زندگینامه شیطان قسمت دوم

نیازهاى مادى شیطان :
همین طور که شیطان حاجات معنوى خود را از خداوند متعال طلب کرد یعنى همان حاجاتى که به عبادات خود از خدا خواست تا آدم علیه السلام و اولادش را به انحراف بکشد - حاجات مادى خود را هم از خدا خوستار شد، و آنها را هم خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.
ابو امامه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که شیطان رانده درگاه الهى شد و او را به روى زمین فرستادند. عرض کرد: پروردگار! مرا به سوى زمین فرستادى ، از درگاه خود راندى و از نعمت هاى بهشت محروم نمودى . من در دنیا احتیاجاتى دارم که بتوانم زندگى کنم . آنها را براى ادامه زندگى ام برایم آماده و مهیا نما که در مضیقه نباشم . خطاب شد: حاجات تو چیست ؟ عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم ، به من خانه اى عنایت فرما. خطاب شد: خانه تو را حمام ها قرار دادم . (هر کجا حمام است و مردم آن جا رفت و آمد مى کنند خانه شیطان است)
عرض کرد: من محتاج نشستن هستم و جایى براى آن مى خواهم . خطاب شد: جاى نشستن تو بازارها و کوچه ها و در مغازه ها است - آن جا بنشینى و مردم را به گناه ، کم فروشى ، رشوه ، ربا، غش در معامله ، به ناموس مردم نگاه کردن ، دروغ گفتن ، خیانت کردن ، کلاه سر مردم گذاشتن و غیره بکشانى . در حدیثى هم آمده که : بازار محل عیش و لذت بردن شیطان است .
عرض کرد: خدایا! من غذا مى خواهم . غذاى من از کجا تاءمین شود؟ خطاب شد: غذاى تو را در سفره اى قرار دادم که بر سر آن « بسم الله» گفته نشود. (و صاحبان آن سفره مثل حیوانات گرسنه و حریص ، بدون آن که نام خدا ببرد، به آن حمله مى کنن)
عرض کرد: الها! من احتیاج به آب و آشامیدنى دارم ، آن را من از کجا به دست آورم ؟ خطاب شد: نوشیدنى هاى تو شراب و هر چیز مست کننده است . (از قبیل فقاع که نوع از آب جو مى باشد، جرس و بنگ که به وسیله قلیان مى کشند).
عرض کرد: براى من اذان گویى قرار ده . گفته شد: اذان تو وسایل موسیقى و مؤ ذن تو کسانى هستند که با این آلات مى نوازند و آنها را به کار مى گیرند.
عرض کرد: براى من قرآنى قرار بده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: قرآن تو شعر است (وقتى محزون شدى و دلت گرفت ، شعر بخوان).
عرض کرد: براى من کتابى قرار ده که در آن نگاه کنم . خطاب شد: کتاب تو « وشم » ( خال کوبى هایى که بعضى ها روى بازو و جاهاى دیگر بدن مى کنند) است .
عرض کرد: براى من حدیثى قرار ده . فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانى که دروغ مى گویند، حدیث تو را گویند.
عرض کرد: براى من دام و وسیله ، شکار قرار بده ، خطاب شد: زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم قرار دادم . (4)

شیطان در راهش پاى مى فشارد:
بعد از آن که خداوند شیطان را از بهشت بیرون کرد، برابر خدا قسم یاد کرد که باید چند کار را براى گمراهى آدم و اولادش انجام دهم و تا انجام ندهد، دست بر ندارد.
1- گفت : خدایا من از بندگان تو نصیب و بهره اى معین خواهم گرفت(5) ( در حالى که خود او مى داند قدرت گمراه کردن همه بندگان خدا را ندارد) و تنها افراد هوس باز و سست عنصر هستند که در برابر او تسلیم مى شوند.
در این باره روایتى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: از صد نفر از فرزندان آدم ، نود و نه نفرشان در آتشند و یکى از آنها در بهشت .(6) . و نیز از آن حضرت صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده : از هزار نفر براى خدا و بقیه براى آتش و ابلیس لعین است .(7)
2- گفت : آنها (غیر مخلصین ) را حتما گمراه مى کنم و به انحراف و گناه مى کشانم . (8)
3- گفت : مردم را با آرزوى دور و دراز و رنگارنگ سرگرم مى سازم و مشغول به دنیا مى کنم و از یاد آخرت و بهشت و جهنم باز مى دارم (9)
4- گفت : آنها را به انجام دادن اعمال خرافاتى دعوت مى کنم و اعمال خلاف و زشت را در برابر آنان زینت مى دهم و از اعمال نیک منع شان مى کنم (10)
5- گفت : آنها را وادار مى سازم که آفرینش پاک و فطرت خود را تغییر دهند (آن آفرینش و فطرت پاک الهى که از اول در نهاد انسان نهاده شده همان توحید و یکتا پرستى است )؛ وسوسه هاى شیطانى و هوى و هوسها او را از راه منحرف مى سازد. و به بیراهه مى کشاند. این ضرر جبران ناپذیر شیطان ، سعادت انسان را از پایه مى لرزاند، چون حقایق و واقعیات را با باورهاى سست از بین مى برد و به دنبال آن ، سعادت به شقاوت تبدیل مى گردد.
از این رو، هیچ کس نباید شیطان را به جاى خداوند، سرپرست خود کند؛ زیرا این کار زیان بزرگى است و شیطان به انسان وعده هاى دروغ مى دهد و به آرزوهاى دور و دراز سرگرم مى کند، ولى جز فریب و خدعه ، کارى براى آنها انجام نمى دهد(11)

