ازدواج امام زمان (عج) و افسانه جزیره خضراء

مقدمه :

تاریخ پر فراز و فرود اسلام، همواره در خود باورها و افکاری را دیده است که گاهی جای خرسندی و دیگر زمان، جای بسی نگرانی بوده است. اگر چه اندیشوران بزرگ مدرسه اهل بیت علیهم السلام همواره تلاش کرده‌اند تا با روشن گری‌های خود، غبار نگرانی از چهره پیروان امامان معصوم علیهم السلام بر‌گیرند، همواره دست‌هایی ـ از روی غفلت و یا عمد ـ بر این نگرانی افزوده‌اند.

دروغ آفرینی، وارونه سازی، و تحریف، به انگیزه‌های گوناگون، حرکتی تأسف بار در فرهنگ اسلامی است که پیشینه‌ای بسیار کهن دارد.  از این رو پالایش منابع روایی به عنوان کاری بسیار ارزشمند، از مهم‌ترین دغدغه‌های بزرگان دین بوده، و هست. بخشی از این پالایش مربوط به حکایت‌هایی است که به انگیزه‌های مختلفی به این منابع ارزش مند راه یافته‌اند. موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله فرجه  به دلیل‌هایی، همواره مورد این هجوم بوده است. محل زندگی و خانواده حضرت مهدی عجل الله فرجه  در دوران غیبت ـ یکی از بحث‌های مهم و قابل توجه ـ از عرصه‌هایی بوده که از این‌گونه خیال پردازی‌ها مصون نبوده است.از جمله داستان‏هایى که تحت تاثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقدارى تحریف، تطبیقى بى‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخى مجامع روایى شیعه نفوذ کرده است،داستانی است به نام جزیره خضراء !! در کتاب شریف و گرانسنگ بحارالانوار جریانی نقل شده که به داستان جزیره خضرا معروف است.علامه مجلسی در جلد 52 از کتاب خود، بابی را به نام «نادر فی ذکر من رأه‌ عجل الله تعالی فرجه الشریف فی الغیبة الکبری قریباً من زماننا» آورده است. او در آغاز این باب، قصه جزیره خضرا را نقل می‌کند. این داستان، همان داستان مشهور جزیره خضرا است که از « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی » نقل شده است. البته علاوه بر این، داستان دیگری نیز درباره جزیره خضرا وجود دارد که مرحوم نوری آن را در نجم الثاقب (2) بیان کرده است. این داستان که از کمال الدین انباری نقل شده است، در مقایسه با داستان اول، از شهرت کمتری برخوردار است. زمان این دو قصه، حدود صد سال با یکدیگر فاصله دارد (زمان داستان جزیره خضرا معروف تقریباً یک قرن بعد از داستان ابن انباری است). البته در نقل داستان اول نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. ما در بحث خود به دو متن دو داستان  نظر داریم؛ هرچند روح و جوهره آن‌ها یکی است.

دیدگاههای کلی در مورد جزیره خضراء:

داستان جزیره خضراء از هفتصد سال پیش به این طرف، در برخى ازکتاب ها راه یافته است و عالمان شیعه، درباره استناد آن، اتّفاق‏نظر ندارند و از همان زمان تاکنون، دو دیدگاه درباره آن مطرح بوده است:

یکى، دیدگاه افرادى که این داستان را پذیرفته اند و در نتیجه معتقد به وجود جزیره خضرا هستند

 و دیگرى، دیدگاهى است که این داستان را ساختگى و افسانه و  بی‏اعتبار دانسته و اساساً وجود چنین جزیره‏ای را رد می‏کنند. (البته لازم به ذکر است که عده ای از این دیدگاه برای زیر سئوال بردن وجود امام زمان (عج) وتمسخر شیعیان استفاده می کنند )

به تازگى دو ادعاى جدید نیز بر آن ها اضافه شده است  آن دو ادعا این است که :

1-  بر اساس بعضى نشانه ها، احتمالا جزیره خضراء، همان منطقه مثلث برمودا است. 2- بشقاب پرنده ها در اختیار ساکنان جزیره خضراء امام زمان (ع) و فرزندانش است. این دو ادعا را ناجى نجار در کتاب خود آورده است .

