان دشت بپردازد وبرای این کار دستور داد هر سواری یک‏ توبره خاک آورده، در یک جا بریزند تا تپه ای درست شود در عرض نیم ساعت تپه بزرگی درست شد فورا بر بالایش فرش انداختند و خلیفه به عشرت پرداخت. چون کار آن‏تپه به اتمام رسید، خلیفه از امام(ع) پرسید که چقدر سوار نیاز است که‏در نیم ساعت چنین تپه ای درست شود ؟ امام(ع) فرمودند که، این سوار پیش سواران‏خداوند بزرگ ارزشی ندارد و کسی ایشان را لشکری نمی‏شمارد(لشکر تو مقابل لشکر خداوند ناچیز است وبه حساب نمی آید )و اگر میخواهی آن را ببینی میان دو انگشت من نگاه کن ‏و به ذلت خود چاره ای کن. معتصم چون در میان دو انگشت آن حضرت نگاه کرد، هوش ازسرش پرید. دید که همه روی زمین لشکر ابلق سوار است و همه زره‏پوش و نیزه‏دار. فورا از بیم و ترس دیده بر هم نهاد و زبان به تمجید آن حضرت گشود. از آن روزآن حضرت مشهور به امام حسن عسکری (ع)گردید.(5)
2- زکّی: به معنای طاهر وپاک
3- الصّامت: به معنای ساکت وخاموش وآرام و کسی که چهل بار به مکه رفته باشد
4- الرّفیق: به معنای همراه ودوست و یاری کننده
5- هادی:به معنای راهنما ومرشد وهدایت کننده (این لقب حضرت محمد (ص) و امام دهم هم بوده است)
6- تقی:به معنای پرهیزکردن و پرهیزگار
7- خالص:پاک ومطهرودورازآلودگی
8- مرضى : به معنای خشنود و مورد رضایت
9- سراج: به معنای آفتاب است (6)

منصب:
ایشان معصوم سیزدهم و امام یازدهم شیعیان هستند

دوران کودکی امام حسن عسکری(ع) و تبعید وحرکت به عراق :
با تولد امام حسن عسکری علیه‏السلام در سال 232ق، شور و نشاط ساکنان شهر مدینه و خانه با صفای امام هادی علیه‏السلام را فرا گرفت. بنی‏هاشم از این تولد مبارک، مسرور شده و سجده شکر به جای آوردند. متأسفانه این شور و شادی، بعد از مدتی به حزن و اندوه خاندان علوی تبدیل شد. متوکل خلیفه عباسی و درباریان فاسد که نفوذ علمی و معنوی امام هادی علیه‏السلام را در شهر مدینه می‏دیدند، به وحشت افتاده و برای حفظ قدرت ظاهری خود، دستور حرکت امام علیه‏السلام را به دیار غربت عراق صادر کردند امام هادی علیه‏السلام به همراه فرزند عزیزش امام عسکری(ع) در سال یا 233یا234 ق از شهر مدینه حرکت و به شهر سامراء، مرکز حکومت خلیفه عباسی وارد شد.(طبق بعضی روایات آن حضرت در آن زمان بیشتراز سه سال داشته اند ) امام حسن عسکری علیه‏السلام به همراه پدر بزرگوار خود، در یکی از محله‏های سامراء ساکن شده در محلى که به نام‏«العسکر»یا«العسکرى‏» نامیده مى‏شد، یعنى محلى که محل سپاهیان و در واقع پادگان بود، یعنى خانه‏اى که در آن زندگى مى‏کردند برایشان انتخاب شده بود که مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر(7)
آنچه مسلم است آوردن این دو امام بزرگوار به«سامرا» ـ مرکز خلافت عباسی در آن عصر- از جهاتی شبیه سیاست مأمون در آوردن امام رضا(ع) به شهر خود بود؛ زیرا این نزدیکی کنترل روابط امام با شیعیان و شناسایی شیعیانی را که در سر تا سر بلاد اسلامی مناسبات نزدیکی با امام خود داشته و خطری برای حکومت به حساب می‌آمدند، برای دستگاه حاکمه آسانتر می‌کردامام عسکرى(ع)در دوران کودکى شاهد اهانتهاى متوکل عباسى به اهل‏بیت عصمت(ع)، به ویژه پدر بزرگوارش امام هادى(ع)، بود. او مى‏دیددشمن زیارت جدش امام حسین(ع)را ممنوع و حتى مزار مقدسش را با خاک یکسان‏کرده است. امام عسکرى(ع)یورشهاى ناجوانمردانه و دور از ادب ماموران حکومت‏به‏خانه پدرش را نیزمشاهده می کرد(8)
در ایام کودکی امام حسن عسکرى (ع) شخصی (به گفته ایی بهلول )آن حضرت را دید که ایستاده است و بازی نمی‌کند و دیگر کودکان به بازی مشغولند، پنداشت بازی نکردن آن گرامی برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد به امام عرض کرد: برایت اسباب بازی بخرم؟ تا با کودکان دیگر به بازی بپردازی؟ امام فرمود: ما للعب خلقنا، ما برای بازی آفریده نشده‏ایم. آن فرد پرسید: پس برای چه آفریده شده‏ایم؟ امام فرمود: للعلم و العباده برای علم و عبادت؛ آن فرد پرسید: از کجا چنین می‏گویی؟ امام فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل، که در قرآن می‏فرماید: «افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون» آیا می‏پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی‏گردید؟آن شخص گفت : شما هنوز کوچک هستید و به سن بلوغ نرسیده‌اید.کودک با کلامی دلنشین پاسخ داد: مادرم را دیدم که می‌خواست آتش روشن کند. او هیزمهای کوچک را در اجاق گذاشت و آتش زد، سپس هیزمهای بزرگ را در روی آنها گذاشت تا آتش بگیرند!آن شخص که از دانایی کودک در حیرت بود، پرسید: نام تو چیست؟!و پاسخ شنید: حسن عسکری(ع)(9)