در خواست هاى آدم علیه السلام از خداوند در مقابل سخنان شیطان :

امام باقر علیه السلام فرمود: چون حضرت آدم علیه السلام شنید شیطان براى فریب او به جاى عباداتى که کرده ، حاجاتى را از خداوند خواستار شده و به او عنایت کرده ، عرض نمود: پروردگارا! شیطان را بر من و اولادم مسلط کردى ، خواسته هاى او را بر آوردى که درباره من و اولادم بود. پس به من و اولادم چیزى عنایت فرما تا بتوانم در مقابل مکر و حیله هاى او خود را حفظ نمایم . خطاب شد: (شیطان از من خواست ) تو هم از من بخواه ؛ زیرا هر چه بخواهى به تو مى دهم و حاجات تو را هم برآورده مى کنم .
آدم علیه السلام عرض کرد: خدایا! من خیر و صلاح خود و اولادم را از تو مى خواهم . تو خود دانا و بزرگوارى ، هر چه صلاح مى دانى براى ما قرار بده ، خطاب رسید: اى آدم ! از براى تو و فرزندانت در دنیا چند چیز قرار دادم تا در مقابل حاجات شیطان باشد:
اول این که ، هرگاه تو و اولادت قصد معصیتى کنید و آن را انجام ندهید، گناهى برایتان نوشته نمى شود.
دوم ، هرگاه قصد معصیتى نمودید و آن را انجام دادید، تا هفت ساعت شما را مهلت مى دهم ، اگر به فکر افتادید و توبه نمودید، باز براى شما نوشته نمى شود. و اگر بعد از هفت ساعت توبه نکردید فقط یک گناه برایتان نوشته مى شود.
سوم ، اگر قصد بندگى و کارهاى نیک کنید، ولى موفق نشوید و آن را انجام ندهید، یک ثواب براى شما نوشته مى شود.
چهارم ، اگر بر آن شدید که عبادت و کار خیرى کنید و موفق هم شدید و آن را انجام دادید، ده حسنه و ثواب برایتان نوشته مى شود. چنان چه مى فرماید:
« من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزا الا مثلها»
« هر کس کار نیکى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مى شود و هر کس ‍ کار بدى انجام دهد، جز به همان مقدار کیفر داده نمى شود»(12)
آدم گفت : پروردگارا! فضل وجودم و کرم تو زیاد است ، آن را بر من و اولادم زیادتر فرما و ما را مورد لطف و کرم خود قرار ده .
پنجم ، خطاب شد: اى آدم ! براى فرزندانت قرار دادم ، اگر گناه و معصیتى نمودند و بعد پشیمان شدند و استغفار کردند گناهانشان را بیامرزم .
ششم ، هرگاه تا روز قیامت از تو فرزندى زاده شود - و دین دار و خداشناس ‍ باشد - در برابر هر یک از فرزندانت ، ملکى از ملائکه را (در مقابل اولادان شیطان ) قرار مى دهم تا او را از شر فتنه شیطان و اولادش حفظ نمایند.
هفتم ، عرض کرد: پروردگارا! لطف و کرم خود را بر ما بیفزا و ارزانى ده ، خطاب شد:اى آدم ! توبه را از براى ایشان قرار دادم و تا روح در بدن آنها است و هنوز به سینه و گلویشان نرسیده ، طلب استغفار کنند واز گناهان خود توبه نمایند، توبه ایشان را مى پذیرم .
هشتم ، گفت : خدایا! بخشش هاى خود را بر ما زیاد فرما. خطاب شد: اى آدم ! (اگر باز گناهانى باقى ماند یا فراموش کردند که توبه کنند) در قیامت همه گناهان آنان را مى بخشم و مى آمرزم و از کسى باکى ندارم ؛(زیرا حاکم خودم هستم و قدرت به دست من است و کسى در آن جا دخالتى ندارد) قرآن درباره این که خداوند همه گناهان را در قیامت مى بخشد، مى فرماید:
« قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ، ان الله یغفر الذنوب جمیعا»
اى پیامبر! به آنها بگو: اى بندگان من ، که بر خودتان اسراف و ستم کرده اید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى بخشد (که او بخشنده و مهربان است(. (13).
وقتى خداوند به حضرت آدم علیه السلام خطاب نمود و فرمود: همه گناهان بندگان را در قیامت مى بخشم و مى آمرزم . آدم خوش حال شد و عرض کرد: همین ها ما را کافى است و به آنها راضى شدم(14)