 تقریباً همه عالمان شیعى، روایت جزیره خضراء را ساختگى می دانند و این ساختگى بودن را در دو جهت می توان دید: یکى زنجیره حدیث و راویان، دیگرى محتواى آن. وقتى اصلِ جزیره خضراء، یک افسانه وداستان ساختگى شد، دو ادعاى دیگر (جزیره خضراء همان مثلث برمودا است وبشقاب پرنده ها در اختیار ساکنان جزیره خضرا است)همه باطل وخیالى می شود.از آن جا که در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسایى برخى افراد بى‏اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفى ناشیانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبیق کرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشترى صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود . (3) البته درباره نقد این داستان در سال‌های اخیر، آثار ارزش مندی از طرف دانشوران شیعه در دسترس قرار گرفته، که هر یک در نوع خود قابل استفاده و ستایش است (4)  

ماداستان را از چند محور مورد بررسی قرار میدهیم :

1- منابعی که داستان جزیره خضرا را نقل کرده‌اند؛

2- بررسی سندی داستان نقل شده؛

3- بررسی محتوا

نخست لازم است به چکیده این دو داستان اشاره کنیم.

خلاصه داستان  مشهور جزیره خضراء (نقل طیبی ):

علامه مجلسی‏ در بحارالانوار در بابی با عنوان «نادر فی ذکر من رآه  علیه السلام  فی الغیبة الکبری قریباً من زماننا» ـ ( باذکر: فقط به خاطر این که مشتمل بر دیدار با آن حضرت و نیز رخدادهای عجیب و غریب است ) ـ به نقل آن پرداخته می‏نویسد:

«رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره خضرا... و چون آن را در کتاب‏های روایی معتبری ندیدم، آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم.»

  درابتدای چکیده رساله‌ای که علامه مجلسی یافته شخص ناشناسی  که معلوم نیست چه کسی است عنوان میکند :

« بسم الله الرحمن الرحیم در خزانه ی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، نوشته ای  به خطّ شیخ ِ فاضل ، عالم عامل ، فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی یافتم..... »

 این شخص ناشناس که مشخص نیست چه کسی است داستان را (از زبان طیبی، یکی از عالمان مشهور) عنوان میکند که وی شایعاتی درمورد جزیره خضرا میشنود وچند ماه بعد موفق میشودناقل اصلی داستان ، شخصی به اسم علی بن فاضل مازندرانی را ملاقات کرده که وی در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن طی داستانی ، ادعا  میکند که به جزیره خضراء رفته است !

علی بن فاضل مازندرانی داستان را اینگونه نقل میکند :

« سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی دانش آموختم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم. به نخستین روستای اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند. پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است. هنگامی که نام جزیره رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، بیست و پنج روز راه بود که دو روز، بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند. حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیئت شیعیان بود. آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تأمین می‏شود؟ گفتند: از جزیرة خضرا در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان عجل الله فرجه  است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند.  چهل روز منتظر ماندم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره خضرا رسید. فرمانده آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست. او مرا با خود به جزیره خضرا برد.  شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره خضرا. این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت حصار بود. خانه‏های آن از سنگ مرمر شفاف بود....   در مسجد جزیره با سیّد شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه می‏خواندند. از سیّد شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است. سیّد مرا به اطراف برد. در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قُبّه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند. سیّد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسائل مورد نیاز درآن نوشته شده است.  من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان عجل الله فرجه  از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است. درباره سیّد شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضرا آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندانِ فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است.  با سیّد شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با پیش بی ارتباط هستند، پرسیدم.    پاسخ داد: .... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوری کردند. از همین رو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. به همین جهت، آیات را نامربوط می‏بینی، ولی قرآن علی‏  علیه السلام  که نزد صاحب الامر عجل الله فرجه  است، از هر نقصی مبرّاست و همه چیز در آن آمده است.  در جمعه دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای فراوانی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: این صداها چیست؟ سیّد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما، هر دو جمعه میانی ماه، سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند. پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سیّد گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سی صد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند.  از سیّد پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟  سیّد گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، امّا اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است.  سیّدشمس الدین ادعا کرد که تو نیز امام زمان عجل الله فرجه  را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای. هم‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است. سپس جناب سیّدشمس الدین به من دستور دادند که در بازگشت، درنگ نکنم و در سرزمین‌های مغرب توقف نکنم. پس از آن با همان کشتی که آمده بودم بازگشتم. واپسین مطلبی که که از علی‌بن فاضل شنیدم این بود که: در جزیره خضرا فقط نام پنج تن از دانشمندان شیعه مطرح بود: سیّد مرتضی، شیخ طوسی، شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی…………

خلاصه داستان دوم ( داستان  انباری ) :

کمال الدین احمد بن محمدبن یحیی انباری در سال 543ق (حدوداً نهصدسال پیش) می‌گوید:

روزی در ماه رمضان، نزد «عون الدین یحیی بن هبیره» وزیر بودیم و گروه دیگری هم بودند. بعد از افطار، اکثر حضار، رخصت طلبیدند و رفتند و فقط عد‌ه‌ای مخصوص ماندند. در آن شب، کنار وزیر، مردی نشسته بود که وزیر، او را بسیار احترام می‌کرد و عزیز می‌داشت؛ ولی من او را نمی‌شناختم. مجلس تمام شد و حاضران برخاستند که به منازل خود بروند. خدمت کاران وزیر، خبر دادند باران به سرعت می‌بارد و راه عبور بر مردم بسته شده است. وزیر، مانع رفتن ما شد و دوباره همگی نشستیم. از هر باب، سخنی به میان می‌آمد تا سر رشته کلام به مذاهب و ادیان کشیده شد. وزیر، در مذمت مذهب شیعه بسیار تندروی می‌کرد و به پیروان این مذهب، بد می‌گفت. در این اثنا، شخصی که وزیر او را بسیار احترام می‌کرد و کنارش نشسته بود گفت: «جناب وزیر! اگر اجازه دهید، حکایتی را از شیعیان که خودم با چشمانم دیده‌ام، نقل کنم». وزیر، لختی به فکرفرو رفت و آن گاه اجازه داد. آن مرد گفت: «من در شهر باهیه، که شهری بسیار بزرگ و با عظمت است، رشد کرده‌ام. این شهر، هزار و دویست قریه دارد و عقل، از کثرت جمعیت آن در حیران است. تمام مردم آن شهر و قریه ها و جزایر اطرافش مسیحی هستند. من با پدرم به قصد تجارت از باهیه، بیرون آمدیم و سفر پرخطر دریا را اختیار کردیم. هنگام حرکت بر روی دریا، دست تقدیر الهی، کشتی ما را به سوی جزایر سرسبز و خرّمی برد. در آن جزایر، بوستان‌‌های زیبا و جویبارها و چشمه‌سار‌های پر آب زیادی دیده می‌شد. با تعجب از ناخدای کشتی، نام آن جزایر را پرسیدم؛ گفت: «نمی دانم؛ زیرا تاکنون به این جزایر نیامده‌ام». چون به اولین جزیره رسیدیم، از کشتی پیاده و وارد آن جزیره شدیم. شهری دیدیم بسیار تمیز و خوش آب و هوا و در نهایت لطافت و پاکیزگی. از مردم آن جا نام آن شهر را پرسیدیم. گفتند: «نامش مبارکه است و حکمرانش هم طاهر نام دارد». گفتم: «عمال و گماشتگان سلطان کجایند که اموال ما را ببینند و مالیات خود را بردارند و ما شروع به معامله و خرید و فروش کنیم؟» گفتند: «حاکم این شهر، گماشته و اعوان و انصاری ندارد؛ بلکه خود بازرگانان باید خراج خود را به خانه حاکم ببرند و به او بدهند». ما را راهنمایی کردند تا به منزل او رسیدیم. چون وارد شدیم، مردی صوفی صفت و صافی ضمیر دیدیم که لباسی از پشم پوشیده و عبایی در زیرش انداخته و دوات و قلمی پیش خود نهاده بود. ما را که دید، قلم به دست گرفت و شروع به نوشتن کرد. تعجب کردم. سلام کردیم و او جواب داد و ما را تکریم کرد. پرسید: «از کجا آمده اید؟» ما وضعیت خود را برای او شرح دادیم. او گفت: «همه به شرف اسلام رسیده اید و توفیق تصدیق دین محمدی  صل الله علیه و آله و سلم یافته‌اید؟» گفتم: «بعضی از ما بر دین موسی و عیسی راسخ هستیم». گفت: «اهل ذمّه، جزیه خود را بدهند و بروند و فقط مسلمانان بمانند». پدرم، جزیه خود و من و سه نفر دیگر را داد و نه نفر دیگر هم که یهودی بودند، جزیه خود را دادند. سپس به شهر دیگری به نام زاهره رفتیم. این شهر بسیار زیبا و دلگشا و مشرف به دریا بود. طول و عرض این شهر پرسرور، به انداز‌ه‌ای بود که یک اسب تندرو، کمتر از دو ماه نمی‌توانست آن را بپیماید. کوهی چون نقره سفید آن شهر را احاطه کرده بود. صمیمیت و مهربانی در این شهر موج می‌زد. حتی گرگ و میش با هم انس و الفتی داشتند. اگر کسی حیوانی را به زراعت کسی می‌فرستاد، آن جانور حتی یک برگ از آن باغ و مزرعه نمی‌خورد و به جایی آسیبی نمی‌رساند. مردم آن، بهترین آداب و رسوم اجتماعی را داشتند و در راستی و امانت و دیانت، بی‌همتا بودند. آنان، هیچ سخن لغو و بیهود‌های را بر زبان نمی‌راندند و غیبت و سخن‌چینی نمی‌کردند. هرگاه وقت نماز می‌شد و مؤذن بانگ نماز برمی‌داشت، همگی از مرد و زن به نماز حاضر می‌شدند. آن گاه به خدمت حاکم آن شهر رسیدیم. ما را به باغی آراسته و در میان گنبدی عظیم و زیبا در آوردند. حاکم، در آن مکان بر تختی نشسته بود و جمعی در خدمت او کمر اخلاص بسته بودند. حدود هشت روز در خدمت آن حاکم بودیم. پس از آن به طرف شهری حرکت کردیم که آن را رابقه می‌گفتند و حاکم آن، قاسم بن صاحب‌الامر نام داشت. این شهر نیز همانند شهر پیشین بود. خلاصه، بعد از این سه شهر، دو شهر دیگر در این منطقه وجود داشت: یکی صافیه بود و سلطان آن، ابراهیم بن صاحب الامر نام داشت و دیگری عناطیس و سلطان آن، هاشم بن صاحب الامر بود. این دو شهر هم در زیبایی و دل گشایی، همانند آن سه شهر بود. آن مرد مسیحی، آن گاه به وزیر گفت: «طول و عرض این پنج شهر، به اندازه یک سال راه است و جمعیت آن، نامحدودند و همگی شیعه هستند. حاکمان این شهرها، فرزندان امام زمان هستند. در آن سال که ما آن‌جا بودیم، قرار بود حضرت ولی عصر، به شهر زاهره تشریف فرما شود. مدتی انتظار آن حضرت را کشیدیم؛ ولی عاقبت موفق به دیدارش نشدیم و روانه شهر و دیار خود شدیم؛ اما دو نفر از ما به نام ‌های روزبهان و حسان برای دیدار آن حضرت، آن جا ماندند». چون این قصه عجیب به پایان رسید، وزیر از جا برخاست و به اتاق مخصوص خود رفت و سپس یکایک ما را طلبید و از ما قول گرفت این قصه را برای هیچ کس نقل نکنیم .......(7 )