ظاهروسیمای امام حسن عسکری (ع) :
امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال و ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانهایش درشت و بسیار سفید بود و خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه وباوقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود .
برخى از معاصران امام او را چنین وصف کرده ‏اند: آن حضرت سبزه ‏بود و چشمانى فراخى داشت، بلند بالا و زیبا چهره و خوش هیکل وجوان‏بود و از شکوه و هیبت بهره داشت. (10)
احمد بن عبیدالله بن خاقان مشخصات ظاهری آن بزرگوار را چنین وصف کرده است: او دارای چشمانی سیاه، قامتی نیکو، صورتی زیبا و بدنی خوب بوده است.
امام عسکرى(ع) به جلالت و زیبایی و هیبت و رُواء به اصطلاح، ممتاز بودند یعنى اساساً عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوى بود که هرکس که ایشان را ملاقات مى‏کرد تحت تأثیر آن سیما قرار مى‏گرفت وقتى که سخن مى‏گفتند و دریاى موّاجى شروع مى‏کرد به سخن گفتن، دیگر تکلیفش روشن است. در بسیارى از حکایات و روایات این قضیه کاملاٌ مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهى به زندان مى‏بردند وقتى که با حضرت روبرو مى‏شدند وضع عجیبى داشتند، نمى‏توانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند

نقش انگشتری امام حسن عسکری (ع) :
موقعیتی که امام حسن عسکری(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعیت امامان دیگرتفاوت داشت; زیرا بعد از وفات وی غیبت امام دوازدهم پیش می‏آمد و شیعیان بایدبرای تحمل آن آماده می‏شدند. امام حسن عسکری، در چنین زمانی، نگین انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهید» متبرک کرد. گویا می‏خواست‏به شیعیان بگوید گمان‏نکنید همه چیز به آخر رسیده است; گرچه امام هر عصری ناظر بر اعمال مردم وشیعیان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نباید کاری کنید که باعث‏بدنامی‏شیعیان گردد. بر انگشتر دیگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقالید السموات‏و الارض‏» حک گردیده بود; یعنی همان خدایی که کلید آسمانها و زمینها تحت قدرت‏اوست، حضور یا غیبت جانشینان پیامبر را تعیین می‏کند.بدان که مؤمنین امامان ‏برحقند، که از خدا برای مردم امان می‏گیرند و امان آنها مورد قبول خداونداست

اخلاق وفضایل امام حسن عسکری(ع) و جایگاه اجتماعی ایشان:
جذب عواطف و صید دل‏های مشتاق :
فضائل و کمالات معنوی آن حضرت موجب شده بود که دوست و دشمن شیفته آن حضرت شده و از صمیم قلب به آن حضرت ارادت بورزند و وجود گرامی امام را خواسته یا ناخواسته محترم شمارند. امام حسن عسکری علیه‏السلام اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی، اخلاقی و خانوادگی، به ویژه رهبری شیعیان و اعتماد بی‏شائبه آنان به حضرت و احترام بی‏چون و چرای مردم، شهرت فراوانی پیداکرده بود. به همین دلیل، حاکمان عباسی نیز به جز در مواردی، در ظاهر، رفتاراحترام‏آمیزی از خود به امام عسکری علیه‏السلام نشان می‏دادند امام حسن عسکری(ع) مردى با وقار و مفسرى بى مانند، براى قرآن بود و پیوسته بیش از صد نفر از دانشمندان معروف در مجلسش حضور داشتند. در مدت چند سالی که حضرت در عراق اقامت داشت و از شام تا مدینه بویژه ایران در نفوذ او بود نفوذ علمى و معنوى امام، آن قدر پیش رفت که دربار معتز خلیفه عباسى را فرا گرفت و همه دانشمندانى که در دستگاه او به کار اشتغال داشتند شیفته امام گشته بودند. وقتى امام سفرى به ایران کرد و از قم و رى عبور نمود و به لواسان وارد شد، شیفتگان مکتب اهل‌بیت، اطرافش را گرفتند و برایش ابراز احساسات کردند. حضرت در لواسان براى مردم سخن گفت و دستور داد که مسجد بسازند و آنجا را پایگاه خود قرار دهند. این دستور امام، آنچنان اثر بخشید که مردم مشغول ساختن چند مسجد شدند.