شیطان اولین کافر:
اول کسى که به خدا کفر ورزید شیطان بود. قبل از او، کسى به خدا کافر نشده بود. خداوند درباره کفر او مى فرماید:
« فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبر و کان من الکافرین»
« (در آن هنگام - که روح در آدم دمیده شد( همه فرشتگان - او را - سجده کردند به جز ابلیس که تکبر ورزید و او از کافران بود»
در این که شیطان کافر است شکى نیست ، اما راجع به کفر شیطان که چه چیز باعث آن شد، آیا سجده نکردن باعث آن شد؟ یا حسد بردن بر مقام و منزلت آدم ؟ یا براى معصیت و فسق او؟ هیچ کدام از این ها باعث کفر شیطان نبود؛ زیرا اگر بگوییم براى سجده نکردن بر آدم بوده ، باید هر کس ‍ هم ، به او دستور سجده داده شده و سجده نکند کافر باشد و چنین نیست . اگر براى حسد باشد، باید هر کس که در دنیا حسد ورزید کافر باشد در حالى که حسودان زیادند و این هم درست نیست . اگر براى معصیت و فسق او باشد آن هم صحیح نیست ؛ زیرا هر کسى که در دنیا گناه و معصیت کند باید کافر باشد و این هم درست نیست .
فقط مى توان کفر او را به خاطر این دانست که به خدا نسبت ظلم و جور داد و معتقد بود که خدا درباره او ستم کرده ، چون فکر مى کرد از آتش آفریده شده و آتش از خاک برتر است و خداوند که فرمود« آدم را سجده کن مى خواسته او را تحقیر و کوچک کند» .
از این رو، وقتى خداوند به او فرمود: چرا آدم را سجده نکردى ؟ دلیلى که آورد این بود؛ مرا از آتش خلق کردى و او را از خاک . با این سخن مى خواست هم حکمت خدا را نفى کند، هم امر او را بى پایه بشمارد.
از لحن قول ابلیس چنین نتیجه گرفته مى شود که آن ملعون ، براى خود حاکمیت و استقلال در مقابل حاکمیت پروردگار قائل بوده و این سرچشمه از نافرمانى ها و کفر است .
کفر شیطان از درهم آمیختگى خودخواهى ، نادانى و حسد او نشات مى گرفت . همه این ها دست به دست هم داد و سرانجام سر از کفر بیرون آورد. او را که سالیان دراز هم نشین ملائکه بلکه معلم آنان بود، از اوج قدرت و افتخار پایین کشید. کفر خودخواهى سرچشمه حسادت ، و حسادت سرچشمه کینه توزى ، و کینه توزى عامل خون ریزى و جنایات دیگر است .
کفر شیطان جلوتر از شرک او است . آن ملعون با سرپیچى از دستورهاى خداوند از دین روگرداند و اول کافر شد؛ چون نخست آدم را سجده نکرد و سپس مشرک شد و راهى را در پیش گرفت که غیر از راه خدا بود.