طرفداران داستان جزیره خضراء:

این داستانهای عجیب را خواندیم اما بااین حال این داستانها طرفداران زیادی داشته ودارد !!! برخی از راویان وطرفداران جزیره خضراء عنوان میکنند که این داستان ( داستان اول ) از لحاظ سندیت بسیار قوی ومحکم است !! وهیچ ایرادی به آن نمی توان گرفت !

نظر طرفداران این داستان این است که :

علی بن فاضل، آنچه را از سخنان سیّد شمس‏الدّین، استفاده می‏کند در کتابی به نام الفوائد الشّمسیّه گرد می‏آورد و ماجرای تشرف خود را برای تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگو می‏کند.«فضل بن یحیی طیبی»، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، در 11 شوال 669 ق، این حکایت را از زبان علی بن فاضل در شهر حلّه می‏شنود و آن را در کتابی با نام جزیره الخضراء گرد می‏آورد. ادله مهم  کسانى که جزیره خضراء را پذیرفته اند این است که علماى بسیارى از قبیل شهید اول، محقق کرکى، علامه مجلسى، مقدس اردبیلى، شیخ حر عاملى، وحید بهبهانى، بحرالعلوم، قاضى نورالله شوشترى، میرزا عبدالله اصفهانى، میرزاى نورى این داستان را درکتاب خود آورده، یا به آن استناد کرد ه اند.!!!پس برخی ادعا کرده‌اند(8) این داستان در مصادر زیر آورده شده است و برخی علمای بزرگ به این داستان اعتنا کرده‌اند:

منابع و مصادری که داستان طیبی ( جزیره خضراء مشهور ) را نقل کرده اند :

1. شهید اول به خط خودش این قصه را نوشته و دست خط او در خزانه حضرت علی بن ابی‌طالب علیه السلام پیدا شده است؛

 2 - محقق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.

3-  قاضی نورالله شوشتری (م 1019)،  این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است و محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است

4- محمدبن مکی، معروف به شهید اول، داستان جزیره خضرا را با سند خود از علی بن فاضل نقل کرده است(9)  

 5- علّامه محمّد باقر مجلسی، آن را در بحارالأنوار نقل کرده است.