از این نظر دیدگاههای افراد مختلف رادرباره امام حسن عسکری (ع) بیان میکنیم که نشان دهنده گوشه کوچکی از فضائل و کمالات معنوی آن حضرت است

1-دیدگاه احمدبن خاقان وزیر دربار عبّاسى در مورد امام حسن عسکری (ع):

شکوه و عظمت امام حسن عسکری (ع) رااحمد بن عبیدالله بن خاقان وزیر دربار عبّاسى در عصر معتمد به وصف کشیده است ، اگر چه او خود سر دشمنى باعلویها را داشت و در گرفتار کردن آنها مى‏کوشید، در وصف آن حضرت‏چنانکه در روایت کلینى آمده گفته است : در سر من راى، هیچ یک از علویان را ندیدم و نشناختم که بمانند حسن بن على بن محمد بن رضا (ع) باشد. و در آرامش و وقار و پارسایى و نجابت و بزرگوارى در نزد خاندانش و سلطان و تمام بنى‏هاشم نام کسى را بهتر از او نشنیدم. آنان وى را بر سالخوردگان خود مقدم مى‏داشتند و نیز همواره بر امیران و وزیران و نویسندگان ،مردم عامى و معمولى مقدم داشته مى‏شد. از هیچ یک از بنى‏هاشم و نیز امیران و نویسندگان و قاضیان و فقیهان و سایر مردمان درباره وى نپرسیدم جز آن که پى‏بردم آن حضرت در نزد مردم در غایت تجلیل و تعظیم و در جایگاهى والا قرار دارد و همه درباره او به نیکى یاد مى‏کنند و او را بر اهل بیت و مشایخش مقدم مى‏دارند. هیچ کس از دوستان و دشمنان آن حضرت را ندیدم جز آن که به نیکویى درباره آن حضرت سخن مى‏گفتند و او را مى‏ستودند.وی همچنین گفته :
روزی در کنار پدرم - که یکی از افراد سرشناس دستگاه خلافت‏بود - ایستاده بودم و در آن روز پدرم جلسه عمومی داشت وهمه افراد را به حضور می‏پذیرفت. ناگهان نگهبانان خبر آوردند که ابو محمد، ابن الرضا دم در ایستاده است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهید وارد شود. من از این گفت و گو شگفت زده شدم، زیرا تا آن لحظه ندیده بودم که در حضور پدرم جز خلیفه و ولیعهد وی، کس دیگری را با کنیه به او معرفی نمایند. سپس جوانی گندمگون، خوش قامت، زیباروی و با اندامی موزون، با جلال و وقار ویژه وارد اتاق شد. پدرم با دیدن وی از جای برخاست و چند قدم به استقبالش رفت، با آنکه تا آن لحظه ندیده بودم که چنین رفتاری را با یک نفرهاشمی و یا یکی از فرماندهان لشکری نشان داده باشد. چون نزدیکش رسید، دست‏بر گردن او انداخته و از صورت و سینه‏اش بوسیده و دستش را گرفت و در روی تخت‏خود نشانید وخودش نیز پهلوی او نشست و با او به گفت و گوی صمیمانه پرداخت. پدرم در ضمن صحبت‏به او «فدایت‏شوم‏» می‏گفت. از برخورد احترام‏آمیز پدرم با این جوان ناشناس هر لحظه بر حیرتم افزوده می‏شد. هنگام خداحافظی پدرم با احترام فوق العاده او را بدرقه کرده و او رفت. احمد بن خاقان در ادامه می‏افزاید: بعد از رفتن او، من به غلامان پدرم گفتم: این چه کسی بود که او را در حضور پدرم با کنیه یاد کردید و پدرم با او این چنین رفتاری محترمانه داشت؟! گفتند: او یکی از علویان است که به او حسن بن علی می‏گویند وبه ابن الرضا معروف است. شگفتی من بیشتر شد. هنگام شب وقتی پدرم تنها شد، به او گفتم: پدر! این جوان که صبح او را دیدم چه کسی بود که نسبت‏به او چنین احترام نمودی و در گفت و گوی با او «فدایت‏شوم‏» می‏گفتی؟ ! و خودت و پدر و مادرت را فدایش می‏ساختی؟ گفت: «پسرم! او امام رافضیان است، او حسن بن علی است که به ابن الرضا معروف است.»
آنگاه پدرم بعد از اندکی سکوت درادامه سخنانش چنین گفت: پسر جان! اگر حکومت از دست‏خلفاء بنی عباس بیرون رود، هیچ کس از بنی هاشم جز او سزاوار آن نیست و این به جهت فضیلت، پاکدامنی، زهد و پرهیزگاری و اخلاق شریف و شایستگی ذاتی اوست. اگر پدر او را دیده بودی، مردی بزرگوار، نجیب و شخصیت‏با فضیلتی را دیده بودی.»
با شنیدن این سخنان اندیشه و نگرانیم دو چندان شد و خشمم نسبت‏به پدر افزون گشت. به نظرم سخنان پدر اغراق‏آمیز می‏آمد و بعد از آن دلم می‏خواست در مورد حسن بن علی پرس و جو کنم و پیرامون شخصیت وی کاوش و بررسی نمایم. از هیچ یک ازبنی هاشم و سران سپاه ونویسندگان و قاضیان و فقیهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نکردم مگر آنکه او را نزد آنان در نهایت‏بزرگی و ارجمندی یافتم. مقام بلند و سخنان نیک و تقدم بر فامیل و سایر بزرگان، از جمله ویژگی‏هایی بود که من از زبان آنان در ستایش حسن بن علی شنیدم. بعد از این، ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به نیکی یاد کرده و می‏ستایند.
عبدالله خاقان وزیر متوکل با اینکه خیلى متکبر و بى‌اعتنا بود ولى هر وقت امام را مى‌دید از جایش برمى‌خاست و اگر سواره بود پیاده مى‌شد وى درباه امام گفته : حسن عسکری(ع) مردى بود که شبها به دعا و مناجات مشغول بود و روزها روزه‌دارى مى‌کرد آن چنان مهربان بود که هیچ‌کس را از دعا فراموش نمى‌کرد هرگاه بینوا و گرفتارى جلوى او را مى‌گرفت هرچه داشت به او مى‌داد.” (11)