علت گناه شیطان :
علت گناه شیطان در بهشت چه بود با آنکه خداوند او را در کتاب حکیم متکبر نامید و آن سالیان سال عبادت او یعنی هدفی نداشت و لذتی نداشت که این چنین خداوند او را به این صورت نام می برد و گناه او از رحمت اللهی دور انداخت؟
شیطان از جنس جن مى‏باشد(15).
و مانند انسان موجودى مختار است(16) و هر موجود مختارى مى‏تواند راه‏هاى خوب و بدى برگزیند(17) و نتیجه آن رادریافت کند(18).
خداوند جن و انس را اساسا براى سعادت و رسیدن به کمال آفریده(19)
و آن دو را به راه سعادت هدایت فرموده است. لیکن برخى از انسان‏ها و جنى‏ها راه هدایت را پذیرفته(20) و برخى آن را رها ساخته و خود و دیگران را به بدى‏ها دعوت مى‏کنند(21) شیطان نیز یکى از همین‏ها است و در قرآن مجید هر انسان یا جن بدکار و دعوت کننده به بدى‏ها را شیطان نامیده است و یکى از این شیاطین همان «ابلیس» است که از سجده بر آدم سر برتافت و راه انحراف و دعوت به انحراف را پیش گرفت(22) لیکن او بر هیچ کس سلطه ندارد و فقط وسوسه‏گر مى‏باشد(23.)
و خداوند خطر وسوسه‏گرى‏هاى او را گوشزد کرده و به مقاومت در برابر آن پاداش بسیارى مى‏دهد(24)).بر اساس بعضی از آِیات قرآن جن مانند انسان موجودى مختار، انتخابگر و صاحب اراده است و هنگامى که بر سر دو راهى قرار مى‏گیرد. یکى را برمى‏گزیند (25) بنابراین، شیطان از آنجا که جن بوده است، موجودى انتخابگر و صاحب اراده بوده و توان سرپیچى از فرمان خداوند را داشته است.
بله در اثر کثرت عبادات، شیطان در ردیف ملائکه به شمار می آمد، ولی اصالتا از جنیان بود ودر مقابل انسان که از خاک خلق شده است، شیطان مانند سایر جنیان از آتش خلق شده است.
خداوند متعال در قرآن می فرماید:‹‹و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین ; و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه کافران بود›› (26)
از صدر این آیه به دست می آید که ابلیس نیز که از نوع جن است ولی به خاطر عبادت های فراوان در کنار ملائکه قرار داشته و لذا وقتی خدا به ملائکه امر به سجده می کند ابلیس را نیز در برگرفته است.
حضرت علی (ع ) نیز می فرمایند: ‹‹فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و کان قد عبدالله سته آلاف ..؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد, در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوشش های او را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود... به ساعتی تکبر ورزیدن بر باد داد... ›› (27) اولا", ابلیس با تمرد و عصیان خود نشان داد که عبودیت ندارد و اگر عبودیت داشت در برابر امر خدا خضوع می کرد و اطاعت و انقیاد خود را نشان می داد. ثانیا", هر چند که شیطان زیاد عبادت داشت] شش هزار سال [ اما امتناع شیطان از سجده کردن برای آدم (ع ) یک امتناع معمولی و ساده نبود و یک گناه عادی محسوب نمی شد, بلکه سرکشی و تمرد آمیخته به اعتراض و انکار مقام پروردگار بود به این جهت مخالفت او سر از کفر و انکار علم و حکمت خدا درآورد و به همین جهت می بایست تمام مقام ها و موقعیت های خویش را از درگاه الهی از دست بدهد, (28)
دیگر این که , کفر موجب حبط عمل است , تکبری که موجب کفر شیطان شد همانند جرقه ای بود که انبار باروت را به خاکستر تبدیل کند, لذا عبادت طولانی ابلیس را تکبر و عصیان و عدم تسلیم یک جا از بین برد. به همین جهت خدای سبحان در قرآن مجید می فرماید: ‹‹و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین ››, (29) ابلیس در اثر استکبار و نافرمانی از کافران شد. ابلیس طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود بلکه در صف آنها قرار داشت و او از طایفه جن بود که مخلوق جسمانی است . انگیزه او در این مخالفت کبر و غرور و تعصب خاصی بود که بر او چیره شد. او چنین پنداشت که از آدم برتر است و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد, (30) در ضمن علامه طباطبایی در المیزان این احتمال را داده که ابلیس قبل از قضیه امتناع از سجده بر آدم , کافر بوده و امتناع از سجده مرتبط با آن کفر در ضمیرش بوده است . البته منظور از این کفر بی اعتقادی به خدا نبوده است , بلکه همان رذیله خودخواهی و خودپرستی است که به صورت خفی و ناآشکار در درون نفس او بوده و سبب طغیان و سرکشی او در برابر پروردگار شده است,(31)
این نشان می دهد که ابلیس به علت کثرت عبادت از مقام و منزلت بزرگی برخوردار بوده است . اما از سوی دیگر در ذیل آیه مذکور آمده است : ‹‹و کان من الکافرین›› و چنان که علامه طباطبایی در تفسیر این آیه گفته است (32) این تعبیر نشان می دهد که شیطان از قبل , در ضمیر خود این رذیله نفسانی را داشت اما تا زمان وجوب سجده , مجالی برای بروز آن پیدا نشده بود. روایاتی نیز مؤید این مطلب وجود دارد که علامه طباطبایی در ذیل همین آیه ذکر کرده است . از مجموع صدر و ذیل آیه می توان دریافت که عبادت شیطان گرچه طولانی بود, اما وجود رذایل نفسانی در او باعث شد که در مجال بروز آن رذایل , واقعیت رذایل خود را نشان دهد و ضمیر پنهان خود را با کفر آشکار کند و این همان معنای هشدار علی (ع ) و عبرت گیری از شیطان است .
به هر حال با توضیحی که داده شد می توان گفت شیطان یا خود عامل فریب خویش گردید و حتما لازم نیست عامل فریب شیطان بیرونی باشد. همان طوری که انسان ها هستند، گاهی عوامل و شیطان های برونی وسوسه گر و محرک انسان به سوی گناه هستند و گاهی عوامل درونی مثل هوای نفسانی زمینه لغزش و انحراف آدمی را فراهم می کنند از این رو قرآن کریم گاهی عامل انحراف سقوط انسان را هوای نفس خودش معرفی می کند: «افرأیت من اتخذ اله هویه و اضله الله علی علم؛ آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی گمراه ساخته است» (33)

چرا خداوند شیطان را آفرید؟
بسیارى مى پرسند: با این که خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فریب کارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشیار، زرنگ ، کینه توز، پرفریب و مصمم . چرا او را آفرید؟ اگر خدا انسان را براى تکامل و رسیدن به سعادت ، از طریق بندگى خود آفریده ، وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلى مى تواند داشته باشد؟
در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید، چون خلقت او از اول پاک و بى عیب بود و به همین دلیل سالیان درازى در میان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغیان و سرکشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت .
ثانیا؛ اگر اندکى فکر کنیم خواهیم دانست که وجود شیطان ، این دشمن خطرناک نیز کمکى است به پیشرفت و تکامل انسان ها و براى آن کسانى که ایمان دارند و مى خواهند راه حق را بپیمایند وجود او مضر و زیان آور نیست ، بلکه باعث پیشرفت و تکامل آنان است .
راه دور نرویم همیشه نیروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گیرند و سیر تکاملى خود را مى پیمایند، وجود یک دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزیدگى او مى گردد. هم چنین همیشه در میان تضادها بالندگى و رشد معنا پیدا مى کند، هیچ موجودى راه کمال را نمى پوید مگر این که در مقابل دشمن نیرومندى قرار گیرد.
به عبارت دیگر، انسان تا در برابر دشمن نیرومند و با قدرت قرار نگیرد هرگز نیرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به کار نمى اندازد، همین وجود دشمن مایه جنبش هر چه بیشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند، کسانى هستند که در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گیر بوده اند. سیاست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهایى هستند که در بحران هاى سخت سیاسى با دشمنان نیرومند دست و پنجه نرم کرده اند.
قهرمانان بزرگ ، کسانى هستند که با حریفان نام آور و سخت ، زور آزمایى کرده اند؛ بنابراین ، چه جاى تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گیر در برابر شیطان ، روز به روز قوى تر و نیرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکرب هاى مزاحم مى گویند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در یک سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى کرد و همگى به صورت آدم هایى کوتوله بودند و به این ترتیب ، انسانهاى کنونى با مبارزه جسمانى با میکرب هاى مزاحم ، نیرو و نمو بیشترى کسب کرده اند.
هم چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهایى که مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زیانى نخواهد داشت ، بلکه به طور غیر مستقیم براى آنها ثمر بخش خواهد بود