6. مقدس اردبیلی در حدیقة الشیعة نقل کرده است .

7-  ـ شیخ حر عاملی، آن را در کتاب إثبات الهداة درج نموده است.

 8-  وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.

 9 ـ بحرالعلوم، در کتاب رجال خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.

 10 ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب ریاض‌العلماء نقل کرده است.

11 ـ  میرزای نوری، آن را در کتاب جنةالمأوی و النجم الثاقب آورده است.

12- میرلوحی صاحب کفایة المهتدی فی معرفة المهدی، داستان را معتبر دانسته و از آن، به صحیح تعبیر کرده است و می‌گوید: «من این حدیث معتبر را در کتاب ریاض المؤمنین نقل کرده ام»(10)  

13- سید شبّر بن محمد بن ثنوان در کتاب الجزیرة الخضراء؛

14- شیخ اسدالله شوشتری در مقابیس الأنوار(11) ضمن مناقب محقق حلی (صاحب شرایع) و در کتاب کشف القناع در مقام اثبات امکان رؤیت امام در زمان غیبت، به این داستان استدلال کرده است؛

15- سید عبدالله شبر در جلاء العیون در بخش مربوط به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛

16- روضات الجنات در ضمن مناقب سید مرتضی(12)  

17- نهاوندی در العبقری الحسان؛

18- محمدرضا نصیری طوسی در کتاب تفسیر الائمة الاطهار به مناسبت بحث گردآوری قرآن توسط امیرالمؤمنین علیه السلام؛

19- سیدهاشم بحرانی در تبصرة الولی (در مقایسه با نقل بحارالانوار اضافاتی دارد)؛

20 - سید اسماعیل طبرسی صاحب کفایة الموحدین علی بن فاضل را بسیار ستوده  و فرموده است:

« او از اجلاء و ابرار و علما و نیکان و از خواص طائفه امامیه و اوحد زمان خود در زهد وتقوا بوده است.» (13)

 

بررسی منابعی که داستان جزیره خضراء را نقل کرده‌اند:

از آن‌جاکه کثرت نقل، دلیل یا مؤید قوی بر اعتبار آن است و اگر قضیه‌ای زیاد نقل شده یا در بحث‌‌های رجالی یا فقهی به آن استناد شده باشد و مورد تایید قرار گرفته باشد ، دلیل بر اعتماد و اعتنای به آن است، یکی از راه‌‌های بررسی صحت و سقم داستان می‌تواند کنکاش در مصادری باشد که آن را نقل کرده‌اند. اگر مصادر معتبری که آن را نقل کرده‌اند زیاد باشد، این می‌تواند دلیلی ـ یا حداقل، مؤیدی ـ بر صحت داستان باشد و چنانچه خلاف این ثابت شود، یعنی منابع کمتری به آن پرداخته باشند نتیجه نیز برعکس خواهد شد و ثابت می‌شود داستان، از نظر علمای گذشته اعتباری نداشته که به آن، اعتنایی نکرده‌اند.علارغم طرفداران این داستان اشکالات فراوانی میتوان به آن گرفت چه از لحاظ سندیت وچه از لحاظ محتوا !!اینکه عالمان بزرگی همانند علامه مجلسی آن را در کتاب خود ذکر کرده اند دلیل  نمی شود که بگوییم این داستان واقعی است وسندیت محکمی دارد از طرفی بعضی از محقّقین با بررسیهای گسترده ای که انجام داده اند، معتقدند جزیره خضراء افسانه ای بیش نیست و واقعیت ندارد .( 14 )  

اشکالات وارده بر سندیت داستان :

1- جزیره خضرا و محقق کرکی :

طرفداران این داستان عنوان میکنند که این داستان را محقق کرکی به فارسی ترجمه کرده است که در ذیل کتاب «سید شمس الدین» به چاپ رسیده است(15 )  

این سخن را آقا بزرگ طهرانی در الذریعة(16) ترجمه جزیره خضراء را به محقق کرکی نسبت داده است؛.ولی این احتمال پایه محکمی ندارد، چون در کتاب ها و منابعی که شرح حال و تاریخ زندگی محقق کرکی و تألیفات او، آمده است، از چنین ترجمه او خبری نیست .(17 )

ثانیاً آقا بزرگ گفته است:

« چنانچه از صاحب ریاض حکایت شده ترجمه جزیره خضراء برای محقق کرکی است .» (18 )  

پس معلوم می‌شود این نسبت را صاحب ریاض داده است، نه آقا بزرگ. او در ادامه می‌فرماید:

]ترجمه جزیره خضراء محقق کرکی[ در هند چاپ شده و اسم سلطان شاه طهماسب صفوی در ابتدای آن آمده … و این کتاب (جزیره) تألیف فضل بن یحیی الطیبی است که مشاهدات شیخ زین‌الدین علی‌بن فاضل مازندرانی در آن جزیره را که در سال 699 از او شنیده، تدوین و به ثبت رسانده، و سیدمیرشمس‌الدین محمدبن میر اسدالله تستری در نوشته خود در اثبات وجود صاحب‌الزمان ـ ترجمه به فارسی را ـ آورده است( 19 )  نکته قابل ملاحظه دیگر این که: شیخ آقا بزرگ تهرانی، گرچه در ابتدا ترجمه «جزیره ی خضرا» را به مرحوم محقق کرکی نسبت داده است(20) اما در پایان از حرف خود برگشته با حالت تردید فرموده اند: «شاید ترجمه ای که به محقق کرکی(ره) نسبت می دهند همان ترجمه ای باشد که در رساله «شمس الدین محمد بن اسد الله» وارد شده یا این که خود مرحوم سید شمس الدین آن ترجمه را، در رساله اش داخل نموده است. »(21)

یعنی خود او نیز مردد بوده است که آیا آنچه در کتاب تستری آمده ترجمه کرکی است یا ترجمه خود تستری. از طرفی مرحوم طهرانی می‌فرماید: «این مطلب، از صاحب ریاض نقل شده است»؛ پس نظر مرحوم طهرانی نیست و نمی‌توان این کلام را به او نسبت داد.پس  درباره ترجمه کرکی نیز دو اشکال وجود دارد: اول این‌که انتساب آن به محقق کرکی معلوم نیست و دوم این‌که ترجمه کردن (برگردان) مطلبی، نشانگر قبول آن مطلب نیست.

 

2- اعتراف عالم بزرگ علامه مجلسی به بی اعتباری داستان وضعف سندآن :

درباره نقل علامه مجلسی نیز باید گفت: خود او قبل از نقل داستان گفته است:

«رساله‌ای یافتم مشهور به قصه جزیره خضرا در بحر ابیض و دوست داشتم که مطالب آن را در این کتاب ذکر نمایم، زیرا که شامل احوال کسانی بود که به خدمت آن حضرت رسیده‌اند. علاوه بر این، پاره‌ای حکایات غریب در آن درج شده بود و دلیل، این که باب جداگانه برای آن قرار دادم و در ذیل سایر باب‌ها ذکر نکردم، این است که آن را مانند مطالب سایر باب‌ها، در کتاب‌های معتبر ندیدم ...»  (22)  

همانطور که می دانیم علامه مجلسی در مقدمه بحارالانوار گفته: «با خود عهد بستم مطالبی که در بحارالانوار می‌آورم، از کتب معتبر و معروف و مشهور باشد» هرچند علامه مجلسی این داستان را در بحارالانوار خود نقل کرده امااز نوع بیان روایت وسخنان علامه  به دست میآید که این روایت اعتبار قابل ملاحظه اى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است .از کلام علامه مجلسی در مورد این داستان  استفاده می‌شود که او اگرچه داستان جزیره خضرا را نقل کرده، اما صحت آن را نپذیرفته است و در غیر این صورت، باید آن را در باب هجدهم ـ ذکر من رآه صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین ـ بیان می‌کرد.

ممکن است گفته شود: عنوان باب 18 «ذکر من رأه» و عنوان باب 24 «ذکر من رأه  علیهم السلام فی الغیبة الکبری قریباً من زماننا» است یعنی عنوان این باب درباره کسانی است که در زمان مرحوم مجلسی یا نزدیک به زمان او، حضرت را دیده‌اند. در حالی‌که عنوان باب18 ویژه ملاقات‌‌های زمان علامه مجلسی نیست، و شاید علت ذکر آن در باب 24 همین باشد. در پاسخ می‌گوییم: اگر او این داستان را قبول داشت، لازم نبود باب جداگانه‌ای برای آن باز کند یا حداقل باید به علت ذکر آن اشاره می‌کرد؛ در حالی‌که علت ذکر آن را در باب 24 عدم اعتبار داستان بیان کرده است.

پس متوجه میشویم که نکته  مهم، در مورد این داستان، اعتراف آن بزرگوار به غیر معتبر بودن منابع آن می‌باشد.

3- حدیقه الشیعه وجزیره خضرا ء : درباره وجود این داستان در کتاب حدیقة الشیعة، تذکر این مطلب لازم است که انتساب این کتاب به مقدس اردبیلی مورد تردید است؛ لذا نمی‌توان با قاطعیت، نقل داستان را به او نسبت داد.