2- دیدگاه شاکری خدمتکار امام :
شاکرى که یکى از خدمتکاران آن حضرت بوده، در توصیف ‏وى چنین گفته است: "استاد من (امام عسکرى‏علیه السلام) مرد علوى صالحى‏بود که هرگز نظیرش را ندیدم، روزهاى دو شنبه و پنج شنبه در سامرا به‏دارالخلافه مى‏رفت، در روز نوبه، عدّه بسیارى گرد مى‏آمدند و کوچه ازاسب و استر و الاغ و هیاهوى تماشاچیان پر مى‏شد و راه آمد و شد بندمى‏آمد، وقتى که او مى‏رسید هیاهوى مردم آرام مى‏شد و چهار پایان کنارمى‏رفتند و راه باز مى‏شد به طورى که لازم نبود جلوى حیوانات رابگیرند. سپس او داخل مى‏شد و در جایگاهى که برایش آماده کرده بودند،مى‏نشست و چون عزم خروج مى‏کرد ودربانان فریاد مى‏زدند: "چهارپاى ابو محمّد را بیاورید. سرو صداى مردم وحیوانات فرو مى‏نشست‏وبه کنارى مى‏رفتند تا آن حضرت سوار مى‏شد و مى‏رفت"..(12)

3- دیدگاه نصرانی ها در مورد امام حسن عسکری (ع) :
الف: دیدگاه راهب دیرالعاقول:
راهب دیرالعاقول از بزرگان مسیحیت و داناترین آنها بود، هنگامی که کرامات امام حسن عسکری(ع)را شنید ودید، با دست مبارک آن حضرت اسلام اختیار کرد، لباس نصرانیت را از تن بیرون آورد و لباس سفیدی بر تن نمود و زمانی که پزشک معروف بختیشوع از او درباره دست برداشتن از دینش و مسیحیت پرسید، در جواب گفت: او را همچون مسیح و مانند او یافتم، لذا به دست او مسلمان شدم آری او مانند عیسی است در نشانه‏ها و برهانهایش، آنگاه نزد حضرت عسکری(ع)رفت و ملازم او بود تا از دنیا رفت.(13)

ب :دیدگاه کاتب معتمد
از ابی جعفر احمد القیصر البصری نقل شده است که ما نزد آقایمان ابی محمد در عسکر(سامرّا) بودیم پس خادم معتمد وارد شد. عرض کرد: امیرمؤمنان!! به شما سلام رسانده و گفته است، کاتب دربار ما «انوش نی»(فردی نصرانی) می‏خواهد دو پسر خود را پاکیزه کند، درخواست می‏کنیم از شما که به نزد او بروی و برای سلامتی و بقای فرزندان او دعا فرمایی. پس من دوست دارم اکنون شما سوار اسب شده نزد او بروی و این کار را انجام دهی. البته این زحمت را برای آن به شما تحمیل کردیم که او (نصرانی) خود گفته است: ما (دوست داریم) با دعای بقایای نبوت و رسالت متبرک شویم پس آن گاه آقای ما (حسن عسکری(ع)) فرمود: «الحمد للّه الّذی جعل النصاری اعرف بحقنا من المسلمین؛ستایش خدای را که نصاری را آگاهتر به حق ما از مسلمین (این زمان) قرار داد.»(14)
آنگاه حضرت فرمود: اسبی را برایم آماده کنید، پس سوار شد تا بر «انوش» وارد شدیم، در حالی که او سربرهنه و پابرهنه همراه با عالمان و راهبان مسیحی در حالی که انجیل را بر سینه نهاده بود، به استقبال آن حضرت آمد و به امام عرض کرد: ای سید ما متوسّل می‏شوم به سوی تو با این کتاب (انجیل) که خود بر آن از ما داناتری، جز آن که گناه جسارت زحمت خودت را بر من ببخشی قسم به حق مسیح بن مریم و آنچه که از انجیل از نزد خداوند آورده است ما از امیرالمؤمنین(خلیفه) شما را درخواست نکردیم مگر به این جهت که در انجیل مقام شما را یافتیم مانند مقام مسیح در پیشگاه الهی.
پس امام عسکری(ع)فرمود: «امّا ابنک هذا فباق علیک و امّ الآخر فمأخوذ عنک بعد ثلاثة ایامٍ ـ ای میّتاً ـ و هذا الباقی یسلم و یحسن اسلامه و یتولّانا اهل البیت ؛ امّا این پسرت باقی می‏ماند و اما دیگری از تو گرفته می‏شود ـ یعنی می‏میرد ـ بعد از سه روز و این که باقی می‏ماند، مسلمان می‏شود و اسلامش نیکوست و ما اهل بیت را دوست می‏دارد. پس انوش گفت: بخدا قسم ای سیّد من سخن تو حق است، و براستی مرگ این پسرم برایم آسان است، بخاطر آنچه که از پسر دیگر گفتی که مسلمان می‏شود و شما اهل بیت را دوست می‏دارد، پس برخی از کشیشان پرسید چرا خود مسلمان نمی‏شوی؟ انوش گفت: من مسلمانم و مولایم این را می‏داند پس مولای ما فرمود: راست می‏گوید و اگر نبود که مردم می‏گفتند: ما خبر وفات پسرت را دادیم و آنچنان که ما گفتیم واقع نشده، از خدا می‏خواستم بقای فرزندت را.
انوش: من جز آن چه اراده کرده‏ای نمی‏خواهم. ابوجعفر احمد می‏گوید: بخدا قسم این پسر بعد از سه روز از دنیا رفت و دوّمی بعد از یک سال مسلمان شد و با ما نزد امام حسن(ع)تا وفات آن حضرت بود.(15)
روایت فوق سراسر عظمت امام حسن عسکری(ع)را می‏رساند، و هم می‏رساند که مسیحیان به مقام و عظمت اهل بیت آگاهی دارند، چرا که در انجیل عظمتی چون مسیح(بلکه بالاتر) از آن برای آنها بیان شده است و همین طور کاشف و بیانگر علم غیبی آن حضرت است که از آینده افراد خبر می‏دهد.و همین طور این نکته و درد را نیز آشکار می‏سازد که افرادی با این همه عظمت در بین مسلمین وجود داشته نه تنها از علم و عظمت آنها استفاده نبردند، بلکه آنان را با انواع اذیت و آزارها، رنج دادند و تنها در مواردی که درمانده می‏شدند و یا افتخار می‏خواستند برای خود کسب کنند درب خانه اهل بیت می‏آمدند.