چرابه شیطان مهلت داده شد؟!
چرا با آن که ابلیس صریحا اعلام کرد که قصد فریب فرزندان آدم را دارد و خداوند نیز مى‏دانست که چنین مى‏کند، به او مهلت داد و او را در همان آغاز نافرمانى به هلاکت نرسانید؟این پرسش، پرسشى بنیادین است که براى هر اندیشمند مسلمانى، به گونه‏اى مطرح است و پاسخ به آن، در گرو کاویدن جنبه‏هاى مختلف آن مى‏باشد .در این پرسش سه موضوع؛ خداوند، انسان و شیطان مطرح است که گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در این جا جداگانه به بررسى آنها مى‏پردازیم .
الف) خداوند:
1- هدف خداوند از خلقت انسان، به کمال رساندن اوست؛ یعنى هدف به فعل خداوند مربوط مى‏شود و نه به فاعل؛ زیرا خداوند خود کامل على الاطلاق است و نمى‏توان غایت و هدفى براى ذات او تصور کرد .
2- تبلور کمال انسان، معرفت ‏خداوند است و معرفت در گرو عبادت اوست و از این روست که خداوند فرمود: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ جن و انس را تنها براى عبادت خود آفریدم.‏» (34)با عبادت و معرفت آن کامل على الاطلاق (خداوند) است که کمال انسان تحقق مى‏یابد .
3- انسان عبادت‏گر را تنها در صورتى مى‏توان متحرک به سوى کمال به حساب آورد که خودآگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب نموده باشد؛ نه آن که همانند فرشتگان به صورت تکوینى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانى خداوند نداشته باشد؛ «بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون‏.»(35) خواجه شیراز در این باره چه زیبا سروده است: جلوه‏اى کرد رخش، دید ملک عشق نداشت غرق در غیرت شد و آتش به سراپرده آدم زد
4- و از این رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار خودش قرار داد؛ چنان که مى‏فرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا؛ ما راه را به انسان نشان دادیم؛ خواه شاکر باشد یا ناسپاس‏ » (36) .
5- و از این‏جاست که مسئله امتحان به عنوان یکى از اهداف واسطه‏اى خلقت انسان مطرح مى‏شود؛ زیرا امتحان، تبلور اختیار انسان است و جاى تعجب ندارد که در آیات فراوانى از قرآن کریم، مطرح شدن این مسئله را به گونه‏هاى مختلف مشاهده کنیم؛ «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه؛ ما انسان را از نطفه‏اى اخلاط آفریدیم تا او را بیازماییم.(37)»
6- برقرارى یک امتحان عادلانه، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر یک از دو طرف - خیر و شر - توسط انسان میسر مى‏باشدخداوند انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مى‏داند و تنها براى خلقت اوست که به خود تبریک گفته است؛ فتبارک الله احسن الخالقین(38) از این رو در جهت انتخاب مسیر کمال و خیر، امکانات فراوانى را در اختیار او گذاشته است که از آن جمله مى‏توان به این موارد اشاره کرد:
الف) آفرینش او بر اساس فطرت و گرایش ذاتى به خداوند «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها»(39) مى‏باشد .
ب) ورود خداوند به صحنه، براى کمک به هدایت انسان «قل الله یهدی للحق‏» (40)مى‏باشد .
ج) الهام خوبى‏ها و بدى‏ها به انسان، به منظور گزینش آگاهانه او، «فالهمها فجورها و تقواها.»(41)
د) محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسان‏ها «حبب الیکم الایمان و زینة فی قلوبکم.‏»(42)
ه) یارى رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانى «اءنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا»(43)
و) گشودن راه‏هاى هدایت ‏به تناسب تلاش انسان «جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین.‏»(44) .
7- حال با وجود این همه امکانات در جانب خیر، نیاز به وجود نیرویى در جانب شر بود تا مسئله محقق شود؛ نیروهایى وسوسه‏گر که در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شر وسوسه کنند تا انسان در میان دو راهى، خود مسیرى را انتخاب نمایداز این رو آفرینش چنین نیروهایى در کل نظام هستى به منظور تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، ضرورى مى‏نمود تا امکان تشخیص خیر از شر، زیبا از زشت و خوب از بد وجود داشته باشد به ویژه با توجه به آن که خداوند از همان آغاز آفرینش، قصد داشت انسان را به زمین بفرستد؛ چنان که خود قبل از آفرینش انسان، با ملائکه از قرار دادن جانشینى براى خود در زمین، سخن به میان مى‏آورد «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة.‏»(45) و از این جا معلوم مى‏شود که سکونت در بهشت، از همان آغاز در نظر خداوند، امرى مقطعى و موقت ‏بوده است .
8- با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضایش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نیز با توجه به امکانات فراوانش در به گمراهى کشاندن انسان، خداوند او را بهترین گزینه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضایش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت کرد تا در مقابل نیروهاى هدایتى الهى، شیطان وسوسه‏گر انسان به سمت ‏شرّ باشد و او را قادر بر فریب انسان کرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان عمل کند. «و ما کان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یؤمن بالآخرة ممن هو منها فی شک‏.»(46)
ب) انسان:
1- انسان موجودى دو بعدى و ترکیبى از جان و تن است که به مقتضاى جان خود که نفخه‏اى از روح الهى است «نفخت فیه من روحی‏» (47) ، میل به سوى کمال و حرکت ‏به سوى هدف آفرینش خود دارد که قرآن را با آیه «یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه‏» (48) ؛ اى انسان تو کوشنده به سوى پروردگارت هستى که او را ملاقات خواهى کرد»؛ بیان کرده است و به مقتضاى تن خود که از خاک و گل آفریده شده است، میل به عالم پایین و طبیعت مادى دارد؛ مولاى رومى گفته است:
میل جان اندر ترقى و شرف میل تن
در کسب اسباب و علل
2- از آنچه گذشت، معلوم مى‏شود که در نهاد انسان، دو نیرو وجود دارد؛ نیرویى که او را به سمت ‏بالا مى‏کشاند و نیرویى که او را به ورطه سقوط سوق مى‏دهد که گاهى از آن با تعبیر نفس اماره (نفس امر کننده به بدى) یاد مى‏شود؛ قرآن مى‏فرماید: «ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی‏.» (49)
3- و این دو نیرو، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مى‏دهد تا در بین دو گزینه خیر و شر، یکى را انتخاب کند و از این جاست که مى‏توان مسئله امتحان را با تحلیل ذات انسانى به خوبى درک کرد .
4- نیروى درونى رهنمون به سوى خیر، از سوى نیروهاى بیرونى با امکانات فراوان حمایت مى‏شود که در بخش قبلى به حمایت‏هاى ویژه خداوندى اشاره کردیم و در این جا به ذکر نمونه‏اى دیگر از این حمایت‏ها که همانا حمایت و کمک ویژه فرشتگان الهى است، اشاره مى‏کنیم. این نیروها را خداوند به یارى استقامت‏گران در مسیر الهى مى‏فرستد؛ همان گونه که مى‏فرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة.‏» (50)
5- در مقابل مى‏بایست نیروى درونى متمایل به شر، از سوى نیروى بیرونى حمایت مى‏شد که همان طور گفته شد، شیطان بهترین گزینه براى این ماموریت تشخیص داده شد .
6- از آن چه گذشت روشن مى‏شود که گرچه شیطان خود موجودى شر است، اما وجود آن در کل نظام هستى، امرى خیر محسوب مى‏شود؛ زیرا اوست که باعث رسیدن انسان به کمال، در کشاکش جدال درونى او میان حق و باطل مى‏شود .
ج) شیطان
1- شیطان که توصیف‌گر هر موجود متمردى است، تبلور اولیه‏اش در ابلیس بود که به تصریح خداوند، از جنیان به شمار مى‏رفت. «کان من الجن ففسق عن امر ربه.‏» (51)
2- جن همانند انسان، موجودى مختار است که هدف از آفرینش او، چون انسان، رسیدن به کمال از راه معرفت و عبادت مى‏باشد «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.‏» (52)
3- ابلیس با اختیار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جایى که خداوند او را در میان فرشتگان خود قرار داد حضرت على علیه السلام این مدت را شش هزار سال مى‏داند که معلوم نیست آیا از سال‏هاى دنیوى است‏ یا اخروى . (53) که هر روز آن، برابر با هزار سال دنیوى است «فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون.‏» (54)
4- شیطان با اختیار خود و به دنبال قیاسى باطل که خداوند او را از آتش آفریده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اویم «قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.‏» (55) تکبر ورزید و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپیچى کرد که این فرمان، خود نوعى امتحان براى این موجود مختار بود و با اختیار مسیر شر، این موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط کشانیده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پایین رانده شد تا به همگان نشان داده شود که لازمه اختیار آن است که مختار همیشه در حالت ‏بیم و امید به سر برد و هیچ گاه از خود مطمئن نباشد و همیشه از ذات الهى استمداد کند .
5- خداوند عادل است و ذره‏اى ظلم روا نمى‏دارد و اجر عمل هر کس را حتى زیادتر از آن چه که استحقاقش را دارد، مى‏دهد. ابلیس نافرمانى کرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است که چنین موجودى نمى‏تواند در بهشت جاى گیرد؛ اما از سوى دیگر او مقدار زیادى عبادت کرد و خداوند به مقتضاى عدلش، باید پاداشى براى آن در نظر گیرد. و این پاداش طبیعتا پاداشى دنیوى است و چه عادلانه است که این پاداش، خواسته خود شیطان باشد که در راستاى بهره‏گیرى او در رسیدن به هدفش - که همانا اغوا و فریب نوع آدم است - مورد نیاز او مى‏باشد. درخواست ‏باقى ماندن و طلب امکاناتى براى به گمراهى کشاندن انسان‏ها نیز از خواسته‏هاى او بود که در روایات به آن اشاره شده است (56).
6- با اجابت ‏خواسته‏هاى شیطان از سوى خداوند بود که او تهدیدهاى خود را بیان کرد و سخن از فریب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقیم خداوندى و کشاندن انسان‏ها به بیراهه از راه وعده و فریب و آرزوهاى طولانى و ... را داد(57) و خداوند در مقابل تهدید کرد که جهنم را از پیروان او پر خواهد کرد. «لمن تبعک منهم لاملان جهنم منکم اجمعین‏» (58).و از شیطان خواست تا هر چه در توان دارد، به کار گیرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند « و استفزز من استطعت منهم بصوتک و اجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الاموال و الاولاد وعدهم (59) ؛ و لغزش ده هر کس را که توانى با آوازت و فریاد زدن بر ایشان با سواران و پیادگانت و در مال‏ها و فرزندان آنها شریک شو و به آنها وعده بده.‏»
7- در پایان توجه به دو نکته لازم است:
اول آن که شیطان تنها قدرت فریب کسانى را دارد که خود با اختیار ولایت او را بپذیرند و در تحت ‏سرپرستى او درآیند. «کتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الى عذاب السعیر» (60)
) و «انما سلطانه على الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون‏(61) »و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هیچ تسلطى ندارد «الا عبادک منهم المخلصین.‏» (62).
خداوند نیز در آیات متعدد این سخن را تایید کرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسه‏هاى شیطانى به دور دانسته است «ان عبادى لیس لک علیهم سلطان‏» (63) زیرا این بندگان با اختیار خود، مسیر الهى را انتخاب نمودند و با اتکا به وعده‏هاى الهى، خود را از وسواس و فریب‏ها و وعده‏هاى شیطانى به دور نگه داشته‏اند.
نکته دوم: شیطان هیچ گونه تسلط تکوینى بر انسان ندارد؛ زیرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نیز به او قدرت تسلط تکوینى نداده است و طبق آیات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است که آن را از راه‏هایى همچون وعده‏هاى دروغین و وسوسه براى کشاندن انسان به فحشا «الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء» (64) و زینت دادن کارهاى زشت «لازینن لهم فی الارض‏» (65) انجام مى‏دهد .جالب آن است که پس از آن که انسان با وعده‏هاى او فریب خورد، شیطان از او بیزارى جسته او را به جاى خود رها مى‏کند «کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری‏ء منک.‏» (66) مسئله جالب‏تر این که در روز قیامت که پیروان شیطان او را به سبب فریب خود مورد ملامت قرار مى‏دهند، او به صراحت اعلام مى‏دارد که تنها کار من وعده‏هاى خلاف واقع بود که شما آن را باور کردید و به وعده‏هاى الهى اطمینان نکردید؛ بنابراین شما حق ملامت مرا ندارید و باید خود را ملامت کنید و در اینجا نه من مى‏توانم فریادرس شما باشم و نه شما مى‏توانید کمکى به من بکنید. «و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی‏.» (67)
آرى به همین جهت است که خداوند کید و مکر شیطان را در مقابل ریسمان‏هاى محکم الهى، ضعیف شمرده است «ان کید الشیطان کان ضعیفا.» (68).ولى انسان نیز موجودى ضعیف است. «و خلق الانسان ضعیفا» (69). و جز با اتکال به قدرت الهى، در انتخاب مسیر خیر و حرکت در آن، راه به جایى نمى‏برد.نکته پایانى این که وسوسه‏گرى شیطان پس از روى‏گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و چنین کسانى که با اختیار و انتخاب خود، کفر ورزیدند؛ قابلیت محبت و همراهى با پاک‏ترین انسان‌هاى روى زمین را از دست داده‏اند سزاوار آن هستند که به وسوسه‏هاى شیطانى گرفتار شوند. و این خود نوعى مجازات الهى نسبت ‏به آنان در همین دنیا مى‏باشد؛ «الم تر انا ارسلنا الشیاطین على الکافرین تؤزهم ازا؛ آیا ندانستى که ما شیطان‏ها را بر کافران گماشته‏ایم تا آنان را شدیدا تحریک کنند(70)
پس خلاصه سخن این است که:
جهان جاى آزمون است ، و مى دانیم که آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاى خطرناک ، امکان پذیر نیست . وجود نامبارک شیطان و حیات و زندگى او به عنوان یک دشمن و نقطه منفى براى تقویت پایه هاى دین باورى و نقاط مثبت دیگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد، بلکه مؤ ثر نیز خواهد بود.
قطع نظر از وجود شیطان ، در وجود خود ما، غریزه هاى دیگرى نیز هست که انسان در همه زمینه ها، مى آزمایند تا در برابر نیروهاى عقلانى و روحانى قرار گیرد. به این ترتیب ، در این میان روح انسان پروش مى یابد. مهلت شیطان و ادامه حیات او نیز تقویت این تضاد است ، و تا او نباشد راه راست و مستقیم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نیکو سیرتان و بد بدسیرتان مشخص نمى شود.
دیگر این که ، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستایش و بندگى در برابر خداوند متعال بوده و عمر طولانى و مهلت او مکافات و پاداش ‍ عبادتهاى او است .
سوم این که ، خواسته تا وى بیش تر در عذاب خدا غرق شود، زیرا هر چه عمر او طولانى تر گردد و مهلت بیشتر یابد، گناهش بیشتر خواهد شد. چنان چه خداوند مى فرماید:
« آنها که کافر شدند (راه طغیان را پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم به سود آنها است . ما به آنها مهلت مى دهیم که بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خوار کننده اى براى آنها مى باشد» (71) از این مهم تر، هر چند خداوند شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ، ولى انسان را در برابر او بى دفاع نیافریده است . به او نیروى عقل و شعور، و خرد داده که مى تواند شد محکم و نیرومندى در مقابل وسوسه هاى شیطان بسازد.
یکى دیگر از راههاى دفاعى او، انگیزه پاک و عشق به تکامل است که به عنوان یک عامل سعادت در نهادش گذارده شده است هم چنین ، فرشتگان را که الهام بخش نیکى ها هستند. به کمک انسان هایى که مى خواهند از وسوسه هاى شیطانى بر کنار بمانند فرستاده . قرآن مى فرماید:
« فرشتگان بر آنها نازل مى شوند و براى تقویت روحیه آنان انواع بشارت ها و دل گرمى ها را به آنها الهام مى کنند و مى گویند: نترسید و غمگین نباشید، بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است» (72)