4- موضع گیری حر عاملی در مورد جزیره خضراء ونشان دادن بی اعتباری سند آن :

طرفداران عنوان میکنند که حر عاملی این داستان را در کتاب خود آورده است اما از نظر محققان این دلیل نمیشود که سندیت این داستان را پذیرفت از طرفی وی ، اولاً تمام قصه را نقل نکرده، بلکه بخشی از آن را نقل کرده است نقل شیخ حر عاملی در اثبات الهداة ـ آن هم به صورت مختصر ـ دلیل بر قبول آن نیست. در این کتاب، حدود بیست هزار حدیث ذکر شده است. آیا او همه را قبول داشته است؟ . ثانیاً: وی آن را به بحار الانوار نسبت داده و مسؤولیت آن را بر عهده او قرار داده و گفته است: « بتمامها مؤلف بحارالانوار و قال اقتصرت منها علی محل الحاجة» (23 ) پس بااین حساب سخنی نمی ماند چرا که در بالا دیدیم که علامه مجلسی خود هم این داستان را معتبر نمی دانسته ....پس مرحوم حر عاملی قسمتی از داستان جزیره را در کتاب اثبات الهداه آورده است (24)  و پس از آن نیز وقتی در کتاب امل الآمل شرح خود را نوشته،کتاب اثبات الهداه را به عنوان یکی از مؤلفات خویش نام برد.(25) ولی وقتی آن را مورد دقت قرار دهیم می بینیم که ایشان در کتاب امل الآمل شرح حال «فضل بن یحیی طیبی » را نوشته ولی راجع به علی بن فاضل مازندرانی که در کتاب قبلی خود، قصه ی او را آورده بود، هیچ اشاره ای نمی کند و این نکته میفهماند که ایشان، در موقع نوشتن شرح حال «فضل بن یحیی» بر داستان جزیره ی خضراء اعتماد نکرده بلکه بر منبع دیگری اعتماد داشته و آن منبع قابل اعتماد مرحوم حر عاملی، استنساخ کتاب کشف الغمه توسط فضل و بعد مقابله ی آن با اصل کتاب و شنیدن آن از مؤلف ارجمندش می باشد، علاوه بر این که مرحوم حر عاملی نسبت به اجازه ی اربلی در سال 691 (26) یا سال 692 (27) قمری توجه داشته و به آن اعتماد کرده است. بنابراین گروهی این موضع گیری «حر عاملی» را دلیل بر بی اعتبار دانستن یا احیاناً توهین نمودن او نسبت به «علی بن فاضل مازندرانی » می دانند. با در نظر گرفتن این نکته که حر عاملی«فضل بن یحیی» راوی کتاب کشف الغمه را مدح و ستایش می کند طبیعتاً باید کسی را که فضل بن یحیی طیبی توثیق نموده و یا از او نقل خبر می کند، قابل اعتماد بداند؛ یعنی حر عاملی باید به «علی بن فاضل» که مورد اعتماد «فضل» بوده، اطمینان می کرد و شرح حال او را در کتابش می آورد و این که می بینیم شرح حال او را نیاورده قرینه ای است بر این که او، گرچه عظمت و جلالت قدر فضل بن یحیی طیبی را قبول داشته، اما بر توثیق او نسبت به «علی بن فاضل» اعتماد نکرده است. البته شاید علت عدم اعتمادش این بوده که به نظر او «فضل» راوی «داستان جزیره ی خضرا» غیر از «فضلی» بوده که از طرف «اربلی» اجازه ی نقل حدیث گرفته است و با این حساب می توان این نکته را شاهد گرفت که به نظر حر عاملی (ره)، فضل بن یحیی، دو نفر هستند و در نتیجه مورد اعتماد بودن یکی از آن ها، دلیل بر مورد اعتماد بودن دیگری نمی شود.(27)

5- وحید بهبهانی وجزیره خضراء :

این که گفته میشود بهبهانی به مضمون آن فتوی داده است سخن درستی نیست جریان از این قرار است که : مرحوم وحید بهبهانی ـ در بحث نماز جمعه و این‌که از شؤون امام معصوم است یا کسی که امام معصوم او را نصب کرده است ـ گفته است:

« علاوه بر اجماعات منقول و فراوان که با آثار ]= غیر روایت[ و اعتباراتی ]= نکاتی[ که در رساله بدان اشاره کردم، تأیید می‌شود ... و از جمله آن آثار، قصه آن مازندرانی است که به جزیره حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده و البته این اثر با صدای رسا اعلام می‌دارد که اقامة نماز جمعه به امام و جانشین خاص او اختصاص دارد.»  (28)