4ـ دیدگاه معتمد عباسی:
نقل شده است که هنگام شهادت امام هادی (ع) جعفربن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (ع) که فردی گناهکار وشراب خور بود از معتمد درخواست کرد که او را به امامت نصب کند و مقام برادرش امام عسکری(ع)را بعد از ایشان به او واگذار نماید. معتمد گفت: «منزلت و مقام برادرت مربوط به ما نمی‏شود بلکه «انّما کانت باللّه عزّ و جلّ» فقط از طرف خداوند عزیز و جلیل است و ما هر چند در نابودی و پایین آوردن مقام آنها تلاش کردیم، خداوند از این کار اباء دارد و هر روز بر مقام و رفعت آنها افزود، از طریق حفظ و نگهداری، و نیکو سکوت کردن و از طریق (افزودن) علم و عبادت آنها، و امّا تو اگر در نزد شیعیان برادرت منزلت و مقام او را داری، نیازی به ما نداری، و اگر از چنان منزلتی برخوردار نیستی و آن اوصافی را که برادرت داشت دارا نیستی، از ما در این رابطه کاری ساخته نیست.» (16)

5- دیدگاه طبیب دربار
بختیشوع المح طبیب معروف بود و در زمان امام حسن عسکری(ع)طبیب دربار عباسی نیز بود. روزی حضرت عسکری(ع)نیاز به طبیب پیدا کرد از بختیشوع درخواست کرد که یکی از شاگردان خود را در محضر حضرت بفرستد، او به یکی از شاگردان خود دستور داد که نزد امام حسن عسکری(ع)برود و از مقام و منزلت آن حضرت برای او نکاتی متذکر شد از جمله گفت: «طلب منی ابن الرضا من یقصده فصرالیه و هو اعلم فی یومنا هذا بمن تحت السّماء...؛ ابن الرضا خواسته کسی نزد او بفرستم (برای طبابت) پس تو نزد او می‏روی در حالی که این مسئله را بخوبی باید بدانی که در این زمان زیر آسمان از او داناتر نیست، و آنچه به تو دستور می‏دهد اعتراض نکن.» (17)

6- دیدگاه زندانبانان حضرت:
خلیفه عباسی به صالح بن وصیف توصیه کرد که در حبس به امام حسن عسکری(علیه السلام)سخت گیرد، صالح گفت: چه کنم، من او را به دست دو نفر که بدترین اشخاص است سپرده‏ام بنام علی بن یارمش و دیگری افتامش ولی بعد از مدّتی این دو نفر اهل نماز و روزه شده‏اند، و به مقاماتی دست یافته‏اند، پس آن دو را احضار کردند، و مورد ملامت قرار دادند، که چرا بر امام حسن عسکری(علیه السلام)سخت نمی‏گیرید، گفتند: چه کنیم و چه بگوییم در حق مردی که روزها را روزه می‏گیرد و شب‏ها را تا صبح مشغول عبادت است... و هر وقت به ما نظر می‏افکند بدن ما می‏لرزد چنان که مالک نفس خود نیستیم و نمی‏توانیم خود را نگهداریم، خلیفه وقتی سخنان آن دو را شنید، با ذلّت از نزد صالح برگشت. (18)
محمد بن اسماعیل می‏گوید: علی‏بن نارمش که دشمن‏ترین افراد نسبت‏به اولاد علی بن ابی‏طالب علیهم السلام بود او مردی زشت خو و بد سیرت (بود) و با خاندان علی(علیه السلام)عداوتی دیرینه داشت ، موظف به زندانبانی امام حسن عسکری علیه السلام شد. به او دستور دادند که هر چه می‏تواند امام را اذیت کند و بر او سختگیری نماید. حضرت عسکری علیه السلام بیش از یک روز نزد او نبود که احترام و بزرگداشت آن حضرت در نظر او به جایی رسید که در برابر امام عسکری علیه السلام چهره بر خاک می‏گذاشت و دیده از زمین بر نمی‏داشت. امام از نزد او خارج شد در حالی که بصیرت او به آن حضرت از همه بیشتر و ستایشش برای او از همه نیکوتر بود. (19)