اولین نوحه ورقص شیطان:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اول کسی که نوحه سرایی کرد و به رقص و آواز پرداخت، ابلیس بود. ابلیس وقتی به آدم علیه السلام سجده نکرد و از درگاه الهی رانده شد، به نوحه سرایی و آه و فغان پرداخت و وقتی آدم علیه السلام را با حیله و نیرنگ، تشویق به خوردن از درخت ممنوعه نمود و باعث اخراج وی از بهشت گردید، به ساز، آواز، رقص، پایکوبی و ترانه سرایی پرداخت.
در بعضی از روایات گفته میشود اولین بار شیطان هنگام مرگ حضرت آدم (ع) به رقص وپایکوبی پرداخت

ازدواج شیطان :
درمورد ازدواج کردن وتولید مثل شیطان چندین قول وجود دارد
1- در روایتی که در تفسیر برهان هست در ذیل ایات سوره حجر که مربوط به حضرت ادم است اورده شده که : ابلیس - که اسم اولى او عزازیل است - از همان اوان جوانى ، در میان قوم خوددر زمین مشغول عبادت و بندگى خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید. وقتى تصمیم به ازدواج گرفت ، با دخترروحا به اسم لهبا که آن هم از طایفه

/ 6 نظر / 488 بازدید
سحر

___.. .___ღ•.¸ღ¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸ღ¸.• ღ___. ..___ღ _______________(▒)(▒)))_ ______________(▒)(█)(▒))) _______________(▒)(▒))) __ __(▒)(▒)______________(▒)(▒))) ___(▒)(█)(▒)___________(▒)(█)(▒))) ____(▒)(▒)_____(▒)(▒)___(▒)(▒))) _____________(▒)(█)(▒))) ______________(▒)(▒))) ღ___. ..___ღ•.¸ღ¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸ღ¸.• ღ___.. .___ღ مسافر خیال تو می شوم در این تکرار بی رحم تنهایی ها و فاصله ها ببین مرا که چه جاودانه برایت می میرم خزان هزار رنگ فاصله ها را به سبزی آمدنت پیوند بزن که چشمانم از سراب حضورت همیشه بارانی است بیا و کنارم بمان که من از زمستان جدایی می ترسم ღ___. ..___ღ•.¸ღ¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸ღ¸.• ღ___.. .___ღ سلام روز بخير خيلي قشنگ كلبه زيبات..دوست داشتي با قدمهاي گرم وصميمي ات به كلبه آبجي سحر هم سربزن .درضمن يه سري لينك جالب هم برات بالاي وبلاگ گذاشتم كه اميدوارم خوشت بياد. ..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه و دوستاي خوبي براي هم باشيم...منتظرتم [بغل][گل]

گم از گور خویش

سلام؛ حال شما؟ ممنون که سر زدین و اظهار لطف داشتید مثل همیشه...[گل] زندگینامه ی شیطان؟! چه جالب! تاحالا راجع به شیطون همچین مطلبی نخونده بودم! دستتون درد نکنه[گل] به قول مهدی جهاندار: آدم کجا ز میوه ی ممنوعه چشده بود؟ ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود! یوسف نه از حیا به زلیخا نظر نداشت بیچاره تا به حال زلیخا ندیده بود! در پناه خدا، شاد و سلامت باشید[گل]

زهرا

بابا تورو خدا ادامه دار ننويسيد.دستتون درد نكنه !!!!خيلي عالي بود.[تایید]

علی

خیللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییی خوبه

fv

عالی بود....ممنون

محمد

سلام من از مطالب شما در وبلاگم کپی برداشتم میخواستم حلال کنید اگر مشکلی دارید اطلاع دهید بدارم