آری؛ او اجماعات و روایات را آورده و مؤید اجماعات را این حکایت قرار داده است؛ پس معلوم می‌شود به این  طبق این داستان و نقل علی بن فاضل فتوا نداده است؛ بلکه آن را مؤید ذکر کرده است

 6- بحرالعلوم وجزیره خضراء :

اینکه گفته میشود بحرالعلوم، در کتاب رجال خویش، آن را مورد استناد قرار داده است سخن اشتباهی است

 سید بحرالعلوم نیز به این داستان اعتماد نکرده است؛ چراکه در مقام بیان موقعیت سید مرتضی فرموده است:

« قصه جزیرة خضراء و دریای سفید دلالت بر فضیلت و مقام والای سید دارد … و این مرتبه جلیلی است که ـ اگر نقل صحیح باشد ـ چیزی با آن برابری نمی‌کند.» (30 ) این‌که فرموده است: «اگر این جریان صحیح باشد (لو صح النقل)» نشانه عدم اعتماد و استناد به این داستان است؛ یعنی خود او نقل را نپذیرفته و گفته است: اگر چنین نقلی صحیح باشد، دلالت بر عظمت شأن سید مرتضی دارد.پس میبینیم که منظور سید بحرالعلوم این است که « اگر چنین نقلی صحیح باشد، قابل استناد است»؛ پس وی نیز قول علی بن فاضل را قبول نکرده است

 7- داستان جزیره خضرا در مجالس المومنین و امالی شهید اول :

طرفداران این داستان عنوان کرده اند که  قبل ازعلامه مجلسی ، قاضى نور الله شوشتری (م 1019) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است از طرفی قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.. پس  منبعی قدیمی تر ازکتاب مجالس المؤمنین تألیفِ قاضی نور الله شوشتری - که در سال 1019 ق شهید شد(31 ) در مورد حدیث «جزیره» در اختیار ما نیست و ما کسی را نیافتیم که قبل از او، این داستان را نقل کند. البته به غیر از احتمالی که راجع به «سید شمس الدین محمد بن اسد الله» معاصر نورالله شوشتری

/ 4 نظر / 101 بازدید
اكبر

اثر نگاره‌هاي شاعران فرهيخته كشورمان بر «طومار انتظاریه» http://www.shereno.com/27310/24940/197640.html اکبر علیزاده اعتمادی: راه و رسم عاشقان بی‌قرار / انتظار است انتظار است انتظار =========================== اعظم اکبری: یک عالمه حرف با تو دارم آقا/ چندی است به تو امیدوارم آقا =========================== امیرموسویان (ا.م.غروب): راز آن باده ی جانانه نگفتن تا کی در حَرَم گشتن وُ عظشان وُ نَجُستَن تا کی =========================== ولی‌اله فتحی (فاتح): شدست‌ دامن‌ دل‌ پُر ز انتظار بيا/ سِرِشك‌ شوق‌ به‌ چشمان‌ِ بي‌ قرار بيا صفاي‌ هر دل‌ مستي‌ تويي‌، تو «فاتِح‌ِ» عشق‌ بيا عزيز عزيزان ‌ِ بي ‌شمار بيا =========================== بهزاد (ح) رشادتی: یار تا کی باشم اندر انتظارت/تا به کی گویند با من کو نگارت تا به کی آرام جان باشم به حسرت/ بهر دیدار جمال و اقتدارت =========================== سرخوش پارسا: در انتظار رویت ما و امیدواری /در عالم وصالت ما و خیال خامی =========================== شیلاچابلی: برای گریستن آفتاب /کوهها شانه هارا کم می آورند/ برافکن شانه های حقیقت/ آفتاب از ریا دلخست

محمد

سلام من سایتت را لینک کردم.لطفاتوهم سایت مرا لینک کرده و نظربده دوست عزیز. به سایت من هم سربزن ونظربده.[چشمک][رویا][بغل][تماس][گل]

محمد

ممنون دوست عزیز.اگر میشود اسمت راهم در نظرت بنویس و به وبلاگم سر بزن و نظر بده که بفهمم که چیکار کنم که وبلاگم بهتر شود.باتشکر.[لبخند][چشمک][متفکر][رویا][گل][بغل]

حسین

سلام و ادب وب خوبی دارین. خیلی استفاده بردیم اگر مایل به تبادل لینک باشین من رو لینک کنید بیاید تو سایت تو بخش تبادل لینک وبتون رو ثبت کنیدمو فق باشید ـحسین