7ـ دیدگاه علّامه محمد ابوالهدی افندی
او درباره عظمت تمامی اهلبیت عصمت و طهارت، سخنان زیبایی دارد آن جا که می‏گوید: «مسلمانان شرق و غرب عالم می‏دانند که آنها رؤسای اولیاء و امامان برگزیده بعد از رسول اعظم(ص) هستند، و آنها از نسل او و فرزندان پاک او که یکی بعد از دیگری و نسلی بعد از نسل قبلی به دنیا آمده‏اند تا زمان ما می‏باشند. آنها اولیاء بدون شک و رهبران مردم به پیشگاه حضرت قدسیه (خداوندی) هستند،
محفوظ (و معصوم) از آلودگی و عیب می‏باشند، کسانی که بعد از طبقه اصحاب که همراه نبی اکرم(ص) بودند، در صدر اولیاء قرار دارند، یعنی حسن(علیه السلام)و حسین(علیه السلام)و سجاد(علیه السلام)و باقر(ع)، و کاظم(علیه السلام)و صادق(علیه السلام)و جواد(علیه السلام)و هادی(علیه السلام)و التقی(علیه السلام)و نقی(علیه السلام)و عسکری(ع).»(20)

8- علّامه شبراوی شافعی
او می‏گوید: یازدهمین امام حسن خالص ملقب به عسکری است، در شرف او همین بس که امام مهدی(عج) منتظر از اولاد اوست. خدا به این بیت (اهل بیت) خیر کثیر دهد که بیت شریفی است، و نسب خالص و بلند مرتبه دارد و همین بس در افتخار این خانواده از علوّ و بلندی مقام...خوشابحال حسن عسکری که از خانواده عالی مرتبه و بلند مرتبه‏ای می‏باشد و براستی در بلند مرتبگی غلبه یافته بر همه و رفعت یافته بر خورشید و قمر از نظر جایگاه، و همه کمالات بدون استثناء در او جمع آمده و هیچ کمالی با کلمه «غیر» و الاً از او استثنا نشده است همچون دُر و گوهر در مجد وعظمت آن امامان به نظم آمده‏اند، اوّل آنها با آخر آنها یکسانند. و چه بسیار کسانی که تلاش کردند مقام آنها را پایین آورند ولی خدا آنها را بالا برد.

9-دیدگاه ابن صبّاغ مالکی
او درباره امام حسن عسکری(علیه السلام)و علم و عظمت او چنین می‏گوید: «او آقای مردم عصرش و امام روزگارش بود، سخنان او محکم، کارهایش پسندیده، اگر افاضل زمان او قصیده باشند او در خانه و معدن قصید قرار دارد، اگر گردنبدی از دُر را به نظم کشند رابط و تنظیم کننده او خواهد بود سوار بر علومی است که همسان ندارد و بیان کننده غوامض آن است که کسی با او مجادله نتواند کشف کننده حقایق است با نظر صائب خود، اظهار کننده دقائق است با فکر ژرف اندیش خود، بیان کننده امور غیبی در (جلسات) پنهانی بود. او دارای بزرگواری ریشه دار و روح و ذات کریم بود، خدای او را مورد رحمت فراوان خویش قرار داده در بهشت جایش دهد.»(21)

10-دیدگاه محمد بن طلحه شافعی
او درباره امام حسن عسکری(ع)می‏گوید: «بدان منقبت عالی و مزیت بزرگی که خداوند او را به آن اختصاص داده است و گوهر آن را به گردن او آویخته است و آن را صفت دائمی که روزگار تازه‏گی آن را کهنه نمی‏کند و زبانها خواندن و نشر آن را فراموش نمی‏کند، این است که مهدی محمد(ع)از نسل اوست و از او آفریده شده و فرزند و پاره تن او می‏باشد.»(22)

11-دیدگاه سبط ابن الجوزی
او می‏گوید: «حسن بن علی بن محمد... عالم و ثقه و مورد اطمینان بود و از پدرش و جدّش روایت نقل نموده است»(23)
البته جملات فوق خیلی کمتر از قامت بلند عظمت علمی و شخصیتی حضرت عسکری(ع)است ولی از یک عالم سنّی به همین مقدار نیز می‏تواند قابل اهمّیت باشد.

فرازهایی از ویژگی‏های برجسته فردی واجتماعی امام حسن عسکری (ع):
1- عبادت :
امام عسکری علیه السلام همانند پدران گرامی خود در توجه به عبادت خدا نمونه بود. آن حضرت به هنگام نماز از هر کاری دست می‏کشید و چیزی را بر نماز مقدم نمی‏داشت. ابوهاشم جعفری در این مورد می‏گوید: روزی به محضر امام یازدهم مشرف شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز رسید، امام نوشته را کنار گذاشته و به نماز ایستاد... (24)
عبادت امام عسکری آن چنان قلب‏ها را مجذوب خود می‏نمود که دیگران را به یاد خدا می‏انداخت و حتی افراد گمراه و منحرف رابه راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می‏نمود و بدترین افراد در اثر جذبه ملکوتی آن بزرگوار به بهترین انسان‏ها تبدیل می‏شدند.
عبادتها، ذکرها و سجده‏های آن حضرت آن چنان عاشقانه و پر سوز و گداز بود که در و دیوار و سایر موجودات و حتی دشمنانش را متاثر می‏ساخت و این همان مصداق آیه شریفه است که در مورد حضرت داودعلیه السلام می‏فرماید: «یسبحن بالعشی والاشراق‏» «کوهها [به همراه حضرت داودعلیه السلام] هر شامگاه و صبحگاه تسبیح می‏گفتند .» (25)
حضرت عسکری‏علیه السلام همواره در مورد سجده‏های طولانی به شیعیانش توصیه کرده و می‏فرمود: «اوصیکم بتقوی الله والورع فی دینکم والاجتهاد لله . . . وطول السجود
شما را به پارسایی، پرهیزگاری در دینتان و تلاش برای خدا . . . و انجام سجده‏های طولانی سفارش می‏کنم .» (26)

2- زهد و ساده‏زیستی
کامل بن ابراهیم مدنی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسکری علیه السلام می‏گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می‏پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می‏دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می‏دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن‏گاه فرمود: «یا کامل! هذا لله و هذا لکم; این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده‏ام برای شماست! » (27)

3- ترویج فرهنگ صرفه جویی
برنامه ریزی صحیح در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساخت‏های توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یک جامعه محسوب می‏شود. در سیره امام حسن عسکری علیه السلام در این رابطه نکات قابل توجهی وجود دارد و در ذیل نمونه‏ای از آن را می‏خوانیم:
محمد بن حمزه سروری می‏گوید: توسط ابوهاشم جعفری - که با هم دوست‏بودیم - نامه‏ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت نوشته بود: «مات ابن عمک یحیی بن حمزة و خلف ماة الف درهم و هی واردة علیک، فاشکرالله و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف، فانه من فعل الشیطنة; پسر عمویت‏یحیی‏بن حمزه از دنیا رفت و مبلغ صد هزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهم‏ها بر تو وارد می‏شود (به ارث به تو می‏رسد) پس خدا را سپاسگذاری کن و بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.»
بعد از چند روزی، پیکی از شهر حران آمده و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامه‏ای که بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم که پسرعمویم یحیی‏بن حمزه دقیقا همان روزی فوت کرده است که امام علیه السلام آن خبر را به من داد.
به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینی‏ام، طبق دستور امام علیه السلام زندگی خود را بر اساس میانه روی تنظیم نموده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگی ام سامان یافت در حالی که در گذشته فردی مبذر و اسراف کار بودم. (28)
4- سخاوت
از آنجا که امامان معصوم علیهم السلام برترین نمونه و اسوه کامل صفات عالیه انسانی بودند، رفتار آنان در همه ابعاد می‏تواند برای پیروانشان درس‏آموز باشد. و یکی از آن صفات زیبا، سخاوت است. ما در مورد سخاوت امام عسکری علیه السلام فقط به نقل یک روایت‏بسنده می‏کنیم:
محمد بن علی می‏گوید: زمانی بر اثر تهیدستی کار زندگی بر ما سخت‏شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسکری علیه السلام) برویم. می‏گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می‏شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده‏ام.
با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما 500 درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت‏بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!
من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد تا به کوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی که به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «یا علی! ما خلفک عنا الی هذا الوقت؟ ; ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده‏ای؟»
پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می‏کشیدم با این وضع نزد شما بیایم.
وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه‏ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه‏ها، اما به کوهستان نرو بلکه به سوراء برو... . (29)
ابویوسف درباره سخاوت و بخشش امام مى‌گوید: “من از نظر زندگى گرفتار شدم و نمى‌توانستم به فرزندان خود برسم، همه گرسنه بودیم و افسرده، بارها به دربار عباسیان رفتم تا از آنها که با من خویشى داشتند کمکى بگیرم ولى آنان آن قدر مست زندگى بودند که به دردهاى دلم گوش نمى‌دادند. روزى به خدمت امام حسن عسکرى رفتم و گرفتاریم را برایش گفتم حضرت چهارصد دینار داشت و همه را به من داد و فرمود: برو و خانواده‌ات را از پریشانى نجات بخش.
روزى حضرت دویست هزار دینار براى على بن جعفر فرستاد تا بین یاران مستمند و فقیرش تقسیم کند حضرت از شش سال امامتش سه سال در زندان بود ولى با همه مشکلات و ناراحتى‌ها با خوشرویى با مردم برخورد مى‌کرد.
شاکرى خدمتکارامام در توصیف امام می گوید " مولای من صالحترین فردی بود که دیده بودم. او هیچگاه شراب نمی نوشید.در محراب مى‏نشست و سجده‏مى‏کرد در حالى که من پیوسته مى‏خوابیدم و بیدار مى‏شدم و مى‏خوابیدم‏در حالى که او در سجده بود، کم خوراک بود. برایش انجیر و انگور و هلو و چیزهایى شبیه اینها مى‏آوردم و او یکى دو دانه از آنها مى‏خوردومى‏فرمود: محمّد! اینها را براى بچّه‏هایت ببر. من گفتم: تمام اینها را؟او فرمود: آنها را بردار. من نیکوکارتر از او ندیده بودم.(30)
نگاه خاندان رسالت به مسایل مادی، به گونه‏ای بود که بتوانند به وسیله آن، رضایت و خشنودی پروردگار عالم را به دست آورده، گرهی از مشکلات زندگی مردم باز کنند. امام عسکری علیه‏السلام با تمام وجود از یاران خاص و نزدیک و نیازمندان شیعه حمایت و پشتیبانی مالی می‏کرد. این اقدام، مانع از آن می‏شد که شیعیان، زیر فشار مالی، جذب دستگاه عباسی شوند. ابوهاشم جعفری می‏گوید: از نظر مالی در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طی نامه‏ای به امام عسکری علیه‏السلام بنویسم، ولی خجالت کشیدم و صرف نظر کردم. روزی هنگامی که وارد منزل شدم، دیدم که امام علیه‏السلام صد دینار برای من فرستاده و طی نامه‏ای نوشته است: «هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نکش و پروا نکن و از ما بخواه که به خواست خدا به مقصود خود می‏رسی».(31)

ازدواج امام عسکری علیه‏السلام :
امام حسن عسکری علیه‏السلام ، در کنار پدر بزرگوار خود، مراحل رشد و شکوفایی را گذراند، و از دریای معارف و فضیلت‏های پدر بهره‏مند شد. آن حضرت، مدتی قبل از شهادت پدر مهربانش، با یک دختر شایسته رومی به نام نرجس، که از نوادگان حضرت شمعون، وصی حضرت عیسی بود، ازدواج کرد. نرجس، در یکی از جنگ‏های مسلمانان با سپاه روم، به اسارت مسلمانان درآمده بود که توسط امام هادی علیه‏السلام خریداری و به امام حسن عسکری علیه‏السلام تزویج شد. او یکی از زنان پاکدامن و بزرگواری بود که دین مبین اسلام را اختیار و افتخار همسری امام را پیدا کرد. با ازدواج امام عسکری علیه‏السلام و نرجس، بارقه امید در دل‏های مؤمنان و شیفتگان و منتظران امام زمان روشن شد. اگرچه تاریخ دقیق ازدواج امام عسکری علیه‏السلام مشخص نیست، ولی به طور قطع ازدواج ایشان در زمان حیات امام هادی علیه‏السلام صورت گرفته است.(32)
شرح مفصل ازدواج ایشان را بعدا در زندگی نامه نرجس خاتون (س) قرار میدهیم

دوران سیاسی و اجتماعی امام حسن عسکری (ع):
اوضاع و احوال برهمه ائمه سخت بود اما دوره بعضی از ائمه با سختی بیشتر و بعضی با سختی کمتر همراه بود به طوری که دوره امام حسن عسکری (ع) جزء سخت ترین دوره ها بود بنى‏عباس، که پس از بنى‏امیه با زور و تزویر به‏حکومت دست‏یافتند، براى مردم چیزى جز وحشت، اختناق و ستم به ارمغان‏نیاوردند. آنها جنگیدند، غارت کردند و مردم را در بیچارگى، فقر و اندوه فروبردند.قبل از آنها امویان کافرانه و آشکارا به اسلام ضربه مى‏زدندآنها علنا با گفتار و رفتار خود به مردم اظهار بی دینی میکردند وکفر سرتاسر وجودشان را گرفته بود معاویه نماز جمعه را چهارشنبه میخواند خلیفه دیگر امیه در حال مستی با مردم نماز جماعت میخواند دیگری هنگام نماز صبح با مردم چهار رکعت نماز خواند و دلیل آورد که من چون امروز با نشاط بودم خوشم آمد که نماز صبح را چهار رکعت بخوانم ویکی از آنها به

/ 1 نظر / 140 بازدید
azadeh

سلام شوهر خواهرم که بسیجی‌ هست میگفت بهشان گفتند که اگر اتفاقی‌ مثل ژاپن برای نیروگاه بوشهر یا نتنز بیفتد باید قرص‌های یود و پتاسیم بخورند متاسفانه داروخانه‌های این شهرها خبر دادند که دولت تمامی‌ این قرصها را برای پاسداران و بسیجیها خریداری کرده. به عبارت دیگر مردم باید بروند بمیرند. همیشه میگفتند بسیج یعنی ملت اگر ملت بسیج واقعی‌ هستند چرا دارو فقط برای پاسدارها هست و نه برای مردم. شوهر خواهرم این سوال را می‌کند ولی‌ جرات نکرد خودش بنویسد.